نهج البلاغة — الرسائل
نهجالبلاغه — نامه ها
۷۹ بند منبع: Nahj al-Balagha
این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.
در این صفحه۷۹
- نامه 1 به مردم كوفه قبل از نبرد جمل
- نامه 2 به مردم كوفه پس از پيروزى در نبرد جمل
- نامه 3 به شریح قاضی
- نامه 4 به عثمان بن حنيف فرماندار بصره
- نامه 5 به اشعث بن قيس فرماندار آذربایجان
- نامه 6 به معاويه
- نامه 7 نامه اى ديگر به معاويه
- نامه 8 به جرير بن عبد الله بجلى
- نامه 9 به معاويه
- نامه 10 نامه ای ديگر به معاويه
- نامه 11 به لشکریان در مورد آموزش آرایش جنگی
- نامه 12 به معقل بن قیس فرمانده لشکر اعزامی به شام
- نامه 13 به دو تن از امیران سپاه در مورد رعايت سلسله مراتب فرماندهى
- نامه 14 به لشکریان در مورد رعايت اصول انسانى در جنگ
- نامه 15 نيايش هنگام رویارویی با دشمن
- نامه 16 آموزش تاكتيك هاى نظامى به لشکریان
- نامه 17 نامه اى در جواب نامه معاويه
- نامه 18 عبدالله بن عباس در مورد روش برخورد با مردم
- نامه 19 به عمر بن ابى سلمه ارحبى در مورد شکایت مردم از او
- نامه 20 به زياد بن ابيه در مورد مصرف بیت المال
- نامه 21 به زياد بن ابيه در سفارش به ميانه روى
- نامه 22 به عبدالله بن عباس در شناخت جایگاه غم و شادی
- نامه 23 وصیت امام علیه السلام بعد از ضربت ابن ملجم
- نامه 24 وصيت امام علیه السلام درباره دارائی هایش
- نامه 25 دستور العمل به مأموران جمع آورى زکات
- نامه 26 سفارش به مخنف بن سليم مأمور جمع آوری زکات
- نامه 27 سفارش به محمد بن ابى بكرهنگام عزیمت برای حکومت مصر
- نامه 28 جواب نامه معاويه
- نامه 29 به مردم بصره در اعلان عفو عمومی
- نامه 30 به معاويه در پند و هشدار به او
- نامه 31 به فرزندش امام حسن عليه السلام بعد از نبرد صفین
- نامه 32 به معاویه در افشاى سياستهای گمراه کننده او
- نامه 33 به قثم بن عباس فرماندار مكه در سفارش به قاطعیت در مدیریت
- نامه 34 به محمد بن ابی بکر در دلجويى از او به علت عزلش از حکومت مصر
- نامه 35 به عبدالله بن عباس در بیان علل سقوط مصر
- نامه 36 به برادرش عقيل در جواب نامه او
- نامه 37 به معاویه در افشاى ادعاهاى دروغين او
- نامه 38 به مردم مصر هنگام فرستادن مالک اشتر به آنجا
- نامه 39 به عمرو بن عاص در بیان علل انحرافش
- نامه 40 به يكی از كارگزارانش در مورد خیانت در بیت المال
- نامه 41 به يكى از فرماندارانش در مورد خیانت در حکومت
- نامه 42 به عمر بن ابى سلمه مخزومى در دلجويى از او به علت عزلش از حکومت بحرین
- نامه 43 به مصقلة بن هبيره شيبانى در مورد تقسیم عادلانه بیت المال
- نامه 44 به زياد بن أبيه در بر حذر داشتن او از نیرنگ معاویه
- نامه 45 به عثمان بن حنيف انصارى در پرهیز از گرایش حاکم به سرمایه داران
- نامه 46 به مالك اشتر در اصول اخلاقی رهبر اسلامی
- نامه 47 وصيت امام عليه السلام به فرزندانش پس ازضربت ابن ملجم
- نامه 48 به معاویه در بیان عوامل هلاکت دین و دنیا
- نامه 49 به معاویه در هشدار از دنيا پرستى
- نامه 50 به اميران سپاه خود
- نامه 51 به مأموران ماليات
- نامه 52 به كارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز
- نامه 53 عهدنامه مكتوب برای مالك اشتر نخعی
- نامه 54 توسط عمران بن حُصَين خُزاعی به جانب طلحه و زبير
- نامه 55 به معاويه در تهديد او
- نامه 56 به شريح بن هانی
- نامه 57 به اهل كوفه، زمانی كه از مدينه عازم بصره بود
- نامه 58 به اهالی شهرها، كه در آن جريان صفّين را گزارش نموده
- نامه 59 به اسوَد بن قُطبه فرمانده سپاه حُلوان
- نامه 60 به كارگزارانی كه سپاهيان از منطقه مأموريت آنان میگذشتند
- نامه 61 به كميل بن زياد نخعی، به وقتی كه عامل او در هيت بود
- نامه 62 به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد
- نامه 63 به ابوموسی اشعری كه كارگزارش در كوفه بود
- نامه 64 در جواب نامه معاويه
- نامه 65 نامه دیگر به معاویه
- نامه 66 به عبداللّه بن عباس
- نامه 67 به قُثَم بن عباس كه عامل حضرت در مكه بود
- نامه 68 به سلمان فارسی(رحمه الله) پيش از خلافت خود
- نامه 69 به حارث هَمْدانی در پند و اندرز
- نامه 70 به سهل بن حُنَيف انصاری كه كارگزار حضرت در مدينه بود
- نامه 71 به منذر بن جارود عبدی كه او را در بعضی نواحی به كار گمارد
- نامه 72 به عبداللّه بن عباس(رحمه الله)
- نامه 73 به معاويه و تحقير او
- نامه 74 عهدنامه ای كه ميان قبيله ربيعه و اهل يمن نگاشت
- نامه 75 در آغاز بيعتِ مردم با آن حضرت به خلافت
- نامه 76 به عبداللّه بن عباس، وقتی كه او را در بصره به جای خود قرار داد
- نامه 77 باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانی كه او را برای گفتگو با خوارج فرستاد
- نامه 78 در پاسخ نامه ای كه ابوموسی اشعری
- نامه 79 به سرداران لشگر به وقتی كه به خلافت رسيد
-
نامه 1 به مردم كوفه قبل از نبرد جمل
۲۴۲الرساله ۱ الى اهل الکوفه، عند مسیره من المدینه الى البصره و من کتاب له علیه السلام الى اهل الکوفه، عند مسیره من المدینه الى البصره: من عبدالله علی امیرالمومنین الى اهل الکوفه جبهه الانصار و سنام العرب اما بعد فانی اخبرکم عن امر عثمان حتى یکون سمعه کعیانه ان الناس طعنوا علیه فکنت رجلا من المهاجرین اکثر استعتابه و اقل عتابه و کان طلحه و الزبیر اهون سیرهما فیه الوجیف، و ارفق حدایهما العنیف و کان من عایشه فیه فلته غضب فاتیح له قوم فقتلوه و بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین بل طایعین مخیرین و اعلموا ان دار الهجره قد قلعت باهلها و قلعوا بها و جاشت جیش المرجل و قامت الفتنه على القطب فاسرعوا الى امیرکم و بادروا جهاد عدوکم ان شا الله عز و جل.
نامه ۱ به مردم کوفه زمانى که از مدینه به بصره مى رفت از نامه هاى امام، علیهالسلام، به اهل کوفه، هنگام حرکت از مدینه به سوى بصره: از بندهی خدا، على، امیر مومنان، به مردم کوفه که در میان انصار پایهاى ارجمند دارند و در بین عرب از مقامی والا برخوردارند. اما بعد، من از جریان عثمان ان چنان شما را اگاه کنم که شنیدنش همچون دیدنش باشد. مردم بر عثمان خرده گرفتند، [اما] من تنها کسی از مهاجران بودم که در کسب رضای او میکوشیدم و کمتر سرزنشش مىکردم، ولى طلحه و زبیر دربارهی او شیوهی دیگری داشتند و اسانترین کارشان تاختن بر او بود و نرمترین رفتارشان رفتارى خشن بود و عایشه [هم] در حق او خشم کنترلنشدهای داشت، پس گروهی بر او دست یافتند و وی را کشتند و مردم با من بیعت کردند، بدون اکراه و بدون اجبار، بلکه با میل و تمایل و با اختیار. بدانید که مدینه (سرای هجرت) مردمش را از خود راند و انان نیز انجا را ترک کردند و مدینه همچون دیگى در حال غلیان است و فتنه به پا خاسته است. مردم (کوفه)، به سوی امیرتان بشتابید و به جهاد با دشمنتان مبادرت کنید. اگر خدای عزیز و بزرگ خواهد.
-
نامه 2 به مردم كوفه پس از پيروزى در نبرد جمل
۲۴۳الرساله ۲ الى اهل الکوفه، بعد فتح البصره و من کتاب له علیه السلام الیهم بعد فتح البصره: و جزاکم الله من اهل مصر عن اهل بیت نبیکم احسن ما یجزی العاملین بطاعته و الشاکرین لنعمته فقد سمعتم و اطعتم و دعیتم فاجبتم.
نامه ۲ به مردم کوفه پس از فتح بصره از نامه هاى امام، علیهالسلام، به اهل کوفه پس از فتح بصره: خداوند بر شما، مردم شهر (کوفه)، پاداش دهد، از ناحیهی اهل بیت پیامبرتان، بهترین پاداشی که به بندگان فرمانبردار عطا میفرماید و به سپاسگزاران نعمتش؛ زیرا شنیدید و اطاعت کردید و دعوت شدید و اجابت کردید.
-
نامه 3 به شریح قاضی
۲۴۴الرساله ۳ لشریح بن الحارث قاضیه و من کتاب له علیه السلام لشریح بن الحارث قاضیه: و روی ان شریح بن الحارث قاضی امیرالمومنین علیه السلام اشترى على عهده دارا بثمانین دینارا فبلغه ذلک فاستدعی شریحا و قال له: بلغنی انک ابتعت دارا بثمانین دینارا و کتبت لها کتابا و اشهدت فیه شهودا. فقال له شریح: قد کان ذلک یا امیرالمومنین، قال فنظر الیه نظر المغضب، ثم قال له: یا شریح اما انه سیاتیک من لا ینظر فی کتابک و لا یسالک عن بینتک حتى یخرجک منها شاخصا و یسلمک الى قبرک خالصا فانظر یا شریح لا تکون ابتعت هذه الدار من غیر مالک او نقدت الثمن من غیر حلالک فاذا انت قد خسرت دار الدنیا و دار الاخره. اما انک لو کنت اتیتنی عند شرایک ما اشتریت لکتبت لک کتابا على هذه النسخه فلم ترغب فی شرا هذه الدار بدرهم فما فوق و النسخه هذه: هذا ما اشترى عبد ذلیل من میت قد ازعج للرحیل اشترى منه دارا من دار الغرور من جانب الفانین و خطه الهالکین و تجمع هذه الدار حدود اربعه: الحد الاول ینتهی الى دواعی الافات و الحد الثانی ینتهی الى دواعی المصیبات و الحد الثالث ینتهی الى الهوى المردی و الحد الرابع ینتهی الى الشیطان المغوی و فیه یشرع باب هذه الدار اشترى هذا المغتر بالامل من هذا المزعج بالاجل هذه الدار بالخروج من عز القناعه و الدخول فی ذل الطلب و الضراعه فما ادرک هذا المشتری فیما اشترى منه من درک فعلى مبلبل اجسام الملوک و سالب نفوس الجبابره و مزیل ملک الفراعنه مثل کسرى و قیصر و تبع و حمیر و من جمع المال على المال فاکثر و من بنى و شید و زخرف و نجد و ادخر و اعتقد و نظر بزعمه للولد اشخاصهم جمیعا الى موقف العرض و الحساب و موضع الثواب و العقاب اذا وقع الامر بفصل القضا «و خسر هنالک المبطلون». شهد على ذلک العقل اذا خرج من اسر الهوى و سلم من علایق الدنیا.
نامه ۳ به شریح قاضى از نامه هاى امام، علیهالسلام، که به شریحبنحارث ، قاضى خود، نوشته است: گفتهاند: شریح، پسر حارث، قاضى امیر مومنان(ع) در خلافت ان حضرت، خانهاى به هشتاد دینار خرید. چون این خبر به امام رسید، او را طلبید و فرمود: به من خبر رسیده است که خانهای را به بهای 80 دینار (800 درهم) خریدهای و برایش سند نوشتهای و بر ان شهود و گواهانی گرفته اى. شریح به علی(ع) پاسخ داد: یا امیرالمومنین، همینطور است. امام نگاهى خشمگین بدو کرد، سپس فرمود: ای شریح، به زودی، کسی به سراغت میاید که به نوشتهات نمىنگرد و از گواهانت نمىپرسد تا انکه تو را از ان خانه بیرون میکند و تنها تو را به قبرت تسلیم میکند. شریح، پس مراقب باش که این خانه را از غیر مال خود نخریده باشی یا بهاى ان را از غیر مال حلال خود نپرداخته باشى که در ان صورت، خانهی اخرت و خانهی دنیا را از دست دادهای، اما اگر هنگام خرید خانه نزد من مىامدى، براى تو سندى مىنوشتم بدینسان که ان گاه برای خرید این خانه، [حتی] به درهمی رغبت نشان نمیدادی یا به بیشتر از ان. ان سند را چنین مینوشتم: این خانهای است که بندهای خوار ان را خریده است، از مردهای که به او خبر کوچ دادهاند. خانهای خریده است، از خانههای فریب، از منطقهی نابودشوندگان و سرزمین هلاکشدگان. این خانه به چهار حد منتهی میشود: حد اول، به افات و بلاها و حد دوم، به مصیبتها و حد سوم، به هوا و هوسهای تباهکننده و حد چهارم، به شیطان گمراهکننده و در این خانه به روی شیطان گشوده میشود. این فریفتهی ارزوها ان خانه را خرید، از کسی که اجل او را با خشونت به سوی گور به پیش میراند. این خانه او را از عزت قناعت بیرون میبرد و به خواری تضرع داخل میکند. بر این خریدار، در انچه خریده است، هر خسارتی وارد شود، بر عهدهی پوککننده و پوسانندهی بدنهای پادشاهان و گیرندهی جانهای جباران نابودکنندهی پادشاهی فرعونیانی چون کسری، قیصر، تبع و حمیر و انانی است که ثروت بر ثروت افزودند و کسی که بناها ساخت و انها را برافراشت و [انانی که] طلاکارى کردند و زینت دادند و ذخیره و نگهداری کردند و به گمان خود براى فرزندان باقى گذاشتند. همگی به جایگاه رسیدگی و حساب میروند و به جایگاه پاداش و کیفر، انگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود، «پس تبهکاران زیان خواهند دید». (غافر، 78) عقل بر این پایان [غمانگیز] گواهی میدهد، هر گاه از اسارت هوای نفس بیرون رود و از دنیاپرستی به سلامت بگذرد.
-
نامه 4 به عثمان بن حنيف فرماندار بصره
۲۴۵الرساله ۴ الى بعض امرا جیشه و من کتاب له علیه السلام الى بعض امرا جیشه: فان عادوا الى ظل الطاعه فذاک الذی نحب و ان توافت الامور بالقوم الى الشقاق و العصیان فانهد بمن اطاعک الى من عصاک و استغن بمن انقاد معک عمن تقاعس عنک فان المتکاره مغیبه خیر من مشهده و قعوده اغنى من نهوضه.
نامه ۴ به بعضى از فرماندهان ارتش خود از نامه هاى امام، علیهالسلام ، به یکی از فرماندهان سپاهش: اگر (دشمنان) به سایهی اطاعت و تسلیم بازگردند، این همان چیزی است که ما ان را دوست میداریم و اگر کارشان به جدایى و نافرمانى کشید، برخیز با [همراهی] کسانی که از تو اطاعت میکنند. بستیز با ان که نافرمانیات میکند و از اطاعت کنندگانت یاری گیر، نسبت به کسانی که از تو بریدهاند؛ زیرا انسان بیمیل [به جنگ] غیبتش از حضورش در جبهه موثرتر است و شرکت نکردنش [در جنگ] از یاریدادن اجباری بهتر است.
-
نامه 5 به اشعث بن قيس فرماندار آذربایجان
۲۴۶الرساله ۵ الى الاشعث بن قیس عامل اذربیجان و من کتاب له علیه السلام الى اشعث بن قیس عامل اذربیجان: و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه و انت مسترعى لمن فوقک لیس لک ان تفتات فی رعیه و لا تخاطر الا بوثیقه و فی یدیک مال من مال الله عز و جل و انت من خزانه حتى تسلمه الی و لعلی الا اکون شر ولاتک لک والسلام.
نامه ۵ به اشعث بن قیس عامل اذربایجان از نامه هاى امام، علیهالسلام، به، اشعث بنقیس، فرماندار اذربایجان: فرماندارى براى تو وسیلهی [رسیدن به] اب و نان نیست، بلکه امانتی در گردن توست و تو از ناحیهی کسی که مافوق توست مواظبت و رعایت میشوی. تو حق نداری با مردم استبداد ورزی و به هیچ کارى جز با احتیاط و اطمینان اقدام مکن. در دستان تو مالی از اموال خدای بزرگ و عزیز است و تو از خزانهداران خداوندی تا انکه ان مال را به من تسلیم کنی و امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم. والسلام.
-
نامه 6 به معاويه
۲۴۷الرساله ۶ الى معاویه و من کتاب له علیه السلام الى معاویه: انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکر و عمر و عثمان على ما بایعوهم علیه فلم یکن للشاهد ان یختار و لا للغایب ان یرد و انما الشورى للمهاجرین و الانصار فان اجتمعوا على رجل و سموه اماما کان ذلک لله رضا فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعه ردوه الى ما خرج منه فان ابى قاتلوه على اتباعه غیر سبیل المومنین و ولاه الله ما تولى و لعمری یا معاویه لین نظرت بعقلک دون هواک لتجدنی ابرا الناس من دم عثمان و لتعلمن انی کنت فی عزله عنه الا ان تتجنى فتجن ما بدا لک والسلام.
نامه ۶ به معاویه در لزوم بیعت با ان حضرت از نامه هاى امام، علیهالسلام، به معاویه: همانا با من بیعت کردند، همان مردمی که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کردند، بر همان پایه و [با همان] شرطهایی که با انان بیعت کردند، پس کسى که حاضر بود نمیتوانست خلیفهی دیگری انتخاب کند و ان که غایب بود نمیتواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمانان از ان مهاجران و انصار است. اگر مردم بر کسی گرد امدند و او را «امام» نامیدند، رضای خدا در ان است. اگر کسى کار انان را نکوهش کند یا بدعتى پدید اورد، او را به جایگاه بیعت قانونی بازمی گردانند. اگر سر باز زد، با او پیکار میکنند؛ زیرا راهى را برگزیده است که خلاف راه مومنان است و خداوند بر گردن او نهد، انچه خود بر عهده گرفته است. ای معاویه به جانم سوگند، اگر به عقل خود بنگری و نه به هوای نفس، حتما مرا بیگناهترین انسان در [ریختن] خون عثمان خواهی دید و خواهی دانست که من از ان ماجرا دور بودم، مگر انکه بخواهی مرا به جنایت ناکرده متهم کنی و پنهان کنی، چیزى را که بر تو اشکار است. والسلام.
-
نامه 7 نامه اى ديگر به معاويه
۲۴۸الرساله ۷ الى معاویه و من کتاب منه علیه السلام الیه ایضا: اما بعد فقد اتتنی منک موعظه موصله و رساله محبره نمقتها بضلالک و امضیتها بسو رایک و کتاب امری لیس له بصر یهدیه و لا قاید یرشده قد دعاه الهوى فاجابه و قاده الضلال فاتبعه فهجر لاغطا و ضل خابطا. و منه: لانها بیعه واحده لا یثنى فیها النظر و لا یستانف فیها الخیار الخارج منها طاعن و المروی فیها مداهن.
نامه ۷ در پاسخ معاویه که رد بیعت ان حضرت روا نیست از نامه هاى امام، علیهالسلام، به معاویه: اما بعد، از تو پندنامهاى، به من رسید با جملههای بههمپیوستهی بیربط و نامهای مزین که با گمراهیات ان را زیباتر کردهای و ان را با بداندیشی فرستادهای. [نوشتهی تو] نامهی مردی است که نه دیدهای بینا دارد، تا او را هدایت کند و نه رهبری، که او را ارشاد کند. هوای نفس او را دعوت کرده و او پاسخش گفته است. گمراهی او را رهبری کرده است و او به دنبال ان راه میسپرد. به همین دلیل، سخن بیربط بسیار مى گوید و در گمراهى سرگردان است. قسمتى دیگر از این نامه: بیعتکردن فقط یک بار است. تجدید نظر در ان روا نیست و در ان انتخاب دوبارهای نیست. ان که از این بیعت سر باز زند، طعنهزن و عیبجوست و ان که در ان دودل باشد، منافق است.
-
نامه 8 به جرير بن عبد الله بجلى
۲۴۹الرساله ۸ الى جریر بن عبدالله البجلی لما ارسله الى معاویه و من کتاب له علیه السلام الى جریر بن عبدالله البجلی لما ارسله الى معاویه: اما بعد فاذا اتاک کتابی فاحمل معاویه على الفصل و خذه بالامر الجزم ثم خیره بین حرب مجلیه او سلم مخزیه فان اختار الحرب فانبذ الیه و ان اختار السلم فخذ بیعته والسلام.
نامه ۸ به جریر به عبدالله بجلى، وقتى او را نزد معاویه فرستاد از نامه هاى امام، علیهالسلام، به جریربنعبدالله بجلى هنگامیکه او را به سوى معاویه فرستاد: اما بعد، چون نامهام (به دستت) رسید، معاویه را به یکسرهکردن کار وادار کن و [از او] بخواه تصمیم قطعی بگیرد. سپس او را ازاد بگذار، در پذیرفتن جنگی که وی را از وطنش بیرون کند یا [پذیرفتن] صلحی خوارکننده. اگر جنگ را اختیار کرد، به او اعلام جنگ کن و اگر صلح را انتخاب کرد، از او بیعت بگیر. والسلام.
-
نامه 9 به معاويه
۲۵۰الرساله ۹ الى معاویه و من کتاب له علیه السلام الى معاویه: فاراد قومنا قتل نبینا و اجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل و منعونا العذب و احلسونا الخوف و اضطرونا الى جبل وعر و اوقدوا لنا نار الحرب فعزم الله لنا على الذب عن حوزته، و الرمی من ورا حرمته مومننا یبغی بذلک الاجر و کافرنا یحامی عن الاصل و من اسلم من قریش خلو مما نحن فیه بحلف یمنعه او عشیره تقوم دونه فهو من القتل بمکان امن و کان رسول الله صلى الله علیه واله اذا احمر الباس احجم الناس قدم اهل بیته فوقى بهم اصحابه حر السیوف و الاسنه فقتل عبیده بن الحارث یوم بدر و قتل حمزه یوم احد و قتل جعفر یوم موته و اراد من لو شیت ذکرت اسمه مثل الذی ارادوا من الشهاده و لکن اجالهم عجلت و منیته اجلت فیا عجبا للدهر اذ صرت یقرن بی من لم یسع بقدمی و لم تکن له کسابقتی التی لا یدلی احد بمثلها الا ان یدعی مدع ما لا اعرفه و لا اظن الله یعرفه و الحمد لله على کل حال و اما ما سالت من دفع قتله عثمان الیک فانی نظرت فی هذا الامر فلم اره یسعنی دفعهم الیک و لا الى غیرک و لعمری لین لم تنزع عن غیک و شقاقک لتعرفنهم عن قلیل یطلبونک لا یکلفونک طلبهم فی بر و لا بحر و لا جبل و لا سهل الا انه طلب یسوک وجدانه و زور لا یسرک لقیانه والسلام لاهله.
نامه ۹ به معاویه در فداکارى مسلمانان از نامه هاى امام، علیهالسلام، به معاویه : قبیلهی ما (قریش) خواستند پیامبرمان را بکشند و ریشهی ما را برکنند علیه ما نقشهها کشیدند بسا کارها کردند اب خوش را بر ما حرام کردند ما را در بیم و نگرانى گذاشتند و به کوه صعبالعبور فراریمان دادند و اتش جنگ را بر ما روشن کردند، پس خداوند خواست تا از دین او دفاع کنیم و شر انان را از حریم دین بازداریم. مومن ما در این راه پاداش الهی میجست و کافر ما از تبار خویش حمایت مىکرد. کسانی از قریش که اسلام اوردند، در ازاری که ما گرفتارش بودیم، گرفتار نبودند، به دلیل پیمانشان با کفار یا داشتن عشیرهای که به حمایت از انان برمیخاست، بنابراین، از کشتهشدن در امان بودند. رسولالله(ص) چون تنور جنگ گرم میشد و مردم از پیشروی خودداری میکردند، خاندان خود را پیش میفرستاد. با این کار حرارت شمشیرها و نیزهها را از اصحاب خود دور میکرد چنانکه عبیده، پسر حارث، در نبرد بدر کشته شد حمزه در روز احد کشته شد جعفر (پسر ابیطالب) در روز موته کشته شد و کسی که اگر میخواستم، نام او را ذکر میکردم، او نیز چون انان خواستار شهادت بود، ولى مرگ انان زودتر فرارسید و مرگ او به تاخیر افتاد. شگفتا از بازی روزگار! به گونهای شدهام که کسی با من مقایسه میشود که قدمی چون من (در راه دین) برنداشته و سابقهای چون سابقهی من نداشته است، سابقهای که کسی را به مثل ان دسترسی نیست، مگر کسى ادعایى کند که من ان را نمى شناسم و گمان نمیبرم که خدا هم ان را بشناسد و در هر حال، خدا را سپاس. اما اینکه خواستهای کشندگان عثمان را به تو تحویل دهم، من در این کار اندیشیدم، دیدم مرا میسر نیست انان را به سوی تو فرستم یا [به سوی] دیگری. به جانم سوگند، اگر از این گمراهی دست نکشی و از تفرقهافکنی بازنایستی، زودا انان را خواهی شناخت که در پی تو میایند [و] زحمت پیداکردنشان را بر تو نمی نهند در بیابان، دریا، کوه و صحرا این دنبال کردنی است که تو را ناراحت و ازرده میکند و [انان] دیدارکنندگانیاند که ملاقاتشان تو را شاد و مسرور نمیکند. سلام بر کسی که شایستهی ان باشد.
-
نامه 10 نامه ای ديگر به معاويه
۲۵۱الرساله ۱۰ الى معاویه و من کتاب له علیه السلام الیه ایضا: و کیف انت صانع اذا تکشفت عنک جلابیب ما انت فیه من دنیا قد تبهجت بزینتها و خدعت بلذتها دعتک فاجبتها و قادتک فاتبعتها و امرتک فاطعتها و انه یوشک ان یقفک واقف على ما لا ینجیک منه مجن فاقعس عن هذا الامر و خذ اهبه الحساب و شمر لما قد نزل بک و لا تمکن الغواه من سمعک و الا تفعل اعلمک ما اغفلت من نفسک فانک مترف قد اخذ الشیطان منک ماخذه و بلغ فیک امله و جرى منک مجرى الروح و الدم و متى کنتم یا معاویه ساسه الرعیه و ولاه امر الامه بغیر قدم سابق و لا شرف باسق و نعوذ بالله من لزوم سوابق الشقا و احذرک ان تکون متمادیا فی غره الامنیه مختلف العلانیه و السریره و قد دعوت الى الحرب فدع الناس جانبا و اخرج الی و اعف الفریقین من القتال لتعلم اینا المرین على قلبه و المغطى على بصره فانا ابوحسن قاتل جدک و اخیک و خالک شدخا یوم بدر و ذلک السیف معی و بذلک القلب القى عدوی ما استبدلت دینا و لا استحدثت نبیا و انی لعلى المنهاج الذی ترکتموه طایعین و دخلتم فیه مکرهین و زعمت انک جیت ثایرا بدم عثمان و لقد علمت حیث وقع دم عثمان فاطلبه من هناک ان کنت طالبا فکانی قد رایتک تضج من الحرب اذا عضتک ضجیج الجمال بالاثقال و کانی بجماعتک تدعونی جزعا من الضرب المتتابع و القضا الواقع و مصارع بعد مصارع الى کتاب الله و هی کافره جاحده او مبایعه حایده.
نامه ۱۰ به معاویه که ان حضرت را به جنگ فرا خوانده بود و نیز از نامه هاى امام، علیهالسلام، به معاویه: (معاویه)، تو چه خواهی کرد، اگر حجابهایی که تو در انی (و زیر ان مخفی شدهای)، کنار رود؟ دنیایى که با زینتهایش خود را در برابر تو اراسته و به خوشیهایش فریبت داده است. تو را به خود خواند و تو به دعوت او «اری» گفتی، تو را رهبری کرد و تو از ان تبعیت کردی و به تو امر کرد و تو از او اطاعت بردی. همانا به زودی، کسى تو را از رفتن بازدارد به گونه اى که هیچ سپرى تو را از اسیب او نرهاند، پس از این کار دست بکش و برای روز حساب اماده شو مهیا باش، برای بلاهایی که به تو میرسد و به سخن گمراهان گوش فرامده اگر چنین نکنی، من تو را اگاه میکنم که به چه غفلتی دچار شدهای. همانا تو نازپروردهاى هستى که شیطان چنگالهای خود را در تن و روح تو محکم فروکرده است و با تو به ارزوهاى خویش رسیده است و در تو چون خون و جان جاری است. اى معاویه ، شما کى فرماندهان ملت بوده اید و والیان امور مردم؟ نه سابقهی درخشانی در دین و نه شرافت والایی در خانواده دارید. به خدا پناه میبرم از این دشمنیهای ریشهدار و تو را برحذر مى دارم از اینکه، همچنان، مفتون ارزوهاى خویش باشى و نهانت چون اشکارت نباشد. مرا به جنگ فراخواندهای، [پس] مردم را رها کن و برای جنگ به سوی من بیرون ای و هر دو لشکر را از جنگ بینیاز کن تا دانسته شود کدام یک از ما، دو تن، بر دلش زنگار نشسته است و پردهای بر چشمش اویخته شده است. من ابوالحسن هستم، کشندهی پدربزرگت (عتبهبنربیعه) و برادرت (حنظلهبنابیسفیان) و داییات (ولیدبنعتبه). همهی انان را در روز بدر از تو گرفتم اکنون، همان شمشیر با من است و با همان قلب با دشمن خود رو به رو میشوم. دین خویش را عوض نکردهام و پیامبر جدیدی برنگرفتهام من بر همان راه و روشى هستم که شما به اختیار ترکش کردید و به اکراه به ان داخل شدید. گمان بردی که به خونخواهی عثمان امدهای، درحالیکه مى دانى خون او به دست چه کسانی ریخته شده است. اگر به راستى خون او طالبی، از همان جا که مى دانى طلب کن. گویى تو را مى بینم که از جنگ ناله و فریاد سرمیدهی، همچون شتران زیر بار سنگینمانده چون جنگ بر تو دندان فرو برد گویی لشکرت را مینگرم که با ناشکیبایی مرا میخوانند، از فرودامدن پی در پی شمشیرها و از بلاها و حوادث دردناک و از افتادن سربازان بر زمین، یکی پس از دیگری، به سوی کتاب خدا. [انان] لشکری کافرند یا منکر یا گروهی که بیعت کرده و عهد بیعت را شکستهاند.
-
نامه 11 به لشکریان در مورد آموزش آرایش جنگی
۲۵۲الرساله ۱۱ ومن وصیه وصى بها(ع) جیشا بعثه الى العدو و من وصیه له علیه السلام وصى بها جیشا بعثه الى العدو: فاذا نزلتم بعدو او نزل بکم فلیکن معسکرکم فی قبل الاشراف او سفاح الجبال او اثنا الانهار کیما یکون لکم ردا و دونکم مردا ولتکن مقاتلتکم من وجه واحد او اثنین و اجعلوا لکم رقبا فی صیاصی الجبال و مناکب الهضاب لیلا یاتیکم العدو من مکان مخافه او امن و اعلموا ان مقدمه القوم عیونهم و عیون المقدمه طلایعهم و ایاکم و التفرق فاذا نزلتم فانزلوا جمیعا و اذا ارتحلتم فارتحلوا جمیعا و اذا غشیکم اللیل فاجعلوا الرماح کفه و لا تذوقوا النوم الا غرارا او مضمضه.
نامه ۱۱ به هنگامى که لشگرى را به سوى دشمن فرستاد از سفارشهاى امام، علیهالسلام ، به سپاهیانش هنگامىکه انان را به سوى دشمن فرستاد: چون بر دشمن فرود امدید، یا دشمن بر شما فرود امد، باید اردوتان نزدیک بلندیها باشد یا در دامنهی کوهها یا در پیچ رودها تا شما را پناهگاه باشد و مانعى باشد بر سر راه دشمن. باید جنگیدنتان از یک یا دو جبهه باشد و در بالای کوهها دیدهبانهایی بگمارید و [نیز] بر فراز تپهها تا دشمن بر شما یورش نیاورد از جایی، که از ان مىترسید یا از جایى که از ان بیم [حمله] ندارید. بدانید که پیشاهنگان لشکر چشمان لشکرند و چشمان پیشاهنگان طلایهدار سپاه. از پراکندگی بپرهیزید. چون در جایی فرود امدید، همگی فرود ایید و چون کوچ کردید، با هم کوچ کنید. هنگامىکه شب فرارسید، نیزهها را گرداگرد خود بر پا دارید و مخوابید جز اندک، چونان اب در دهان چرخاندن و بیرونریختن.
-
نامه 12 به معقل بن قیس فرمانده لشکر اعزامی به شام
۲۵۳الرساله ۱۲ لمعقل بن قیس الریاحی و من وصیه له علیه السلام وصى بها معقل بن قیس الریاحی حین انفذه الى الشام فی ثلاثه الاف مقدمه له: اتق الله الذی لا بد لک من لقایه و لا منتهى لک دونه و لا تقاتلن الا من قاتلک و سر البردین و غور بالناس و رفه فی السیر و لا تسر اول اللیل فان الله جعله سکنا و قدره مقاما لا ظعنا فارح فیه بدنک و روح ظهرک فاذا وقفت حین ینبطح السحر او حین ینفجر الفجر فسر على برکه الله فاذا لقیت العدو فقف من اصحابک وسطا و لا تدن من القوم دنو من یرید ان ینشب الحرب و لا تباعد عنهم تباعد من یهاب الباس حتى یاتیک امری و لا یحملنکم شنانهم على قتالهم قبل دعایهم و الاعذار الیهم.
نامه ۱۲ به معقل بن قیس ریاحى از سفارشهاى امام، علیهالسلام، به معقلبنقیس ریاحى ، در ان هنگام که او را با سه هزار نفر در مقام مقدمهی لشکر خویش به سوى شام فرستاد: از خدایی پروا داشته باش که از دیدار او تو را گریزی نیست و پایان مسیرت جز او نیست پیکار مکن جز با کسى که با تو میجنگد. در خنکی صبح و عصر، سپاه را حرکت ده و هنگام گرمى روز، به لشکر استراحت ده و راه را به ارامی طی کن در اغاز شب، حرکت مکن؛ که خداوند شب را مایهی ارامش قرار داده و ان را برای اقامت نهاده است، نه برای کوچکردن. پس در ان، بدن خود را راحتی بخش و مرکب خود را استراحت ده. چون شب را اسودی و هنگام سحر رسید، یا سپیدهی صبحگاهان اشکار شد، از خداوند برکت خواه و حرکت کن. چون با دشمن رو به رو شدی، در میان لشکرت بایست به دشمن چندان نزدیک نشو، چون کسی که میخواهد جنگ را اغاز کند و چنان دور مباش، همانند کسی که از مرگ و جنگ میگریزد تا اینکه فرمانم به تو رسد. دشمنی و بغض با انان سبب نشود که به جنگشان برخیزید، پیش از انکه انان را به راه راست دعوت کنید و درهای عذر را بر انان ببندید.
-
نامه 13 به دو تن از امیران سپاه در مورد رعايت سلسله مراتب فرماندهى
۲۵۴الرساله ۱۳ الى امیرین من امرا جیشه و من کتاب له علیه السلام الى امیرین من امرا جیشه: و قد امرت علیکما و على من فی حیزکما مالک بن الحارث الاشتر فاسمعا له و اطیعا و اجعلاه درعا و مجنا فانه ممن لا یخاف وهنه و لا سقطته و لا بطوه عما الاسراع الیه احزم و لا اسراعه الى ما البط عنه امثل.
نامه ۱۳ به دو نفر از امیران لشگر از نامه هاى امام، علیهالسلام، به دو نفر از سران سپاهش: من بر شما فرمانده قرار دادم و [نیز] بر کسانی که در حوزهی ماموریت شمایند، مالکبنحارث اشتر را. به او گوش سپارید و اطاعتش برید شما، دو تن، او را زره و سپر خود قرار دهید؛ که او از کسانی است که بیم سستی و لغزش دربارهاش نمیرود. نه بیم درنگ از او میرود، انجا که شتابکردن به خرد نزدیکتر است و نه بیم شتاب، انجا که درنگ شایستهتر است.
-
نامه 14 به لشکریان در مورد رعايت اصول انسانى در جنگ
۲۵۵الرساله ۱۴ لعسکره قبل لقا العدو بصفین و من وصیه له علیه السلام لعسکره قبل لقا العدو بصفین: لا تقاتلوهم حتى یبداوکم فانکم بحمد الله على حجه؛ و ترککم ایاهم حتى یبدوکم حجه اخرى لکم علیهم فاذا کانت الهزیمه باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا على جریح و لا تهیجوا النسا باذى و ان شتمن اعراضکم و سببن امراکم فانهن ضعیفات القوى و الانفس و العقول ان کنا لنومر بالکف عنهن و انهن لمشرکات و ان کان الرجل لیتناول المراه فی الجاهلیه بالفهر او الهراوه فیعیر بها و عقبه من بعده.
نامه ۱۴ به لشگر خود پیش از دیدار با دشمن در صفین از سفارشهاى امام، علیهالسلام، به لشکرش پیش از رو به روشدن با دشمن در صفین : با انان نجنگید تا اینکه انان جنگ را با شما اغاز کنند؛ زیرا، بحمدالله، شما برهان قوی دارید. اینکه انان را رها کنید تا اغازگر جنگ باشند، حجتی دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر دشمن به اذن خدا شکست خورد، پشتکرده به صحنهی جنگ را نکشید و ناتوانان را اسیب نرسانید و کار مجروح را تمام نکنید زنان را با ازاردادن تحریک نکنید، اگرچه با ناسزا ابروی شما را ببرند و امیرانتان را ناسزا گویند؛ که جسم، روح و عقلشان (زنان) شکننده و اسیبپذیر است. ما [نیز به همین علت] دستور یافته بودیم که از انان دست برداریم، گرچه انان مشرک بودند، [چنانکه] در جاهلیت اگر مردى بر زنى حمله مىبرد، با سنگ یا چوبدستى، او و فرزندانش را به این کار سرزنش مىکردند.
-
نامه 15 نيايش هنگام رویارویی با دشمن
۲۵۶الرساله ۱۵ وکان (علیه السلام) یقول اذا لقى العدو محاربا و من دعا له علیه السلام کان یقول اذا لقی العدو محاربا: اللهم الیک افضت القلوب و مدت الاعناق و شخصت الابصار و نقلت الاقدام و انضیت الابدان اللهم قد صرح مکنون الشنان و جاشت مراجل الاضغان اللهم انا نشکو الیک غیبه نبینا و کثره عدونا و تشتت اهواینا «ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین».
نامه ۱۵ دعاى ان حضرت هنگام برخورد با دشمن در وقت جنگ از دعاهاى امام، علیهالسلام، به هنگام مقابله با دشمن در میدان جنگ: خدایا، دلها به سوی تو به پرواز درامدهاند و گردنها به سویت دراز شدهاند چشمان ما به سوی تو نگراناند قدمها به حرکت درامدهاند و بدنها نزار شدهاند. خداوندا، دشمنیهای پنهان از پرده بیرون افتاده است و دیگهای کینه به جوش امده است. خدایا، به تو شکوه اریم از اینکه پیامبرمان را میان خود نداریم و دشمنان ما بسیارند و خواستههای ما پراکنده است. «خداوندا، میان ما و میان قوم ما به حق گرهگشایی کن که تو بهترین داورانى». (اعراف، 8۹)
-
نامه 16 آموزش تاكتيك هاى نظامى به لشکریان
۲۵۷الرساله ۱۶ لاصحابه عند الحرب و کان یقول علیه السلام لاصحابه عند الحرب: لا تشتدن علیکم فره بعدها کره و لا جوله بعدها حمله و اعطوا السیوف حقوقها و وطیوا للجنوب مصارعها و اذمروا انفسکم على الطعن الدعسی و الضرب الطلحفی و امیتوا الاصوات فانه اطرد للفشل فو الذی فلق الحبه و برا النسمه ما اسلموا ولکن استسلموا و اسروا الکفر فلما وجدوا اعوانا علیه اظهروه.
نامه ۱۶ به یارانش وقت جنگ از سخنان امام، علیهالسلام، که همواره هنگام نبرد به اصحابش مى فرمود: بر شما سخت نباشد، گریختنى که پس از ان بازگشتى است و عقبنشینیای که پس از ان به حملهای دست میبرید. حق شمشیرها را ادا کنید و جای غلتیدن پهلوهای دشمن را اماده کنید بکوشید تا نیزه را هر چه کارگرتر فروبرید و ضربت را هر چه سختتر فرواورید. صداى خود را در سینه ها خفه کنید که [این کار] در بیرونراندن سستى نقش مهمى دارد. سوگند به ان کسى که دانه را شکافت و جانداران را افرید، انان اسلام را نپذیرفتند، بلکه به ظاهر تسلیم شدند و کفر خود را پنهان کردند، پس چون برای کفر خود یارانی یافتند، کفرشان را اظهار کردند.
-
نامه 17 نامه اى در جواب نامه معاويه
۲۵۸الرساله ۱۷ الى معاویه، جوابا عن کتاب منه و من کتاب له علیه السلام الى معاویه جوابا عن کتاب منه الیه: و اما طلبک الی الشام فانی لم اکن لاعطیک الیوم ما منعتک امس و اما قولک ان الحرب قد اکلت العرب الا حشاشات انفس بقیت الا و من اکله الحق فالى الجنه و من اکله الباطل فالى النار و اما استواونا فی الحرب و الرجال فلست بامضى على الشک منی على الیقین و لیس اهل الشام باحرص على الدنیا من اهل العراق على الاخره و اما قولک انا بنو عبد مناف فکذلک نحن ولکن لیس امیه کهاشم و لا حرب کعبد المطلب و لا ابوسفیان کابی طالب و لا المهاجر کالطلیق و لا الصریح کاللصیق و لا المحق کالمبطل و لا المومن کالمدغل و لبیس الخلف خلف یتبع سلفا هوى فی نار جهنم و فی ایدینا بعد فضل النبوه التی اذللنا بها العزیز و نعشنا بها الذلیل و لما ادخل الله العرب فی دینه افواجا و اسلمت له هذه الامه طوعا و کرها کنتم ممن دخل فی الدین اما رغبه و اما رهبه على حین فاز اهل السبق بسبقهم و ذهب المهاجرون الاولون بفضلهم فلا تجعلن للشیطان فیک نصیبا و لا على نفسک سبیلا والسلام.
نامه ۱۷ در جواب به نامه معاویه از نامه هاى امام، علیهالسلام، که در پاسخ معاویه نگاشته است: اما اینکه خواسته اى شام را به تو واگذارم، همانا من امروز به تو نخواهم داد، انچه دیروز از تو بازداشتم. اما در مورد سخن تو که جنگ عرب را نابود کرده است; و جز نیمنفسى برایشان باقی نمانده است، بدان! ان که در راه حق از پا دراید، راه خود را به بهشت میگشاید و هر که در راه باطل جان بازد، در اتش است. اما اینکه در جنگ و در شمار مردان جنگی برابریم، تو در طیکردن راه شک تیزروتر از من در پیمودن حق نیستی و مردم شام به دنیا حریصتر نیستند، از مردم عراق به اخرت. اینکه گفتهای: ما فرزندان عبد منافیم، اری، ما چنینیم، اما امیه چون هاشم نیست نه حرب مانند عبدالمطلب است و نه ابوسفیان مانند ابوطالب است نه مهاجران چون اسیران ازادشده هستند و نه کسی که نسبی روشن دارد، همانند کسی است که به دیگران منسوبش میکنند نه ان که اهل حق است، همانند اهل باطل است و نه مومن مانند دغلکار. چه بدفرزندی است، ان فرزندی که در پی پدری میرود که در اتش دوزخ افتاده است. علاوه بر همهی فضیلتها، برتری نبوت و پیامبری به دست ماست که با ان عزیز را ذلیل کردیم و ذلیل را عزیز ساختیم. چون خداوند عرب را گروهگروه به دین خود دراورد و این امت در برابر او تسلیم شد، چه به طاعت و چه به کراهت، شما [از] کسانی بودید که به دین اسلام داخل شدید، یا به امید طمعی، یا از ترس جان، ان هم در زمانیکه پیشیگیرندگان به اسلام پیروز شده بودند و مهاجران نخستین را فضل و برتری بود، پس ای معاویه، شیطان را از خویش بهرهمند نکن و راههای ورود او را به وجود خود ببند. والسلام.
-
نامه 18 عبدالله بن عباس در مورد روش برخورد با مردم
۲۵۹الرساله ۱۸ الى عبد الله بن العباس وهو عامله على البصره و من کتاب له علیه السلام الى عبدالله بن عباس و هو عامله على البصره: و اعلم ان البصره مهبط ابلیس و مغرس الفتن فحادث اهلها بالاحسان الیهم و احلل عقده الخوف عن قلوبهم و قد بلغنی تنمرک لبنی تمیم و غلظتک علیهم و ان بنی تمیم لم یغب لهم نجم الا طلع لهم اخر و انهم لم یسبقوا بوغم فی جاهلیه و لا اسلام و ان لهم بنا رحما ماسه و قرابه خاصه نحن ماجورون على صلتها و مازورون على قطیعتها فاربع ابا العباس رحمک الله فیما جرى على لسانک و یدک من خیر و شر فانا شریکان فی ذلک و کن عند صالح ظنی بک و لا یفیلن رایی فیک والسلام.
نامه ۱۸ به عبدالله بن عباس فرماندارش در بصره از نامه هاى امام، علیهالسلام، به عبداللهبنعباس ، فرماندار بصره : بدان که بصره محل نزول و فرود شیطان است و کشتزار فتنه است، پس مردم ان شهر را با نیکی به انان مخاطب قرار ده و گره ترس را که در دلشان افتاده است با درایت بگشای. به من خبر رسیده است که با بنیتمیم درشتی کردهای و با انان از در خشونت درامدهای. بنیتمیم جمعیتیاند که ستارهای از ایشان غروب نکرد، مگر اینکه ستارهای دیگر به جایش طلوع کرد و در نبرد، در جاهلیت و اسلام، کسی از انان پیشی نگرفت. ایشان را با ما پیوند خویشاوندى است و نزدیکی خاص با ما دارند. ما در برابر ان صلهی رحم پاداش میگیریم و برای بریدن ان رحم محاسبه و مجازات خواهیم شد. ابوعباس، مهربان باش. خداوند بر تو رحمت اورد. در انچه بر زبان و دلت جاری میشود، چه خوب باشد و چه بد، ما، هر دو، در ان رفتار شریکیم. چنان رفتار کن که شایستهی حسنظن من باشی و نظرم دربارهی تو تغییر نکند. والسلام.
-
نامه 19 به عمر بن ابى سلمه ارحبى در مورد شکایت مردم از او
۲۶۰الرساله ۱۹ الى بعض عماله و من کتاب له علیه السلام الى بعض عماله: اما بعد فان دهاقین اهل بلدک شکوا منک غلظه و قسوه و احتقارا و جفوه و نظرت فلم ارهم اهلا لان یدنوا لشرکهم و لا ان یقصوا و یجفوا لعهدهم فالبس لهم جلبابا من اللین تشوبه بطرف من الشده و داول لهم بین القسوه و الرافه و امزج لهم بین التقریب و الادنا و الابعاد و الاقصا ان شا الله.
نامه ۱۹ به بعضى از کارگزارانش از نامه هاى امام، علیهالسلام، به یکی از فرماندارانش: اما بعد، دهقانان مرکز فرمانداریات، از خشونت تو شکایت کردهاند و از قساوت، رفتار تحقیرامیز و از ستم رواداشتنت. من در احوال انان اندیشیدم؛ انان را شایستهی نزدیککردن ندیدم، از ان رو، که مشرکاند و سزاوار دورشدن هم نیافتم، بر انان نباید جفا و ستم رود؛ چون با هم معاهده و پیمان بستهایم. پس بر تنشان لباسی از نرمی بپوشان که ان را با کمی از شدت درمیامیزی و با رفتارى میان شدت و نرمش با انان معامله کن و درهم امیز قربت و نزدیکی را با دوری و کنارهگیری. اگر خدا خواهد.
-
نامه 20 به زياد بن ابيه در مورد مصرف بیت المال
۲۶۱الرساله ۲۰ الى زیاد بن ابیه و من کتاب له علیه السلام الى زیاد بن ابیه و هو خلیفه عامله عبدالله بن عباس على البصره و عبدالله عامل امیرالمومنین علیه السلام یومیذ علیها و على کور الاهواز و فارس و کرمان و غیرها: و انی اقسم بالله قسما صادقا لین بلغنی انک خنت من فی المسلمین شییا صغیرا او کبیرا لاشدن علیک شده تدعک قلیل الوفر ثقیل الظهر ضییل الامر والسلام.
نامه ۲۰ به زیاد بن ابیه زمانى که در حکومت بصره جانشین عبدالله بن عباس بود از نامه هاى امام، علیهالسلام، به زیادبنابیه و او از سوى عبداللهبنعباس بر بصره فرمان مى راند. ابن عباس از جانب على(ع) فرمانروایى اهواز، فارس و کرمان را داشت: من به خداوند سوگند میخورم، سوگندی راست، اگر به من خبر رسد که در اموال مسلمانان خیانت کردهای، کم باشد یا زیاد، بر تو سخت میگیرم، چنان سخت که تو را با اندکمال رها کنند، بدنام، رسواشده، حقیر و خوار. والسلام.
-
نامه 21 به زياد بن ابيه در سفارش به ميانه روى
۲۶۲الرساله ۲۱ الی زیاد بن ابیه و من کتاب له علیه السلام الى زیاد ایضا: فدع الاسراف مقتصدا و اذکر فی الیوم غدا و امسک من المال بقدر ضرورتک و قدم الفضل لیوم حاجتک ا ترجو ان یعطیک الله اجر المتواضعین و انت عنده من المتکبرین و تطمع و انت متمرغ فی النعیم ان یوجب لک ثواب المتصدقین تمنعه الضعیف و الارمله و انما المر مجزی بما اسلف و قادم على ما قدم والسلام.
نامه ۲۱ به زیاد بن ابیه نیز از نامه هاى امام، علیهالسلام، به زیاد: اسراف را رها کن و به میانهروی رو کن. امروز، از فردا یاد کن به قدر ضرورت، از مال دنیا برای خود نگه دار و افزون بر ان را برای روز نیازمندیات در اخرت پیش فرست. ایا انتظار داری که خداوند پاداش متواضعان را به تو ببخشد، درحالیکه تو در نزد او از متکبران به شمار میایی؟ و طمع میبری درحالیکه در نعمتها غوطه میخوری، برای تو ثواب انفاقکنندگان را واجب کند و فقیر و بیوهزن را از ان محروم میکنی؟ بدان! انسان پاداش داده مى شود، به انچه پیش فرستاده است و وارد مى شود، به انچه قبلا براى خود نزد خدا ذخیره کرده است. والسلام.
-
نامه 22 به عبدالله بن عباس در شناخت جایگاه غم و شادی
۲۶۳الرساله ۲۲ الى عبدالله بن العباس و من کتاب له علیه السلام الى عبدالله بن العباس، و کان ابن عباس یقول: ما انتفعت بکلام بعد کلام رسول الله صلى الله علیه و اله کانتفاعی بهذا الکلام: اما بعد فان المر قد یسره درک ما لم یکن لیفوته، و یسوه فوت ما لم یکن لیدرکه فلیکن سرورک بما نلت من اخرتک ولیکن اسفک على ما فاتک منها، و ما نلت من دنیاک فلا تکثر به فرحا و ما فاتک منها فلا تاس علیه جزعا ولیکن همک فیما بعد الموت.
نامه ۲۲ به عبدالله بن عباس از نامه هاى امام، علیهالسلام، به عبداللهبنعباس . عبداللهبنعباس همواره مى گفت: پس از کلام رسولالله(ص)، از هیچ سخنی به اندازهی این سخن سود نبردم: اما بعد، گاه انسان را شادمان میکند، دستیافتن و به دست اوردن چیزی که ازدسترفتنی نبود و او را ناراحت میسازد، از دست دادن انچه بهدستامدنی نبود، پس شادی تو باید برای رسیدن به چیزی باشد که برای اخرتت به دست اوردهای و باید تاسفت برای از دست دادن چیزی باشد که برای اخرتت از دست دادهای. به انچه از دنیا میرسی، زیاد خوشحال مباش و به انچه از دنیا از دستت میرود، بیش از اندازه غمگین مشو و باید همهی سعیات برای بعد از مرگ باشد.
-
نامه 23 وصیت امام علیه السلام بعد از ضربت ابن ملجم
۲۶۴الرساله ۲۳ قاله قبیل موته لما ضربه ابن ملجم على سبیل الوصیه و من کلام له علیه السلام قاله قبیل موته على سبیل الوصیه لما ضربه ابن ملجم لعنه الله: وصیتی لکم الا تشرکوا بالله شییا و محمد صلى الله علیه واله فلا تضیعوا سنته اقیموا هذین العمودین و اوقدوا هذین المصباحین و خلاکم ذم انا بالامس صاحبکم و الیوم عبره لکم و غدا مفارقکم ان ابق فانا ولی دمی و ان افن فالفنا میعادی و ان اعف فالعفو لی قربه و هو لکم حسنه فاعفوا «الا تحبون ان یغفر الله لکم؟». و الله ما فجانی من الموت وارد کرهته و لا طالع انکرته و ما کنت الا کقارب ورد و طالب وجد «و ما عند الله خیر للابرار». قال الشریف: و قد مضى بعض هذا الکلام فیما تقدم من الخطب الا ان فیه هاهنا زیاده اوجبت تکریره.
نامه ۲۳ نامه در لحظه های شهادت پس از انکه ابن ملجم وى را ضربت زد امام، علیهالسلام، اندکى پیش از مرگ سخنان ذیل را به عنوان وصیت فرمود، پس از انکه ابن ملجم، لعنت خدا بر او باد، وی را ضربت زد: وصیت من بر شما این است که کسی را بر خداوند شریک نگیرید و سنت محمد(ص) را ضایع نگذارید. این دو ستون را بر پا دارید و این دو چراغ را روشن نگاه دارید، انگاه سزاوار هیچ سرزنشی نخواهید بود. دیروز، من همنشین شما بودم و امروز، برایتان عبرتم و فردا، از شما جدا میشوم. اگر ماندم، من ولی خون خود هستم و اگر بمیرم، مرگ سرنوشت و وعدهگاه من است اگر عفو کردم، عفو برای من نزدیکی در پیشگاه خداوند است و ان عفو برای شما (در نزد خداوند) حسنه و نیکی است، پس ببخشید. «ایا دوست نمیدارید که خداوند از شما درگذرد؟». (نور، 22) به خدا سوگند، چیزى از نشانه هاى مرگ ناگهان به من روى نیاورده است که از ان ناخشنود باشم و نشانهای از ان اشکار نشده است که من ان را زشت بدانم. من در مقابل مرگ همچون کسىام که شبهنگام در جستجوى اب باشد و ناگهان به ان برسد یا همچون کسى که گمشدهی خویش را پیدا کند. «و انچه نزد خداست براى نیکان بهتر است ». (ال عمران، 198) سید رضى مى گوید: پیش از این، برخی از این سخنان گذشت اما در این زیادتی یافتم. از این رو، تکرار ان را واجب دیدم.
-
نامه 24 وصيت امام علیه السلام درباره دارائی هایش
۲۶۵الرساله ۲۴ بما یعمل فی امواله، کتبها بعد منصرفه من صفین و من وصیه له علیه السلام بما یعمل فی امواله کتبها بعد منصرفه من صفین: هذا ما امر به عبد الله علی بن ابی طالب امیر المومنین فی ماله ابتغا وجه الله لیولجه به الجنه و یعطیه به الامنه. منها: فانه یقوم بذلک الحسن بن علی یاکل منه بالمعروف و ینفق منه بالمعروف فان حدث بحسن حدث و حسین حی قام بالامر بعده و اصدره مصدره و ان لابنی فاطمه من صدقه علی مثل الذی لبنی علی و انی انما جعلت القیام بذلک الى ابنی فاطمه ابتغا وجه الله و قربه الى رسول الله صلى الله علیه واله و تکریما لحرمته و تشریفا لوصلته و یشترط على الذی یجعله الیه ان یترک المال على اصوله و ینفق من ثمره حیث امر به و هدی له و ان الا یبیع من اولاد نخیل هذه القرى ودیه حتى تشکل ارضها غراسا و من کان من امایی اللاتی اطوف علیهن لها ولد او هی حامل فتمسک على ولدها و هی من حظه فان مات ولدها و هی حیه فهی عتیقه قد افرج عنها الرق و حررها العتق. قال الشریف: قوله علیه السلام فی هذه الوصیه و الا یبیع من نخلها ودیه الودیه الفسیله و جمعها ودی. و قوله علیه السلام حتى تشکل ارضها غراسا هو من افصح الکلام و المراد به ان الارض یکثر فیها غراس النخل حتى یراها الناظر على غیر تلک الصفه التی عرفها بها فیشکل علیه امرها و یحسبها غیرها.
نامه ۲۴ درباره مصرف اموالش پس از مرگ، که بعد از برگشت از صفین نوشت از وصیتهاى امام، علیهالسلام، دربارهی مصرف اموالش بعد از وفات که پس از بازگشت از صفین مرقوم فرموده است: این فرمانی است که بندهی خداوند، علیبنابیطالب، امیر مومنان دربارهی اموال خود دستور میدهد و به ان خشنودی خدا را میطلبد تا بدین طریق، این عمل او را به بهشت داخل کند و به او اسایش و امنیت عطا کند. قسمتی از ان وصیت است: حسنبنعلى به انجامدادن این وصیت اقدام مى کند. او حق دارد به شایستگی از این اموال مصرف کند و به اندازهی متعارف انفاق کند. اگر برای حسن حادثهای رخ داد و حسین زنده بود، پس از او، به سرپرستی این وصیتنامه برمیخیزد و به جاى وى، به وظیفه عمل میکند. سهم دو پسر فاطمه از اموال بهجاماندهی علی، همانند بهرهی دیگر پسران علی است. [بدین علت] من اجرای این کار را به عهدهی پسران فاطمه گذاشتم تا خشنودى خدا را به دست ارم به رسولالله(ص) نزدیکى جویم حرمت او را بزرگ دارم و به پیوند خویشاوندی با ان حضرت احترام گذارم. شرط مى کنم با کسى که این اموال در دست اوست که اصل مال را باقى گذارد، به همان گونه که هست و از محصول ان انفاق کند، هر جا که به او امر و راهنمایی شده است و اینکه نهالهای ان نخلها را در این مناطق نفروشد تا اینکه زمین یکپارچه از نخل پوشیده شود. هر یک از کنیزانم که با انان بودهام، اگر دارای فرزندی شدند یا حاملهاند، ان زن را برای ان فرزند نگه دارید و بابت بهرهی ارث او به شمار اورید. اگر فرزندش بمیرد و او زنده باشد، ان زن ازاد است زنجیر بردگی از او برداشته میشود و ازادى نصیبش میشود. سید رضى مى گوید: در وصیت امام(ع) که مى گوید: «ودیه « نخلها را نفروشند، «ودیه » به معنى نهال نخل و جمع ان «ودى » است و از جملهی امام: «حتى تشکل ارضها غراما» که فصیحترین سخن است، مراد این است که نخلها چنان فراوان شوند تا کسى که انها را پیش از این به گونهای دیگر دیده است، اکنون، شناختش براى او دشوار باشد و پندارد که زمینی دیگر است.
-
نامه 25 دستور العمل به مأموران جمع آورى زکات
۲۶۶رساله 25 و من وصية له عليه السلام كان يكتبها لمن يستعمله على الصدقات: قال الشريف: و إنما ذكرنا هنا جملا ليعلم بها أنه عليه السلام كان يقيم عماد الحق، و يشرع أمثلة العدل، في صغير الأمور و كبيرها و دقيقها و جليلها. انْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَيْهِ كَارِهاً وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَيِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْيَاتَهُمْ ثُمَّ امْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ ثُمَّ تَقُولَ عِبَادَ اللَّهِ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ فَهَلْ لِلَّهِ فِي أَمْوَالِكُمْ مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ إِلَى وَلِيِّهِ؟ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ لَا فَلَا تُرَاجِعْهُ وَ إِنْ أَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُخِيفَهُ أَوْ تُوعِدَهُ أَوْعْسِفَهُ أَوْ تُرْهِقَهُ فَخُذْ مَا أَعْطَاكَ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّةٍ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَاشِيَةٌ أَوْ إِبِلٌ فَلَا تَدْخُلْهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ فَإِنَّ أَكْثَرَهَا لَهُ فَإِذَا أَتَيْتَهَا فَلَا تَدْخُلْ عَلَيْهَا دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ وَ لَا عَنِيفٍ بِهِ وَ لَا تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لَا تُفْزِعَنَّهَا وَ لَا تَسُوءَنَّ صَاحِبَهَا فِيهَا وَ اصْدَعِ الْمَالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ ثُمَّ اصْدَعِ الْبَاقِيَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اخْتَارَ فَلَا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتَارَهُ فَلَا تَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى مَا فِيهِ وَفَاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِي مَالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ فَإِنِ اسْتَقَالَكَ فَأَقِلْهُ ثُمَّ اخْلِطْهُمَا ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِي صَنَعْتَ أَوَّلًا حَتَّى تَأْخُذَ حَقَّ اللَّهِ فِي مَالِهِ وَ لَا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لَا هَرِمَةً وَ لَا مَكْسُورَةً وَ لَا مَهْلُوسَةً وَ لَا ذَاتَ عَوَارٍ وَ لَا تَأْمَنَنَّ عَلَيْهَا إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِدِينِهِ رَافِقاً بِمَالِ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى يُوَصِّلَهُ إِلَى وَلِيِّهِمْ فَيَقْسِمَهُ بَيْنَهُمْ وَ لَا تُوَكِّلْ بِهَا إِلَّا نَاصِحاً شَفِيقاً وَ أَمِيناً حَفِيظاً غَيْرَ مُعْنِفٍ وَ لَا مُجْحِفٍ وَ لَا مُلْغِبٍ وَ لَا مُتْعِبٍ ثُمَّ احْدُرْ إِلَيْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ نُصَيِّرْهُ حَيْثُ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ فَإِذَا أَخَذَهَا أَمِينُكَ فَأَوْعِزْ إِلَيْهِ أَلَّا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِهَا وَ لَا يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ [فَيُضِرَّ] ذَلِكَ بِوَلَدِهَا وَ لَا يَجْهَدَنَّهَا رُكُوباً وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذَلِكَ وَ بَيْنَهَا وَ لْيُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ وَ لْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظَّالِعِ وَ لْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ وَ لَا يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الْأَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ وَ لْيُرَوِّحْهَا فِي السَّاعَاتِ وَ لْيُمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَ الْأَعْشَابِ حَتَّى تَأْتِيَنَا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّناً مُنْقِيَاتٍ غَيْرَ مُتْعَبَاتٍ وَ لَا مَجْهُودَاتٍ لِنَقْسِمَهَا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فَإِنَّ ذَلِكَ أَعْظَمُ لِأَجْرِكَ وَ أَقْرَبُ لِرُشْدِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
نامه 25 از سفارشهاى امام، عليهالسلام، به افرادي كه برای جمعآورى زكات از طرف او مأمور مىشدند: سید رضی میگوید: ما قسمتى از اين وصيت را در اينجا آورديم تا معلوم شود امام(ع) همواره اركان حق را به پا مىداشت و به عدل فرمان میراند، در كارهاى كوچك يا بزرگ، باارزش يا كمارزش. با تقوای خداوند روانه شو که یکتاست و شریکی ندارد. مبادا مسلمانی را بترسانی، و بر زمینش گذر کنی درحالیکه دوست نمیدارد بیش از آنچه خدا در مال او حق دارد، از وی نگیر. چون بر قبیلهای داخل شدی، بر چشمهشان فرود آی و به خانهی کسی وارد مشو. پس از آن، با آرامش و وقار نزدشان برو تا میانشان بایستی به آنان سلام کن و در سلامکردن به مردم کوتاهی نکن. سپس بگو: بندگان خدا، ولی خدا و خلیفهاش مرا به سوی شما فرستاده است تا حقی که خداوند در اموالتان دارد از شما بگیرم. آیا برای خداوند در اموالتان حقی هست که آن را به ولی او (خلیفهی او) ادا کنید؟ اگر در جمع شنوندگان کسی گفت: نه، دیگر از او درخواست نکن و اگر کسی به ندای تو پاسخ مثبت داد، با او روانه شو، بیآنکه او را بترسانی يا تهديدش كنى، يا بر او سخت گيرى، یا وی را خسته کنی و بگیر آنچه از زر و سیمت دهد. اگر او گاو، گوسفند یا شتری دارد، جز به اجازهی او به محل نگهداری آنها داخل مشو؛ که اکثرشان از آنِ اوست. چون به رمه رسيدى، مانند كسى به ميانشان مرو كه بر آنها تسلط دارد يا میخواهد آنها را بيازارد حیوانی را رَم مده و هراسان مکن و نباید صاحب آن را با بدرفتاریکردن با حیوان برنجانی. چهارپایان را به دو قسم کن. سپس صاحب مال را به گزینش یکی از دو بخش مخیر کن. اگر بخشی را برگزید، به گزینش او اعتراض مکن. پس از آن، باقی را دو بخش کن و باز هم او را در انتخاب هر کدام مخیر کن. اگر بخشی را برگزید، به گزینش او اعتراض مکن و پیوسته چنین کن تا به اندازهی حق خداوند در مال او باقی بماند. بدین ترتیب، حق خدا را از او بگیر. اگر از تو خواست تقسیمبندی را به هم بزنی، [خواستش را] بپذیر. پس از آن، دو قسمت را درهم آمیز. سپس همان کن که بار نخست کرده بودی تا حق خداوند را از مال او بگیری. در زکات (مالیات) حیوان پیر را نگیر و فرتوت و دستوپاشکسته و بیمار و معیوب را. بر آن حیوانات کسی را بگمار که به دینش اطمینان داری، کسی که در قبال اموال مسلمانان درستکار باشد تا آن اموال را به ولی مسلمانان برساند و او آنها را میان مسلمانان تقسیم کند. آن حیوانات را به کسی نسپار، مگر فردی که خیرخواهِ مال مسلمانان، دلسوز، مهربان، امانتدار و مراقب باشد. کسی که با حیوانات درشتی نکند و با خشونت و شدت با آنها رفتار نکند و نه فرسودهشان سازد نه خستهشان کند. پس از آن، آنچه نزد تو گرد آمده است به سوی ما روانه کن تا آنها را در جایی صرف کنیم که خدا به آن امر کرده است. هنگامیکه امانتدار تو آنها را تحویل گرفت، به او سفارش کن که میان مادهشتر و بچهاش جدایی نیفکند و شیر او را کاملاً ندوشد که [این کار] به بچهی او آسیب میزند [همچنین] آنها را با سوارشدن خسته نکند و در سوارشدن میان حیوانات عدالت را مراعات کند و به خستهی حیوانات استراحت دهد. با حیوانی كه پایش مجروح شده است و رفتن نتواند به مدارا رفتار كند و آنها را بر سر آبگيرها بَرَد و آب دهد و از جادهی علفزار به جادهی بیآب و علف نراند آنها را در ساعاتی از روز باید استراحت دهد و به آن حیوانات در آبشخورها و علفزارها مهلت دهد تا آب بنوشند و علف بخورند تا به اذن خدا به نزد ما آیند، فربه و تناور، نه خسته و لاغر تا آنها را بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبرش تقسیم کنیم كه اين كار پاداش تو را افزون کند و تو را به رستگارى نزديكتر سازد. اگر خدا خواهد.
-
نامه 26 سفارش به مخنف بن سليم مأمور جمع آوری زکات
۲۶۷الرساله ۲۶ الى بعض عماله، وقد بعثه على الصدقه و من عهد له علیه السلام الى بعض عماله و قد بعثه على الصدقه: امره بتقوى الله فی سرایر امره و خفیات عمله حیث لا شهید غیره و لا وکیل دونه و امره الا یعمل بشی من طاعه الله فیما ظهر فیخالف الى غیره فیما اسر و من لم یختلف سره و علانیته و فعله و مقالته فقد ادى الامانه و اخلص العباده و امره الا یجبههم و لا یعضههم و لا یرغب عنهم تفضلا بالاماره علیهم فانهم الاخوان فی الدین و الاعوان على استخراج الحقوق و ان لک فی هذه الصدقه نصیبا مفروضا و حقا معلوما و شرکا اهل مسکنه و ضعفا ذوی فاقه و انا موفوک حقک فوفهم حقوقهم و الا تفعل فانک من اکثر الناس خصوما یوم القیامه و بوسى لمن خصمه عند الله الفقرا و المساکین و السایلون و المدفوعون و الغارمون و ابن السبیل و من استهان بالامانه و رتع فی الخیانه و لم ینزه نفسه و دینه عنها فقد احل بنفسه الذل و الخزی فی الدنیا و هو فی الاخره اذل و اخزى و ان اعظم الخیانه خیانه الامه و افظع الغش غش الایمه والسلام.
نامه ۲۶ به یکى از کارگزارانش زمانى که او را براى جمع اورى زکات فرستاد از سفارشهاى امام، علیهالسلام، به یکی از کارگزاران خود که براى گرداورى زکات مى فرستاد: او را به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی خود سفارش می کند و [به تقوا و ترس از خدا] در کارهای مخفی خود، انجا که غیر از خدا شاهدی نیست و انجا که وکیلی جز او نیست و به او فرمان داده است که در ظاهر خداوند را در چیزی اطاعت نکند، که در پنهان خلاف ان را انجام دهد ان که نهان او با اشکارش تفاوتی ندارد و کردار او با گفتارش دوگانه نیست، امانت الهی را تحقیقا ادا کرده است و عبادت را خالصانه به جا اورده است. به او فرمان میدهد که مردم را نرنجاند و به انان بهتان (و دروغ) نبندد و از مردم روی برنگرداند؛ از ان رو، که با فرماندهی بر انان برتری یافته است؛ که انان برادران دینیاند و در به دست اوردن حقوق بندگان یاریرساناند. همانا برای تو در این زکات سهم مشخص و حق معینی است از جمله کسانی که در این زکات واجب شریکاند، مسکینان، ناتوانان و بینوایاناند و ما البته که حقت را به تو میرسانیم بنابراین، حقوقشان را به کمال بپرداز و اگر چنین نکنی، در روز قیامت بیشترین دشمن را خواهی داشت. بدا به حال کسی که مخالف و دشمن او در پیشگاه خداوند، فقرا، مسکینان و سایلان، راندهشدگان، بدهکاران و درراهماندگان باشند. ان که امانت را سبک شمارد و در چمنزار خیانت افتد و جان و دین خود را از ان پاک نکند، خود را در دنیا به خواری و ذلت انداخته است و او در اخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود. بزرگترین خیانت خیانت به ملت است و رسواترین تقلب، تقلب به پیشوایان اهل اسلام است. والسلام.
-
نامه 27 سفارش به محمد بن ابى بكرهنگام عزیمت برای حکومت مصر
۲۶۸الرساله 27 و من عهد له عليه السلام إلى محمد بن أبي بكر رضي الله عنه حين قلده مصر: فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْيَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ لَمْ يُشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ سَكَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُكِنَتْ وَ أَكَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُكِلَتْ فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيَا بِمَا حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ تَيَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِيرَانُ اللَّهِ غَداً فِي آخِرَتِهِمْ لَا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ وَ لَا يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّةٍ فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّهُ يَأْتِي بِأَمْرٍ عَظِيمٍ وَ خَطْبٍ جَلِيلٍ: بِخَيْرٍ لَا يَكُونُ مَعَهُ شَرٌّ أَبَداً أَوْ شَرٍّ لَا يَكُونُ مَعَهُ خَيْرٌ أَبَداً فَمَنْ أَقْرَبُ إِلَى الْجَنَّةِ مِنْ عَامِلِهَا؟ وَ مَنْ أَقْرَبُ إِلَى النَّارِ مِنْ عَامِلِهَا وَ أَنْتُمْ طُرَدَاءُ الْمَوْتِ إِنْ أَقَمْتُمْ لَهُ أَخَذَكُمْ وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ أَدْرَكَكُمْ وَ هُوَ أَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِيكُمْ وَ الدُّنْيَا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُمْ فَاحْذَرُوا نَاراً قَعْرُهَا بَعِيدٌ وَ حَرُّهَا شَدِيدٌ وَ عَذَابُهَا جَدِيدٌ دَارٌ لَيْسَ فِيهَا رَحْمَةٌ وَ لَا تُسْمَعُ فِيهَا دَعْوَةٌ وَ لَا تُفَرَّجُ فِيهَا كُرْبَةٌ وَ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ يَشْتَدَّ خَوْفُكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ أَنْ يَحْسُنَ ظَنُّكُمْ بِهِ فَاجْمَعُوا بَيْنَهُمَا فَإِنَّ الْعَبْدَ إِنَّمَا يَكُونُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ عَلَى قَدْرِ خَوْفِهِ مِنْ رَبِّهِ وَ إِنَّ أَحْسَنَ النَّاسِ ظَنّاً بِاللَّهِ أَشَدُّهُمْ خَوْفاً لِلَّهِ وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ أَنِّي قَدْ وَلَّيْتُكَ أَعْظَمَ أَجْنَادِي فِي نَفْسِي أَهْلَ مِصْرَ فَأَنْتَ مَحْقُوقٌ أَنْ تُخَالِفَ عَلَى نَفْسِكَ وَ أَنْ تُنَافِحَ عَنْ دِينِكَ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لَكَ إِلَّا سَاعَةٌ مِنَ الدَّهْرِ وَ لَا تُسْخِطِ اللَّهَ بِرِضَا اَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ فَإِنَّ فِي اللَّهِ خَلَفاً مِنْ غَيْرِهِ وَ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِي غَيْرِهِ صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِكَ. وَ مِنْهُ: فَإِنَّهُ لَا سَوَاءَ إِمَامُ الْهُدَى وَ إِمَامُ الرَّدَى وَ وَلِيُّ النَّبِيِّ وَ عَدُوُّ النَّبِيِّ وَ لَقَدْ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: «إِنِّي لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ مَا تُنْكِرُونَ».
نامه 27 از عهدنامههاى امام، عليهالسلام، به محمدبنابىبكر، هنگامىكه وى را به حكومت مصر منصوب كرد: با مردم مصر فروتن باش، [همچنین] نرمخو و مهربان، گشادهرو و خندان باش. میان آنان [حتی] در نیمنگاه و در خیرهشدن مساوات را رعایت کن تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو در باب خودشان مأیوس نشوند؛ که خداوند از شما بندگان خواهد پرسید، از کارهای کوچک و بزرگ شما و از آشکار و نهانتان. اگر كيفرتان كند، شما استحقاق بيش از آن را داريد و اگر درگذرد، او بزرگوارترین است. بندگان خدا، بدانید که مردان تقوا، هم از دنیای زودگذر سود بردند و هم از آخرتی که با تأخیر میآید. [آنان] با اهل دنیا در دنياشان شریک شدند، درحاليكه اهل دنيا در آخرت با آنان شریك نشدند. [اهل تقوا] با نيكوترين روش در دنيا زيستند و از بهترين خوردنيهای آن خوردند، [پس] مانند سرمایهداران لذت دنیا نصيبشان شد و نیز مانند جباران مستكبر از دنیا کام گرفتند. سپس از اين جهان با زاد و توشهاى فراوان به سوى سفر آخرت شتافتند و با تجارتى که سود فراوان فراهم آورد، لذت بیرغبتی به دنیا را در دنیا چشیدند و یقین دارند که فردا در جوار رحمت خدا خواهند زیست، جایگاهی که هر چه درخواست کنند، اجابت میشود و بهرهشان از خوشى و آسايش کم نمیشود. بندگان خدا! از مرگ و نزدیکی آن بترسید و ابزار مقابله با آن را آماده سازید که مرگ میآید برای کاری خطیر و حادثهای بزرگ: یا با خیر میآید که هرگز با آن شرّی نیست یا با شرّ است که پس از آن تا ابد خیری نخواهد آمد. چه کسی به بهشت نزدیکتر است از کسی که برای آن کار و تلاش میکند؟ و کیست که به دوزخ نزدیکتر باشد از آن که [با عمل نادرست] برای آن کار میکند؟ مرگ در تعقیب شماست. اگر بایستید، شما را میگیرد و اگر از آن فرار كنيد، به شما خواهد رسيد که آن مرگ از سایهتان به شما چسبیدهتر است. مرگ به پيشانيهاتان چسبيده است و دنيا از پشت سرتان چون بساطى پيچيده مىشود. از آتشی بترسید که عمق آن ناپیداست. حرارت جهنم بسیار شدید است و عذابش نو به نو وارد میشود. جهنم خانهای است که در آن ترحم بر کسی نمیرود و از اندرون آن ناله و فریاد کسی شنیده نمیشود و غم و اندوه از کسی کنار نمیرود. اگر توانستید که هم خوفتان از خداوند شدید باشد و هم به او حسنظن داشته باشید، این دو را با هم فراهم آورید؛ که باید حسنظن بنده به خدایش به اندازهی خوف او از خدایش باشد و بهترین کسی که به خداوند حسنظن دارد، کسی است که بیشترین خوف را از او دارد. بدان ای محمد، پسر ابوبکر، من تو را بر بزرگترین سپاهیانم از اهل مصر مأمور کردهام. بر تو لازم است که با هوای نفس خود مبارزه کنی و برای دینت مبارزه کنی ، حتی اگر از زندگیات بیش از یک ساعت نمانده باشد. خداوند را برای خشنودکردن احدی از خلقش ناخشنود نکن؛ زيرا خشنودى خدا، جانشين همه چيز میشود، [ولی] چيزى جانشين خشنودى خدا نمیشود. نماز را در وقت مشخصشدهاش بخوان به سبب فراغت از كار، نماز را پيش مينداز و به سبب اشتغال به كارهاى ديگر، نماز را به تأخير ميفكن. بدان که هر چیزی از عملت دنبالهرو نماز توست. قسمتى ديگر از اين عهدنامه: همانا امام هدایت و امام گمراهی مساوی نیستند و دوست پیامبر و دشمن او همانند نیستند. پیامبر خدا(ص) به من فرمود: «من بر امتم از مؤمن و مشرک نمیترسم. خداوند مؤمن را به سبب ایمانش از فساد بازمیدارد و مشرک را به دلیل شرکش نابود میکند. اما من بر شما میترسم از آنچه منافق در دل دارد، [درحالیکه] زبانش عالمانه است. او چيزى را مىگويد كه آن را نيكو مىشماريد و كارى را انجام میدهد كه آن را ناپسند مىدانید».
-
نامه 28 جواب نامه معاويه
۲۶۹الرساله 28 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية جوابا و هو من محاسن الكتب: أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ أَتَانِي كِتَابُكَ تَذْكُرُ فِيهِ اصْطِفَاءَ اللَّهِ مُحَمَّداً صلى الله عليه وآله لِدِينِهِ وَ تَأْيِيدَهُ إِيَّاهُ لِمَنْ أَيَّدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَقَدْ خَبَّأَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَباً إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنَا بِبَلَاءِ اللَّهِ تَعَالَى عِنْدَنَا وَ نِعْمَتِهِ عَلَيْنَا فِي نَبِيِّنَا فَكُنْتَ فِي ذَلِكَ كَنَاقِلِ التَّمْرِ إِلَى هَجَرَ أَوْ دَاعِي مُسَدِّدِهِ إِلَى النِّضَالِ وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِي الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَذَكَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ ثَلْمُهُ وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ؟ وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْيِيزَ بَيْنَ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَ تَرْتِيبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِيفَ طَبَقَاتِهِمْ؟ هَيْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَيْسَ مِنْهَا وَ طَفِقَ يَحْكُمُ فِيهَا مَنْ عَلَيْهِ الْحُكْمُ لَهَا أَ لَا تَرْبَعُ أَيُّهَا الْإِنْسَانُ عَلَى ظَلْعِكَ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِكَ وَ تَتَأَخَّرُ حَيْثُ أَخَّرَكَ الْقَدَرُ فَمَا عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ وَ إِنَّكَ لَذَهَّابٌ فِي التِّيهِ رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ أَ لَا تَرَى غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ وَلَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ؟ أَوَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ لَوْلَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا لَمْ يَمْنَعْنَا قَدِيمُ عِزِّنَا وَ لَا عَادِيُّ طَوْلِنَا عَلَى قَوْمِكَ أَنْ خَلَطْنَاكُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَكَحْنَا وَ أَنْكَحْنَا فِعْلَ الْأَكْفَاءِ وَ لَسْتُمْ هُنَاكَ وَ أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وَ مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ مِنْكُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ فِي كَثِيرٍ مِمَّا لَنَا وَ عَلَيْكُمْ فَإِسْلَامُنَا قَدْ سُمِعَ وَ جَاهِلِيَّتُنَا لَا تُدْفَعُ وَ كِتَابُ اللَّهِ يَجْمَعُ لَنَا مَا شَذَّ عَنَّا وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ». وَ قَوْلُهُ تَعَالَى: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ». فَنَحْنُ مَرَّةً أَوْلَى بِالْقَرَابَةِ وَ تَارَةً أَوْلَى بِالطَّاعَةِ وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهَاجِرُونَ عَلَى الْأَنْصَارِ يَوْمَ السَّقِيفَةِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَلَجُوا عَلَيْهِمْ فَإِنْ يَكُنِ الْفَلَجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنَا دُونَكُمْ وَ إِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالْأَنْصَارُ عَلَى دَعْوَاهُمْ وَ زَعَمْتَ أَنِّي لِكُلِّ الْخُلَفَاءِ حَسَدْتُ وَ عَلَى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ فَإِنْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ فَلَيْسَتِ الْجِنَايَةُ عَلَيْكَ فَيَكُونَ الْعُذْرُ إِلَيْكَ. وَ تِلْكَ شَكَاةٌ ظَاهِرٌ عَنْكَ عَارُهَا. وَ قُلْتَ: إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتَّى أُبَايِعَ وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فًمًدًحتً وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَةٍ فِي أَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً مَا لَمْ يَكُنْ شَاكّاً فِي دِينِهِ وَ لَا مُرْتَاباً بِيَقِينِهِ وَ هَذِهِ حُجَّتِي إِلَى غَيْرِكَ قَصْدُهَا وَلَكِنِّي أَطْلَقْتُ لَكَ مِنْهَا بِقَدْرِ مَا سَنَحَ مِنْ ذِكْرِهَا ثُمَّ ذَكَرْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِي وَ أَمْرِ عُثْمَانَ فَلَكَ أَنْ تُجَابَ عَنْ هَذِهِ لِرَحِمِكَ مِنْهُ فَأَيُّنَا كَانَ أَعْدَى لَهُ وَ أَهْدَى إِلَى مَقَاتِلِهِ؟ أَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ أَمْ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَرَاخَى عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَيْهِ حَتَّى أَتَى قَدَرُهُ عَلَيْهِ كَلَّا وَ اللَّهِ «لَقَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا». وَ مَا كُنْتُ لِأَعْتَذِرَ مِنْ أَنِّي كُنْتُ أَنْقِمُ عَلَيْهِ أَحْدَاثاً فَإِنْ كَانَ الذَّنْبُ إِلَيْهِ إِرْشَادِي وَ هِدَايَتِي لَهُ فَرُبَّ مَلُومٍ لَا ذَنْبَ لَهُ. وَ قَدْ يَسْتَفِيدُ الظِّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ وَ مَا أَرَدْتُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ «وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ». وَ ذَكَرْتَ أَنَّهُ لَيْسَ لِي وَ لِأَصْحَابِي عِنْدَكَ إِلَّا السَّيْفُ فَلَقَدْ أَضْحَكْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ مَتَى أَلْفَيْتَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاكِلِينَ وَ بِالسَّيْفِ مُخَوَّفِينَ؟ فَلَبِّثْ قَلِيلًا يَلْحَقِ الْهَيْجَا حَمَلْ. فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ وَ يَقْرُبُ مِنْكَ مَا تَسْتَبْعِدُ وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فِي جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ شَدِيدٍ زِحَامُهُمْ سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ مُتَسَرْبِلِينَ سَرَابِيلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَيْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ وَ سُيُوفٌ هَاشِمِيَّةٌ قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا فِي أَخِيكَ وَ خَالِكَ وَ جَدِّكَ وَ أَهْلِكَ «وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ».
نامه 28 از نامههاى امام، عليهالسلام، در پاسخ معاويه که از بهترین نامههاست: اما بعد، نامهات به من رسید. در آن تذکر دادی که خداوند محمد(ص) را برای دینش برگزید و او را کمک کرد، توسط کسانی از اصحابش که او را یاری میدادند. دنیا دربارهی تو چیز شگفتی را از ما پنهان کرده است [و آن، اینکه]تو میخواهی باخبرمان کنی از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده است و آگاهمان سازی از نعمت عطای پیامبرش به ما، [ولی] در این کار به کسی میمانی که خرما را به هَجَر (منطقهی پرخرمای بحرین) میبَرَد یا مانند شاگردی که معلم خود را به مبارزه در تیراندازی دعوت میکند. تصور کردی که برترین مردم در اسلام فلان و فلاناند، [پس] از چیزی یاد کردی که اگر درست باشد، تو را از آن بهرهای نیست و اگر درست نباشد، به تو آسیبی نمیرسد. تو را چکار به برتر و غیر برتر در اسلام و به رئیس و مرئوس؟ بردگان آزادشده و فرزندانشان را چه رسد که [بخواهند] به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین اقدام کنند و درجات آنها را مرتب و طبقاتشان را معرفی کنند؟ هرگز! تیری به صدا درآمد که از تیرهای مسابقه نبود و کسی در آن قضیه داوری را آغاز کرده است که خود محکوم است. ای انسان، چرا در جایگاه خود قرار نمىگیری و چرا از كوتاهى و ناتوانى خويش آگاه نمىشوى؟ آیا بازنمیگردی به آن جایی که سرنوشت الهی برایت معین کرده است؟ تو را زیانی نرسد، اگر کسی مغلوب شود و سودی نرسد، اگر کسی بر تو غالب شود. تو در بیابان گمراهی سرگردانی و از راه راست منحرف شدهاى. آيا نمىبينى؟ البته منظورم آگاهکردن تو نیست، بلکه برای یادآوری نعمتهای حق میگویم. که گروهی در راه خدا شهید شدند، از مهاجران و انصار و برای هر یک مرتبهای است تا اینکه شهید ما (حمزه) شهید شد، به او لقب سیدالشهدا داده شد و رسولالله(ص) او را به هفتاد تکبیر اختصاص داد، به وقت نماز بر جنازهاش؟ مگر نمیبینی گروهی دستشان در راه خدا بریده شد و برای هر یک مقامی است، ولی زمانیکه دست یکی از ما (جعفربنابیطالب) جدا شد، او را پروازکننده در بهشت و دارای دو بال خواندند؟ اگر خدا نهی نکرده بود، از اینکه انسانْ خود را بستاید، گوينده فضيلتهاى فراوانى را برمىشمرد كه دلهاى مؤمنان با آن آشناست و گوش شنوندگان آن را از خود نمیراند. رها کن آن کسی را که هدف از او گریخته یا او از هدف منحرف شده است که ما دستپروردهی پروردگارمانیم و مردم پس از آن تربیتشدهی مایند. عزت دیرینمان و برتری شناختهشدهمان بر شما ما را منع نکرد، از اختلاط و آمیختگیمان با شما. همانند اقوام همسان از شما همسر گرفتیم و به شما همسر دادیم، درصورتیکه، شما به این مقام و منزلت نبودید و چگونه چنین چیزی ممکن است؛ [درحالیکه] از میان ما پیامبر برخاسته است و از میان شما تکذیبکنندهی پیامبر. شیر خدا (حمزه) از ماست و شیر سوگندهای دروغین (ابوسفیان) از شما. دو سرور ِجوانان بهشت از آنِ ما و از آنِ شما کودکان آتش. بهترین زنان عالم از ماست و زن هیزمکش دوزخیان از شماست و بسیاری از این مقولهها که به سود ما و به زیان شماست. همگان فضيلت ما را در اسلام شنيدهاند و نیز ارج و مقام ما در عصر جاهلى بر كسی پوشيده نيست کتاب خدا گرد آورده است، آنچه ما برنشمردیم و آن گفتهی خداوند پاک است كه: «خویشاوندانْ برخی از برخی دیگر در کتاب خدا سزاوارترند». (احزاب، ۶) و سخن خدای بزرگ است: «شایستهترین مردم به ابراهیم کسانیاند که از او پیروی کردند و [نیز] این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند و خداوند یاور مؤمنان است». (آل عمران، 68) پس ما از طرفی، به سبب خویشاوندی و از طرف دیگر، به علت پیرویکردن به خلافت سزاوارتریم. آنگاه که مهاجران در سقیفه به قرابت و خویشی خود با رسولالله(ص) بر انصار استدلال کردند، بر آنان پیروز شدند. اگر این قرابت دلیل برتری است، پس حق با ماست نه با شما و اگر دلیلی دیگر دارد، انصار بر ادعای خویش باقیاند. گمان کردی که من بر تمام خلفا رشک بردهام و بر آنان شوریدهام. اگر چنین باشد، جنایتی بر تو نشده است تا از تو پوزش بطلبم. اين گناهى است كه ننگ آن دامن تو را نمیگیرد. گفتى: مرا چون شترى بينىمهاركرده مىکشیدند تا بيعت كنم. به خدا قسم، خواستهای مرا سرزنش کنی، اما ستایش کردهای و خواستهای رسوا کنی، ولی خود رسوا شدی. مظلومبودن برای مسلمان نقص نیست، تا وقتیکه در دین خود به شک نیفتد و در یقین خود تردید نداشته باشد. قصد من از بيان اين سخنان اقامهی حجت و دليل براى غیرِ توست، ولی برای تو اظهار کردم، به اندازهای که ذکر آن پیش آمد. سپس از ماجراى من و عثمان سخن گفتى. تو را باید پاسخی داد و شایسته است که بیپاسخ نمانی، از آنجا که خویشاوند اویی. کدام یک از ما برای او دشمنتر بودیم و راه را برای قتل او هموارتر کردیم؟ چه کسی یاری خود را به او تقدیم کرد و (عثمان) از او خواست که بنشیند و چیزی نگوید؟ یا کیست که عثمان از او نصرت و یاری خواست، اما او سستی نشان داد و سپاه مرگ را بر سر او کشید تا آنکه حکم الهی بر وی جاری شد. به خدا، هرگز چنین نیست. «خدا میشناسد آنان که مردم را از حرکت به سوی جبهه بازداشتند و آنان را که به برادرانشان گفتند: به سوی ما بیایید و [خودشان] جز اندکی نجنگیدند». (احزاب، 18) من پوزش نمیخواهم که در حوادث و رویدادهایی از او انتقاد میکردم. اگر گناه من دربارهی عثمان ارشاد و هدایت اوست، بسا سرزنششدهای که گناهی نداشته باشد و بسا ناصح که تهمت نصیبش شود من جز اصلاح را نخواستم، تا آنجا که توانستم. «و اگر توفیقی هست، جز به دست خدا نیست به او توکل کردم و به سوی او بازمیگردم». (هود، 88) گفتى كه من و يارانم را جز شمشير پاسخى نيست، [به] راستی که ما را خنداندی، آن هم پس از گریهای! کی دیدهای که فرزندان عبدالمطلب به دشمن پشت کنند و از شمشیر بهراسند؟ اندکی صبر کن تا حَمَل (هماورد تو) به صحنهی کارزار بپیوندد. به زودی، کسی در طلب تو برمیخیزد که تو او را طلب میکنی و به تو نزدیک میشود، آن که از او دوری میجویی. من در حال حرکت به سوی توام، با سپاهی که مهاجران و انصار در آن قرار دارند و با تابعین که راه آنان را به نیکویی پیمودند، لشکری سخت انبوه [که] گرد و خاکشان فضا را گرفته است، جامهی مرگ در تن کردهاند، محبوبترین دیدار در نزد آنان دیدار خداوندشان است و فرزندان بدر در کنار آنان ایستادهاند و شمشیرهای هاشمی آنان را همراهی میکند که خود خبر داری لبهی تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر، دایی، جَدّ و خاندانت فرود آمد. « و این عذاب از ستمگران دور نیست». (هود، 83)
-
نامه 29 به مردم بصره در اعلان عفو عمومی
۲۷۰الرساله 29 و من كتاب له عليه السلام إلى أهل البصرة: وَ قَدْ كَانَ مِنِ انْتِشَارِ حَبْلِكُمْ وَ شِقَاقِكُمْ مَا لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِكُمْ وَ رَفَعْتُ السَّيْفَ عَنْ مُدْبِرِكُمْ وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِكُمْ فَإِنْ خَطَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ الْمُرْدِيَةُ وَ سَفَهُ الْآرَاءِ الْجَائِرَةِ إِلَى مُنَابَذَتِي وَ خِلَافِي فَهَا أَنَا ذَا قَدْ قَرَّبْتُ جِيَادِي وَ رَحَلْتُ رِكَابِي وَ لَئِنْ أَلْجَأْتُمُونِي إِلَى الْمَسِيرِ إِلَيْكُمْ لَأُوقِعَنَّ بِكُمْ وَقْعَةً لَا يَكُونُ يَوْمُ الْجَمَلِ إِلَيْهَا إِلَّا كَلَعْقَةِ لَاعِقٍ مَعَ أَنِّي عَارِفٌ لِذِي الطَّاعَةِ مِنْكُمْ فَضْلَهُ وَ لِذِي النَّصِيحَةِ حَقَّهُ غَيْرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَماً إِلَى بَرِيٍّ وَ لَا نَاكِثاً إِلَى وَفِيٍّ.
نامه 29 از نامههاى امام، عليهالسلام، به اهل بصره: رشتهی طاعتی که گسستید و اختلافی که ایجاد کردید، بر شما پوشیده نیست. از گناهکارتان گذشتم و از بالای سر فراریان و پشتکردگانتان شمشیر برداشتم و رویآورندگانتان را پذیرفتم. اگر کارهای ویرانگر، سبکخردی و آرای ستمگرانه شما را برانگیزد به پیمانشکنی و دشمنی با من پس این «منم» که اسبان خود را آماده کرده و شترانم را برای کوچ مجهز کردهام. اگر مرا مجبور کنید به سوی شما بیایم، به سویتان فرود میآیم، فرودآمدنی سخت، که روز جمل در مقایسه با آن مانند لیسیدن ظرف غذا آسان نماید، با اينكه من به ارزشهای فرمانبردارانتان آشنایم و حق خیرخواهانتان را واقفم، بيگناه را به جاى گناهكار نمىگيرم و پيمانشكن را به جاى وفادار قرار نمیدهم.
-
نامه 30 به معاويه در پند و هشدار به او
۲۷۱الرساله 30 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: فَاتَّقِ اللَّهَ فِيمَا لَدَيْكَ وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لَا تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ أَعْلَاماً وَاضِحَةً وَ سُبُلًا نَيِّرَةً وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً وَ غَايَةً مُطَّلَبَةً يَرِدُهَا الْأَكْيَاسُ وَ يُخَالِفُهَا الْأَنْكَاسُ مَنْ نَكَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ وَ خَبَطَ فِي التِّيهِ وَ غَيَّرَ اللَّهُ نِعْمَتَهُ وَ أَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ فَنَفْسَكَ نَفْسَكَ فَقَدْ بَيَّنَ اللَّهُ لَكَ سَبِيلَكَ وَ حَيْثُ تَنَاهَتْ بِكَ أُمُورُكَ فَقَدْ أَجْرَيْتَ إِلَى غَايَةِ خُسْرٍ وَ مَحَلَّةِ كُفْرٍ فَإِنَّ نَفْسَكَ قَدْ أَوْلَجَتْكَ شَرّاً وَ أَقْحَمَتْكَ غَيّاً وَ أَوْرَدَتْكَ الْمَهَالِكَ وَ أَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ.
نامه 30 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: تقوای خدا پیشه گیر، دربارهی آنچه در اختیار داری و اندیشه کن در حقوق الهی که بر تو واجب است و به شناختن چیزی روی آور که برای نشناختنش عذری نداری؛ که برای طاعت، نشانههای آشکار، راههای درخشان، مسیری روشن و هدف مطلوبی هست. زیرکان به این راههای روشن وارد میشوند و مردم پست با آن به مخالفت برمیخیزند. هر کس از آن بگریزد، از حق دوری گزیده است و در صحرای گمراهی قدم گذاشته است و خداوند نعمتش را از وى بازمیدارد و عذابش را بر او فرود میآورد. مواظب خودت باش! خداوند راه را برای تو روشن و تبیین کرده است که عاقبت کارهایت به کجا میرسد، درحالیکه به سوی عاقبت تلخ و زیانبار در حرکتی و به سمت جایگاه کفرورزی نفسِ تو وجودت را در شرّ وارد کرده و در پرتگاه گمراهى انداخته است تو را به نابودی کشانده و راهها را برایت خارستان و سنگلاخ کرده است.
-
نامه 31 به فرزندش امام حسن عليه السلام بعد از نبرد صفین
۲۷۲الرساله ۳۱ للحسن بن علی علیه السلام، کتبها الیه بـ "حاضرین" عند انصرافه من صفین و من وصیه له علیه السلام للحسن بن علی علیهما السلام کتبها الیه بحاضرین عند انصرافه من صفین: من الوالد الفان المقر للزمان المدبر العمر المستسلم للدهر الذام للدنیا الساکن مساکن الموتى و الظاعن عنها غدا الى المولود المومل ما لا یدرک السالک سبیل من قد هلک غرض الاسقام و رهینه الایام و رمیه المصایب و عبد الدنیا و تاجر الغرور و غریم المنایا و اسیر الموت و حلیف الهموم و قرین الاحزان و نصب الافات و صریع الشهوات و خلیفه الاموات اما بعد فان فیما تبینت من ادبار الدنیا عنی و جموح الدهر علی و اقبال الاخره الی ما یزعنی عن ذکر من سوای و الاهتمام بما ورایی غیر انی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی فصدفنی رایی و صرفنی عن هوای و صرح لی محض امری فافضى بی الى جد لا یکون فیه لعب و صدق لا یشوبه کذب و وجدتک بعضی بل وجدتک کلی حتى کان شییا لو اصابک اصابنی و کان الموت لو اتاک اتانی فعنانی من امرک ما یعنینی من امر نفسی فکتبت الیک کتابی مستظهرا به ان انا بقیت لک او فنیت فانی اوصیک بتقوى الله ای بنی و لزوم امره و عماره قلبک بذکره و الاعتصام بحبله و ای سبب اوثق من سبب بینک و بین الله ان انت اخذت به؟ احی قلبک بالموعظه و امته بالزهاده و قوه بالیقین و نوره بالحکمه و ذلله بذکر الموت و قرره بالفنا و بصره فجایع الدنیا و حذره صوله الدهر و فحش تقلب اللیالی و الایام و اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبلک من الاولین و سر فی دیارهم و اثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نزلوا فانک تجدهم قد انتقلوا عن الاحبه و حلوا دیار الغربه و کانک عن قلیل قد صرت کاحدهم فاصلح مثواک و لا تبع اخرتک بدنیاک و دع القول فیما لا تعرف و الخطاب فیما لم تکلف و امسک عن طریق اذا خفت ضلالته فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الاهوال و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بیدک و لسانک و باین من فعله بجهدک و جاهد فی الله حق جهاده و لا تاخذک فی الله لومه لایم و خض الغمرات للحق حیث کان و تفقه فی الدین و عود نفسک التصبر على المکروه و نعم الخلق التصبر فی الحق و الجی نفسک فی امورک کلها الى الهک فانک تلجیها الى کهف حریز و مانع عزیز و اخلص فی المساله لربک فان بیده العطا و الحرمان و اکثر الاستخاره و تفهم وصیتی و لا تذهبن عنک صفحا فان خیر القول ما نفع و اعلم انه لا خیر فی علم لا ینفع و لا ینتفع بعلم لا یحق تعلمه ای بنی انی لما رایتنی قد بلغت سنا و رایتنی ازداد وهنا بادرت بوصیتی الیک و اوردت خصالا منها قبل ان یعجل بی اجلی دون ان افضی الیک بما فی نفسی او ان انقص فی رایی کما نقصت فی جسمی او یسبقنی الیک بعض غلبات الهوى و فتن الدنیا فتکون کالصعب النفور و انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک لتستقبل بجد رایک من الامر ما قد کفاک اهل التجارب بغیته و تجربته فتکون قد کفیت میونه الطلب و عوفیت من علاج التجربه فاتاک من ذلک ما قد کنا ناتیه و استبان لک ما ربما اظلم علینا منه ای بنی انی و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم و فکرت فی اخبارهم و سرت فی اثارهم حتى عدت کاحدهم بل کانی بما انتهى الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الى اخرهم فعرفت صفو ذلک من کدره و نفعه من ضرره فاستخلصت لک من کل امر نخیله و توخیت لک جمیله و صرفت عنک مجهوله و رایت حیث عنانی من امرک ما یعنی الوالد الشفیق و اجمعت علیه من ادبک ان یکون ذلک و انت مقبل العمر و مقتبل الدهر ذو نیه سلیمه و نفس صافیه و ان ابتدیک بتعلیم کتاب الله عز و جل و تاویله و شرایع الاسلام و احکامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذلک بک الى غیره ثم اشفقت ان یلتبس علیک ما اختلف الناس فیه من اهوایهم و ارایهم مثل الذی التبس علیهم فکان احکام ذلک على ما کرهت من تنبیهک له احب الی من اسلامک الى امر لا امن علیک به الهلکه و رجوت ان یوفقک الله فیه لرشدک و ان یهدیک لقصدک فعهدت الیک وصیتی هذه و اعلم یا بنی ان احب ما انت اخذ به الی من وصیتی تقوى الله و الاقتصار على ما فرضه الله علیک و الاخذ بما مضى علیه الاولون من ابایک و الصالحون من اهل بیتک فانهم لم یدعوا ان نظروا لانفسهم کما انت ناظر و فکروا کما انت مفکر ثم ردهم اخر ذلک الى الاخذ بما عرفوا و الامساک عما لم یکلفوا فان ابت نفسک ان تقبل ذلک دون ان تعلم کما علموا فلیکن طلبک ذلک بتفهم و تعلم لا بتورط الشبهات و علق الخصومات و ابدا قبل نظرک فی ذلک بالاستعانه بالهک و الرغبه الیه فی توفیقک و ترک کل شایبه اولجتک فی شبهه او اسلمتک الى ضلاله فان ایقنت ان قد صفا قلبک فخشع و تم رایک فاجتمع و کان همک فی ذلک هما واحدا فانظر فیما فسرت لک و ان لم یجتمع لک ما تحب من نفسک و فراغ نظرک و فکرک فاعلم انک انما تخبط العشوا و تتورط الظلما و لیس طالب الدین من خبط او خلط و الامساک عن ذلک امثل فتفهم یا بنی وصیتی و اعلم ان مالک الموت هو مالک الحیاه و ان الخالق هو الممیت و ان المفنی هو المعید و ان المبتلی هو المعافی و ان الدنیا لم تکن لتستقر الا على ما جعلها الله علیه من النعما و الابتلا و الجزا فی المعاد او ما شا مما لا نعلم فان اشکل علیک شی من ذلک فاحمله على جهالتک فانک اول ما خلقت به جاهلا ثم علمت و ما اکثر ما تجهل من الامر و یتحیر فیه رایک و یضل فیه بصرک ثم تبصره بعد ذلک فاعتصم بالذی خلقک و رزقک و سواک ولیکن له تعبدک و الیه رغبتک و منه شفقتک و اعلم یا بنی ان احدا لم ینبی عن الله سبحانه کما انبا عنه الرسول صلى الله علیه واله فارض به رایدا و الى النجاه قایدا فانی لم الک نصیحه و انک لن تبلغ فی النظر لنفسک و ان اجتهدت مبلغ نظری لک و اعلم یا بنی انه لو کان لربک شریک لاتتک رسله و لرایت اثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لکنه اله واحد کما وصف نفسه لا یضاده فی ملکه احد و لا یزول ابدا و لم یزل اول قبل الاشیا بلا اولیه و اخر بعد الاشیا بلا نهایه عظم عن ان تثبت ربوبیته باحاطه قلب او بصر فاذا عرفت ذلک فافعل کما ینبغی لمثلک ان یفعله فی صغر خطره و قله مقدرته و کثره عجزه و عظیم حاجته الى ربه فی طلب طاعته و الخشیه من عقوبته و الشفقه من سخطه فانه لم یامرک الا بحسن و لم ینهک الا عن قبیح یا بنی انی قد انباتک عن الدنیا و حالها و زوالها و انتقالها و انباتک عن الاخره و ما اعد لاهلها فیها و ضربت لک فیهما الامثال لتعتبر بها و تحذو علیها انما مثل من خبر الدنیا کمثل قوم سفر نبا بهم منزل جدیب فاموا منزلا خصیبا و جنابا مریعا فاحتملوا وعثا الطریق و فراق الصدیق و خشونه السفر و جشوبه المطعم لیاتوا سعه دارهم و منزل قرارهم فلیس یجدون لشی من ذلک الما و لا یرون نفقه فیه مغرما و لا شی احب الیهم مما قربهم من منزلهم و ادناهم من محلتهم و مثل من اغتر بها کمثل قوم کانوا بمنزل خصیب فنبا بهم الى منزل جدیب فلیس شی اکره الیهم و لا افظع عندهم من مفارقه ما کانوا فیه الى ما یهجمون علیه و یصیرون الیه یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها و لا تظلم کما لا تحب ان تظلم و احسن کما تحب ان یحسن الیک و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غیرک و ارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسک و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ما تعلم و لا تقل ما لا تحب ان یقال لک و اعلم ان الاعجاب ضد الصواب و افه الالباب فاسع فی کدحک و لا تکن خازنا لغیرک و اذا انت هدیت لقصدک فکن اخشع ما تکون لربک و اعلم ان امامک طریقا ذا مسافه بعیده و مشقه شدیده و انه لا غنی بک فیه عن حسن الارتیاد و قدر بلاغک من الزاد مع خفه الظهر فلا تحملن على ظهرک فوق طاقتک فیکون ثقل ذلک وبالا علیک و اذا وجدت من اهل الفاقه من یحمل لک زادک الى یوم القیامه فیوافیک به غدا حیث تحتاج الیه فاغتنمه و حمله ایاه و اکثر من تزویده و انت قادر علیه فلعلک تطلبه فلا تجده و اغتنم من استقرضک فی حال غناک لیجعل قضاه لک فی یوم عسرتک و اعلم ان امامک عقبه کیودا المخف فیها احسن حالا من المثقل و المبطی علیها اقبح حالا من المسرع و ان مهبطک بها لا محاله اما على جنه او على نار فارتد لنفسک قبل نزولک و وطی المنزل قبل حلولک فلیس بعد الموت مستعتب و لا الى الدنیا منصرف و اعلم ان الذی بیده خزاین السماوات و الارض قد اذن لک فی الدعا و تکفل لک بالاجابه و امرک ان تساله لیعطیک و تسترحمه لیرحمک و لم یجعل بینک و بینه من یحجبک عنه و لم یلجیک الى من یشفع لک الیه و لم یمنعک ان اسات من التوبه و لم یعاجلک بالنقمه و لم یعیرک بالانابه و لم یفضحک حیث الفضیحه بک اولى و لم یشدد علیک فی قبول الانابه و لم یناقشک بالجریمه و لم یویسک من الرحمه بل جعل نزوعک عن الذنب حسنه و حسب سییتک واحده و حسب حسنتک عشرا و فتح لک باب المتاب و باب الاستعتاب فاذا نادیته سمع نداک و اذا ناجیته علم نجواک فافضیت الیه بحاجتک و ابثثته ذات نفسک و شکوت الیه همومک و استکشفته کروبک و استعنته على امورک و سالته من خزاین رحمته ما لا یقدر على اعطایه غیره من زیاده الاعمار و صحه الابدان و سعه الارزاق ثم جعل فی یدیک مفاتیح خزاینه بما اذن لک فیه من مسالته فمتى شیت استفتحت بالدعا ابواب نعمته و استمطرت شابیب رحمته فلا یقنطنک ابطا اجابته فان العطیه على قدر النیه و ربما اخرت عنک الاجابه لیکون ذلک اعظم لاجر السایل و اجزل لعطا الامل و ربما سالت الشی فلا توتاه و اوتیت خیرا منه عاجلا او اجلا او صرف عنک لما هو خیر لک فلرب امر قد طلبته فیه هلاک دینک لو اوتیته فلتکن مسالتک فیما یبقى لک جماله و ینفى عنک وباله فالمال لا یبقى لک و لا تبقى له و اعلم یا بنی انک انما خلقت للاخره لا للدنیا و للفنا لا للبقا و للموت لا للحیاه و انک فی قلعه و دار بلغه و طریق الى الاخره و انک طرید الموت الذی لا ینجو منه هاربه و لا یفوته طالبه و لا بد انه مدرکه فکن منه على حذر ان یدرکک و انت على حال سییه قد کنت تحدث نفسک منها بالتوبه فیحول بینک و بین ذلک فاذا انت قد اهلکت نفسک. ذکر الموت یا بنی اکثر من ذکر الموت و ذکر ما تهجم علیه و تفضی بعد الموت الیه حتى یاتیک و قد اخذت منه حذرک و شددت له ازرک و لا یاتیک بغته فیبهرک و ایاک ان تغتر بما ترى من اخلاد اهل الدنیا الیها و تکالبهم علیها فقد نباک الله عنها و نعت هی لک عن نفسها و تکشفت لک عن مساویها فانما اهلها کلاب عاویه و سباع ضاریه یهر بعضها على بعض و یاکل عزیزها ذلیلها و یقهر کبیرها صغیرها نعم معقله و اخرى مهمله قد اضلت عقولها و رکبت مجهولها سروح عاهه بواد وعث لیس لها راع یقیمها و لا مسیم یسیمها سلکت بهم الدنیا طریق العمى و اخذت بابصارهم عن منار الهدى فتاهوا فی حیرتها و غرقوا فی نعمتها و اتخذوها ربا فلعبت بهم و لعبوا بها و نسوا ما وراها. الترفق فی الطلب رویدا یسفر الظلام کان قد وردت الاظعان یوشک من اسرع ان یلحق و اعلم یا بنی ان من کانت مطیته اللیل و النهار فانه یسار به و ان کان واقفا و یقطع المسافه و ان کان مقیما وادعا و اعلم یقینا انک لن تبلغ املک و لن تعدو اجلک و انک فی سبیل من کان قبلک فخفض فی الطلب و اجمل فی المکتسب فانه رب طلب قد جر الى حرب و لیس کل طالب بمرزوق و لا کل مجمل بمحروم و اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الى الرغایب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا و ما خیر خیر لا ینال الا بشر و یسر لا ینال الا بعسر و ایاک ان توجف بک مطایا الطمع فتوردک مناهل الهلکه و ان استطعت الا یکون بینک و بین الله ذو نعمه فافعل فانک مدرک قسمک و اخذ سهمک و ان الیسیر من الله سبحانه اعظم و اکرم من الکثیر من خلقه و ان کان کل منه. وصایا شتى و تلافیک ما فرط من صمتک ایسر من ادراکک ما فات من منطقک و حفظ ما فی الوعا بشد الوکا و حفظ ما فی یدیک احب الی من طلب ما فی یدی غیرک و مراره الیاس خیر من الطلب الى الناس و الحرفه مع العفه خیر من الغنى مع الفجور و المر احفظ لسره و رب ساع فیما یضره من اکثر اهجر و من تفکر ابصر قارن اهل الخیر تکن منهم و باین اهل الشر تبن عنهم بیس الطعام الحرام و ظلم الضعیف افحش الظلم اذا کان الرفق خرقا کان الخرق رفقا ربما کان الدوا دا و الدا دوا و ربما نصح غیر الناصح و غش المستنصح و ایاک و الاتکال على المنى فانها بضایع النوکى و العقل حفظ التجارب و خیر ما جربت ما وعظک بادر الفرصه قبل ان تکون غصه لیس کل طالب یصیب و لا کل غایب ییوب و من الفساد اضاعه الزاد و مفسده المعاد و لکل امر عاقبه سوف یاتیک ما قدر لک التاجر مخاطر و رب یسیر انمى من کثیر لا خیر فی معین مهین و لا فی صدیق ظنین ساهل الدهر ما ذل لک قعوده و لا تخاطر بشی رجا اکثر منه و ایاک ان تجمح بک مطیه اللجاج حقوق الاصدقا احمل نفسک من اخیک عند صرمه على الصله و عند صدوده على اللطف و المقاربه و عند جموده على البذل و عند تباعده على الدنو و عند شدته على اللین و عند جرمه على العذر حتى کانک له عبد و کانه ذو نعمه علیک و ایاک ان تضع ذلک فی غیر موضعه او ان تفعله بغیر اهله لا تتخذن عدو صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک و امحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و تجرع الغیظ فانی لم ار جرعه احلى منها عاقبه و لا الذ مغبه و لن لمن غالظک فانه یوشک ان یلین لک و خذ على عدوک بالفضل فانه احلى الظفرین و ان اردت قطیعه اخیک فاستبق له من نفسک بقیه یرجع الیها ان بدا له ذلک یوما ما و من ظن بک خیرا فصدق ظنه و لا تضیعن حق اخیک اتکالا على ما بینک و بینه فانه لیس لک باخ من اضعت حقه و لا یکن اهلک اشقى الخلق بک و لا ترغبن فیمن زهد عنک و لا یکونن اخوک اقوى على قطیعتک منک على صلته و لا تکونن على الاساه اقوى منک على الاحسان و لا یکبرن علیک ظلم من ظلمک فانه یسعى فی مضرته و نفعک و لیس جزا من سرک ان تسوه و اعلم یا بنی ان الرزق رزقان: رزق تطلبه و رزق یطلبک فان انت لم تاته اتاک ما اقبح الخضوع عند الحاجه و الجفا عند الغنى انما لک من دنیاک ما اصلحت به مثواک و ان کنت جازعا على ما تفلت من یدیک فاجزع على کل ما لم یصل الیک استدل على ما لم یکن بما قد کان فان الامور اشباه و لا تکونن ممن لا تنفعه العظه الا اذا بالغت فی ایلامه فان العاقل یتعظ بالاداب و البهایم لا تتعظ الا بالضرب. اطرح عنک واردات الهموم بعزایم الصبر و حسن الیقین من ترک القصد جار و الصاحب مناسب و الصدیق من صدق غیبه و الهوى شریک العمى و رب بعید اقرب من قریب و قریب ابعد من بعید و الغریب من لم یکن له حبیب من تعدى الحق ضاق مذهبه و من اقتصر على قدره کان ابقى له و اوثق سبب اخذت به سبب بینک و بین الله سبحانه و من لم یبالک فهو عدوک قد یکون الیاس ادراکا اذا کان الطمع هلاکا لیس کل عوره تظهر و لا کل فرصه تصاب و ربما اخطا البصیر قصده و اصاب الاعمى رشده اخر الشر فانک اذا شیت تعجلته و قطیعه الجاهل تعدل صله العاقل من امن الزمان خانه و من اعظمه اهانه لیس کل من رمى اصاب اذا تغیر السلطان تغیر الزمان سل عن الرفیق قبل الطریق و عن الجار قبل الدار ایاک ان تذکر من الکلام ما یکون مضحکا و ان حکیت ذلک عن غیرک. الرای فی المراه و ایاک و مشاوره النسا فان رایهن الى افن و عزمهن الى وهن و اکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن فان شده الحجاب ابقى علیهن و لیس خروجهن باشد من ادخالک من لا یوثق به علیهن و ان استطعت الا یعرفن غیرک فافعل و لا تملک المراه من امرها ما جاوز نفسها فان المراه ریحانه و لیست بقهرمانه و لا تعد بکرامتها نفسها و لا تطمعها فی ان تشفع لغیرها و ایاک و التغایر فی غیر موضع غیره فان ذلک یدعو الصحیحه الى السقم و البرییه الى الریب و اجعل لکل انسان من خدمک عملا تاخذه به فانه احرى الا یتواکلوا فی خدمتک و اکرم عشیرتک فانهم جناحک الذی به تطیر و اصلک الذی الیه تصیر و یدک التی بها تصول. دعا استودع الله دینک و دنیاک و اساله خیر القضا لک فی العاجله و الاجله و الدنیا و الاخره والسلام.
نامه 31 به حضرت مجتبى(ع) هنگام برگشت از صفین در سرزمین «حاضرین» از وصایاى امام، علیهالسلام، به امام حسن مجتبى(ع) که این نامه را امام از سرزمین حاضرین هنگام بازگشت از صفین به او نوشته است: از پدری فانی و معترف به گذشت زمان که زندگی را پشت سر نهاده است. ان که در برابر روزگار تسلیم شده است، نکوهشکنندهی دنیاست، سکونتگزیده در مسکن مردگان و فردا، کوچکننده از ان، به فرزند خود که ارزومند چیزى است که به دست نیاید، روندهی راه هلاکشدگان، هدف بیماریها، گروگانی در دست روزگار، اماج مصیبتها، بندهی دنیا، تاجر فریب، وامدار مرگ، اسیر مردن، همپیمان غمها، همنشین اندوهها، هدف افتها، زمینخوردهی شهوات و جانشین مردگان است. اما بعد، بر اساس انچه برای من معلوم شده است، از رویگرداندن دنیا از من سرکشی روزگار بر من و رویاوردن اخرت به من، من را از یاد غیر خودم بازداشته و تمام اهتمامم را به سوى اخرت جلب کرده است و از انجا که به خویشتن مشغولم، از غم غیر خود روى برتافتم. این وضع رای مرا بازگردانید و از پیروی خواهش نفس مرا محافظت کرد و حقیقت کار را بر من اشکار کرد. مرا به مرحله اى رسانده است که سراسر جدى است و شوخى در ان راه ندارد و به صداقتی رسانده است که امیخته به دروغ نیست. من تو را پارهای از خود، بل همهی خود یافتم، به گونهای که چون چیزی در تو رسد، به من رسیده است و چون مرگ به سراغت اید، به سراغ من امده است. بدین جهت، به کار تو اهتمام ورزیدم، همان طور که به کار خود اهتمام داشتم. از این رو، به تو نامه نوشتم تا برایت پشتوانهای باشد، خواه من زنده باشم یا نباشم. من تو را به تقوای خدا سفارش میکنم اى فرزندم، و به ملازمت امر او و اینکه خانهی دل را با یاد او اباد سازی وبه ریسمان خدا چنگ زنی. کدام رشته استوارتر از رابطهی تو با خداست، اگر سررشتهی ان را در دست گیری؟ دلت را به اندرز زنده کن و ان را به پارسایى بمیران و با یقین تقویتش کن ان را با حکمت نورانی کن با یاد مرگ خوار و هموارش کن وادارش کن که به فانیبودن اعتراف کند چشمش را به فجایع این دنیا بگشاى از حملهی روزگار پرهیز و تحذیرش ده و [نیز] از شدت دگرگونی شب و روز. اخبار گذشتگان را بر او عرضه کن و اگاهش ساز از انچه بر سر پیشینیان تو رفته است در شهرهای انان و در میان اثارشان سیاحت کن. در انان بنگر که چه میکردند و از کجا به کجا منتقل شدند و به کجا وارد شدند و در کجا بار گشودند. انان را در حالی مییابی که از دوستان جدا شدند و به دیار غربت داخل شدند گویی به زودی همانند یکی از انان خواهی شد، پس در اندیشهی اقامتگاه فردای خویش باش و اخرت ابدی را به دنیا مفروش. سخن را رها کن، در انچه نمیدانی و نمیشناسی و [نیز] خطاب را، در چیزی که بر عهدهی تو نیست چون از گمراهی در راهی ترسیدی، از ان دوری کن؛ زیرا خودداری از کارهایى که موجب ضلالت است، از افتادن در ورطه اى هولناک بهتر است. به معروف فرمان ده تا از اهل ان باشی و منکر را زشت میدار، با دست و زبانت. از کسی که منکر میکند، با تمام تلاش، دوری کن. در راه خدا جهاد کن، جهادی که شایستهی اوست و در راه خدا، سرزنش سرزنشگری دامن ایمانت را نگیرد و برای رسیدن به حق در گردابها فرورو، در هر کجا که باشد. دینشناسی را وجههی همت قرار ده. جان خود را بر صبوری در سختیها عادت ده و چه نیکوصفتی است، صفت صبوری در پای حق. در همهی کارهایت به خدا پناه ببر؛ که در ان صورت، به غاری محکم و دژی استوار پناه برده ای و [نیز] به نگاهبانی قوی. در درخواست از خداوند اخلاص داشته باش که بخشیدن و محرومکردن به دست اوست. فراوان طلب خیر کن در ادراک وصیتم بکوش و از ان روى برمتاب؛ که بهترین سخن سودرسانترین ان است بدان علمی که در ان سودی نباشد، خیری هم در ان نیست و از علمی که اموختن ان شایسته نیست، سودی نمیتوان برد. پسرم، چون دیدم سالیانى را پشت سر نهادهام و دیدم که روز به روز بر سستی تنم افزوده میشود، برای نوشتن وصیت به تو شتاب کردم و پیش از انکه اجل بر سرم فرود اید، ویژگیهایی را در ان برشمردم تا مبادا [مرگم فرارسد و] انچه در درون دارم بیان نکرده باشم یا پیش از انکه در رایام نقصانى ایجاد شود همچنان که در جسمم حاصل شده است یا پیش از انکه پارهای از خواهشهای نفسانی بر تو چیره شود و افتهای دنیا به تو هجوم اورد، در نتیجه تو چون اسب بدرکاب گریزپا شوی (و اطاعت نبری). قطعا دل جوان چون زمین کاشتهنشده است که میپذیرد هر بذری را که در ان پاشیده شود. بنابراین، در تربیت تو شتاب کردم، پیش از انکه قساوت قلب در جانت افتد و عقلت اشغال شود تا با عزمی جدی به امورت روی اوری، اموری که اهل تجربه از جستن و تجربهکردنش تو را کفایت کردهاند [و] از تلاش و یافتنش بینیازت ساختهاند و [تو] از تجربهی دوباره اسوده شدهای، پس به تو ان رسد که ما به تجربه بدان رسیدهایم و چیزی بر تو اشکار میشود که بسا بر ما پوشیده مانده بود. پسرکم، گرچه من به اندازهی پیشینیان عمر نکردهام، [اما] در کردار انان نگریستم و در اخبارشان تفکر کردم و در اثارشان سیر کردم تا جایی که گویی یکی از انان شدهام، بل گویی من در انچه به امور زندگیشان مربوط است، با همهی انان از پیشین تا پسینشان به سر بردهام. زلال اعمالشان را از کدر ان تشخیص دادم و سود و زیان کردارشان را دریافتم. از این رو، برای تو از هر امری برترینش را برگزیدم و پسندیدهاش را برایت انتخاب کردم و ناشناختههای ان را از تو دور ساختم. بدین سبب، به کار تو چونان پدرى مهربان عنایت کردم و بر ادباموختنت همت گماشتم، [تا] ان ادب در تو جایگزین شود؛ زیرا تو در اغاز زندگی هستی ودنیا به تو روی اورده است تو نیت پاک داری و [نیز] نفسی دور از الودگی. [پس خواستم] نخست تو را کتاب خدای توانا و بزرگ بیاموزم و تفسیرش را و قوانین و احکام اسلام و حلال و حرامش را و به غیر ان نپردازم. سپس ترسیدم که تو را به اشتباه اندازد، ان چیزی که مردم در ان به اختلاف دچار شدند، به سبب پیروی از هوا و هوس و عقاید باطل که امر را بر انان مشتبه کرد. به همین دلیل، اگاهساختن تو به این امور هر چند خوشایند من نبود، نزد من بهتر است از اینکه تو را به برنامهای واگذارم که بر ان از هلاکتت ایمن نیستم امیدوارم خداوند تو را در طریق رشد و صلاحت توفیق دهد و به مقصودت رهبرى کند. از این رو، این وصیت را بر تو اینگونه تنظیم کردم. بدان! عزیزترین چیزی که تو از وصیت من به چنگ میاوری، تقوای الهی و اکتفاکردن به وظایفی است که خداوند بر تو واجب کرده است و [نیز] دنبالکردن راهی است که پدرانت پیمودهاند و شایستگان از خاندانت بر ان راه بودهاند که انان از نگریستن در کار خویش بازنایستادند، همان گونه که تو مینگری و به حال خود اندیشیدند، همان گونه که تو میاندیشی. بنابراین، انان پس از فکر و دقت به اینجا رسیدند که عمل کنند، به انچه ان را به نیکی شناختند و روی بگردانند از انچه تکلیفشان نبود. اگر نفس تو از قبول راه انان سر باز میزند، بدون انکه حقایق را مانند انان دریابد، در ان صورت، جستجویت (در سوال و شبهه) باید بر اساس فهمیدن و کسب دانش باشد و نه فرورفتن در شبههها و نه برافروختن بحثها و جدلها. پیش از قدمنهادن در این راه (فهم و دانش) از خداوند یاری بجوی و براى توفیق خود بدو روى ار و دوری کن از انچه تو را به شک و تردید اندازد یا تسلیم گمراهی کند. چون یقین کردی که دلت روشنی یافته و در پیشگاه حق خاضع شده و اندیشهات جمع شده و به کمال رسیده و ارادهات به یک چیز متمرکز شده است درنگر در انچه برای تو تفسیر کردم. اگر انچه دوست میداری، برایت فراهم نشد و اسودگی فکر و اندیشه نیافتی، پس بدان که در تاریکی (همچون شتر کور) گام برمیداری و در ظلمت ره میسپری؛ زیرا جویندهی دین نه اشتباه میکند و نه در تردید و سرگردانی است که در چنین حالتی، خودداری از این راه بهتر است، پس پسرم، وصیت مرا نیکو دریاب و بدان که مالک مرگ همان مالک حیات است افریننده همان میراننده است نابودکننده همان است که دوباره زنده میکند و ان که بیمار میکند، شفا هم میدهد. بدان که دنیا بر جا نمیماند، مگر به همان نظامی که خداوند ان را قرار داده است، از عطاکردن نعمتها و انواع ازمایشها و پاداشدادن در روز جزا و انچه او بخواهد و ما نمیدانیم، پس اگر دانستن چیزی از این مطالب بر تو دشوار بود، ان را به حساب نادانی خود بگذار؛ زیرا از ابتدای افرینشت نادان بودی، سپس دانش یافتی چه بسیار است اموری که نمیدانی و اندیشهات در ان حیران است و دیدهات (بینش تو) از راهیافتن به ان ناتوان است، اما پس از مدتی به ان بینا میشوی، پس به افرینندهات پناه ببر و به کسی که تو را روزی داده و به اعتدال رویانیده است باید بندگیات فقط برای او باشد و اشتیاقت به سوی او باشد وفقط از او بیم داشته باشی. بدان پسرم، هیچ کس چون رسولالله(ص) از خدا خبر نداده است، پس به پیشوایی ان حضرت راضی باش و برای رسیدن به منزل نجات، او را رهبر گیر که من در نصیحت تو کوتاهی نکردم و تو در اندیشهات برای رسیدن به انچه صلاح توست، هر چقدر کوشش کنی، به مرتبهی من در شناخت خودت نخواهی رسید. پسرم، بدان اگر پروردگارت شریکی داشت، پیامبران او هم به سوی تو میامدند و نشانههای پادشاهی و قدرت ان خدا را میدیدی و کردار و صفات او [خدای دوم] را میشناختی، اما او خدایی یگانه است، همان گونه که خود را توصیف کرده است. کسی در حکمرانیاش با او ضدیت نمیکند و هرگز از بین نمیرود و همواره بوده است. پیش از هر چیز بوده است و او را اغازی نیست و بعد از هر چیز خواهد بود و او را پایانی نیست. برتر از ان است که دل و دیده قدرت پروردگاری او را ثابت کند. چون این حقیقت را دانستی، در عمل بکوش، ان چنانکه همانند تو سزاوار است در عمل بکوشد، [کسی] که منزلتش اندک تواناییاش کم ناتوانیاش بسیار و نیازش به پروردگار بسیار است. در راه اطاعت خداوند کوشش کن و از عقوبتش بترس و از خشمش بیمناک باش که او جز به نیکوکاری فرمان نداده است و تو را جز از زشتکاری نهی نکرده است. ای پسرم، من تو را از دنیا اگاه کردم و از تحول ان و نابودی و دست به دست شدنش و تو را از ان جهان خبر دادم و از انچه برای اهل ان فراهم است برای تو در اینباره (هر دو جهان) مثالها زدم تا از انها پند گیری و بر اصول انها گام برداری. همانا داستان انان که دنیا را ازمودند و شناختند، چونان مسافرانی است که در منزلگاهی قحطیزده و بیاب و گیاه منزل دارند و به منطقهای سبز، خرم و پراب و گیاه عزم رفتن میکنند، پس مشکلات راه و جدایی دوستان را تحمل میکنند و نیز سختی سفر و ناگواری غذا را تا به جایگاه وسیع قدم گذارند و به منزلگاه امنشان. از تمام سختیهای طول سفر احساس ناراحتی ندارند و هزینهی مصرفشده را تاوان نمیبینند. هیچ چیزی برایشان دوستداشتنیتر از ان نیست که انان را به منزلشان نزدیکتر کند و به محل ارامششان برساند. اما داستان کسانی که به این دنیا و زیباییهای ان فریفته شدند، همانند گروهی است که در منزلگاهی سبز، خرم و پرنعمت بودند و از انجا به سوی محلی خشک، خراب و بیاب و گیاه بار سفر میبندند و چیزی برایشان ناخوشایندتر و سختتر نیست، از جدایی از جایگاهی که در ان بودند و رفتن به منزلگاهی که به سوی ان میروند و به سویش در حرکتاند. ای پسرم، خود را میزان بین خود و دیگران قرار ده، پس انچه برای خود دوست میداری، برای دیگران هم دوست بدار و انچه بر خود نمیپسندی، بر دیگران هم مپسند. بر کسی ستم مکن، همان گونه که دوست نداری بر تو ستم شود. نیکی کن، همان گونه که دوست میداری به تو نیکی کنند و انچه برای دیگران زشت میدانی، برای خود نیز زشت بشمار. از مردم برای خود ان را راضی باش که از خود برای انان راضی هستی انچه نمیدانی نگو، اگرچه دانستههایت اندک باشد و انچه دوست نمیداری به تو نسبت دهند، دربارهی دیگران مگوی. بدان که خودبزرگبینی و غرور مخالف است با صواب و راستی و افت عقل است، پس کوشش کن تا جایی که در توان داری و در امور مادی خزانهدار دیگران مباش انگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت چندانکه توانی فروتن باش. بدان که در پیش روی تو راهی طولانی است با سختی بسیار و در این راه، از جستجوکردن صحیح بینیاز نیستی. توشه به اندازهی نیاز بردار به نحوی که بارت سبک باشد. بیش از توان خود بار بر دوش منه که سنگینی ان (گناهان و ثروت) بر گردنت بار میشود . اگر مستمندی را یافتی که توان حمل توشهات را تا روز قیامت دارد و در فردای قیامت، ان را به تو پس میدهد، در زمانیکه به ان نیازمندی، چنین کسی را غنیمت شمار و این بار (مال دنیا) را بر دوش او بگذار. توشهی او را افزون کن درحالیکه به این کار قادری. بسا روزی در جستجوی چنین فردی باشی، ولی پیدایش نکنی. غنیمت دان کسی را که در روز ثروتمندیات از تو وام میخواهد تا در روز سختی و نیازمندی به تو بازگرداند. بدان که در پیش رویت گردنهی صعبالعبوری هست. ان که سبکبار است از ان که گرانبار است، حال نیکوتری دارد و ان که سست است حالش بدتر از شتابگیرنده است و محل فرودامدنت در ان مسیر ناگزیر یا بر بهشت، یا بر دوزخ است، پس پیش از فرودامدنت برای خود جایی [در بهشت] طلب کن و جایگاه خود را پیش از امدنت اماده کن که پس از مرگ، تدارک ازدسترفته ممکن نیست و راه بازگشت به دنیا بسته است. بدان! ان که گنجهای اسمانها و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده است که دعا کنی و اجابت دعایت را بر عهده گرفته است. تو را فرمان داده است که از او بخواهی تا عطا کند و از او رحمت طلب کنی تا ببخشاید. میان خودش و تو چیزی را قرار نداده است که تو را از او بازدارد و تو را مجبور نساخته است که به شفیع یا واسطهای پناه ببری. اگر گناه کردی، از توبه منعت نکرده است و در کیفر تو شتاب نداشته است و در توبه و بازگشت تو را سرزنش نکرده است و انجا که سزاوار رسوا شدنی، رسوایت نساخته است و در پذیرش توبه موانع سختی را بر سر راهت ننهاده است. در باب گناهان با تو مناقشه نمیکند و از رحمت خویش ناامیدت نکرده است، بل خودداری تو از گناه را نیکی و حسنه دیده است هر گناه تو را یک گناه به حساب اورده و هر نیکیات را ده برابر حساب کرده است و در توبه و بازگشت را به روی تو گشوده است. هر گاه او را بخوانی، ندایت را میشنود و چون با او مناجات کنی، نجوایت را میداند، پس حاجت خود را با او میگویی و راز دل را با او در میان میگذاری و از اندوه خویش به او شکایت میکنی و چارهی گرفتاری خویش را از او میخواهی و در کارها از او یاری میطلبی. از گنجینههای رحمت او چیزهایی را میخواهی که جز او کسی قادر به پرداخت ان نیست، [مانند] افزونی عمر و سلامت تن و گشایش روزی. پس کلید گنجینههای رحمتش را به دست تو سپرده است که به تو اجازه داده است از او درخواست کنی. هر گاه بخواهی، با دعا درهای رحمت و نعمت را به روی خود میگشایی و بارش باران رحمتش را طلب میکنی، پس تاخیر در اجابت دعا ناامیدت نکند؛ زیرا عطا و بخشش الهی به اندازهی نیت است. بسا اجابت دعا را به تاخیر اندازد تا پاداش دعاکننده افزون شود و عطای بخشنده (خداوند) بیشتر شود. بسا چیزی را بخواهی و به تو داده نشود، ولی بهتر از ان در دنیا یا اخرت به تو عنایت شود یا شاید چیزی را از تو دور کنند که به سودت باشد. بسا خواستهای را طلب کنی که مایهی هلاکت دین تو شود، اگر ان را به تو بدهند. پس از خداوند چیزی بخواه که زیباییاش برای تو باقی ماند و رنج و مشقت ان از تو دور باشد که ثروت برای تو نمیماند و تو هم برای او باقی نمیمانی. پسرم، بدان که تو برای اخرت افریده شدهای، نه برای دنیا و بدان که برای فنا افریده شدهای، نه برای بقا و برای مرگ افریده شدهای، نه برای زندگی جاودانه. بدان! تو در منزلی هستی که باید از ان کوچ کنی و در جایی که باید زاد و توشه از ان برگیرى و در راهى هستى که پایانش اخرت است. تو شکار مرگی هستی که گریزنده از ان نجات نمییابد و از دست جویندهاش بیرون نمیرود و سرانجام او را میگیرد. بنابراین، از مرگ بترس که تو را دربرگیرد، در زمانیکه تو به گناه سرگرمی، [و] با خود در باب توبه از ان گناه سخن میگویی اما ورود مرگ سبب جدایی تو و توبه شود [که] در این صورت، خود را به هلاکت انداختهای. ضرورت یاد مرگ پسرم، از مرگ بسیار یاد کن و یاد کن از انچه به سویش مى روى و پس از مرگ در ان قرار میگیری. تا [اینکه] وقتی مرگت فرامیرسد، خود را از هر جهت مهیا کرده باشی و برای مرگ کمر بسته باشی. مبادا ناگهان بر تو وارد شود و متحیرت گذارد. مبادا دلبستگی فراوان دنیاپرستان به دنیا تو را بفریبد و [نیز] تهاجم حریصانهشان به ان. خداوند تو را از ان [دنیای الوده] خبر داده است و دنیا نیز از وضع خود تو را باخبر کرده است و خداوند زشتیهای ان را برای تو اشکار کرده است. جز این نیست که دنیاپرستان سگهای پارسکننده و شکارکنندگانی درنده و خطرناکاند. برخی بر برخی حمله میبرند و نیرومندشان ناتوانشان را میخورد و بزرگترشان کوچکترشان را مقهور و مغلوب میکند. گروهی از دنیاپرستان چهارپایانی دستوپابستهاند و گروهی دیگر رها شدهاند. عقل خود را از دست دادهاند و در راه ناروشنی قدم نهادهاند، در چراگاهی پر از افات [و] در سرزمینی که قدم در انجا قراری ندارد، نه چوپانی دارند که به کارشان برسد و نه چرانندهای که به چراگاهشان برد. دنیا انان را به جادهی کوری کشانده و چشمشان را از دیدن نشانههای هدایت بسته است. در حیرت ان (جادهی دنیا) گمراه شدند و در نعمتش غرق شدند و ان (دنیا) را خدای خود گرفتند. دنیا انان را بازی داده است و انان با او بازی کردند و فراموش کردند، انچه در پیش رو دارند. اندازه در طلب اندکی صبر کن، تاریکی کنار میرود. گویی مسافران به سرمنزل مقصود [صحنهی قیامت] رسیدهاند. امید است که شتابکننده به کاروان برسد. بدان! ان که مرکب و سواریاش شب و روز است، او را میبرند، اگرچه ایستاده باشد و مسافت را طی میکند، اگرچه ایستاده یا در استراحت باشد. به یقین بدان که به ارزوهایت نمیرسی و بیش از انچه مقرر شده است، عمر نخواهى کرد. حقا که تو به راه کسانی میروی که پیش از تو رفتهاند، پس در طلب دنیا فروتنی کن و در کسب و کار مدارا کن. بسا جستجو و تلاشی که موجب تلفشدن ثروت شود؛ که نه هر جویندهای یابنده است، و نه ان که کمتر میکوشد [حتما] محروم میماند. خود را از هر پستی بلندتر ببین، گرچه (ان پستی) تو را به ارزوهایت برساند؛ که در عوض انچه از کرامت خود میبخشی ، معادلی نخواهی یافت. بندهی دیگری مباش که خداوند تو را ازاد افریده است. ان نیکى که با شر و بدى به دست اید، نیکى نیست و اسایشى که جز به مشقت به دست نیاید، اسایش نخواهد بود. مبادا مرکبهای طمع تو را به حرکت دراورد و تو را به سرچشمهی هلاکت وارد سازد. اگر بتوانی [کاری کنی که] میان خداوند و خودت ولینعمتی نباشد، چنان کن؛ که تو نصیب خود را خواهی یافت و سهم خویش را دریافت خواهی کرد. نعمت اندکی که از خدای سبحان نصیب تو میشود، بیشتر و گرامیتر است، از نعمت فراوانی که از خلق خدا میرسد، گرچه هر دو از ناحیهی خداست. سفارشهای گوناگون دیگر انچه با سکوت از دست دادهای، جبرانش اسانتر است، از به دست اوردن انچه با گفتن از کف دادهای. حفظ انچه در ظرف است، جز با محکمبستن در ان نیست و حفظ انچه در اختیار توست، نزد من محبوبتر است، از طلب انچه در دست دیگری است. تلخی ناامیدی بهتر است، از خواستن ان از دست مردم و تنگدستی عفیفانه، بهتر از ثروتهایی است که با گناهان به دست میاید. مرد برای حفظ سر خود تواناتر است. بسا تلاشکنندهای که به زیان خود میکوشد. کسی که فراوان گوید، یاوهگو میشود و ان کس که بیندیشد، بینا میشود. با نیکان همنشین باش، تا از انان باشی. و از اهل شر و بدی دوری گزین تااز شرشان دور باشی. چه طعام زشتی است، طعام حرام. ستمکردن بر ضعیف بدترین ستم است. انجا که مدارا درشتی به حساب اید، به جای مدارا درشتی کن. بسا که درمان درد افزاید و بسا که بیماری درمان باشد. بسا ان که اهل اندرز نیست، اندرز دهد و نصیحتکننده خیانت ورزد. مبادا بر ارزوها توکل و اعتماد کنی که ان کالای احمقان است. عقل به خاطر سپردن تجربههاست و بهترین تجربه همان است که تو را پند اموزد. فرصت را غنیمت دان، پیش از انکه به غصهای بدل شود. هر جویندهای یابنده نیست و هر پنهانشدهای برنمیگردد. از نمونههای فساد و تباهی، نابودکردن توشهی راه و تباهکردن عاقبت است. هر امری را پایانی است، انچه بر تو مقدر شده است، خواهد امد. تاجر خطر میکند و بسا [مال] اندک که بیش از [مال] فراوان رشد کند. نه در یاریدهندهی حقیر خیری است و نه در دوست متهم. با دنیا مادام که رام توست، مسامحه کن و به امید بیشترداشتن، مخاطره نکن. بپرهیز از ان که مرکب ستیزهجویی تو را بردارد و در گرداب هلاکت افکند. حقوق دوستان چون برادرت از تو جدا شد، تو پیوند دوستی برقرار کن اگر روی برگرداند، تو مهربانی کن چون بخل ورزید، تو بخشنده باش و چون دوری گزید، تو نزدیک شو. در زمان درشتخوییاش، تو نرمش داشته باش و به هنگام گناهش، عذر او را بپذیر، چنانکه گویی تو بندهی اویی و گویی او ولینعمت توست. مبادا در جایی نیکی کنی که نباید یا [نیکی کنی] به انسانهایی که سزاوار ان نیستند. دشمن دوست خود دوست مگیر؛ که با این کار با دوستت به دشمنى برخاسته اى. خیرخواهی را برای برادر دینیات بیشایبه و خالص کن، [اگرچه خیرخواهیات در نظر او] نیک باشد یا زشت. خشم خود را فروخور؛ که من جرعهاى شیرینعاقبتتر از ان ننوشیدهام و پایانى گواراتر از ان ندیدهام. با ان که با تو خشونت ورزد، نرمی کن که به زودى، در برابر تو نرم خواهد شد. با دشمن خود با بخشش رفتار کن که ان شیرینترین دو پیروزی (انتقامگرفتن یا بخشیدن) است. اگر اراده کردی با برادرت رابطهی خویش را قطع کنی، جایی را برای دوستی باقی بگذار که اگر روزی خواستی برگردی، بتوانی. ان که در تو گمان نیکو برد، گمان او را محقق کن. حق برادر دینی خود را ضایع نکن، به اعتماد دوستیای که بین تو و او هست؛ زیرا ان که حقوق او را ضایع کردی، دیگر برادر تو نیست. مبادا خانوادهات بدبختترین مردم به خاطر تو باشند. ارادت نشان مده به کسی که از تو دوری کرده است، مبادا برادرت در قطع ارتباط دوستی دلیلی محکمتر از تو در پیوند دوستی داشته باشد یا در بدیکردن بهانهای قویتر از نیکیکردن تو بیاورد. ستم کسی که بر تو ستم روا میدارد، بر تو درشت نیاید؛ زیرا او در زیان خود میکوشد و به تو سود میرساند و پاداش کسی که تو را شادمان میکند، اندوهگینکردن او نیست. پسرم، بدان که روزی دو قسم است: رزقی که تو ان را میجویی و دیگر، رزقی که ان تو را میجوید که اگر تو به دیدارش نروی، به دنبال تو میاید. چه زشت است فروتنی، به هنگام نیازمندی و درشتی و ستمکاری، به هنگام بینیازی. از دنیا همان اندازه بهرهی توست که اخرت خویش را به ان اصلاح کنی. اگر نالانی بر انچه از دست دادهای، پس برای انچه به دستت نرسیده است هم نالان باش. بر انچه نبوده بر اساس انچه بوده است، استدلال کن؛ که امور شبیه هماند. از کسانی مباش که موعظه به انان سودی نمیبخشد، مگر در ازارشان بکوشی که عاقل به ادب پند گیرد و چهارپایان جز با زدن موعظه نمیشوند. هر غم و اندوه که به تو روی ارد، با شکیبایی قوی از خود دور ساز و [نیز] با خوشاعتقادی به خداوند. ان که میانهروی را رها کند، ستم ورزیده است. یار و همنشین باید متناسب با تو باشد. دوست کسی است که در نبود انسان هم دوستیاش صادقانه باشد. به دنبال هوا و هوس دویدن رنج را به دنبال میاورد. بسا دوری که از خویشاوندان خویشاوندتر باشد و بسا خویشاوندی که از دور دورتر است غریب کسی است که دوستی نداشته باشد. کسی که از حق عبور کند، جادهی زندگی بر او تنگ میشود و هر کس به قدر و اندازهی خویش اکتفا کند، حرمتش باقی میماند. استوارترین رشتهای که میتوانی به ان چنگ زنی، رشتهای است که بین تو و خداوند قرار دارد. ان کس که به تو اهمیت نمیدهد، او دشمن توست. گاه نومیدی نوعی رسیدن به مقصد است، انجا که طمع و از مایهی هلاکت است. هر عیبی اشکار نمیشود و هر فرصتی به چنگ نمیاید. بسا بینا که به خطا میرود و نابینا به هدف و مقصد میرسد. شر و بدی را به تاخیر انداز؛ زیرا هر وقت بخواهی، میتوانی به سرعت به اقدام برخیزی. بریدن از نادان معادل پیوستن به داناست. ان که به روزگار اعتماد کند، [روزگار] به او خیانت میکند. هر کس که زمانه را بزرگ بشمارد، [زمانه] او را خوار خواهد کرد. هر تیراندازی در هدف نمیزند. انگاه که سلطان (حکومت) تغییر کند، زمانه نیز تغییر میکند. پیش از راه، از همراه بپرس و قبل از خانه، از همسایه بپرس. از گفتن سخنان بىمحتوا و خندهدار بپرهیز، گرچه ان را از دیگری نقل کنی. دربارهی زنان تو را پرهیز میدهم که مبادا با زنان مشورت کنی که رایشان سست است و ارادهشان به سستی میگراید. در پرده (حجاب) نگاهشان دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زیرا سختگیری در پوشش عامل سلامت و استواری انان است. بیرونرفتن زنان بدتر از ان نیست که افراد ناصالح را در میانشان اوری. اگر بتوانى به گونهای زندگی کنی که غیر از تو را نشناسند، چنین کن. کاری که برتر از تواناییاش است به او وامگذار؛ زیرا زن گلی ظریف است و پهلوانی سختکوش نیست. مبادا گرامیداشت او را از حد بگذرانی. او را به طمع میانجیگری در حق غیر مینداز. از غیرت نشاندادن بیجا بپرهیز؛ که درستکار را به بیماردلی میخواند و پاکدامن را به بدگمانی و شک. برای هر یک از کارمندان خود وظیفهای مشخص کن تا از او بازخواست کنی؛ که تقسیم درست کار سبب میشود کارها را به یکدیگر وانگذارند. خویشاوندان خویش را گرامی دار؛ زیرا انان پر و بال تواند که با ان پرواز میکنی و انان ریشهی تواند که به سوی ان بازمیگردی و دستیاند که با ان به دشمن حمله میبری. دعا دین و دنیایت را نزد خدا به امانت بسپار. از او بهترین داوری را دربارهی تو میخواهم، در حال و اینده و در دنیا و اخرت. والسلام.
-
نامه 32 به معاویه در افشاى سياستهای گمراه کننده او
۲۷۳الرساله 32 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: وَ أَرْدَيْتَ جِيلًا مِنَ النَّاسِ كَثِيراً خَدَعْتَهُمْ بِغَيِّكَ وَ أَلْقَيْتَهُمْ فِي مَوْجِ بَحْرِكَ تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ وَ تَتَلَاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَ نَكَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ إِلَّا مَنْ فَاءَ مِنْ أَهْلِ الْبَصَائِرِ فَإِنَّهُمْ فَارَقُوكَ بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ وَ هَرَبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ مُوَازَرَتِكَ إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا مُعَاوِيَةُ فِي نَفْسِكَ وَ جَاذِبِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ فَإِنَّ الدُّنْيَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ وَ الْآخِرَةَ قَرِيبَةٌ مِنْكَ وَالسَّلَامُ.
نامه 32 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: کثیری از مردم را هلاک کردی. آنان را به گمراهی خود فریفتی و در امواج دریای خود افکندی. تاریکیها آنان را فراگرفت و در تلاطم شبههها گرفتار آمدند، پس از راه حق منحرف شدند و به گذشتهی جاهلی برگشتند. و به حقیقت پشت کردند و بر حسب و نَسَب خود تکیه کردند، مگر کسانی از اهل بصیرت که بازگشتند. آنان از تو جدا شدند، پس از آنکه تو را شناختند و به سوی خدا گریختند که دیگر پشتیبانیات نکنند؛ زیرا تو آنان را به کار دشوار وامیداشتی و از رفتنشان به راه راست (میانه) مانع میشدی؛ پس ای معاویه، دربارهی خود از خدا بیم دار و عنان خود را از دست شیطان بگیر که دنیا از تو بریده و آخرت به تو نزدیک شده است. والسلام.
-
نامه 33 به قثم بن عباس فرماندار مكه در سفارش به قاطعیت در مدیریت
۲۷۴الرساله 33 و من كتاب له عليه السلام إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ الْعُمْيِ الْقُلُوبِ الصُّمِّ الْأَسْمَاعِ الْكُمْهِ الْأَبْصَارِ الَّذِينَ يَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ يُطِيعُونَ الْمَخْلُوقَ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيَا دَرَّهَا بِالدِّينِ وَ يَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِينَ وَ لَنْ يَفُوزَ بِالْخَيْرِ إِلَّا عَامِلُهُ وَ لَا يُجْزَى جَزَاءَ الشَّرِّ إِلَّا فَاعِلُهُ فَأَقِمْ عَلَى مَا فِي يَدَيْكَ قِيَامَ الْحَازِمِ الصَّلِيبِ وَ النَّاصِحِ اللَّبِيبِ التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ الْمُطِيعِ لِإِمَامِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَ لَا تَكُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً وَ لَا عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلًا وَالسَّلَامُ.
نامه 33 از نامههاى امام، عليهالسلام، به قثمبنعباس، فرماندار امام، در شهر مكه: اما بعد، جاسوس من، در مغرب، به من گزارش داده است که جمعی از مردم شام برای حج به مکه فرستاده شدهاند. گروهی کوردل، با گوشهای کر، با چشمان نابینا، كسانى كه حق را به باطل میآمیزند و با اطاعت از مخلوق خالق را نافرمانی میکنند و شیر دنیا را با نام دین میدوشند. دنیای در شتاب را به بهای پاداش آخرت نیکان و پرهیزکاران میخرند. هرگز جز نیکوکار کسی به نیکی نمیرسد و پاداش شرّ را جز بدکردار نمیبیند، پس در ادارهی امور خود (فرمانداری شهر مکه) چون مردی محتاط و بااستقامت قیام کن، چون خیرخواهی خردمند که پیرو فرمانده خویش و مطیع امام خود است. مبادا كارى كنى كه به عذرخواهى ناچار شوى. نه به هنگام نعمت، شادمان باش و نه به هنگام سختی، سسترأی و ترسان. والسلام.
-
نامه 34 به محمد بن ابی بکر در دلجويى از او به علت عزلش از حکومت مصر
۲۷۵الرساله 34 و من كتاب له عليه السلام إلى محمد بن أبي بكر لما بلغه توجده من عزله بالأشتر عن مصر، ثم توفي الأشتر في توجهه إلى هناك قبل وصوله إليها: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الْأَشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ وَ إِنِّي لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الْجَهْدَ وَ لَا ازْدِيَاداً لَكَ فِي الْجِدِّ وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلَايَةً إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِيداً نَاقِماً فَرَحِمَهُ اللَّهُ فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ وَ لَاقَى حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ فَأَصْحِرْ لِعَدُوِّكَ وَ امْضِ عَلَى بَصِيرَتِكَ وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَكَ وَ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ وَ أَكْثِرِ الِاسْتِعَانَةَ بِاللَّهِSeek يَكْفِكَ مَا أَهَمَّكَ وَ يُعِنْكَ عَلَى مَا يُنْزِلُ بِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. اِنْ شاءَ اللهُ.
نامه 34 از نامههاى امام، عليهالسلام، به محمدبنابوبكر هنگامىكه از دلتنگى او به سبب عزلش از مصر و جانشينى مالك اشتر خبر يافت. سرانجام اشتر در بين راه از دنيا رفت و به آنجا نرسيد: اما بعد، به من خبر رسید که تو خشمگین شدی، از اینکه اشتر را به منطقهی حکمرانیات فرستادم. من این کار را به سبب سستی تو انجام ندادم و قصد من آن نبود که از تو بخواهم بیشتر کوشش کنی. اگر آنچه در اختیارت بود، از تو گرفتم، تو را حاکم منطقهای قرار میدهم که ادارهی آنجا بر تو آسانتر است و حکومتش برایت خوشایندتر باشد. مردی که ولایت مصر را به او سپردم مردی است که خیرخواه ماست و بر دشمنان ما قدرتمند و انتقامجوست، پس رحمت خدا بر او باد. [او] روزهاى عمر خويش را به پایان برد و مرگ را دیدار کرد و ما از او خشنودیم. خداوند رضوان خود را روزی او قرار دهد و پاداشش را افزون کند، پس برای جنگ به سوی دشمن بیرون رو و بر اساس بصیرت و فهمت حرکت کن و با کسی که با تو به جنگ برخاسته است، آمادهی پیکار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان. از خداوند فراوان یاری بخواه تا در آنچه ناآرامت مىکند، تو را كفايت كند و در هر حادثه كه بر تو فرود مىآيد، ياريگرت باشد. اگر خدا خواهد.
-
نامه 35 به عبدالله بن عباس در بیان علل سقوط مصر
۲۷۶الرساله 35 و من كتاب له عليه السلام إلى عبد الله بن العباس بعد مقتل محمد بن أبي بكر: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِدَ فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا كَادِحاً وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ رُكْناً دَافِعاً وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِيَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً وَ عَوْداً وَ بَدْءاً فَمِنْهُمُ الْآتِي كَارِهاً وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كَاذِباً وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلًا أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلًا فَوَاللَّهِ لَوْلَا طَمَعِي عِنْدَ لِقَائِي عَدُوِّي فِي الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِينِي نَفْسِي عَلَى الْمَنِيَّةِ لَأَحْبَبْتُ أَلَّا أَلْقَى مَعَ هَؤُلَاءِ يَوْماً وَاحِداً وَ لَا أَلْتَقِيَ بِهِمْ أَبَداً.
نامه 35 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عبداللهبنعباس پس از شهادت محمدبنابىبكر: اما بعد، همانا مصر به دست دشمن افتاد و محمدبنابىبكر كه خدایش رحمت كند، به شهادت رسید. پاداش مصيبت او را از خدا مىخواهم، [که] فرزندی خیرخواه کارگزاری کوشا، شمشیری برّان و پایهای استوار بود. من مردم را به پیوستن به او تشویق کردم و پیش از وقوع این حادثه، به آنان فرمان دادم که او را یاری کنند مردم را دعوت کردم، آشکار و پنهان و مکرر برخی از آنان به کراهت و ناخشنودی آمدند و گروهی بهانههای دروغ آوردند و بعضی از آنان خوار و ذلیل بر جای ماندند. از خدای متعال میخواهم به زودی مرا از دست این مردم نجات دهد. به خدا! اگر به هنگام رویارویی با دشمن، آرزوی شهادتم نبود و اینکه خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست داشتم که حتی یک هم روز با این مردم نباشم و آنان را تا ابد ملاقات نکنم.
-
نامه 36 به برادرش عقيل در جواب نامه او
۲۷۷الرساله 36 و من كتاب له عليه السلام إلى أخيه عقيل بن أبي طالب في ذكر جيش أنفذه إلى بعض الأعداء و هو جواب كتاب كتبه إليه عقيل: فَسَرَّحْتُ إِلَيْهِ جَيْشاً كَثِيفاً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلَمَّا بَلَغَهُ ذَلِكَ شَمَّرَ هَارِباً وَ نَكَصَ نَادِماً فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِيقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلْإِيَابِ فَاقْتَتَلُوا شَيْئاً كَلَا وَ لَا فَمَا كَانَ إِلَّا كَمَوْقِفِ سَاعَةٍ حَتَّى نَجَا جَرِيضاً بَعْدَ مَا أُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ غَيْرُ الرَّمَقِ فَلَأْياً بِلَأْيٍ مَا نَجَا فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَ تَرْكَاضَهُمْ فِي الضَّلَالِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِي الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِي التِّيهِ فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِي كَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله قَبْلِي فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيِي فِي الْقِتَالِ فَإِنَّ رَأْيِي قِتَالُ الْمُحِلِّينَ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ لَا يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لَا تَحْسَبَنَّ ابْنَ أَبِيكَ وَ لَوْ أَسْلَمَهُ النَّاسُ مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً وَ لَا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ وَاهِناً وَ لَا سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لَا وَطِيءَ الظَّهْرِ لِلرَّاكِبِ الْمُتَقَعِّدِ وَ لَكِنَّهُ كَمَا قَالَ أَخُو بَنِي سَلِيمٍ. «فَإِنْ تَسْأَلِينِي كَيْفَ أَنْتَ فَإِنَّنِي صَبُورٌ عَلَى رَيْبِ الزَّمَانِ صَلِيبُ يَعِزُّ عَلَيَّ أَنْ تُرَى بِي كَآبَةٌ فَيَشْمَتَ عَادٍ أَوْ يُسَاءَ حَبِيبُ».
نامه 36 بخشی از نامهی امام، عليهالسلام، به برادرش، عقیلبنابیطالب، دربارهی لشكرى كه به سوى بعضى از دشمنان گسيل کرد و او این نامه را در پاسخ به عقیل نوشت: پس به سوی او سپاه عظیمی از مسلمانان را برانگیختم. چون این خبر به او رسید، برای گریختن، آستین بالا زد و با پشیمانی بازگشت. در بخشی از راه به او رسیدند و این به هنگام غروب آفتاب بود. اندکی با هم جنگیدند. گویا ساعتی بیش نبود تا آنکه غمزده گریخت. پس از آن، بر حلقومش فشردند و از او جز رمقی نمانده بود، پس با دشواری خود را نجات داد. قریش را به حال خود بگذار تا در گمراهی بتازند و در تفرقه جولان دهند و [نیز] در سرکشیگمراهیشان. آنان در جنگ ضد من اجماع و وحدت نظر دارند، همان گونه که پیش از من برای جنگ با رسولالله(ص) همدست شده بودند. قريش كيفر اين كار زشت را از خدا ببينند كه پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حکومت پسر مادرم (پیامبر) را از من غارت کردند. اما نظرم را در باب جنگ پرسیدهای، من بر آنم که با اشغالگران بجنگم تا خداوند را ملاقات کنم. فراوانیِ مردم پیرامونم بر عزتم نمیافزاید و پراکندهشدنشان باعث وحشتم نمیشود. گمان نبری که پسر پدرت حتی اگر همهی مردم او را تنها گذارند، به زاری و فروتنی افتد یا از روی سستی زیر بار ستم رود یا مهار اختیار خود را به دست هر کسی سپارد و پشت خود را برای سواریدادن به دیگران خم کند، بلكه او چنان است كه آن شاعر بنىسليم گفته است: «اگر از من سؤال کنی که چگونهای؟ گویم: من بر سختی روزگار شکیبایم. برای من سخت است که مرا اندوهناک ببینند تا دشمنی سرزنش کند یا دوستی اندوهگین شود».
-
نامه 37 به معاویه در افشاى ادعاهاى دروغين او
۲۷۸الرساله 37 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ لُزُومَكَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَةِ وَ الْحَيْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ مَعَ تَضْيِيعِ الْحَقَائِقِ وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِي هِيَ لِلَّهِ طِلْبَةٌ وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ فَأَمَّا إِكْثَارُكَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ فَإِنَّكَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَكَ وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَهُ وَالسَّلَامُ.
نامه 37 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: سبحانالله! چه سخت به هوا و هوسهای بدعتآمیز چسبیدهای و [نیز] به سرگردانی ملالتبار، آن هم، با تباهکردن حقایق. پيمانهایی را به دور مىافكنى، پيمانهايى كه مطلوب خداوند است و برای بندگان خدا حجت و دلیل است. اما اینکه در باب عثمان و قاتلان او بسیار استدلال میکنی، تو عثمان را هنگامى يارى كردى، که یاریدادن به سود تو بود و جایی او را واگذاشتی که اگر ياري مىكردى، به سودش بود. والسلام.
-
نامه 38 به مردم مصر هنگام فرستادن مالک اشتر به آنجا
۲۷۹الرساله 38 و من كتاب له عليه السلام إلى أهل مصر لما ولى عليهم الأشتر: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ غَضِبُوا لِلَّهِ حِينَ عُصِيَ فِي أَرْضِهِ وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْمُقِيمِ وَ الظَّاعِنِ فَلَا مَعْرُوفٌ يُسْتَرَاحُ إِلَيْهِ وَ لَا مُنْكَرٌ يُتَنَاهَى عَنْهُ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ لَا يَنَامُ أَيَّامَ الْخَوْفِ وَ لَا يَنْكُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ أَشَدَّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ وَ هُوَ مَالِكُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ فَإِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ لَا كَلِيلُ الظُّبَةِ وَ لَا نَابِي الضَّرِيبَةِ فَإِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا وَ إِنْ أَمَرَكُمْ أَنْ تُقِيمُوا فَأَقِيمُوا فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ وَ لَا يُحْجِمُ وَ لَا يُؤَخِّرُ وَ لَا يُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِي وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلَى نَفْسِي لِنَصِيحَتِهِ لَكُمْ وَ شِدَّةِ شَكِيمَتِهِ عَلَى عَدُوِّكُمْ.
نامه 38 از نامههاى امام، عليهالسلام، به مردم مصر آنگاه كه مالك اشتر را بر آنان زمامدار قرار داد: از بندهی خدا، علی، امیر مؤمنان به مردمى كه براى خدا به خشم آمدند، آنگاه که گروهی خدا را در زمین نافرمانی کردند و حق او از میان رفت و ستم خیمهی خود را بر نیک و بد گسترد و [نیز] بر مقیم و مسافر. نه معروفی ماند تا مردم در پناه آن بیاسایند و نه منکری که از آن بازداشته شوند. اما بعد، من بندهای از بندگان خدا را به سوی شما اعزام کردم که در روزگار بیم و هراس نمیآساید و در ساعات هولناک، از دشمنان سر برنمیدارد. بر بدکاران شدیدتر از شعلههای آتش است. او مالک، پسر حارث، از قبیلهی مذحج است، پس سخن او را بشنوید و اطاعتش کنید، آنجا که مطابق حق است؛ که او شمشیری از شمشیرهای خداوند است نه تیزی آن کُند میشود و نه ضربتش بیاثر میشود. اگر شما را دستور حرکت داد، حرکت کنید و اگر فرمان توقف داد، بازایستید؛ که او پیشروی نمیکند و پا پس نمیگذارد و حمله را به تأخیر نمیاندازد و جز به فرمان من قدم پیش نمیگذارد. در فرستادن او شما را بر خود ترجیح دادم، از این رو، که خیرخواه شماست و به دشمنانتان سرسختتر است.
-
نامه 39 به عمرو بن عاص در بیان علل انحرافش
۲۸۰الرساله 39 و من كتاب له عليه السلام إلى عمرو بن العاص: فَإِنَّكَ قَدْ جَعَلْتَ دِينَكَ تَبَعاً لِدُنْيَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَيُّهُ مَهْتُوكٍ سِتْرُهُ يَشِينُ الْكَرِيمَ بِمَجْلِسِهِ وَ يُسَفِّهُ الْحَلِيمَ بِخِلْطَتِهِ فَاتَّبَعْتَ أَثَرَهُ وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ اتِّبَاعَ الْكَلْبِ لِلضِّرْغَامِ يَلُوذُ بِمَخَالِبِهِ وَ يَنْتَظِرُ مَا يُلْقَى إِلَيْهِ مِنْ فَضْلِ فَرِيسَتِهِ فَأَذْهَبْتَ دُنْيَاكَ وَ آخِرَتَكَ وَ لَوْ بِالْحَقِّ أَخَذْتَ أَدْرَكْتَ مَا طَلَبْتَ فَإِنْ يُمَكِّنِّي اللَّهُ مِنْكَ وَ مِنِ ابْنِ أَبِي سُفْيَانَ أَجْزِكُمَا بِمَا قَدَّمْتُمَا وَ إِنْ تُعْجِزَا وَ تَبْقَيَا فَمَا أَمَامَكُمَا شَرٌّ لَكُمَا وَالسَّلَامُ.
نامه 39 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عمروعاص: تو دین خود را پیرو و دنبالهرو دنیای کسی قرار دادهای که گمراهی او آشکار [و] پردهاش دریده است. در مجلس او، به مردان بزرگوار اهانت میشود و انسان بردبار در معاشرت با او سفیه و نادان شمرده میشود. تو در پی او به راه افتادی و افزونی غذای او را میطلبی، همان گونه که سگ از پی شیر رود و به چنگالهاى او چشم دوزد و منتظر نشیند تا از تهماندهی شکارش در برابر او چیزی گذارد، پس دنیا و آخرت خود را باختهای. اگر به دنبال حق میرفتی، آنچه میخواستی به چنگ میآوردی. اگر خداوند مرا بر تو و بر پسر ابوسفیان مسلط کند، سزای آنچه انجام دادهاید، به شما خواهم داد و اگر شما، دو تن، مرا ناتوان کردید و خود پایدار ماندید، آنچه پیشِ روی شماست (عذاب خداوند) برای شما بدتر است. والسلام.
-
نامه 40 به يكی از كارگزارانش در مورد خیانت در بیت المال
۲۸۱الرساله 40 و من كتاب له عليه السلام إلى بعض عماله: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ رَبَّكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ وَ أَخْزَيْتَ أَمَانَتَكَ بَلَغَنِي أَنَّكَ جَرَّدْتَ الْأَرْضَ فَأَخَذْتَ مَا تَحْتَ قَدَمَيْكَ وَ أَكَلْتَ مَا تَحْتَ يَدَيْكَ فَارْفَعْ إِلَيَّ حِسَابَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ حِسَابَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ حِسَابِ النَّاسِ وَالسَّلَامُ.
نامه 40 از نامه هاى امام، عليهالسلام، به يكى از فرماندارانش: اما بعد، از تو به من خبری رسیده است که اگر آن را انجام داده باشی، تحقیقاً خدای خود را به خشم آوردهای و امام خود را نافرمانی کردهای و در امانت خود (فرمانداری) خیانت ورزیدهای. به من خبر رسیده است که زمین را از محصول تهی کردهای و هر آنچه زیر پایت بود، گرفته و برداشتهای و آنچه در دستت بود، خوردهای. حساب خود را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است. والسلام.
-
نامه 41 به يكى از فرماندارانش در مورد خیانت در حکومت
۲۸۲الرساله 41 و من كتاب له عليه السلام إلى بعض عماله: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي كُنْتُ أَشْرَكْتُكَ فِي أَمَانَتِي وَ جَعَلْتُكَ شِعَارِي وَ بِطَانَتِي وَ لَمْ يَكُنْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِي أَوْثَقَ مِنْكَ فِي نَفْسِي لِمُوَاسَاتِي وَ مُوَازَرَتِي وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَيَّ فَلَمَّا رَأَيْتَ الزَّمَانَ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ وَ أَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِيَتْ وَ هَذِهِ الْأُمَّةَ قَدْ فَنَكَتْ وَ شَغَرَتْ قَلَبْتَ لِابْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِينَ وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِينَ وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِينَ فَلَا ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ وَ لَا الْأَمَانَةَ أَدَّيْتَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللَّهَ تُرِيدُ بِجِهَادِكَ وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ كَأَنَّكَ إِنَّمَا كُنْتَ تَكِيدُ هَذِهِ الْأُمَّةَ عَنْ دُنْيَاهُمْ وَ تَنْوِي غِرَّتَهُمْ عَنْ فَيْئِهِمْ فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فِي خِيَانَةِ الْأُمَّةِ أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِأَرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْأَزَلِّ دَامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسِيرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثِّمٍ مِنْ أَخْذِهِ كَأَنَّكَ لَا أَبَا لِغَيْرِكَ حَدَرْتَ إِلَى أَهْلِكَ تُرَاثَكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ فَسُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ أَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ أَيُّهَا الْمَعْدُودُ كَانَ عِنْدَنَا مِنْ أُولِي الْأَلْبَابِ كَيْفَ تُسِيغُ شَرَاباً وَ طَعَاماً وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّكَ تَأْكُلُ حَرَاماً وَ تَشْرَبُ حَرَاماً؟ وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْكِحُ النِّسَاءَ مِنْ أَمْوَالِ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ الَّذِينَ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ هَذِهِ الْأَمْوَالَ وَ أَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلَادَ فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ مَا يَسُرُّنِي أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِي أَتْرُكُهُ مِيرَاثاً لِمَنْ بَعْدِي فَضَحِّ رُوَيْداً فَكَأَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ أَعْمَالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذِي يُنَادِي الظَّالِمُ فِيهِ بِالْحَسْرَةِ وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فِيهِ الرَّجْعَةَ «وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ».
نامه 41 از نامههاى امام، عليهالسلام، به يكى از فرماندارانش: اما بعد، من تو را در امانت خود شریک کردم و تو را یار و همراز خود قرار دادم و به کسی از خاندانم چون تو اعتماد نکردم، در غمخواری و در پشتیبانی و رساندن امانت. چون دیدی روزگار بر پسرعمویت پشت کرده است و دشمن جنگ را پیش میبرد و غلبه مییابد و امانت مردم خوار شده است و این امت بیتدبیر و پراکنده افتاده است، پشت سپر را به پسرعموی خود برگرداندی (عهد و پیمانت را با او دگرگون کردی) و همراه جداشدگان از او جدا شدی و با آنان که دست از یاریاش برداشتند، همراه شدی و با خائنان به او خیانت کردی. نه پسرعمویت را یاری کردی، و نه امانت را ادا کردی. گویی مجاهدتت برای خدا نبوده است و گویی برهان روشنی از خدا نداشتی. گویی میخواستی این امت را فریب دهی، و اموالشان را به دست آوری گویی اراده کردی مردم را فریب دهی تا غنائم و ثروتهای آنان را در اختیار بگیری، پس آنگاه که فرصت خیانت به امت برایت فراهم شد، به سرعت حمله کردی و شتابان از جای جستی و آنچه میتوانستی از اموال آنان دزدیدی، از اموالی که برای بیوهزنان و یتیمان نهاده بودند، چنانکه گرگ تیزتک بز شکستهپای مجروح را میرباید. سپس با خاطرى آسوده، آن مال ربوده را به حجاز منتقل کردی بىآنكه در اين كار احساس گناه كنى. واى بر تو، گويى با خود چنين نهادى كه نزد كسانت فرستى، آنچه از پدر و مادرت به ارث بردهای. سبحانالله! آیا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق روز قیامت نمیترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان به شمار میآمدی، چگونه از آن بیتالمال مینوشی و میخوری، درحالیکه میدانی تو حرام میخوری و از حرام مینوشی؟ کنیزکان میخری و زنان به همسری میگیری، با اموال یتیمان، مستمندان و مؤمنان و مجاهدانى كه خدا اين اموال را برای آنان قرار داده و این شهرها را به دست ایشان امن کرده است. از خدا بترس! و اموال این قوم را به آنان برگردان اگر چنین نکنی، و اگر خدا مرا یاری دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم داد که نزد خدا عذرخواه من باشد و با این شمشیرم تو را میزنم، [شمشیری] که کسی را بدان نزدم، مگر داخل دوزخ شد. به خدا، اگر حسن(ع) و حسین(ع) چنان میکردند که تو کردی، از من نرمشی نمیدیدند و به مرادی نمیرسیدند تا آنکه حق را از آنان بازستانم و باطل را نابود سازم؛ باطلی كه از ستم ايشان حاصل آمده است. به خدای جهانیان سوگند میخورم، اگر آنچه تو از اموال مسلمانان بردهای، بر من حلال بود، شادم نمیکرد که [بخواهم] آن را برای بازماندگانم به ارث گذارم. دست نگهدار و اندیشه کن. گویی که به پایان زندگی رسیدهای و در زیر خاک مدفون شدهای گویی کردارت را بر تو عرضه کردهاند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد میزند و آن فرصتسوز آرزوی بازگشت میکند. «و وقت گریختن نیست». (ص، 3)
-
نامه 42 به عمر بن ابى سلمه مخزومى در دلجويى از او به علت عزلش از حکومت بحرین
۲۸۳الرساله 42 و من كتاب له عليه السلام إلى عمر بن أبي سلمة المخزومي و كان عامله على البحرين، فعزله و استعمل نعمان بن عجلان الزّرقي مكانه: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي قَدْ وَلَّيْتُ النُّعْمَانَ بْنِ عَجْلَانَ الزُّرَقِيَّ عَلَى الْبَحْرَيْنِ وَ نَزَعْتُ يَدَكَ بِلَا ذَمٍّ لَكَ وَ لَا تَثْرِيبٍ عَلَيْكَ فَلَقَدْ أَحْسَنْتَ الْوِلَايَةَ وَ أَدَّيْتَ الْأَمَانَةَ فَأَقْبِلْ غَيْرَ ظَنِينٍ وَ لَا مَلُومٍ وَ لَا مُتَّهَمٍ وَ لَا مَأْثُومٍ فَلَقَدْ أَرَدْتُ الْمَسِيرَ إِلَى ظَلَمَةِ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَشْهَدَ مَعِي فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ إِقَامَةِ عَمُودِ الدِّينِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
نامه 42 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عمربنابوسلمه مخزومى که فرماندار آن حضرت در بحرين بود كه بدين وسيله او را بركنار کرد و نعمانبنعجلان زرقى را به جاي او منصوب فرمود: امّا بعد، من لقمانبنعجلان زرقی را بر بحرین گماردم و تو را از آن کار برداشتم. بر تو هیچ نکوهش و سرزنشی نیست. در زمامداری نیکو عمل کردی و امانت را به نیکی ادا کردی به سوی ما رو کن؛ به تو سوءظنی نیست، ملامت نمیشوی، هیچ اتهامی نداری و گناهکار نیستی. به سوی ستمکاران شام عزم رفتن کردهام و دوست دارم که با من باشی؛ زیرا تو از کسانی هستی که من در جنگ با دشمن به او تکیه می کنم و [نیز] در برافراشتن ستون دین. اگر خدا خواهد.
-
نامه 43 به مصقلة بن هبيره شيبانى در مورد تقسیم عادلانه بیت المال
۲۸۴الرساله 43 و من كتاب له عليه السلام إلى مصقلة بن هبيرة الشيباني و هو عامله على أردشير خُرة: بَلَغَنِي عَنْكَ أَمْرٌ إِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَكَ وَ عَصَيْتَ إِمَامَكَ أَنَّكَ تَقْسِمُ فَيْءَ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُيُولُهُمْ وَ أُرِيقَتْ عَلَيْهِ دِمَاؤُهُمْ فِيمَنِ اعْتَامَكَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِكَ فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَئِنْ كَانَ ذَلِكَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَكَ عَلَيَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِي مِيزَاناً فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّكَ وَ لَا تُصْلِحْ دُنْيَاكَ بِمَحْقِ دِينِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا أَلَا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي قِسْمَةِ هَذَا الْفَيْءِ سَوَاءٌ يَرِدُونَ عِنْدِي عَلَيْهِ وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ.
نامه 43 از نامههاى امام، عليهالسلام، به مصقلةبنهبيرة شيبانى، فرماندار اردشير خُره. (يكى از شهرهاى فارس) از تو به من خبری رسیده است [که] اگر چنین کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردهای و رهبر خود را نافرمانی کردهای، تو دارایی بیتالمال مسلمانان را تقسیم میکنی، [بیتالمالی] که به وسیلهی نیزههای آنان گرد آمده است و سوارانشان برای آن تاختهاند و در راه آن، خونهاشان بر زمین ریخته شده است، [تو آن را تقسیم میکنی] در میان عربهایی که خویشاوند تواند، سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، اگر این خبر راست باشد، تو در نزد من خوار میشوی و منزلتت کم میشود، پس حق خداوند را سبک مشمار و دنیای خویش را با نابودکردن دین آباد مکن که از زیانکارترین انسانها خواهی بود. آگاه باش که حق مسلمانانی که نزد تو یا ما هستند، در تقسیم بیتالمال مساوی است. براى گرفتن آن نزد من مىآيند؛ حق خود را مىگيرند و بازمىگردند.
-
نامه 44 به زياد بن أبيه در بر حذر داشتن او از نیرنگ معاویه
۲۸۵الرساله 44 و من كتاب له عليه السلام إلى زياد ابن أبيه و قد بلغه أن معاوية كتب إليه يريد خديعته باستلحاقه: وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ فَاحْذَرْهُ فَإِنَّمَا هُوَ الشَّيْطَانُ يَأْتِي الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ وَ قَدْ كَانَ مِنْ أَبِي سُفْيَانَ فِي زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَلْتَةٌ مِنْ حَدِيثِ النَّفْسِ وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ لَا يَثْبُتُ بِهَا نَسَبٌ وَ لَا يُسْتَحَقُّ بِهَا إِرْثٌ وَ الْمُتَعَلِّقُ بِهَا كَالْوَاغِلِ الْمُدَفَّعِ وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ. قال الرضي: فَلَمَّا قَرَأَ زِيَادٌ الْكِتَابَ قَالَ: شَهِدَ بِهَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ، وَ لَمْ تَزَلْ فِي نَفْسِهِ حَتَّى ادَّعَاهُ مُعَاوِيَةُ. قوله عليه السلام الواغل هو الذي يهجم على الشرب ليشرب معهم و ليس منهم فلا يزال مدفعا محاجزا و النوط المذبذب هو ما يناط برحل الراكب من قعب أو قدح أو ما أشبه ذلك فهو أبدا يتقلقل إذا حث ظهره و استعجل سيره.
نامه 44 از نامههاى امام، عليهالسلام، به زيادبنابيه و اين هنگامى بود كه به حضرت گزارش رسيد معاويه به او نامهای نوشته است [و] مىخواهد با ملحقساختن زياد به نَسَبِ خودْ وى را بفريبد: آگاه شدم که معاویه برای تو نامهای نوشته است تا عقل تو را بلغزاند و ارادهی تو را سست کند. از او پرهیز کن؛ که او جز شیطان چیزی نیست، از رو به رو و پشت سر به مؤمن حمله میکند و [نیز] از راست و چپ تا به هنگام غفلت وى، بر او بتازد و شعور و درکش را برباید. در زمان خلافت عمربنخطاب، ابوسفیان سخنی بدون اندیشه گفت که وسوسهای از وسوسههای شیطان بود. با آن سخنان، نه نَسَبی اثبات میشود و نه کسی استحقاق ارثبردن مییابد. کسی که به این سخنان دل بندد، چون كسى است كه خود را میان بادهگساران اندازد، ولی پیوسته او را دور میکنند یا همانند قمقمهای و مانند آن است که از قسمت پسین مرکب میآویزند و پیوسته از این سو، بدان سو میلرزد. سید رضی میگوید: هنگامیکه زیاد نامه را خواند، گفت: سوگند به خدای کعبه که به آن گواهی داد و پیوسته این سخن در خاطر او بود تا معاویه آن را ادعا کرد. سخن حضرت(ع): «واغل» كسى است كه براى نوشيدن هجوم مىآورد تا با آنان بنوشد، ولی چون از آنان نیست، پیوسته رانده میشود و منعش میکنند. «النوط المذبذب» پياله يا كاسه يا چيزى شبيه به آن است كه در کنار مرکب مىبندند که وقتی راکب مرکب را حرکت میدهد یا حرکتش را تند میکند، آن ظرف پیوسته بجنبد.
-
نامه 45 به عثمان بن حنيف انصارى در پرهیز از گرایش حاکم به سرمایه داران
۲۸۶الرساله 45 و من كتاب له عليه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصاري و كان عامله على البصرة و قد بلغه أنه دعي إلى وليمة قوم من أهلها، فمضى إليها قوله: أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ: «وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ» أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ؟ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ: إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالصِّنْوِ مِنَ الصِّنْوِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ. وَ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ، وَ هُوَ آخِرُهُ: إِلَيْكِ عَنِّي يَا دُنْيَا فَحَبْلُكِ عَلَى غَارِبِكِ قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِكِ وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِكِ وَ اجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِي مَدَاحِضِكِ أَيْنَ الْقُرُونُ الَّذِينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِكِ؟ أَيْنَ الْأُمَمُ الَّذِينَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِكِ؟ فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ وَ مَضَامِينُ اللُّحُودِ وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً وَ قَالَباً حِسِّيّاً لَأَقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللَّهِ فِي عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِيِّ وَ أُمَمٍ أَلْقَيْتِهِمْ فِي الْمَهَاوِي وَ مُلُوكٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى التَّلَفِ وَ أَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ إِذْ لَا وِرْدَ وَ لَا صَدَرَ هَيْهَاتَ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ زَلِقَ وَ مَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِكِ وُفِّقَ وَ السَّالِمُ مِنْكِ لَا يُبَالِي إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ وَ الدُّنْيَا عِنْدَهُ كَيَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ اعْزُبِي عَنِّي فَوَاللَّهِ لَا أَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلِّينِي وَ لَا أَسْلَسُ لَكِ فَتَقُودِينِي وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِي فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ؟ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ «أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ وَ لْتَكْفُفْ أَقْرَاصُكَ لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُكَ.
نامه 45 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عثمانبنحنيف انصارى، فرماندار او در بصره. به امام خبر رسید که او به مهمانی گروهی از مردم شهر (بصره) دعوت شده و به آنجا رفته است: امّا بعد، ای پسر حنیف، به من خبر رسیده است که مردی از جوانان بصره تو را به مهمانی دعوت کرده است و تو با شتاب روانه شدهای. غذاهای رنگارنگ برای تو طلب میشده است و ظرفهای غذا پی در پی در برابرت نهاده میشد. گمان نمیکردم که تو مهمانی مردمی را بپذیری که فقیران و عیالوارشان رانده و ثروتمندان فراخوانده میشوند، پس بنگر که کدام غذا (حلال یا حرام) را میخوری و بیرون افکن لقمهای را که حلال یا حرامش بر تو روشن نیست و آنچه به پاکی آن یقین کردی، از آن تناول کن. بدان که پیرویکننده را امامی است که به او اقتدا میکند و از نور دانش او روشنی میگیرد. بدان که امام شما در دنیای خود به دو جامهی فرسوده اکتفا کرده است و از طعام دنیاتان به دو قرص نان رضایت داده است. آگاه باشید که شما بر آن توانایی و تحمل ندارید، اما با پارسایی و تلاش مرا یاری کنید و [نیز] با پاکدامنی و راستی. به خدا، من از دنیای شما زری نیندوختهام و از غنائم آن مالی ذخیره نکردهام، به جای این لباس کهنهام، لباسی آماده نکردهام و از زمین دنیا، حتی وجبی در اختیار نگرفتهام. دنیای شما در چشم من از دانهی تلخ درخت بلوط ناچیزتر است. آری، از هر آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، فقط فدک در دست ما بود كه آن نیز گروهى بر آن بخل و حسادت ورزيدند و گروه ديگرى آن را سخاوتمندانه رها كردند و چه نیکوداوری است، خداوند. مرا با فدک و غیر فدک چکار؟ درحاليكه جايگاه فرداى هر كس قبر اوست كه در تاريكى آن قبر، آثارش محو و اخبارش ناپديد مىشود قبر حفرهای است که هر چه بر وسعت آن بیفزایند و دو دست گورکن آن را فراختر کند، سنگ و کلوخ آن را به هم خواهد فشرد و سوراخهایِ آن حفره را خاکِ انباشته خواهد بست. همانا من نفس خود را با پرهیزکاری میپرورانم تا در روز «بزرگترین بیم» در امنیت تمام ظاهر شود و بر کنارههای لغزشگاهها استوار بایستد. اگر میخواستم، خود را به آن راه هدایت میکردم، به تصفیهشدهی این عسل دست مییافتم، به مغز این گندم دست پیدا میکردم و بافتههای ابریشمی را به کار میبردم، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چیره شود و حرص رهبری مرا به دست گیرد تا غذاهای گوناگون اختیار کنم [درحالیکه] شاید در سرزمين حجاز يا يمامه كسى باشد كه حتى اميد به دست آوردن يك قرص نان نداشته باشد و هرگز مزهی سيرى را نچشيده باشد یا من با شکم سیر بخوابم و در پیرامونم شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه باشند یا چنان باشم که آن شاعر گفته است: «این درد برای تو کافی است که شب را با شکم سیر بخوابی و در پیرامون تو جگرهایی برای گاززدن پوست خشک حیوان لهله بزنند». آیا به این قانع باشم که گفته شود: این امیرالمؤمنین است، ولی با آنان در سختیهای روزگار مشارکت نکنم؟ یا برایشان در سختیهای زندگی الگو نباشم؟ من برای این خلق نشدهام که خوردن غذاهای خوشمزه مشغولم بدارد، مانند حیوان بهآخوربستهای که همهی اندیشهاش علفخوردن است یا مانند حیوانی که در علفزار رها کردهاند [و] از علفهای آن معدهی خود را پر میکند و غافل است، از آنچه با او خواهد رفت. (یا آفریده نشدهام) که رها شوم، یا بیکار و بیهوده گذاشته شوم یا ریسمان ضلالت را با خود کشم یا در حیرت و سرگردانی به بیراهه روم. گویی میشنوم که گویندهای از شما میگوید: اگر قوت و غذای علیبنابیطالب این است، ضعف و سستی باید او را زمینگیر کند، از جنگ و مبارزه در برابر هماوردان و از رویارویی با شجاعان. بدانید درختی که در بیابانِ خشک رُویَد چوب محکمتری دارد و درختانِ سرسبزِ کنارِ جویبار پوست نازکتری دارند نباتات صحرایی از نظر سوختن قویترند و دیرتر خاموش میشوند. من و رسولالله همانند دو شاخهایم که از یک تنه روییده باشد و چون ساعد و بازوییم. به خدا، اگر تمام عرب، پشت به پشت هم، به جنگ من آیند، هرگز به آنان پشت نمیکنم و اگر فرصت دست دهد که آن گردنها را در اختیار گیرم، به آن سو میشتابم و تلاش خواهم کرد تا زمین را از این شخص مسخشده (معاویه) پاک کنم و [نیز] از این جسم کجاندیش تا آن گِل خشک را از میان دانههای دروشده بیرون آورم. بخش ديگرى از اين نامه كه در پايان آن آمده است: از من دور شو! ای دنیا، ریسمانت را بر گردنت آویختم. از چنگالهای تو گریختم و خود را از کمندت رها کردم و از رفتن به لغزشگاههایت دوری کردم. کجایند اقوامی که با بازیچههای خود فریبشان دادی؟ کجا رفتند امتهایی که آنان را با زیورهای خود فریفتی؟ اکنون، آری، آنان در گورها گرفتارند و در چهاردیواری گور پنهان شدهاند. به خدا قسم، اگر دیدنی بودی و قالبی محسوس داشتی، بر تو حدود خدا را اجرا میکردم، در باب بندگانی که آنان را با آرزوها فریفتی، امتهایی که در پرتگاه هلاکت انداختی، پادشاهانی که تسلیم نابودیشان کردی و آنان را به سرچشمههای بلا داخل کردی، در جایی كه نه راه پس، و نه راه پيش داشتند. هيهات! كسي كه در لغزشگاههاى تو قدم گذارد، بلغزد، هر کس سوار شود بر امواج بلند تو، غرق شود هر کس بگریزد از دامهایت، موفق شده است و آن که از گزندت گریخته باشد، باکی ندارد که گرفتار تنگی زندگی باشد. دنیا در نزد او همانند روزی است که وقت آن سر رسیده است. ای دنیا، از من دور شو. به خدا سوگند، من خوار تو نمیشوم که خواریام خواهی و رام تو نمیشوم تا به هر کجا خواهی، مرا بکشانی. به خدا سوگند میخورم، سوگندی که تنها مشیت خدا را از آن استثناء میکنم، [که چندان] بر جان خود ریاضت مقرر کنم تا به قرصی نان شادمانی کند، آنگاه که برای خوردن به آن دست یابم و به نمک برای خورش قانع باشد. اشک چشمانم را مانند چشمهی آب رها خواهم کرد تا همچون چشمهاى که میخشکد، خشک شود و ديگر جارى نشود. آیا همان گونه که حیوان چرنده شکمش را با چریدن پر میکند و میخوابد یا گلهی گوسفندان پس از چراکردن به آغل رو میکند و میخوابد، علی هم باید از توشهی خود بخورد و آرام بخوابد؟ در این صورت، چشمش روشن باد که پس از سالیانی دراز، به حیوان رهاشده در علفزار اقتدا کند یا حیوانی که به چراگاهش برند. خوشا به حال کسی که وظیفهی خود را در برابر خداوند ادا کرده و سختیها را به جان خریده و شبهنگام از خواب خوش دوری کرده است [و] تا وقتیکه خواب بر او غالب شود، زمین را فرش خود گرفته و از کف دست خود بالشی ساخته است، در میان قومی که ترس از روز معاد خواب از چشمشان ربوده و پهلوهاشان از خوابگاهشان دوری گزیده است، لبهاشان به یاد پروردگارشان جنبان است و گناهانشان بر اثر استغفارهای طولانی از بين رفته است. «اینان حزب خدایند آری، بدانید که حزب خدا - و فقط آنان - رستگاراناند». (مجادله، 22) پسر حنیف، تقوای خدا پیشه کن و به قرصهای نان خودت قناعت کن تا سبب خلاصی تو از آتش دوزخ شود.
-
نامه 46 به مالك اشتر در اصول اخلاقی رهبر اسلامی
۲۸۷الرساله 46 و من كتاب له عليه السلام إلى بعض عماله: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ مِمَّنْ أَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلَى إِقَامَةِ الدِّينِ وَ أَقْمَعُ بِهِ نَخْوَةَ الْأَثِيمِ وَ أَسُدُّ بِهِ لَهَاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّكَ وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّينِ وَ ارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لَا تُغْنِي عَنْكَ إِلَّا الشِّدَّةُ وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ وَالسَّلَامُ.
نامه 46 از نامههاى امام، عليهالسلام، به یکی از فرماندارانش: امّا بعد، تو از کسانی هستی که من از او برای به پا کردن دین مدد میجویم و به واسطهی او، غرور گناهکاران را سرکوب میکنم و مرزهاى در معرض خطر را حفظ مىكنم، پس از خداوند مدد جوی برای چیزی که اهمیت دارد و شدت و سختگيرى را با كمى نرمش درهم آميز و در جایی كه مداراكردن بهتر است، نرمش نشان ده و شدت را در کارگیر، آنجا که جز با شدت عمل کار از پیش نمیرود. پر و بالت را برای مردم بگستران و با چهرهی گشاده با آنان رو به رو شو. با آنان نرمخو باش و میان آنان در نگاه و نظر مساوات را رعایت کن و [نیز] در مشورتکردن و سلامکردن تا بزرگان (قدرتمندان) به ستمِ تو طمع نبندند و ضعیفان از عدالت تو مأیوس نشوند. والسلام.
-
نامه 47 وصيت امام عليه السلام به فرزندانش پس ازضربت ابن ملجم
۲۸۸الرساله 47 و من وصية له عليه السلام للحسن و الحسين عليهما السلام لما ضربه ابن ملجم لعنه الله: أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا صلى الله عليه و آله يَقُولُ: «صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ ِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَام». اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ. ثُمَّ قَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ: «إِيَّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُورِ».
نامه 47 از وصاياى امام، عليهالسلام، به حسن و حسين عليهماالسلام هنگامىكه ابن ملجم، لعنت خدا بر او باد، آن حضرت را ضربت زد: شما، دو تن، را به تقوای خدا سفارش میکنم. دنیا را طلب نکنید، اگرچه دنیا شما را طلب کند و تأسف نخورید به چیزی از دنیا که از دست میدهید. سخن حق بگویید و برای پاداش آخرت عمل کنید دشمن ستمگر باشید و یاور مظلوم. شما و تمام فرزندانم را سفارش می کنم و [نیز] خانوادهام و کسی را که این نوشتهام به او میرسد، به تقوای الهی و نظم در امور زندگی و صلح و آشتی با یکدیگر؛ زیرا من از جد شما، سلام خدا بر او باد، شنیدم که میگفت: «اصلاح میان مردم، از نماز و روزهی یک سال برتر است». خدا را! خدا را! دربارهی یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مگذارید و [مراقب باشید] با وجود شما، یتیمان تباه نشوند. خدا را! خدا را! دربارهی همسایگانتان؛ که آن وصیت پیامبرتان است [و] او پیوسته دربارهی همسایگان سفارش میکرد، چندانكه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد کرد. خدا را! خدا را! دربارهی قرآن، مبادا دیگران در عملکردن به آن از شما پیشی بگیرند. خدا را! خدا را! دربارهی نماز؛ که آن ستون دین شماست. خدا را! خدا را! در حق خانهی پروردگارتان، تا هستید، آن را خالی مگذارید؛ که اگر رها کرده شود، خدا فرصتتان نمیدهد. خدا را! خدا را! دربارهی جهاد به یاری اموال، جانها و زبانهاتان در راه خدا. بر شما باد، به دیدار هم شتافتن و بذل و بخششکردن به یکدیگر. مبادا از هم روى بگردانيد و پیوند دوستی را از بین ببرید. امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید؛ که بدهاتان بر شما مسلط میشوند. پس از آن، دعا میکنید و مستجاب نمیشود. سپس فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، نبینم که پس از من در خون مسلمانان فروروید [و] بگویید امیرالمؤمنین کشته شد. آگاه باشید! برای قصاص جز قاتل مرا نکشید. بنگرید! هرگاه من از این ضربه از پای درآمدم، او را فقط يك ضربت بزنيد تا ضربتی در برابر ضربتی باشد و او (ابن ملجم) را مثله نکنید؛ زیرا من از رسول خدا(ص) شنیدم که میگفت: «از مثلهكردن بپرهيزيد گرچه دربارهی سگ هار باشد».
-
نامه 48 به معاویه در بیان عوامل هلاکت دین و دنیا
۲۸۹الرساله 48 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: فَإِنَّ الْبَغْيَ وَ الزُّورَ يُوتِغَانِ الْمَرْءَ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ وَ يُبْدِيَانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ يَعِيبُهُ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ غَيْرُ مُدْرِكٍ مَا قُضِيَ فَوَاتُهُ وَ قَدْ رَامَ أَقْوَامٌ أَمْراً بِغَيْرِ الْحَقِّ فَتَأَلَّوْا عَلَى اللَّهِ فَأَكْذَبَهُمْ فَاحْذَرْ يَوْماً يَغْتَبِطُ فِيهِ مَنْ أَحْمَدَ عَاقِبَةَ عَمَلِهِ وَ يَنْدَمُ مَنْ أَمْكَنَ الشَّيْطَانَ مِنْ قِيَادِهِ فَلَمْ يُجَاذِبْهُ وَ قَدْ دَعَوْتَنَا إِلَى حُكْمِ الْقُرْآنِ وَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَسْنَا إِيَّاكَ أَجَبْنَا وَ لَكِنَّا أَجَبْنَا الْقُرْآنَ فِي حُكْمِهِ وَالسَّلَامُ.
نامه 48 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: همانا! ستم و دروغ انسان را در دنیا و دین (آخرت) رسوا میکند و نقایص و عيوب او را نزد عيبجويان آشكار مىسازد تو میدانی که آنچه وقتش گذشت، به دست نتوانی آورد. مردمی حکومت را به ناحق خواستند و برای آن به خدا سوگند خوردند، خداوند هم آنان را تكذيب كرده است پس برحذر باش از روزی که خوشحال میشود، آن که عاقبت کارش را نیکو یافته است و كسانى كه شيطان را زمامدار خود قرار دادهاند، سخت پشيمان میشوند، [از این] که در مقابل او مقاومت نکردند. [تو] ما را به حکم قرآن دعوت کردی، درحالیکه تو اهل قرآن نیستی. ما هم به تو پاسخ مثبت نداديم، بلكه داورى قرآن را گردن نهاديم. والسلام.
-
نامه 49 به معاویه در هشدار از دنيا پرستى
۲۹۰الرساله 49 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية أيضا: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَمْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْهَا وَ لَهَجاً بِهَا وَ لَنْ يَسْتَغْنِيَ صَاحِبُهَا بِمَا نَالَ فِيهَا عَمَّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْهَا وَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ فِرَاقُ مَا جَمَعَ وَ نَقْضُ مَا أَبْرَمَ وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى حَفِظْتَ مَا بَقِيَ وَالسَّلَامُ.
نامه 49 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: امّا بعد، حقا که دنیا آدمی را از غیر خود بازمیدارد و دوستدار دنیا از دنیا به چیزی نمیرسد، جز آنکه درِ حرص و آز را به روی او میگشاید دوستدار دنیا به آنچه از دنیا به دست آورده است، راضی نمیشود، به دلیل آنچه از دنیا [میخواهد و هنوز] به دست نیاورده است و پس از آن همه تلاش، باید جدا شود، از آنچه جمع کرده بود و ویران کند، آنچه استوار داشته بود. اگر از آنچه گذشت عبرت میگرفتی، آنچه را مانده است، حفظ میکردی. والسلام.
-
نامه 50 به اميران سپاه خود
۲۹۱الرساله 50 و من كتاب له عليه السلام إلى أمرائه على الجيش: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ وَ أَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَلَّا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِيمُوا لِي عَلَى ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِمَّنِ اعْوَجَّ مِنْكُمْ ثُمَّ أُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ وَ لَا يَجِدُ عِنْدِي فِيهَا رُخْصَةً فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ وَالسَّلَامُ.
نامه 50 از نامههاى امام، عليهالسلام، به سران سپاهش: از بندهی خدا، علیبنابیطالب، امیر مؤمنان به مرزبانان: امّا بعد، بر والی است که اگر به زیادتی از مال رسید، در برابر رعيتش دگرگون نشود یا اگر نعمتی به او اختصاص یافت و خدا از نعمت خويش نصيب او كرد، بر نزديكشدنش به بندگان خدا بیفزاید و بر مهربانی به برادران (دینی) خود بدانید! برای شما نزد من حقی است كه جز اسرار جنگى، هيچ سرّى را از شما پنهان نسازم، و کاری را، جز حکم شرع، بدون مشورت با شما انجام ندهم هیچ حقی از شما را از موقع آن به تأخير نیندازم و تا به انجامش نرسانم از پاى ننشينم و اینکه همهی شما در پرداخت حق در نزد من یکسان باشید، پس چون چنین کردم، نعمت از ناحیه ی خدا بر شما واجب می شود و طاعت من [هم] بر شما واجب میشود. [پس در این صورت] چون شما را خواندم، برنگردید و در انجامدادن آنچه صلاح است، کوتاهی نکنید. به خاطر حق، در گرداب بلاها و سختیها فروروید و اگر شما برای من استوار نباشید، کسی در چشم من خوارتر نخواهد بود، از کسی که به راه کج رفته است که او را به سختی کیفر خواهم داد و چنین فردی در نزد من رخصت نخواهد یافت. این پیمان را از امیران خود بگیرید و از طرف خود نيز به آنان قول بدهيد که اصلاح امور شما را خداوند در اين قرار داده است. والسلام.
-
نامه 51 به مأموران ماليات
۲۹۲الرساله 51 و من كتاب له عليه السلام إلى عماله على الخراج: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْخَرَاجِ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَمْ يَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ لَمْ يُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا يُحْرِزُهَا وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا كُلِّفْتُمْ بِهِ يَسِيرٌ وَ أَنَّ ثَوَابَهُ كَثِيرٌ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِيمَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ يُخَافُ لَكَانَ فِي ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لَا عُذْرَ فِي تَرْكِ طَلَبِهِ فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ وَ لَا تَبِيعُنَّ لِلنَّاسِ فِي الْخَرَاجِ كِسْوَةَ شِتَاءٍ وَ لَا صَيْفٍ وَ لَا دَابَّةً يَعْتَمِلُونَ عَلَيْهَا وَ لَا عَبْداً وَ لَا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَكَانِ دِرْهَمٍ وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لَا مُعَاهَدٍ إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً يُعْدَى بِهِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَدَعَ ذَلِكَ فِي أَيْدِي أَعْدَاءِ الْإِسْلَامِ فَيَكُونَ شَوْكَةً عَلَيْهِ وَ لَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَكُمْ نَصِيحَةً وَ لَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِيرَةٍ وَ لَا الرَّعِيَّةَ مَعُونَةً وَ لَا دِينَ اللَّهِ قُوَّةً وَ أَبْلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَكُمْ أَنْ نَشْكُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
نامه 51 از نامههاى امام، عليهالسلام، به كارگزاران خود در امر مالیات: از بندهی خدا، على، امير مؤمنان به مأموران جمعآورى مالیات: امّا بعد، کسی که نترسد از آنچه به سوی آن (قیامت) میرود، چیزی که او را از بلاهای آن روز حفظ کند، پیشاپیش نمیفرستد. بدانید آنچه به انجامدادنش مکلف شدهاید، اندک است و ثوابش بسيار است. اگر در آنچه خداوند از آن نهى كرده است، چون ستم و تجاوز، عِقابى نبود كه مردم از آن بترسند، در اجتناب از آنها آن قدر ثواب هست كه مردم براى تركشان بهانهاى نداشته باشند. در روابطتان با مردم انصاف داشته باشید و در برابر نیازمندهای آنان شکیبا باشید که شما خزانهداران مردم و وکلای ملت و سفیران رهبرانید. رشتهی نیاز کسی را نَبُرّید و او را از خواستهاش بازندارید. برای گرفتن خراج، لباس مردم را، چه زمستانی باشد و چه تابستانی، نفروشید و نیز چهارپایی را که با آن کار میکنند و غلامشان را. براى گرفتن درهمى كسى را تازيانه مزنيد. به مال مردم دست نزنید، چه مسلمان و چه غير مسلمانى كه در پناه اسلام است، مگر آنکه اسبی یا سلاحی بیابید که در جنگ با مسلمانان به کار میرود؛ زیرا بر مسلمان شایسته نیست که اجازه دهد آن سلاح یا اسب در دست دشمنان اسلام باشد تا سبب نيرومندى او بر ضد اسلام شود. خودتان را از نصیحت محروم نکنید. از خوشرفتاری با سپاهیان و یاریکردن رعیت و تقویت دین خداوند دریغ نکنید. آنچه بر شما واجب است، در راه خدا انجام دهید؛ که خداى سبحان از ما و شما خواسته است تا در حد توانايى او را سپاس گوييم و او را به اندازهی قدرتمان یاری دهیم. و هيچ قدرت و نيرویى نیست جز از جانب خداوند بزرگ.
-
نامه 52 به كارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز
۲۹۳الرساله 52 و من كتاب له عليه السلام إلى أمراء البلاد في معنى الصلاة: أَمَّا بَعْدُ فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفِيءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَيْضَاءُ حَيَّةٌ فِي عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِينَ يُسَارُ فِيهَا فَرْسَخَانِ وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِينَ يُفْطِرُ الصَّائِمُ وَ يَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًى وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِينَ يَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّيْلِ وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَ الرَّجُلُ يَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلَاةَ أَضْعَفِهِمْ وَ لَا تَكُونُوا فَتَّانِينَ.
نامه 52 از نامههاى امام، عليهالسلام، به فرمانداران شهرها دربارهی نماز: اما بعد، نماز ظهر را با مردم بخوانید تا وقتیکه آفتاب به طرف مغرب برود و سايهاش به اندازهی ديوار آغل بز شود. نماز عصر را با آنان بخوانید تا هنگامیکه خورشید سفید و تابنده است و آن قدر از روز مانده است که میتوان [به اندازهی] دو فرسنگ راه پیمود. نماز مغرب را با آنان بخوانید آنگاه که روزهدار افطار میکند و حاجى از عرفات روانهی منا میشود. نماز عشا را با آنان بخوانید از وقتیکه سرخی افق (شفق) محو میشود تا [آن هنگام که] یک سوم از شب بگذرد. نماز صبح را با آنان بخوانید آنگاه که انسان میتواند صورت رفیق خود را تشخیص دهد. نماز جماعت را مانند ضعیفترین آنان بخوانید و سبب كراهت آنان از نماز و در فتنه افتادنشان نشوید.
-
نامه 53 عهدنامه مكتوب برای مالك اشتر نخعی
۲۹۴الرساله 53 و من كتاب له عليه السلام كتبه للأشتر النخعي لما ولاه على مصر و أعمالها حين اضطرب أمر أميرها محمد بن أبي بكر، و هو أطول عهد كتبه و أجمعه للمحاسن: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ َ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَر فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ مؤهلات الحاكم ومسؤولياته ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَامْلِكْ هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاكَ بِهِمْ وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لَا غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ يُهِينُ كُلَّ مُخْتَالٍ أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ وَ لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَكَ وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللَّهُ مِنْكَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِكَ أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ كُلِّ حِقْدٍ وَ اقْطَعْ عَنْكَ سَبَبَ كُلِّ وِتْرٍ وَ تَغَابَ عَنْ كُلِّ مَا لَا يَضِحُ لَكَ وَ لَا تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ فَإِنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ المستشارون وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ وَ لَا جَبَاناً يُضْعِفُكَ عَنِ الْأُمُورِ وَ لَا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ وَزِيراً وَ مَنْ شَرِكَهُمْ فِي الْآثَامِ فَلَا يَكُونَنَّ لَكَ بِطَانَةً فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَةِ وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ مِمَّنْ لَمْ يُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لَا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ أُولَئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً وَ أَحْنَى عَلَيْكَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَيْرِكَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِكَ ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ كُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُكَ عِنْدَهُ. وَ لَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ وَ لَا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْءٍ مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ فَيَكُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ طبقات المجتمع وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا كُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَ مِنها عُمّالُ الاِنصافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَ الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النَّاسِ وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ الصِّنَاعَاتِ و مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه وآله عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ وَ زَيْنُ الْوُلَاةِ وَ عِزُّ الدِّينِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ وَ يَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَ يَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ ثُمَّ لَا قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلَّا بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَ الْعُمَّالِ وَ الْكُتَّابِ لِمَا يُحْكِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ وَ يَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ يُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَ عَوَامِّهَا وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاً إِلَّا بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ وَ يُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَ يَكْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ مَا لَا يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَ مَعُونَتُهُمْ وَ فِي اللَّهِ لِكُلٍّ سَعَةٌ وَ لِكُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ وَ لَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ إِلَّا بِالِاهْتِمَامِ وَ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ وَ تَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ وَ الصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ الجنود فَوَلِّ مِنْ جُنُودِكَ أَنْصَحَهُمْ فِي نَفْسِكَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِإِمَامِكَ وَ أَنْقَاهُمْ جَيْباً وَ أَفْضَلَهُمْ حِلْماً مِمَّنْ يُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ وَ يَسْتَرِيحُ إِلَى الْعُذْرِ وَ يَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ وَ يَنْبُو عَلَى الْأَقْوِيَاءِ وَ مِمَّنْ لَا يُثِيرُهُ الْعُنْفُ وَ لَا يَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَ الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَ السَّخَاءِ وَ السَّمَاحَةِ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا وَ لَا يَتَفَاقَمَنَّ فِي نَفْسِكَ شَيْءٌ قَوَّيْتَهُمْ بِهِ وَ لَا تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ فَإِنَّهُ دَاعِيَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِيحَةِ لَكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ وَ لَا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِيفِ أُمُورِهِمُ اتِّكَالًا عَلَى جَسِيمِهَا فَإِنَّ لِلْيَسِيرِ مِنْ لُطْفِكَ مَوْضِعاً يَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ لِلْجَسِيمِ مَوْقِعاً لَا يَسْتَغْنُونَ عَنْهُ وَ لْيَكُنْ آثَرُ رُءُوسِ جُنْدِكَ عِنْدَكَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِي مَعُونَتِهِ وَ أَفْضَلَ عَلَيْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ بِمَا يَسَعُهُمْ وَ يَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِيهِمْ حَتَّى يَكُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ فَإِنَّ عَطْفَكَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْكَ وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ و إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ وَ لَا تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ ِ إِلَّا بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلَاةِ الْأُمُور وَ قِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ وَ تَرْكِ اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ فَافْسَحْ فِي آمَالِهِمْ وَ وَاصِلْ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ وَ تَعْدِيدِ مَا أَبْلَى ذَوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ فَإِنَّ كَثْرَةَ الذِّكْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ النَّاكِلَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى وَ لَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَى غَيْرِهِ وَ لَا تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَايَةِ بَلَائِهِ وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ شَرَفُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ صَغِيراً وَ لَا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ عَظِيماً وَ ارْدُدْ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَا يُضْلِعُكَ مِنَ الْخُطُوبِ وَ يَشْتَبِهُ عَلَيْكَ مِنَ الْأُمُورِ فَقَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِقَوْمٍ أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ “O وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ». فَالرَّدُّ إِلَى اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ وَ الرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَيْرِ الْمُفَرِّقَةِ قاضی القضاة ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِي نَفْسِكَ مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ وَ لَا تُمَحِّكُهُ الْخُصُومُ وَ لَا يَتَمَادَى فِي الزَّلَّةِ وَ لَا يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ وَ لَا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ وَ لَا يَكْتَفِي بِأَدْنَى فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ وَ أَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَى تَكَشُّفِ الْأُمُورِ وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُكْمِ مِمَّنْ لَا يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ وَ لَا يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءٌ وَ أُولَئِكَ قَلِيلٌ ثُمَّ أَكْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ وَ افْسَحْ لَهُ فِي الْبَذْلِ مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُ وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْكَ مَا لَا يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِكَ لِيَأْمَنَ بِذَلِكَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَكَ فَانْظُرْ فِي ذَلِكَ نَظَراً بَلِيغاً فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا افضل المسؤولین ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِكَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً وَ لَا تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَ أَثَرَةً فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَ الْخِيَانَةِ وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِي الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَكْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَى خِيَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَكَ أَخْبَارُ عُيُونِكَ اكْتَفَيْتَ بِذَلِكَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيَانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ اَمرَ الخَراج وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِي صَلَاحِهِ وَ صَلَاحِهِمْ صَلَاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لَا صَلَاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلَّا بِهِمْ لِأَنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ وَ لَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلَّا قَلِيلًا فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلًا أَوْ عِلَّةً أَوِ انْقِطَاعَ شِرْبٍ أَوْ بَالَّةٍ أَوْ إِحَالَةَ أَرْضٍ اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ وَ لَا يَثْقُلَنَّ عَلَيْكَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَئُونَةَ عَنْهُمْ فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْكَ فِي عِمَارَةِ بِلَادِكَ وَ تَزْيِينِ وِلَايَتِكَ مَعَ اسْتِجْلَابِكَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ وَ تَبَجُّحِكَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِكَ لَهُمْ وَ الثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ وَ رِفْقِكَ بِهِمْ فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الْأُمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ وَ إِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الْأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا وَ إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَى الْجَمْعِ وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ الکتّاب ثُمَّ انْظُرْ فِي حَالِ كُتَّابِكَ فَوَلِّ عَلَى أُمُورِكَ خَيْرَهُمْ وَ اخْصُصْ رَسَائِلَكَ الَّتِي تُدْخِلُ فِيهَا مَكَايِدَكَ وَ أَسْرَارَكَ بِأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صَالِحِ الْأَخْلَاقِ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ الْكَرَامَةُ فَيَجْتَرِئَ بِهَا عَلَيْكَ فِي خِلَافٍ لَكَ بِحَضْرَةِ مَلَإٍ وَ لَا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ عَنْ إِيرَادِ مُكَاتَبَاتِ عُمِّالِكَ عَلَيْكَ وَ إِصْدَارِ جَوَابَاتِهَا عَلَى الصَّوَابِ عَنْكَ و فِيمَا يَأْخُذُ لَكَ وَ يُعْطِي مِنْكَ وَ لَا يُضْعِفُ عَقْداً اعْتَقَدَهُ لَكَ وَ لَا يَعْجِزُ عَنْ إِطْلَاقِ مَا عُقِدَ عَلَيْكَ وَ لَا يَجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فِي الْأُمُورِ فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ يَكُونُ بِقَدْرِ غَيْرِهِ أَجْهَلَ ثُمَّ لَا يَكُنِ اخْتِيَارُكَ إِيَّاهُمْ عَلَى فِرَاسَتِكَ وَ اسْتِنَامَتِكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ مِنْكَ فَإِنَّ الرِّجَالَ يَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلَاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسْنِ خِدْمَتِهِمْ وَ لَيْسَ وَرَاءَ ذَلِكَ مِنَ النَّصِيحَةِ وَ الْأَمَانَةِ شَيْءٌ وَ لَكِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِينَ قَبْلَكَ فَاعْمِدْ لِأَحْسَنِهِمْ كَانَ فِي الْعَامَّةِ أَثَراً وَ أَعْرَفِهِمْ بِالْأَمَانَةِ وَجْهاً فَإِنَّ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى نَصِيحَتِكَ لِلَّهِ وَ لِمَنْ وُلِّيتَ أَمْرَهُ وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ كَثِيرُهَا وَ مَهْمَا كَانَ فِي كُتَّابِكَ مِنْ عَيْبٍ فَتَغَابَيْتَ عَنْهُ أُلْزِمْتَهُ التُّجَّارِ و َاصحاب الصِّنَائع ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ وَ أَوْصِ بِهِمْ خَيْراً الْمُقِيمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ وَ أَسْبَابُ الْمَرَافِقِ وَ جُلَّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَ الْمَطَارِحِ فِي بَرِّكَ وَ بَحْرِكَ وَ سَهْلِكَ وَ جَبَلِكَ وَ حَيْثُ لَا يَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا وَ لَا يَجْتَرِءُونَ عَلَيْهَا فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لَا تُخَافُ بَائِقَتُهُ وَ صُلْحٌ لَا تُخْشَى غَائِلَتُهُ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِكَ وَ فِي حَوَاشِي بِلَادِكَ وَ اعْلَمْ مَعَ ذَلِكَ أَنَّ فِي كَثِيرٍ مِنْهُمْ ضِيقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِيحاً وَ احْتِكَاراً لِلْمَنَافِعِ وَ تَحَكُّماً فِي الْبِيَاعَاتِ وَ ذَلِكَ بَابُ مَضَرَّةٍ لِلْعَامَّةِ وَ عَيْبٌ عَلَى الْوُلَاةِ فَامْنَعْ مِنَ الِاحْتِكَارِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنَعَ مِنْهُ وَ لْيَكُنِ الْبَيْعُ بَيْعاً سَمْحاً بِمَوَازِينِ عَدْلٍ وَ أَسْعَارٍ لَا تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَ الْمُبْتَاعِ فَمَنْ قَارَفَ حُكْرَةً بَعْدَ نَهْيِكَ إِيَّاهُ فَنَكِّلْ بِهِ وَ عَاقِبْهُ فِي غَيْرِ إِسْرَافٍ المحرومون ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاكِينِ وَ الْمُحْتَاجِينَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِكِ وَ قِسْماً مِنْ غَلَّاتِ صَوَافِي الْإِسْلَامِ فِي كُلِّ بَلَدٍ فَإِنَّ لِلْأَقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلْأَدْنَى وَ كُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ وَ لَا يَشْغَلَنَّكَ عَنْهُمْ بَطَرٌ فَإِنَّكَ لَا تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِكَ التَّافِهَ لِإِحْكَامِكَ الْكَثِيرَ الْمُهِمَّ فَلَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لَهُمْ وَ تَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لَا يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجَالُ فَفَرِّغْ لِأُولَئِكَ ثِقَتَكَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَ التَّوَاضُعِ فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ أُمُورَهُمْ ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالْإِعْذَارِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ فَإِنَّ هَؤُلَاءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الْإِنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ كُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللَّهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ وَ تَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَ ذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ مِمَّنْ لَا حِيلَةَ لَهُ وَ لَا يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ وَ ذَلِكَ عَلَى الْوُلَاةِ ثَقِيلٌ وَ الْحَقُّ كُلُّهُ ثَقِيلٌ وَ قَدْ يُخَفِّفُهُ اللَّهُ عَلَى أَقْوَامٍ طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ وَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللَّهِ لَهُمْ وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَقُولُ: فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ». ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِيَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَ الْأَنَفَ يَبْسُطِ اللَّهُ عَلَيْكَ بِذَلِكَ أَكْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ يُوجِبْ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَ أَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً وَ امْنَعْ فِي إِجْمَالٍ وَ إِعْذَارٍ ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِكَ لَا بُدَّ لَكَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا مِنْهَا إِجَابَةُ عُمَّالِكَ بِمَا يَعْيَا عَنْهُ كُتَّابُكَ وَ مِنْهَا إِصْدَارُ حَاجَاتِ النَّاسِ يَوْمَ وُرُودِهَا عَلَيْكَ بِمَا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِكَ وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الْأَقْسَامِ وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّيَّةُ وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ التواصل مع الله وَ لْيَكُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَكَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِكَ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ كَامِلًا غَيْرَ مَثْلُومٍ وَ لَا مَنْقُوصٍ بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ وَ إِذَا قُمْتَ فِي صَلَاتِكَ لِلنَّاسِ فَلَا تَكُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَيِّعاً فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَ لَهُ الْحَاجَةُ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ كَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ فَقَالَ صَلِّ بِهِمْ كَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ وَ كُنْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً اخلاق القیادة وَ أَمَّا بَعْدُ فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ ُ فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِير وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ وَ إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ وَ لَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِبِ وَ إِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَيْنِ: إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُكَ بِالْبَذْلِ فِي الْحَقِّ فَفِيمَ احْتِجَابُكَ مِنْ وَاجِبِ حَقٍّ تُعْطِيهِ أَوْ فِعْلٍ كَرِيمٍ تُسْدِيهِ؟ أَوْ مُبْتَلًى بِالْمَنْعِ فَمَا أَسْرَعَ كَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِكَ إِذَا أَيِسُوا مِنْ بَذْلِكَ مَعَ أَنَّ أَكْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَيْكَ مِمَّا لَا مَئُونَةَ فِيهِ عَلَيْكَ مِنْ شَكَاةِ مَظْلِمَةٍ أَوْ طَلَبِ إِنْصَافٍ فِي مُعَامَلَةٍ ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِي خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِيهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِي مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِكَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الْأَحْوَالِ وَ لَا تُقْطِعَنَّ لِأَحَدٍ مِنْ حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَةً وَ لَا يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِي شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ يَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ فَيَكُونَ مَهْنَأُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ كُنْ فِي ذَلِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ قَرَابَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ حَيْثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا يَثْقُلُ عَلَيْكَ مِنْهُ فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِكَ مَحْمُودَةٌ وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ وَ لَا تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاكَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ و لِلَّهِ فِيهِ رِضًا فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَ أَمْناً لِبِلَادِكَ وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِي ذَلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوِّكَ عُقْدَةً أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ وَ حَرِيماً يَسْكُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ وَ يَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ فَلَا إِدْغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ وَ لَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِيهِ الْعِلَلَ وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ التحذیر من الدّم الحرام إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ فِيمَا تَسَافَكُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلَا تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ وَ لَا عُذْرَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَا عِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ لِأَنَّ فِيهِ قَوَدَ الْبَدَنِ وَ إِنِ ابْتُلِيتَ بِخَطَإٍ وَ أَفْرَطَ عَلَيْكَ سَوْطُكَ أَوْ سَيْفُكَ أَوْ يَدُكَ بِالْعُقُوبَةِ فَإِنَّ فِي الْوَكْزَةِ فَمَا فَوْقَهَا مَقْتَلَةً فَلَا تَطْمَحَنَّ بِكَ نَخْوَةُ سُلْطَانِكَ عَنْ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ حَقَّهُمْ التعلیمات المختلفة وَ إِيَّاكَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِكَ وَ الثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُكَ مِنْهَا وَ حُبَّ الْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ لِيَمْحَقَ مَا يَكُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِينَ وَ إِيَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ». وَ إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ وَ إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ امْلِكْ حَمِيَّةَ أَنْفِكَ وَ سَوْرَةَ حَدِّكَ وَ سَطْوَةَ يَدِكَ وَ غَرْبَ لِسَانِكَ وَ احْتَرِسْ مِنْ كُلِّ ذَلِكَ بِكَفِّ الْبَادِرَةِ وَ تَأْخِيرِ السَّطْوَةِ حَتَّى يَسْكُنَ غَضَبُكَ فَتَمْلِكَ الِاخْتِيَارَ وَ لَنْ تَحْكُمَ ذَلِكَ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى تُكْثِرَ هُمُومَكَ بِذِكْرِ الْمَعَادِ إِلَى رَبِّكَ وَ الْوَاجِبُ عَلَيْكَ أَنْ تَتَذَكَّرَ مَا مَضَى لِمَنْ تَقَدَّمَكَ مِنْ حُكُومَةٍ عَادِلَةٍ أَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ أَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِيِّنَا صلى الله عليه و آله أَوْ فَرِيضَةٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا بِهِ فِيهَا وَ تَجْتَهِدَ لِنَفْسِكَ فِي اتِّبَاعِ مَا عَهِدْتُ إِلَيْكَ فِي عَهْدِي هَذَا وَ اسْتَوْثَقْتُ بِهِ مِنَ الْحُجَّةِ لِنَفْسِي عَلَيْكَ لِكَيْلَا تَكُونَ لَكَ عِلَّةٌ عِنْدَ تَسَرُّعِ نَفْسِكَ إِلَى هَوَاهَا وَ أَنَا أَسْأَلُ اللَّهَ بِسَعَةِ رَحْمَتِهِ وَ عَظِيمِ قُدْرَتِهِ عَلَى إِعْطَاءِ كُلِّ رَغْبَةٍ أَنْ يُوَفِّقَنِي وَ إِيَّاكَ لِمَا فِيهِ رِضَاهُ مِنَ الْإِقَامَةِ عَلَى الْعُذْرِ الْوَاضِحِ إِلَيْهِ وَ إِلَى خَلْقِهِ مَعَ حُسْنِ الثَّنَاءِ فِي الْعِبَادِ وَ جَمِيلِ الْأَثَرِ فِي الْبِلَادِ وَ تَمَامِ النِّعْمَةِ وَ تَضْعِيفِ الْكَرَامَةِ وَ أَنْ يَخْتِمَ لِي وَ لَكَ بِالسَّعَادَةِ وَ الشَّهَادَةِ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً وَالسَّلَامُ.
نامه 53 و از نامههای آن حضرت که آن را به مالک اشتر نخعی نوشته است، آنگاه که او را به حکومت مصر و پیرامون آن منصوب کرد، در آن هنگام که کار امیر مصر، محمدبنابیبکر، آشفته شد. آن طولانیترین عهدنامه است و از همهی نامههاى امام زيباييهاى بيشتری دارد. به نام خداوند بخشندهی مهربان این همان است که بندهی خداوند، علی، امیر مؤمنان امر کرده است، به مالكبنحارث اشتر در عهدی که با او دارد، هنگامىكه وى را زمامدار و والى كشور مصر قرار داد تا مالياتهاى آن سرزمين را جمعآورى كند با دشمنان آن كشور بجنگد کار مردم را به صلاح آورد و شهرهای مصر را آباد کند. او را به تقوای خداوند فرمان میدهد و اینکه اطاعت خداوند را بر هر چیز دیگری مقدّم دارد و پیروی کند، از آنچه خدا در کتابش فرمان داده است، آنچه از واجبات و آنچه از مستحبات است؛ که کسی جز به پیروی از آن سعادتمند نمیشود و جز با انکار و گمکردن آن بدبخت نمیشود. دیگر آنکه خدای سبحان را یاری کند، به دل، دست و زبان خود؛ زیرا خدای گرامینام يارىكردنِ ياريکنندهاش را تعهد کرده است و [نیز] بزرگداشتِ کسی که او را بزرگ شمارد. به او فرمان داده است که نفس را در برابر شهوات بشکند و نفس خود را از سرکشی بازدارد؛ که نفس امرکننده به بدی است، مگر خدا رحمت آورد. مشخصات حاکم و مسئولیتهایش پس از آن، ای مالک بدان! من تو را به سوی کشوری فرستادهام که پیش از تو، در آن دولتهایی حکومت کردهاند، برخی عادل و برخی دیگر ستمگر. مردم در کارهای تو مینگرند، درست مانند تو که در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری و دربارهی تو همان را میگویند که تو دربارهی زمامداران گذشته میگویی. همانا بندگان شایسته را به نام نيكى توان شناخت كه خدا از ايشان بر زبان بندگانش جارى میسازد، بنا بر این، باید محبوبترین اندوختههای تو عمل نیک باشد، پس هوای نفس خویش را در اختیار گیر و بر نفس خود بخیل باش، از آنچه که بر تو حلال نیست؛ زیرا بخلورزیدن بر نفس راهِ انصافپیمودن است، دربارهی آنچه دوست میداری یا ناخوشایند توست. مهربانی بر مردم را پوشش دل خویش قرار بده و [نیز] محبت و لطف به آنان را. مبادا بر آنان گرگ درنده باشی که خوردنشان را غنیمت بدانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تواند یا در آفرینش همانند تواند. از آنان خطا و لغزش سرمیزند و علّتهایی بر آنان عارض میشود و خواسته یا ناخواسته اشتباهی مرتکب میشوند. [پس] آنان را مشمول عفو و گذشت خود قرار ده، همان گونه که دوست داری خداوند عفو و گذشت خود را نصیبت کند؛ زيرا تو برتر از آنانی و آن كه تو را بر آن سرزمين ولايت داده است، برتر از توست و خداوند برتر از كسى است كه تو را ولايت داده است و انجامدادن امور آنان (مردم مصر) را به تو سپرده و به وسيلهی آنان تو را آزمايش کرده است. خود را در معرض جنگ با خدا قرار نده؛ زیرا دست قدرتمندی در برابر انتقام او نداری و از عفو و رحمت خدا بینیاز نیستی. هرگز از عفو و بخشش، پشيمان مباش و بر کیفردادن کسی، شادمانی نکن و در اجرای فرمان خشم، شتاب مکن، اگر از آن خشم راه گریزی یافته باشی. هرگز نگو من مأمورم، فرمان میدهم و باید اطاعت شود که آن سخن موجب فساد دل میشود و دین را تضعیف میکند و زوال قدرت را نزدیک میسازد. اگر بر اثر موقعيت و قدرتى كه در اختيار دارى، كبر و عجب و خودپسندى در تو پديد آمد، پس به عظمت پادشاهی خدا درنگر و به قدرتى كه بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت و توانایی نيست؛ که چنین نگریستنی سبب میشود که سرکشیات رام شود و تندروی تو را فرومینشاند و آن عقلِ گریخته را به تو بازمیگرداند. تو را پرهیز میدهم که مبادا با خداوند در عظمت مسابقه دهی و در شکوهِ خداوندی خود را همانند او بدانی؛ که خداوند هر جبّاری را خوار میکند و هر فرد خودپسند و متکبری را پست و بیمقدار میسازد. با خداوند انصاف به خرج ده و به مردم از جانب خود انصاف ده و به کسانی که با آنان خویشاوندی ویژهای داری و [نیز] به افرادی از رعیت که آنان را دوست داری؛ که اگر چنین نکنی، ستم کردهای و هر کس بر بندگان خدا ستم کند، خداوند به جای بندگان [ستمدیدهاش] دشمن او خواهد بود و کسی که خداوند به دشمنی با او برخیزد، دليلش را باطل مىسازد. چنین کسی (ستمکار) با خدا در جنگ است، مگر آنکه دست بکشد یا توبه کند چیزی در تغییردادن نعمت خداوند سریعتر نیست و کیفر او را نزدیک نمیسازد، از ایستادن و اصرار بر ستم؛ که خداوند فریاد درماندگی درماندگان را میشنود و او در کمین ستمگران است. باید عزیزترین کارها در نزد تو، میانهترینشان در حق باشد و فراگیرترینشان در عدل و جامعترینشان در خشنودی مردم باشد؛ که خشم اکثریت خشنودی اقلیت (خواص) را میپوشاند، امّا خشم خواص با رضای عامه بیاثر میشود. در وقت خوشی، احدی از رعیت بر والی گرانبارتر (از خواص) نیست و در روز سختی، کمیاورتر، در برابر اجرای عدالت، ناراضیتر، در خواهش، با اصرارتر، به وقت دریافت، کمسپاسگزارتر، هنگام منع خواستهها، دیرعذرپذیرتر، و در سختیهای روزگار، کمطاقتتر از طبقهی خواص نیست. این است و جز این نیست که (اکثریت مردم) ستون دین اند و جماعت و جمعیّت مسلمانان و سلاح والی در برابر دشمناناند. این اکثریتْ عموم مردماند، پس باید گوش دل به آنان سپاری و میلت با آنان باشد. باید دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان نزد تو، آن کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است؛ زیرا مردم عیوبی دارند [و] والی شایستهترین کسی است که آن عیوب را بپوشاند، پس هرگز آشکار نکن، آنچه از تو پنهان مانده است، بلکه وظیفهی تو آن است که تطهیر کنی، آنچه برایت ظاهر شده است و خداوند بر آنچه از تو پنهان مانده است، خود، داوری میکند، پس تا آنجا که میتوانی عیب مردم را بپوشان تا خداوند نیز عیب تو را پوشیده دارد، عيبهایى را كه دوست داری از رعيت پوشیده بماند. از مردم گره هر کینهای را بگشای و از خود سبب و انگیزهی هر دشمنی را قطع کن. در آنچه برای تو روشن نیست، خود را به نادانی بزن. در تصدیقِ سخنِ سخنچین شتاب مکن که سخنچین مردِ خیانت است و اگرچه خود را به خیرخواهان شبیه سازد. مشاوران با بخیل مشورت نکن [که] تو را از نیکوکاری و بخشندگی بازمیدارد و از تنگدستی میترساند و نیز با ترسو؛ [که] تو را در انجامدادن کارها ناتوان میکند و نه با حریص؛ که حرص و ستمگرى را در نظرت زينت مىدهد. همانا بخل، جُبن و حرص سه غریزهی متفاوتاند که ریشهی آنها بدگمانی به خداوند است. همانا بدترین وزیران تو، کسانیاند که پیش از تو وزیرِ بدان بودهاند و در گناهان آنان شرکت کردهاند. نباید اینان محرم راز و همدم تو باشند؛ که آنان یاوران گناهکاران و برادران ستمکارانند. تو میتوانی بهترین جانشین را برای آنان بیابی، از کسانی که آرا، اندیشه و نفوذی چون آنان دارند، امّا بار گناهان و کردار زشت آنان را ندارند، از کسانی که ستمگری را در ستم خود کمک نکرده اند و گناهکاری را در گناهش یاری نکردهاند که اینان بار اندکتری بر دوش تواند و برایت یاور نیکوتریاند به تو محبت بیشتری دارند و محبت و الفت آنان با غیر تو اندک است. آنان را از خاصان خود در خلوتها و مجالس قرار ده. پس از آن، عزیزترین آنان نزد تو باید آن کس باشد که در گفتن سخن تلخ حق، گویندهترینشان است. و کمترین یاوری و مساعدت را در کارهای تو دارد، [ کارهایی] که خداوند برای اولیایش دوست نمیدارد، هر چند سخنان و كارها (ی او) تو را ناخوش آيد. به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند، آنگاه آنان را چنان پرورش ده تا تملّقت نگویند و با ستودن كار بيهودهاى كه انجام ندادهای، خاطرت را شاد نکنند که ستایش فراوان در تو غرور میآفریند و تو را به خودفریبی نزدیک میکند. نباید نیکوکار و بدکار نزد تو برابر باشند؛ که این عمل نیکوکاران را از انجامدادن کار نیک دلسرد میکند و بدکاران را به بدیکردن تشویق میکند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده. بدان که چیزی برای جلب حسنظن والی به مردمش بهتر نیست، از نیکیکردن او به مردم و سبککردن هزینههایی که بر دوش آنان است و اجبارنکردنشان به كارى كه وظيفهی انجامدادنش را ندارند، پس رفتارت باید چنان باشد تا به وفاداری مردم خوشبین شوی که اين خوشبينى بار رنج فراوانى را از دوشت برمىدارد. به حسنظن (خوشگمانی) تو کسی شایستهتر است که از تو به او نیکی رسیده است و به سوءظن (بدگمانی) تو کسی شایستهتر است که از تو بدی دیده است. آیین پسندیدهای را نقض مکن که بزرگان این امت بدان رفتار کردهاند و به سبب آن، بین مردم الفت برقرار شده است و امور مردم به واسطهی آن اصلاح شده است سنتی را به وجود نیاور که به چیزی از سنتهای نیک گذشته زیان زند؛ که پاداش آن سنّت از آنِ کسی است که آن را تأسیس کرده است و گناه نقضکردن آن بر توست. و با دانشمندان بسیار گفتگو کن و با حکیمان فراوان بحث کن، در استوارداشتن آنچه کار شهرهایت را به صلاح میآورد و بر پا داشتن آنچه مردمِ پیش از تو به آن مستقیم شدهاند. طبقات جامعه بدان که مردم از طبقات مختلف تشکیل یافتهاند که برخی بدون برخی اصلاح نمیپذیرند و هيچ كدام از ديگرى بىنياز نيستند. از جمله آنان سپاهیان خدا و نویسندگان (منشیان) عام و خاص و قاضیان به عدل و کارگزارانی که کار خود را به انصاف و مدارا انجام میدهند و جزیهدهندگان و خراج دهندگان هستند (جزیهدهندگان ) از مردمی که در پناه اسلاماند و (خراج دهندگان) از مردم مسلمان و بازرگانان و صنعتگران و مردم طبقهی پایین جامعه، آنان که محتاج و مستمندند. خداوند سهم هر دسته را مشخص کرده است و حدّ و میزان واجب اين سهم را مشخص و معين ساخته است، در کتاب خدا یا سنّت پیامبرش که پیمانی از طرف خدا و در نزد ما محفوظ است. سپاهیان به اذن خداوند دژهای استوار مردم زینت والیان، عزت و شوکت دین و راههای تحقق امنیت کشورند و امور مردم جز بدانان استوار نمیشود، پس کار نظامیان سامان نیابد، مگر به آنچه خداوند از مالیات برای آنان معین فرموده است که به آن برای جنگیدن با دشمنْ نیرومند میشوند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه میکنند و نیازهای خود را بدان برطرف میسازند. سپس این دو دسته (نظامیان و کشاورزان) جز با گروه سوّم پایدار نمانند از قاضیان، کارگزاران و منشیان که قراردادها و معاملات را استوار میکنند و آنچه به سود مسلمانان است را فراهم می آورند و به آنان در امور خاص، عام و فراگیر، اعتماد میشود و کار همگیشان استوار نمیشود، مگر با تکیه بر بازرگانان و صنعتگران [آنان] آنچه برای مردم مفید است را فراهم می آورند و آن کالاها را در بازارهای خود عرضه میکنند و به کارهایی دست میزنند که به نفع مردم است، کارهایی که از غیر ایشان ساخته نیست. پس از آن، طبقهی پایین جامعه از نیازمندان و مستمندانند، آن گروهی که باید به آنان مساعدت و یاری کرد. در نزد خداوند برای هر یک از این گروهها رزقی است و هر کدام بر والی حقی دارند به اندازهای که کار آنان را به سامان آورد والی نمیتواند از عهدهی آنچه خدا بر او واجب کرده است، برآید مگر با کوشش و یاریخواستن از خداوند و آمادهساختن خود برای اجرای حق و شکیبایی در انجامدادن کار، خواه بر او آسان یا سخت باشد. نظامیان از نظامیان به کسی فرماندهی ده که در نزد تو خیرخواهترین کس برای خدا و به رسول او و امام تو باشد و پاکدامنترین و برترینشان باشد در بردباری. كسى كه دير خشم گیرد، با عذرخواهی [دیگران] آرام یابد، بر ضعیفان رحمت آورد و بر قدرتمندان شدت و حدّت نشان دهد. کسی که درشتی او را برنینگیزاند و ناتوانی وی را از پای درنیاورد، پس آنگاه، روابط خود را با افراد جوانمرد و اصیل برقرار ساز و با خاندانهای شایسته و با کسانی که سابقهی نیک دارند سپس با افراد یاریرسان و شجاع و بخشنده و بلندنظر [ارتباط برقرار کن]؛ که آنان مجموعهای از بزرگواریها هستند و شعبههایی از نیکوییاند. آنگاه به کارهای آنان آنگونه رسیدگی کن که پدر و مادر به کار فرزندان خویش رسیدگی میکنند اگر كارى كردهاى كه سبب نيرومندى آنان شده است، نبايد در نظرت بزرگ آيد و لطفی را که به آنان متعهد شدهای، هر چند کوچک باشد، کوچک مشمار؛ زیرا آن لطف کوچک سبب خیرخواهی آنان برای توست و گمانشان به تو نیکو میشود. رسیدگی به کارهای کوچکشان را رها مکن، به امید انجامدادن کارهای بزرگ برای آنان؛ زیرا لطف و نیکی اندک تو جایگاهی دارد که از آن سود میبرند و کارهای بزرگ نیز موقعیتی دارد که از آن بینیاز نیستند. باید برگزیدهترین سران سپاه در نزد تو، آن کسی باشد که یار و کمککار سپاهیان است و از دارایی خود بر آنان ببخشد، به اندازهای که هم سربازان و هم خانوادههایشان در پشت جبهه در آسایش باشند تا تنها فکر و نگرانی آنان مبارزه با دشمن باشد. همانا توجه تو به آنان دلهاشان را بر تو مهربان میکند که برترین روشنایی چشم والیان برقراری عدل در سرزمینها و آشکارشدن علاقهی مردم به آنان است و دوستی مردم آشکار نشود مگر که دلهاشان سالم باشد و خیرخواهی مردم به والیان واقعی نمیشود، مگر اینکه مردم بر امور والی احاطه داشته باشند و حکومت والیان بار اندکی بر دوش مردم باشد و [مردم] توقع به پایان رسیدن حکومت آنان را نداشته باشند. به آرزوهاشان وسعت بده و در تشکر نیک از آنان استمرار و تداوم داشته باش و کارهای مهم افراد امتحانشده را یک به یک شمارش کن که فراوانیِ یادکردنِ کارهایِ نیکِ آنان شجاع را برمیانگیزد و عقبنشستگان را به کوشش ترغیب میکند. اگر خدا خواهد. پس آنگاه، کوشش هر یک از آنان را به دقت بشناس و زحمت کسی را به دیگری نسبت نده و کمتر از زحمتی که کشیده است، او را پاداش مده. مبادا شرافت و بزرگی کسی موجب شود که کار کوچک او را بزرگ بشماری و پایینبودن رتبهی کسی سبب شود که کار بزرگش را حقیر جلوه دهی. به خدا و رسولش بازگردان، آنجا که کار بر تو مشکل و دشوار شود، و در اموری که برایت شبهه حاصل میشود؛ که این گفتهی خداوند بزرگ است به گروهی که هدایتشان را دوست میداشت: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خداوند و از رسول خدا و از اولیالامر خودتان اطاعت کنید و اگر در امرى اختلاف كرديد، آن را به نزد خدا و رسولش بازبرید». (نساء، 59) برگرداندن و بردن چیزی به نزد خداوند، یعنی عملکردن به آیات محکم او و بازگرداندن به نزد رسولالله(ص)، عملکردن به سنت جامع و کامل اوست، نه سنتی که مردم در آن اختلاف دارند. سیمای قضات و داوران آنگاه برای داوری در میان مردم برگزین، فاضلترین کسی را که نزد خودت میشناسی که امور سخت او را در تنگنا نیفکند و ستیزِ مدعیانِ پرونده او را از پای درنیاورد در خطا پافشاری نورزد و در بازگشت به حق درنمانَد، آنگاه که آن را شناخت. به طمع دل نبندد و به اندكشناخت بسنده نكند، بىآنكه به عمق حقيقت رسد. در شبههها درنگش از همه بيشتر باشد و دلایل را بیش از همه به کار گیرد. با مراجعهی مكرر شكايتكنندگان كمتر خسته شود صبورترینشان در کشف امور و قاطعترینشان به گاهِ روشنشدن حکم باشد. کسی که ستایش و تملق او را مغرور نکند و تمجيدهاى بسيارِ آنان او را به جانب مدحكننده متمايل نسازد و چنین کسانی اندکاند. پیوسته مراقب قضاوت او (قاضی) باش و در بخشش به او گشادهدستی به خرج ده، چندانکه نیازش را برطرف کند. نیاز او را به مردم اندک کن. به او آن منزلتی را در نزد خود عطا کن که کسی از خواص تو دربارهی وی طمع نکند تا بدین وسیله از تخریب شخصیتش به دست افراد نزدیک تو در امان ماند. در این کار، نیکو نظر کن. حقا که این دین به دست اشرار اسیر بود، در آن به هوای نفس عمل میکردند و دین را وسيلهی طلب دنيا قرار داده بودند. کارگزاران سپس در امور کارگزارانت نگاه کن. آنان را پس از آزمایش به کار گمار و آنان را از راه هوا و هوس و خودکامگی به کار مگمار؛ که آن دو (هوس و خودکامگی) مجموعهای از گونههای ستم و خیانتاند. از میان آنان، افراد مجرّب و باحیا را برگزین [که] از خاندانهای صالح و شایستهاند و در اسلام پیشقدمترند؛ [زیرا] آنان اخلاق گرامیتری دارند و آبرويشان محفوظتر است، از طمعكارى بيشتر رويگرداناند و در ارزیابی عواقب امور دقیقترند. آنگاه آنان را فراوان روزی ده؛ زیرا این کار آنان را برای اصلاح نفسشان نیرو میدهد تا بینیاز باشند و دستدرازی نکنند، به آنچه در اختیارشان است و حجتی بر ضد آنان باشد، اگر با فرمان تو به مخالفت برخاستند یا در امانت تو خيانت کردند. آنگاه اعمال آنان را مراقبت کن و جاسوسانی راستگو و وفادار بر آنان بگمار؛ که مراقبت نهانی تو در کارهاشان وادارکنندهی آنان است، به رعایتکردن امانت و مهربانی و مدارا با مردم. مراقب همکاران نزدیکت باش. اگر یکی از آنان (کارگزاران) دست خود را به خیانتی گشود، که گزارش همهی جاسوسانِ تو آن خیانت را تأیید کرد، به آن (گزارش) در حکم شاهد بسنده کن و كيفرش را با تنبيه بدنى بدو برسان و آنچه از [راه] این کارگزاری به دست آورده است، از او بستان، آنگاه او را در موقعیت خفت قرار ده و او را خیانتکار بشمار و ننگ تهمت را از گردن او آویزان کن. جمع آوری مالیات در کار خراج (مالیات) نیکو نظر کن كه اصلاح کار خراجدهندگان در آن است؛ زيرا در بهبودى وضع خراج و خراجدهندگان بهبودى حال ديگران نهفته است و تا كار خراجدهندگان اصلاح نشود، كار ديگران سامان نگيرد؛ زیرا مردم جیرهخوار خراج و پرداختکنندگان آناند. باید نگاهت به آبادانی زمین بیش از جمعآوری خراج باشد؛ که اخذ مالیات جز با آبادانی زمین میسر نمیشود آن كس كه ماليات را بدون عمران و آبادانى مطالبه كند سرزمینها را ویران میکند و بندگان خدا را نابود مىسازد و حكومت او جز مدت اندکی دوام نخواهد داشت. اگر مالیاتدهندگان از سنگینی مالیات یا رسیدن آفات شکایت کردند، يا [از] خشكشدن چشمهها، نيامدن باران یا تباهشدن بذر در زمین، در اثر سیلابها یا خشکسالی، بر آنان تخفیف ده، به مقداری که امید داری امورشان سامان گیرد این امر بر تو گران نیاید که به مردم (کشاورزان) تخفیف دهی؛ که این تخفیف اندوختهای است که آن را به تو برمیگردانند، با آبادكردن شهرهايت و زینتدادن حکومتت. علاوه بر این، ستایش نیکوی آنان را به سوی خود جلب میکنی و شادمان هستی که عدالت را در بین آنان گسترش دادی. میتوانی به افزونی نیرو و قوّت آنان تکیه کنی، بدانچه نزدشان اندوختى و آسایشی که به آنان بخشیدی و میتوانی اطمينانشان را به دست آوری، با عدالتی که آنان را به آن عادت دادهای و با مهربانیات به آنان. بسا در آینده کاری پدید آید كه چون آن را به عهدهی آنان گذارى، با طيب خاطر پذيرا شوند؛ زيرا آنگاه که سرزمین آباد شود، هر چه را بر عهدهی مردمش نهى انجام دهند. علت خرابى زمين بىچيزى و تنگدستى اهل آن است. و مردم شهرها هنگامى تنگدست میشوند، که زمامداران به گردآوردن مال روی آورند و از ماندن بر سر کار مطمئن نباشند و از آنچه مايهی عبرت است، كمتر سود گیرند. کاتبان پس آنگاه، در حال کاتبان خویش بنگر [و] کارهایت را به بهترین آنان بسپار. نامههایی را که شامل استراتژی و اسرارت می باشد همگی را به کسانی بسپار که دارای صفات و اخلاق صالحاند، کسی که تکریمکردنْ او را مست و مغرور نکند [طوری] که جرئت یابد در حضور مردم با تو مخالفت کند و غفلت سبب کوتاهی او نشود در رساندن نامههای کارگزارانت به تو و در دادن پاسخ درست تو برای آنان و در آنچه برای تو میگیرد و آنچه از جانب تو مىدهد و قراردادى كه براى تو تنظيم ميكند سست و آسيبپذير نباشد و درنماند از گشودن گره قراردادی که به زیان توست. به ارزش و منزلت خود ناآگاه و از آن بىاطلاع نباشد؛ زیرا آن که قدر خود را نداند، در شناختن قدر دیگران نادانتر است. پس آنگاه، نباید گزینش منشیان بر اساس تیزهوشی خودت باشد و [نیز] اطمینان شخصی و خوشگمانی؛ که مردم برای جلب نظر حاکمان خود را می شناسانند با ظاهرسازی و خوشخدمتی ولی در پسِ آن از خیرخواهی و امانتداری نشانی نیست، اما آنان را آزمایش کن، به کارهایی که برای والیان نیکوکار پیش از تو انجام دادهاند، پس به کسانی اعتماد کن که در میان مردم بهترین تأثیر را دارند و معروفترین چهره در امانتداریاند که این دلیلی بر خیرخواهی توست، برای خداوند و برای کسی که از ناحیهی او ولایت یافتهای. بر سر هر یک از کارهای خود سرپرستی از آنان بگمار که کارهای بزرگْ او را ناتوان و درمانده نسازد و بسیاریِ کارها او را پریشان نکند که اگر هرگونه عیبی در منشیان تو یافت شود و تو از آن بیخبر باشی، خودت، مسئول خواهی بود. تاجران و صنعتگران در باب تجار و صنعتگران سفارش مرا بپذیر و دربارهی آنان به نیکی سفارش کن، چه آنان که در دیار خود اقامت میکنند یا آنان که با مال خود به سفر میپردازند و آنانی که با نیروی جسمانی کار میکنند؛ زیرا آنان سرچشمهی منفعت هستند و اسباب آسایش جامعهاند [آنان] لوازمی را که به آنها نیاز است از دوردستها میآورند و از مناطق دشوار (پرتگاه) و از بیابان و دریا، دشت و کوهسار و از جایی که مردم با آن سر و کاری ندارند و جرئت رفتن به آنجا را ندارند. آنان (تجار) مردان صلحاند که از ضرر و آسیب آنان نباید ترسید و آنان صلحدوستاند و از فتنهانگیزی و شورششان ترسی نیست. در کار آنان بنگر، چه آنان که در محل سکونت تو به سر میبرند و چه آنان كه در گوشه و كنار شهرهایت هستند با این همه بدان که در ميان آنان گروهى تنگنظر هستند و به شکلی قبیح، بخیلاند و در پی احتکار برای سودند و به میل خود برای کالاها نرخ میگذارند این [کار] موجب زیان عموم مردم است و عیب و ننگی بر زمامداران است. از احتکار جلوگیری کن؛ كه رسول خدا(ص) از آن منع فرمود. باید خرید و فروش آسان صورت پذیرد و با میزان عدل انجام گیرد و با قیمتهایی که به هیچ یک از دو گروه اجحاف نشود، از خریدار و فروشنده. پس اگر کسی پس از نهی تو دست به احتکار زد، او را کیفر ده و مجازات کن، ولی در مجازاتش از زیادهروی بپرهیز. طبقهی پایین جامعه خدا را! خدا را! دربارهی طبقهی فرودست جامعه، از آن گروهی که چارهای ندارند، از مسکینان و نیازمندان و بینوایان و ازکارافتادگان که در این طبقه مردمی قانع قرار دارند و گروهی دست به گدایی برمیدارند. برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه اختصاص داده است و برایشان بخشی از بیتالمال را که در اختیار توست اختصاص ده و [نیز] سهمی از غلات زمینهای غنیمتی اسلام را در هر سرزمین که برای دورنشینانشان همان سهم است که برای نزدیکنشینان است و رعایت حق هر کدام از آن بینوایان بر عهدهی تو گذاشته شده است مبادا سرمستی و غرورْ تو را از آنان غافل سازد که عذرت پذیرفته نخواهد شد، برای ترک کارهای کوچک، به سبب پرداختن به کارهای مهم و فراوان. پسْ از رسيدگى به كارشان دريغ مدار و از آنان روی برمگردان و احوال کسانی را جویا باش که دستشان به تو نمیرسد، از آنان که دیدهها خوارشان میشمارد و مردم آنان را تحقیر میکنند. کسى را كه بدو اعتماد دارى، براى رسیدگی به حال آنان قرار ده، از کسانی که خداترس و فروتن باشند تا گرفتاریهای آنان را به تو گزارش کنند. سپس با آنان به گونهای رفتار کن که از طرف خداوند عذرت پذیرفته شود، در روزی که او را ملاقات میکنی؛ که این گروه از مردم از دیگران به انصاف و عدالت نیازمندترند و بايد در پيشگاه خداوند در اداى حق همهی افراد عذر و دليل داشته باشى. یتیمان را در عهده گیر و پیران ناتوان و ازکارافتاده را، كه هيچ راه چارهاى ندارند و نمیتوانند به سوى مردم دست نياز دراز كنند. این کار بر زمامداران سنگین است و اگرچه حق همهاش سنگین است، اما خداوند آن را برای کسانی که در طلب آخرت هستند، سبک میکند. [بنابراین] آنان خود را به شکیبایی وامیدارند و به وعدهی راست خدا دربارهی خودشان اطمینان دارند. بخشی از وقت خود را به نیازمندان قلمروات اختصاص ده تا شخصاً به امور آنان رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و تواضع کن برای خدایی که تو را آفریده است. سپاهیان خود را از آنان دور دار و [نیز] یاران خود از نگهبانان و پاسبانان را تا سخنگوی آنان بدون لکنت زبان سخن بگوید که من از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمود: نه یک بار، که بارها «هرگز جامعهای مقدس شمرده نمیشود، مگر اینکه ضعیف بتواند بدون لکنت زبان حقش را از قوی بگیرد». پس درشتیکردن و عجز آنان را در سخنگفتن تحمل کن و تنگخويى بر آنان و خودبزرگبينى را از خود دور کن تا خداوند کرانههای نعمتش را بر تو بگشاید و پاداش اطاعتش را بر تو واجب کند. آنچه میبخشی، با گشادهرویی ببخش و خوددارى از بخشش را با مهربانی و معذرتخواهى همراه کن. سپس کارهایی است که باید خود انجامشان دهی، از آن جمله، پاسخگویی به کارگزارانت، آنجا که منشیانت از انجامدادن آن ناتواناند و برآوردن حاجات مردم در همان روزی که بر تو عرضه میکنند، در آن کاری که دستیارانت در ادای آن درنگ میکنند. کار هر روز را همان روز انجام بده؛ زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد و برای آنچه میان تو و خداوند است، برترین و بزرگترین بخش از اوقاتت را قرار ده، گرچه همهی کارها در همه وقت برای خداوند است، اگر نیت صحیح و درست باشد و رعیت از آن کارها روی آسایش ببیند. ارتباط با خدا از جمله كارهایى كه به آن دینت را برای خدا خالص میکنی، اقامهی واجباتی است که خاص خداوند است، پس تن خود را خاص پرستش خدا قرار ده، در بخشی از شب و روز خود و آنچه به خدا نزديكت میكند، به درستى به انجام رسان، بىهيچ كاهش و نقصان، هر چند سبب فرسودهشدن جسمت شود. چون برای مردم به نماز جماعت برخاستی، نه مردم را گریزان کن و نه نماز را ضایع ساز؛ که در میان مردم، کسانی هستند که بیمارند و کسی هست که حاجتی دارد. هنگامىكه رسول خدا(ص) مرا به سوى يمن فرستاد، از او پرسيدم: با مردم چگونه نماز گزارم؟ فرمود: به قدر توانایی ناتوانترينشان. و با مؤمنان مهربان باش. رفتار و عمل حکمران و امّا بعد، هيچگاه خود را طولانىمدت از رعيت پنهان مکن؛ زیرا پنهانبودن رهبران از رعیت نوعی تنگخویی است و باعث کماطلاعی میشود، از آنچه در کشور میگذرد. چهره پنهانداشتن زمامداران، آنان را از آگاهشدن به مسائل نهانى بازمیدارد، در نتیجه، کار بزرگ در نزد آنان کوچک به شمار میآید و کارهای کوچک بزرگ مینماید. زیبا را زشت و زشت را زیبا میبیند و حق به باطل درمیآمیزد. همانا زمامدار انسانی است، که نمیداند، آنچه را مردم از او پنهان میکنند و حق را هم نشانهای نیست که با آن، انواع راست از دروغ شناخته شود و تو به هر حال یکی از این دو نفری: یا مردی هستی که جانت در اجرای حق سخاوتمند است، پس چرا از حق واجبی که [باید] عطا کنی ، روی پنهان کنی و یا از کار کریمانهای که [باید] به جا آوری یا مردی هستی مبتلا به بخل، پس در این صورت، مردم از درخواستکردن بازمیمانند؛ زیرا از عطا و بخشش تو ناامید میشوند، با اینکه بیشتر نیازمندیهای مردم به تو از آن چیزی است که برای تو هزینهای ندارد مانند شکایت از ستمی که بر آنان رفته است یا درخواست انصاف در معاملهای. پس آنگاه، بدان که زمامدار خواصی دارد و اندرونیان (نزدیکانی) که در ايشان خوى برترىجويى و دستدرازی به مال مردم و کمانصافی در دادوستد هست. پس ریشهی ستمکاری آنان را با بریدن اسباب آن بخشکان به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار و نبايد طمع كنند كه قراردادى به سود آنان منعقد کنی که به مردم پیرامون آسیب رساند، از آبی که در آن سهم دارند. یا در کاری که باید با مشارکت انجام شود، بار آن را بر دیگری تحمیل کنند. پس در این صورت، سودش برای آنان است و عیب آن کار در دنیا و آخرت بر توست. حق را رعایت کن، بر هر کس که لازم است، نزدیک باشد یا دور و در اينباره شكيبا باش و اين شكيبايى را به حساب خدا بگذار، هر چند، در اجراى عدالت، خويشاوندان و نزديكانت را زيان رسد و به عاقبتش چشم دار، هر چند تحمل آن بر تو سنگين آيد که پایان آن پسندیده و نیکوست. اگر مردم در باب تو گمان ستمگری برند، آشکارا عذر خود را با آنان در میان بگذار و با این کار بدبینیشان را از خود برطرف ساز که [عذرخواهی] موجب عادتدادن نفس به اخلاق حسنه و مهربانی و ملاطفت با مردم است و این پوزشخواهی سبب مىشود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند. هیچ صلحی را رد نکن، [صلحی] که دشمنت به آن دعوت میکند و خشنودی خداوند در آن است؛ که صلح موجب آسایش سپاهیان است و تو را از غم و رنج میرهاند و برای کشورت امنیت میآورد، امّا از دشمن پس از صلح به کلی برحذر باش؛ بسا که دشمن نزدیک شود و از دَرِ صلح وارد شود تا غافلگیرت کند، پس احتیاط و حزم در کار گیر و در این راه، خوشباوری را متهم کن. اگر میان خود و دشمنت عقد و قراردادی بستی یا از جانب خود به او لباس امان پوشاندی، در پیمان خود وفادار باش و عهد خود را با امانتِ تمام رعایت کن و جان خود را سپر پیمانت قرار ده؛ زیرا چیزی از واجبات خداوند نیست که مردم در آن کاملاً وحدت نظر داشته باشند، با وجود تمایلات مختلف و آرای پراکنده، [جز] بزرگشمردن وفای به عهد. مشركان نيز علاوه بر مسلمانان وفاى به عهد را ميان خود لازم مىشمردند؛ زيرا عواقب ناگوار غدر و پيمانشكنى را میدانستند، پس هرگز پیمان خود را مشکن و به عهدت خیانت نکن و هرگز دشمنت را فریب مده؛ زیرا بر خدا جسارت نمیکند، جز فرد نادانِ بدکار. خداوند عهد و پیمان خود را امان قرار داده و [آن را] میان بندگان به رحمت خود گسترده است آن [عهد و پیمان] حریمی است تا [بندگان] در استواری آن بیاسایند و به مجاورت آن روی بیاورند، پس در آن پیمان خیانت و فریب و مکر راه ندارد. پیمانی را برقرار مکن که در آن ضعف توان یافت و پس از تأکید و استوارکردن پیمان، برای به هم زدن آن خلاف معنى لفظ را مجوى و مبادا به دلیل[رعایت] الزامهای الهی، مشکلات عهد و پیمان تو را وادار سازد تا براى فسخ آن از راه ناحق اقدام كنى؛ كه شكيبايىكردنت در كار دشوارى كه به گشایش و پیروزی عاقبتش امید داری، نیکوتر است از شکستن عهد و پیمان درحالیکه از پیامد بیوفایی به آن ترسانی. و [نیکوتر است از] اينكه خدا تو را برای پیمانشکنی بازخواست كند چنانكه نتوانی در دنيا و آخرت از خداوند درخواست بخشش کنی. پرهیز از خونریزی تو را پرهیز میدهم از اینکه خونی را به ناحق بریزی؛ زيرا هیچ چيز در نزدیککردن انتقام الهی و مجازات عظیم تر و موثرتر در نابودکردن نعمت خدا و بریدن عمر حکومت چون ریختن خون به ناحق نیست. خداوند سبحان آغازگر داوری میان بندگان است، در روز قیامت و دربارهی خونهایی که مردم از یکدیگر ریختهاند، پس حکومت خویش را با ریختن خون حرام تقویت نکن. حقا که ریختن خون حرام چیزی است که حکومت را ضعیف و سست میکند، بلکه آن را ساقط میکند و به دیگری انتقال میدهد و [تو] نه در پیشگاه خداوند عذری داری و نه در نزد من در باب قتل عمد؛ زیرا كيفر آن قصاص است اگر دچار اشتباه شدی و تازیانه، شمشیر یا دستت در کیفردادن از حد بیرون رفت، چون ممكن است با مشتی یا بيشتر قتلى واقع شود، مبادا غرور زمامدارى مانع از آن شود كه حق اوليا مقتول را بپردازى. سفارشهای گوناگون تو را از خودپرستی پرهیز میدهم و از اعتماد به چیزی که تو را به خودپسندی وامیدارد و [نیز از] دوستداشتن ستایشها؛ که آن از مطمئنترین فرصتهای شیطان است تا نیکوکاریِ نیکان را نابود سازد. بپرهیز که با نیکیکردن خود بر رعیت منت گذاری يا بزرگ شمارى آنچه انجام دادهای یا آنکه وعدهشان دهی و خُلف وعده کنی؛ زیرا منتنهادن نیکی را باطل میکند و بزرگشمردن كار نور حق را از میان میبرد و خُلف وعده موجب خشم خدا و مردم میشود. خداى تعالى فرموده است: «اين موجب خشم بزرگ نزد خداست كه بگویيد و انجام ندهيد». (صف، 3) بپرهيز از شتاب در كارهايى كه وقت انجامدادن آنها نرسيده است يا سستى در انجامدادن كارى كه زمان آن فرارسيده است یا لجاجت در اموری که مبهماند یا سستی در کارها، هنگامیکه واضح و آشکارند، پس هر چیزی را در سر جای خود قرار ده و هر کاری را در موقع خودش انجام بده. بپرهيز از آنكه چيزى را به خود اختصاص دهی درحالیكه بهرهی همهی مردم از آن يكسان است. و [نیز] از غفلت در آنچه توجه تو به آن ضرورى است و برای همه روشن است؛ زیرا آنچه به خود اختصاص دادهای، از تو میگیرند و به دیگری میدهند. زودا پرده از پيش ديدهات بردارند و داد مظلومان را از تو بستانند. در اختیار خود گیر در خشم شدن را، تندی خشم ، ضربهی دست خود را و تندی زبانت را. از تمامی این موارد، با اجتناب از شتاب، خود را در امان دار و در به کار بستن قدرت تأخیر داشته باش تا خشمت فرونشیند و زمام اختیار خود را مالک شوی. هرگز بر نفس خود حاکم و مسلط نخواهی شد، مگر آنکه فراوان قيامت و بازگشت به سوى پروردگارت را ياد کنی بر تو واجب است به خاطر داشته باشی، آنچه بر واليان پيش از تو رفته است، از حکومت عادلانهای که داشتهاند یا سنت نیکویی که نهادهاند يا اثرى كه از پيامبر(ص) رسيده است يا واجبی كه در كتاب خداوند آمده است، پس به آنچه شاهد بودهای از عمل ما، اقتدا کن و بکوش در پیرویِ آنچه در این عهدنامه بر عهدهی تو نهادم و با آنْ حجت خود را بر تو تمام کردم تا چون نفست خواهد در پى هواى خود رود، بهانهاى نداشته باشی. من از خدا با رحمت فراگیرش می خواهم و قدرت نامتناهیاش که بر ادای هر آرزویی تواناست که من و تو را توفیق دهد در آنچه خشنودی اوست تا بتوانم عذر روشن در برابر او و خلق او اقامه کنم، به همراه آوازهی نيك در ميان بندگانش، آثار نیک در شهرها، کمال نعمتش، فزونی کرامت خود در حق ما و اینکه کار من و تو را به سعادت به پایان رساند و شهادت نصیبمان کند که همانا همهی ما به سوی او بازمیگردیم. سلام و درود بر پيامبر خدا(ص) و دودمان پاكش باد، سلامى فراوان و بسيار. والسلام.
-
نامه 54 توسط عمران بن حُصَين خُزاعی به جانب طلحه و زبير
۲۹۵الرساله 54 و من كتاب له عليه السلام إلى طلحة و الزبير مع عمران بن الحصين الخزاعي ذكره أبو جعفر الإسكافي في كتاب المقامات في مناقب أمير المؤمنين عليه السلام: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمَا وَ إِنْ كَتَمْتُمَا أَنِّي لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّى أَرَادُونِي وَ لَمْ أُبَايِعْهُمْ حَتَّى بَايَعُونِي وَ إِنَّكُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِي وَ بَايَعَنِي وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَايِعْنِي لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ فَإِنْ كُنْتُمَا بَايَعْتُمَانِي طَائِعَيْنِ فَارْجِعَا وَ تُوبَا إِلَى اللَّهِ مِنْ قَرِيبٍ وَ إِنْ كُنْتُمَا بَايَعْتُمَانِي كَارِهَيْنِ فَقَدْ جَعَلْتُمَا لِي عَلَيْكُمَا السَّبِيلَ بِإِظْهَارِكُمَا الطَّاعَةَ وَ إِسْرَارِكُمَا الْمَعْصِيَةَ وَ لَعَمْرِي مَا كُنْتُمَا بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِينَ بِالتَّقِيَّةِ وَ الْكِتْمَانِ إِنَّ دَفْعَكُمَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلَا فِيهِ كَانَ أَوْسَعَ عَلَيْكُمَا مِنْ خُرُوجِكُمَا مِنْهُ بَعْدَ إِقْرَارِكُمَا بِهِ وَ قَدْ زَعَمْتُمَا أَنِّي قَتَلْتُ عُثْمَانَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَكُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي وَ عَنْكُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ثُمَّ يُلْزَمُ كُلُّ امْرِئٍ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ فَارْجِعَا أَيُّهَا الشَّيْخَانِ عَنْ رَأْيِكُمَا فَإِنَّ الْآنَ أَعْظَمَ أَمْرِكُمَا الْعَارُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَ النَّارُ وَالسَّلَامُ.
نامه 54 از نامههاى امام، عليهالسلام، که همراه عمرانبنحصين خزاعى براى طلحه و زبير فرستاد و ابوجعفر اسكافى در كتاب «المقامات» در بخش فضائل امير مؤمنان(ع) آن را آورده است: اما بعد، شما، دو تن، خوب میدانید، اگرچه آن را پنهان میکنید، [که] من سراغ مردم نرفتم تا [اینکه] آنان به سوی من آمدند و من با آنان بیعت نکردم تا آنان با من بیعت کردند. شما، دو تن، از کسانی بودید که (حکومت) مرا خواستید و با من بیعت کردید عموم مردم با من بیعت نکردند، به دلیل زور [ی که مانع بیعتشان میشد] و نه به سبب مالی که به آنان عرضه میشد. اگر با من به میل و رغبت بیعت کردید، بازگردید و فوراً در پيشگاه خداوند توبه كنيد و اگر از روی بیمیلی و اکراه بیعت کردید، شما، دو تن، برای من ضد خودتان راه گشودید، با آشکارا اعترافکردن به اطاعت از من و پنهانکردن نافرمانى خود. به جانم سوگند! شما از دیگر مهاجران برای تقیه و پنهانکردن نیات خود شایستهتر نبودید. نپذيرفتن بيعت من پيش از آنكه در بيعت داخل شويد، برای شما آسانتر بود تا اينكه نخست، بيعت كنيد و بعد، از بیعت خارج شوید. شما گمان بردهاید که من عثمان را کشتهام، [پس] میان من و شما کسانی از مردم مدینه داوری کنند که نه حامی مناند و نه به یاری شما برخاستهاند. آنگاه هر کس به اندازهی جرمی که در این حادثه داشته است مسئول شناخته شود، پس ای دو پیرمرد! از رأی خود برگردید که اکنون بزرگترین مسئله برای شما ننگ است، پیش از آنکه ننگ و آتش دوزخ دامنتان را بگیرد. والسلام.
-
نامه 55 به معاويه در تهديد او
۲۹۶الرساله 55 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيَا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَى فِيهَا أَهْلَهَا لِيَعْلَمَ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَسْنَا لِلدُّنْيَا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْيِ فِيهَا أُمِرْنَا وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِيهَا لِنُبْتَلَي بِهَا وَ قَدِ ابْتَلَانِي اللَّهُ بِكَ وَ ابْتَلَاكَ بِي فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّةً عَلَى الْآخَرِ فَعَدَوْتَ عَلَى الدُّنْيَا بِتَأْوِيلِ الْقُرْآنِ فَطَلَبْتَنِي بِمَا لَمْ تَجْنِ يَدِي وَ لَا لِسَانِي وَ عَصَيْتَهُ أَنْتَ وَ أَهْلُ الشَّامِ بِي وَ أَلَّبَ عَالِمُكُمْ جَاهِلَكُمْ` وَ قَائِمُكُمْ قَاعِدَكُمْ فَاتَّقِ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ وَ نَازِعِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ وَ اصْرِفْ إِلَى الْآخِرَةِ وَجْهَكَ فَهِيَ طَرِيقُنَا وَ طَرِيقُكَ وَ احْذَرْ أَنْ يُصِيبَكَ اللَّهُ مِنْهُ بِعَاجِلِ قَارِعَةٍ تَمَسُّ الْأَصْلَ وَ تَقْطَعُ الدَّابِرَ فَإِنِّي أُولِي لَكَ بِاللَّهِ أَلِيَّةً غَيْرَ فَاجِرَةٍ لَئِنْ جَمَعَتْنِي وَ إِيَّاكَ جَوَامِعُ الْأَقْدَارِ لَا أَزَالُ بِبَاحَتِكَ «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ».
نامه 55 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: امّا بعد، خداوند سبحان دنیا را برای پس از آن آفریده است و او اهل دنیا را در دنیا میآزماید، تا بداند کدام یک نیکوکارترند. ما برای دنیا آفریده نشدهایم و تنها به کوشش در کار دنیا فرمان داده نشدهایم. ما را در دنيا قرار دادهاند تا به وسيلهی آن آزمايش شويم خداوند مرا به وسیلهی تو آزمایش کرده است و تو را به واسطهی من آزموده و هر کدام از ما را بر دیگری حجت قرار داده است، پس با تأویل قرآن به سوی دنیا دویدی، و مرا به جنايتى متهم کردی كه دست و زبانم در آن دخالتى نداشتهاند تو و مردم شام من را به آن متهم کردهاید و دانای شما نادانتان را علیه من برانگیخت و ایستادگان شما نشستگان را علیه من تحریک کردند، پس دربارهی خود از خدا بترس و مهارت را از دست شیطان برون کن و به آخرت رو کن که آن راه راه ما و شماست و بترس از اینکه از ناحیهی خدا بر تو آسیبی کوبنده رسد كه ريشهات را بَركَنَد و نسلت را براندازد پس من براى تو به خداوند سوگند مىخورم، سوگندى كه در آن تخلف نباشد که اگر دست سرنوشت من و تو را به هم رساند، من پیوسته در برابر تو بمانم «تا آنکه خداوند میان ما داوری کند که او بهترین داوران است». (اعراف، 87)
-
نامه 56 به شريح بن هانی
۲۹۷الرساله 56 من وصية له عليه السلام وصى بها شريح بن هانئ لما جعله على مقدمته إلى الشام: اتَّقِ اللَّهَ فِي كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ الدُّنْيَا الْغَرُورَ وَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا تُحِبُّ مَخَافَةَ مَكْرُوهٍ سَمَتْ بِكَ الْأَهْوَاءُ إِلَى كَثِيرٍ مِنَ الضَّرَرِ فَكُنْ لِنَفْسِكَ مَانِعاً رَادِعاً وَ لِنَزْوَتِكَ عِنْدَ الْحَفِيظَةِ وَاقِماً قَامِعاً.
نامه 56 از سفارشهاى امام، عليهالسلام، به شريح، پسر هانى، زمانىكه وى را در مقام فرمانده لشكر به سوى شام فرستاد: در هر صبح و شام از خدا بترس و از دنیای فریبکار بر خود بیمناک باش و در هیچ حال به او اطمینان نکن. بدان که اگر از آنچه بسیار دوست میداری، خود را بازنداری [و] از پایان زشتش نترسی، هواهای نفسانی تو را به زیانهای بسیاری خواهند کشاند، پس نفس خود را از هوسها مانع شو و از آن نگهبانی کن و در مقابل تندی خشم خود چیره و سرکوبکننده باش.
-
نامه 57 به اهل كوفه، زمانی كه از مدينه عازم بصره بود
۲۹۸الرساله 57 و من كتاب له عليه السلام إلى أهل الكوفة عند مسيره من المدينة إلى البصرة: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَيِّي هَذَا إِمَّا ظَالِماً وَ إِمَّا مَظْلُوماً وَ إِمَّا بَاغِياً وَ إِمَّا مَبْغِيّاً عَلَيْهِ وَ اَنَا أُذَكِّرُ اللَّهَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي هَذَا لَمَّا نَفَرَ إِلَيَّ فَإِنْ كُنْتُ مُحْسِناً أَعَانَنِي وَ إِنْ كُنْتُ مُسِيئاً اسْتَعْتَبَنِي.
نامه 57 از نامههاى امام، عليهالسلام، به اهل كوفه هنگام حركت از مدينه به سوى بصره: امّا بعد، من از شهر و دیارم بیرون آمدم، یا ستمکارم یا ستمدیده، یا سرکشی کردهام یا از فرمانم سر باز زدهاند. من خدا را يادآوری میکنم به هر آن کس که این نامهام به او میرسد تا به سویم بیایند، پس اگر مرد نیکوکارم، یاریام دهند و اگر بدکارم، از من بخواهند تا به حق بازگردم.
-
نامه 58 به اهالی شهرها، كه در آن جريان صفّين را گزارش نموده
۲۹۹رساله 58 و من كتاب له عليه السلام كتبه إلى أهل الأمصار يقص فيه ما جرى بينه و بين أهل صفين: وَ كَانَ بَدْءُ أَمْرِنَا أَنَّا الْتَقَيْنَا وَ الْقَوْمُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الظَّاهِرُ أَنَّ رَبَّنَا وَاحِدٌ وَ نَبِيَّنَا وَاحِدٌ وَ دَعْوَتَنَا فِي الْإِسْلَامِ وَاحِدَةٌ وَ لَا نَسْتَزِيدُهُمْ فِي الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ التَّصْدِيقِ بِرَسُولِهِ وَ لَا يَسْتَزِيدُونَنَا الْأَمْرُ وَاحِدٌ إِلَّا مَا اخْتَلَفْنَا فِيهِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ نَحْنُ مِنْهُ بَرَاءٌ فَقُلْنَا تَعَالَوْا نُدَاوِ مَا لَا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِإِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ تَسْكِينِ الْعَامَّةِ حَتَّى يَشْتَدَّ الْأَمْرُ وَ يَسْتَجْمِعَ فَنَقْوَى عَلَى وَضْعِ الْحَقِّ مَوَاضِعَهُ فَقَالُوا بَلْ نُدَاوِيهِ بِالْمُكَابَرَةِ فَأَبَوْا حَتَّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَكَدَتْ وَ وَقَدَتْ نِيرَانُهَا وَ حَمِشَتْ فَلَمَّا ضَرَّسَتْنَا وَ إِيَّاهُمْ وَ وَضَعَتْ مَخَالِبَهَا فِينَا وَ فِيهِمْ أَجَابُوا عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى الَّذِي دَعَوْنَاهُمْ إِلَيْهِ فَأَجَبْنَاهُمْ إِلَى مَا دَعَوْا وَ سَارَعْنَاهُمْ إِلَى مَا طَلَبُوا حَتَّى اسْتَبَانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ فَمَنْ تَمَّ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذِي أَنْقَذَهُ اللَّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمَادَى فَهُوَ الرَّاكِسُ الَّذِي رَانَ اللَّهُ عَلَى قَلْبِهِ وَ صَارَتْ دَائِرَةُ السَّوْءِ عَلَى رَأْسِهِ.
نامه 58 از نامههای امام، عليهالسلام، كه به اهالى شهرها نوشته و در آنْ اتفاقات ميان خود و سپاه صفين را حكايت کرده است: آغاز کار این بود که ما و مردم شام به هم رسیدیم و ظاهر امر این بود که خدایمان یکی است پیامبرمان یکی است و دعوتمان به اسلام یکسان است. ما بر آنان افزونی نداشتیم، در ایمان به خدا و در تصدیقکردن رسالت پیامبرش و آنان [هم] بر ما افزونی نداشتند. در این امور یکسان بودیم، جز اینکه اختلافمان دربارهی خون عثمان بود، درحاليكه ما از آن برى بوديم، پس به آنان گفتيم: بياييد امروز كار را چاره و درمان كنيم، با خاموشکردن آتش پيكار و آرامكردن مردم تا امر خلافت قوّت یابد و استوار شود [و] برای نهادن حق در جایگاه آن توانا باشیم. در جواب ما گفتند: این کار را با پیکار علاج میکنیم، پس سر باز زدند تا جنگ بالهایش را گشود در میدان ثابت و مستقر شد، شعلههایش را برافروخت و زبانه کشید، پس چون جنگ دندانش را در ما و آنان فروبرد و چنگالهايش در وجود ما و آنان قرار گرفت، به دعوت ما پاسخ دادند، ما نیز دعوتشان را اجابت کردیم و در پذيرفتن خواستهشان شتاب ورزيديم تا حجت برایشان آشکار و عذرشان قطع شد، پس هر یک از آنان که بر این سخن پایدار ماند، او همان کسی است که خداوند او را از هلاکت نجات داد و آن که لجاجت ورزید و در راه باطل اصرار کرد، او همان (آسمان) وارونهای است که خداوند بر دلش مُهر زده است و بلای تیرهروزی در بالای سرش به گردش درآمده است.
-
نامه 59 به اسوَد بن قُطبه فرمانده سپاه حُلوان
۳۰۰الرساله 59 و من كتاب له عليه السلام إلى الأسود بن قطبة صاحب جند حلوان: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْوَالِيَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِكَ كَثِيراً مِنَ الْعَدْلِ فَلْيَكُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَكَ فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِنَّهُ لَيْسَ فِي الْجَوْرِ عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ فَاجْتَنِبْ مَا تُنْكِرُ أَمْثَالَهُ وَ ابْتَذِلْ نَفْسَكَ فِيمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكَ رَاجِياً ثَوَابَهُ وَ مُتَخَوِّفاً عِقَابَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ بَلِيَّةٍ لَمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلَّا كَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّهُ لَنْ يُغْنِيَكَ عَنِ الْحَقِّ شَيْءٌ أَبَداً وَ مِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِكَ وَ الِاحْتِسَابُ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِجُهْدِكَ فَإِنَّ الَّذِي يَصِلُ إِلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي يَصِلُ بِكَ وَالسَّلَامُ.
نامه 59 از نامههاى امام، عليهالسلام، به اسودبنقطبه، رئيس سپاه حلوان. (از ايالات فارس): امّا بعد، چون میل و خواست حکمران گوناگون باشد، غالباً او را از اجرای عدالت بازمیدارد، پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد؛ زیرا هيچگاه جور و ستم جانشين عدالت نخواهد شد، [پس] اجتناب کن از آنچه همانند آن را [برای خود] نمیپسندی و نفس خود را به کار گیر در کاری که خداوند بر تو واجب کرده است، درحالیکه به ثواب و پاداش خدا امید داری و از عذابش ترسانی. بدان كه دنيا سرای آزمايش است. صاحب آن هرگز ساعتی در آن نمیآساید، جز آنکه این آسودگی در روز قیامت برای او مایهی حسرت میشود و هرگز هيچ چيز تو را از حق بىنياز نمیکند. از جمله حقوقی که بر توست، آنکه نفس خویش را نگهبان باشی و از مردم با همهی توان مراقبت کنی؛ زیرا آنچه در این راه نصیب تو میشود، برتر از آن است که از جانب تو نصیب آنان میشود. والسلام.
-
نامه 60 به كارگزارانی كه سپاهيان از منطقه مأموريت آنان میگذشتند
۳۰۱الرساله 60 و من كتاب له عليه السلام إلى العمال الذين يطأ الجيش عملهم: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى مَنْ مَرَّ بِهِ الْجَيْشُ مِنْ جُبَاةِ الْخَرَاجِ وَ عُمَّالِ الْبِلَادِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي قَدْ سَيَّرْتُ جُنُوداً هِيَ مَارَّةٌ بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ قَدْ أَوْصَيْتُهُمْ بِمَا يَجِبُ لِلَّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ كَفِّ الْأَذَى وَ صَرْفِ الشَّذَا وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكُمْ وَ إِلَى ذِمَّتِكُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَيْشِ إِلَّا مِنْ جَوْعَةِ الْمُضْطَرِّ لَا يَجِدُ عَنْهَا مَذْهَباً إِلَى شِبَعِهِ فَنَكِّلُوا مَنْ تَنَاوَلَ مِنْهُمْ شَيْئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ وَ كُفُّوا أَيْدِيَ سُفَهَائِكُمْ عَنْ مُضَارَّتِهِمْ وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِيمَا اسْتَثْنَيْنَاهُ مِنْهُمْ وَ أَنَا بَيْنَ أَظْهُرِ الْجَيْشِ فَارْفَعُوا إِلَيَّ مَظَالِمَكُمْ وَ مَا عَرَاكُمْ مِمَّا يَغْلِبُكُمْ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَا لَا تُطِيقُونَ دَفْعَهُ إِلَّا بِاللَّهِ وَ بِي فَأَنَا أُغَيِّرُهُ بِمَعُونَةِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
نامه 60 از نامههاى امام، عليهالسلام، به کارگزارانی که لشکر از قلمرو آنان عبور مىكند: از بندهی خدا، علی، امیر مؤمنان به کسانی که سپاه از کنار آنان و سرزمینشان میگذرد، به گردآورندگان مالیات و کارگزاران شهرها: امّا بعد، من سپاهی را روانه کردم که به خواست خدا، از منطقهی شما عبور خواهد کرد و آنان را سفارش کردهام به آنچه خداوند بر آنان واجب کرده است، از آزارنرساندن به مردم و پرهیز از هر گونه شرارت. من در نزد شما و هر کس که در پیمان شماست، بیزاری میجویم، از آسیبی که سپاهیان به مردم رسانند، مگر کسی که از گرسنگی در اضطرار باشد که برای سیرکردن خود جز آن راهی نیابد. کیفر دهید به هر کس از آنان که چیزی را به ستم در اختیار گرفت، و دست بیخردانتان را از آزار و تعرضرساندن به لشکریان بازدارید، در آنچه از آنان استثنا کردیم. من خود در میان سپاهم، پس شکایات خود را به من برسانید، از آن سختيهایی كه از ايشان به شما میرسد و شما قدرت دفع آن را جز به وسیلهی خداوند و من نداريد، پس من به يارى خدا آن را تغيير میدهم. اگر خدا خواهد.
-
نامه 61 به كميل بن زياد نخعی، به وقتی كه عامل او در هيت بود
۳۰۲الرساله 61 و من كتاب له عليه السلام إلى كميل بن زياد النخعي و هو عامله على هيت، ينكر عليه تركه دفع من يجتاز به من جيش العدو طالبا الغارة: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ. وَالسَّلَامُ.
نامه 61 از نامههاى امام، عليهالسلام، به كميل، پسر زياد نخعى، هنگامىكه از جانب او عامل هيت بود. امام در اين نامه او را ملامت مىكند كه چرا با لشكريان غارتگر دشمن (و عبورکننده از آن منطقه) مقابله نكرده است: اما بعد، اینکه انسان تباه سازد، آنچه را به او سپرده شده است و به كارى بپردازد كه انجامدادنش بر عهدهی ديگران است، ناتوانی آشکار و اندیشهای ویرانگر است. اینکه به مردم قرقیسیا حمله بردهای و رهاكردن مرزهايى كه تو را به حفظ آنها فرمان دادهايم [درحالیکه] كسى در آنجا نيست كه از آنها محافظت کند و سپاه دشمن را از آنها دور کند، اندیشهای نارساست. تحقیقاَ تو پلی شدهای، براى دشمنانى كه ميخواهند بر دوستانت دست غارت بگشايند. نه تو را بازوی توانایی است و نه کسی هستی که از او باید ترسید، نه میتوانی مرزی را حفظ کنی و نه شوكت دشمن را توانى شكست، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت میکنی و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آنجا بىنياز میسازى. والسلام.
-
نامه 62 به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد
۳۰۳الرساله 62 و من كتاب له عليه السلام إلى أهل مصر مع مالك الأشتر لما ولاه إمارتها: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ مُهَيْمِناً عَلَى الْمُرْسَلِينَ فَلَمَّا مَضَى صلى الله عليه و آله تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ فَوَاللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ صلى الله عليه و آله عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ فَأَمْسَكْتُ يَدِي, حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ أَوْ كَمَا يَتَقَشَّعُ السَّحَابُ فَنَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّينُ وَ تَنَهْنَهَ وَ مِنْهُ: إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلَاعُ الْأَرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّي مِنْ ضَلَالِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَ الْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ نَفْسِي وَ يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِي قَدْ شَرِبَ فِيكُمُ الْحَرَامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِي الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ وَ تَأْنِيبَكُمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ فَلَوْ لَا ذَلِكَ مَا أَكْثَرْتُ تَأْلِيبَكُمْ وَتَأنِيبَكُمْ وَ جَمْعَكُمْ وَ تَحْرِيضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ وَ إِلَى أَمْصَارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ إِلَى مَمَالِكِكُمْ تُزْوَى وَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى انْفِرُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكُمْ وَ لَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ وَ تَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَ يَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخَسَّ وَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَالسَّلَامُ.
نامه 62 از نامههاى امام، عليهالسلام، كه همراه مالك براى اهل مصر فرستاد، زمانىكه استاندارى آنجا را به او واگذار کرد: امّا بعد، خداوند سبحان محمد(ص) را برانگیخت تا بیمدهندهای باشد برای جهانیان و گواه باشد بر پيامبران پیش از خود. چون پیامبر، که درود خدا بر او باد، درگذشت، پس از او، مسلمانان در امر خلافت به نزاع برخاستند، پس به خدا سوگند، از دلم نمیگذشت و به ذهنم خطور نمیکرد كه عرب بعد از پيامبر(ص) امر خلافت را از خاندان او بیرون برند یا آن را، بعد از او، از من دور کنند، پس چیزی مرا به رنج نیفکند، مگر شتافتن مردم به سوی فلان شخص تا با او بیعت کنند، پس من دست نگاه داشتم تا آنكه ديدم گروهى از مردم از اسلام برمىگردند و مردم را به نابودساختن دين محمد(ص) میخوانند، پس ترسیدم که اگر اسلام و اسلامیان را یاری نکنم، بايد شكاف در آن و نابودىاش را شاهد باشم که مصیبت آن برای من بزرگتر است، از محرومماندن از حکومت بر شما؛ زیرا اين کالای روزهای اندک زندگى دنياست كه نابود و تمام مىشود، همان گونه که سراب از بین میرود یا همان طور که ابر پراکنده میشود، پس در میان آن آشوب و غوغا به پا خاستم تا آنکه باطل زوال یافت و رفت و دين پابرجا و محكم شد. قسمتى ديگر از اين نامه است: به خدا سوگند، اگر من به تنهایی با آنان (دشمنان) رو به رو شوم، و آنان تمام زمین را پر کرده باشند، اهمیتی نمیدهم و از آن وحشت نمیکنم. من به آن گمراهى، كه آنان در آناند و به هدايتى كه خودم در آنم، نیک آگاهم و از جانب پروردگار یقین دارم. من به دیدار با خداوند مشتاقم و منتظر پاداش نیک اویم و به آن امیدوارم، اما من متأسفم که امر خلافت و ریاست این امت را کمخردان و تبهکاران آن به عهده گیرند، پس مال خدا را ثروت خود پندارند، بندگان خدا را بردهی خود خواهند، به جنگ صالحان برخیزند، و فاسقان را همدستان خود قرار دهند؛ زیرا از آنان كسى در ميان شماست حرام نوشيده و حد اسلام بر او جارى شده است برخى از آنان اسلام را نپذيرفتند تا آنکه به او بخششهایی شد. اگر به این علتها نبود، این مقدار، شما را تشویق و سرزنش نمیکردم و در گردآوری و برانگیختنتان نمیکوشیدم و شما را رها میکردم، آنگاه که سر پیچیدید و سستی کردید. مگر نمیبینید که پیرامون و قلمروتان نقصان یافته و شهرهاتان گشوده شده است، دستاوردهای شما را غارت کردهاند و در شهرهاتان جنگ درگرفته است. خداتان بیامرزد! برای جنگ با دشمنتان بسیج شوید و بر زمین سنگینی نکنید تا به ذلت اقرار نکنید [که در این صورت] به خوارى خواهيد افتاد و کمترین بهره نصیبتان میشود. همانا مرد جنگ بیدار است و هر که بخوابد، دشمن او نخواهد خوابید. والسلام.
-
نامه 63 به ابوموسی اشعری كه كارگزارش در كوفه بود
۳۰۴الرساله 63 و من كتاب له عليه السلام إلى أبي موسى الأشعري و هو عامله على الكوفة، و قد بلغه عنه تثبيطه الناس عن الخروج إليه لما ندبهم لحرب أصحاب الجمل: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي عَنْكَ قَوْلٌ هُوَ لَكَ وَ عَلَيْكَ فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِي عَلَيْكَ فَارْفَعْ ذَيْلَكَ وَ اشْدُدْ مِئْزَرَكَ وَ اخْرُجْ مِنْ جُحْرِكَ وَ انْدُبْ مَنْ مَعَكَ فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ وَ إِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُؤْتَيَنَّ مِنْ حَيْثُ أَنْتَ وَ لَا تُتْرَكُ حَتَّى يُخْلَطَ زُبْدُكَ بِخَاثِرِكَ وَ ذَائِبُكَ بِجَامِدِكَ وَ حَتَّى تُعْجَلُ عَنْ قِعْدَتِكَ وَ تَحْذَرَ مِنْ أَمَامِكَ كَحَذَرِكَ مِنْ خَلْفِكَ وَ مَا هِيَ بِالْهُوَيْنَى الَّتِي تَرْجُو وَ لَكِنَّهَا الدَّاهِيَةُ الْكُبْرَى يُرْكَبُ جَمَلُهَا وَ يُذَلَّلُّ صَعْبُهَا وَ يُسَهَّلُ جَبَلُهَا فَاعْقِلْ عَقْلَكَ وَ امْلِكْ أَمْرَكَ وَ خُذْ نَصِيبَكَ وَ حَظَّكَ فَإِنْ كَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَى غَيْرِ رَحْبٍ وَ لَا فِي نَجَاةٍ فَبِالْحَرِيِّ لَتُكْفَيَنَّ وَ أَنْتَ نَائِمٌ حَتَّى لَا يُقَالَ أَيْنَ فُلَانٌ؟ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مَعَ مُحِقٍّ وَ مَا أُبَالِي مَا صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ وَالسَّلَامُ.
نامه 63 از نامههاى امام، عليهالسلام، به ابوموسى اشعرى كه عامل او در كوفه بود، هنگامىكه به او خبر رسيد ابوموسى اهل كوفه را از همراهى با آن حضرت مانع میشود، آنگاه که امام مردم كوفه را براى جنگ با اصحاب جمل فرامیخواند: از بندهی خدا، امير مؤمنان، به عبداللهبنقيس: امّا بعد، از تو به من سخنی رسیده است که آن سخن هم به سود تو و هم به زیان توست. چون فرستادهی من نزد تو آید، دامن فراچین و کمر محکم دار و از لانهی خود بیرون آی و کسانی را که با تواند اعزام کن. اگر به حقانیت من رسیدی، اجرا کن و اگر سستی بر تو چیره شده، کناره گیر. به خدا سوگند، در هر جایی که باشی، نزد تو میآیند و رهايت نخواهند ساخت تا گوشت و استخوان تو را به هم درآميزند و [نیز] تر و خشك تو را. تا جایی که فرصت نشستن نیابی و از رو به رو همچون پشت سرت وحشت کنی. کار آن چنانکه میپنداری آسان نیست، ولی حادثهای بسیار بزرگ است كه بايد بر مركبش سوار شد و مشکلات و سختیهای آن را هموار ساخت و کوه ناهموار را به دشت هموار تبدیل کرد، پس عقل خود را به کار گیر و بر کارت مسلط شو و بهره و حقت را بگیر. پس اگر برای تو خوشایند نیست، کناره گیر بیآنکه ستایش شوی یا نجات پیدا کنی، پس شایسته است دیگران این کار را انجام دهند و تو در خواب باشی تا نگویند که فلانی کجاست؟ به خدا سوگند، که این جنگ حق است و به فرمان کسی است که حق با اوست و مرا باکی نیست که خدانشناسان چه میکنند. والسلام.
-
نامه 64 در جواب نامه معاويه
۳۰۵الرساله 64 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية جواباً: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا كُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَى مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْأُلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَفَرَّقَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَ كَفَرْتُمْ وَ الْيَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُكُمْ إِلَّا كَرْهاً وَ بَعْدَ أَنْ كَانَ أَنْفُ الْإِسْلَامِ كُلُّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله حِزْباً وَ ذَكَرْتَ أَنِّي قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ شَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ وَ نَزَلْتُ بَيْنَ الْمِصْرَيْنِ وَ ذَلِكَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ فَلَا عَلَيْكَ وَ لَا الْعُذْرُ فِيهِ إِلَيْكَ وَ ذَكَرْتَ أَنَّكَ زَائِرِي فِي الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ قَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ يَوْمَ أُسِرَ أَخُوكَ فَإِنْ كَانَ فِيهِ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ فَإِنِّي إِنْ أَزُرْكَ فَذَلِكَ جَدِيرٌ أَنْ يَكُونَ اللَّهُ إِنَّمَا بَعَثَنِي إِلَيْكَ لِلنِّقْمَةِ مِنْكَ وَ إِنْ تَزُرْنِي فَكَمَا قَالَ أَخُو بَنِي أَسَدٍ: مُسْتَقْبِلِينَ رِيَاحَ الصَّيْفِ تَضْرِبُهُمْ / بِحَاصِبٍ بَيْنَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُودِ وَ عِنْدِي السَّيْفُ الَّذِي أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّكَ وَ خَالِكَ وَ أَخِيكَ فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ إِنَّكَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْبِ الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ وَ الْأَوْلَى أَنْ يُقَالَ لَكَ إِنَّكَ رَقِيتَ سُلَّماً أَطْلَعَكَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَيْكَ لَا لَكَ لِأَنَّكَ نَشَدْتَ غَيْرَ ضَالَّتِكَ وَ رَعَيْتَ غَيْرَ سَائِمَتِكَ وَ طَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا فِي مَعْدِنِهِ فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَكَ مِنْ فِعْلِكَ وَ قَرِيبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍ وَ أَخْوَالٍ حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ وَ تَمَنِّي الْبَاطِلِ عَلَى الْجُحُودِ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُمْ حَيْثُ عَلِمْتَ لَمْ يَدْفَعُوا عَظِيماً وَ لَمْ يَمْنَعُوا حَرِيماً بِوَقْعِ سُيُوفٍ مَا خَلَا مِنْهَا الْوَغَى وَ لَمْ تُمَاشِهَا الْهُوَيْنَى وَ قَدْ أَكْثَرْتَ فِي قَتَلَةِ عُثْمَانَ فَادْخُلْ فِيمَا دَخَلَ فِيهِ النَّاسُ ثُمَّ حَاكِمِ الْقَوْمَ إِلَيَّ أَحْمِلْكَ وَ إِيَّاهُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمَّا تِلْكَ الَّتِي تُرِيدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبِيِّ عَنِ اللَّبَنِ فِي أَوَّلِ الْفِصَالِ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ.
نامه 64 از نامههاى امام، عليهالسلام، در پاسخ معاويه: امّا بعد، چنانکه یادآور شدی، ما و شما با هم بودیم و الفت داشتیم، امّا دیروز، میان ما و شما جدایی افکند. ما ایمان آوردیم درحالیکه شما کافر شدید و امروز، ما به راه راست ایستادهایم، امّا شما در فتنه افتادهاید. مسلمانان شما جز به اکراه ایمان نیاوردند، پس از آن که همهی بزرگان عرب در برابر رسول خدا(ص) تسليم شدند و در حزب او درآمدند. نوشتهای که من طلحه و زبیر را کشتم و عایشه را آواره کردم و در میان دو شهر (بصره و کوفه) اقامت گزیدم اين كارى است كه تو در آن غایب بودى، پس تو را زيان نرسد و لازم نیست از تو عذر بخواهم. نوشتهای که مرا با مهاجران و انصار دیدار خواهی کرد. اما روزی که برادرت اسیر شد، هجرت به پایان آمد، پس اگر در دیدار من شتاب داری، دست نگهدار، که اگر من به دیدار تو آیم، سزاوارتر است؛ که خداوند مرا به سوی تو برانگیخته است تا از تو انتقام بگیرم و اگر تو به ديدار من آيى، چنان است كه آن مرد از قبیلهی بنیاسد گفته است: «به بادهاى تابستان روی کنند که بر آنان ريگ مىافشاند و آنان ميان زمينهاى پست و صخرهها گرفتار آمدهاند .» نزد من همان شمشیری است که آن را در یک مکان بر جَدّ، دایی و برادرت زدم به خدا سوگند، چنانکه دانستم دلت [با گمراهی] پوشیده شده است و عقلت اندک است و شایسته است دربارهی تو گفته شود که تو از نردبانی بالا رفتهای که از آنجا منظرهاى ناخوشايند مىبينى که به زیان توست و به سودت نیست؛ زیرا تو گمشدهاى را مىجويى كه از آنِ تو نیست و گلهای را میچرانی که از آنِ دیگری است و در طلب امری برخاستی که سزاوار آن نیستی و در شأن تو نیست. چقدر سخنت دور است از کردارت و چه زود شبیه عموها و داییهای خود شدی. شقاوت آنان را واداشت و [نیز] آرزوی باطلی که در سر داشتند تا پیامبری محمد(ص) را انکار کنند، پس در گورهای خود افتادند، چنانکه میدانی. [آنان] نتوانستند هيچ حادثهی عظيمى را دفع كنند و [نتوانستند] از حرمتشکنی حريم مانع آیند، در برابر فرودآمدن شمشیرهایی که میدان نبرد از آنها خالی نمیماند و (آن شمشیرها) در رزم سستی نمیکردند. دربارهی قاتلان عثمان فراوان سخن گفتی، پس نخست، پذیرندهی چیزی باش که مردم پذيرفتهاند سپس آنان را برای داوری نزد من بیاور تا من طبق حكم خداوند ميان تو و آنان داورى كنم. اما آنچه تو میخواهی، همانند فریبدادن کودک در آغاز از شیر گرفتن اوست. سلام بر كسى كه شايستهی آن باشد.
-
نامه 65 نامه دیگر به معاویه
۳۰۶الرساله 65 و من كتاب له عليه السلام إلي معاوية: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ الْأُمُورِ فَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلَافِكَ بِادِّعَائِكَ الْأَبَاطِيلَ وَ اقْتِحَامِكَ غُرُورَ الْمَيْنِ وَ الْأَكَاذِيبِ وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلَا عَنْكَ وَ ابْتِزَازِكَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَكَ فِرَاراً مِنَ الْحَقِّ وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِكَ وَ دَمِكَ مِمَّا قَدْ وَعَاهُ سَمْعُكَ وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُكَ فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ الْمُبِينُ وَ بَعْدَ الْبَيَانِ إِلَّا اللَّبْسُ؟ فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ وَ اشْتِمَالَهَا عَلَى لُبْسَتِهَا فَإِنَّ الْفِتْنَةَ طَالَمَا أَغْدَفَتْ جَلَابِيبَهَا وَ أَغْشَتِ الْأَبْصَارَ ظُلْمَتُهَا وَ قَدْ أَتَانِي كِتَابٌ مِنْكَ ذُو أَفَانِينَ مِنَ الْقَوْلِ ضَعُفَتْ قُوَاهَا عَنِ السِّلْمِ وَ أَسَاطِيرَ لَمْ يَحُكْهَا مِنْكَ عِلْمٌ وَ لَا حِلْمٌ أَصْبَحْتَ مِنْهَا كَالْخَائِضِ فِي الدَّهَاسِ وَ الْخَابِطِ فِي الدِّيمَاسِ وَ تَرَقَّيْتَ إِلَى مَرْقَبَةٍ بَعِيدَةِ الْمَرَامِ نَازِحَةِ الْأَعْلَامِ تَقْصُرُ دُونَهَا الْأَنُوقُ وَ يُحَاذَى بِهَا الْعَيُّوقُ وَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ تَلِيَ لِلْمُسْلِمِينَ بَعْدِي صَدْراً أَوْ وِرْداً أَوْ أُجْرِيَ لَكَ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ عَقْداً أَوْ عَهْداً فَمِنَ الْآنَ فَتَدَارَكْ نَفْسَكَ وَ انْظُرْ لَهَا فَإِنَّكَ إِنْ فَرَّطْتَ حَتَّى يَنْهَدَ إِلَيْكَ عِبَادُ اللَّهِ أُرْتِجَتْ عَلَيْكَ الْأُمُورُ وَ مُنِعْتَ أَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَوْمَ مَقْبُولٌ وَالسَّلَامُ.
نامه 65 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: امّا بعد، وقت آن رسیده است که با نگاه بینا حقایق را ببینی و بهرهمند شوی. تو راه گذشتگان خویش را میروی، با ادعاهای باطل و [با] ورودت در دروغ و فریب و به خود نسبتدادن آنچه برتر از مرتبهی توست و به چیزی دست دراز میکنی که از تو بازداشتهاند. برای گریختن از چنگال حق و انکار آنچه برایت از خون و گوشتت لازمتر است، همان که گوش تو آن را شنیده و سینهات از آن پر شده است آیا بعد از حق، جز گمراهی آشکار چیزی هست؟ و آیا پس از بیان واضح، جز اشتباهکاری چیزی وجود خواهد داشت؟ پس از شبهه پرهیز کن و [نیز] از آميختگى آن به حق و باطل؛ زیرا فتنه دیرزمانی است پردههای سیاه خود را گسترده و تیرگیهای آن چشمها را پوشانده است. نامهای از تو به دستم رسیده که در سخنپردازی از هر جهت آراسته است، امّا از صلح و دوستی نشانهای ندارد و آکنده از افسانههایی است که هیچ نشانهای از دانش و بردباری در آن به چشم نمیخورد. در این افسانهگوییها، همانند کسی شدهای که در باتلاق فرورفته است یا مانند کسی که در تاریکی [و] در منطقهای بینشانه قدم برمیدارد [تو] مىخواهى به جايى روى كه رسيدن بدان دشوار است و نشانههايش دور و ناپيداست. [جایی] که شاهینها از رسیدن به آن درمیمانند و در بلندی همپایهی ستارهی دوردست عیوق است. پناه بر خدا که تو بر مسلمانان سروری یابی و در کارشان درآیی یا برای یکی از آنان با تو پیمان یا قراردادی منعقد سازم. از این لحظه، خود را دریاب و در آن بیندیش؛ زیرا اگر کوتاهی کنی، تا بندگان خدا در برابر تو برخیزند، درهاى چاره به رويت بسته میشود و آنچه امروز از تو مىپذيرند، ديگر نخواهند پذيرفت. والسلام.
-
نامه 66 به عبداللّه بن عباس
۳۰۷الرساله 66 و من كتاب له عليه السلام إلى عبد الله بن العباس و قد مضى هذا الكتاب فيما تقدّم بخلاف هذه الرواية: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّيْءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ وَ يَحْزَنُ عَلَى الشَّيْءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ فَلَا يَكُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِي نَفْسِكَ مِنْ دُنْيَاكَ بُلُوغُ لَذَّةٍ أَوْ شِفَاءُ غَيْظٍ وَ لَكِنْ إِطْفَاءُ بَاطِلٍ أَوْ إِحْيَاءُ حَقٍّ وَ لْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا قَدَّمْتَ وَ أَسَفُكَ عَلَى مَا خَلَّفْتَ وَ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ.
نامه 66 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عبداللهبنعباس و اين نامه به صورت ديگرى نيز قبلاً آمده است: امّا بعد، همانا انسان از رسیدن به چیزی شادمان میشود که قرار نبوده است آن را از دست بدهد و برای از دستدادن چیزی محزون میشود که قرار نبوده است نصیبش شود، پس نبايد بهترين چيزى كه در اين دنيا بدان نايل مىآيى، رسيدن به لذتى يا فرونشاندن كينه اى باشد، بلکه باید باطلی را خاموش کنی یا حقی را زنده کنی. بايد شادمانى تو برای چيزى باشد كه از پيش فرستادهای و اندوه و دريغت برای چیزی باشد که در اين دنيا به جاى مىگذارى و حزن تو باید برای پس از مرگ باشد.
-
نامه 67 به قُثَم بن عباس كه عامل حضرت در مكه بود
۳۰۸الرساله 67 و من كتاب له عليه السلام إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة: أَمَّا بَعْدُ فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ وَ اجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَيْنِ فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِيَ وَ عَلِّمِ الْجَاهِلَ وَ ذَاكِرِ الْعَالِمَ وَ لَا يَكُنْ لَكَ إِلَى النَّاسِ سَفِيرٌ إِلَّا لِسَانُكَ وَ لَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُكَ وَ لَا تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا فَإِنَّهَا إِنْ ذِيدَتْ عَنْ أَبْوَابِكَ فِي أَوَّلِ وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِيمَا بَعْدُ عَلَى قَضَائِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مَالِ اللَّهِ فَاصْرِفْهُ إِلَى مَنْ قِبَلَكَ مِنْ ذَوِي الْعِيَالِ وَ الْمَجَاعَةِ مُصِيباً بِهِ مَوَاضِعَ الْفَاقَةِ وَ الْخَلَّاتِ وَ مَا فَضَلَ عَنْ ذَلِكَ فَاحْمِلْهُ إِلَيْنَا لِنَقْسِمَهُ فِيمَنْ قِبَلَنَا وَ مُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ «سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ». فَالْعَاكِفُ الْمُقِيمُ بِهِ وَ الْبَادِي الَّذِي يَحُجُّ إِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِمَحَابِّهِ وَالسَّلَامُ.
نامه 67 از نامههاى امام، عليهالسلام، به قثمبنعباس، که فرماندار او در مكه بود: امّا بعد، برای مردم مراسم حج را بر پا کن و روزهای خدا را به یادشان آر. صبح و عصر، براى رسيدگى به امور آنان بنشين. آن را كه فتوا خواهد، فتوا ده. و بیدانش را تعلیم کن و با دانشمندان مذاکره کن. میان تو و مردم، واسطه و سفیری جز زبانت قرار نگیرد و دربان و نگهبانی جز چهرهات نباشد. هيچ نيازمندى را از ديدار خود بازمدار؛ زيرا اگر در آغاز کار از درگاه تو رانده شود و سپس نياز او را برآورى، تو ستایش نمیشوی. درنگر به آنچه از مال خدا در نزدت گرد میآید [و] آن را برای عیالمندان و گرسنگان پیرامونت صرف کن که به روش صحیح به مواضع و مکانهای فقر و نیازمندی برسد و مازاد آن را نزد ما بفرست تا میان كساني كه در اينجا هستند تقسيم كنيم. به مردم مكه دستور ده تا از كساني كه در اين شهر مسكن مىگزينند، اجارهبها نگيرند؛ زیرا خداى سبحان میفرمايد: «عاكف و بادى در مکه يكساناند». (حج، 25) «عاكف» كسى است كه در مكه مقيم است و «بادى» كسى است كه از نقاط ديگر به قصد حج به مكه مىآيد. خدا ما و شما را توفيق دهد، بدانچه دوست دارد. والسلام.
-
نامه 68 به سلمان فارسی(رحمه الله) پيش از خلافت خود
۳۰۹الرساله 68 و من كتاب له عليه السلام إلى سلمان الفارسي رحمه الله قبل أيام خلافته: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْيَا مَثَلُ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا فَأَعْرِضْ عَمَّا يُعْجِبُكَ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكَ مِنْهَا وَ ضَعْ عَنْكَ هُمُومَهَا لِمَا أَيْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالَاتِهَا وَ كُنْ آنَسَ مَا تَكُونُ بِهَا أَحْذَرَ مَا تَكُونُ مِنْهَا فَإِنَّ صَاحِبَهَا كُلَّمَا اطْمَأَنَّ فِيهَا إِلَى سُرُورٍ أَشْخَصَتْهُ عَنْهُ إِلَى مَحْذُورٍ أَوْ إِلَى إِينَاسٍ أَزَالَتْهُ عَنْهُ إِلَى إِيحَاشٍ وَالسَّلَامُ.
نامه 68 از نامههاى امام، عليهالسلام، به سلمان فارسى پيش از دوران خلافتش: امّا بعد، دنیا همانند مار است چون دست بر او کِشَند نرم، ولی زهرش کُشنده است، [پس] روی بگردان از آنچه مایهی شگفتی تو در دنیا میشود؛ زیرا اندكزمانى با تو مىماند و غمهای آن را فروگذار؛ زیرا یقین داری که از آن جدا خواهی شد و حالات آن دگرگون خواهد شد. آنگاه که به دنیا بیشترین انس را گرفتی، از آن پرهیزکنندهترین باش؛ که دوستدار دنیا هر چقدر به سرور و شادی آن دل بندد، دنیا او را [بیشتر] به عرصهی بلا و سختی میبرد یا هر زمان به انس با دنیا مطمئن شد ، دنیا او را در وحشت و هراس قرار خواهد داد. والسلام.
-
نامه 69 به حارث هَمْدانی در پند و اندرز
۳۱۰الرساله 69 و من كتاب له عليه السلام إلى الحارث الهمذاني: وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ وَ صَدِّقْ بِمَا سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْيَا لِمَا بَقِيَ مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا يُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا وَ كُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ وَ عَظِّمِ اسْمَ اللَّهِ أَنْ تَذْكُرَهُ إِلَّا عَلَى حَقٍّ وَ أَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِيقٍ وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ يَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ يُكْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ يُعْمَلُ بِهِ فِي السِّرِّ وَ يُسْتَحَى مِنْهُ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْكَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ وَ لَا تَجْعَلْ عِرْضَكَ غَرَضاً لِنِبَالِ الْقَوْلِ وَ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِكُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ فَكَفَى بِذَلِكَ كَذِباً وَ لَا تَرُدَّ عَلَى النَّاسِ كُلَّ مَا حَدَّثُوكَ بِهِ فَكَفَى بِذَلِكَ جَهْلًا وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ الْعَاقِبَةُ وَ اسْتَصْلِحْ كُلَّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَيْكَ وَ لَا تُضَيِّعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَكَ وَ لْيُرَ عَلَيْكَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِينَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ فَإِنَّكَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَيْرٍ يَبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ وَ مَا تُؤَخِّرْهُ يَكُنْ لِغَيْرِكَ خَيْرُهُ وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ يَفِيلُ رَأْيُهُ وَ يُنْكَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِهِ وَ اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ اقْصُرْ رَأْيَكَ عَلَى مَا يَعْنِيكَ وَ إِيَّاكَ وَ مَقَاعِدَ الْأَسْوَاقِ فَإِنَّهَا مَحَاضِرُ الشَّيْطَانِ وَ مَعَارِيضُ الْفِتَنِ وَ أَكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَيْهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَبْوَابِ الشُّكْرِ وَ لَا تُسَافِرْ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّى تَشْهَدَ الصَّلَاةَ إِلَّا فَاصِلًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ فِي أَمْرٍ تُعْذَرُ بِهِ وَ أَطِعِ اللَّهَ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ فَاضِلَةٌ عَلَى مَا سِوَاهَا وَ خَادِعْ نَفْسَكَ فِي الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا كَانَ مَكْتُوباً عَلَيْكَ مِنَ الْفَرِيضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا وَ إِيَّاكَ أَنْ يَنْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ وَ أَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّكَ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا وَ إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ وَ وَقِّرِ اللَّهَ وَ أَحْبِبْ أَحِبَّاءَهُ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِيمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيسَ وَالسَّلَامُ.
نامه 69 از نامههاى امام، عليهالسلام، به حارث همدانى: به ریسمان قرآن چنگ بزن و از آن راهنمایی بخواه و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام شمار. تصديق كن حقى را كه پيش از اين بوده است و گذشتهی دنیا را برای آنچه از آن مانده است، معیار و ملاک قرار بده؛ زیرا برخی شبیه برخی دیگرند و پایانش به آغازش میپیوندد و سراسر آن ناپايدار و رفتنى است. نام خدا را بزرگ شمار و جز براى حق بر زبانش مياور. فراوان از مرگ یاد کن و [نیز] از پس از مرگ. آرزوى مرگ مكن، مگر با شرطى محكم و استوار. دورى كن از کاری كه كنندهاش آن را برای خود دوست میدارد و از ديگر مسلمانان ناپسند مىشمارد بپرهیز از هر عملی که در نهان انجام میگیرد و در آشکار از آن شرم میرود و بپرهیز از هر عملی که چون از فاعل آن پرسش شود، آن را انکار میکند یا از آن پوزش میطلبد. آبروی خود را هدف تیرهای سخنان مردم قرار مده و هر چه را شنیدی براى مردم بازگو مكن که آن نشانهی دروغگویی است و تكذيب نکن، هر چیزی را که مردم به تو میگویند که این برای نادانی انسان کافی است. خشم خود را فروخور و به هنگام قدرت، عفو کن به هنگام خشم، بردبار باش و با داشتن قدرت، از گناه دیگران درگذر تا عاقبت نیک از آنِ تو باشد. هر نعمتی را که خداوند به تو بخشیده است، شایسته دان و هيچ يك از نعمتهاي عنايتشده از جانب خداوند را تباه مکن و بايد اثر نعمتهایى كه خدا به تو بخشیده است، در تو ديده شود. بدان كه بهترين مؤمنان كسانیاند که در تقدیم جان، فرزندان و اموال پیشتازترند؛ زیرا آنچه از خیر پیش میفرستی، برای تو اندوخته میشود و آنچه باقى گذارى، سودش براى ديگران خواهد بود. بپرهیز از دوستی با کسی که رأی او سست و کردارش زشت است؛ زیرا هر کس را با دوست او میسنجند. در شهرهاى بزرگ سكونت كن؛ زيرا آنجا مركز اجتماع مسلمانان است. بپرهیز از جاهایی که منزلگاه غفلت و ستم است و از جاهایی که مددکاران بر طاعت خداوند اندکاند. اندیشهی خود را به اموری مشغول دار که به کارت آید و از نشستن بر سر بازارها حذر كن؛ زیرا آنجا محل حضور شیطان و محل بروز فتنههاست. بر كسانى كه تو را بر آنان برترى است، فراوان بنگر كه نظركردن تو سپاسگزارى از نعمت است. در روز جمعه مسافرت مکن تا در نماز جمعه حاضر شوی، مگر اينكه سفرت در راه خدا باشد یا از انجامدادنش ناچار باشى. در همهی كارهايت خدا را اطاعت كن؛ زيرا اطاعت خداوند برتر از هر کاری است نفس خود را بفریب و به عبادتش وادار و با او مدارا کن و به او سختگیری نکن و به وقت فراغت و شادی (در عبادت) به کارش گیر، مگر در آنچه برای تو واجب و مقرر شده است که از به جای آوردن آن گریزی نیست و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آوری. مبادا مرگ بر تو فرود آید و تو [در آن حال] از خدا فراری و در طلب روزی دنیا باشی. از همنشینی با فاسقان پرهیز کن که بد به بد میپیوندد و خداوند را گرامی دار و دوستانش را دوست بدار از خشم دوری کن؛ که خشم سپاهی بزرگ از سپاهیان ابلیس است. والسلام.
-
نامه 70 به سهل بن حُنَيف انصاری كه كارگزار حضرت در مدينه بود
۳۱۱الرساله 70 و من كتاب له عليه السلام إلى سهل بن حنيف الأنصاري و هو عامله على المدينة في معنى قوم من أهلها لحقوا بمعاوية: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رِجَالًا مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ فَلَا تَأْسَفْ عَلَى مَا يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ وَ يَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ فَكَفَى لَهُمْ غَيّاً وَ لَكَ مِنْهُمْ شَافِياً فِرَارُهُمْ مِنَ الْهُدَى وَ الْحَقِّ وَ إِيضَاعُهُمْ إِلَى الْعَمَى وَ الْجَهْلِ فَإِنَّمَا هُمْ أَهْلُ دُنْيَا مُقْبِلُونَ عَلَيْهَا وَ مُهْطِعُونَ إِلَيْهَا وَ قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَأَوْهُ وَ سَمِعُوهُ وَ وَعَوْهُ وَ عَلِمُوا أَنَّ النَّاسَ عِنْدَنَا فِي الْحَقِّ أُسْوَةٌ فَهَرَبُوا إِلَى الْأَثَرَةِ فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً إِنَّهُمْ وَ اللَّهِ لَمْ يَنْفِرُوا مِنْ جَوْرٍ وَ لَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْلٍ وَ إِنَّا لَنَطْمَعُ فِي هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يُذَلِّلَ اللَّهُ لَنَا صَعْبَهُ وَ يُسَهِّلَ لَنَا حَزْنَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَالسَّلَامُ.
نامه 70 از نامههاى امام، عليهالسلام، به سهلبنحنيف كه از جانب امام حاكم مدينه بود، دربارهی گروهى از اهالی شهر كه به معاويه ملحق شده بودند: امّا بعد، به من خبر رسیده است که افرادى از قلمرو تو مخفيانه به سوی معاويه میروند، غمگین مباش از اینکه از عدد ایشان کاسته میشود و یاریشان را از دست میدهی که آنان را گمراهیشان کافی است و تو از زحمت آنان رهايى يافتهاى که آنان از حق و هدایت گریختهاند و به سوی کوری و نادانی شتافتهاند. آنان مردم دنیایند و به آن روی آوردهاند و شتابان در پی آناند. [آنان] عدالت را شناختند و دیدند و آن را شنیدند و فهمیدند و دانستند که همهی مردم، در نزد ما، در حق مساویاند، پس به سوی تبعیض و انحصارطلبی گریختند. از رحمت خدا دور باشند و دور! به خدا سوگند، آنان از ستم نگریختند و به عدل و داد نپیوستند و ما در اين كار اميدواريم که خداوند امور دشوار را برایمان آسان سازد و امور ناهموارش را بر ما هموار کند. اگر خدا خواهد. والسلام.
-
نامه 71 به منذر بن جارود عبدی كه او را در بعضی نواحی به كار گمارد
۳۱۲الرساله 71 و من كتاب له عليه السلام إلى المنذر بن الجارود العبدي و خان في بعض ما ولاه من أعماله: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ فَإِذَا أَنْتَ فِيمَا رُقِّيَ إِلَيَّ عَنْكَ لَا تَدَعُ لِهَوَاكَ انْقِيَاداً وَ لَا تُبْقِي لِآخِرَتِكَ عَتَاداً تَعْمُرُ دُنْيَاكَ بِخَرَابِ آخِرَتِكَ وَ تَصِلُ عَشِيرَتَكَ بِقَطِيعَةِ دِينِكَ وَ لَئِنْ كَانَ مَا بَلَغَنِي عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ أَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ وَ مَنْ كَانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ أَوْ يُنْفَذَ بِهِ أَمْرٌ أَوْ يُعْلَى لَهُ قَدْرٌ أَوْ يُشْرَكَ فِي أَمَانَةٍ أَوْ يُؤْمَنَ عَلَى جِبَايَةٍ فَأَقْبِلْ إِلَيَّ حِينَ يَصِلُ إِلَيْكَ كِتَابِي هَذَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ. قال الرضي: و المنذر بن الجارود هذا هو الذي قال فيه أميرالمؤمنين عليه السلام: إنه لنظار في عطفيه مختال في برديه تفال في شراكيه.
نامه 71 از نامههاى امام، عليهالسلام، به منذربنجارود عبدى كه خيانت كرد در پارهاى از آنچه او را بر آن ولايت داده بود. امّا بعد، حقا که شایستگی پدرت مرا دربارهی تو فریب داد و گمان بردم که تو از روش او پیروی میکنی و راه او را ادامه میدهی، درحالیکه طبق آنچه از تو به من گزارش شده است، تو از پیروی هوا و هوس خود دست برنمیداری و ذخیرهای برای آخرت خود باقی نمیگذاری. با خرابکردن آخرت، دنیای خود را آباد میکنی و به بهاى بريدن از دينت به عشيرهی خود میپيوندى و اگر راست باشد، آنچه از تو به من رسیده است، شتر خانواده و بند کفشت از تو بهتر است. هر کس که این اوصاف تو را داشته باشد، شایستگی ندارد که بتوان با او راه نفوذ (دشمن) را بست يا كارى را به انجام رساند یا به واسطهی او قدر و مرتبت چیزی را افزون کرد یا او را در امانتی شریک کرد یا از خیانتکردنش در امان بود. چون اين نامهی من به تو رسید، به سوی من بیا. اگر خدا خواهد. سید رضی میگوید: منذربنجارود همان كسى است كه امير مؤمنان، عليهالسلام، دربارهاش فرمود: او در دو شانهی خود فراوان مینگرد. (کنایه از اینکه خودبین است.) به لباس خویش مغرور است. كفشهاى خود را فوت مىكند كه گرد و خاک آنها را بزدايد.
-
نامه 72 به عبداللّه بن عباس(رحمه الله)
۳۱۳الرساله 72 و من كتاب له عليه السلام إلى عبد الله بن العباس: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ لَسْتَ بِسَابِقٍ أَجَلَكَ وَ لَا مَرْزُوقٍ مَا لَيْسَ لَكَ وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ وَ أَنَّ الدُّنْيَا دَارُ دُوَلٍ فَمَا كَانَ مِنْهَا لَكَ أَتَاكَ عَلَى ضَعْفِكَ وَ مَا كَانَ مِنْهَا عَلَيْكَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ
نامه 72 از نامههاى امام، عليهالسلام، به عبداللهبنعباس: امّا بعد، حقا! که تو از مرگ خود نمیتوانی سبقت بگیری و آنچه روزیِ تو نیست، قسمت تو نمیشود. بدان که زندگی دو روز است: روزی به سود تو و روزی دیگر به زیان توست و اینکه دنیا خانهای است که دست به دست میگردد. آنچه از آنِ توست، به سراغ تو مىآيد، هر چند ناتوان باشى و آنچه به زیان توست، دفعش نتوانى كرد، هر چند نيرومند باشى.
-
نامه 73 به معاويه و تحقير او
۳۱۴الرساله 73 و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي عَلَى التَّرَدُّدِ فِي جَوَابِكَ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَى كِتَابِكَ لَمُوَهِّنٌ رَأْيِي وَ مُخَطِّئٌ فِرَاسَتِي وَ إِنَّكَ إِذْ تُحَاوِلُنِي الْأُمُورَ وَ تُرَاجِعُنِي السُّطُورَ كَالْمُسْتَثْقِلِ النَّائِمِ تَكْذِبُهُ أَحْلَامُهُ وَ الْمُتَحَيِّرِ الْقَائِمِ يَبْهَظُهُ مَقَامُهُ لَا يَدْرِي أَ لَهُ مَا يَأْتِي أَمْ عَلَيْهِ وَ لَسْتَ بِهِ غَيْرَ أَنَّهُ بِكَ شَبِيهٌ وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَوْ لَا بَعْضُ الِاسْتِبْقَاءِ لَوَصَلَتْ إِلَيْكَ مِنِّي قَوَارِعُ تَقْرَعُ الْعَظْمَ وَ تَهْلِسُ اللَّحْمَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ثَبَّطَكَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِكَ وَ تَأْذَنَ لِمَقَالِ نَصِيحَتِكَ وَالسَّلَامُ لِأَهْلِهِ.
نامه 73 از نامههاى امام، عليهالسلام، به معاويه: امّا بعد، همانا من از اینکه پی در پی به تو جواب دهم و به نامهات گوش بسپارم، رأی خود را سست میشمارم و زیرکی خود را به خطا نسبت میدهم. تو چیزهایی را از من خواستاری و با نامههایی که برای پاسخگرفتن به جانب من میفرستی، به کسی میمانی که به خواب سنگین فرورفته است و خوابهای بیاساس میبیند یا چون سرگردانِ بهپاایستادهای هستی که ایستادن طولانی بر او دشوار است. نمیداند آنچه پیشِ رو دارد به سود اوست یا به زیان او و گرچه تو آن شخص نیستی، اما او به تو شباهت دارد. به خدا سوگند، اگر نمیخواستم که زنده بمانی، ضربههای کوبندهای از من به تو میرسید که استخوان را درهم کوبد و گوشت را ذوب کند. بدان که شیطان تو را بازمیدارد، از اینکه به بهترین کارهایت بپردازی و گفتار نصیحتکنندهي خود را بشنوی. سلام بر کسی كه شایستهی آن باشد.
-
نامه 74 عهدنامه ای كه ميان قبيله ربيعه و اهل يمن نگاشت
۳۱۵الرساله 74 و من حلف له عليه السلام كتبه بين ربيعة و اليمن و نقل من خط هشام بن الكلبي: هَذَا مَا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَهْلُ الْيَمَنِ حَاضِرُهَا وَ بَادِيهَا وَ رَبِيعَةُ حَاضِرُهَا وَ بَادِيهَا أَنَّهُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ يَدْعُونَ إِلَيْهِ وَ يَأْمُرُونَ بِهِ وَ يُجِيبُونَ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ وَ أَمَرَ بِهِ لَا يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً وَ لَا يَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلًا وَ أَنَّهُمْ يَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَى مَنْ خَالَفَ ذَلِكَ وَ تَرَكَهُ أَنْصَارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ دَعْوَتُهُمْ وَاحِدَةٌ لَا يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَةِ عَاتِبٍ وَ لَا لِغَضَبِ غَاضِبٍ وَ لَا لِاسْتِذْلَالِ قَوْمٍ قَوْماً وَ لَا لِمَسَبَّةِ قَوْمٍ قَوْماً عَلَى ذَلِكَ شَاهِدُهُمْ وَ غَائِبُهُمْ وَ سَفِيهُهُمْ وَ عَالِمُهُمْ وَ حَلِيمُهُمْ وَ جَاهِلُهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْهِمْ بِذَلِكَ عَهْدَ اللَّهِ وَ مِيثَاقَهُ «إِنَّ عَهْدَ اللَّهِ كَانَ مَسْئُولًا ». وَ كَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.
نامه 74 از پیمانی است كه امام، عليهالسلام، براى قبيلهی ربيعه و يمن تنظيم فرموده است و از خط هشامبنكلبى نقل شده است: این پیمانی است که بر آن اتفاق کردهاند، اهل يمن، از شهرنشین و بياباننشين آن و ربيعه، اعم از شهرنشين و بياباننشین كه از کتاب خدا پیروی کنند و به سوى آن دعوت كنند و به آن دستور دهند و اجابت كنند کسی را كه به كتاب خدا دعوت میکند و بدان فرمان میدهد. آن را به هیچ بهایی نفروشند و برای آن جانشینی نپذیرند و در برابر کسی که با آن مخالفت میکند و آن را رها میسازد، متحد و ياور يكديگر باشند. به یک چیز بخوانند. عهدشان را برای سرزنش سرزنشکنندهای نمی شکنند و یا برای خشم درخشمآمدهای یا برای خوارکردن گروهی، گروه دیگر را و نه برای دشنامدادن گروهى به گروه ديگر بر این پیمان، حاضران و غایبان پایبندند و دانایان و ناآگاهانِ آنان و [نیز] بردباران و جاهلانشان. عهد و پیمان الهی نیز با این پیماننامه بر آنان واجب شده است. «همانا از پيمان خدا پرسش خواهد شد». (احزاب، 15) این عهدنامه را علیبنابیطالب نوشت.
-
نامه 75 در آغاز بيعتِ مردم با آن حضرت به خلافت
۳۱۶الرساله ۷۵ الى معاویه فی اول ما بویع له بالخلافه و من کتاب له علیه السلام الى معاویه فی اول ما بویع له ذکره الواقدی فی کتاب الجمل: من عبد الله علی امیر المومنین الى معاویه بن ابی سفیان: اما بعد فقد علمت اعذاری فیکم و اعراضی عنکم حتى کان ما لا بد منه و لا دفع له و الحدیث طویل و الکلام کثیر و قد ادبر ما ادبر و اقبل ما اقبل فبایع من قبلک و اقبل الی فی وفد من اصحابک والسلام.
نامه ۷۵ در اغاز بیعت مردم با ان حضرت به خلافت از نامههاى امام، علیهالسلام، که در اغاز بیعت به معاویه نوشته است. این نامه را واقدى در کتاب «الجمل» اورده است: از بندهی خدا، علی، امیر مومنان، به معاویه، فرزند ابوسفیان: اما بعد، عذرهای مرا در باب خودتان میدانی و سبب رویگردانیام را از خودتان. تا کار به انجا رسید که از ان گریزی نبود و جلوگیری از ان امکان نداشت. داستان (ان فتنه) طولانی است و سخن در ان باب بسیار. گذشتهها گذشته است و انچه پیش روی ماست، در حال امدن است، پس از انان که نزد تواند بیعت بگیر و با گروهى از یاران خود نزد من بیا. والسلام.
-
نامه 76 به عبداللّه بن عباس، وقتی كه او را در بصره به جای خود قرار داد
۳۱۷الرساله ۷۶ لعبد الله بن العباس و من وصیه له علیه السلام لعبد الله بن العباس عند استخلافه ایاه على البصره: سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان و اعلم ان ما قربک من الله یباعدک من النار و ما باعدک من الله یقربک من النار
نامه ۷۶ به عبدالله بن عباس، وقتى که او را در بصره به جاى خود قرار داد از سفارشهاى امام، علیهالسلام ، به عبداللهبنعباس هنگامىکه وى را به فرماندارى بصره منصوب فرمود: با مردم به هنگام دیدار، گشادهرو باش و در نشستن با انان و [نیز] انگاه که دربارهی انان حکم می کنى. تو را از خشم پرهیز میدهم؛ که ان سبکسری به تحریک شیطان است. بدان انچه تو را به خدا نزدیک میکند، از اتش دورت میسازد و انچه تو را از خداوند دور میکند، به اتش نزدیکت میکند.
-
نامه 77 باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانی كه او را برای گفتگو با خوارج فرستاد
۳۱۸الرساله ۷۷ لعبد الله بن العباسه لما بعثه للاحتجاج على الخوارج و من وصیه له علیه السلام لعبد الله بن العباس لما بعثه للاحتجاج على الخوارج: لا تخاصمهم بالقران فان القران حمال ذو وجوه تقول و یقولون و لکن حاججهم بالسنه فانهم لن یجدوا عنها محیصا.
نامه ۷۷ باز هم به عبدالله بن عباس، زمانى که او را براى گفتگو با خوارج فرستاد از سفارشهاى امام، علیهالسلام، به عبداللهبنعباس هنگامیکه وى را براى گفتگو نزد خوارج فرستاد: با انان بر اساس قران مناظره نکن؛ زیرا قران تحمل معانی گوناگون دارد . تو چیزی میگویی و انان چیز دیگر، ولی با انان با سنت رسولالله بحث و گفتگو کن که انان از ان راه گریزی نمییابند.
-
نامه 78 در پاسخ نامه ای كه ابوموسی اشعری
۳۱۹الرساله ۷۸ الى ابی موسى الاشعری و من کتاب له علیه السلام الى ابی موسى الاشعری جوابا فی امر الحکمین، ذکره سعید بن یحیى الاموی فی کتاب المغازی: فان الناس قد تغیر کثیر منهم عن کثیرمن حظهم فمالوا مع الدنیا و نطقوا بالهوى و انی نزلت من هذا الامر منزلا معجبا اجتمع به اقوام اعجبتهم انفسهم و انا اداوی منهم قرحا اخاف ان یکون علقا و لیس رجل فاعلم احرص على جماعه امه محمد صلى الله علیه واله و الفتها منی ابتغی بذلک حسن الثواب و کرم الماب و سافی بالذی وایت على نفسی و ان تغیرت عن صالح ما فارقتنی علیه فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربه و انی لاعبد ان یقول قایل بباطل و ان افسد امرا قد اصلحه الله فدع ما لا تعرف فان شرار الناس طایرون الیک باقاویل السو والسلام.
نامه ۷۸ در پاسخ نامه اى که ابوموسى اشعرى از محل تحکیم فرستاده بود از نامههاى امام، علیهالسلام، به ابوموسى اشعرى در جواب نامهی او دربارهی حکمین. این نامه را سعیدبنیحیى اموى در کتاب «المغازى» اورده است: همانا بسیاری از مردم تغییر کردند و از سعادت (اخرت) خود بیبهره ماندند، پس به سوی دنیا میل کردند و از روی هوا و هوس سخن گفتند. من در این کار به امری شگفت گرفتار شدهام؛ [زیرا] در ان مردمانی گرد امدهاند که عاشق خودشاناند و من امدهام که جراحتشان را مداوا کنم که میترسم به صورت خون لخته دراید. (علاجناپذیر شود.) بدان! هیچ کس به وحدت و اتحاد امت محمد(ص) از من حریصتر نیست. من در این کار پاداش نیکو و بازگشت به جایگاه نیکو را خواستارم و به انچه تعهد کردهام، وفا خواهم کرد، اگرچه تو ان شایستگىای را که به هنگام جداشدن از من داشتى، از دست داده باشى؛ زیرا بدبخت کسى است که محروم بماند از عقل و تجربه اى که نصیب او شده است. من متنفرم از کسى که سخن بیهوده گوید و از فاسدکردن کاری که خدا ان را به صلاح اورده است، پس رها کن انچه را نمیدانی؛ زیرا مردم بدکردار با سخنان نادرست به سوى تو خواهند شتافت. والسلام.
-
نامه 79 به سرداران لشگر به وقتی كه به خلافت رسيد
۳۲۰الرساله ۷۹ لما استخلف الى امرا الاجناد و من کتاب کتبه علیه السلام لما استخلف الى امرا الاجناد: اما بعد فانما اهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق فاشتروه و اخذوهم بالباطل فاقتدوه
نامه ۷۹ نامه به سرداران لشگر به وقتى که به خلافت رسید از نامه هاى امام، علیهالسلام، به فرماندهان لشکر هنگامىکه به خلافت رسید: اما بعد، همانا پیشینیانتان نابود شدند؛ چون مردم را از رسیدن به حقشان بازداشتند، پس مردم ان (حق) را [با رشوهدادن] خریدند و انان مردم را به راه باطل کشانیدند. مردم نیز باطل را پیروی کردند.