نهج البلاغة — الحکم
نهجالبلاغه — کلمات قصار
۴۸۹ بند منبع: Nahj al-Balagha
این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.
در این صفحه۴۸۹
- حكمت 1 روش برخورد با فتنه ها
- حكمت 2 عوامل ذلت و خواری
- حكمت 3 نکوهش بخل و ترس و فقر
- حكمت 4 نكوهش بخل و ترس و فقر
- حكمت 5 ارزش علم و ادب و تفکر
- حكمت 6 ارزش راز دارى و خوشرويى
- حكمت 7 انفاق و تجسم اعمال
- حكمت 8 شگفتى هاى خلقت انسان
- حكمت 9 شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا
- حكمت 10 روش معاشرت با مردم
- حكمت 11 عفو هنگام قدرت
- حكمت 12 ارزش حفظ دوست
- حكمت 13 شکر نعمت
- حكمت 14 نتیجه بی مهری نزدیکان
- حكمت 15 پرهیز از سرزنش گرفتاران
- حكمت 16 تقدیر خدا یا تدبیر انسان؟
- حكمت 17 تغییر حکم با تغییر شرایط
- حكمت 18 نکوهش بی تفاوتی
- حكمت 19 آرزوهای دست نیافتنی
- حكمت 20 چشم پوشی از لغزش جوانمردان
- حكمت 21 نکوهش ترس و کم رویی
- حكمت 22 ضرورت گرفتن حق (خلافت)
- حكمت 23 برتری کردار بر حسب و نسب
- حكمت 24 ارزش رفع غم و گرفتاری از مردم
- حكمت 25 ترس از نافرمانی خدا در فراوانی نعمت
- حكمت 26 ارتباط ظاهر و باطن انسان
- حكمت 27 پرهیز از شتابزدگی در درمان
- حكمت 28 زهد حقیقی
- حكمت 29 حرکت سریع انسان به سوی مرگ
- حكمت 30 پرده پوشی خداوند
- حكمت 31 شناخت پايه هاى ایمان و کفر
- حكمت 32 جایگاه نیت در عمل
- حكمت 33 اعتدال در بخشش و حسابگرى
- حكمت 34 دل نبستن به آرزوها
- حكمت 35 نتیجه بدرفتاری با مردم
- حكمت 36 زيان آرزوهاى طولانی
- حكمت 37 نهی از تشریفات بیجا
- حكمت 38 پندهایی ارزشمند به فرزند
- حكمت 39 تقدم واجبات بر مستحبات
- حكمت 40 تفاوت عاقل و احمق
- حكمت 41 رابطه عقل و گفتار
- حكمت 42 تاثیر بیماری در ریزش گناهان
- حكمت 43 ویژگی های خباب بن الارت
- حكمت 44 نشانه های خوشبختی
- حكمت 45 راه شناخت مؤمن و منافق
- حكمت 46 نکوهش عجب در عمل
- حكمت 47 ارزش همت و معیار صداقت و شجاعت و پاکدامنی
- حكمت 48 راه پیروزی
- حكمت 49 شناخت بزرگوار و پست فطرت
- حكمت 50 راه جذب دلها
- حكمت 51 عامل پنهان ماندن عیوب
- حكمت 52 رابطه عفو و قدرت
- حكمت 53 سخاوت واقعى
- حكمت 54 ارزش عقل و ادب و مشورت
- حكمت 55 اقسام بردبارى
- حكمت 56 رابطه تهيدستى و تنهايى
- حكمت 57 ارزش قناعت
- حكمت 58 ریشه اصلى شهوات
- حكمت 59 ارزش تذكّر دادن اشتباهات
- حكمت 60 ضرورت كنترل زبان
- حكمت 61 از ویژگیهای زنان
- حكمت 62 روش پاسخ به نيكى دیگران
- حكمت 63 ارزش شفاعت
- حكمت 64 غفلت دنيا پرستان
- حكمت 65 از دست رفتن دوستان
- حكمت 66 زشتی درخواست از نا اهل
- حكمت 67 ارزش انفاق
- حكمت 68 زينت فقر و غنا
- حكمت 69 راضی بودن از سرنوشت
- حكمت 70 روانشناسى جاهل
- حكمت 71 نشانه كمال عقل
- حكمت 72 رابطه دنيا و انسان
- حكمت 73 ضرورت خودسازى رهبران و مديران
- حكمت 74 ضرورت ياد مرگ
- حكمت 75 توجّه به فنا پذيرى دنيا
- حكمت 76 روش تحليل رويدادها
- حكمت 77 کم ارزش بودن دنیا
- حكمت 78 جبر و اختيار
- حكمت 79 جایگاه حکمت
- حكمت 80 ارزش حکمت
- حكمت 81 ميزان ارزش انسان ها
- حكمت 82 ارزش هاى والاى انسانى
- حكمت 83 روش برخورد با چاپلوسان
- حكمت 84 بازماندگان جنگها
- حكمت 85 ضرورت اعتراف به جهل
- حكمت 86 برتری فکر و تجربه بر قدرت
- حكمت 87 ارزش استغفار
- حكمت 88 دو عامل ايمنى از عذاب الهی
- حكمت 89 راه اصلاح دنيا و آخرت
- حكمت 90 لزوم همراهی خوف و رجا
- حكمت 91 راه درمان روان
- حكمت 92 بهترین و بدترین دانش
- حكمت 93 فلسفه آزمايش الهی
- حكمت 94 شناخت خوبي ها
- حكمت 95 ارزش تقوا
- حكمت 96 ارزش اطاعت و بندگى
- حكمت 97 ارزش يقين
- حكمت 98 ضرورت عمل كردن به روايات
- حكمت 99 تفسير «إنا لله و إنا إليه راجعون»
- حكمت 100 روش برخورد با ستایش دیگران
- حكمت 101 روش بر طرف كردن نيازهاى مردم
- حكمت 102 دگرگونی ارزشها
- حكمت 103 تضاد دنیاپرستى و علاقه به آخرت
- حكمت 104 ارزش زهد و سحرخيزى
- حكمت 105 احترام به حدود احكام الهى
- حكمت 106 نکوهش ترجیح دادن دنیا بر دین
- حكمت 107 علم بی فایده
- حكمت 108 شگفتى هاى روح آدمى
- حكمت 109 جایگاه والاى اهل بیت (ع)
- حكمت 110 شرائط تحقّق اوامر الهى
- حكمت 111 عظمت محبت امیرالمؤمنین (ع)
- حكمت 112 سختی های دوستی اهل بیت(ع)
- حكمت 113 ارزش هاى والاى اخلاقى
- حكمت 114 ملاک خوشبينى و بد بينى
- حكمت 115 توجّه به پايان پذيرى دنيا
- حكمت 116 آزمايش الهی
- حكمت 117 پرهيز از افراط و تفريط در دوستى با امام (ع)
- حكمت 118 استفاده از فرصت ها
- حكمت 119 دنیای فریبنده
- حكمت 120 روانشناسى قبائل قريش
- حكمت 121 ارزيابى کردار
- حكمت 122 عبرت از مرگ دیگران
- حكمت 123 ویژگی های انسان نمونه
- حكمت 124 غیرت زن و مرد
- حكمت 125 شناخت اسلام
- حكمت 126 ضدّ ارزش های شگفت
- حكمت 127 نكوهش سستى در عمل
- حكمت 128 نقش سرما در سلامت بدن
- حكمت 129 شناخت عظمت پروردگار
- حكمت 130 بهترین توشه سفر آخرت
- حكمت 131 توبيخ نكوهش كننده دنيا
- حكمت 132 ضرورت ياد مرگ
- حكمت 133 تفاوت مردم در ارتباط با دنیا
- حكمت 134 حقوق دوستان
- حكمت 135 اهمیت دعا، توبه، استغفار و شکر
- حكمت 136 ارزش نماز، روزه، حج و همسرداری
- حكمت 137 ارزش صدقه دادن
- حكمت 138 اعتماد به خداوند در انفاق
- حكمت 139 تناسب امداد الهى با نياز انسان
- حكمت 140 ارزش میانه روی
- حكمت 141 راه آسايش
- حكمت 142 ارزش دوستی
- حكمت 143 تاثیر منفی غم و غصه
- حكمت 144 تناسب بردبارى با مصيبت
- حكمت 145 عبادتهاى بى فایده
- حكمت 146 ارزش دعا، صدقه و زكات دادن
- حكمت 147 ارزش علم و نسبت مردم به آن
- حكمت 148 نقش سخن در شناخت انسان
- حكمت 149 اهمیت خودشناسى
- حكمت 150 موعظه ای کامل و جامع
- حكمت 151 عاقبت اندیشی
- حكمت 152 ناپایداری دنیا
- حكمت 153 همراهی صبر با پیروزی
- حكمت 154 رضایت به کار دیگران
- حكمت 155 ضرورت پايبندى به عهد و پيمان
- حكمت 156 ضرورت خدا شناسى و اطاعت
- حكمت 157 فراهم بودن راه هاى هدايت
- حكمت 158 روش برخورد با بدی دوستان
- حكمت 159 پرهيز از مواضع اتهام
- حكمت 160 قدرت و خودکامگی
- حكمت 161 اهمیت مشورت
- حكمت 162 ضرورت راز دارى
- حكمت 163 نکوهش فقر
- حكمت 164 پرهیز از ذلت پذیری
- حكمت 165 شناخت جایگاه عبادت
- حكمت 166 پرهيز از تجاوز به حقوق ديگران
- حكمت 167 خود پسندى و محروميت
- حكمت 168 کوتاه بودن زندگی در دنیا
- حكمت 169 فراهم بودن زمینه بصیرت
- حكمت 170 ضرورت ترك گناه
- حكمت 171 نتیجه پیمودن راه ناصواب
- حكمت 172 نادانى ریشه دشمنى ها
- حكمت 173 ارزش مشورت
- حكمت 174 ارزش خشم برای خدا
- حكمت 175 راه درمان ترس
- حكمت 176 ابزار رياست
- حكمت 177 تنبیه بدکار با تشویق نیکوکار
- حكمت 178 پرهیز از کینه توزی
- حكمت 179 لجاجت و سستى اراده
- حكمت 180 طمع ورزى و بردگى
- حكمت 181 ارزش میانه روی و احتیاط
- حكمت 182 شناخت جايگاه سخن و سكوت
- حكمت 183 یگانه بودن حقیقت
- حكمت 184 ویژگی های اعتقادی امیر المؤمنین (ع)
- حكمت 185 ویژگی های اعتقادی امیر المؤمنین (ع)
- حكمت 186 عاقبت ستمکاران
- حكمت 187 ضرورت یاد قیامت
- حكمت 188 نتیجه ایستادن در برابر حق
- حكمت 189 نکوهش بی تابی
- حكمت 190 معیار خلافت
- حكمت 191 مشکلات دنیا
- حكمت 192 نکوهش مال اندوزی
- حكمت 193 لزوم وجود نشاط در انجام کارها
- حكمت 194 زمان کنترل خشم
- حكمت 195 پرهيز از بخل ورزى
- حكمت 196 ضررهاى عبرت آموز
- حكمت 197 درمان خستگی روح
- حكمت 198 سوء استفاده از حق
- حكمت 199 نكوهش اوباش
- حكمت 200 نكوهش انسان هاى شرور
- حكمت 201 فرشتگان محافظ
- حكمت 202 رد خواسته طلحه و زبیر
- حكمت 203 سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ
- حكمت 204 دلسرد نشدن از ناسپاسی مردم
- حكمت 205 وسعت علم و علم آموزی
- حكمت 206 ارزش حلم و بردبارى
- حكمت 207 ارزش همانند شدن با خوبان
- حكمت 208 اهمیت محاسبه نفس و عبرت گرفتن
- حكمت 209 خبر از ظهور حضرت مهدی (عج)
- حكمت 210 شاخصه هاى پرهيزكارى
- حكمت 211 ارزش هاى اخلاقى
- حكمت 212 زیان خودپسندی
- حكمت 213 نادیده گرفتن مشکلات
- حكمت 214 تأثیر نرمخویی
- حكمت 215 تأثیر اختلاف در انديشه
- حكمت 216 آفت قدرت
- حكمت 217 آزمون شخصیت
- حكمت 218 حسادت آفت دوستى
- حكمت 219 طمع آفت اندیشه
- حكمت 220 نکوهش بدگمانی در قضاوت
- حكمت 221 ره آورد ستم به مردم
- حكمت 222 ارزش چشم پوشی
- حكمت 223 ارزش شرم و حیا
- حكمت 224 برخی از ارزش های اخلاقی
- حكمت 225 حسادت و بیماری
- حكمت 226 طمع ورزی و خواری
- حكمت 227 ارکان ایمان
- حكمت 228 ارزش ها و ضد ارزش ها
- حكمت 229 ارزش قناعت و خوش خلقی
- حكمت 230 راه به دست اوردن روزى
- حكمت 231 تعریف عدل و احسان
- حكمت 232 ره اورد انفاق
- حكمت 233 پرهیز از اغازگرى در مبارزه
- حكمت 234 تفاوت اخلاقى مردان و زنان
- حكمت 235 نشانه خردمندى
- حكمت 236 بی ارزشی دنیا
- حكمت 237 مراتب عبادت
- حكمت 238 ضرورت سازش در همسرداری
- حكمت 239 زشتى سستى و سخن چینى
- حكمت 240 زیان مال غصبی
- حكمت 241 سختی انتقام مظلوم از ظالم
- حكمت 242 ارزش ترس از خداوند
- حكمت 243 روش صحيح پاسخگويى
- حكمت 244 نتیجه شکر و کفران نعمت
- حكمت 245 قدرت و خواسته های انسان
- حكمت 246 هشدار از دست ندادن نعمت ها
- حكمت 247 ارزش سخاوت
- حكمت 248 تشویق به خوشبینی
- حكمت 249 بهترین عمل ها
- حكمت 250 خداشناسی در حوادث روزگار
- حكمت 251 تلخى ها و شیرینى هاى دنیا و اخرت
- حكمت 252 فلسفه احکام الهى
- حكمت 253 روش سوگند دادن ستمکار
- حكمت 254 انفاق مال
- حكمت 255 نکوهش تندخویی
- حكمت 256 حسادت و بیماری
- حكمت 257 اهمیت براوردن حاجت دیگران
- حكمت 258 ارزش صدقه
- حكمت 259 شناخت جایگاه وفادارى
- حكمت 260 هشدار نسبت به مهلت دادن خدا
- حكمت 261 نکوهش کوتاهی و سستی اصحاب
- حكمت 262 راه شناخت حق و باطل
- حكمت 263 مشکل هم نشینى با قدرتمندان
- حكمت 264 نیکى به بازماندگان دیگران
- حكمت 265 تأثیر کلام بزرگان در جامعه
- حكمت 266 اهمیت حفظ احادیث
- حكمت 267 پرهيز از اندوه برای آینده
- حكمت 268 اعتدال در دوستى و دشمنى
- حكمت 269 تلاش در دنیا، برای آخرت
- حكمت 270 ضرورت حفظ اموال كعبه
- حكمت 271 قضاوت امام (ع) درباره سرقت از بیت المال
- حكمت 272 برخورد با انحرافات
- حكمت 273 رضا و تسلیم در برابر خداوند
- حكمت 274 ضرورت عمل گرایی
- حكمت 275 ضد ارزش هاى اخلاقى
- حكمت 276 نکوهش نفاق و دورویی
- حكمت 277 سوگند امیرالمؤمنین (ع)
- حكمت 278 اهمیت مداومت در کارها
- حكمت 279 شناخت جایگاه واجبات و مستحبات
- حكمت 280 آمادگی برای آخرت
- حكمت 281 برتری اندیشه بر حواس ظاهری
- حكمت 282 علت بی اثر بودن موعظه
- حكمت 283 علل سقوط جامعه
- حكمت 284 رفع بهانه جویی با دانش
- حكمت 285 ضرورت استفاده از فرصت ها
- حكمت 286 فریبندگی ظاهر روزگار
- حكمت 287 مشكل درك قضا و قدر
- حكمت 288 ارزش علم و عالم
- حكمت 289 الگوی اخلاقی
- حكمت 290 ضرورت شکر نعمت
- حكمت 291 روش تسليت گفتن
- حكمت 292 عظمت مصیبت رحلت پیامبر اکرم (ص)
- حكمت 293 نتیجه همنشینی با احمق
- حكمت 294 فاصله بين مشرق و مغرب
- حكمت 295 شناخت دوستان و دشمنان
- حكمت 296 تدبیر در دشمنی کردن
- حكمت 297 ضرورت عبرت گرفتن
- حكمت 298 اعتدال در دشمنى ها
- حكمت 299 نقش نماز در جبران گناه
- حكمت 300 کیفیت حسابرسی اعمال در قیامت
- حكمت 301 نشانه عقل
- حكمت 302 نیاز به دعا در خوشی و بلاء
- حكمت 303 علت دنیا دوستی
- حكمت 304 ضرورت دستگیری از نیازمندان
- حكمت 305 غیرت و پاکدامنی
- حكمت 306 نگهدارندگی اجل
- حكمت 307 اهمیت مال برای انسان
- حكمت 308 رهاورد دوستی پدر
- حكمت 309 ارزش گمان مومن
- حكمت 310 توکل و اعتماد به خداوند
- حكمت 311 لعن انس بن مالک
- حكمت 312 روانشناسی عبادات
- حكمت 313 جامعیت قرآن
- حكمت 314 روش برخورد با متجاوز
- حكمت 315 اسلوب خطاطی
- حكمت 316 پیشوایى مومنان و تبهکاران
- حكمت 317 اختلاف مسلمین و انحراف یهودیان
- حكمت 318 هیبت امام در جنگ
- حكمت 319 نکوهش فقر
- حكمت 320 هدف پرسش
- حكمت 321 لزوم اطاعت از امام
- حكمت 322 نکوهش بیتابی در مصیبت
- حكمت 323 علل انحراف خوارج
- حكمت 324 پرهیز از گناه در خلوت
- حكمت 325 اندوه عزاى محمد بن ابى بکر
- حكمت 326 مهلت پذیرش توبه
- حكمت 327 پیروزی هاى دروغین
- حكمت 328 وظیفه سرمایه داران
- حكمت 329 بى نیازى از عذر خواهى
- حكمت 330 مسوولیت نعمت ها
- حكمت 331 ارزش اطاعت و بندگی
- حكمت 332 اهمیت وجود حاکم و حکومت
- حكمت 333 ویژگی های مؤمن
- حكمت 334 یاد مرگ و ارزوها
- حكمت 335 شریکان اموال انسان
- حكمت 336 اهمیت وفای به عهد
- حكمت 337 ضرورت عمل گرایى
- حكمت 338 اقسام علم
- حكمت 339 قدرت و حاکمیت اندیشه
- حكمت 340 ارزش پاکدامنى و شکرگزارى
- حكمت 341 عاقبت ظلم و ظالم
- حكمت 342 راه بی نیازی
- حكمت 343 توجه به آثار اعمال
- حكمت 344 ضرورت توجه به فنا پذیرى دنیا
- حكمت 345 یکى از راههاى پاک ماندن
- حكمت 346 اهمیت حفظ آبرو
- حكمت 347 اعتدال در مدح و ستایش
- حكمت 348 کوچک شمردن گناه
- حكمت 349 پندهای مهم اخلاقی
- حكمت 350 نشانه های ستمگر
- حكمت 351 گشایش بعد از سختی
- حكمت 352 اعتدال در پرداخت به امور خانواده
- حكمت 353 بزرگترین عیب
- حكمت 354 روش تبریک گفتن در تولد نوزاد
- حكمت 355 پرهیز از تجمل گرایى
- حكمت 356 قدرت خداوند در روزى رسانى
- حكمت 357 روش تسلیت گفتن
- حكمت 358 یاد خدا در نعمت و بلاء
- حكمت 359 راه خودسازى
- حكمت 360 ضرورت پرهیز از بدگمانى
- حكمت 361 روش خواستن از خدا
- حكمت 362 ضرورت پرهیز از مجادله
- حكمت 363 نکوهش عجله و سستی
- حكمت 364 پرهیز از سوال بیهوده
- حكمت 365 راه خودسازی
- حكمت 366 هماهنگى علم و عمل
- حكمت 367 دل نبستن به دنیا
- حكمت 368 فلسفه کیفر و پاداش
- حكمت 369 خبر از مسخ ارزش ها
- حكمت 370 سفارش به تقوا
- حكمت 371 کلیدهای سعادت
- حكمت 372 عوامل استحکام دین و دنیا
- حكمت 373 مراحل امر به معروف و نهى از منکر
- حكمت 374 مراتب امر به معروف و نهى از منکر
- حكمت 375 مراحل جهاد
- حكمت 376 سر انجام حق و باطل
- حكمت 377 امید و ترس
- حكمت 378 اثار شوم بخل ورزى
- حكمت 379 اقسام روزى و پرهیز از حرص زدن
- حكمت 380 ضرورت یاد مرگ
- حكمت 381 ضرورت راز دارى و کنترل زبان
- حكمت 382 ارزش سکوت
- حكمت 383 تلاش در اطاعت و بندگى
- حكمت 384 راه چگونه زیستن
- حكمت 385 دنیا شناسى
- حكمت 386 ضرورت استقامت
- حكمت 387 شناخت خوبى ها و بدى ها
- حكمت 388 روش شناخت سلامت
- حكمت 389 ضرورت عمل گرایى
- حكمت 390 برنامه ریزى صحیح در زندگى
- حكمت 391 ضرورت ترک حرام و غفلت زدگى
- حكمت 392 راه شناخت انسان ها
- حكمت 393 روش برخورد با دنیا
- حكمت 394 ارزش سخن
- حكمت 395 ارزش قناعت
- حكمت 396 راه خوب زیستن
- حكمت 397 عطر خوش
- حكمت 398 ترک غرور و یاد مرگ
- حكمت 399 حقوق متقابل پدر و فرزند
- حكمت 400 شناخت واقعیت ها و خرافات
- حكمت 401 روش مواجهه با مردم
- حكمت 402 ضرورت موقعیت شناسى
- حكمت 403 پرهیز از کارهاى گوناگون
- حكمت 404 تفسیر لا حول و لا قوه الا بالله
- حكمت 405 جاهلان متظاهر به دین
- حكمت 406 اخلاق تهیدستان و توانگران
- حكمت 407 ارزش عقل
- حكمت 408 سر انجام حق ستیزى
- حكمت 409 هماهنگى قلب و چشم
- حكمت 410 ارزش پرهیزگارى
- حكمت 411 احترام به استاد
- حكمت 412 راه خود سازى
- حكمت 413 راه تحمل مصیبت ها
- حكمت 414 راه تحمل مصیبت ها
- حكمت 415 حقیقت دنیا
- حكمت 416 روش برخورد با دنیا
- حكمت 417 شرایط توبه و استغفار
- حكمت 418 اهمیت بردباری
- حكمت 419 مشکلات انسان
- حكمت 420 راه درمان شهوت، و عفو اهانت کننده
- حكمت 421 رهاورد عقل
- حكمت 422 ارزش نیکوکارى
- حكمت 423 ره آورد خودسازى
- حكمت 424 ارزش عقل و بردبارى
- حكمت 425 مسوولیت توانگران
- حكمت 426 دو چیز ناپایدار
- حكمت 427 جایگاه شکوه کردن
- حكمت 428 عید واقعی
- حكمت 429 اندوه سرمایه داران
- حكمت 430 اندوه زراندوزى
- حكمت 431 اقسام روزى
- حكمت 432 ویژگى هاى دوستان خدا
- حكمت 433 ضرورت توجه به فنا پذیرى لذت ها
- حكمت 434 آزمودن انسان ها
- حكمت 435 ارزش هاى والاى اخلاقى
- حكمت 436 راه شناخت بزرگواران
- حكمت 437 شناخت عدل و بخشش
- حكمت 438 جهل و دشمنى
- حكمت 439 تعریف زهد و پارسایى
- حكمت 440 نقش خوابدیدن ها در زندگى
- حكمت 441 حکومت، میدان آزمایش
- حكمت 442 راه انتخاب شهرها براى زندگى
- حكمت 443 خصائص مالک اشتر
- حكمت 444 ارزش تداوم کار
- حكمت 445 انسان شناسى
- حكمت 446 ضرورت پرداخت دیون
- حكمت 447 ضرورت فقه در تجارت
- حكمت 448 راه برخورد با مصیبت ها
- حكمت 449 راه مبارزه با هوا پرستى
- حكمت 450 پرهیز از شوخى کردن
- حكمت 451 روش برخورد با مردم
- حكمت 452 معیار شناخت فقر و غنا
- حكمت 453 علل انحراف زبیر
- حكمت 454 راه غرور زدایى
- حكمت 455 راه شناخت بزرگترین شاعر
- حكمت 456 بهاى جان آدمى
- حكمت 457 تشنگان مال و علم
- حكمت 458 نشانه هاى ایمان
- حكمت 459 شناخت جایگاه جبر و اختیار
- حكمت 460 ارزش صبر و تحمل
- حكمت 461 غیبت نشانه ناتوانى
- حكمت 462 پرهیز از غرور زدگى در ستایش
- حكمت 463 دنیا براى اخرت است
- حكمت 464 سرانجام دردناک بنى امیه
- حكمت 465 ارزش هاى والاى انصار
- حكمت 466 ارزش چشم
- حكمت 467 وصف یکى از رهبران الهى
- حكمت 468 مسوولیت سرمایه دارى
- حكمت 469 پرهیز از افراط و تفریط نسبت به امام
- حكمت 470 تعریف توحید و عدل
- حكمت 471 شناخت جایگاه سخن و سکوت
- حكمت 472 دعاى باران
- حكمت 473 ناپسندی زینت در مصیبت
- حكمت 474 ارزش عفت و پاکدامنى
- حكمت 475 ارزش قناعت
- حكمت 476 راه کشور دارى
- حكمت 477 بزرگترین گناه
- حكمت 478 مسوولیت آگاهان
- حكمت 479 بدترین دوست
- حكمت 480 آفت دوستى
- حكمت 481 قیام امام زمان (عج)
- حكمت 482 مهارت سخنوری
- حكمت 483 آثار خصومت و دشمنی
- حكمت 484 سرپرستی دختران در ازدواج
- حكمت 485 تأثیر ایمان در روح
- حكمت 486 ضرورت پرداخت زکات
- حكمت 487 ضرورت حفظ آمادگی رزمی
- حكمت 488 امید به پیروزی
- حكمت 489 شجاعت پیامبر (ص)
-
حكمت 1 روش برخورد با فتنه ها
۳۲۱معرفه الرذایل الاخلاقیه قال علیه السلام : کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب.
روش برخورد با فتنه ها على (ع) فرمود: به هنگام بروز فتنه چون اشتر دو ساله باش که نه پشتى استوار دارد که بر ان سوار توان شد و نه پستانى شیرده، که از ان شیر توان دوشید.
-
حكمت 2 عوامل ذلت و خواری
۳۲۲معرفه الرذایل الاخلاقیه قال علیه السلام : ازری بنفسه من استشعر الطمع، و رضی بالذل من کشف ضره، و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه
شناخت ضد ارزش ها على (ع) فرمود: انکه طمع را شعار خود سازد خود را خوار ساخته است و هر که پریشان حالى خویش با دیگران در میان نهد تن به ذلت داده است و کسى که زبانش بر او فرمان راند بى ارج شود.
-
حكمت 3 نکوهش بخل و ترس و فقر
۳۲۳اسلوب مواجهه الفتن قال علیه السلام : والبخل عار والجبن منقصه والفقر یخرس الفطن عن حجته والمقل غریب فی بلدته
ضد ارزش ها على (ع) فرمود: بخل، ننگ است و ترس، نقص است و تنگدستى، زبان زیرک را از بیان حجتش لال میکند و بینوا در شهر خود غریب است
-
حكمت 4 نكوهش بخل و ترس و فقر
۳۲۴معرفه الرذایل و الفضایل الاخلاقیه قال علیه السلام : العجز افه والصبر شجاع و الزهد ثروه والورع جنه ونعم القرین الرضى.
ارزش هاى اخلاقى و ضد ارزش ها على (ع) فرمود: ناتوانى، افت است و شکیبایى، دلیرى است و زهد، توانگرى است و پارسایى، چونان سپر است. بهترین همنشین، خشنودى از خواست خداوند است
-
حكمت 5 ارزش علم و ادب و تفکر
۳۲۵معرفه الفضایل الاخلاقیه قال علیه السلام : العلم وراثه کریمه و الاداب حلل مجدده و الفکر مراه صافیه
شناخت ارزش هاى اخلاقى على (ع) فرمود: دانش، میراثى گرانمایه است و اداب، زیورهایى نو به نو و اندیشه، ایینه اى شفاف است.
-
حكمت 6 ارزش راز دارى و خوشرويى
۳۲۶فضل التواضع و حفظ السر قال علیه السلام : صدر العاقل صندوق سره و البشاشه حباله الموده و الاحتمال قبر العیوب و روی انه قال فى العباره عن هذا المعنى ایضا المساله خبا العیوب و من رضی عن نفسه کثر الساخط علیه .
ارزش راز دارى و خوشرویى على (ع) فرمود: سینه عاقل صندوقچه راز اوست و خوشرویى دام دوستى است و بردبارى، گور عیوب است. نیز روایت شده که ان حضرت در بیان این معنى فرموده است : اشتىجویى، سرپوش عیبهاست هر که از خود خشنود بود، خشم گیرندگانش بسیارند .
-
حكمت 7 انفاق و تجسم اعمال
۳۲۷فضل الانفاق و ذکر القیامه قال علیه السلام : الصدقه دوا منجح، و اعمال العباد فی عاجلهم نصب اعینهم فی اجلهم.
ایثار اقتصادى و اخرت گرایى على (ع) فرمود: صدقه دارویى شفابخش است و اعمال بندگان در این جهان، در ان جهان مقابل چشم انهاست
-
حكمت 8 شگفتى هاى خلقت انسان
۳۲۸عجایب فی خلقه الانسان قال علیه السلام : اعجبوا لهذا الانسان ینظر بشحم و یتکلم بلحم ویسمع بعظم، ویتنفس من خرم!!
شگفتى هاى تن ادمى على (ع) فرمود: از این انسان در شگفت شوید، به قطعه اى پیه مى بیند و به پاره گوشتى سخن مى گوید و به تکه استخوانى مى شنود و از شکافى نفس مى کشد
-
حكمت 9 شناخت ره آورد اقبال و ادبار دنیا
۳۲۹نتایج اقبال و ادبارها الدنیا قال علیه السلام : اذا اقبلت الدنیا على احد اعارته محاسن غیره، واذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه.
ره اورد اقبال و ادبار دنیا على (ع) فرمود: وقتى که دنیا به قومى روى اورد، خوبیهاى دیگران را به انها عاریت دهد و چون پشت کند، خوبیهایشان را از ایشان بستاند.
-
حكمت 10 روش معاشرت با مردم
۳۳۰اسلوب مواجهه الناس قال علیه السلام : خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم، وان عشتم حنوا الیکم
روش زندگى با مردم على (ع) فرمود: با مردم به گونه اى بیامیزید، که اگر بمیرید، بر شما بگریند و اگر بمانید به دیدارتان مشتاق باشند.
-
حكمت 11 عفو هنگام قدرت
۳۳۱اسلوب مواجهه العدو قال علیه السلام : اذا قدرت على عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره علیه
روش برخورد با دشمن على (ع) فرمود: چون بر دشمن ظفر یافتى، عفو و گذشت را شکرانه قرار بده برای پیروزی بر او.
-
حكمت 12 ارزش حفظ دوست
۳۳۲طرق الموده قال علیه السلام : اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان، واعجز منه من ضیع من ظفر به منهم
ایین دوست یابى على (ع) فرمود: ناتوانترین مردم، کسى است که در یافتن دوست ناتوان باشد و ناتوانتر از او، کسى است که دوستان خود را از دست بدهد.
-
حكمت 13 شکر نعمت
۳۳۳اسلوب مواجهه النعم الالهیه قال علیه السلام : اذا وصلت الیکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاها بقله الشکر.
روش استفاده از نعمت ها على (ع) فرمود: چون نشانههای نعمت خدا اشکار گردید با کم سپاسى انها را از خود دور نسازید.
-
حكمت 14 نتیجه بی مهری نزدیکان
۳۳۴اسلوب التعامل مع الاقربا قال علیه السلام : من ضیعه الاقرب اتیح له الابعد
روش برخورد با خویشاوندان على (ع) فرمود: کسى را که نزدیکانش واگذارند، بیگانه او را پذیرا میگردد
-
حكمت 15 پرهیز از سرزنش گرفتاران
۳۳۵اسلوب التعامل مع المفتون قال علیه السلام : ما کل مفتون یعاتب
روش برخورد با فریب خورده گان على (ع) فرمود: هر فریبخورده اى درخور عتاب نیست.
-
حكمت 16 تقدیر خدا یا تدبیر انسان؟
۳۳۶معرفه منزله التقدیر و التدبیر قال علیه السلام : تذل الامور للمقادیر، حتى یکون الحتف فی التدبیر.
شناخت جایگاه جبر و اختیار على (ع) فرمود: کارها دستخوش تقدیرند، ان سان، که گاه تدبیر سبب مرگ شود.
-
حكمت 17 تغییر حکم با تغییر شرایط
۳۳۷عله تغییر الشیب وسیل علیه السلام عن قول النبی (صلى الله علیه واله): «غیروا الشیب، ولا تشبهوا بالیهود فقال علیه السلام : انما قال صلى الله علیه واله ذلک والدین قل فاما الان وقد اتسع نطاقه وضرب بجرانه فامرو وما اختار.
ضرورت رنگ کردن موها از ان حضرت در باره این سخن پیامبر (ص) پرسیدند که فرموده بود: رنگ سفید موى را تغییر دهید و خود را همانند یهودان مسازید على (ع) فرمود: این سخن را رسول الله (ص) زمانى فرمود که مسلمانان اندک بودند، اما اکنون که دایره اسلام فراخ گردیده و دین استقرار یافته، هرکس به اختیار خود است.
-
حكمت 18 نکوهش بی تفاوتی
۳۳۸النتایج الذمیمه للفرار قال علیه السلام : فی الذین اعتزلوا القتال معه: خذلوا الحق، ولم ینصروا الباطل.
ره اورد شوم فرار از جنگ على (ع) فرمود: در باره کسانى که از پیکار در کنار او، کناره گرفته بودند، حق را واگذاشتند اما باطل را یارى نکردند.
-
حكمت 19 آرزوهای دست نیافتنی
۳۳۹النتایج الذمیمه لاتباع الهوی قال علیه السلام : من جرى فی عنان امله عثر باجله
ره اورد شوم هواپرستى على (ع) فرمود: هر که عنان مرکب ارزو را رها کند و در پى ان بشتابد مرگش بلغزاند و بر زمین زند.
-
حكمت 20 چشم پوشی از لغزش جوانمردان
۳۴۰اسلوب التعامل مع الکرام قال علیه السلام : اقیلوا ذوی المروات عثراتهم فما یعثر منهم عاثر الا وید الله بیده یرفعه
روش برخورد با جوانمردان على (ع) فرمود: از لغزشهاى جوانمردان درگذرید، که هیچیک از انان نلغزد، مگر انکه دست لطف خداوند، او را بلندمرتبه میسازد
-
حكمت 21 نکوهش ترس و کم رویی
۳۴۱الفضایل و الرذایل الاخلاقیه قال علیه السلام : قرنت الهیبه بالخیبه والحیا بالحرمان والفرصه تمر مر السحاب، فانتهزوا فرص الخیر.
ارزش ها و ضد ارزش ها على (ع) فرمود: ترس قرین نومیدى است و شرم، با محرومیت همراه است و فرصتها مى گذرد، چونان که ابرها مى گذرند. فرصتهاى نیکو را غنیمت شمرید.
-
حكمت 22 ضرورت گرفتن حق (خلافت)
۳۴۲طرق اخذ الحق قال علیه السلام : لنا حق فان اعطیناه والا رکبنا اعجاز الابل وان طال السرى. قال الرضى : و هذا من لطیف الکلام و فصیحه، و معناه انا ان لم نعط حقنا کنا اذلا، و ذلک ان الردیف یرکب عجز البعیر کالعبد و الاسیر و من یجری مجراهما.
روش گرفتن حق على (ع) فرمود: ما را حقى است که اگر ان را به ما دادند، بگیریم و اگر ندادند، بر ترک شتر سوار مى شویم، هر چند، سیر در شب باشد و به درازا کشد. سید رضى گوید: این سخن، سخنى لطیف و فصیح است. یعنى اگر حق ما را ندهند، ما در زمره خوارشدگان باشیم زیرا در ردیف پشت سر راکب کسی می نشیند که برده ، اسیر و یا کسی است که در مرتبه اینان است.
-
حكمت 23 برتری کردار بر حسب و نسب
۳۴۳فضل العمل قال علیه السلام : من ابطا به عمله لم یسرع به حسبه.
ضرورت عمل گرایى على (ع) فرمود: ان کس که کردارش او را به تاخیر اندازد نسب او نمیتواند ان عقب ماندگی را جبران کند.
-
حكمت 24 ارزش رفع غم و گرفتاری از مردم
۳۴۴اسلوب خدمه الناس قال علیه السلام : من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف، والتنفیس عن المکروب
روش یارى کردن مردم على (ع) فرمود: از کفارههای گناهان بزرگ یاری ستمدیدگان و برطرف کردن اندوه غمدیدگان است
-
حكمت 25 ترس از نافرمانی خدا در فراوانی نعمت
۳۴۵الخوف من الله عند النعم قال علیه السلام : یابن ادم، اذا رایت ربک سبحانه یتابع علیک نعمه وانت تعصیه فاحذره
ترس از خدا در فزونى نعمت ها على (ع) فرمود: اى پسر ادم، اگر دیدى که خداى سبحان نعمتهای خود را پى درپى به تو ارزانى مى دارد و تو نافرمانیش مى کنى، از کیفر او بترس.
-
حكمت 26 ارتباط ظاهر و باطن انسان
۳۴۶العلاقه بین الروح و البدن قال علیه السلام : ما اضمر احد شییا الا ظهر فی فلتات لسانه و صفحات وجهه.
نقش روحیات در تن ادمى على (ع) فرمود: هیچکس چیزى را در دل نهان ننمود، جز که در سخنان بیاندیشه اش اشکار گشت یا در صفحات چهره اش، هویدا شود.
-
حكمت 27 پرهیز از شتابزدگی در درمان
۳۴۷اسلوب علاج المرض قال علیه السلام : امش بدایک ما مشى بک.
روش درمان دردها على (ع) فرمود: با درد خود بساز تا جایی که با تو همراهی میکند.(از پای نینداخته است)
-
حكمت 28 زهد حقیقی
۳۴۸افضل الزهد قال علیه السلام : افضل الزهد اخفا الزهد.
برترین پارسایى على (ع) فرمود: برترین زهد ، پنهان کردن ان است.
-
حكمت 29 حرکت سریع انسان به سوی مرگ
۳۴۹ضروره ذکر الموت قال علیه السلام : اذا کنت فی ادبار و الموت فی اقبال فما اسرع الملتقى!
ضرورت یاد مرگ على (ع) فرمود: هنگامى که تو زندگى را پشت سر مىگذارى و مرگ به تو روى مىاورد، پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود .
-
حكمت 30 پرده پوشی خداوند
۳۵۰التحذیر من الغفله قال علیه السلام : الحذر الحذر! فوالله لقد ستر، حتى کانه قد غفر.
پرهیز از غفلت زدگى على (ع) فرمود: هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، خداوند چنان پرده پوشى کرده است که پندارى تو را بخشیده است !
-
حكمت 31 شناخت پايه هاى ایمان و کفر
۳۵۱معرفظ اقسام الایمان، الکفر و التردید و سیل علیه السلام عن الایمان فقال الایمان على اربع دعایم على الصبر و الیقین و العدل و الجهاد و الصبر منها على اربع شعب على الشوق و الشفق و الزهد و الترقب فمن اشتاق الى الجنه سلا عن الشهوات و من اشفق من النار اجتنب المحرمات و من زهد فى الدنیا استهان بالمصیبات و من ارتقب الموت سارع الى الخیرات و الیقین منها على اربع شعب على تبصره الفطنه و تاول الحکمه و موعظه العبره و سنه الاولین فمن تبصر فى الفطنه تبینت له الحکمه و من تبینت له الحکمه عرف العبره و من عرف العبره فکانما کان فى الاولین و العدل منها على اربع شعب على غایص الفهم و غور العلم و زهره الحکم و رساخه الحلم فمن فهم علم غور العلم و من علم غور العلم صدر عن شرایع الحکم و من حلم لم یفرط فى امره و عاش فى الناس حمیدا و الجهاد منها على اربع شعب على الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و الصدق فى المواطن و شنان الفاسقین فمن امر بالمعروف شد ظهور المومنین و من نهى عن المنکر ارغم انوف الکافرین و من صدق فى المواطن قضى ما علیه و من شنی الفاسقین و غضب لله غضب الله له و ارضاه یوم القیامه و الکفر على اربع دعایم على التعمق و التنازع و الزیغ و الشقاق فمن تعمق لم ینب الى الحق و من کثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق و من زاغ سات عنده الحسنه و حسنت عنده السییه و سکر سکر الضلاله و من شاق وعرت علیه طرقه و اعضل علیه امره و ضاق علیه مخرجه و الشک على اربع شعب على التمارى و الهول و التردد و الاستسلام فمن جعل المرا دیدنا لم یصبح لیله و من هاله ما بین یدیه نکص على عقبیه و من تردد فى الریب وطیته سنابک الشیاطین و من استسلم لهلکه الدنیا و الاخره هلک فیهما. قال الرضى : و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الاطاله والخروج عن الغرض المقصود فی هذا الکتاب.
شناخت پایه هاى ایمان از امام در باره ایمان پرسیدند، فرمود: ایمان بر چهار پایه استوار است : صبر ، یقین ، عدل و جهاد اما صبر بر چهار شاخه است: شوق و ترس و زهد و انتظار پس ان که مشتاق بهشت باشد دامن از شهوات برمی چیند و هرکس از اتش دوزخ بهراسد از گناهان بپرهیزد، و ان کس که در دنیا زهد ورزد مصیبت ها را خوار می دارد و کسی که در انتظار مرگ باشد در کارهای نیک شتاب می کند و یقین بر چهار شاخه است: بینش هوشمندانه، تفسیر حکیمانه، پند گرفتن از گذشت زمان معرفت و شناخت سنت پیشینیان پس ان که زیرکانه دید حکمت بر وی اشکار گردید، و ان را که حکمت اشکار گردید عبرت اموخت، و ان که عبرت اموخت گویی که در میان گذشتگان ایستاده است. و عدل بر چهار شاخه است به فهمی ژرف اندیش و دانشی عمیق و به حقیقت رسیده و نیکو داوری کردن و در بردباری استوار بودن هر کس که فهمید ژرفای علم را در می یابد و انکه به ژرفای علم رسید از چشمه زلال شریعت نوشید و ان که بردبار باشد در امور خود زیاده روی نمی کند و در میان مردم ستوده زندگی می کند و جهاد نیز بر چهار شاخه است بر امر به معروف و نهی از منکر راستگویی در هر حال و دشمن داشتن فاسقان پس ان کس که امر به معروف می کند پشت مومنان را محکم می کند و ان که از منکر باز می دارد بینی کافران را در خاک می مالد و ان که در پیکار با دشمنان پایدار بود، حقی را که بر گردن دارد ادا نمود و ان که فاسقان را دشمن دارد و برای خدا به خشم اید، خدا به خاطر او خشم اورد و روز رستاخیز وی را خشنود نماید و کفر بر چهار ستون پایدار است: پی وهم رفتن و خصومت کردن و انحراف از حق و دشمنی ورزیدن پس ان که پی وهم گرفت به حق بازنگشت، و ان که از پی جهالت به زد و خورد با مردم برخاست نابینایش از دیدن حق استمرار می یابد و ان که از راه حق به دیگر منحرف گردید، نیکی در نزد او "بد" می شود و بدی در نزد او "نیک" می شود و مست گمراهی گردید، و ان که دشمنی ورزید راهها برایش دشوار شد و کارش بر او پیچیده می شود و کارش سخت و نجات از مشکلات دشوار است و شک بر چهار شاخه است در گفتار جدال نمودن و ترسیدن و دودل بودن، و تسلیم حادثه های روزگار گردیدن پس ان که جدال را عادت خود کرد، از تاریکی شبهات بیرون نخواهد امد و ان کس که از هر چیزی ترسید پیوسته عقب نشینی می کند و ان که در تردید ماند زیر پای شیاطین کوبیده خواهد شد و ان که به تباهی دنیا و اخرت گردن نهاد هر دو جهانش نابود می شود. سید رضی می گوید : و پس از این سخن گفتاری بود که از بیم درازی و برون شدن از روش کاری که در این کتاب مقصود است نیاوردیم.)
-
حكمت 32 جایگاه نیت در عمل
۳۵۲فضل فاعل الخیر قال علیه السلام : فاعل الخیر خیر منه، وفاعل الشر شر منه.
ارزش و والایى انجام دهنده کار خیر على (ع) فرمود: نیکوکار از کار نیک بهتر است و بد کردار از کار بد بدتر است.
-
حكمت 33 اعتدال در بخشش و حسابگرى
۳۵۳رعایه العدل فی البذل و المحاسبه قال علیه السلام : کن سمحا ولا تکن مبذرا، وکن مقدرا ولا تکن مقترا.
اعتدال در بخشش و حسابرسى على (ع) فرمود: بخشنده باش اما زیادهروی نکن در زندگی حسابگر باش اما سختگیر مباش.
-
حكمت 34 دل نبستن به آرزوها
۳۵۴طریق الغنی قال علیه السلام : اشرف الغنى ترک المنى .
راه بى نیازى على (ع) فرمود: شریفترین بینیازی ترک ارزوهاست.
-
حكمت 35 نتیجه بدرفتاری با مردم
۳۵۵ضروره معرفه الزمان قال علیه السلام : من اسرع الى الناس بما یکرهون، قالوا فیه بـما لا یعلمون.
ضرورت موقعیت شناسى على (ع) فرمود: هر که بی محابا به مردمان ان گوید که خوش ندارند دربارهاش ان گویند که ندانند.
-
حكمت 36 زيان آرزوهاى طولانی
۳۵۶طول الامل و سو العمل قال علیه السلام : من اطال الامل اسا العمل.
ارزوهاى طولانى و بزهکارى على (ع) فرمود: هر که دامنه ارزوهایش گسترده شود،کردارش ناروا گردد.
-
حكمت 37 نهی از تشریفات بیجا
۳۵۷التحذیر من سنن الجاهلیه وقال علیه السلام: و قد لقیه عند مسیره الى الشام دهاقین الانبار فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال: ما هذا الذی صنعتموه؟ فقالوا: خلق منا نعظم به امرانا. فقال علیه السلام : والله ما ینتفع بهذا امراوکم! و انکم لتشقونبه على انفسکم فی دنیاکم، و تشقونبه فی اخرتکم، وما اخسر المشقه وراها العقاب، و اربح الدعه معها الامان من النار!
ضرورت ترک اداب جاهلى و چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی از اسب هاشان پیاده شدند و پیشاپیش ان بزرگوار دویدند. فرمود: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم على (ع) فرمود: به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در اخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی ان است، و چه سودمند است اسایشی که با ان از اتش امان است.
-
حكمت 38 پندهایی ارزشمند به فرزند
۳۵۸اداب المعاشره وقال علیه السلام : لابنه الحسن علیه السلام : یا بنی، احفظ عنی اربعا واربعا، لا یضرک ما عملت معهن: ان اغنى الغنى العقل، واکبر الفقر الحمق، واوحش الوحشه العجب واکرم الحسب حسن الخلق. یا بنی، ایاک ومصادقه الاحمق، فانه یرید ان ینفعک فیضرک. وایاک ومصادقه البخیل، فانه یقعد عنک احوج ما تکون الیه وایاک ومصادقه الفاجر، فانه یبیعک بالتافه وایاک ومصادقه الکذاب، فانه کالسراب یقرب علیک البعید، و یبعد علیک القریب.
ارزش ها و اداب معاشرت با مردم على (ع)به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم! چهار چیز و چهار دیگر از من به خاطر بسپار که تا بدان ها عمل کنی زیان نبینی گرانمایه ترین بی نیازی خرد است، و بزرگترین فقر بی خردی است و ترسناکترین تنهایی خودپسندی است و گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیکوست. پسرم! از دوستی نادان بپرهیز چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند و از دوستی بخیل بپرهیز، که از تو دریغ دارد، انچه را سخت بدان نیازمندی و از دوستی بدکار بپرهیز که به اندک بهایت بفروشد و از دوستی دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند
-
حكمت 39 تقدم واجبات بر مستحبات
۳۵۹منزله الواجبات و المستحبات قال علیه السلام : لا قربه بالنوافل اذا اضرت بالفرایض.
جایگاه واجبات و مستحبات على (ع) فرمود: عمل مستحب انسان را به خدا نزدیک نمیگرداند اگر به واجبات زیان رساند.
-
حكمت 40 تفاوت عاقل و احمق
۳۶۰طریق معرفه العاقل و الاحمق قال علیه السلام : وقال علیه السلام : لسان العاقل ورا قلبه وقلب الاحمق ورا لسانه. قال الرضى : و هذا من المعانی العجیبه الشریفه، والمراد به ان العاقل لا یطلق لسانه الا بعد مشاوره الرویه و موامره الفکره والاحمق تسبق حذفات لسانه و فلتات کلامه مراجعه فکره، و مماخضه رایه، فکان لسان العاقل تابع لقلبه، و کان قلب الا حمق تابع للسانه.
راه شناخت عاقل على (ع) فرمود: زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب نادان پشت زبان او قرار دارد. سید رضی میگوید: و این از معنی های شگفت و پرارزش است و مقصود امام (ع) این است که: خردمند زبان خود رها نکند مگر بعد ازمشورت و فکر و سنجش ولى احمق حرفها و سخنانى که از زبانش مى پرد قبل ازمراجعه به فکر و دقت و اندیشه است پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو قلب اوست و قلب نادان پیرو زبان او.
-
حكمت 41 رابطه عقل و گفتار
۳۶۱طریق معرفه العاقل و الاحمق و قد روى عنه علیه السلام هذا المعنى بلفظ اخر و هو قوله: قلب الاحمق فی فیه، و لسان العاقل فی قلبه و معناهما واحد.
راه شناخت احمق و این معنی به لفظی دیگر از ان حضرت روایت شده است که: قلب احمق در دهان اوست و زبان عاقل در قلب او و معنی هر دو یکی است.
-
حكمت 42 تاثیر بیماری در ریزش گناهان
۳۶۲المرض و حط السییات وقال علیه السلام لبعض اصحابه فی عله اعتلها: جعل الله ما کان من شکواک حطا لسییاتک، فان المرض لا اجر فیه، ولکنه یحط السییات، ویحتها حت الاوراق، وانما الاجر فی القول باللسان، والعمل بالایدی والاقدام، وان الله سبحانه یدخل بصدق النیه والسریره الصالحه من یشا من عباده الجنه. قال الرضى : اقول :صدق علیه السلام ان المرض لا اجر فیه، لانه من قبیل ما یستحق علیه العوض ؛ لان العوض یستحق على ما کان فی مقابله فعل الله تعالى بالعبد من الالام والامراض و ما یجری مجرى ذلک، والاجر والثواب یستحقان على ما کان فی مقابله فعل العبد فبینهما فرق قد بینه علیه السلام کما یقتضیه علمه الثاقب، و رایه الصایب.
بیمارى و پاک شدن گناهان امام علی (ع) به یکى از یارانش هنگامى که بیمار شده بود فرمود : خداوند این درد و ناراحتى تو را باعث از بین رفتن گناهانت قرار داده است زیرا بیمارى پاداشى ندارد و لکن گناهان را از میان می برد و انها را همچون برگ درختان میریزد اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان، و کردار با دستها و قدمها است و خداوند سبحان وارد میکند به خاطر نیت راست و درون پاک به بهشت هر کس از بندگانش را که بخواهد. سید رضی میگوید : من میگویم انچه امام علیه السلام فرموده درست است بیمارى اجر و پاداش ندارد چرا که بیمارى از قبیل چیزهایى است که استحقاق عوض دارد نه پاداش زیرا عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ است نسبت به بنده خود در ناملایمات زندگی و بیماریها و همانند ان و اما اجر و ثواب در برابر کارى است که بنده انجام مى دهد بنابر این بین این دو فرق است که امام علیه السلام با ان علم نافذ ان را بیان فرموده است و با نظریه رساى خود.
-
حكمت 43 ویژگی های خباب بن الارت
۳۶۳خصایص خباب بن الارت وقال علیه السلام فی ذکر خباب بن الارت: یرحم الله خبابا، فلقد اسلم راغبا، وهاجر طایعا، و قنع بالکفاف و رضی عن الله، وعاش مجاهدا
الگوهاى انسانى هنگامى که از خباب من الارت یاد مى کرد چنین فرمود: خدا بیامرزد خباب پسر ارت را به رغبت اسلام اورد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد و به زندگى ساده قناعت نمود و از خدا راضی بود و مجاهد زندگی نمود
-
حكمت 44 نشانه های خوشبختی
۳۶۴فضل ذکر المعاد قال علیه السلام : طوبى لمن ذکر المعاد، وعمل للحساب، وقنع بالکفاف، ورضی عنالله.
ارزش اخرت گرایى على (ع) فرمود: خوشا به حال کسیکه بیاد معاد باشد و براى روز حساب عمل کند و بمقدار کفایت قناعت نماید و از خدا راضى باشد.
-
حكمت 45 راه شناخت مؤمن و منافق
۳۶۵طریق معرفه المومن و المنافق قال علیه السلام : لو ضربت خیشوم المومن بسیفی هذا على ان یبغضنی ما ابغضنی، و لو صببت الدنیا بجماتها على المنافق على ان یحبنی ما احبنی وذلک انه قضی فانقضى على لسان النبی الامی علیه السلام انه قال: یا علی، لا یبغضک مومن، و لا یحبک منافق.
راه شناخت مومن و منافق على (ع) فرمود: اگر با این شمشیرم بر بینى مومن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت و اگر تمام دنیا را در گلوى منافق بریزم که مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت. واین،از انروست،که حکم خداى بر زبان پیامبر امى(صلى الله علیه و اله)گذشت که فرمود: «اى على! هیچ مومنى ترا دشمن نمیدارد و هیچ منافقى تو را دوست نخواهد داشت »!
-
حكمت 46 نکوهش عجب در عمل
۳۶۶فصل الندامه قال علیه السلام : وسییه تسوک خیر عندالله من حسنه تعجبک
ارزش پشیمانى و زشتى غرور زدگی على (ع) فرمود: گناهى که اندوهگینت سازد، در نزد خدا بهتر است از کار نیکى که به خودپسندیت وادارد
-
حكمت 47 ارزش همت و معیار صداقت و شجاعت و پاکدامنی
۳۶۷معرفه الفضایل قال علیه السلام : قدر الرجل على قدر همته، وصدقه على قدر مروته، وشجاعته على قدر انفته عفته على قدر غیرته.
شناخت ارزش ها على (ع) فرمود: ارزش هر کس به اندازه همت اوست و صدق او به قدرجوانمردى اوست و دلیری او به میزان ننگی - که از بدنامی - دارد و پاکدامنی هر کس به اندازه غیرت او است.
-
حكمت 48 راه پیروزی
۳۶۸حفظ السر و الظفر قال علیه السلام : الظفر بالحزم، والحزم باجاله الرای، والرای بتحصین الاسرار.
راز دارى و پیروزى على (ع) فرمود: پیروزی به دور اندیشی است و دوراندیشی در به کارگیری صحیح اندیشه و اندیشه صحیح به نگاه داشتن اسرار است.
-
حكمت 49 شناخت بزرگوار و پست فطرت
۳۶۹اسلوب التعامل مع الکریم و اللییم قال علیه السلام : احذروا صوله الکریم اذا جاع، و اللییم اذا شبع
شناخت بزرگوار و پست فطرت على (ع) فرمود: بپرهیزید از حمله بزرگوار، چون گرسنه شود و از ناکس چون سیر گردد.
-
حكمت 50 راه جذب دلها
۳۷۰الطریق الی تالیف القلوب قال علیه السلام : قلوب الرجال وحشیه، فمن تالفها اقبلت علیه.
راه جذب دلها على (ع) فرمود: دلهاى مردم رمنده است، هر که ان را به خود انس داد، به او روى نهند.
-
حكمت 51 عامل پنهان ماندن عیوب
۳۷۱القدره و ستر العیوب قال علیه السلام : عیبک مستور ما اسعدک جدک
قدرت و عیب پوشى على (ع) فرمود: عیب تو پوشیده است تا بخت مساعد توست.
-
حكمت 52 رابطه عفو و قدرت
۳۷۲التعامل مع المغلوب قال علیه السلام : اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبه.
روش برخورد با شکست خوردگان على (ع) فرمود: سزاوارترین مردم به بخشودن تواناترین انها به مجازات است.
-
حكمت 53 سخاوت واقعى
۳۷۳السخا قال علیه السلام : السخا ما کان ابتدا فاما ما کان عن مساله فحیا و تذمم
شناخت جایگاه سخاوت و ایثارگری على (ع) فرمود: سخاوت ان است که خود اغازگر ان باشی اما ان چه در برابر تقاضا بخشند یا از شرم است و یا از بیم سخن زشت شنیدن.
-
حكمت 54 ارزش عقل و ادب و مشورت
۳۷۴الفضایل الاخلاقیه قال علیه السلام : لا غنى کالعقل، و لا فقر کالجهل، و لا میراث کالادب، و لا ظهیر کالمشاوره.
ارزش هاى اخلاقى على (ع) فرمود: هیچ بینیازی چون عقل نیست و هیچ فقری چون جهل نیست و هیچ میراثی چون ادب نیست و هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست.
-
حكمت 55 اقسام بردبارى
۳۷۵اقسام الصبر قال علیه السلام : الصبر صبران: صبر على ما تکره، وصبر عما تحب.
اقسام بردبارى على (ع) فرمود: صبر دوگونه است صبر بر انچه دوست نمیداری صبر بر انچه دوست داری.
-
حكمت 56 رابطه تهيدستى و تنهايى
۳۷۶الفقر و الغربه قال علیه السلام : الغنى فی الغربه وطن و الفقر فی الوطن غربه
تهیدستى و تنهایى على (ع) فرمود: ثروتمندی در غربت، چون در وطن بودن است و فقر در وطن ، غربت است.
-
حكمت 57 ارزش قناعت
۳۷۷فضل القناعه قال علیه السلام : القناعه مال لا ینفد. قال الرضى : و قد روى هذا الکلام عن النبى صلى الله علیه و اله.
ارزش قناعت و خود کفایى على (ع) فرمود: قناعت، ثروتی است که پایان نمیپذیرد. سید رضی می گوید : این کلام از پیغمبر نیز نقل شده است.
-
حكمت 58 ریشه اصلى شهوات
۳۷۸المال و الشهوات قال علیه السلام : المال ماده الشهوات.
توانگرى و شهوت ها على (ع) فرمود: ثروت، اصل و مایه شهوت هاست.
-
حكمت 59 ارزش تذكّر دادن اشتباهات
۳۷۹فضل التحذیر قال علیه السلام : من حذرک کمن بشرک.
ارزش تذکر دادن اشتباهات على (ع) فرمود: ان که تو را از گزندى ترساند چون کسى است که تو را مژده رساند.
-
حكمت 60 ضرورت كنترل زبان
۳۸۰ضروره تربیه اللسان قال علیه السلام : اللسان سبع، ان خلی عنه عقر.
ضرورت کنترل زبان على (ع) فرمود: زبان درنده ای است چون رهایش کنی میگزد
-
حكمت 61 از ویژگیهای زنان
۳۸۱حلاوه اذی النسا قال علیه السلام : المراه عقرب حلوه اللسبه
شیرینی ازار زن على (ع) فرمود: زن کژدمی است گزیدنش شیرین است.
-
حكمت 62 روش پاسخ به نيكى دیگران
۳۸۲کیفیه مقابله احسان المحسنین قال علیه السلام : اذا حییت بتحیه فحی باحسن منها، و اذا اسدیت الیک ید فکافیها بما یربی علیها، و الفضل مع ذلک للبادى.
روش پاسخ دادن به ستایش ها و نیکی ها على (ع) فرمود: چون تو را سلام کردند به نیکوتر از ان پاسخ گویید چون به تو احسانی کنند فزونتر از ان پاداش ده با این وجود برتری از ان اغازکننده نیکی است.
-
حكمت 63 ارزش شفاعت
۳۸۳فضل الشفاعه قال علیه السلام : الشفیع جناح الطالب.
ارزش شفاعت على (ع) فرمود: شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است.
-
حكمت 64 غفلت دنيا پرستان
۳۸۴التحذیر من الغفله قال علیه السلام : اهل الدنیا کرکب یسار بهم. و هم نیام
غفلت دنیا پرستان على (ع) فرمود: مردم دنیا همچون مسافران (در کشتی) اند انان را می برند و انان در خوابند.
-
حكمت 65 از دست رفتن دوستان
۳۸۵عاقبه ترک الاحبه قال علیه السلام : فقد الاحبه غربه.
ترک دوستان و تنهایى على (ع) فرمود: از دست دادن دوستان غربت است .
-
حكمت 66 زشتی درخواست از نا اهل
۳۸۶الطلب الصحیح قال علیه السلام : فوت الحاجه اهون من طلبها الى غیر اهلها.
روش خواستن على (ع) فرمود: از دست رفتن حاجت بهتر از ان است که از نااهل طلب کنى.
-
حكمت 67 ارزش انفاق
۳۸۷فضل الانفاق قال علیه السلام : لا تستح من اعطا القلیل فان الحرمان اقل منه.
ارزش ایثار اقتصادى على (ع) فرمود: از بخشش اندک شرمنده مباش زیرا محروم ساختن از انهم کمتر است.
-
حكمت 68 زينت فقر و غنا
۳۸۸نتایج العفه و الشکر قال علیه السلام : العفاف زینه الفقر، و الشکر زینه الغنى.
ره اورد عفت و شکرگذارى على (ع) فرمود: پاکدامنی زینت فقر است و سپاسگزاری زینت بینیازی است.
-
حكمت 69 راضی بودن از سرنوشت
۳۸۹حفظ الرجا قال علیه السلام : اذا لم یکن ما ترید فلا تبل ما کنت.
حفظ روح امیدوارى على (ع) فرمود: اگر به انچه مى خواستى نرسیدی از انچه هستی نگران مباش.
-
حكمت 70 روانشناسى جاهل
۳۹۰علامه الجاهل قال علیه السلام : لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا
روانشناسى جاهل على (ع) فرمود: جاهل را نمیبینی جز در افراط یا تفریط
-
حكمت 71 نشانه كمال عقل
۳۹۱علامه کمال العقل قال علیه السلام : اذا تم العقل نقص الکلام.
نشانه کمال عقل على (ع) فرمود: چون عقل به کمال رسد سخن اندک گردد.
-
حكمت 72 رابطه دنيا و انسان
۳۹۲الانسان و الدنیا قال علیه السلام : الدهر یخلق الابدان، و یجدد الامال، و یقرب المنیه، و یباعد الامنیه من ظفر به نصب و من فاته تعب.
رابطه دنیا و انسان على (ع) فرمود: روزگار بدنها را فرسوده سازد و ارزوها را تازه نماید، و مرگ را نزدیک ارد، و خواستهها را دور و دراز میسازد کسی که به ان برسد خسته مى شود کسیکه به ان نرسد رنج میبرد.
-
حكمت 73 ضرورت خودسازى رهبران و مديران
۳۹۳ضروره تادیب النفس قال علیه السلام : من نصب نفسه للناس اماما فعلیه ان یبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه، و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم.
ضرورت خودسازى رهبران و مدیران على (ع) فرمود: کسی که خود را رهبر مردم قرارداد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد پیش از ان که به گفتار تربیت کند و ان که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از ان که دیگرى را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
-
حكمت 74 ضرورت ياد مرگ
۳۹۴ضروره ذکر الموت قال علیه السلام : نفس المر خطاه الى اجله.
ضرورت یاد مرگ على (ع) فرمود: نفس زدن انسان گامهای او بسوی مرگ است.
-
حكمت 75 توجّه به فنا پذيرى دنيا
۳۹۵ضروره ذکر فنا الدنیا قال علیه السلام : کل معدود منقض، و کل متوقع ات.
توجه به فنا پذیرى دنیا على (ع) فرمود: هر چه شمردنى است به پایان رسد و هر چه چشم به راه ان هستى، فرا مى رسد.
-
حكمت 76 روش تحليل رويدادها
۳۹۶الطریق الی الاعتبار بالامور قال علیه السلام : ان الامور اذا اشتبهت اعتبر اخرها باولها.
تحلیل رویدادها على (ع) فرمود: چون امور مشابه هم بودند اخری را به اولی میتوان مقایسه و ارزیابی کرد.
-
حكمت 77 کم ارزش بودن دنیا
۳۹۷معرفه الدنیا قال علیه السلام : ومن خبر ضرار بن ضمره الضبابی عند دخوله على معاویه و مسالته له عن امیرالمومنین علیه السلام . قال: فاشهد لقد رایته فی بعض مواقفه و قد ارخى اللیل سدوله و هو قایم فی محرابه قابض على لحیته یتململ تململ السلیم و یبکی بکا الحزین، و یقول: یا دنیا یا دنیا، الیک عنی، ابی تعرضت ام الی تشوقت؟ لا حان حینک! هیهات! غری غیری لا حاجه لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و املک حقیر. اه من قله الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، وعظیم المورد
امام و ترک دنیاى حرام على (ع) فرمود: در خبر امده است که چون ضرار بن ضمره الضبابى بر معاویه داخل شد معاویه از او در باره امیر المومنین(ع) پرسید. گفت: گواهم که او را دربعضی موقیت ها دیدم که شب پردههاى خود را افکنده بود و او در محراب خویش بر پا ایستاده بود محاسن را به دست گرفته چون مار گزیده به خود مىپیچید همچون انسان محزون و غمگین گریه مى کرد و مى گفت: اى دنیا! اى دنیا! از من دور شو! ایا برای من خودنمایی میکنی یا شیفته من شدهای؟ مباد که تو در دل من جاى گیرى هرگز! دیگری را بفریب که مرا در تو هیچ نیازی نیست من تو را سه بار طلاق داده ام و بازگشتی در ان نیست دوران زندگانى ات کوتاه است و اهمیتت اندک، و ارزویت حقیر است اه از توشه اندک و درازى راه و دورى سفر و سختى مقصد.
-
حكمت 78 جبر و اختيار
۳۹۸منزله القضا و القدر و من کلام له علیه السلام للسایل الشامی لما ساله: اکان مسیرنا الى الشام بقضا من الله و قدر؟ بعد کلام طویل هذا مختاره: ویحک! لعلک ظننت قضا لازما، و قدرا حاتما و لو کان ذلک کذلک لبطل الثواب و العقاب، و سقط الوعد و الوعید ان الله سبحانه امر عباده تخییرا، و نهاهم تحذیرا، و کلف یسیرا، و لم یکلف عسیرا، و اعطى على القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یرسل الانبیا لعبا، و لم ینزل الکتاب للعباد عبثا، و لا خلق السماوات و الارض و ما بینهما باطلا، ذلک ظن الذین کفروا، فویل للذین کفروا من النار.
جبر و اختیار و از سخنان ان حضرت است، چون مردی از اهل شام از او پرسید: ایا رفتن ما به شام، قضا و قدر خداوند است؟ امام با کلمات طولانی پاسخ او را داد که گزیدهاش چنین است واى بر تو! شاید قضا لازم و قدر حتم را گمان کردهاى اگر چنین بود پاداش و کیفر باطل بود بشارت و تهدید هم ساقط میشد خداوند بندگان خود را از انجا که اختیار داشتند فرمان داده است ونهى کرده تا بترسند احکام اسانی را واجب کرد و چیز دشواری را تکلیف نفرمود در برابرعمل اندک،پاداشهاى بسیار داده است و از روی ناتوانی مغلوب معصیت کاران نشده است و خداوند به اکراه اطاعت کرده نمیشود پیامبران را به بازی نفرستاد و کتاب را براى بندگان بیهوده فرو نفرستاده است و نه افرینش اسمانها و زمین و انچه میان این دو است به باطل نبوده است این گمان کسانى است که کافر شدند واى بر انان که کافر شدند از اتش دوزخ.
-
حكمت 79 جایگاه حکمت
۳۹۹فضل الحکمه قال علیه السلام : خذ الحکمه انى کانت، فان الحکمه تکون فی صدر المنافق فتلجلج فی صدره حتى تخرج فتسکن الى صواحبها فی صدر المومن.
ارزش حکمت و بى لیاقتى منافق على (ع) فرمود: حکمت را هر جا باشد فرا گیرید که حکمت گاه در سینه منافق باشد پس بیتابی کند تا بیرون اید و با همسانهای خود ارام گیرد در سینه مومن.
-
حكمت 80 ارزش حکمت
۴۰۰المومن و معرفه فضل الحکمه قال علیه السلام : الحکمه ضاله المومن، فخذ الحکمه ولو من اهل النفاق.
مومن و ارزش حکمت على (ع) فرمود: حکمت گمشده مومن است حکمت را فرا گیر هر چند از منافقان باشد
-
حكمت 81 ميزان ارزش انسان ها
۴۰۱فضل العالم قال علیه السلام : قیمه کل امرى ما یحسنه. قال الرضی و هذه الکلمه التی لا تصاب لها قیمه، و لا توزن بها حکمه و لا تقرن الیها کلمه.
میزان ارزش انسان ها على (ع) فرمود: ارزش هر انسان به اندازهی انی است که خوب میداند "ان ارزى که مىورزى" سید رضی میگوید : و این کلمهاى است که قیمتی بر ان نتوان تعیین کرد و حکمتى همسنگ ان نمىتوان یافت و هیچ کلمهاى را همتاى ان نتوان نهاد
-
حكمت 82 ارزش هاى والاى انسانى
۴۰۲نصایح خالده قال علیه السلام : اوصیکم بخمس لو ضربتم الیها اباط الابل لکانت لذلک اهلا: لا یرجون احد منکم الا ربه، ولا یخافن الا ذنبه، ولا یستحیین احد اذا سیل عما لا یعلم ان یقول: لا اعلم، ولا یستحیین احد اذا لم یعلم الشی ان یتعلمه و بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد، ولا خیر فی جسد لا راس معه، ولا فی ایمان لا صبر معه.
ارزش هاى والاى انسانى على (ع) فرمود: شما را به پنج چیز سفارش مىکنم اگر برای رسیدن به انها سوار شتران شوید و راه سفر طولانی را در پیش گیرید (این سفر) شایستگی ان را دارد کسی از شما جز به پروردگار خود امید نبندد و جز از گناه خود نترسد و اگر چیزى از او پرسند که نداند از گفتن «نمى دانم » شرمنده نباشد و از اموختن چیزى که نمى داند، ننگ نداشته باشد بر شما باد به شکیبایى زیرا شکیبایى، ایمان را چون سر نسبت به بدن است در بدنى که سر نباشد، خیرى نیست .همچنین است در ایمانى که با شکیبایى توام نباشد.
-
حكمت 83 روش برخورد با چاپلوسان
۴۰۳التحذیر من الافراط فی الثنا وقال علیه السلام لرجل افرط فی الثنا علیه، و کان له متهما انا دون ما تقول و فوق ما فی نفسک.
روش برخورد با چاپلوسان امام به مردى که در ستایش او افراط مى کرد فرمود و او در نزد امام متهم (امام ارزیابی مثبتی نسبت به او نداشت و او را متهم به نفاق میدانست) بود من کمتر از ان هستم که مى گویى و برتر از انم که در دل داری.
-
حكمت 84 بازماندگان جنگها
۴۰۴الناس بعد الحرب قال علیه السلام : بقیه السیف ابقى عددا، و اکثر ولدا.
مردم پس از جنگها على (ع) فرمود: گریختهی از دم شمشیر و جنگ، عمری بیشتر دارد و فرزندان بیشمارتر.
-
حكمت 85 ضرورت اعتراف به جهل
۴۰۵قول لا ادری قال علیه السلام : من ترک قول: لا ادری، اصیبت مقاتله
پرهیز از ادعاهاى علمى على (ع) فرمود: کسی که کلمهی "نمیدانم" را رها کند به هلاکت و نابودی میرسد.
-
حكمت 86 برتری فکر و تجربه بر قدرت
۴۰۶منزله رای الشیخ قال علیه السلام : رای الشیخ احب الی من جلد الغلام و روی: من مشهد الغلام
برترى تجربه پیران از قدرتمندی جوانان على (ع) فرمود: تدبیر پیر را دوست تر مىدارم. از استقامت جوان(در میدان جنگ) و در روایتى است:از حاضر و اماده بودن جوان براى کارزار.
-
حكمت 87 ارزش استغفار
۴۰۷فضل الاستغفار قال علیه السلام : عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار.
ارزش استغفار على (ع) فرمود: در شگفتم از کسى که از رحمت خداوند نومید مى شود و حال انکه، توان امرزش خواستنش هست.
-
حكمت 88 دو عامل ايمنى از عذاب الهی
۴۰۸امانان فی الارض وحکى عنه ابو جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام انه قال: کان فی الارض امانان من عذاب الله سبحانه، و قد رفع احدهما، فدونکم الاخر فتمسکوا به اما الامان الذی رفع فهو رسول الله صلى الله علیه و اله و اما الامان الباقی فالاستغفار قال الله تعالى : و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون. قال الرضى : و هذا من محاسن الاستخراج و لطایف الاستنباط.
دو عامل ایمنى مسلمین امام باقر علیه السلام از جدش امیر مومنان(ع) چنین نقل مى کند که فرمود: در روى زمین دو امان و وسیله نجات از عذاب الهى بود که یکى از انها برداشته شد ان یکی را بگیرید و بدان چنگ زنید اما امانى که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و اما امانى که مانده است امرزش خواستن است خداى تعالى میفرماید و خدا انان را عذاب نمىکند حالى که تو در میان انانى و خدا عذابشان نمىکند درحالیکه امرزش مىخواهند.(سوره انفال ، 33) سید رضی میگوید : این یکی از بهترین راههای بیرون اوردن لطایف معنی و ظرافت سخن از ایات قران است
-
حكمت 89 راه اصلاح دنيا و آخرت
۴۰۹طریق اصلاح الدنیا و الاخره قال علیه السلام : من اصلح ما بینه وبین الله اصلح الله ما بینه وبین الناس، ومن اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه، ومن کان له من نفسه واعظ کان علیه من الله حافظ.
راه اصلاح دنیا و اخرت على (ع) فرمود: کسى که میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد نمود و کسیکه امر اخرتش را اصلاح کند خدا امر دنیایش را اباد خواهد کرد و کسیکه از درون جانش واعظى داشته باشد خداوندحافظى براى او قرار خواهد داد.
-
حكمت 90 لزوم همراهی خوف و رجا
۴۱۰من هو الفقیه قال علیه السلام : الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه الله، و لم یویسهم من روح الله و لم یومنهم من مکرالله .
شناخت عالم اگاه على (ع) فرمود: فقیه کامل کسى است که مردم را از امرزش خدا مایوس نسازد و از مهربانى او نومیدشان نکند و از عذاب ناگهانى وى ایمنشان ندارد.
-
حكمت 91 راه درمان روان
۴۱۱الطریق الی شفا القلوب قال علیه السلام : ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان، فابتغوا لها طرایف الحکم.
راه درمان روان على (ع) فرمود: این قلبها(دلها) ملول میشوند همان گونه که تنها ملول میشوند پس براى شادابی انها سخنان نغز و حکمت امیز بجویید.
-
حكمت 92 بهترین و بدترین دانش
۴۱۲انواع العلم قال علیه السلام : اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ما ظهر فی الجوارح و الارکان.
والاترین دانش على (ع) فرمود: بى ارزشترین علم، علمى است که بر سر زبان باشد و برترین علم ان است که بر اعضا و ارکان ادمى اشکار شود.
-
حكمت 93 فلسفه آزمايش الهی
۴۱۳معرفه الفتن قال علیه السلام : لا یقولن احدکم: اللهم انی اعوذ بک من الفتنه، لانه لیس احد الا و هو مشتمل على فتنه، و لکن من استعاذ فلیستعذ من مضلات الفتن، فان الله سبحانه یقول: و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و معنى ذلک انه سبحانه یختبرهم بالاموال و الاولاد لیتبین الساخط لرزقه و الراضی بقسمه، و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم، و لکن لتظهر الافعال التی بها یستحق الثواب والعقاب، لان بعضهم یحب الذکور و یکره الاناث، و بعضهم یحب تثمیر المال و یکره انثلام الحال قال الرضی و هذا من غریب ما سمع منه فی التفسیر.
فلسفه ازمایشها على (ع) فرمود: کسى از شما نگوید خداوندا به تو پناه مى برم از امتحان شدن زیراهیچکس نیست مگر انکه، به نحوى به امتحان شدن گرفتار است ولى اگر کسى خواهد که به خدا پناه جوید، از او بخواهد که از امتحانات گمراهکننده اش پناه دهد. زیرا خداى سبحان فرماید: «بدانید که اموال و اولاد شما مایه امتحان شما هستند»(سوره انفال، 28) معنى ان است که خداوند بندگانش را به اموال و اولاد مى ازماید تا معلوم دارد که چه کسى به روزى او ناخشنود است و چه کسی خرسند است هر چند،خداوند به انها از خود انها اگاهتر است ولى براى ان است که کارهاى مستحق ثواب را از کارهایى که درخورعقاب است معلوم دارد زیرا برخى فرزند پسر را دوست دارند و دختران را ناپسند مىشمارند و بعضى افزایش مال را میپسندند و از کاهش ان ناخشنودند. سید رضی میگوید : و این از تفسیرهاى شگفت است که از او شنیده شده است.
-
حكمت 94 شناخت خوبي ها
۴۱۴معرفه الخیر وسیل علیه السلام و عن الخیر ما هو؟ فقال: لیس الخیر ان یکثر مالک و ولدک، ولکن الخیر ان یکثر علمک، و ان یعظم حلمک، و ان تباهی الناس بعباده ربک، فان احسنت حمدت الله، و ان اسات استغفرت الله و لا خیر فی الدنیا الا لرجلین رجل اذنب ذنوبا فهو یتدارکها بالتوبه، و رجل یسارع فی الخیرات
شناخت نیکى ها و خوبیها هنگامى که از او پرسیدند که خیر چیست؟چنین فرمود: خیر ان نیست که مالت فراوان یا فرزندانت بسیار باشند بلکه خیر ان است که دانشت فراوان گردد و بردباریت افزون شود و به پرستش پروردگار، بر مردمان سرافرازى کنى پس اگر کارى نیک کردى خدا را سپاس گویى و اگر گناه ورزیدى از او امرزش جویى در این جهان خیرى نیست، مگر براى دو کس کسى که گناهى مى کند و به توبه جبرانش مى نماید و کسى که براى کارهاى خیر مى شتابد
-
حكمت 95 ارزش تقوا
۴۱۵فضل العلم مع التقوی قال علیه السلام : لا یقل عمل مع التقوى و کیف یقل ما یتقبل؟
تقوى و ارزش اعمال على (ع) فرمود: عملى که با تقوا توام باشد، اندک نیست پس چگونه عملى که به درگاه خداوند مقبول است، اندک باشد.
-
حكمت 96 ارزش اطاعت و بندگى
۴۱۶فضل العلم و الطاعه قال علیه السلام : ان اولى الناس بالانبیا اعلمهم بما جاووا به، ثم تلا علیه السلام: ان اولى الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا ثم قال علیه السلام : ان ولی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصى الله و ان قربت قرابته!
ارزش علم و بندگى على (ع) فرمود: نزدیکترین مردم به پیامبران داناترین انان است بدانچه اورده اند سپس برخواند: همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم انانند که پیرو او گردیدند و این پیامبر و کسانى که ایمان اوردند(سوره ال عمران ، 68) سپس فرمود: دوست محمد (ص) کسى است که خدا را اطاعت کند هر چند به نسب از او دور باشد و دشمن محمد (ص) کسى است که خدا را نافرمانى کند هر چند خویشاوند نزدیک محمد (ص) باشد.
-
حكمت 97 ارزش يقين
۴۱۷فضل الیقین وقال علیه السلام وقد سمع رجلا من الحروریه یتهجد و یقرا، فقال: نوم على یقین خیر من صلاه فی شک
ارزش یقین وقتى شنید که یکى از اهالی حروریه (از خوارج) نماز شب مى گزارد و قران مى خواند چنین فرمود:خوابى که با یقین همراه باشد بهتر است از نماز گزاردن با شک.
-
حكمت 98 ضرورت عمل كردن به روايات
۴۱۸لزوم العمل علیم قال علیه السلام : اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایه لا عقل روایه، فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.
ضرورت عمل کردن به روایات على (ع) فرمود: هرگاه خبرى شنیدید ان را نیک بفهمید و در ان بیندیشید نه اینکه بشنوید و نقل کنید زیرا نقلکنندگان علم بسیارند ولى رعایت کنندگان ان اندک اند.
-
حكمت 99 تفسير «إنا لله و إنا إليه راجعون»
۴۱۹معنی انا لله و قد سمع رجلا یقول: انا لله و انا الیه راجعون فقال: ان قولنا (انا لله ) اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و (انا الیه راجعون) اقرار على انفسنا بالهلک.
تفسیر انا لله و انا الیه راجعون امام علیه السلام شنید مردى را که مى گوید ما از ان خداییم و به سوی او باز میگردیم ( انا لله و انا الیه راجعون) فرمود: گفته ما (ما از ان خداییم) اقرار ماست به بندگى و گفته ما (که به سوى او باز مى گردیم) اقرار ما است به نابودی خویش
-
حكمت 100 روش برخورد با ستایش دیگران
۴۲۰دعا الامام(ع) وقال علیه السلام وقد مدحه قوم فی وجهه: اللهم انک اعلم بی من نفسی، و انا اعلم بنفسی منهم، اللهم اجعلنا خیرا مما یظنون، واغفر لنا ما لا یعلمون.
روش مناجات کردن امام علیه السلام در برابر گروهى که او را ستودند فرمود: بار خدایا تو مرا از خودم بهتر مىشناسى و من خود را از انان بیشتر مىشناسم خدایا ما را بهتر از ان کن که مىپندارند و بیامرز از ما انچه را که نمىدانند.
-
حكمت 101 روش بر طرف كردن نيازهاى مردم
۴۲۱الطریق الی رفع الحوایج قال علیه السلام : لا یستقیم قضا الحوایج الا بثلاث: باستصغارها لتعظم، و باستکتامها لتظهر، بتعجیلها لتهنا.
روش بر طرف کردن نیازهاى مردم على (ع) فرمود: براوردن نیازهای مردم جز به یکی از سه طریق راست نمیگردد کوچک شمردن ان، تا خود بزرگ نماید و پنهان داشتن ان تا خود اشکار شود و شتاب در براوردن ان، تا گوارا شود.
-
حكمت 102 دگرگونی ارزشها
۴۲۲المستقبل الممسوخ قال علیه السلام : یاتی على الناس زمان لا یقرب فیه الا الماحل ولا یظرفت فیه الا الفاجر، ولا یضعففیه الا المنصف، یعدون الصدقه فیه غرما، وصله الرحم منا والعباده استطاله على الناس السلطان بمشوره النسا، و اماره الصبیان، و تدبیر الخصیان!
اینده و مسخ ارزش ها على (ع) فرمود: روزگاری بر مردم خواهد امد که جز سخنچین را ارج ننهند و جز بدکار را خوش طبع نخوانند و جز با انصاف را ناتوان ندانند در ان زمان کمک به نیازمندان، خسارت و پیوند با خویشاوندان، منت گذاری و عبادت وسیله برتری جویی بر مردم است در چنین هنگام کار حکمرانى با مشورت زنان بود و فرماندهی از ان خردسالان خواهد بود و کارها به دست خواجگان اداره میگردد.
-
حكمت 103 تضاد دنیاپرستى و علاقه به آخرت
۴۲۳اسلوب مواجهه الدنیا و روی علیه ازار خلق مرقوع، فقیل له فی ذلک. فقال علیه السلام : یخشع له القلب، و تذل به النفس، و یقتدی به المومنون ان الدنیا والاخره عدوان متفاوتان، و سبیلان مختلفان، فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الاخره وعاداها، وهما بمنزله المشرق والمغرب، و ماش بینهما، کلما قرب من واحد بعد من الاخر، و هما بعد ضرتان!
روش برخورد با دنیا امام علیه السلام را دیدند با جامه اى کهنه و پینه زده در این باب از او پرسیدند، فرمود: این جامه دل را خاشع و نفس را خوار مى سازد و مومنان بدان اقتدا کنند. دنیا و اخرت دو دشمن ناهمگوناند و دو راهند مخالف هم ان که دنیا را دوست داشت و مهر ان را در دل کاشت اخرت را دشمن میدارد و با ان دشمنی خواهد کرد دنیا و اخرت به مثابه مشرق و مغرب اند وکسى که میان ان دو سیر مى کند، هرگاه به یکى نزدیک شود از دیگرى دور میگردد و یا چون دو زن هستند در نکاح یک شوى.
-
حكمت 104 ارزش زهد و سحرخيزى
۴۲۴وصف الزاهدین و مکاسب الاسحار وعن نوف البکالی، قال: رایت امیرالمومنین علیه السلام ذات لیله، وقد خرج من فراشه، فنظر فی النجوم فقال:یا نوف، اراقد انت ام رامق؟ فقلت: بل رامق یا امیرالمومنین قال: یا نوف، طوبى للزاهدین فی الدنیا الراغبین فی الاخره، اولیک قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماها طیبا، و القران شعارا والدعا دثارا ثم قرضوا الدنیا قرضا على منهاج المسیح یا نوف، ان داود علیه السلام قام فى مثل هذه الساعه من اللیل فقال: انها ساعه لا یدعو فیها عبد الا استجیب له، الا ان یکون عشارا او عریفا او شرطیا او صاحب عرطبه او صاحب کوبه . قال الرضى و قد قیل ایضا: ان العرطبه الطبل و الکوبه الطنبور
وصف زاهدان و ارزش سحرخیزی و از نوف بکالى روایت است که شبى امیرالمومنین (ع) را دیدم از بستر خود برون امده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود:اى نوف، خواب هستى یا بیدار؟ گفتم : بیدارم اى نوف خوشا بحال زاهدان در دنیا و مشتاقان در اخرت انان قومی هستند که زمین را فرش خود قرار دادند و خاک انرا بستر و اب ان را عطر میپندارند قران را پوشش زیرین قرار داده اند و دعا را لباس رویین پس انگاه دنیا را بر روش مسیح دور ریختند اى نوف، داود (ع) در چنین ساعتى از شب، برخاست و گفت : و گفت این ساعتى است که بندهاى در ان دعا نکند جز که از او پذیرفته شود مگر باجگیر یا کسى که کارهاى مردم را به حکومت گزارش می کند یا پلیس و یا صاحب عرطبه «طنبور» باشد ویا صاحب کوبه «طبل» سید رضی میگوید : بعضى گویند عرطبه طبل است و کوبه طنبور.
-
حكمت 105 احترام به حدود احكام الهى
۴۲۵ضروره العمل بالواجبات قال علیه السلام : ان الله افترض علیکم فرایض فلا تضیعوها، و حد لکم حدودا فلا تعتدوها، و نهاکم عن اشیا فلا تنتهکوها وسکت لکم عن اشیا ولم یدعها نسیانا فلا تتکلفوها.
احترام گذاشتن به مرزها و حدود احکام الهی على (ع) فرمود: همانا خداوند فرایضى بر شما واجب کرده است انها را تباه نکنید و برایتان حدودى معین کرده، از ان حدود تجاوز مکنید شما را از چیزهایى نهى کرده است حرمت ان را مشکنید و نسبت به چیزهایی سکوت کرده است و ان ها را از روى فراموشى رها نکرده است پس خود را درباره ان ها به زحمت نیندازید.
-
حكمت 106 نکوهش ترجیح دادن دنیا بر دین
۴۲۶خطر ترک الدین قال علیه السلام : لا یترک الناس شییا من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الا فتح الله علیهم ما هو اضر منه.
ره اورد شوم دین گریزى على (ع) فرمود: مردم، هیچیک از امور دینى را ترک نکنند براى بهبود امور دنیوى مگر اینکه خداوند زیانبارتر از ان را بروى انها خواهد گشود
-
حكمت 107 علم بی فایده
۴۲۷عله هلاک العالم قال علیه السلام : رب عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه.
علل سقوط عالمان بى عمل على (ع) فرمود: بسا دانشمند که نادانى وى او را از پا در اورد در حالیکه دانش او همراهش باشد اما سودی به حال او نداشته باشد.
-
حكمت 108 شگفتى هاى روح آدمى
۴۲۸عجایب الروح قال علیه السلام : لقد علق بنیاط هذا الانسان بضعه هی اعجب ما فیه و ذلک القلب، و له مواد من الحکمه و اضداد من خلافها، فان سنح له الرجا اذله الطمع، و ان هاج به الطمع اهلکه الحرص، ان ملکه الیاس قتله الاسف، وان عرض له الغضب اشتد به الغیظ، و ان اسعده الرضى نسی التحفظ ، ان غاله الخوف شغله الحذر، و ان اتسع له الامن استلبته الغره و ان افاد مالا اطغاه الغنى، و ان اصابته مصیبه فضحه الجزع، وان عضته الفاقه شغله البلا، و ان جهده الجوع قعد به الضعف، و ان افرط به الشبع کظته البطنه فکل تقصیر به مضر، و کل افراط له مفسد.
شگفتى هاى روح ادمى على (ع) فرمود: به رگهاى دل این ادمى پاره گوشتی اویزان است و ان شگفتترین چیزی است که در او است و ان قلب است که در ان مایه هایى از حکمت است و چیزهایی متفاوت با ان، در ان وجود دارد پس اگر در دل امیدى پدید اید، طمع ان را خوار گرداند و اگر طمع بر ان هجوم ارد، حرص ان را تباه سازد و اگر نومیدى بر ان چیره شود تاسف خوردن ان را بکشد و اگر خشم بر او مسلط شود کینه توزیش شدت گیرد اگر به خشنودی دست یابد خویشتن داری را از یاد ببرد و اگر ترس به ناگاه او را فرا گیرد بیم از جان او را مشغول مى دارد و اگر گشایشى در کارش پدید اید درغفلت و بى خبرى فرو مى رود و اگر مالى به دست ارد توانگرى وى را به سرکشى وادارد و اگر مصیبتى به او رسد بیتابى رسوایش گرداند و اگر به فقر گرفتار شود به بلا دچار شود و اگر گرسنگى با او در اویزد ناتوانى از پایش در اندازد اگر در سیرى افراط کند پرى شکم ازارش دهد پس هر گونه کندروی برای او زیانبار است و هر گونه تندروی برای او فسادافرین است.
-
حكمت 109 جایگاه والاى اهل بیت (ع)
۴۲۹فضایل العتره علیهم السلام قال علیه السلام : نحن النمرقه الوسطى بها یلحق التالی، و الیها یرجع الغالیک
ارزش والاى اهل بیت پیامبر (ص) على (ع) فرمود: ما تکیه گاه میانهایم عقب افتادهگان به ما میرسند و پیشتاختگان به ما باز میگردند
-
حكمت 110 شرائط تحقّق اوامر الهى
۴۳۰شرایط اقامه امر الله قال علیه السلام : لا یقیم امر الله سبحانه الا من لا یصانع ولا یضارع ولا یتبع المطامع.
شرایط تحقق اوامر الهى على (ع) فرمود: فرمان خدای سبحان را برپا ندارد جز ان که (در اجرای حق) سازش نمیکند و در برابر دیگران زبونی نمیکند و از پى مطامع خود نمیرود.
-
حكمت 111 عظمت محبت امیرالمؤمنین (ع)
۴۳۱صعوبه حب الامام علی (ع) و قال علیه السلام و قد توفی سهل بن حنیف الانصاری بالکوفه بعد مرجعه من صفین معه وکان من احب الناس الیه لو احبنی جبل لتهافت قال الرضى : و معنى ذلک ان المحنه تغلظ علیه فتسرع المصایب الیه و لا یفعل ذلک الا بالاتقیا الابرار و المصطفین الاخیار و هذا مثل قوله علیه السلام :
عشق به امام على(ع) و طاقت نداشتن تحمل ان علی (ع) در زمانیکه سهل پسر حنیف انصارى پس از بازگشت از صفین در کوفه مرد فرمود و امام او را از هر کس بیشتر دوست مىداشت فرمود اگر کوهى مرا دوست بدارد درهم فرو میریزد . سید رضی میگوید : معنى این سخن این است که رنج و محنت بر او سخت مى گیرد و مصیبتها به سوى او بشتابند و این جفا نرود مگر با پرهیزگاران و نیکان و برگزیدگان و این همانند حکمت 112 است که از امام(ع) نقل شده است
-
حكمت 112 سختی های دوستی اهل بیت(ع)
۴۳۲مظلومیه الشیعه قال علیه السلام : من احبنا اهل البیت فلیستعد للفقر جلبابا قال الرضى : و قد یوول ذلک على معنى اخر لیس هذا موضع ذکره.
مشکلات شیعه بودن على (ع) فرمود: هر کس ما اهل بیت را دوست بدارد باید خود را اماده پوشیدن بالاپوش فقر کند. سید رضی میگوید : و گاه این سخن را به معنى دیگرى تاویل میکنند که اینجا جاى ذکر ان نیست.
-
حكمت 113 ارزش هاى والاى اخلاقى
۴۳۳الفضایل الاخلاقیه قال علیه السلام : لا مال اعود من العقل، و لا وحده اوحش من العجب، و لا عقل کالتدبیر، و لا کرم کالتقوى، ولا قرین کحسن الخلق و لا میراث کالادب، و لا قاید کالتوفیق، و لا تجاره کالعمل الصالح، و لا ربح کالثواب، و لا ورع کالوقوف عند الشبهه، و لا زهد کالزهد فی الحرام، و لا علم کالتفکر، و لا عباده کادا الفرایض، و لا ایمان کالحیا و الصبر، و لا حسب کالتواضع، و لا شرف کالعلم، ولا عز کالحلم و لا مظاهره اوثق من مشاوره.
ارزش هاى والاى اخلاقى على (ع) فرمود: هیچ ثروتى سودمندتر از عقل نیست و هیچ تنهایى وحشت انگیزتر از خودخواهی نیست و هیچ عقلی همچون عاقبت اندیشی نیست و هیچ بزرگواری چون تقوی نیست هیچ هم نشینى چون خوشخویى نیست و هیچ میراثى چون ادب نیست و هیچ رهبرى چون توفیق نیست و هیچ تجارتى چون عمل صالح نیست و هیچ سودی همانند پاداش نیک نیست و هیچ پارسایى همانند پرهیز از شبهات نیست هیچ زهدى همانند دوری از حرام نیست هیچ علمی چون تفکر نیست هیچ عبادتی همچون انجام واجبات نیست و هیچ ایمانی چون حیا وصبر نیست و هیچ اصالتی چون تواضع نیست و هیچ شرفی همانند دانش نیست و هیچ عزتی چون بردباری نیست و هیچ پشتیبانی مطمینتر از مشورت نیست.
-
حكمت 114 ملاک خوشبينى و بد بينى
۴۳۴الزمان و حسن الظن قال علیه السلام : اذا استولى الصلاح على الزمان واهله ثم اسا رجل الظن برجل لم تظهر منه خزیه فقد ظلم! واذا استولى الفساد على الزمان واهله فاحسن رجل الظن برجل فقد غرر.
خوشبینى و بد بینى على (ع) فرمود: چون صلاح و شایستگی بر زمانه و مردمش مستولى شود و کسى به دیگرى گمان بد برد که از او گناهى ظاهر نشده است به اوستم کرده است وچون بدکارى و فساد بر زمانه و مردمش مستولى شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد فریب خورده است
-
حكمت 115 توجّه به پايان پذيرى دنيا
۴۳۵ضروره ذکر الموت وقیل له علیه السلام : کیف نجدک یا امیرالمومنین؟ فقال: کیف یکون من یفنى ببقایه ویسقم بصحته ویوتى من مامنه
توجه به پایان پذیرى دنیا کسى به ان حضرت عرض کرد چگونهای یا امیر مومنان چگونه خواهد بود حال ان که در بقایش ناپایدار است و در تندرستىاش بیمار میشود و از انجا که در امان است مرگ به سراغ او میاید.
-
حكمت 116 آزمايش الهی
۴۳۶الانسان و انواع الفتن قال علیه السلام : کم من مستدرج بالاحسان الیه ومغرور بالستر علیه، ومفتون بحسن القول فیه! وما ابتلى الله احدا بمثل الاملا له .
انسان و انواع ازمایش ها على (ع) فرمود: بسا کسی که با احسانی که به او می شود، به دام افتد و با پرده پوشی بر گناهش فریب مى خورد و از اینکه، مردم او را به نیکى یاد مى کنند، فریفته گردد و خدا هیچکس را به چیزى نیازمود همچون مهلتی که بدو عطا فرمود.
-
حكمت 117 پرهيز از افراط و تفريط در دوستى با امام (ع)
۴۳۷رعایه العدل فی الحب و البغض قال علیه السلام : هلک فی رجلان: محب غال ومبغض قال.
پرهیز از افراط و تفریط در دوستی امام على (ع) فرمود: به سبب من دو کس به هلاکت رسیدند: یکى، انکه در دوستى من غلو مى کند و دیگر کسی که در دشمنی با من حد انصاف نگه نمیدارد.
-
حكمت 118 استفاده از فرصت ها
۴۳۸اغتنام الفرص قال علیه السلام : اضاعه الفرصه غصه.
استفاده از فرصت ها على (ع) فرمود: از دست دادن فرصت، غم انگیز است.
-
حكمت 119 دنیای فریبنده
۴۳۹مثل الدنیا قال علیه السلام : مثل الدنیا کمثل الحیه: لین مسها، والسم الناقع فی جوفها، یهوی الیها الغر الجاهل، ویحذرها ذو اللب العاقل!
ضرورت شناخت دنیا على (ع) فرمود: دنیا همچون مار است چون بر ان دست کشند، نرم اید ولى در درون ان زهر کشنده است فریب خورده ی نادان بدان میل میکند و خردمند عاقل از ان دورى جوید
-
حكمت 120 روانشناسى قبائل قريش
۴۴۰معرفه القبایل القریشیه وقال علیه السلام وقد سیل عن قریش: اما بنو مخزوم فریحانه قریش، نحب حدیث رجالهم، والنکاح فی نسایهم واما بنو عبد شمس فابعدها رایا، وامنعها لما ورا ظهورها واما نحن فابذل لما فی ایدینا، واسمح عند الموت بنفوسنا وهم اکثر وامکر وانکر، ونحن افصح وانصح واصبح.
روانشناسى قبایل قریش از امام(ع) درباره قریش پرسیدند فرمود اما خاندان مخزوم، گل خوشبوى قریشاند دوست داریم که با مردانشان همسخن شویم و با زنانشان ازدواج کنیم اما خاندان عبدشمس، انان مردان دوراندیشند و در حمایت انچه پشت سر خود دارند[یعنى مال و خاندان] استوارترند و اما ما (بنی هاشم) در انچه در دستمان داریم بخشندهتریم و به وقت بذل جان دادن، سخاوتمندتریم فرزندان عبد شمس به شمار بیش اند ومکارتر و زشت روی ترند ولى ما (بنی هاشم) فصیحتریم و مردم را نیکخواهتریم و خوشروتریم.
-
حكمت 121 ارزيابى کردار
۴۴۱انواع العمل قال علیه السلام : شتان بین عملین: عمل تذهب لذته وتبقى تبعته، وعمل تذهب موونته ویبقى اجره.
ارزیابی عمل ها على (ع) فرمود: میان دو عمل چقدر فاصله دور است عملى که لذتش میرود و عواقب بد ان میماند و عملى که زحمتش مى رود و اجر و پاداش ان باقى میماند.
-
حكمت 122 عبرت از مرگ دیگران
۴۴۲العبره بالموت وتبع جنازه فسمع رجلا یضحک، فقال علیه السلام :کان الموت فیها على غیرنا کتب، وکان الحق فیها على غیرنا وجب، وکان الذی نرى من الاموات سفر عما قلیل الینا راجعون! نبویهم اجداثهم ناکل تراثهم کانا مخلدون قد نسینا کل واعظ وواعظه، ورمینا بکل جایحه!
عبرت از مرگ یاران امام در پى جنازه اى مىرفت شنید مردى مىخندد فرمود :گویا مرگ را در دنیا بر غیر ما نوشتهاند و گویى حق بر غیر ما واجب گشته است و گویى این مردگان مسافرانی هستند که به زودى نزد ما باز مىگردند در حالیکه انان را در گورهاشان جاى مىدهیم و میراثشان را مىخوریم گویی که ما پس از انان جاودان خواهیم بود انگاه هر اندرز دهنده اى را چه مرد و چه زن فراموش مى کنیم و خود را نشانه تیرهای بلا و افات قرار میدهیم.
-
حكمت 123 ویژگی های انسان نمونه
۴۴۳الانسان الکامل قال علیه السلام : طوبى لمن ذل فی نفسه، وطاب کسبه، وصلحت سریرته، وحسنت خلیقته انفق الفضل من ماله، وامسک الفضل من لسانه، وعزل عن الناس شره، ووسعته السنه، ولم ینسب الى البدعه قال الرضى : ومن الناس من ینسب هذا الکلام الى رسول الله صلى الله علیه واله و کذلک الذی قبله.
الگوهاى کامل انسانیت على (ع) فرمود: خوش بحال کسی که خود را خوار ببیند و کسب او حلال و پاک باشد و باطنش نیکو است و اخلاقش نیکو است افزونی مال خود را انفاق کند و سرکشی زبانش را مهار نماید و شر خود را از مردم باز میدارد سنت پیامبر برای او کافی است و به بدعت نسبتش ندهند. سید رضی میگوید : بعضى این سخن و سخن پیش از ان را به پیامبر (ص) نسبت داده اند.
-
حكمت 124 غیرت زن و مرد
۴۴۴نفسیه الرجال و النسا قال علیه السلام : غیره المراه کفر وغیره الرجل ایمان.
روانشناسى زن و مرد على (ع) فرمود: غیرت زن (در برابر شوهرش) کفر است و غیرت مرد (در برابر زنش) از ایمان است.
-
حكمت 125 شناخت اسلام
۴۴۵وصف الاسلام قال علیه السلام : لانسبن الاسلام نسبه لم ینسبها احد قبلی: الاسلام هو التسلیم، والتسلیم هو الیقین، والیقین هو التصدیق، والتصدیق هو الاقرار، والاقرار هو الادا والادا هو العمل.
امام و شناساندن اسلام على (ع) فرمود: اسلام را چنان وصف کنم که کس پیش از من نکرده است اسلام تسلیم است و تسلیم همان یقین است و یقین، تصدیق است و تصدیق همان اقرار است و اقرار، ادای وظیفه است و ادای وظیفه همان عمل کردن است.
-
حكمت 126 ضدّ ارزش های شگفت
۴۴۶عجایب فی معیشه البخیل قال علیه السلام : عجبت للبخیل یستعجل الفقر الذی منه هرب، ویفوته الغنى الذى ایاه طلب، فیعیش فی الدنیا عیش الفقرا، ویحاسب فی الاخره حساب الاغنیا وعجبت للمتکبر الذی کان بالامس نطفه، ویکون غدا جیفه وعجبت لمن شک فی الله، وهو یرى خلق الله وعجبت لمن نسی الموت، وهو یرى الموتى وعجبت لمن انکر النشاه الاخرى، وهو یرى النشاه الاولى وعجبت لعامر دار الفنا، وتارک دار البقا.
شگفتى ضد ارزش ها على (ع) فرمود: از بخیل در شگفتم به سوی فقری میشتابد که از ان گریزان است و سرمایه ای از دستش مىرود که در طلب ان بود چون فقیران زیست میکند و در اخرت چون توانگران از او حساب مى کشند و از متکبر در شگفتم که دیروز نطفه بود و فردا مردار گندیده خواهد بود و در شگفتم از کسى که در خدا شک مى کند و افریدگان خدا را مى بیند و در شگفتم از کسى که مرگ را فراموش کرده است و او مردگان را مى بیند و از کسى در شگفتم که زنده شدن ان جهان را نمىپذیرد در حالیکه زنده شدن بار نخستین را مىبیند و در شگفتم از ان که به ابادانى دنیای فانی مىپردازد و خانه جاودانه (اخرت) را رها میسازد.
-
حكمت 127 نكوهش سستى در عمل
۴۴۷التقصیر فی العمل قال علیه السلام : من قصر فی العمل ابتلی بالهم ولا حاجه لله فیمن لیس لله فی نفسه وماله نصیب.
نکوهش از سستى در عمل على (ع) فرمود: کسى که در عمل کوتاهى کند به اندوه دچار گردد و خداوند را، به کسى که خدا را در مال و جانش نصیبى نباشد، نیازى نیست.
-
حكمت 128 نقش سرما در سلامت بدن
۴۴۸البرد و السلامه قال علیه السلام : توقوا البرد فی اوله، وتلقوه فی اخره، فانه یفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار، اوله یحرق واخره یورق.
تاثیر عوامل زیست محیطى در سلامت على (ع) فرمود: در اغاز سرما از ان پرهیز کنید و در اخر به ان رو کنید زیرا سرما با بدنها همان کند که با درختان کند اغازش مىسوزاند و پایانش برگ مىرویاند.
-
حكمت 129 شناخت عظمت پروردگار
۴۴۹معرفه عظمه الله قال علیه السلام : عظم الخالق عندک یصغر الـمخلوق فی عینک.
شناخت عظمت پروردگار على (ع) فرمود: بزرگی خالق هستی نزد تو(چشمت) مخلوق را در چشمت خوار و کوچک میکند.
-
حكمت 130 بهترین توشه سفر آخرت
۴۵۰ضروره ذکر فنا الدنیا وقال علیه السلام وقد رجع من صفین، فاشرف على القبور بظاهر الکوفه: یا اهل الدیار الموحشه والـمحال المقفره والقبور المظلمه یا اهل التربه، یا اهل الغربه، یا اهل الوحده، یا اهل الوحشه، انتم لنا فرط سابق، ونحن لکم تبع لاحق اما الدور فقد سکنت، واما الازواج فقد نکحت، واما الاموال فقد قسمت هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندکم؟ ثم التفت الى اصحابه فقال: اما لو اذن لهم فی الکلام لاخبروکم ان ان خیر الزاد التقوى .
توجه به فنا پذیرى دنیا امام چون از صفین باز مىگشت به گورستان برون کوفه نگریست و فرمود: اى ساکنان خانه هاى وحشتاور و سرزمینهای بیاب و گیاه و قبرهای تاریک ای ساکنان خاک ، ای ساکنان غربت ای بیکسان ، ای تنها خفتگان شما در رفتن بر ما پیشى گرفته اید و ما از پى شما مى اییم اما خانهها(تان)، غیر شما در ان ساکن شدند و اما همسران، دیگران با انان ازدواج کردند و اما اموال ، همه انها تقسیم شد این خبری است که نزد ماست خبرى که نزد شماست چیست؟ سپس به یاران خود نگریست و فرمود: اگر انان را رخصت مىدادند که سخن گویند شما را خبر مىدادند که بهترین توشهها تقوی است. (سوره بقره، ایه197)
-
حكمت 131 توبيخ نكوهش كننده دنيا
۴۵۱توبیخ الذام الدنیا وقال علیه السلام وقد سمع رجلا یذم الدنیا: ایها الذام للدنیا، المغتر بغررها، الـمخدوع باباطیلها اتغتر بالدنیا ثم تذمها؟ ا انت المتجرم علیها، ام هی المتجرمه علیک؟ متى استهوتک ام متى غرتک؟ ابمصارع ابایک من البلى ام بمضاجع امهاتک تحت الثرى کم عللت بکفیک، وکم مرضت بیدیک! تبغی لهم الشفا، و تستوصف لهم الاطبا غداه لا یغنی عنهم دواوک و لا یجدی علیهم بکاوک لم ینفع احدهم اشفاقک و لم تسعف فیه بطلبتک و لم تدفع عنه بقوتک! و قد مثلت لک به الدنیا نفسک و بمصرعه مصرعک ان الدنیا دار صدق لمن صدقها و دار عافیه لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد احبا الله و مصلى ملایکه الله و مهبط وحی الله و متجر اولیا الله، اکتسبوا فیها الرحمه و ربحوا فیها الجنه فمن ذا یذمها و قد اذنت ببینها و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها، فمثلت لهم ببلایها البلا و شوقتهم بسرورها الى السرور؟ راحت بعافیه، و ابتکرت بفجیعه، ترغیبا و ترهیبا و تخویفا و تحذیرا، فذمها رجال غداه الندامه، و حمدها اخرون یوم القیامه، ذکرتهم الدنیا فذکروا وحدثتهم فصدقوا و وعظتهم فاتعظوا.
توبیخ نکوهش کننده دنیا و شنید مردى دنیا را نکوهش مىکند فرمود: ای که نکوهش دنیا میکنی و حال انکه فریفته نیرنگهاى او هستى و به باطلهای ان دلباخته اى فریفته دنیایى و سرزنشش مىنمایى؟ تو در باره او مرتکب جرم شدی، یا دنیاست که در باره تو مجرم است؟ کی دنیا تو را سرگردان کرد؟ و چه زمانی تو را فریب داد؟ ایا جایگاهی که پدرانت به خواب مرگ رفته اند و پوسیده اند تو را فریفت یا خوابگاه مادرانت در زیر خاک ؟ چقدر با دو دست خود تیمارشان کردی؟ و چقدر ان دردمندان را پرستارى کردى برایشان شفا طلبیدى و از اطبا وصف(درد و درمان) انها را میخواستی در ان بامدادان، که دارویت انان را بهبودى نداد و گریهات برای انان سودی نبخشید احدی از انان را دلسوزی تو فایده ای نبخشید و انچه خواهانش بودى به تو نرسید با نیروی خود نتوانستی مرگ را از انان دور کنی دنیا، براى تو از او نمونه اى ساخت که مرگ او، مرگ تو را ماند دنیا خانهی راستی است برای کسی که اهل راستی باشد و خانه عافیت است برای کسی که ان را دریابد و خانه ثروت است برای کسی که از ان توشه و زاد برگیرد و خانه پند و موعظه است برای کسی که پند گیرد سجدهگاه دوستان و عاشقان خداست (دنیا)مصلای فرشتگان خداست محل نزول وحى خداست و محل تجارت دوستان خداست در ان امرزش خدا را به دست اوردند و در ان دنیا بهشت را سود بردند چه کسی ان را نکوهش می کند در حالی که دنیا جداییش را اعلام کرده است و فراقش را فریاد زده است و اعلان مرگ خود وساکنانش را کرده است با بلای خود از بلا اخرت براى انان نمونه ساخت و با شادمانىاش انان را به شوق شادمانى دیگر انداخت شب با تندرستى گذشت و بامداد با مصیبتى جانگداز برگشت تا تشویق کند و بترساند، و بیم دهد و بپرهیزاند در صبحگاه ندامت و پشیمانی، کسانی دنیا را نکوهش میکنند و دیگران در روز قیامت ان را ستایش می کنند زیرا دنیا به یادشان اورد وانان نیز به یاد اورند با انان سخن گفت، سخنش را راست شمردند و(دنیا) پندشان داد و انها پذیرا شدند.
-
حكمت 132 ضرورت ياد مرگ
۴۵۲ذکر الموت قال علیه السلام : ان لله ملکا ینادی فی کل یوم: لدوا للموت، واجمعوا للفنا، وابنوا للخراب.
ضرورت یاد مرگ على (ع) فرمود: خدا را فرشتهاى است که هر روز فریاد برمیاورد بزایید براى مردن و گرد اورید برای نابود شدن و بسازید براى ویران شدن.
-
حكمت 133 تفاوت مردم در ارتباط با دنیا
۴۵۳اصناف الناس فی الدنیا قال علیه السلام : الدنیا دار ممر لا دار مقر، والناس فیها رجلان: رجل باع نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.
اقسام مردم و دنیا على (ع) فرمود: دنیا محل گذر است نه محل استقرار و ماندن و مردم در ان دو گونهاند یکى ان که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت و دیگرى که خود را خرید و ازاد ساخت.
-
حكمت 134 حقوق دوستان
۴۵۴حقوق الاصدقا قال علیه السلام : لا یکون الصدیق صدیقا حتى یحفظ اخاه فی ثلاث: فی نکبته، وغیبته، ووفاته.
حقوق دوستان على (ع) فرمود: دوست، دوست نیست مگردوست خود را در سه جایگاه نگهبان باشد در رنج و بلا، ان هنگام که حضور ندارد و هنگامی که از دنیا برود.
-
حكمت 135 اهمیت دعا، توبه، استغفار و شکر
۴۵۵اربع فضایل قال علیه السلام : من اعطی اربعا لم یحرم اربعا: من اعطی الدعا لم یحرم الاجابه، ومن اعطی التوبه لم یحرم القبول، ومن اعطی الاستغفار لم یحرم المغفره، ومن اعطی الشکر لم یحرم الزیاده قال الرضى وتصدیق ذلک فی کتاب الله، قال الله عزوجل فی الدعا: "ادعونی استجب لکم" وقال فی الاستغفار: و من یعمل سوا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما و قال فی الشکر لین شکرتم لازیدنکم “ و قال فی التوبه انما التوبه على الله للذین یعملون السو بجهاله ثم یتوبون من قریب فاولیک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما
چهار ارزش برتر على (ع) فرمود: کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیزش باز نمیدارند: ان که دعایش دهند از اجابت محرومش نمیکنند ان را که توبه دهند از قبول محرومش نمیکنند ان که استغفارش دهند از مغفرت محرومش نمیکنند ان که اجازه شکرش دهند از افزونی محرومش نمیکنند. سید رضی می گوید : گواه این در کتاب خداى عز و جل است، در باب دعا گوید: "مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم" ( سوره بقره - ایه60) و در باب استغفار گوید: «هر که کار ناپسندى کند یا به خود ستم روا دارد، انگاه از خدا امرزش خواهد،خدا را امرزنده و مهربان خواهد یافت» (سوره نسا - ایه 110) و در باب شکر گوید: «اگر مراسپاس گویید بر نعمت شما مى افزایم» (سوره ابراهیم ایه 7) و در باب توبه گوید: «جز این نیست که توبه از ان کسانى است که به نادانى مرتکب کارى زشت مى شوند و زود توبه مى کنند خدا توبه اینان را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است.»(سوره نسا - ایه 17)
-
حكمت 136 ارزش نماز، روزه، حج و همسرداری
۴۵۶فلسفه الاحکام الاسلامیه قال علیه السلام : الصلاه قربان کل تقی، والحج جهاد کل ضعیف، ولکل شی زکاه، وزکاه البدن الصیام، وجهاد المراه حسن التبعل
فلسفه احکام الهى على (ع) فرمود: نماز موجب نزدیکی هر متقی است و حج، جهاد هر ضعیفى است و براى هر چیز زکاتى است و زکات بدن، روزه است و جهاد زن،شوهردارى شایسته است
-
حكمت 137 ارزش صدقه دادن
۴۵۷الصدقه و الرزق قال علیه السلام : استنزلوا الرزق بالصدقه،
صدقه راه نزول روزى على (ع) فرمود: رزق و روزی را با صدقه فرو اورید!
-
حكمت 138 اعتماد به خداوند در انفاق
۴۵۸اجر الانفاق قال علیه السلام : ومن ایقن بالخلف جاد بالعطیه.
نقش یا دانش الهى در انفاق على (ع) فرمود: ان که پاداش الهی را باور دارد در بخشش سخاوتمند است.
-
حكمت 139 تناسب امداد الهى با نياز انسان
۴۵۹الموونه و المعونه قال علیه السلام : تنزل المعونه على قدر الموونه.
تناسب امداد الهى با نیازها على (ع) فرمود: یارى خدا میرسد به اندازه نیاز(بار زندگی).
-
حكمت 140 ارزش میانه روی
۴۶۰القناعه و الغنا قال علیه السلام : ما عال امرو اقتصد
قناعت و بى نیازى على (ع) فرمود: فقیر نمیشود انکه میانه روی گزیند
-
حكمت 141 راه آسايش
۴۶۱الطریق الی الراحه قال علیه السلام : قله العیال احد الیسارین،
راه اسایش على (ع) فرمود: کم بودن نان خور یکى از دو اسایش است.
-
حكمت 142 ارزش دوستی
۴۶۲علامه العقل قال علیه السلام : التودد نصف العقل.
دوستى ها و خردمندى على (ع) فرمود: دوستی کردن با مردم نیمی از خرد است.
-
حكمت 143 تاثیر منفی غم و غصه
۴۶۳الهم و الهرم قال علیه السلام : الهم نصف الهرم
غمها و پیرى زودرس على (ع) فرمود: اندوه خوردن، نیمى از پیرشدن است.
-
حكمت 144 تناسب بردبارى با مصيبت
۴۶۴الصبر و المصیبه قال علیه السلام : ینزل الصبر على قدر المصیبه، ومن ضرب یده على فخذه عند مصیبته حبط اجره.
تناسب بردبارى با مصیبت ها على (ع) فرمود: شکیبایی به اندازه مصیبت فرود می اید و کسى که دستش را(به عنوان بی تابى و ناشکرى) به هنگام مصیبت بر زانو زند پاداشش از میان مى رود.
-
حكمت 145 عبادتهاى بى فایده
۴۶۵العبادات غیر مفیده قال علیه السلام : کم من صایم لیس له من صیامه الا الظما، وکم من قایم لیس له من قیامه الا السهر و العنا، حبذا نوم الاکیاس وافطارهم!
عبادتهاى بى حاصل على (ع) فرمود: بسا روزه داری که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى بهره نبرد و چه بسا، (به نماز) ایستادهای که از نمازش جز بیدارى و رنج نصیبى نبرد خوشا خواب زیرکان، و افطارشان!
-
حكمت 146 ارزش دعا، صدقه و زكات دادن
۴۶۶فضل الدعا و الزکاه قال علیه السلام : سوسوا ایمانکم بالصدقه، وحصنوا اموالکم بالزکاه، وادفعوا امواج البلا بالدعا
ارزش دعا، صدقه و زکات دادن على (ع) فرمود: ایمانتان را با صدقه نگهدارید و اموال خود را با زکات حفظ کنید و امواج بلا را با دعا برگردانید.
-
حكمت 147 ارزش علم و نسبت مردم به آن
۴۶۷وصایا الی کمیل بن زیاد ومن کلام له علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی: قال کمیل بن زیاد: اخذ بیدی امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام ، فاخرجنی الى الجبان فلما اصحر تنفس الصعدا، ثم قال: یا کمیل بن زیاد، ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها فاحفظ عنی ما اقول لک: الناس ثلاثه: فعالم ربانی ومتعلم على سبیل نجاه، وهمج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح، لم یستضییوا بنور العلم، ولم یلجووا الى رکن وثیق یا کمیل، العلم خیر من المال العلم یحرسک وانت تحرس المال، والمال تنقصه النفقه، والعلم یزکوعلى الانفاق، وصنیع المال یزول بزواله یا کمیل بن زیاد، معرفه العلم دین یدان به، به یکسب الانسان الطاعه فی حیاته، وجمیل الاحدوثه بعد وفاته، والعلم حاکم، والمال محکوم علیه یا کمیل بن زیاد، هلک خزان الاموال وهم احیا، والعلما باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده، امثالهم فی القلوب موجوده ها ان ها هنا لعلما جما (و اشار بیده الى صدره) لو اصبت له حمله بلى اصبت لقناغیر مامون علیه، مستعملا اله الدین للدنیا، ومستظهرا بنعم الله على عباده، وبحججه على اولیایه، او منقادا لحمله الحق لا بصیره له فی احنایه ینقدح الشک فی قلبه لاول عارض من شبهه الا لاذا ولا ذاک! او منهوما باللذه، سلس القیاد للشهوه، او مغرما بالجمع والادخار لیسا من رعاه الدین فی شی، اقرب شی شبها بهما الانعاما لسایمه کذلک یموت العلم بموت حاملیه اللهم بلى! لا تخلو الارض من قایم لله بحجه، اما ظاهرا مشهورا، او خایفا مغمورا لیلا تبطل حجج الله وبیناته وکم ذا و این اولیک؟ اولیک ـ والله ـ الاقلون عددا، والاعظمون قدرا، یحفظ الله بهم حججه وبیناته، حتى یودعوها نظراهم، ویزرعوها فی قلوب اشباههم، هجم بهم العلم على حقیقه البصیره، وباشروا روح الیقین، واستلانوا ما استوعره المترفون وانسوا بما استوحش منه الجاهلون، وصحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالـمحل الاعلى، اولیک خلفا الله فی ارضه، والدعاه الى دینه، اه اه شوقا الى رویتهم! انصرف اذا شیت.
سفارشات اخلاقی و اعتقادی به کمیل و از سخنان ان حضرت است به کمیل پسر زیاد نخعى کمیل پسر زیاد گفت: امیرالمومنین على بن ابى طالب (ع) دست مرا گرفت و مرا به سوی قبرستان کوفه برد چون به صحرا رسید اهى دراز کشید و گفت: ای کمیل! این دلها ظروفند بهترین ان ظروف، جادارترین انهاست پس انچه می گویم را خوب حفاظت کن مردم سه دستهاند: دانشمند الهی و اموزنده اى که در راه راست گام برمى دارد و پشه هایی اسیر باد که بدنبال هر صدایی میروند با هر بادی به ان سو میل میکنند به نور دانش روشنی نیافتهاند و به رکن استوارى پناه نجسته اند اى کمیل، علم بهتر از مال است دانش تو را حراست می کند و تو باید از مال حراست کنی و مال با هزینه کردن نقصان مییابد و علم با انفاق کردن، افزایش مییابد انچه به مال پرورده شود با نابودی مال از بین میرود ای کمیل پسر زیاد! دانش، روشی است که باید به ان گردن نهاد بوسیله ان انسان در دوران حیات اطاعت فرمان خدا مى کند و پس از مرگش نام نیک از او بر جاى میماند علم حکومت می کند و بر مال حکومت میکنند ای کمیل : ثروت اندوزان مرده اند اگر چه زندهاند ولى دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند (با این که) اجسادشان نابود شدهاند تصویرشان در دلها زنده است اری! حقا که در اینجا دانش فراوانی است (و با دست خود اشاره به سینهاش کرد) اگر فراگیرانى براى ان مىیافتم ارى! یافتم ان را که نیکو در می یافت، لیکن امین نمىنمود زیرا دین را وسیله رسیدن به دنیا ساخته بود و با نعمت خدا بر بندگان خدا برترى مىجست و به حجت علم بر دوستان خدا بزرگى مىفروخت یا کسى که مطیع و تسلیم حاملان حق است ولى در شناخت رمز و راز علم بصیرتش نیست شک در قلبش از نخستین شبهه که بر او عرضه میشود، شعله ور میگردد پس نه انها و نه اینها، سزاوار اموختن دانشهای فراوان من نمی باشند یا کسى که سخت در پى لذت است در برابر شهوت، عنان گسیخته است یا شیفته جمع کردن و مالى را بر مال نهادن است هیچیک از این دو گروه پاسدارى دین را نتواند کرد و بیشتر به چهارپایان چرنده شباهت دارند ارى این چنین علم با مرگ حاملانش مى میرد ارى، زمین هیچگاه از حجت قایم خداوندى خالى نمى ماند خواه اشکار ومشهور باشد یا ترسان و پنهان تا حجتها و نشانه هاى روشن دین خدا از میان نرود ولى انها چند نفرند و کجا هستند؟ به خدا سوگند انها تعدادشان کم و مقامشان نزد خدا بسیار است خداوند بواسطه انها حجتها و دلایلش را حفظ مى کند تا به افرادى که نظیر انها هستند بسپارند و بذر ان را در قلب افرادى شبیه خود بیفشانند انان که دانش، نور حقیقت بینی را بر انان تابانده است و روح یقین را دریافته اند واسان (نرم) یافتند انچه را که مترفین دشوار یافتند انها به انچه جاهلان از ان وحشت دارند انس دارند و با تنها، همنشین دنیایند و جانهاشان به جهان بالا پیوند خورده است انان جانشینان خداوند در روى زمین هستند و به دین خداوند، دعوت کنندگانند اه،اه که چه ارزومند دیدار انانم کمیل اگر خواهى باز گرد.
-
حكمت 148 نقش سخن در شناخت انسان
۴۶۸معرفه الانسان بکلامه قال علیه السلام : المر مخبو تحت لسانه.
نقش سخن در شناخت انسان على (ع) فرمود: ادمى در زیر زبان خود پنهان است.
-
حكمت 149 اهمیت خودشناسى
۴۶۹معرفه الرجل لقدره قال علیه السلام : هلک امرو لم یعرف قدره.
ضرورت خودشناسى على (ع) فرمود: ان کس که قدر خود را نشناخت تباه شد.
-
حكمت 150 موعظه ای کامل و جامع
۴۷۰الاخلاق الذمیمه وقال علیه السلام لرجل ساله ان یعظه: لا تکن ممن یرجو الاخره بغیر العمل، ویرجی التوبه بطول الامل، یقول فی الدنیا بقول الزاهدین، ویعمل فیها بعمل الراغبین، ان اعطی منها لم یشبع، وان منع منها لم یقنع، یعجز عن شکر ما اوتی، ویبتغی الزیاده فیما بقی، ینهى ولا ینتهی، ویامر بما لا یاتی، یحب الصالحین ولا یعمل عملهم، ویبغض المذنبین وهو احدهم، یکره الموت لکثره ذنوبه، ویقیم على ما یکره الموت له، ان سقم ظل نادما، وان صح امن لاهیا، یعجب بنفسه اذا عوفی، ویقنط اذا ابتلی، ان اصابه بلا دعا مضطرا، وان ناله رخا اعرض مغترا، تغلبه نفسه على ما یظن، ولا یغلبها على ما یستیقن یخاف على غیره بادنى من ذنبه، ویرجو لنفسه باکثر من عمله، ان استغنى بطروفتن، وان افتقر قنط و وهن یقصر اذا عمل، ویبالغ اذا سال ان عرضت له شهوه اسلف المعصیه وسوف التوبه، وان عرته محنه انفرج عن شرایط المله یصف العبره ولا یعتبر، ویبالغ فی الموعظه ولا یتعظ، فهو بالقول مدل ومن العمل مقل، ینافس فیما یفنى، ویسامح فیما یبقى، یرى الغنم مغرما، والغرم مغنما، یخشى الموت ولا یبادر الفوت یستعظم من معصیه غیره ما یستقل اکثر منه من نفسه، ویستکثر من طاعته ما یحقره من طاعه غیره، فهو على الناس طاعن، ولنفسه مداهن، اللهو مع الاغنیا احب الیه من الذکر مع الفقرا، یحکم على غیره لنفسه ولا یحکم علیها لغیره، یرشد غیره یغوی نفسه، فهو یطاع ویعصی، ویستوفی ولا یوفی، ویخشى الخلق فی غیر ربه، ولا یخشى ربه فی خلقه. قال الرضى : و لو لم یکن فی هذا الکتاب الا هذا الکلام لکفى به موعظه ناجعه و حکمه بالغه و بصیره لمبصر و عبره لناظر مفکر.
ضد ارزش ها و هشدارها در پاسخ مردى که از او خواسته بود اندرزش دهد، چنین فرمود: از کسانى مباش که بدون عمل، امید سعادت اخرت را دارند و توبه را باارزوهاى دراز تاخیر مى اندازند در دنیا سخن زاهدانه میگوید و عمل دل دادگان به دنیا را انجام میدهد اگر از دنیا بهره اش دهند، سیر نگردد و اگر از دنیا بازش دارند، قناعت نکند در سپاس انچه به او دادهاند ناتوان است و از انچه مانده است، افزون میطلبد دیگران را از کار بد نهى میکند، اما خود نهى نمى پذیرد و بدانچه خود نمى کند فرمان مىدهد به شایستگان علاقه دارد ولی مانند انان عمل نمیکند و با گنهکاران دشمنى مى ورزد و خود یکى از انان است از مرگ نفرت مىدارد، چون گناهانش بسیار است ولى در انجام دادن کارهایى که سبب بیزارى او از مرگ شده، پاى مى فشرد چون بیمار شود از کرده خود پشیمان میشود و اگر تندرستی یابد احساس امنیت میکند و به لهو مى پردازد چون عافیت یابد مغرور میشود و چون بیمار گردد نومید مى شود اگر بلایى به او رسد به زارى خدا را خواند و اگر اسایشی به او رسد در حال غرور از خدا روی بگرداند در انچه درباره ان به گمان است، هواى نفس خویش را به فرمان است و درباره انچه یقین دارد در چیرگى بر نفس ناتوان است بر دیگران به کمتر از گناه خود میترسد و براى خویش بیشتر از انچه عمل کرده امید دارد اگر بى نیاز شود مغرور و سرمست میگردد و اگر فقیر شود نومید و سست میشود. چون کاری کند، در ان کوتاهی میکند و چون چیزی خواهد، اصرار میکند چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را بر میگزیند و توبه را عقب میاندازد و اگر محنتى به او برسد از شرایط امت(مسلمان) بودن بیرون میرود از عبرتها میگوید و خود عبرت نمیگیرد در پند دادن مبالغه میکند اما خود پند نمیپذیرد که او در سخن راهنماست و در عمل از همه کمتر است برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد اما برای اخرت جاویدان اسان میگذرد سود را زیان، و زیان را سود میپندارد از مرگ میترسد ولى فرصتها را از دست میدهد گناه دیگران را بزرگ مى شمارد در حالیکه بزرگتر از ان را از خود ناچیز به حساب میاورد طاعت و عبادت خود را بزرگ مى شمارد که مانندش را از دیگران ناچیز به حساب میاورد بر مردم طعن مى زند و خویشتن را مى ستاید لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذکر خدا با فقیران محبوبتر است به زیان دیگران و سود خود داورى کند ولى به سود دیگران و زیان خود داورى نمى کند دیگران را ارشاد و خود را گمراه مینماید مردم او را اطاعت میکنند و او خداوند را عصیان میکند حق خود را کامل میستاند اما حق دیگران را به کمال نمیدهد در غیر خدا از مردم میترسد و از خدا در باره مردم نمیترسد. سید رضی می گوید : و اگر در این کتاب جز این گفتار نبود کافی بود براى اندرز بجا و حکمت رسا و بینایى بیننده و عبرت بینای اندیشه کننده.
-
حكمت 151 عاقبت اندیشی
۴۷۱ذکر المستقبل قال علیه السلام : لکل امرى عاقبه حلوه او مره.
ضرورت اینده نگری على (ع) فرمود: هر انسانی عاقبتی دارد شیرین و یا تلخ است.
-
حكمت 152 ناپایداری دنیا
۴۷۲ضروره ذکر فنا الدنیا قال علیه السلام : لکل مقبل ادبار، وما ادبر کان لم یکن.
توجه به فنا پذیرى على (ع) فرمود: هر (نعمت و خوشی) رویکننده را برگشتنی است و انچه برگشت، گویی که نبوده است.
-
حكمت 153 همراهی صبر با پیروزی
۴۷۳الصبر و الظفر قال علیه السلام : لا یعدم الصبور الظفر وان طال به الزمان.
صبر و پیروزى على (ع) فرمود: انسان شکیبا، پیروزی را از دست نمیدهد و اگر چه زمان طولانی بر او بگذرد.
-
حكمت 154 رضایت به کار دیگران
۴۷۴الرضی بفعل قوم قال علیه السلام : الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم، وعلى کل داخل فی باطل اثمان: اثم العمل به، واثم الرضى به.
اهمیت نیت ها على (ع) فرمود: خشنود ازاعمال مردمی، گویى خود در داخل کارهاى انان بوده است و هر که در باطلى پا نهاد، دو گناه بر گردن وى افتاد گناه ان کار که مرتکب شده و یکى گناه خشنودى او به ان کار.
-
حكمت 155 ضرورت پايبندى به عهد و پيمان
۴۷۵ضروره العمل بالعهود قال علیه السلام : اعتصموا بالذمم فی اوتادها.
ضرورت پایبندى به عهد و پیمان على (ع) فرمود: عهد و پیمان را پاس دارید به خصوص با وفاداران.
-
حكمت 156 ضرورت خدا شناسى و اطاعت
۴۷۶معرفه الله و طاعته قال علیه السلام : علیکم بطاعه من لا تعذرون بجهالته
ضرورت خدا شناسى و اطاعت على (ع) فرمود: خدای را اطاعت کنید که در نشناختن پروردگار عذری ندارید
-
حكمت 157 فراهم بودن راه هاى هدايت
۴۷۷الانسان و الهدایه قال علیه السلام : قد بصرتم ان ابصرتم وقد هدیتم ان اهتدیتم، واسمعتم ان استمعتم.
فراهم بودن راه هاى هدایت على (ع) فرمود: حقیقت به شما نشان داده شده است اگر چشم بینا داشته باشید و هدایت کردهاند اگر هدایت جویید حق را به شما شنواندهاند اگر بشنوید.
-
حكمت 158 روش برخورد با بدی دوستان
۴۷۸کیفیه التعامل مع اصدقا السو قال علیه السلام : عاتب اخاک بالاحسان الیه، واردد شره بالانعام علیه.
روش برخورد با دوستان بد على (ع) فرمود: برادرت را با نیکی به او سرزنش کن شر او را با بخشش به او بازگردان.
-
حكمت 159 پرهيز از مواضع اتهام
۴۷۹التحذیر من مواضع التهم قال علیه السلام : من وضع نفسه مواضع التهمه فلا یلومن من اسا به الظن.
پرهیز از مواضع اتهام على (ع) فرمود: انکه خود را در مواضع تهمت قرار میدهد نباید ان را که به او سوظن پیدا میکند سرزنش نماید.
-
حكمت 160 قدرت و خودکامگی
۴۸۰القدره و العدوان قال علیه السلام : من ملک استاث .
قدرت و زورگویى على (ع) فرمود: هرکس قدرت به دست اورد مستبد میشود
-
حكمت 161 اهمیت مشورت
۴۸۱فضل المشوره قال علیه السلام : ومن استبد برایه هلک، ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها.
ارزش مشورت و پرهیز از خودمحوری على (ع) فرمود: کسى که استبداد راى داشته باشد هلاک مى شود و کسی که با مردم مشورت کند در عقل انها شریک میشود.
-
حكمت 162 ضرورت راز دارى
۴۸۲ضروره حفظ السر قال علیه السلام : ومن کتم سره. کانت الخیره بیده
ضرورت راز دارى على (ع) فرمود: هر کس راز خویش پنهان دارد اختیار ان همواره به دست او باشد.
-
حكمت 163 نکوهش فقر
۴۸۳الفقر و الموت قال علیه السلام : الفقر الموت الاکبر
فقر و نابودى على (ع) فرمود: فقر، بزرگترین مرگ است.
-
حكمت 164 پرهیز از ذلت پذیری
۴۸۴اسلوب مواجهه العدو قال علیه السلام : من قضى حق من لا یقضی حقه فقد عبده.
روش بر خورد با متجاوزان على (ع) فرمود: رعایت حق کسی که او حقش را ادا نمیکند نوعی بردگی است.
-
حكمت 165 شناخت جایگاه عبادت
۴۸۵التحذیر من معصیه الله قال علیه السلام : لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق.
پرهیز از نا فرمانى خدا على (ع) فرمود: هیچ اطاعتی از مخلوق، در نافرمانی پروردگار جایز نیست.
-
حكمت 166 پرهيز از تجاوز به حقوق ديگران
۴۸۶التحذیر من العدوان قال علیه السلام : لا یعاب المر بتاخیر حقه انما یعاب من اخذ ما لیسله.
پرهیز از تجاوز به حقوق دیگران على (ع) فرمود: انسان را سرزنش نکنند که چرا حق خود را دیر درخواست نمود بلکه سرزنش در انجاست که انچه حقش نیست بگیرد.
-
حكمت 167 خود پسندى و محروميت
۴۸۷خطر الاعجاب قال علیه السلام : الاعجاب یمنع من الازدیاد
خود پسندى و محرومیت ها على (ع) فرمود: خودپسندی مانع رشد و افزونی است.
-
حكمت 168 کوتاه بودن زندگی در دنیا
۴۸۸ضروره ذکر فنا الدنیا قال علیه السلام : الامر قریب والاصطحاب قلیل.
توجه به فنا پذیرى دنیا على (ع) فرمود: مرگ نزدیک است و زمان ماندن در دنیا اندک است.
-
حكمت 169 فراهم بودن زمینه بصیرت
۴۸۹ذکر المستقبل قال علیه السلام : قد اضا الصبح لذی عینین.
اینده نگرى على (ع) فرمود: صبح برای انکه دو چشم بینا دارد، طلوع کرده است.
-
حكمت 170 ضرورت ترك گناه
۴۹۰ضروره ترک المعصیه قال علیه السلام : ترک الذنب اهون من طلب التوبه.
ضرورت ترک گناه على (ع) فرمود: ترک گناه اسانتر از طلب توبه است
-
حكمت 171 نتیجه پیمودن راه ناصواب
۴۹۱التحذیر من اکله الحرام قال علیه السلام : کم من اکله منعت اکلات!
ره اورد شوم حرام خوارى على (ع) فرمود: بسا یک لقمه، که از خوردن لقمهها مانع اید.
-
حكمت 172 نادانى ریشه دشمنى ها
۴۹۲الجهل و العداوه قال علیه السلام : الناس اعدا ما جهلوا.
نادانى و دشمنى ها على (ع) فرمود: مردم دشمن چیزى هستند که نمى دانند
-
حكمت 173 ارزش مشورت
۴۹۳فضل المشوره قال علیه السلام : من استقبل وجوه الارا عرف مواقع الخطا.
ارزش مشورت ها على (ع) فرمود: ان که با افکار و ارا گوناگون روبرو شود، مواقع خطا را میشناسد
-
حكمت 174 ارزش خشم برای خدا
۴۹۴فضل الغضب لله قال علیه السلام : من احد سنان الغضب لله قوی على قتل اشدا الباطل.
ارزش خشم در راه خدا على (ع) فرمود: هر که سر نیزه خشم خود را بخاطر خدا تیز کند در نابود کردن سخت ترین باطلها توانا بود.
-
حكمت 175 راه درمان ترس
۴۹۵الطریق الی شفا الخوف قال علیه السلام : اذا هبت امرا فقع فیه، فان شده توقیه اعظم مما تخاف منه.
راه درمان ترس على (ع) فرمود: هنگامیکه از چیزى زیاد میترسیدی خود را در ان بیفکن زیرا گاهی ترسیدن از چیزی، از خود ان سختتر است.
-
حكمت 176 ابزار رياست
۴۹۶اله الریاسه قال علیه السلام : اله الریاسه سعه الصدر.
ابزار ریاست على (ع) فرمود: اسباب بزرگی، بردباری و تحمل سختیها است.
-
حكمت 177 تنبیه بدکار با تشویق نیکوکار
۴۹۷اسلوب مواجهه الاشرار قال علیه السلام : ازجر المسی بثواب الـمحسن.
روش برخورد با بدان على (ع) فرمود: بدکار را ادب کن با پاداش دادن به نیکوکار.
-
حكمت 178 پرهیز از کینه توزی
۴۹۸الطریق الی قلع الشر قال علیه السلام : احصد الشر من صدر غیرک بقلعه من صدرک.
روش نابود کردن بدى ها على (ع) فرمود: بدی را از سینه دیگران ریشهکن کن با بیرون کردن ان از سینه خود.
-
حكمت 179 لجاجت و سستى اراده
۴۹۹التحذیر من اللجاجه قال علیه السلام : اللجاجه تسل الرای
لجاجت و سستى اراده على (ع) فرمود: ستیزهجویی، تدبیر را باطل میکند.
-
حكمت 180 طمع ورزى و بردگى
۵۰۰التحذیر من الطمع قال علیه السلام : الطمع رق موبد.
طمع ورزى و بردگى على (ع) فرمود: طمع ورزی، بردگی جاوید است.
-
حكمت 181 ارزش میانه روی و احتیاط
۵۰۱ثمره الحزم قال علیه السلام : ثمره التفریط الندامه، وثمره الحزم السلامه.
ارزش دوراندیشی و پرهیز از کوته فکری على (ع) فرمود: میوهی کوتاهی در کار، پشیمانی است میوهی حزم و احتیاط، سلامت است.
-
حكمت 182 شناخت جايگاه سخن و سكوت
۵۰۲منزله السکوت و الکلام قال علیه السلام : لا خیر فی الصمت عن الحکم، کما انه لا خیر فی القول بالجهل.
شناخت جایگاه سخن و سکوت على (ع) فرمود: سکوت از گفتار حکمت امیز سودی ندارد همانگونه که، سخن گفتن از روى نادانى را فایدهای نیست.
-
حكمت 183 یگانه بودن حقیقت
۵۰۳عله الاختلاف قال علیه السلام : ما اختلفت دعوتان الا کانت احداهما ضلاله.
باطل گرایى و اختلاف على (ع) فرمود: دو دعوت با هم متفاوت (و یا متضاد) نمیشود جز انکه یکی باطل باشد.
-
حكمت 184 ویژگی های اعتقادی امیر المؤمنین (ع)
۵۰۴خصایص الامام الاعتقادیه قال علیه السلام : ما شککت فی الحق مذ اریته.
ویژگى هاى اعتقادى امام علیه السلام على (ع) فرمود: در حق شک نکردم، از ان وقت که ان را به من نشان دادند.
-
حكمت 185 ویژگی های اعتقادی امیر المؤمنین (ع)
۵۰۵خصایص الامام الاعتقادیه قال علیه السلام : ما کذبت ولا کذبت ولا ضللت ولا ضل بی.
ویژگى هاى اعتقادى امام علیه السلام على (ع) فرمود: دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشده است گمراه نشدم و کسی به واسطه من گمراه نشد.
-
حكمت 186 عاقبت ستمکاران
۵۰۶مستقبل الظالم قال علیه السلام : للظالم البادی غدا بکفه عضه
اینده سخت ستمکاران على (ع) فرمود: اغازگر ستم، فردا (در قیامت) دستش را به دندان میگزد
-
حكمت 187 ضرورت یاد قیامت
۵۰۷ضروره ذکر القیامه قال علیه السلام : الرحیل وشیک.
ضرورت یاد قیامت على (ع) فرمود: کوچ، نزدیک است.
-
حكمت 188 نتیجه ایستادن در برابر حق
۵۰۸ضروره العمل بالحق قال علیه السلام : من ابدى صفحته للحق هلک.
ضرورت حق گرایى على (ع) فرمود: ان که رو در روی حق ایستاد، نابود شد.
-
حكمت 189 نکوهش بی تابی
۵۰۹فضل الصبر قال علیه السلام : من لم ینجه الصبر اهلکه الجزع.
ارزش صبر و خطر بى تابى على (ع) فرمود: ان کس را که شکیبایی نجات ندهد بیتابى او را ازپاى درمى اورد.
-
حكمت 190 معیار خلافت
۵۱۰کیفیه الاختیار الامام قال علیه السلام : واعجباه! اتکون الخلافه بالصحابه ولاتکون بالصحابها والقرابه؟ قال الرضى : و روی له شعر فی هذا المعنى، وهو: فان کنت بالشورى ملکت امورهم فکیف بهذا والمشیرون غیب؟ وان کنت بالقربى حججت خصیمهم فغیرک اولى بالنبی واقرب.
معیار امامت على (ع) فرمود: شگفتا! ایا معیار خلافت، صحابی پیامبر بودن است؟ اما صحابی بودن و خویشاوندی ملاک نیست؟ سید رضی می گوید : از ان حضرت شعرى در همین زمینه نقل شده است(خطاب به خلیفه اول) اگر تو از طریق شورى مالک امور مردم شدى چگونه شورایى بود که صاحبان راى و مشورت در ان حاضر نبودند و اگر از طریق قرابت با پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم در برابر مخالفانت استدلال کردى دیگران از تو به پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم نزدیکترند!
-
حكمت 191 مشکلات دنیا
۵۱۱الانسان و مشاکل الحیاه قال علیه السلام : انما المر فی الدنیا غرض تنتضل فیه المنایا ونهب تبادره المصایب، ومع کل جرعه شرق وفی کل اکله غصص، ولا ینال العبد نعمه الا بفراق اخرى، ولا یستقبل یوما من عمره الا بفراق اخر من اجله فنحن اعوان المنون وانفسنا نصب الحتوف فمن این نرجوا البقا وهذا اللیل والنهار لم یرفعا من شی شرفا الا اسرعا الکره فی هدم ما بنیا، وتفریق ما جمعا؟!
مشکلات دنیا على (ع) فرمود: انسان در این دنیا همانند هدفى است که تیرهاى مرگ به سوى ان روان است و غارت شدهای است که بلاها به سویش میشتابند هر جرعه ابش،گلوگیر شود و هر لقمه اش در حلق بماند انسان به نعمتی نمیرسد مگر، نعمت دیگری را از او میگیرند روزی از عمر او به او روی نمیاورد مگر انکه روز دیگری از عمرش کم میشود پس ما یاران مرگیم و جانهای ما نشانه مرگ است پس از کجا میتوانیم امید بقا داشته باشیم در حالیکه این شب و روز بنایى را بالا نبردند مگر انکه، بشتاب ویرانش کنند و هرجمع را پریشان سازند
-
حكمت 192 نکوهش مال اندوزی
۵۱۲التحذیر من جمع الاموال قال علیه السلام : یابن ادم ما کسبت فوق قوتک، فانت فیه خازن لغیرک.
پرهیز از زراندوزى على (ع) فرمود: اى فرزند ادم هر چه بیش از روزى هر روزه ات کسب میکنى خزانه دار دیگرى هستى.
-
حكمت 193 لزوم وجود نشاط در انجام کارها
۵۱۳الطریق الامثل لاستعمال القلب قال علیه السلام : ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا، فاتوها من قبل شهوتها واقبالها، فان القلب اذا اکره عمی.
راه به کار گرفتن قلب على (ع) فرمود: دلها را میلی است گاه به چیزی روی میکنند و گاه روی بر میتابند پس از ناحیه میل و اقبال انان داخل شوید که دل اگر به چیزی مجبور شد کور میشود.
-
حكمت 194 زمان کنترل خشم
۵۱۴التحذیر من الغضب قال علیه السلام : متى اشفی غیظی اذا غضبت؟ احین اعجز عن الانتقام فیقال لی: لو صبرت؟ ام حین اقدر علیه فیقال لی: لو عفوت
ضرورت پرهیز از خشم و انتقام على (ع) فرمود: کى خشم خود را فرو نشانم؟ چون خشمناک شوم ایا هنگامی که از انتقام ناتوانم و به من گفته میشود : اگر صبر کنی بهتر است یا وقتی که قدرت برکیفر دارم و به من گفته میشود اگر میبخشیدی بهتر بود؟!
-
حكمت 195 پرهيز از بخل ورزى
۵۱۵الاجتناب من البخل وقال علیه السلام وقد مر بقذر على مزبله: هذا ما بخل به الباخلون و روی فی خبر اخر انه قال: هذا ما کنتم تتنافسون فیه بالامس!
پرهیز از بخل ورزى امام علیه السلام از کنار مزبله عبور میکرد فرمود: این همان است که بخیلان به ان بخل ورزیدند! و در روایت دیگر امده است که امام فرمود : این همان چیزى است که دیروز شما بر سر تصاحب ان با هم رقابت داشتید!
-
حكمت 196 ضررهاى عبرت آموز
۵۱۶العبره من اتلاف المال قال علیه السلام : لم یذهب من مالک ما وعظک
عبرت اموزى از اتلاف اموال على (ع) فرمود: از مال تو انچه از دستت رفته، از دستت نرفته است. اگر سبب عبرت تو بوده است،
-
حكمت 197 درمان خستگی روح
۵۱۷الطریق الی شفا النفس قال علیه السلام : ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان، فابتغوا لها طرایف الحکمه .
روش درمان روح على (ع) فرمود: این دلها خسته میشوند همان گونه که تنها خسته میشوند برای نشاط دلها لطایف حکمت را بجویید.
-
حكمت 198 سوء استفاده از حق
۵۱۸ضروره الحکومه للمجتمع البشری وقال علیه السلام لما سمع قول الخوارج ـ لا حکم الا لله ـ کلمه حق یراد بها باطل.
ضرورت حکومت و چون گفته خوارج را شنید که حکومت جز از ان خدا نیست، فرمود: سخن حقی است که از ان باطل میجویند.
-
حكمت 199 نكوهش اوباش
۵۱۹صفه الغوغا وقال علیه السلام فی صفه الغوغا هم الذین اذا اجتمعوا غلبوا، واذا تفرقوا لم یعرفوا وقیل: بل قال هم الذین اذا اجتمعوا ضروا واذا تفرقوا نفعوا فقیل: قد علمنا مضره اجتماعهم، فما منفعه افتراقهم؟ فقال: یرجع اصحاب المهن الى مهنهم، فینتفع الناس بهم، کرجوع البنا الى بنایه، والنساج الى منسجه، والخباز الى مخبزه.
نکوهش اوباش و در وصف جمع اوباش فرمود: انان مردمی هستند که چون گرد ایند، غلبه کنند و چون پراکنده گردند شناخته نشوند و گفته اند امام فرمود: انان کسانی هستند که چون اجتماع کنند، اسیب رسانند و چون متفرق شوند سود میرسانند گفتند : ما زیان اجتماعشان را فهمیدیم سود پراکنده شدنشان چیست؟ صاحبان مشاغل به شغلشان برمیگردند و مردم از تلاش انها سود میبرند مانند بازگشت بنا به ساختن ساختمان و بافنده به کارگاه بافندگی و نانوا به نانوایی.
-
حكمت 200 نكوهش انسان هاى شرور
۵۲۰فضح اهل الغوغا وقال علیه السلام وقد اتی بجان ومعه غوغا: لا مرحبا بوجوه لا ترى الا عند کل سواه.
نکوهش انسان هاى شرور جنایتکارى را نزد او اوردند و گروهى اوباش با وى بودند، فرمود: مبارک مباد چهرههایی که جز در کنار زشتی دیده نمیشوند.
-
حكمت 201 فرشتگان محافظ
۵۲۱الملایکه و حفظ الانسان وقال علیه السلام : ان مع کل انسان ملکین یحفظانه، فاذا جا القدر خلیا بینه وبینه، وان الاجل جنه حصینه.
امدادهاى الهى و حفظ انسان علی (ع) فرمود : با هر انسانى دو فرشته است که نگهبان اویند پس چون تقدیر الهی (مرگ) فرا رسد میان او و ان(مرگ) را باز میگذارند و همانا اجل (فرصت زندگی انسان تا مرگ) ، سپری نفوذ ناپذیر است.
-
حكمت 202 رد خواسته طلحه و زبیر
۵۲۲الامام و النظره السیاسیه وقد قال له طلحه والزبیر: نبایعک على انا شرکاوک فی هذا الامر فقال علیه السلام : لا، ولکنکما شریکان فی القوه والاستعانه، وعونان على العجز والاود
واقع نگرى در مسایل سیاسى و طلحه و زبیر بدو گفتند با تو بیعت مىکنیم به شرط انکه ما را در خلافت شریک کنى امام فرمود: نه، شما شریکان در قدرت و یاری دادن هستید و دو یاور من در ناتوانی و سختی ها و مشکلات میباشید.
-
حكمت 203 سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ
۵۲۳التقوی و ذکر الموت وقال علیه السلام : ایها الناس، اتقوا الله الذی ان قلتم سمع، وان اضمرتم علم، وبادروا الموت، الذی ان هربتم ادرککم، وان اقمتم اخذکم، وان نسیتموه ذکرکم.
یاد مرگ و پرهیزکارى علی (ع) فرمود : اای مردم از خدا پرهیز کنید خدایی که اگر بگویید می شنود و اگر نهان داشتید میداند و بر مرگی اماده شوید، که اگر از ان فرار کنید شما را در مییابد و اگر ایستادید شما را میگیرد و اگر او را فراموش کنید، از شما یاد میکند.
-
حكمت 204 دلسرد نشدن از ناسپاسی مردم
۵۲۴ضروره السعی فی الخیرات وقال علیه السلام : لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع بشی منه، وقد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر، و الله یحب المحسنین.
بى توجهى به سپاسگذارى مردم علی (ع) فرمود : ناسپاسی مردم تو را از کار نیک باز ندارد زیرا کسانی هستند که تو را سپاس میگویند ولی از نعمت تو بهره مند نشدهاند و تو از سپاس سپاسگزار بیشتر بدست میاوری از انچه ناسپاسان تباه کرده اند وخداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.
-
حكمت 205 وسعت علم و علم آموزی
۵۲۵اتساع ظرف العلم وقال علیه السلام : کل وعا یضیق بما جعل فیه الا وعا العلم، فانه یتسع.
گنجایش نامحدود ظرف علم علی (ع) فرمود : هر ظرفى از انچه در ان مى نهند پر شود مگر ظرف دانش که هر چه در ان نهند فراخی مییابد.
-
حكمت 206 ارزش حلم و بردبارى
۵۲۶نتایج الحلم وقال علیه السلام : اول عوض الحلیم من حلمه ان الناس انصاره على الجاهل.
ره اورد حلم و بردبارى علی (ع) فرمود : نخستین پاداشى که بردبار از بردباریش مى گیرد این است،که مردم در برابر نادان حمایتش مى کنند.
-
حكمت 207 ارزش همانند شدن با خوبان
۵۲۷فضل التشبه بالحلیم وقال علیه السلام : ان لم تکن حلیما فتحلم، فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم.
ارزش همانند شدن با انسان فروتن علی (ع) فرمود : اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار که اندک اتفاق میافتد که انسان خود را شبیه مردمی کند و از جمله انان نشود.
-
حكمت 208 اهمیت محاسبه نفس و عبرت گرفتن
۵۲۸مراحل تربیه النفس وقال علیه السلام : من حاسب نفسه ربح، ومن غفل عنها خسر، ومن خاف امن، ومن اعتبر ابصر، من ابصر فهم، ومن فهم علم.
مراحل خودسازى علی (ع) فرمود : انکه خود را محاسبه کند سود برده است و ان که از(نفس) خود غفلت کند زیان دیده است ان که (از خدا) ترسید در امان ماند و ان که عبرت گرفت بینا گردید و ان که بینا شد فهمید و ان که فهمید دانا گردید.
-
حكمت 209 خبر از ظهور حضرت مهدی (عج)
۵۲۹الاخبار بظهور المهدی (عج) وقال علیه السلام : لتعطفن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها. و تلا عقیب ذلک : «و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ایمه و نجعلهم الو ارثین .»
خبر از ظهور حضرت مهدى علیه السلام علی (ع) فرمود : دنیا به ما روی میکند پس از سرکشی ان چونان ماده شتر بدخویى که به بچه خود مهربان شود سپس ان حضرت این ایه را تلاوت کرد: « مى خواهیم بر مستضعفین زمین منت گذاریم و انها را پیشوایان زمین و وارثان ان قرار دهیم » (سوره قصص، ایه 5)
-
حكمت 210 شاخصه هاى پرهيزكارى
۵۳۰التقوی و المتقی وقال علیه السلام : اتقوا الله تقیه من شمر تجریدا، وجد تشمیرا، وکمش فی مهل، وبادر عن وجل و نظر فی کره المویل وعاقبه المصدر، و مغبه المرجع.
تقوی و متقی علی (ع) فرمود : از خدا بپرهیزید پرهیز کسی که دامن همت به کمر زده و خود را از علایق جدا نموده است و کوشش و جدیت کرده است و خود را به چالاکی اراسته است و هراسان در اطاعت خدا تلاش کرده است و به انتهای مسیر نگاه میکند به مقصدى که به سوى ان روان است و به انجا که جایگاه بازگشت اوست.
-
حكمت 211 ارزش هاى اخلاقى
۵۳۱الفضایل الاخلاقیه وقال علیه السلام : الجود حارس الاعراض و الحلم فدام السفیه و العفو زکاه الظفر و السلو عوضک ممن غدر و الاستشاره عین الهدایه و قد خاطر من استغنى برایه و الصبر یناضل الحدثان و الجزع من اعوان الزمان و اشرف الغنى ترک المنى و کم من عقل اسیر تحت هوى امیر و من التوفیق حفظ التجربه و الموده قرابه مستفاده و لا تامنن ملولا .
ارزش های اخلاقی علی (ع) فرمود : سخاوت حافظ ابرو است و شکیبایی دهانبند بیخردان است و بخشیدن زکات پیروزی است و دورى و فراموشى کیفر پیمانشکنان است مشورت کردن، خود هدایت (یافتن) است هر که تنها به راى و تدبیر خویش بسنده کند،خود را به مخاطره افکنده است و صبر با حوادث میجنگد و بیتابی، زمان را در نابودی انسان یاری میدهد و شریفترین بینیازی ترک ارزوهاست و بسا عقل که اسیر فرمانروایی هوس است حفظ تجربه نشان پیروزی است و دوستى ورزیدن، خویشاوندی با مردم را فراهم میاورد بر مردم رنجیده و به ستوه امده اطمینان مکن.
-
حكمت 212 زیان خودپسندی
۵۳۲افه العقل«عجب» وقال علیه السلام : عجب المر بنفسه احد حساد عقله.
خودپسندى افت عقل علی (ع) فرمود : خود پسندی ادمى یکى از حسودان خرد اوست.
-
حكمت 213 نادیده گرفتن مشکلات
۵۳۳الصبر و الرضی وقال علیه السلام : اغض على القذى و الا لم ترض ابدا .
تحمل مشکلات و خشنودى علی (ع) فرمود : بر ازار و درد باید تحمل نمود وگرنه هرگز خرسند نخواهى بود.
-
حكمت 214 تأثیر نرمخویی
۵۳۴التواضع و النعم وقال علیه السلام : من لان عوده کثفت اغصانه.
نرمخویى و کامیابى علی (ع) فرمود : کسى که ساقه درخت وجودش نرم است شاخه هایش فراوان است. (کنایه از این است که افراد متواضع و با محبت دوستان فراوان دارند)
-
حكمت 215 تأثیر اختلاف در انديشه
۵۳۵افه الرای وقال علیه السلام : الخلاف یهدم الرای.
اختلاف افت اندیشه علی (ع) فرمود : جدال، تدبیر را ویران سازد.
-
حكمت 216 آفت قدرت
۵۳۶القدره و العدوان وقال علیه السلام : من نال استطال .
قدرت و تجاوزکارى علی (ع) فرمود : کسی که به نوایی رسید تجاوزکار شد.
-
حكمت 217 آزمون شخصیت
۵۳۷معرفه الرجال فی الحوادث وقال علیه السلام : فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.
دگرگونى روزگار و شناخت انسان ها علی (ع) فرمود : در دگرگونی اوضاع جوهر انسانها شناخته میشود.
-
حكمت 218 حسادت آفت دوستى
۵۳۸الحسد افه الموده وقال علیه السلام : حسد الصدیق من سقم الموده.
حسادت افت دوستى علی (ع) فرمود : حسد دوست از افات دوستی است.
-
حكمت 219 طمع آفت اندیشه
۵۳۹المطامع افه العقول وقال علیه السلام : اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.
ارزوها افت اندیشه علی (ع) فرمود : بیشترین قربانگاهای اندیشهها زیر برقهای (شمشیر) طمع است.
-
حكمت 220 نکوهش بدگمانی در قضاوت
۵۴۰العدل فی القضا وقال علیه السلام : لیس من العدل القضا على الثقه بالظن.
عدالت در قضاوت علی (ع) فرمود : از عدالت نیست که با اعتماد بر گمان قضاوت کنی.
-
حكمت 221 ره آورد ستم به مردم
۵۴۱مصیر الظالم وقال علیه السلام : بیس الزاد الى المعاد العدوان على العباد.
اینده دردناک ستمکاران علی (ع) فرمود : بدترین توشه براى اخرت ستم بر بندگان خداست.
-
حكمت 222 ارزش چشم پوشی
۵۴۲تغافل الکریم وقال علیه السلام : من اشرف افعال الکریم غفلته عما یعلم.
بى توجهى به بدى بدکاران علی (ع) فرمود : از بهترین اعمال فرد بزرگوار فراموش کردن ان چیزی (کارهای نیک خود) است که میداند.
-
حكمت 223 ارزش شرم و حیا
۵۴۳فضل الحیا وقال علیه السلام : من کساه الحیا ثوبه لم یر الناس عیبه.
حیا و عیب پوشى علی (ع) فرمود : کسی که جامهی حیا بپوشد مردم عیب او را نمیبینند.
-
حكمت 224 برخی از ارزش های اخلاقی
۵۴۴نصایح خالده وقال علیه السلام : بکثره الصمت تکون الهیبه و بالنصفه یکثر المواصلون و بالافضال تعظم الاقدار و بالتواضع تتم النعمه و باحتمال المون یجب السودد و بالسیره العادله یقهر المناوی و بالحلم عن السفیه تکثر الانصار علیه.
برخى از ارزش هاى اخلاقى علی (ع) فرمود : با بسیاری سکوت، وقار انسان بیشتر میشود و انصاف مایه فزونى دوستان میشود با بذل و بخشش قدر انسان بالا مى رود و نعمت با فروتنی کامل میشود و با تحمل سختیها، سروری انسان واجب میشود با روش عادلانه، دشمن درهم میشکند با بردباری در برابرنادان، یاران انسان علیه او افزون میشود.
-
حكمت 225 حسادت و بیماری
۵۴۵الحسد و المرض وقال علیه السلام : العجب لغفله الحساد عن سلامه الاجساد.
حسادت و بیمارى علی (ع) فرمود : از غفلت حسودان نسبت به سلامتی جسمشان درشگفتم.
-
حكمت 226 طمع ورزی و خواری
۵۴۶الطمع و الذله وقال علیه السلام : الطامع فی وثاق الذل.
طمع ورزى و خوارى علی (ع) فرمود : طمعکار، در زنجیر ذلت است.
-
حكمت 227 ارکان ایمان
۵۴۷ارکان الایمان وقال علیه السلام وقد سیل عن الایمان: الایمان معرفه بالقلب، واقرار باللسان، وعمل بالارکان.
ارکان ایمان از امام علیه السلام درباره ایمان سوال شد فرمود: ایمان شناخت با قلب است واقرار به زبان است و عمل به اندامها است.
-
حكمت 228 ارزش ها و ضد ارزش ها
۵۴۸نصایح خالده وقال علیه السلام : من اصبح على الدنیا حزینا فقد اصبح لقضا الله ساخطا، ومن اصبح یشکو مصیبه نزلت به فقد اصبح یشکو ربه، ومن اتى غنیا فتواضع لغناه ذهب ثلثا دینه، ومن قرا القران فمات فدخل النار فهو ممن کان یتخذ ایات الله هزوا، ومن لهج قلبه بحب الدنیا التاط قلبه منها بثلاث: هم لا یغبه، وحرص لا یترکه، وامل لا یدرکه.
ارزش ها و ضد ارزش ها علی (ع) فرمود : انکه به خاطر دنیا اندوهناک باشد از قضا الهی خشمناک است هر که از مصیبتى که به او نازل شده شکایت کند از پروردگارش شکوه کرده است و هر که نزد توانگرى رود و به سبب مالش برابر او فروتنى کند دو سوم ایمانش را از دست داده است وهر که قران خواند و بمیرد و به جهنم برود او کسی است که ایات خدا(قران و محتوی ان را) را استهزا میکرده است و انکه دلش برای دوستی دنیا تپید به دلش 3 چیز از دنیا میچسبد غمی که او را رها نمیکند و حرصى که او را وانگذارد و ارزویی که ان را درنیابد.
-
حكمت 229 ارزش قناعت و خوش خلقی
۵۴۹فضل القناعه و حسن الخلق وقال علیه السلام : کفى بالقناعه ملکا و بحسن الخلق نعیما. و سیل (ع) عن قوله تعالى ( فلنحیینه حیاه طیبه ) قال:هی القناعه .
ارزش قناعت و خوش خلقى علی (ع) فرمود : ادمی را قناعت برای دولتمندی کافی است و نعمت با حسن خلق کافی است. و از امام علیه السلام در تفسیر این ایه سوال شد او را حیات طیب و پاکیزه خواهیم بخشید (سوره نحل ایه 97) فرمود:(مراد از حیات طیبه) همان قناعت است.
-
حكمت 230 راه به دست اوردن روزى
۵۵۰الطریق الی کسب الرزق وقال علیه السلام : شارکوا الذی قد اقبل علیه الرزق، فانه اخلق للغنى، واجدر باقبال الحظ علیه.
راه به دست اوردن روزى علی (ع) فرمود : با کسى که روزى روى بدو اورده شریک شوید که او سزاوارترین فرد برای ثروتمندی و شایستهترین برای روزی کردن شانس است.
-
حكمت 231 تعریف عدل و احسان
۵۵۱تفسیر العدل و الاحسان وقال علیه السلام فی قول الله تعالى: ان الله یامر بالعدل و الاحسان العدل الانصاف، والاحسان
تعریف عدل و احسان امام علیه السلام در باره فرموده خدا گفت: خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد (سوره نحل ایه 90 عدل همان انصاف، و احسان، همان بخشش به سایر مردم است.
-
حكمت 232 ره اورد انفاق
۵۵۲فضل الانفاق وقال علیه السلام : من یعط بالید القصیره یعط بالید الطویله. قال الرضى و معنى ذلک ان ما ینفقه المر من ماله فی سبیل الخیر و البر و ان کان یسیرا فان الله تعالى یجعل الجزا علیه عظیما کثیرا، والیدان هاهنا عبارتان عن النعمتین، ففرق علیه السلام بین نعمه العبد و نعمه الرب بالقصیره و الطویله؛ فجعل تلک قصیره و هذه طویله، لان نعم الله ابدا تضعف على نعم المخلوق اضعافا کثیره، اذ کانت نعم الله اصل النعم کلها، فکل نعمه الیها ترجع و منها تنزع.
ره اورد انفاق علی (ع) فرمود : کسى که با دست کوتاه ببخشد با دست بلند باو بخشیده مى شود. سید رضی می گوید : معنى سخن این است که:انچه انسان از اموال خود در راه خیر و نیکى انفاق مى کند هر چند کم باشد خداوند جزا و پاداش اورا بسیار میدهد و منظور از«دو دست » در اینجا دو نعمت است که امام علیه السلام فرق گذاشته است بین نعمت از ناحیه انسان با نعمت پروردگار را با کوتاهى و بلندی نعمت و بخشش از ناحیه بنده را کوتاه و انکه از ناحیه خداوند را بلند قرارداده است زیرا نعمت خدا همیشگى و چند برابر نعمت مخلوق است زیرا که نعمت خداوند اصل و اساس تمام نعمتها است بنا بر این تمام نعمتها به نعمتهاى خدا باز مى گردد و از ان سر چشمه مى گیرد
-
حكمت 233 پرهیز از اغازگرى در مبارزه
۵۵۳النهی عن المبارزه و قال علیه السلام لابنه الحسن علیه السلام: لا تدعون الى مبارزه و ان دعیت الیها فاجب فان الداعی الیها باغ و الباغی مصروع.
پرهیز از اغازگرى در مبارزه امام علیه السلام به فرزندش حسن چنین فرمود: کسى را به مبارزه دعوت نکن اما اگر به مبارزه دعوت شدی ان را اجابت کن زیرا انکه یه مبارزه دعوت میکند تجاوزکار است و تجاوزکار زمین میخورد.
-
حكمت 234 تفاوت اخلاقى مردان و زنان
۵۵۴خصایص الرجال و النسا وقال علیه السلام : خیار خصال النسا شرار خصال الرجال الزهو والجبن والبخل، فاذا کانت المراه مزهوه لم تمکن من نفسها، واذا کانت بخیله حفظت مالها ومال بعلها، واذا کانت جبانه فرقت من کل شی یعرض لها.
تفاوت اخلاقى مردان و زنان علی (ع) فرمود : برخی از بهترین صفات زنان بدترین صفات مردان است غرور، ترس و بخل اگر زن مغرور باشد بیگانه را به حریم خود راه نمیدهد و اگر زن بخیل باشد مال خود را حفظ مى کند و مال همسرش را و اگر زن، ترسو باشد از هر چیزى که به ابروى او صدمه بزند فاصله میگیرد.
-
حكمت 235 نشانه خردمندى
۵۵۵علامه العاقل وقیل له علیه السلام : صف لنا العاقل. فقال علیه السلام : هو الذی یضع الشی مواضعه. قیل: فصف لنا الجاهل. قال: قد فعلت. قال الرضى : عنی ان الجاهل، هو الذی لا یضع الشى مواضعه، فکان ترک صفته صفه اذ کان بخلاف وصف العاقل.
نشانه خردمندى به امام علیه السلام گفته شد: «عاقل » را برایمان توصیف کن فرمود : خردمند ان بود که هر چیزى را سر جاى خود میگزارد گفتند:جاهل را براى ما وصف کن فرمود: وصف کردم. سید رضی می گوید : یعنى جاهل کسى است که هر چیز را به جاى خود نمى نهد پس گویى وصف نکردن او وصف کردن اوست چه اعمال او خلاف اعمال عاقل است.
-
حكمت 236 بی ارزشی دنیا
۵۵۶علامه العاقل وقال علیه السلام : والله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم.
زشتى دنیاى حرام علی (ع) فرمود : به خدا سوگند، که دنیاى شما در چشم من خوارتر است از پاره استخوان خوکى که در دست شخصى جذامى باشد.
-
حكمت 237 مراتب عبادت
۵۵۷انواع العباده وقال علیه السلام : ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار، وان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید، وان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار
اقسام عبادت علی (ع) فرمود : گروهی خدا را عبادت میکنند از طمع (به بهشت) پس ان عبادت بازرگانان است گروهی خدا را عبادت میکنند از ترس (عذاب) پس ان عبادت بردگان است گروهی خدا را عبادت میکنند سپاسگزارانه پس ان عبادت ازادگان است.
-
حكمت 238 ضرورت سازش در همسرداری
۵۵۸مسوولیه العیال وقال علیه السلام : المراه شر کلها، وشر ما فیها انه لا بد منها.
مشکلات تشکیل خانواده علی (ع) فرمود : زن و زندگی، همهاش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر انکه از ان گریزی نیست.
-
حكمت 239 زشتى سستى و سخن چینى
۵۵۹الرذایل الاخلاقیه وقال علیه السلام : من اطاع التوانی ضیع الحقوق، ومن اطاع الواشی ضیع الصدیق.
زشتى سستى و سخن چینى علی (ع) فرمود : هر که در کارها سستى پیشه کند، حقوق خویش تباه کرده است و ان که سخنچین را پیروى کند، دوست خود را از دست بدهد.
-
حكمت 240 زیان مال غصبی
۵۶۰حرمه الغصب وقال علیه السلام : الحجر الغصیب فی الدار رهن على خرابها قال الرضى : و یروى هذا الکلام عن النبى (ص) و لا عجب ان یشتبه الکلامان، لان مستقاهما من قلیب و مفرغهما من ذنوب.
غصب و ویرانى علی (ع) فرمود : سنگ غصبی در بنای خانه مایه ویران شدن ان است سید رضی می گوید : این سخن از پیامبر(ص) هم نقل شده است و دراینکه سخن این دو بزرگوار شبیه هم میباشد هیچ جاى شگفتى نیست زیرا مانند ابى هستند که از یک چاه کشیده شدهاند و در دو دلو ریخته شده است.
-
حكمت 241 سختی انتقام مظلوم از ظالم
۵۶۱یوم المظلوم وقال علیه السلام : یوم المظلوم على الظالم اشد من یوم الظالم على المظلوم.
اینده دردناک ستمکاران علی (ع) فرمود : روز ستمدیده علیه ستمکار، سختتر است از روز ستمکار علیه ستم کشیده.
-
حكمت 242 ارزش ترس از خداوند
۵۶۲فضیله الخوف من الله تعالی وقال علیه السلام : اتق الله بعض التقى وان قل، واجعل بینک وبین الله سترا وان رق.
ارزش ترس از خداوند علی (ع) فرمود : از خدا بترس هر چند ترسى اندک باشد و میان خود و خدا پرده اى بیاویز هر چند نازک باشد.
-
حكمت 243 روش صحيح پاسخگويى
۵۶۳کیفیه الجواب وقال علیه السلام : اذا ازدحم الجواب خفی الصواب
روش صحیح پاسخگویى علی (ع) فرمود : هر گاه پاسخها همانند و زیاد شد پاسخ صحیح پوشیده و پنهان گردد.
-
حكمت 244 نتیجه شکر و کفران نعمت
۵۶۴مسوولیه النعم الالهی وقال علیه السلام : ان لله فی کل نعمه حقا، فمن اداه زاده منها، ومن قصر منه خاطر بزوال نعمته.
مسوولیت نعمت هاى الهى علی (ع) فرمود : خداوند در هر نعمتى حقى دارد هر که ان را ادا کند، برنعمتش بیفزاید و هر که در اداى ان کوتاهى کند نعمت را در خطر زوال قرار مى دهد.
-
حكمت 245 قدرت و خواسته های انسان
۵۶۵القدره و الشهوات وقال علیه السلام : اذا کثرت المقدره قلت الشهوه.
کاستى قدرت و کنترل شهوت علی (ع) فرمود : هر گاه توانایی انسان افزایش یابد خواسته انسان کم می شود.
-
حكمت 246 هشدار از دست ندادن نعمت ها
۵۶۶التحذیر من نفار النعم وقال علیه السلام : احذروا نفار النعم فما کل شارد بمردود.
هشدار از پشت کردن نعمت ها علی (ع) فرمود : از فرار نعمتها بپرهیزید که هر گریزندهای بر نمیگردد.
-
حكمت 247 ارزش سخاوت
۵۶۷افضل الاعمال وقال علیه السلام : الکرم اعطف من الرحم.
ره اورد سخاوت علی (ع) فرمود : کرم و جوانمردى از خویشاوندی پرعاطفهتر است.
-
حكمت 248 تشویق به خوشبینی
۵۶۸تصدیق حسن الظن وقال علیه السلام : من ظن بک خیرا فصدق ظنه
تقویت خوشبینى ها علی (ع) فرمود : هر که به تو گمان خیر دارد چنان کن که گمانش صادق اید.
-
حكمت 249 بهترین عمل ها
۵۶۹افضل الاعمال وقال علیه السلام : افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه.
بهترین عمل ها علی (ع) فرمود : برترین کردار(ادمی) انی است که خود را به انجام دادن ان، وادارسازى.
-
حكمت 250 خداشناسی در حوادث روزگار
۵۷۰الطریق الی معرفه الله وقال علیه السلام : عرفت الله سبحانه بفسخ العزایم وحل العقود و نقض الهمم.
خداشناسى در حوادث روزگار علی (ع) فرمود : خدای سبحان را شناختم از در هم شکستن ارادهها و گشوده شدن گرههای دشوار و در هم شکسته شدن تصمیمها.
-
حكمت 251 تلخى ها و شیرینى هاى دنیا و اخرت
۵۷۱حلاوه الدنیا و الاخره وقال علیه السلام : مراره الدنیا حلاوه الاخره، وحلاوه الدنیا مراره الاخره.
تلخى هاى و شیرینى هاى دنیا و اخرت علی (ع) فرمود : تلخى دنیا شیرینى اخرت است و شیرینى دنیا تلخى اخرت است.
-
حكمت 252 فلسفه احکام الهى
۵۷۲فلسفه الاحکام الاسلامیه وقال علیه السلام : فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک و الصلاه تنزیها عن الکبر و الزکاه تسبیبا للرزق و الصیام ابتلا لاخلاص الخلق و الحج تقربه للدین و الجهاد عزا للاسلام و الامر بالمعروف مصلحه للعوام و النهی عن المنکر ردعا للسفها و صله الرحم منماه للعدد و القصاص حقنا للدما و اقامه الحدود اعظاما للمحارم و ترک شرب الخمر تحصینا للعقل و مجانبه السرقه ایجابا للعفه و ترک الزنى تحصینا للنسب و ترک اللواط تکثیرا للنسل و الشهادات استظهارا على المجاحدات و ترک الکذب تشریفا للصدق و السلام امانا من المخاوف و الامانه نظاما للامه و الطاعه تعظیما للامامه .
فلسفه احکام الهى علی (ع) فرمود : خداوند«ایمان »را به خاطر تطهیر از شرک واجب کرد و نماز را برای پاک بودن از کبر و زکات را موجب فزونی روزی و روزه را براى ازمودن اخلاص مردم و حج را سبب نزدیک شدن بندگان به دین و جهاد را برای عزت اسلام و امر به معروف را برای اصلاح امور مردم و نهی از منکر را برای راندن و دفع سفیهان و صله رحم را براى افزون شدن شمار خویشاوندان وقصاص را براى ممانعت از خونریزى و اجراى حدود را براى بزرگ نشان دادن زشتى اعمال حرام و ترک میخوارگی را برای حمایت از عقل و اجتناب از دزدى را براى رعایت عفت مردم و ترک زنا را برای سلامت نسل ادمی و ترک لواط را بخاطر افزایش نسل و گواهی دادنها را برای بدست اوردن حقوق انکار شده و ترک دروغ را تا راستگویی حرمت یابد و صلحجویی را برای امنیت از خطرات و امانت(امامت) را تا نظام امت پایدار باشد و اطاعت بردن را براى بزرگداشت امامت
-
حكمت 253 روش سوگند دادن ستمکار
۵۷۳کیفیه تحلیف الظالم و کان علیه السلام یقول: احلفوا الظالم اذا اردتم یمینه بانه بری من حول الله و قوته فانه اذا حلف بها کاذبا عوجل العقوبه و اذا حلف بالله الذى لا اله الا هو لم یعاجل لانه قد وحد الله تعالى
روش سوگند دادن ستمکار امام(ع) کرارا میفرمود: هر گاه خواستید ظالمى را سوگند دهید اینگونه سوگند دهید که او از حول و قوت خدا بیزار است چه او اگر به دروغ چنین سوگندى خورد در کیفرش شتاب شود و اگر سوگند خورد به خدایى که جز او خدایى نیست در عقوبتش شتاب نشود چرا که او خدا را به یگانگى یاد کرده است.
-
حكمت 254 انفاق مال
۵۷۴المبادره الی الانفاق وقال علیه السلام : یا ابن ادم کن وصی نفسک فى مالک و اعمل فیه ما توثر ان یعمل فیه من بعدک .
تلاش در انفاقهاى اقتصادى علی (ع) فرمود : ای فرزند ادم! وصى خود در مال خویش باش امروز به گونهای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.
-
حكمت 255 نکوهش تندخویی
۵۷۵الحده و الجنون وقال علیه السلام : الحده ضرب من الجنون، لان صاحبها یندم، فان لم یندم فجنونه مستحکم.
تندخویى و جنون علی (ع) فرمود : تندخویى، نوعى دیوانگى است زیرا تندخو از کرده خود پشیمان می شود اگر پشیمان نشد، پس دیوانگی او پایدار است.
-
حكمت 256 حسادت و بیماری
۵۷۶الحسد و الامراض وقال علیه السلام : صحه الجسد من قله الحسد.
حسادت و بیمارى علی (ع) فرمود : سلامت بدن، از کمی حسد است.
-
حكمت 257 اهمیت براوردن حاجت دیگران
۵۷۷نصایح الخالده وقال علیه السلام لکمیل بن زیاد النخعی: یا کمیل، مر اهلک ان یروحوا فی کسب المکارم، ویدلجوا فی حاجه من هو نایم، فوالذی وسع سمعه الاصوات ما من احد اودع قلبا سرورا الا وخلق الله له من ذلک السرور لطفا فاذا نزلت به نایبه جرى الیها کالما فی انحداره حتى یطردها عنه کما تطرد غریبه الابل.
راه شاد کردن دیگران به «کمیل بن زیاد نخعى » فرمود: خاندانت را فرمان ده که روزها در کسب فضایل و مکارم بکوشند و شبها در رفع نیاز مردمى که خوابند تلاش کنند پس سوگند به کسى که تمام صداها را مى شنود هیچکس دلی را شاد نکند مگر انکه خداوند از ان شادمانی ، برایش لطفی میافریند چون مصیبتی بدو رسد ان لطف چون ابى به سوى او سرازیر شود تا تلخی مصیبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غریبه را از چراگاه دور سازند
-
حكمت 258 ارزش صدقه
۵۷۸الصدقه و الغنی وقال علیه السلام : اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقه.
صدقه و توانگرى علی (ع) فرمود : ان گاه که فقیر و نیازمند شدید با صدقه دادن، با خدا تجارت کنید.
-
حكمت 259 شناخت جایگاه وفادارى
۵۷۹منزله الوفا وقال علیه السلام : الوفا لاهل الغدر غدر عند الله، والغدر باهل الغدر وفا عند الله.
شناخت جایگاه وفادارى علی (ع) فرمود : وفادارى با بى وفایان، بى وفایى با خداست و بى وفایى با بى وفایان، وفادارى با خداست.
-
حكمت 260 هشدار نسبت به مهلت دادن خدا
۵۸۰التحذیر من الاملا وقال علیه السلام : کم من مستدرج بالاحسان الیه، ومغرور بالستر علیه، ومفتون بحسن القول فیه، ما ابتلى الله سبحانه احدا بمثل الاملا له. قال الرضى : و قد مضى هذا الکلام فیما تقدم، الا ان فیه هاهنا زیاده مفیده
پرهیز از مهلت دادن هاى خدا علی (ع) فرمود : بسا کسی که با احسانی(که خدا به او کرده است) فریب خورد و بسا کسى که بخاطر خطاپوشى خداوند مغرور میشود و بسا کسی که خداوند نام نیکش را بر زبانها اندازد و فریفته میشود خداوند هیچکس را به ازمایشى همچون مهلتدادن نیازموده است. سید رضی می گوید : این سخن امام درکلمات گذشته امده بود و در اینجا با اضافاتی نیکو و سودمند تکرار شد.
-
حكمت 261 نکوهش کوتاهی و سستی اصحاب
۵۸۱مظلومیه الامام على علیه السلام وقال علیه السلام لما بلغه اغاره اصحاب معاویه على الانبار، فخرج بنفسه ماشیا حتى اتى النخیله فادرکه الناس وقالوا: یا امیرالمومنین نحن نکفیکهم. فقال علیه السلام : والله ما تکفوننی انفسکم، فکیف تکفوننی غیرکم؟ ان کانت الرعایا قبلی لتشکوا حیف رعاتها، و اننی الیوم لاشکو حیف رعیتی، کاننی المقود و هم القاده، او الموزوع و هم الوزعه فلما قال علیه السلام هذا القول، فی کلام طویل قد ذکرنا مختاره فی جمله الخطب، تقدم الیه رجلان من اصحابه فقال انی لا املک الا نفسی واخی، فمرنا بامرک یا امیرالمومنین ننفد له. فقال علیه السلام :و این تقعان مما ارید
مظلومیت امام على علیه السلام چون خبر غارت بردن یاران معاویه را بر انبار شنید خود پیاده به راه افتاد تا به نخیله (منزلگاهى در نزدیکى کوفه) رسید مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند اى امیر مومنان ما کار انان را کفایت مىکنیم امام فرمود:به خدا! مرا از خودتان بینیاز نتوانید کرد چگونه میتوانید مرا از دیگران بینیاز کنید اگر رعایاى پیش از من از ستم فرمانروایان خود شکایت میکردند من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم گویا من پیروم و انها زمامدار، یا من فرمانبر و محکوم و انها فرمانروایانند. چون امام این نکته در یک ضمن سخنرانی طولانی فرمود که گزیده ان را در خطبههای گذشته اوردم دو مرد از یاران وى نزد او امدند، یکى از ان دو گفت: من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم اى امیر مومنان فرمان ده تا انجام دهیم! امام فرمود: شما کجا و انچه من مىخواهم کجا؟
-
حكمت 262 راه شناخت حق و باطل
۵۸۲المنحرفون عن الحق وقیل: ان الحارث بن حوط اتاه علیه السلام فقال: اترانی اظن اصحاب الجمل کانوا على ضلاله؟ فقال علیه السلام : یا حارث، انک نظرت تحتک ولم تنظر فوقک فحرت انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه، ولم تعرف الباطل فتعرف من اتاه. فقال الحارث: فانی اعتزل مع سعید بن مالک وعبد الله بن عمر. فقال علیه السلام :ان سعیدا وعبد الله بن عمر لم ینصرا الحق، ولم یخذلا الباطل.
مشکل حق ناشناسى و گفته اند حارث بن حوت نزد امام امد و گفت : چنین پندارى که من اصحاب جمل را گمراه مىدانم؟ چنین نیست امام در پاسخ فرمود: اى حارث تو به پایین نگریسته اى و به بالا ننگریسته اى از این رو حیران وسرگردان مانده اى تو حق را نشناخته اى تا بدانى اهل حق چه کسانی هستند و نیز باطل را هم نشناخته اى تا بدانى انها که راه باطل مى سپرند، کدام اند حارث گفت من با سعید بن مالک و عبدالله پسر عمر کناره مىگیرم امام فرمود: «سعید»و«عبد الله بن عمر» نه حق را یارى کردند و نه باطل را خوار ساختند.
-
حكمت 263 مشکل هم نشینى با قدرتمندان
۵۸۳صاحب السلطان وقال علیه السلام : صاحب السلطان کراکب الاسد: یغبط بموقعه، و هو اعلم بموضعه.
مشکل هم نشینى با قدرتمندان علی (ع) فرمود : همنشین سلطان چون کسى است که بر شیر سوار شده دیگران به مقام او غبطه میخورند و او خود بهتر از هر کس مى داند که در کجا نشسته است
-
حكمت 264 نیکى به بازماندگان دیگران
۵۸۴فضل الاحسان وقال علیه السلام : احسنوا فی عقب غیرکم تحفظوا فی عقبکم
نیکى به بازماندگان دیگران علی (ع) فرمود : به بازماندگان دیگران نیکى کنید تا حرمت بازماندگان شما را نگاه دارند.
-
حكمت 265 تأثیر کلام بزرگان در جامعه
۵۸۵کلام الحکما وقال علیه السلام : ان کلام الحکما اذا کان صوابا کان دوا، و اذا کان خطا کان دا.
گفتار حکیمان و درمان علی (ع) فرمود : سخن حکیمان اگر درست باشد داروست و اگر نادرست باشد، درد است.
-
حكمت 266 اهمیت حفظ احادیث
۵۸۶کیفیه الجواب وساله علیه السلام رجل ان یعرفه ما الایمان فقال: اذا کان الغد فاتنی حتى اخبرک على اسماع الناس، فان نسیت مقالتی حفظها علیک غیرک، فان الکلام کالشارده، ینقفها هذا و یخطیها هذا. قال الرضى و قد ذکرنا ما اجابه به علیه السلام فیما تقدم من هذا الباب، و هو قوله: الایمان على اربع شعب.
روش صحیح پاسخ دادن و مردى از او خواست تا ایمان را به وى بشناساند امام فرمود: فردا نزد من اى تا با تو بگویم ومردم هم بشنوند تا اگر سخن مرا فراموش کردى دیگرى برایت حفظ و نگهدارى کند زیراسخن چون شکار رمنده است یکى ان را مى گیرد، دیگرى از دستش مى دهد. سید رضی می گوید : و پاسخ امام را از این پیش اوردیم و ان سخن اوست که ایمان بر چهار شعبه است. (حکمت 31)
-
حكمت 267 پرهيز از اندوه برای آینده
۵۸۷الاجتناب من الحرص وقال علیه السلام : یابن ادم لا تحمل هم یومک الذی لم یاتک على یومک الذی قد اتاک، فانه ان یک من عمرک یات الله فیه برزقک
پرهیز از حرص ورزى در کسب روزی علی (ع) فرمود : اى پسر ادم اندوه روز نیامدهات را بر امروزت میفزا زیرا فردا، اگر از عمر تو باشد خداوند در ان روز، روزیت را خواهد داد.
-
حكمت 268 اعتدال در دوستى و دشمنى
۵۸۸رعایه العدل فی الموده و العداوه وقال علیه السلام : احبب حبیبک هونا ما عسى ان یکون بغیضک یوما ما، و ابغض بغیضک هونا ما عسى ان یکون حبیبک یوما ما.
اعتدال در دوستى ها و دشمنى ها علی (ع) فرمود : دوستت را چندان دوست مدار بسا که روزى دشمنت شود و دشمنت را چندان دشمن مدار بسا که روزى دوستت گردد.
-
حكمت 269 تلاش در دنیا، برای آخرت
۵۸۹انواع الناس فی الدنیا وقال علیه السلام : الناس فی الدنیا عاملان: عامل عمل فی الدنیا للدنیا، قد شغلته دنیاه عن اخرته، یخشى على من یخلفه الفقر، و یامنه على نفسه، فیفنی عمره فی منفعه غیره و عامل عمل فی الدنیا لما بعدها، فجاه الذی له من الدنیا بغیر عمل، فاحرز الحظین معا، وملک الدارین جمیعا فاصبح وجیهاعندالله لا یسال الله حاجه فیمنعه.
روش برخورد با دنیا علی (ع) فرمود : مردم در دنیا دوگونه عمل میکنند یکى در دنیا، براى دنیا کار مى کند دنیا او را را از اخرت مشغول داشته است و مى ترسد که بازماندگانش گرفتار فقر شوند ولى (از فقر معنوى اخروى) خویش را در امان میداند چنین کسى عمر خود را براى سود دیگران نابود مى کند و ان (گروه) دیگر در دنیا براى پس از دنیا کارمى کند پس بى انکه کار کند بهره وى از دنیا پیش او میاید پس هر دو بهره (دنیا و اخرت) را با هم میبرد و مالک هر دو سرا میشود و در درگاه خداوند ابرومند خواهد بود از خدا چیزی نمیخواهد که او را از ان منع کند.
-
حكمت 270 ضرورت حفظ اموال كعبه
۵۹۰القران و اموال الکعبه وروی انه ذکر عند عمر بن الخطاب فی ایامه حلی الکعبه وکثرته، فقال قوم: لو اخذته فجهزت به جیوش المسلمین کان اعظم للاجر، وما تصنع الکعبه بالحلی؟ فهم عمر بذلک، وسال عنه امیرالمومنین علیه السلام فقال: ان القران انزل على النبی صلى الله علیه واله و الاموال اربعه: اموال المسلمین فقسمها بین الورثه فی الفرایض و الفی فقسمه على مستحقیه، و الخمس فوضعه الله حیث وضعه، و الصدقات فجعلها الله حیث جعلها و کان حلی الکعبه فیها یومیذ، فترکه الله على حاله، و لم یترکه نسیانا، و لم یخف علیه مکانا، فاقره حیث اقره الله و رسوله. فقال له عمر: لولاک لافتضحنا وترک الحلی بحاله.
ضرورت حفظ اموال کعبه و گفته اند که در روزگار خلافت عمر بن خطاب از زیور کعبه و فراوانى ان نزد وى سخن رفت گروهى گفتند اگر ان را به فروش رسانى و به بهایش سپاه مسلمانان را اماده گردانى ثوابش بیشتر است کعبه را چه نیاز به زیور است؟ عمر تصمیم چنین کاری گرفت و از امیرالمومنین پرسید امام فرمود: هنگامی که قران بر پیامبر (ص) نازل شد داراییها بر چهار نوع بود یکی دارایی (فرد) مسلمان است که پس از انها به میان وارثانشان، به گونه اى که مقرر شده، تقسیم مى شود «فیى » یا غنایم جنگی که ان را بر مستحقان ان تقسیم کرد و سوم، خمس که خداوند تقسیم ان را طریقه اى معین کرده است و چهارم صدقات که خدا ان را در مصرفهاى معین قرار داده است و در ان هنگام زیورهاى «کعبه » بر ان بود و خداوند انرا بر همان حال گذاشت نه اینکه از روى فراموشى ان را کنار گذاشته باشد و برای او، مکان ان زیور پنهان نمانده بود بنابر این تو هم انرا بر همان حال که خدا و پیامبرش انرا قرار داده اند باقى گذار «عمر» به او گفت:«اگر تو نبودى رسوا میشدیم » و زیورهاى کعبه را بحال خود واگذاشت.
-
حكمت 271 قضاوت امام (ع) درباره سرقت از بیت المال
۵۹۱طریق القضا و روی انه علیه السلام رفع الیه رجلان سرقا من مال الله، احدهما عبد من مال الله، و الاخر من عروض الناس فقال علیه السلام : اما هذا فهو من مال الله و لا حد علیه، مال الله اکل بعضه بعضا، و اما الاخر فعلیه الحد، فقطع یده.
روش صحیح قضاوت و روایت شده است که دو مرد را نزد او اوردند که از مال خدا دزدى کرده بودند یکى از ان دو بنده بود از بیت المال مسلمانان و دیگرى در ملک مردمان امام علیه السلام فرمود : اما ان یکى از مال خداست و حدى بر او نیست چه مال خدا برخى از مال خدا را خورده است و اما دیگرى بر او حد جارى است سپس دست او را برید.
-
حكمت 272 برخورد با انحرافات
۵۹۲الجد فی اقتلاع المفاسد وقال علیه السلام : لو قد استوت قدمای من هذه المداحض لغیرت اشیا
ضرورت استقامت در برداشتن کجی ها علی (ع) فرمود : اگر از این فتنهها و لغزشگاهها با قدرت بگذرم چیزهایی را تغییر خواهم داد.
-
حكمت 273 رضا و تسلیم در برابر خداوند
۵۹۳التوکل علی الله فی الرزق وقال علیه السلام : اعلموا علما یقینا ان الله لم یجعل للعبد و ان عظمت حیلته واشتدت طلبته، و قویت مکیدته اکثر مما سمی له فی الذکر الحکیم ولم یحل بین العبد فی ضعفه وقله حیلته وبین ان یبلغ ما سمی له فی الذکر الحکیم، والعارف لهذا العامل به اعظم الناس راحه فی منفعه، والتارک له الشاک فیه اعظم الناس شغلا فی مضره. و رب منعم علیه مستدرج بالنعمى ، و رب مبتلى مصنوع له بالبلوى فزد ایها المستمع فی شکرک، و قصر من عجلتک، و قف عند منتهى رزقک.
ضرورت توکل به خداوند علی (ع) فرمود : بدانید و یقین بدانید که خداوند برای بندهاش قرار نداده است اگر چه او بسیار چارهجو سختکوش و در طرح و نقشه نیرومند باشد جز انچه در علم الهی وعده فرموده است و ناتوانى بنده و کمى چاره جویى وى موجب نمیشود، که انچه برایش مقرر گشته باو نرسد و ان کس که این حقیقت داند و ان را به کار بندد از همه مردم اسودهتر بوده و سود بیشتر خواهد برد وکس که این اندیشه را رها کند و در ان شک دارد از همه مردم گرفتارتر و زیانکارتر است چه بسا صاحب نعمتى که فریب نعمت خود خورد و اندک اندک راه عذابى الهى پوید و بسا مبتلایى که خداوند بیازمایدش تا نعمتى دهد پس ای بهره مند، در شکر خدای خویش بیفزای و از شتاب بیجا دست بردار و بیش از انچه تو را روزى است انتظار نداشته باش.
-
حكمت 274 ضرورت عمل گرایی
۵۹۴ضروره العمل وقال علیه السلام : لا تجعلوا علمکم جهلا، و یقینکم شکا، اذا علمتم فاعملوا، واذا تیقنتم فاقدموا
ضرورت عمل گرایى علی (ع) فرمود : علمتان را به جهل بدل نکنید و یقینتان را به شک اگر دانستید پس به دانشتان عمل کنید و اگر به یقین رسیدید اقدام کنید.
-
حكمت 275 ضد ارزش هاى اخلاقى
۵۹۵الرذایل الاخلاقیه وقال علیه السلام : ان الطمع مورد غیر مصدر و ضامن غیر وفی و ربما شرق شارب الما قبل ریه، کلما عظم قدر الشی المتنافس فیه عظمت الرزیه لفقده، و الامانی تعمی اعین البصایر، و الحظ یاتی من لا یاتیه.
ضد ارزش هاى اخلاقى علی (ع) فرمود : طمع کشاننده انسان به هلاکت است و نجات نمیدهد ضمانت کنندهای است که وفا نمیکند بسا نوشندهی ابی که پیش از سیراب شدن، اب گلوگیرش شود هر مقدار ارزش چیزى که براى بدست اوردنش رقابت میکنند بیشتر باشد بهمان قدر مصیبت از دست دادنش زیادتر است و ارزوها چشم بصیرت را نابینا میکند و بخت و اقبال بدنبال کسی است که بدنبال ان نیست.
-
حكمت 276 نکوهش نفاق و دورویی
۵۹۶الاجتناب من النفاق وقال علیه السلام : اللهم انی اعوذ بک ان تحسن فی لامعه العیون علانیتی، و تقبح فیما ابطن لک سریرتی، محافظا على ریا الناس من نفسی بجمیع ما انت مطلع علیه منی، فابدی للناس حسن ظاهری، و افضی الیک بسو عملی، تقربا الى عبادک، وتباعدا من مرضاتک
پرهیز از دورویى ها علی (ع) فرمود : خدایا! به تو پناه مىبرم از اینکه ظاهرم را در چشمها نیکو جلوه دهى و درونم در انچه که از تو پنهان میدارم، زشت باشد و در نزد مردم از روى ریا خودنمایى کنم در کارهایى که تو از من بدان اگاهترى و خود را در برابر مردم نیکو جلوه دهم و اعمال بدم را نزد تو ارم تا به بندگانت تقرب جویم و از خشنودى تو دور گردم.
-
حكمت 277 سوگند امیرالمؤمنین (ع)
۵۹۷حلف الامام علیه السلام وقال علیه السلام : لا والذی امسینا منه فی غبر لیله دهما تکشرعن یوم اغر ما کان کذا وکذا.
سوگند امام علیه السلام علی (ع) فرمود : نه، سوگند به خدایی که با قدرت او شب تاریک را به سر بردیم که روز سپیدی در پی داشت چنین و جنان نبوده است.
-
حكمت 278 اهمیت مداومت در کارها
۵۹۸فضل استمرار العمل وقال علیه السلام : قلیل تدوم علیه ارجى من کثیر مملول منه.
ارزش تداوم عمل علی (ع) فرمود : کار اندکی که دوامش میدهی امیدوارانهتر از کار بسیاری است که از ان خسته شوی.
-
حكمت 279 شناخت جایگاه واجبات و مستحبات
۵۹۹منزله الواجبات و المستحبات وقال علیه السلام : اذا اضرت النوافل بالفرایض فارفضوها.
شناخت جایگاه واجبات و مستحبات علی (ع) فرمود : انگاه که نوافل (مستحبات) به واجبات اسیب میرساند ان را ترک گویید
-
حكمت 280 آمادگی برای آخرت
۶۰۰ضروره ذکر المعاد وقال علیه السلام : من تذکر بعد السفر استعد.
یاد قیامت و امادگى علی (ع) فرمود : کسی که دوری سفر (اخرت) را به یاد می اورد امادگی(لازم را) در خود ایجاد میکند.
-
حكمت 281 برتری اندیشه بر حواس ظاهری
۶۰۱فضل التعقل علی المشاهده وقال علیه السلام : لیست الرویه کالـمعاینه مع الابصار، فقد تکذب العیون اهلها، ولا یغش العقل من استنصحه.
برترى عقل از مشاهده چشم علی (ع) فرمود : اندیشیدن، همانند دیدن با چشمها نیست بسا که چشمها به صاحبش دروغ میگویند و حالی که عقل به کسى که از او نصیحت خواهد، خیانت نکند.
-
حكمت 282 علت بی اثر بودن موعظه
۶۰۲افه الموعظه وقال علیه السلام : بینکم و بین الموعظه حجاب من الغره.
غرور، افت پند پذیرى علی (ع) فرمود : میان شما و موعظه پرده ای از غفلت (اویزان) است.
-
حكمت 283 علل سقوط جامعه
۶۰۳علل هلاک الشعب وقال علیه السلام : جاهلکم مزداد و عالمکم مسوف
علل سقوط جامعه علی (ع) فرمود : جاهلان شما پر تلاش و دانشمندان شما تن پرور و و کوتاهی ورزند.
-
حكمت 284 رفع بهانه جویی با دانش
۶۰۴فضیله العلم وقال علیه السلام : قطع العلم عذر المتعللین
دانش نابود کننده عذرها علی (ع) فرمود : دانش (راه را) بسته است بر عذر بهانه جویان.
-
حكمت 285 ضرورت استفاده از فرصت ها
۶۰۵اغتنام الفرص وقال علیه السلام : کل معاجل یسال الانظار وکل موجل یتعلل بالتسویف.
ضرورت استفاده از فرصت ها علی (ع) فرمود : انها که زمانشان پایان گرفته خواهان مهلتند و انها که مهلت دارند تعلل میورزند و کوتاهى میکنند.
-
حكمت 286 فریبندگی ظاهر روزگار
۶۰۶حلاوه الدنیا و غرورها وقال علیه السلام : ما قال الناس لشی: طوبى له، الا و قد خبا له الدهر یوم سو.
سرانجام خوشى ها علی (ع) فرمود : مردم به چیزى نگفتند: خوش به حالش مگر انکه روزگار برای او روز بدی را (در مشت خود) در نهان داشته است.
-
حكمت 287 مشكل درك قضا و قدر
۶۰۷صعوبه معرفه القدر وسیل عن القدر، فقال: طریق مظلم فلا تسلکوه، و بحر عمیق فلا تلجوه، و سر الله فلا تتکلفوه.
مشکل درک قضا و قدر از امام درباره (قضا و) قدر سوال شد امام فرمود :راهی تاریک است در ان گام ننهید و دریایی عمیق است در ان وارد نشوید و رمزی از رمزهای خداوند است خود را به زحمت نیاندازید.
-
حكمت 288 ارزش علم و عالم
۶۰۸الجهل و الاذلال وقال علیه السلام : اذا ارذل الله عبدا حظرعلیه العلم
جهل و خوارى علی (ع) فرمود : هرگاه خداوند بنده اى را خوار خواهد او را از اموختن علم باز دارد
-
حكمت 289 الگوی اخلاقی
۶۰۹خصایص الانسان الکامل وقال علیه السلام : کان لی فیما مضى اخ فی الله، و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه، و کان خارجا من سلطان بطنه فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد، و کان اکثر دهره صامتا فان قال بذ القایلین ونقع غلیل السایلین، وکان ضعیفا مستضعفا! فان جا الجد فهو لیث غاب و صل واد لا یدلی بحجه حتى یاتی قاضیا، وکان لا یلوم احدا على ما یجد العذر فی مثله حتى یسمع اعتذاره، وکان لا یشکو وجعا الا عند بریه، وکان یقول ما یفعل ولا یقول ما لا یفعل، وکان اذا غلب على الکلام لم یغلب على السکوت، وکان على ما یسمع احرص منه على ان یتکلم، وکان اذا بدهه امران نظر ایهما اقرب الى الهوى فخالفه فعلیکم بهذه الخلایق فالزموها وتنافسوا فیها، فان لم تستطیعوها فاعلموا ان اخذ القلیل خیر من ترک الکثیر.
الگوى کامل انسانیت علی (ع) فرمود : در گذشته برادری دینی داشتم انچه او را در چشم من بزرگ مینمود کوچک دیدن دنیا در چشم او بود شکم بر او سلطهای نداشت انچه را که نمییافت ارزو نمیکرد و چون مییافت زیادهروی نمیکرد اکثر اوقات زندگیش ساکت بود و چون به سخن در میامد بر سخنوران برتری داشت و عطش پرسشکنندگان را فرو مینشاند به ظاهر ضعیف و مستضعف مینمود ولی به وقت جد و جهاد او شیر بیشه بود و یا افعی دره حجتی (به میان) نمیاورد مگر انکه داور(نهایی) بود و کسى را که عذرى داشت سرزنش نمىنمود تا انکه عذر او را میشنید از درد خود شکوه نمیکرد مگر پس از بهبودی از ان انچه را مىکرد مىگفت و اگر نمى کرد، نمى گفت و اگر در سخن گفتن بر او پیشی میگرفتند در سکوت شکست نمیخورد همواره بر شنیدن بیشتر از گفتن حریص بود و گاهى که او را دو کار پیش مىامد می اندیشید که کدام به هوای نفس نزدیکتر است با ان به مخالفت بر میخاست پس بر شما باد چنین خصلتها انها را فرا گیرید و بر سر ان با یکدیگر رقابت نمایید اگر نتوانستید به همه انها برسید بدانید بدست اوردن برخی از ان ارزشهای اخلاقی بهتر از ترک کردن همه است
-
حكمت 290 ضرورت شکر نعمت
۶۱۰مسوولیه النعم وقال علیه السلام : لو لم یتوعد الله على معصیه لکان یجب ان لا یعصى شکرا لنعمه.
مسوولیت نعمت ها علی (ع) فرمود : اگر هم خداوند از نافرمانى خود بیم نمىداد واجب بود بشکرانه نعمتهایش نافرمانى نشود.
-
حكمت 291 روش تسليت گفتن
۶۱۱طریقه التعزیه وقال علیه السلام ، وقد عزى الاشعث بن قیس عن ابن له: یا اشعث، ان تحزن على ابنک فقد استحقت ذلک منک الرحم، وان تصبر ففی الله من کل مصیبه خلف یا اشعث، ان صبرت جرى علیک القدر و انت ماجور، و ان جزعت جرى علیک القدر وانت مازور یا اشعث ابنک سرک وهو بلا وفتنه، و حزنک وهو ثواب و رحمه.
روش تسلیت گفتن امام در تسلیت به «اشعث ابن قیس » در مرگ فرزندش چنین فرمود: ای اشعث! اگر بر پسرت اندوهگینى به خاطر پیوند خویشاوندی سزاواری و اگر شکیبایی کنی هر مصیبت را نزد خدا پاداشى است اى اشعث! اگر شکیبا باشی تقدیر الهی بر تو جاری میشود و تو پاداش مییابی و اگر بیتابی نمایی تقدیر الهی بر تو جاری میشود و وزر و گناه بر تو خواهد بود ای اشعث پسرت تو را شاد میساخت و او براى تو مایهی بلا و ازمایش بود و مرگ او تو را اندوهگین کرد در حالى که براى تو پاداش و رحمت است.
-
حكمت 292 عظمت مصیبت رحلت پیامبر اکرم (ص)
۶۱۲عزا رسول الله(ص) وقال علیه السلام على قبر رسول الله صلى الله علیه واله ساعه دفن: ان الصبر لجمیل الا عنک، و ان الجزع لقبیح الا علیک، و ان المصاب بک لجلیل، و انه قبلک و بعدک لجلل
عزاى پیامبر علیه السلام و بی تابی ها و بر مزار رسول خدا (ص) ، هنگام به خاک سپردن او گفت: همانا شکیبایی زیباست جز درغم از دست دادن تو و همانا بیتابی زشت است مگر در فقدان تو و مصیبت فقدان تو بزرگ است و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر ان کوچک و حقیر است.
-
حكمت 293 نتیجه همنشینی با احمق
۶۱۳التحذیر من موده الاحمق وقال علیه السلام : لا تصحب المایق فانه یزین لک فعله، ویود ان تکون مثله.
دوستى با احمق هرگز علی (ع) فرمود : با احمق همنشین مباش که کردار خویش در چشم تو بیاراید و دوست میدارد که چون او باشی.
-
حكمت 294 فاصله بين مشرق و مغرب
۶۱۴المسافه ما بین المشرق و المغرب وقال علیه السلام وقد سیل عن مسافه ما بین المشرق والمغرب: مسیره یوم للشمس.
فاصله میان شرق و غرب و کسى از وى مسافت میان مشرق و مغرب را پرسید فرمود مسیر یک روزه خورشید است.
-
حكمت 295 شناخت دوستان و دشمنان
۶۱۵الاصدقا و الاعدا وقال علیه السلام : اصدقاوک ثلاثه، واعداوک ثلاثه: فاصدقاوک: صدیقک، و صدیق صدیقک، و عدو عدوک واعداوک: عدوک، و عدو صدیقک، و صدیق عدوک.
شناخت دوستان و دشمنان علی (ع) فرمود : دوستان تو سه کس اند و دشمنان تو نیز، سه کس اما دوستان تو: دوست تو و دوست دوست تو و دشمن دشمن توست و دشمنانت: دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن توست.
-
حكمت 296 تدبیر در دشمنی کردن
۶۱۶الاجتناب من العدوان وقال علیه السلام لرجل راه یسعى على عدو له بما فیه اضرار بنفسه: انما انت کالطاعن نفسه لیقتل ردفه
پرهیز از دشمنى ها و امام مردى را دید که چنان بر ضد دشمن خویش مىکوشید که به خود زیان مىرسانید بدو فرمود: تو همانند کسی هستی که به خود نیزه فرو برد تا کسى را که پشت سرش است را بکشد.
-
حكمت 297 ضرورت عبرت گرفتن
۶۱۷فضل الاعتبار وقال علیه السلام : ما اکثر العبر و اقل الاعتبار!
ضرورت عبرت گرفتن علی (ع) فرمود : عبرتها چقدر فراوانند و عبرت گرفتنها چقدر اندک!
-
حكمت 298 اعتدال در دشمنى ها
۶۱۸العدل فی الخصومه وقال علیه السلام : من بالغ فی الخصومه و من قصر فیها ظلم، ولا یستطیع ان یتقی الله من خاصم.
اعتدال در دشمنى ها علی (ع) فرمود : ان که در خصومت مبالغه کند گناه کرده است و کسی که در ان کوتاهی کند ستم کرده است و چون کسی خصومت ورزد، تقوای خود را نگاه نمیتواند داشت.
-
حكمت 299 نقش نماز در جبران گناه
۶۱۹الاستعانه بالصلوه وقال علیه السلام : ما اهمنی ذنب امهلت بعده حتى اصلی رکعتین و اسال الله العافیه.
نماز در نگرانى ها علی (ع) فرمود : مرا اندوهگین نمیدارد گناهی که پس از ان مهلت دو رکعت نماز گزاردن داشته باشم و از خدا عافیت طلبم.
-
حكمت 300 کیفیت حسابرسی اعمال در قیامت
۶۲۰عجایب ارتزاق الناس وسئل علیه السلام : کیف یحاسب الله الخلق على کثرتهم؟ فقال علیه السلام :کما یرزقهم على کثرتهم. فقیل: کیف یحاسبهم ولا یرونه؟ قال علیه السلام : کما یرزقهم و لا یرونه.
شگفتى روزى بندگان از امام پرسیدند: خداوند چگونه با وجود کثرت انسانها به حسابشان رسیدگی میکند؟ امام فرمود : همانگونه که با وجود کثرتشان روزیشان میدهد پرسیدند: چگونه حسابشان را مىرسد و او را نمىبینند؟ امام فرمود : همانگونه که روزیشان میدهد و او را نمیبینند.
-
حكمت 301 نشانه عقل
۶۲۱علامه العقل وقال علیه السلام : رسولک ترجمان عقلک، وکتابک ابلغ ما ینطق عنک
نشانه عقل علی (ع) فرمود : فرستاده تو میزان خرد تو را میرساند و نامه تو گویاترین سخنگوى تو است!
-
حكمت 302 نیاز به دعا در خوشی و بلاء
۶۲۲الانسان و الدعا وقال علیه السلام : ما المبتلى الذی قد اشتد به البلا، باحوج الى الدعا من المعافى الذی لا یامن البلا!
نیاز انسان به دعا علی (ع) فرمود : دردمندی که بلا در جانش تاخته است به دعا نیازمندتر نیست از تندرستی که که از بلا ایمنى ندارد.
-
حكمت 303 علت دنیا دوستی
۶۲۳فضل حب الدنیا وقال علیه السلام : الناس ابنا الدنیا، و لا یلام الرجل على حب امه
ارزش دنیا دوستى علی (ع) فرمود : مردم فرزندان دنیا هستند و انسان را برای عشق به مادرش نمیتوان سرزنش کرد.
-
حكمت 304 ضرورت دستگیری از نیازمندان
۶۲۴اجابه الفقیر وقال علیه السلام : ان المسکین رسول الله، فمن منعه فقد منع الله، ومن اعطاه فقد اعطى الله.
ضرورت پاسخ دادن به درخواستها علی (ع) فرمود : انسان بینوا پیک خداوند است کسی که از یاری او دریغ کند از خدا دریغ کرده است و ان کس که به او بخشش کند به خدا بخشیده است.
-
حكمت 305 غیرت و پاکدامنی
۶۲۵عصمه الغیور وقال علیه السلام : ما زنى غیور قط.
غیرتمندى و ترک زنا علی (ع) فرمود : غیرتمند، هرگز زنا نمى کند.
-
حكمت 306 نگهدارندگی اجل
۶۲۶الاجل و حراسه الانسان وقال علیه السلام : کفى بالاجل حارسا!
اجل، نگهبان انسان علی (ع) فرمود : اجل، برای حفاظت انسان کافی است.
-
حكمت 307 اهمیت مال برای انسان
۶۲۷مشکله الحرب وقال علیه السلام : ینام الرجل على الثکل و لا ینام على الحرب قال الرضى : ومعنى ذلک: انه یصبر على قتل الاولاد، ولا یصبر على سلب الاموال.
مشکل مال غارت شده علی (ع) فرمود : انسان بر غم مرگ فرزند میخوابد اما بر از دست دادن مال نمیخوابد. سید رضی می گوید : معنى سخن بالا این است که انسان بر کشته شدن فرزندان بردباری میکند اما در غارت و ربودن اموالش بردبار نیست.
-
حكمت 308 رهاورد دوستی پدر
۶۲۸اثر موده الابا ابنایهم وقال علیه السلام : موده الابا قرابه بین الابنا، و القرابه الى الموده احوج من الموده الى القرابه.
ره اورد دوستى پدران علی (ع) فرمود : دوستی میان پدران سبب خویشاوندی فرزندان است و خویشاوندى به دوستى نیازمندتر است ازدوستى به خویشاوندى
-
حكمت 309 ارزش گمان مومن
۶۲۹ظنون المومنین وقال علیه السلام : اتقوا ظنون المومنین، فان الله تعالى جعل الحق على السنتهم.
ارزش گمان مومن علی (ع) فرمود : از گمان های مردم با ایمان بپرهیزید که خدای متعال حق را بر زبان انان نهاده است.
-
حكمت 310 توکل و اعتماد به خداوند
۶۳۰الاعتماد علی الله تعالی وقال علیه السلام : لا یصدق ایمان عبد، حتى یکون بما فی ید الله سبحانه اوثق منه بما فی یده.
ضرورت اطمینان به وعده هاى الهی علی (ع) فرمود : ایمان بنده ای صادق و راست نمیگردد مگر انکه اعتماد او بدانچه در دست خداست بیش از اعتماد وى بدانچه در دست خود اوست باشد.
-
حكمت 311 لعن انس بن مالک
۶۳۱لعن انس بن مالک وقال علیه السلام لانس بن مالک،وقد کان بعثه الى طلحه والزبیر لما جا الى البصره یذکرهما شییا مما سمعه من رسول الله ص فی معناهما، فلوى عن ذلک فرجع الیه، فقال: انی انسیت ذلک الامر : فقال علیه السلام: ان کنت کاذبا فضربک الله بها بیضا لامعه لا تواریها العمامه. قال الرضى : یعنی البرص، فاصاب انسا هذا الدا فیما بعد فی وجهه ، فکان لا یرى الا مبرقا.
نفرین امام علیه السلام هنگامى که امام وارد بصره شد«انس بن مالک »را خواست تا نزد«طلحه » و«زبیر» برود و انچه را که از پیامبر(ص)درباره انها شنیده به انها یاداورى کند انس از رساندن پیام سر باز زد و چون بازگشت گفت: ان سخن فراموش کردم حضرت به او فرمود: اگر دروغ میگویى خدایت به برص (سپیدى درخشان) گرفتار گرداند که عمامه ان را نپوشاند. سید رضی می گوید : یعنى بیمارى برص چیزى نگذشت که لکه هاى سفید برص، در چهره انس اشکار گشت از ان پس هیچکس او را بى نقاب ندید.
-
حكمت 312 روانشناسی عبادات
۶۳۲التعامل مع الفرایض و النوافل وقال علیه السلام : ان للقلوب اقبالا و ادبارا فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل، واذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرایض.
روانشناسى عبادات علی (ع) فرمود : برای دلها روی اوردن و نشاط و ملالی است پس انگاه که نشاط دارند ان را به انجام مستحبات وا دارید و انگاه که ملالت دست داد به انجام واجبات قناعت کنید.
-
حكمت 313 جامعیت قرآن
۶۳۳کمال القران الکریم وقال علیه السلام : و فی القران نبا ما قبلکم، و خبر ما بعدکم، وحکم ما
جامعیت قران علی (ع) فرمود : در قران خبر پیشینیان شما است و خبر بعد از شما است و نیز دستور زندگی شما در قران است.
-
حكمت 314 روش برخورد با متجاوز
۶۳۴اسلوب مواجهه العدو وقال علیه السلام : ردوا الحجر من حیث جا، فان الشر لا یدفعه الا الشر.
روش برخورد با متجاوز علی (ع) فرمود : سنگ را از همان جا که امده باز گردانید چرا که شر و بدى را جز با بدى نمى توان رفع نمود.
-
حكمت 315 اسلوب خطاطی
۶۳۵اسلوب الکتابه وقال علیه السلام لکاتبه عبیدالله بن ابی رافع: الق دواتک، واطل جلفه قلمک، و فرج بین السطور، وقرمط بین الحروف، فان ذلک اجدر بصباحه الخط.
روش نویسندگى و به نویسنده خود عبیدالله بن ابى رافع فرمود: در دواتت لیفه انداز نوک قلمت را بلند گیر و میان سطرها فاصله بگذار فاصله بین حروف را کم کن اینها براى زیبایى خط شایستهتر است.
-
حكمت 316 پیشوایى مومنان و تبهکاران
۶۳۶امام المومنین و قاید الفجار وقال علیه السلام : انا یعسوب المومنین، والمال یعسوب الفجار. قال الرضى : و معنى ذلک ان المو منین یتبعوننی ، والفجار یتبعون المال، کما یتبع النحل یعسوبها، و هو رییسها.
پیشوایى مومنان و تبهکاران علی (ع) فرمود : من پیشوا (یعسوب) مومنان هستم و مال پیشوای تبهکاران. سید رضی می گوید : معنى این سخن این است که مومنان از من پیروی میکنند و بدکاران پیرو مال میباشند همانگونه که زنبوران عسل از رییس خود اطاعت میکنند
-
حكمت 317 اختلاف مسلمین و انحراف یهودیان
۶۳۷اعوجاج الیهود وقال له بعض الیهود: ما دفنتم نبیکم حتى اختلفتم فیه! فقال علیه السلام له: انما اختلفنا عنه لا فیه، ولکنکم ما جفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم اجعل لنا الها کما لهم الهه فقال انکم قوم تجهلون.
اختلاف مسلمین و انحراف یهودیان بعضی از یهودیان به امام گفتند: پیامبر خود را دفن نکرده، دربارهاش خلاف ورزیدید امام در پاسخ فرمود : ما بعد از او اختلاف کردیم نه (در زمان) او اما شما هنوز پاهایتان از اب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید «براى ما هم خدایى بساز همانطور که انها(مصریان) را خدایانى است موسی (به شما) گفت : شما حقا! قومی نادان هستید.»
-
حكمت 318 هیبت امام در جنگ
۶۳۸شجاعه الامام علیه السلام وقیل له: بای شی غلبت الاقران؟ فقال علیه السلام : ما لقیت احدا الا اعاننی على نفسه. قال الرضى : یومى بذلک الى تمکن هیبته فی القلوب.
قاطعیت در مبارزات امام را گفتند: چگونه بر حریفان پیروز گشتى؟ فرمود: من با هیچکس روبرو نشدم جز اینکه مرا بر ضد خودش کمک کرد. سید رضی می گوید : و اشارت بدین مى فرماید که بیم من در دل او مىافتاد.
-
حكمت 319 نکوهش فقر
۶۳۹الاثار الذمیمه للفقر وقال علیه السلام لابنه محمد بن الحنفیه: یا بنی، انی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصه للدین، مدهشه للعقل داعیه للمقت!
ره اورد شوم تهیدستى و به پسر خود محمد بن حنیفه فرمود: پسرم! از فقر بر تو میترسم از ان به خدا پناه ببر زیرا فقر سبب نقص در دین است عقل را سرگردان میکند و سبب خشم انسان میشود.
-
حكمت 320 هدف پرسش
۶۴۰اهداف السوال وقال علیه السلام لسایل ساله عن معضله سل تفقها ولا تسال تعنتا، فان الجاهل المتعلم شبیه بالعالم، و ان العالم المتعسف شبیه بالجاهل المتعنت
روش صحیح پرسیدن امام به کسی که از ان حضرت مسیله پیچیده اى را پرسید، فرمود: براى فهمیدن بپرس و نه برای ازار دادن که نادان اموزنده همانند دانشمند است و دانشمند بیانصاف همچون نادان بهانهجو است!
-
حكمت 321 لزوم اطاعت از امام
۶۴۱عزم القاید فی المشوره وقال علیه السلام لعبدالله بن العباس، وقد اشار علیه فی شی لم یوافق رایه: لک ان تشیر علی و ارى، فان عصیتک فاطعنی.
قاطعیت رهبرى در مشورت و به عبدالله پسر عباس درباره نظرى که داده بود و امام موافق ان نبود فرمود: بر تو است که نظر مشورتی به من بگویی و من در ان مینگرم اگر نپذیرفتم باید از من اطاعت کنی.
-
حكمت 322 نکوهش بیتابی در مصیبت
۶۴۲تقویه النفوس بعد الحرب و روی انه علیه السلام لما ورد الکوفه قادما من صفین مر بالشبامیین، فسمع بکا النسا على قتلى صفین، و خرج الیه حرب بن شرحبیل الشبامی و کان من وجوه قومه، فقال علیه السلام : ا تغلبکم نساوکم على ما اسمع؟ الا تنهونهن عن هذا الرنین؟ و اقبل حرب یمشی معه و هو علیه السلام راکب، فقال له: ارجع فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی و مذله للمومن.
ضرورت تقویت روحیه مردم پس از جنگ روایت شده که چون امام وارد کوفه شد در حالی که از صفین باز میگشت بر شبامیان گذشت و صدای گریه زنان را بر کشتگان صفین شنید حرب پسر شرحبیل شبامى به سوى حضرتش امد که از سران قبیله خود (شبامیان) بود ایا زنان شما بر شما چیره شده اند ان گونه که من میشنوم؟ ایا انها را از این ناله ها باز نمیدارید؟ حرب پیاده به راه افتاد و امام سواره بود، او را فرمود: بازگرد که پیاده رفتن (رییس قبیله ای) چون تو با چون من(که رییس دولت هستم) موجب فریفته شدن والى است و برای مومن ذلت و خواری است.
-
حكمت 323 علل انحراف خوارج
۶۴۳علل انحراف الخوارج وقال علیه السلام وقد مر بقتلى الخوارج یوم النهروان: بوسا لکم، لقد ضرکم من غرکم فقیل له: من غرهم یا امیرالمومنین؟ فقال: الشیطان المضل، و الانفس الاماره بالسو، غرتهم بالامانی، و فسحت لهم فی المعاصی، وعدتهم الاظهار، فاقتحمت بهم النار.
علل انحراف خوارج امام روز جنگ نهروان هنگامى که از کنار کشتگان خوارج، میگذشت فرمود: بدا بحال شما! ان کس که شما را فریب داد به شما ضرر زد او را گفتند اى امیر مومنان! که انان را فریفت؟ فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس فرمان دهنده بر بدى انان را با ارزوها فریب داد راه گناه را بر انها گسترد و به انان وعده پیروزی داد و انها را در اتش جهنم درافکند.
-
حكمت 324 پرهیز از گناه در خلوت
۶۴۴تقوی الله فی الخلوات وقال علیه السلام : اتقوا معاصی الله فی الخلوات، فان الشاهد هو الحاکم.
خداترسی در خلوتگاه ها علی (ع) فرمود : از نافرمانى خدا در خلوتها بپرهیزید زیرا انکه شاهد اعمال است، همو داورى کند.
-
حكمت 325 اندوه عزاى محمد بن ابى بکر
۶۴۵فضیله محمد بن ابی بکر وقال علیه السلام ، لما بلغه قتل محمد بن ابی بکر ان حزننا علیه على قدر سرورهم به، الا انهم نقصوا بغیضا، ونقصنا حبیبا.
اندوه عزاى محمد بن ابى بکر زمانیکه خبر شهادت محمد ابن ابى بکر بامام رسید فرمود: اندوه ما در کشته شدن او، به قدر شادمانى شامیان است جز انکه انها دشمنى را از دست دادند و ما دوستی از دست دادیم.
-
حكمت 326 مهلت پذیرش توبه
۶۴۶مهله التوبه وقال علیه السلام : العمر الذی اعذر الله فیه الى ابن ادم ستون سنه.
مهلت پذیرش توبه علی (ع) فرمود : عمری که خداوند از فرزند ادم پوزش را میپذیرد شصت سال است.
-
حكمت 327 پیروزی هاى دروغین
۶۴۷الغایب بالشر وقال علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، و الغالب بالشر مغلوب.
پیروزیهاى دروغین علی (ع) فرمود : پیروز نشده است انکه با گناه به پیروزی رسیده است و پیروز با زشتی (و ستم) شکست خورده است.
-
حكمت 328 وظیفه سرمایه داران
۶۴۸مسوولیه الاغنیا وقال علیه السلام : ان الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیا اقوات الفقرا، فما جاع فقیر الا بما منع به غنی، والله تعالى سایلهم عن ذلک.
وظیفه سرمایه داران علی (ع) فرمود : خداى سبحان روزى درویشان را در اموال توانگران واجب گردانیده است فقیری گرسنه نماند مگر بواسطه اینکه، ثروتمندان حق انان را ندادهاند و خداى تعالى توانگران را، بدین سبب، بازخواست خواهد کرد
-
حكمت 329 بى نیازى از عذر خواهى
۶۴۹الاستغنا عن العذر وقال علیه السلام : الاستغنا عن العذر اعز من الصدق به.
بى نیازى از عذر خواهى علی (ع) فرمود : بینیازی از عذرخواهی بهتر از راستگویی (و عذرخواهی) است.
-
حكمت 330 مسوولیت نعمت ها
۶۵۰مشوولیه النعم وقال علیه السلام : اقل ما یلزمکم لله الا تستعینوا بنعمه على معاصیه
مسوولیت نعمت ها علی (ع) فرمود : کمترین حق خدا بر شما این است که با کمک نعمتهای الهی داده شده به شما گناه نکنید.
-
حكمت 331 ارزش اطاعت و بندگی
۶۵۱فضیله الطاعه وقال علیه السلام : ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الاکیاس عند تفریط العجزه
ارزش اطاعت و بندگی علی (ع) فرمود : خداى سبحان طاعت را غنیمت زیرکان قرار داد، هنگامى که ناتوانان در انجام دادن ان کوتاهی میکنند
-
حكمت 332 اهمیت وجود حاکم و حکومت
۶۵۲مسوولیه القاید وقال علیه السلام : السلطان وزعه الله فی ارضه.
مسوولیت رهبرى علی (ع) فرمود : سلطان حاکم خداوند بر روی زمین است.
-
حكمت 333 ویژگی های مؤمن
۶۵۳خصایص المومن وقال علیه السلام فی صفه المومن: المومن بشره فی وجهه، وحزنه فی قلبه، اوسع شی صدرا، واذل شی نفسا، یکره الرفعه، ویشنا السمعه، طویل غمه، بعید همه، کثیر صمته، مشغول وقته، شکور صبور، مغمور بفکرته، ضنین بخلته سهل الخلیقه لین العریکه نفسه اصلب من الصلد ، وهو اذل من العبد
روانشناسى مومن علی (ع) در توصیف مومن فرمود : شادی مومن در چهره او است و اندوهش در دل او است سینهاش از هر چیزی فراخ تر و نفس او از هر چیزی خوارتر است برتری جویی را خوش نمیدارد و از اوازهی بلند گریزان است غم طولانی دارد و همت او بلند است سکوتش بسیار، و تمام وقت او مشغول است شکرگزار و شکیبا است در تفکر فرو رفته است در اظهار نیاز، سخت بخیل است نرمخو است و سرشتی نرم دارد جانش از صخره سختتر است و او (در مقابل دوستان و مومنین) از برده خوارتر است.
-
حكمت 334 یاد مرگ و ارزوها
۶۵۴ذکر المعاد وقال علیه السلام : لو راى العبد الاجل ومسیره لابغض الامل وغروره.
یاد مرگ و ارزوها علی (ع) فرمود : اگر بنده اجل و پایان کار خود را میدید و سرنوشتش را با ارزو(ی شیطانی) و فریب ان دشمنی میورزید.
-
حكمت 335 شریکان اموال انسان
۶۵۵افه الاموال وقال علیه السلام : لکل امرى فی ماله شریکان: الوارث، والحوادث
افات اموال علی (ع) فرمود : هر انسانى در اموالش دو شریک دارد وارث و حوادث.
-
حكمت 336 اهمیت وفای به عهد
۶۵۶مسوولیه الوعد وقال علیه السلام : المسوول حر. حتى یعد.
مسوولیت وعده دادن علی (ع) فرمود : کسى که از او چیزى خواسته اند،ازاد است تا زمانى که وعده دهد.
-
حكمت 337 ضرورت عمل گرایى
۶۵۷ضروره العمل وقال علیه السلام : الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر.
ضرورت عمل گرایى علی (ع) فرمود : دعوت کننده بی عمل چون تیرانداز بدون کمان است.
-
حكمت 338 اقسام علم
۶۵۸انواع العلم وقال علیه السلام : العلم علمان: مطبوع ومسموع ولا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع.
اقسام علم علی (ع) فرمود : دانش دو گونه است فطری و اکتسابی (شنیدنی) دانش اکتسابی اگر هماهنگ با دانش فطرى نباشد سودمند نخواهد بود.
-
حكمت 339 قدرت و حاکمیت اندیشه
۶۵۹القدره و صواب الرای وقال علیه السلام : صواب الرای بالدول یقبل باقبالها ویذهب بذهابها
قدرت و حاکمیت اندیشه علی (ع) فرمود : استواری رای با کسی است که قدرت و دارایی دارد با روی اوردن ان میاید و با رفتن ان میرود.
-
حكمت 340 ارزش پاکدامنى و شکرگزارى
۶۶۰فضل العفاف وقال علیه السلام : العفاف زینه الفقر، والشکر زینه الغنى.
ارزش پاکدامنى و شکرگزارى علی (ع) فرمود : خودداری از سؤال زینت فقر است و شکر(نعمت) زینت ثروتمندی است.
-
حكمت 341 عاقبت ظلم و ظالم
۶۶۱یوم الظالم المولم وقال علیه السلام : یوم العدل على الظالم اشد من یوم الجور على المظلوم!
روز دردناک ظالم علی (ع) فرمود : روز اجرای عدل بر ستمگر شدیدتر است از روز ستم بر مظلوم و ستمدیده.
-
حكمت 342 راه بی نیازی
۶۶۲الغنی الحقیقی وقال علیه السلام : الغنى الاکبر الیاس عما فی ایدى الناس.
راه بى نیازى علی (ع) فرمود : بزرگترین ثروت (بینیازی) نومیدی است از انچه در دست مردم است.
-
حكمت 343 توجه به آثار اعمال
۶۶۳معرفه الناس وقال علیه السلام : الاقاویل محفوظه، والسرایر مبلوه و کل نفس بم ا کسبت رهینه والناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله، سایلهم متعنت، ومجیبهم متکلف، یکاد افضلهم رایا یرده عن فضل رایه الرضى والسخط ویکاد اصلبهم عودا تنکوه اللحظه وتستحیله الکلمه الواحده.
شناخت مردم و ضد ارزشها علی (ع) فرمود : سخنان محفوظند (و میمانند) و باطن ادمیان در ازمایش است و هر کس گروگان دستاورد خویش است ( سوره مدثر، 38) و مردم روی در نقصان دارند (بلاها در تن و روانشان) داخل میشوند مگر خداوند در امانشان دارد پرسشگرشان مردم ازار و پاسخگویشان در تکلف است نزدیک است برترین انها از نظر فکر و اندیشه بخاطر خشنودی و یا خشمی از راى خود باز گردد و ان که از همه استوارتر است از نیم نگاهى ناراحت شود یا کلمه اى وى را دگرگون کند.
-
حكمت 344 ضرورت توجه به فنا پذیرى دنیا
۶۶۴ذکر فنا الدنیا وقال علیه السلام : معاشر الناس، اتقوا الله، فکم من مومل ما لا یبلغه، وبان ما لا یسکنه، وجامع ما سوف یترکه، ولعله من باطل جمعه، ومن حق منعه، اصابه حراما، واحتمل به اثاما، فبا بوزره، وقدم على ربه، اسفا لاهفا، قد خسر الدنیا و الاخره، ذلک هو الخسران المبین.
ضرورت توجه به فنا پذیرى دنیا علی (ع) فرمود : اى مردم از خدا بترسید! بسا ارزومندی که به ارزویش نمیرسد و بسا سازندگانی که در انچه ساختهاند سکونت نمیکنند و بسا گرداورنده اى که زود ان را رها خواهد کرد و شاید انرا از طریق باطل گرد اورده باشد یا حق دیگران را بازداشته است یا از حرام به دست اورده باشد که گناهش بر گردن اوست پس با بار گناه (به اخرت) باز میگردد و در (پیشگاه) خداوند با پشیمانی و دریغ وارد میشود «هم دنیا را از دست داده و هم اخرت را و این است زیان اشکار. »(سوره حج، ایه 11)
-
حكمت 345 یکى از راههاى پاک ماندن
۶۶۵طریق العصمه وقال علیه السلام : من العصمه تعذر المعاصی.
یکى از راههاى پاک ماندن علی (ع) فرمود : دست نیالودن به گناه، نوعی عصمت است.
-
حكمت 346 اهمیت حفظ آبرو
۶۶۶ذله السوال وقال علیه السلام : ما وجهک جامد یقطره السوال، فانظر عند من تقطره.
مشکلات درخواست کردن علی (ع) فرمود : ابرویت جامد است درخواست ان را ذوب میکند پس بنگر ان را نزد چه کسی ذوبش میکنی.
-
حكمت 347 اعتدال در مدح و ستایش
۶۶۷العدل فی الثنا وقال علیه السلام : الثنا باکثر من الاستحقاق ملق والتقصیر عن الاستحقاق عی او حسد.
جایگاه ستایش علی (ع) فرمود : ستایش بیش از استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق، از ناتوانی زبان و یا حسد است.
-
حكمت 348 کوچک شمردن گناه
۶۶۸اشد الذنوب وقال علیه السلام : اشد الذنوب ما استهان به صاحبه.
سخت ترین گناه علی (ع) فرمود : بدترین گناهان همان است که صاحب گناه، ان را خوار دارد.
-
حكمت 349 پندهای مهم اخلاقی
۶۶۹نصایح خالده وقال علیه السلام : من نظر فی عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره، ومن رضی برزق الله لم یحزن على ما فاته، ومن سل سیف البغی قتل به، ومن کابد الامورعطب ومن اقتحم اللجج غرق، ومن دخل مداخل السو اتهم، ومن کثر کلامه کثر خطوه، ومن کثر خطوه قل حیاوه، ومن قل حیاوه قل ورعه، من قل ورعه مات قلبه، ومن مات قلبه دخل النار، ومن نظر فی عیوب الناس فانکرها ثم رضیها لنفسه فذاک الاحمق بعینه. والقناعه مال لا ینفد، ومن اکثر من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر، من علم ان کلامه من عمله قل کلامه الا فیما یعنیه.
الگوى انسان کامل علی (ع) فرمود : ان که در عیب خویش بنگرد از عیب دیگری فرو ماند و ان که از روزی خدا خشنود گردد بر انچه از دست رفت محزون نمیگردد و ان که شمشیر ستم برکشد با همان شمشیر کشته میشود و ان که در کارها خود را به مشقت اندازد، هلاک شود و ان که خود را در گرداب های خطرناک افکند، غرق می گردد و ان که در مکان های ناشایست وارد شد، متهم شود و ان که فراوان سخن گوید، فراوان خطا کند و ان که خطای او فراوان گردد، حیای او اندک میگرد و ان که حیای او اندک گردد، پرهیزکاری او اندک میگردد و ان که پرهیزکاریش اندک گردد، دلش می میرد و ان که دلش بمیرد، داخل اتش جهنم میشود و ان که در عیبهای مردم نگرد و ان را زشت شمارد پس انگاه خود انها را مرتکب شود، او همان خود احمق است قناعت ثروتی است که پایان نمیپذیرد و ان که فراوان یاد مرگ کند به اندکی از دنیا خشنود میشود ان که بداند که گفتار او نیز از اعمال او به حساب میاید سخنش اندک شود، مگر در انچه با او ارتباط دارد.
-
حكمت 350 نشانه های ستمگر
۶۷۰نفسیه الظالم وقال علیه السلام : للظالم من الرجال ثلاث علامات: یظلم من فوقه بالمعصیه، من دونه بالغلبه یظاهرالقوم الظلمه.
روانشناسى مردان ستمکار علی (ع) فرمود : ستمگر در میان مردم سه نشانه دارد: به مافوق با نافرمانی ستم میکند به مادون خود با چیرگی و ازار رسانی (ستم میکند) و ستمکاران را یاری و پشتیبانی میکند.
-
حكمت 351 گشایش بعد از سختی
۶۷۱مال الشداید وقال علیه السلام : عند تناهی الشده تکون الفرجه، وعند تضایق حلق البلا یکون الرخا.
امیدوارى در سختى ها علی (ع) فرمود : چون سختى به نهایت رسد، گشایش پدید اید و انجا که حلقه هاى بلا تنگ میگردد، راحتى و اسایش فرا مى رسد.
-
حكمت 352 اعتدال در پرداخت به امور خانواده
۶۷۲الاشتغال بامور العیال وقال علیه السلام لبعض اصحابه: لا تجعلن اکثر شغلک باهلک وولدک فان یکن اهلک وولدک اولیا الله، فان الله لا یضیع اولیاه، وان یکونوا اعدا الله، فما همک وشغلک باعدا الله؟!
اعتدال در پرداخت به امور خانواده امام به یکى از یارانش فرمود: اکثر اوقات زندگی (و هم و غم خود) را به همسر وفرزندان اختصاص مده اگر همسر و فرزندانت دوستان خدا بودند خدا دوستان خود را تباه نمیکند و اگر دشمنان خدایند چرا هم و غم خود را صرف دشمنان خدا میکنی؟
-
حكمت 353 بزرگترین عیب
۶۷۳اکبر العیب وقال علیه السلام : اکبر العیب ان تعیب ما فیک مثله
بزرگترین عیب علی (ع) فرمود : بزرگترین عیب ان است که چیزى را که در خود داری، بر دیگران عیب شماری.
-
حكمت 354 روش تبریک گفتن در تولد نوزاد
۶۷۴طریق التهنیه للولد وهنا بحضرته علیه السلام رجل رجلا بغلام ولد له فقال له: لیهنیک الفارس فقال علیه السلام : لا تقل ذلک، ولکن قل: شکرت الواهب، وبورک لک فی الموهوب، وبلغ اشده، ورزقت بره.
روش تبریک گفتن در تولد فرزند در حضور امام کسى به دیگرى با این عبارت تولد نوزادی را تبریک گفت: قدم این نوزاد قهرمان و یکه سوار مبارک باد امام فرمود:چنین مگوی بلکه بگو: خدای بخشنده را سپاسگزار باش و نوزاد بخشیده بر تو مبارک امید که بزرگ شود و به کمال قدرت برسد و از نیکوکاریش بهره مند گردی.
-
حكمت 355 پرهیز از تجمل گرایى
۶۷۵علامه الغنی وبنى رجل من عماله بنا فخما فقال علیه السلام : اطلعت الورق رووسها! ان البنا لیصف عنک الغنى.
پرهیز از تجمل گرایى و مردى از کارگزاران او کاخى شکوهمند برافراخت امام فرمود: سکه های نقره سرهای خود را بیرون کردند همانا ساختمان از ثروت تو میگوید.
-
حكمت 356 قدرت خداوند در روزى رسانى
۶۷۶قدره الله فی الرزق و الاجل وقیل له علیه السلام : لو سد على رجل باب بیته، وترک فیه، من این کان یاتیه رزقه؟ فقال علیه السلام : من حیث کان یاتیه اجله.
قدرت خداوند در روزى رسانى از امام پرسیدند: اگر در خانه شخصى به روی او بسته شود و در ان رها کرده شود روزی او از کجا می رسد؟ امام فرمود :از انجا که مرگش میاید.
-
حكمت 357 روش تسلیت گفتن
۶۷۷طریقه التعزیه وعزى علیه السلام قوما عن میت فقال:ان هذا الارلیس بکم بدا، ولا الیکم انتهى، وقد کان صاحبکم هذا یسافر، فعدوه فی بعض اسفاره، فان قدم علیکم والا قدمتم علیه.
روش تسلیت گفتن امام به بازماندگان فرد تازه درگذشته ای چنین تسلیت گفت: علی (ع) فرمود : این امر(مردن) با شما اغاز نشده است و با شما هم پایان نمیگیرد این دوست شما به سفر میرفته است او را در یکی از سفرهای او بدانید اگر نزد شما برگشت که برگشته است و گرنه، شما به نزد او خواهید رفت.
-
حكمت 358 یاد خدا در نعمت و بلاء
۶۷۸مسوولیه النعم وقال علیه السلام : ایها الناس، لیرکم الله من النعمه وجلین کما یراکم من النقمه فرقین انه من وسع علیه فی ذات یده فلم یر ذلک استدراجا فقد امن مخوفا، ومن ضیق علیه فی ذات یده فلم یر ذلک اختبارا فقد ضیع مامولا.
مسوولیت نعمت ها علی (ع) فرمود : اى مردم! باید خداوند شما را به هنگام نعمت، ترسان ببیند همانگونه که شما را از کیفر خود ترسان میبیند زیرا کسى که خداوند دراموالش گشایش داده است و گشایش را چون دامى پنهان نبیند، خود را از کارى بیمناک در امان پنداشته است و ان که تنگدست شد و ان را ازمایش به حساب نیاورد پاداشى را که امید ان مى رفت، تباه کرده است.
-
حكمت 359 راه خودسازى
۶۷۹تربیه النفس وقال علیه السلام : یا اسرى الرغبه اقصروا فان المعرج على الدنیا لا یروعه منها الا صریف انیاب الحدثان ایها الناس، تولوا من انفسکم تادیبها، واعدلوا بها عن ضراوه عاداتها
راه خودسازى علی (ع) فرمود : ای اسیران ارزو ارزوها کوتاه کنید زیرا کسى را که به دنیا گرویده است، نترساند جز صدای برخاسته از دندانهای حوادث روزگار ای مردم! کار تربیت خود را، خود بر اختیار بگیرید و نفس خود را از عادتهاى زشتى که به ان خو گرفته است، برگردانید
-
حكمت 360 ضرورت پرهیز از بدگمانى
۶۸۰التحذیر من سو الظن وقال علیه السلام : لا تظنن بکلمه خرجت من احد سوا، وانت تجد لها فی الخیر محتملا.
ضرورت پرهیز از بدگمانى علی (ع) فرمود : به سخنى که از دهان کسى بیرون مى اید، گمان بد مبر چندان که برای ان برداشت نیکو مییابی.
-
حكمت 361 روش خواستن از خدا
۶۸۱طریقه السوال من الله تعالی وقال علیه السلام : اذا کانت لک الى الله سبحانه حاجه فابدا بمساله الصلاه على النبی صلى الله علیه واله ، ثم سل حاجتک، فان الله اکرم من ان یسال حاجتین فیقضی احداهما ویمنع الاخرى.
روش خواستن از خدا علی (ع) فرمود : هر گاه از خداوند سبحان حاجتى داری پس حاجت خود را با درود بر پیامبر اغاز کن درور خدا بر او و خاندان او باد سپس حاجت خود را بخواه که خدا بزرگوارتر از ان است که از دو حاجت، یکى را براورد و دیگرى را باز دارد.
-
حكمت 362 ضرورت پرهیز از مجادله
۶۸۲الاجتناب من المجادله وقال علیه السلام : من ضن بعرضه فلیدع المرا.
ضرورت پرهیز از جدال و درگیرى علی (ع) فرمود : هر کس ابروی خود دوست دارد مجادله را - باید که - رها کند.
-
حكمت 363 نکوهش عجله و سستی
۶۸۳علامه الاحمق وقال علیه السلام : من الخرق المعاجله قبل الامکان، والاناه بعد الفرصه .
نشانه بى خردى علی (ع) فرمود : از حماقت است شتاب نمودن در کاری پیش از توانایی و درنگ کردن پس از فراهم امدن فرصت.
-
حكمت 364 پرهیز از سوال بیهوده
۶۸۴منزله السوال وقال علیه السلام : لا تسال عما لا یکون، ففی الذی قد کان لک شغل.
جایگاه پرسیدن علی (ع) فرمود : از انچه هنوز رخ نداده، نپرس که انچه رخ داده براى مشغول ساختن تو کافى است.
-
حكمت 365 راه خودسازی
۶۸۵الفضایل الاخلاقیه وقال علیه السلام : الفکر مراه صافیه، والاعتبار منذر ناصح، وکفى ادبا لنفسک تجنبک ما کرهته لغیرک.
ارزش هاى اخلاقى علی (ع) فرمود : اندیشه اینهاى تابناک است و عبرت از حوادث، هشداردهندهای خیرخواه است و تو را در ادب کردن نفس همان بس که از انچه انجام دادنش را برای دیگران نمیپسندی دوری کنی.
-
حكمت 366 هماهنگى علم و عمل
۶۸۶وحده العلم و العمل وقال علیه السلام : العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل، والعلم یهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل.
هماهنگى علم و عمل علی (ع) فرمود : علم با عمل همراه و رفیق است پس ان که دانست، باید به ان عمل کند و علم به عمل فرا میخواند اگر(عمل به علم) پاسخ داد، میماند و گرنه کوچ میکند.
-
حكمت 367 دل نبستن به دنیا
۶۸۷اسلوب مواجهه الدنیا وقال علیه السلام : یا ایها الناس، متاع الدنیا حطام موبى فتجنبوا مرعاه قلعتها احظی من طمانینتها وبلغتها ازکى من ثروتها، حکم على مکثر منها بالفاقه واعین من غنی عنها بالراحه، من راقه زبرجها اعقبت ناظریه ومن استشعرالشغف بها ملات ضمیره اشجانا لهن رقص على سویدا قلبه هم یشغله، وغم یحزنه، کذلک حتى یوخذ بکظمه فیلقى منقطعا ابهراه، هینا على الله فناوه، وعلى الاخوان وانما ینظر المومن الى الدنیا بعین الاعتبار ویقتات منها ببطن ویسمع فیها باذن المقت والابغاض ان قیل اثرى قیل اکدى وان فرح له بالبقا حزن له هذا ولم یاتهم یوم فیه یبلسون.
روش برخورد با دنیا علی (ع) فرمود : اى مردم! کالاى دنیا همچون گیاهان خشکیده وباخیز است پس از چنین چراگاهى دورى گزینید دل کندن از ان لذت بخشتر از دل بستن به ان است و به قدر ضرورت از دنیا برداشتن بهتر از جمعاوری ثروت فراوان است ان کس که از دنیا بسیار برداشت ، محکوم به فقر و نیازمندى است ان که از دنیا بینیازی جست راحتی برای او رقم خورده است و ان که او را زینت دنیا فریفت دچار کوردلی میگردد و ان که عشق دنیا را بدل گرفت، درونش پر از اندوه میشود و ان غم و اندوهها در خانه دلش رقصان میگردد اندوهی که او را مشغول میدارد و او را محزون میکند تا ان گاه که گلویش بگیرد و در گوشه ای بمیرد و رگهای حیاتش قطع گردد نابود کردن او برای خدا اسان است و افکندنش در گور بر دوستانش سهل باشد انسان مومن بدنیا با چشم عبرت مى نگرد و از دنیا به اندازه ضرورت برمیدارد و با خشم و کینه، سخن دنیا را مى شنود اگر بگویند کسی ثروتمند شد، دیری نگذرد که گویند تهیدست گردید و اگر به بودنش شادمان شوند با مرگش اندوهگین گردند این حال دنیاى انان است و هنوز«روزى که در ان متحیر و سرگردان خواهند بود» فرا نرسیده است
-
حكمت 368 فلسفه کیفر و پاداش
۶۸۸فلسفه العذاب و الثواب وقال علیه السلام : ان الله سبحانه وضع الثواب على طاعته، والعقاب على معصیته، ذیاده لعباده عن نقمته، و حیاشه لهم الى جنته.
فلسفه کیفر و پاداش علی (ع) فرمود : خداوند سبحان پاداش را بر اطاعت خود نهاده است و کیفر را برابر معصیت مقرر داشته است تا بندگان خود را از عذابش برهاند و انها را به بهشت خویش روانه دارد.
-
حكمت 369 خبر از مسخ ارزش ها
۶۸۹الاخبار عن المستقبل وقال علیه السلام : یاتی على الناس زمان لا یبقى فیهم من القران الا رسمه، ومن الاسلام الا اسمه، مساجدهم یومیذ عامره من البنى، خراب من الهدى، سکانها وعمارها شر اهل الارض، منهم تخرج الفتنه، والیهم تاوی یردون من شذ عنها ویسوقون من تاخر عنها یقول الله تعالى: فبی حلفت لابعثن على اولیک فتنه اترک الحلیم فیها حیران، وقد فعل، ونحن نستقیل الله عثره الغفله.
خبر از مسخ ارزش ها علی (ع) فرمود : بر مردم روزگارى خواهد امد که از قران جز نشانی نماند واز اسلام جز نامی نماند مساجدشان در ان روزگار، از نظر ساختمان اباد است و از هدایت ویران است مسجدیان و مسجدسازان بدترین مردم روی زمین هستند فتنه از انان برمیخیزد و خطاها در انها لانه میکند هر ان که از گناه دوری کند بدان بازش گردانند و هر کس که از ان دوری گزید و عقب ماند او را به بسوی ان کشانند خداوند متعال میگوید : به خودم سوگند، بر انان فتنهای بگمارم که انسان شکیبا در حیرت فرو ماند و خداوند چنین کرده است از خداوند مى خواهیم که از لغزش و غفلت ما درگذرد.
-
حكمت 370 سفارش به تقوا
۶۹۰ضروره التقوی وروی انه علیه السلام قلما اعتدل به المنبر الا قال امام خطبته: ایها الناس، اتقوا الله، فما خلق امر عبثا فیلهو ولا ترک سدى فیلغو وما دنیاه التی تحسنت له بخلف من الاخره التی قبحها سو النظر عنده، وما المغرور الذی ظفر من الدنیا باعلى همته کالاخر الذی ظفر من الاخره بادنى سهمته.
هدفدارى انسان و ضرورت تقوا گویند کمتر اتفاق مى افتاد که امام بر منبر نشیند و پیش از اداى سخن، مردم را چنین اندرزى ندهد: مردم! از خدا بترسید انسان عبث افریده نشده است تا مشغول بازی شود و رها نشده است تا خود را سرگرم کارهای بی ارزش کند و دنیایی را که خود را برای او اراسته است جایگزین اخرتی نشود که ان را زشت میانگارند و ان مغروری که در دنیا به پیروزی دست یافته است بلند همت تر از ان کسى نیست که به کمترین سهم از اخرت دست پیدا کرده است.
-
حكمت 371 کلیدهای سعادت
۶۹۱نصایح خالده وقال علیه السلام : لا شرف اعلى من الاسلام، ولا عز اعز من التقوى، ولا معقل احصن من الورع، لا شفیع انجح من التوبه، ولا کنز اغنى من القناعه، ولا مال اذهب للفاقه من الرضى بالقوت، ومن اقتصر على بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه وتبوا خفض الدعه والرغبه مفتاح النصب، ومطیه التعب، والحرص والکبر والحسد دواع الى التقحم فی الذنوب، والشر جامع مساوى العیوب.
ارزش هاى والاى اخلاقى علی (ع) فرمود : هیچ شرافتی برتر از اسلام نیست و هیچ عزتی، بزرگوارتر از تقوی نیست و هیچ دژی، نیکوتر از پارسایی نیست هیچ شفیعی، پیروزمندتر از توبه نیست و هیچ گنجی، بی نیازکنندهتر از قناعت نیست و هیچ ثروتی، برای از بین بردن تهیدستی بهتر نیست از رضایت داشتن به روزی ان کس که به مقدار نیاز اکتفا کند به اسایش و راحتى دست یافته است و در میدان فراغ و وسیع ارامش قرار گرفته است و دنیا پرستی کلید دشواریها است و نشستن بر مرکب رنج و گرفتاری است و حرص و کبر و حسد، انگیزههای ادمی برای ورود در گناهان هستند و ازار دیگران، مجموعه همهی بدیهاست.
-
حكمت 372 عوامل استحکام دین و دنیا
۶۹۲قوام الدین و الدنیا وقال علیه السلام لجابر بن عبدالله الانصاری: یا جابر، قوام الدین و الدنیا باربعه: عالم مستعمل علمه، وجاهل لا یستنکف ان یتعلم، وجواد لا یبخل بمعروفه، وفقیر لا یبیع اخرته بدنیاه؛ فاذا ضیع العالم علمه استنکفال جاهل ان یتعلم، واذا بخل الغنی بمعروفه باع الفقیر اخرته بدنیاه یا جابر، من کثرت نعم الله علیه کثرت حوایج الناس الیه، فمن قام لله فیها بما یجب عرضها للدوام والبقا، ومن لم یقم لله فیها بما یجب عرضها للزوال والفنا.
عوامل استحکام دین و دنیا امام به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: ای جابر، دین و دنیا بر چهار چیز استوار است عالمی که دانش خود را به کار می گیرد و جاهلی که از اموختن دانش عقب نمینشیند و بخشندهای که در کار نیک بخل نورزد و فقیری که اخرت خود به دنیا نمیفروشد اگر عالم، دانش خود را ضایع گذارد جاهل از اموزش باز ایستد و هر گاه ثروتمند در کار خیر بخل ورزد فقیر اخرتش را به دنیا میفروشد ای جابر، ان که نعمتهای خدا بر او افزون باشد نیازهای مردم به او افزون میگردد هرکس که در نعمتى که خدا به او ارزانى داشته به گونه اى که بر او واجب است عمل کند خداوند به نعمتهای او دوام و بقا میبخشد و اگر کسی حقوق واجب الهی در نعمتها را نپردازد خداوند ان را به زوال و نابودی میکشاند.
-
حكمت 373 مراحل امر به معروف و نهى از منکر
۶۹۳مراحل الامر بالمعروف و النهی عن المنکر وروى ابن جریر الطبری فی تاریخه عن عبدالرحمن بن ابی لیلى الفقیه وکان ممن خرج لقتال الحجاج مع ابن الاشعث انه قال فیما کان یحض به الناس على الجهاد: انی سمعت علیا - رفع الله درجته فی الصالحین و اثابه ثواب الشهدا و الصدیقین یقول یوم لقینا اهل الشام : ایها المومنون، انه من راى عدوانا یعمل به ومنکرا یدعى الیه، فانکره بقلبه فقد سلم وبرى ومن انکره بلسانه فقد اجر وهو افضل من صاحبه، ومن انکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا وکلمه الظالمین السفلى، فذلک الذی اصاب سبیل الهدى، وقام على الطریق، ونور فی قلبه الیقین.
مراحل امر به معروف و نهى از منکر ابن جریر طبرى در تاریخ خود اورده که عبد الرحمن بن ابى لیلى فقیه همان کسى که براى مبارزه با حجاج به کمک ابن اشعث برخاست در سخنانى که براى تشویق مردم بر جهاد ایراد کرد چنین گفته من از على شنیدم که خداوند درجاتش را در میان صالحان بالا ببرد و ثواب شهیدان و صدیقان را به او عنایت کند - در روزى که با شامیان روبرو شدیم که میفرمود: ای مومنان، هر کس ظلم و یا ستمی را ببیند و یا شاهد دعوت به منکری باشد پس ان را در دلش انکار کند به سلامت جسته است و از محاسبه به دور مانده است و ان کس که با زبان خود باطل را انکار کرد، اجر برده است و از اولی بهتر است و انکه انکار خود را با شمشیر اعلام دارد تا در جامعه کلام خدا در اوج نشیند و کلام ظالمان پست ترین گردد این اوست که راه هدایت را یافته است و بر جادهی هدایت ایستاده است و در دل خود چراغ یقین را روشن کرده است.
-
حكمت 374 مراتب امر به معروف و نهى از منکر
۶۹۴مراتب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر وقد قال علیه السلام فی کلام غیر هذا یجری هذا المجرى: فمنهم المنکر للمنکر بیده ولسانه وقلبه فذلک المستکمل لخصال الخیر، ومنهم المنکر بلسانه وقلبه والتارک بیده فذلک متمسک بخصلتین من خصال الخیر ومضیع خصله، ومنهم المنکر بقلبه والتارک بیده ولسانه فذلک الذی ضیع اشرف الخصلتین من الثلاث وتمسک بواحده، ومنهم تارک لانکار المنکر بلسانه وقلبه ویده فذلک میت الاحیا وما اعمال البر کلها والجهاد فی سبیل الله، عند الامر بالمعروف والنهی عن المنکر، الا کنفثه فی بحر لجی وان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر لا یقربان من اجل، ولا ینقصان من رزق،. وافضل من ذلک کله کلمه عدل عند امام جایر
مراحل امر به معروف و نهى از منکر در سخن دیگرى از انحضرت که در همین معنى است چنین امده: در میان انان، کسی است که منکر را ناپسند میشمارد با دست، زبان و قلبش چنین کسی کامل کنندهی خصلتهای نیک است و از انان کسی است که منکر را با زبان و دل خود انکار میکند اما دست به کاری نمیبرد چنین کس دو خصلت از خصلتهاى نیک را گرفته و دیگری را تباه ساخته است و از انان کسی است که منکر را با قلب انکار میکنند و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند او همان است که دو خصلت را که شریف تر است تباه نموده، و یک خصلت را گرفته است و بعضی دیگرنه با زبان و نه با قلب و نه با دست با منکرات مبارزه نمى کنند چنین کس مرده اى میان زندگان است تمام اعمال نیکو و حتی جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره اى در مقابل یک دریاى پهناور است امر بمعروف و نهى از منکر نه مرگ کسى را نزدیک میکنند و نه از روزى کسى میکاهند و اما از همه اینها مهمتر سخنى است که براى دفاع از عدالت در برابر پیشواى ستمگرى گفته مى شود
-
حكمت 375 مراحل جهاد
۶۹۵مراحل الجهاد وعن ابی جحیفه قال: سمعت امیرالمومنین علیه السلام یقول: اول ما تغلبون علیه من الجهاد الجهاد بایدیکم، ثم بالسنتکم، ثم بقلوبکم؛ فمن لم یعرف بقلبه معروفا، ولم ینکر منکرا، قلب فجعل اعلاه اسفله، واسفله اعلاه.
مراحل جهاد ابو جحیفه مى گوید: از امیر مومنان علیه السلام شنیدم مى فرمود: اولین مرحله از جهاد که از ان باز میمانید جهاد با دستتان است سپس جهاد با زبان، و انگاه جهاد با قلبهایتان و ان که با دل خود به معروف اعتراف نکند و منکر را انکار ننماید، انسان وارونهای (مقلوبی) است بالای تن او (سرش) در پایین قرار گرفته است و پایین او در قسمت بالا نشسته است.
-
حكمت 376 سر انجام حق و باطل
۶۹۶مستقبل الحق و الباطل وقال علیه السلام : ان الحق ثقیل مری وان الباطل خفیف وبی .
سر انجام حق و باطل علی (ع) فرمود : حق سنگین است اما گوارا و باطل سبک است و ناگوار.
-
حكمت 377 امید و ترس
۶۹۷الخوف و الرجا وقال علیه السلام : لا تامنن. على خیر هذه الامه عذاب الله، لقوله تعالى: فلا یامن مکر الله الا القوم الخاسرون و لا تیاسن لشر هذه الامه من روح الله لقوله سبحانه: انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون.
خوف و رجا علی (ع) فرمود : ایمن مباش بر بهترین افراد این امت ازعذاب خدا زیرا که خداوند میفرماید: «از مجازات الهى هیچکس جز زیانکاران احساس امنیت نمیکنند» (سوره اعراف،ایه 90) و بر بدترین این امت از رحمت خداوند مایوس مباش چرا که خداوند میفرماید : «از رحمت خداوند جز کافران مایوس نمی شوند»(سوره یوسف، ایه 88.)
-
حكمت 378 اثار شوم بخل ورزى
۶۹۸نتایج السو للبخل وقال علیه السلام : البخل جامع لمساوى العیوب، وهو زمام یقاد به الى کل سو.
اثار شوم بخل ورزى علی (ع) فرمود : بخل، جامع تمامی عیبها است و ان مهاری است که انسان را بسوى هر بدى مى کشاند.
-
حكمت 379 اقسام روزى و پرهیز از حرص زدن
۶۹۹الوان الرزق وقال علیه السلام : یابن ادم، الرزق رزقان: رزق تطلبه، ورزق یطلبک، فان لم تاته اتاک، فلا تحمل هم سنتک على هم یومک! کفاک کل یوم ما فیه، فان تکن السنه من عمرک فان الله تعالى سیوتیک فی کل غد جدید ماقسم لک، وان لم تکن السنه من عمرک فما تصنع بالهم لما لیس لک، ولن یسبقک الى رزقک طالب، ولن یغلبک علیه غالب، ولن یبطى عنک ما قد قدر لک. قال الرضى : وقد مضى هذا الکلام فیما تقدم من هذا الباب، الا انه ها هنا اوضح واشرح، فلذلک کررناه على القاعده المقرره فی اول هذا الکتاب.
اقسام روزى و پرهیز از حرص زدن علی (ع) فرمود : اى فرزند ادم! رزق دو نوع است روزیی که تو میطلبی و روزیی که او تو را میجوبد که اگر به دنبال ان نروى به سراغ تو میاید پس غم یک سال (ایندهات) را بر غم امروزت بار مکن غم همان روز، همان روز را بس است اگر سال اینده در شمار عمر تو باشد خداى بزرگ در هر روز که مى اید، انچه قسمت تو ساخته به تو عطا خواهد کرد و اگر ان سال از عمر تو نباشد پس چرا باید اندوه چیزى را بخورى که از ان تو نیست؟ و بدان که کسی بر روزی مقدر تو سبقت نمیتواند گرفت و کسی در ربودن ان بر تو چیره نخواهد شد و ان چه که بر تو مقدر شده است هرگز تاخیر نخواهد کرد. سید رضی میگوید : این سخن در همین باب در گذشته(تحت شماره 267) امد ولى چون در اینجا واضح تر و مشروحتر بود ان را بر اساس روشى که در اغاز کتاب تذکر دادیم اوردیم.
-
حكمت 380 ضرورت یاد مرگ
۷۰۰ذکر الموت وقال علیه السلام : رب مستقبل یوما لیس بمستدبره ومغبوط فی اول لیله قامت بواکیه فی اخره
ضرورت یاد مرگ علی (ع) فرمود : بسا کسی که در اغاز روز بود و به شامگاهش نرسید بسا کسی که در اغاز شب بر او غبطه میخوردند اما در پایان شب عزاداران به سوگش نشسته بودند.
-
حكمت 381 ضرورت راز دارى و کنترل زبان
۷۰۱حفظ السر وقال علیه السلام : الکلام فی وثاقکما لم تتکلم به، فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه، فاخزن لسانک کما تخزن ذهبک وورقک فرب کلمه سلبت نعمه وجلبت نقمه.
ضرورت راز دارى و کنترل زبان علی (ع) فرمود : سخن در اسارت توست تا ان را بر زبان نیاوردهای چون ان را به زبان اوردی تو در اسارت ان میروی پس زبانت را همانطور که طلا و نقره ات را در خزانه میکنی حفظ کن زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را از ادمی بستاند و مصیبتی را بر او فرود ارد.
-
حكمت 382 ارزش سکوت
۷۰۲فضل السکوت وقال علیه السلام : لا تقل ما لا تعلم، بل لا تقل کل ما تعلم، فان الله سبحانه قد فرض على جوارحک کلها فرایض یحتج بها علیک یوم القیامه.
ارزش سکوت علی (ع) فرمود : انچه را نمیدانی نگو بلکه همه انچه میدانی را نگو زیرا خداوند بر اعضای بدنت وظایفی را واجب گردانیده است که روز قیامت با ان بر تو حجت میاورد.
-
حكمت 383 تلاش در اطاعت و بندگى
۷۰۳السعی فی طاعه الله وقال علیه السلام : احذر ان یراک الله عند معصیته، ویفقدک عند طاعته فتکون من الخاسرین، واذا قویت فاقو على طاعه الله، واذا ضعفت فاضعف عن معصیه الله
تلاش در اطاعت و بندگى علی (ع) فرمود : بترس که خداوند تو را به هنگام گناهان ببیند و در طاعت خویش نیابد که از زیان کاران میگردی و چون قوی گشتی در طاعت خدا قوی باش و اگر ضعیف گشتی در نافرمانی خداوند ضعیف باش.
-
حكمت 384 راه چگونه زیستن
۷۰۴نصایح خالده وقال علیه السلام : الرکون الى الدنیا مع ما تعاین منها جهل، والتقصیر فی حسن العمل اذا وثقت بالثواب علیه غبن والطمانینه الى کل احد قبل الاختبار عجز.
راه چگونه زیستن علی (ع) فرمود : تکیه و اعتماد به دنیا با انچه از ان میبینی از نادانی است و کوتاهی در اعمال نیک اگر به پاداش ان اطمینان یافتی، زیانکاری است و اطمینان به کسی پیش از ازمودن، از عجز و ناتوانی است
-
حكمت 385 دنیا شناسى
۷۰۵هوان الدنیا وقال علیه السلام : من هوان الدنیا على الله انه لا یعصى الا فیها، ولا ینال ما عنده الا بترکها.
دنیا شناسى علی (ع) فرمود : از خواری دنیا نزد خداوند همین بس که جز در دنیا، معصیت خدا کرده نمیشود و جز با رها کردن دنیا به پاداش الهی نتوان رسید.
-
حكمت 386 ضرورت استقامت
۷۰۶نتیجه الطلب وقال علیه السلام : من طلب شییا ناله او بعضه.
ضرورت استقامت علی (ع) فرمود : هر کسی چیزی خواهد به ان و یا پاره ای از ان میرسد.
-
حكمت 387 شناخت خوبى ها و بدى ها
۷۰۷الخیر و الشر وقال علیه السلام : ما خیر بخیر بعده النار، وما شر بشر بعده الجنه، وکل نعیم دون الجنه محقور کل بلا دون النار عافیه.
شناخت خوبى ها و بدى ها علی (ع) فرمود : خیری که پس از ان اتش باشد، خیر نیست و شری که پس از ان بهشت باشد، شر نیست هر نعمتی در برابر بهشت حقیر و کوچک است و هر بلا و رنجى در برابر جهنم عافیت و تندرستى است
-
حكمت 388 روش شناخت سلامت
۷۰۸الطریق الی معرفه السلامه وقال علیه السلام : الا وان من البلا الفاقه واشد من الفاقه مرض البدن، واشد من مرض البدن مرض القلب الا وان من النعم سعه المال، وافضل من سعه المال صحه البدن، وافضل من صحه البدن تقوى القلب.
روش شناخت سلامت علی (ع) فرمود : بدانید که از جمله بلاها فقر است و دردناکتر از فقر بیماری بدن است و دردناکتراز بیماری بدن بیماری دل است بدانید که از نعمتهای الهی، ثروت است و بهتر از ثروت، سلامت بدن است و بهتر از سلامت بدن، تقوای دل است.
-
حكمت 389 ضرورت عمل گرایى
۷۰۹نصایح خالده وقال علیه السلام : من ابطا به عمله لم یسرع به نسبه وفی روایه اخرى: من فاته حسب نفسه لم ینفعه حسب ابایه.
ضرورت عمل گرایى علی (ع) فرمود : ان که عملش او را عقب اندازد بزرگی خاندانش، او را به پیش نخواهد رساند و در روایت دیگری است : ان که ارزشهای خویش را از دست بدهد بزرگی خاندانش، او را سودی نبخشد
-
حكمت 390 برنامه ریزى صحیح در زندگى
۷۱۰نظم المعیشه وقال علیه السلام : للمومن ثلاث ساعات: فساعه یناجی فیها ربه، وساعه یرمه معاشه، وساعه یخلی بین نفسه وبین لذتها فیما یحل ویجمل ولیس للعاقل ان یکون شاخصا الا فی ثلاث: مرمه لمعاش، او خطوه فی معاد او لذه فی غیر محرم.
برنامه ریزى صحیح در زندگى علی (ع) فرمود : مومن باید شبانهروز خود را به سه قسمت تقسیم کن زمانی را با خدای خود مناجات میکند و زمانی را برای تامین هزینه زندگیش به کار گیرد و زمانی را برای بهرهگیری از لذتهای حلال و دلنشین اختصاص دهد و بر عاقل شایسته نیست که جز در 3 مورد بیرون رود در ترمیم معاش برداشتن گامی برای معاد یا لذتی که حرام نباشد.
-
حكمت 391 ضرورت ترک حرام و غفلت زدگى
۷۱۱مکاسب الزهد وقال علیه السلام : ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها، ولا تغفل فلست بمغفول عنک!
ضرورت ترک حرام و غفلت زدگى علی (ع) فرمود : در دنیا پرهیزگارى پیشه کن تا خدا نیز دیده تو را به عیبهاى ان بینا سازد در غفلت مباش که از تو غافل نیستند.
-
حكمت 392 راه شناخت انسان ها
۷۱۲الطریق الی معرفه الرجال وقال علیه السلام : تکلموا تعرفوا، فان المر مخبو تحت لسانه.
راه شناخت انسان ها علی (ع) فرمود : سخن بگویید تا شناخته شوید که انسان زیر زبان خود پنهان است.
-
حكمت 393 روش برخورد با دنیا
۷۱۳اسلوب مواجهه الدنیا وقال علیه السلام : خذ من الدنیا ما اتاک، وتول عما تولى عنک، فان انت لم تفعل فاجمل فی الطلب.
روش برخورد با دنیا علی (ع) فرمود : انچه از دنیا نزد تو اید بگیر و از انچه به تو پشت کند روى برگردان و اگر چنین نکردی، اندازه نگه دار.
-
حكمت 394 ارزش سخن
۷۱۴فضل الکلام وقال علیه السلام : رب قول انفذ من صول
ارزش سخن علی (ع) فرمود : بسا سخنی که از حملهای نافذتر است.
-
حكمت 395 ارزش قناعت
۷۱۵فضل القناعه وقال علیه السلام : کل مقتصرعلیه کاف.
ارزش قناعت علی (ع) فرمود : هر چه بدان بسنده توان کرد، همان کافى است.
-
حكمت 396 راه خوب زیستن
۷۱۶نصایح خالده وقال علیه السلام : المنیه ولا الدنیه والتقلل ولا التوسل ومن لم یعط قاعدا لم یعط قایما والدهر یومان: یوم لک، ویوم علیک؛ فاذا کان لک فلا تبطر، واذا کان علیک فاصبر!
راه خوب زیستن علی (ع) فرمود : مرگ، اری و تن دادن به پستی، هرگز به کم ساختن، اری و دست نیاز به سوی مردم، هرگز ان را که نصیب به اسانى به دست نیاید با کوشش نیز به ان دست نیابد دینا دو روز است : روزی به سود تو و روزی به ضرر تو اگر به سود تو بود تکبر نورز و اگر به زیان تو بود شکیبایی کن.
-
حكمت 397 عطر خوش
۷۱۷افضل الطیب وقال علیه السلام : نعم الطیب المسک، خفیف محمله، عطر ریحه.
عطر خوب علی (ع) فرمود : نیکو بویی است مشک حملش سبک و عطرش بسیار خوشبو!
-
حكمت 398 ترک غرور و یاد مرگ
۷۱۸الاجتناب من العجب وقال علیه السلام : ضع فخرک، واحطط کبرک، واذکر قبرک.
ترک غرور و یاد مرگ علی (ع) فرمود : فخر فروشی را کنار بگذار تکبر را رها کن به یاد مرگ باش.
-
حكمت 399 حقوق متقابل پدر و فرزند
۷۱۹الحقوق المتبادله بین الوالد و الولد وقال علیه السلام : ان للولد على الوالد حقا، وان للوالد على الولد حقا فحق الوالد على الولد ان یطیعه فی کل شی الا فی معصیه الله سبحانه، وحق الولد على الوالد ان یحسن اسمه ویحسن ادبه ویعلمه القران.
حقوق متقابل پدر و فرزند علی (ع) فرمود : فرزند بر پدر خود حقی دارد و پدر بر فرزند حقی دارد حق پدر بر فرزند ان است که او را در هر چیزی اطاعت کند مگر در معصیت خداوند سبحان و حق فرزند بر پدر ان است که نام نیکش نهد و ادبش نیکو اموزد و قرانش تعلیم نماید.
-
حكمت 400 شناخت واقعیت ها و خرافات
۷۲۰معرفه الحق و الباطل وقال علیه السلام : العین حق، والرقى حق، والسحر حق، والفال حق، والطیره لیست بحق، والعدوى لیست بحق، والطیب نشره والعسل نشره، والرکوب نشره، والنظر الى الخضره نشره.
شناخت واقعیت ها و خرافات علی (ع) فرمود : چشم زخم، راست است و افسون راست است و جادوگری وجود دارد و فال نیک درست است و فال بد زدن راست نیست و سرایت (بعضی از) بیماریها از یکی به دیگری صحیح نیست بوی خوش سبب شادی است و عسل درمان کننده و نشاطاور است و سوارکاری و نگاه کردن به سبزه نشاط اور است.
-
حكمت 401 روش مواجهه با مردم
۷۲۱اسلوب مواجهه الناس وقال علیه السلام : مقاربه الناس فی اخلاقهم امن من غوایلهم.
ضرورت هماهنگى با مردم علی (ع) فرمود : هماهنگی با اخلاق مردم ایمن ماندن از دشمنی و کینههای انان است.
-
حكمت 402 ضرورت موقعیت شناسى
۷۲۲معرفه الناس وقال علیه السلام لبعض مخاطبیه، وقد تکلم بکلمه یستصغر مثله عن قول مثلها: لقد طرت شکیرا، هدرت سقبا قال الرضى : و الشکیر هاهنا: اول ما ینبت من ریش الطایر قبل ان یقوى و یستحصف والسقب الصغیر من الابل و لا یهدر الا بعد ان یستفحل.
ضرورت موقعیت شناسى امام به یکى از افراد که در حضورش سخن نامناسب و کوچکى گفت فرمود: پر در نیاورده پرواز کردی و به خردسالی اواز بزرگان سردادی. سید رضی می گوید: منظور از«شکیر»در اینجا نخستین پرهایى است که بر بال پرنده مى روید پیش از انکه قوى و محکم شود و«سقب » شتر نابالغ است، و شتر معمولا پیش از رسیدن به بلوغ، ان فریاد مخصوص را سر نمیدهد.
-
حكمت 403 پرهیز از کارهاى گوناگون
۷۲۳الاجتناب من الاعمال المتنوعه وقال علیه السلام : من اوما الى متفاوت خذلته الحیل.
پرهیز از کارهاى گوناگون علی (ع) فرمود : کسى که به کارهاى مختلف بپردازد نقشه ها و پیش بینیهای او به جایى نمیرسد.
-
حكمت 404 تفسیر لا حول و لا قوه الا بالله
۷۲۴تفسیر: لا حول و لا قوه الا بالله وقال علیه السلام وقد سیل عن معنى قولهم: لا حول ولا قوه الا بالله انا لا نملک مع الله شییا، ولا نملک الا ما ملکنا، فمتى ملکنا ما هو املک به منا کلفنا، ومتى اخذه منا وضع تکلیفه عنا.
تفسیر لا حول و لا قوه الا بالله وقتی از معنی عبارت زیر از امام پرسیدند، فرمود : لا حول ولا قوه الا بالله ما با وجود خدا مالک چیزی نیستیم و مالک نمى شویم، مگر انچه او ما را مالک ان گردانیده است پس هرگاه به ما چیزى عطا کند که او از ما سزاوارتر به ان باشد وظیفه ای بر عهده ما گذاشته است و هرگاه ان را از ما گرفت تکلیف خود را ازما برداشته است.
-
حكمت 405 جاهلان متظاهر به دین
۷۲۵فضح المغیره بن شعبه وقال علیه السلام لعمار بن یاسر رحمه الله، وقد سمعه یراجع المغیره بن شعبه کلاما: دعه یا عمار، فانه لم یاخذ من الدین الا ما قاربته الدنیا، وعلى عمد لبس على نفسه لیجعل الشبهات عاذرا لسقطاته.
جاهلان متظاهر به دین امام به عمار پسر یاسر فرمود چون گفتگوى او را با مغیره پسر شعبه شنید عمار! رهایش کن زیرا او از دین چیزی نگرفته، مگر همان که او را به دنیا نزدیک مى کند و به عمد برای خود شبهه میافریند تا شبهات را بهانه لغزشها و خلافهایش قرار دهد.
-
حكمت 406 اخلاق تهیدستان و توانگران
۷۲۶اخلاق الفقرا و الاغنیا وقال علیه السلام : ما احسن تواضع الاغنیا للفقرا طلبا لما عند الله! واحسن منه تیه الفقرا على الاغنیا اتکالا على الله.
اخلاق تهیدستان و توانگران علی (ع) فرمود : چه نیکوست فروتنی اغنیا برای فقرا برای بدست اوردن پاداش الهی و از ان نیکوتر گردنکشی فقرا در برابر اغنیا است به سبب توکلى که بر خداى دارند.
-
حكمت 407 ارزش عقل
۷۲۷قیمه العقل وقال علیه السلام : ما استودع الله امرا عقلا الا استنقذه به یوما ما!
ارزش عقل علی (ع) فرمود : خداوند عقل را به انسانی نداد مگر اینکه، روزى سبب نجات او گردد.
-
حكمت 408 سر انجام حق ستیزى
۷۲۸مصیر مکافحه الحق وقال علیه السلام : من صارع الحق صرعه.
سر انجام حق ستیزى علی (ع) فرمود : هرکه با حق درافتاد نابود شد.
-
حكمت 409 هماهنگى قلب و چشم
۷۲۹ضروره وحده القلب و العین وقال علیه السلام : القلب مصحف البصر
هماهنگى قلب و چشم علی (ع) فرمود : قلب، کتاب دیده است. (هر چه دیده بیند در دل نقش شود)
-
حكمت 410 ارزش پرهیزگارى
۷۳۰قیمه التقوی وقال علیه السلام : التقى رییس الاخلاق.
ارزش پرهیزگارى علی (ع) فرمود : تقوی در راس همه ارزشهای اخلاقی است.
-
حكمت 411 احترام به استاد
۷۳۱فضل المعلم وقال علیه السلام : لا تجعلن ذرب لسانک على من انطقک، وبلاغه قولک على من سددک.
احترام به استاد علی (ع) فرمود : تیزی زبانت را بکار نگیر با کسی که تو را سخن گفتن اموخته است همچنین بلاغت سخنت را بر ضد کسى که فن سخنورى به تو اموخته صرف مکن!
-
حكمت 412 راه خود سازى
۷۳۲طریقه تربیه النفس وقال علیه السلام : کفاک ادبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک.
راه خود سازى علی (ع) فرمود : برای ادب کردن خود همین کافی است که از انچه بر دیگران نمیپسندی پرهیز کنی.
-
حكمت 413 راه تحمل مصیبت ها
۷۳۳الصبر و التغافل وقال علیه السلام : من صبر صبر الاحرار، والا سلاسلو الاغمار.
راه تحمل مصیبت ها علی (ع) فرمود : هر کس صبوری ورزد انگونه که ازادگان صبوری میورزند وگر نه مانند جاهلان ناله کند.
-
حكمت 414 راه تحمل مصیبت ها
۷۳۴الصبر و التغافل وفی خبر اخر انه علیه السلام قال للاشعث بن قیس معزیا: ان صبرت صبر الاکارم، والا سلوت سلو البهایم
راه تحمل مصیبت ها در روایت دیگری است که به اشعث بن قیس در تسلیت فرزندش فرمود : یا همچون مردان بزرگوار شکیبایى کن وگرنه چون چهارپایان بی تابی خواهی کرد.
-
حكمت 415 حقیقت دنیا
۷۳۵حقیقه الدنیا وقال علیه السلام فی صفه الدنیا: تغر وتضر وتمر، ان الله تعالى لم یرضها ثوابا لاولیایه، ولا عقابا لاعدایه، وان اهل الدنیا کرکب بینا هم حلوا اذ صاح بهم سایقهم فارتحلوا
دنیا شناسى امام در توصیف دنیا فرموده است: مىفریبد و زیان مىرساند و مىگذرد خداوند متعال ان را پاداشی برای دوستان خود نپسندید و نه حتی جایگاه کیفر دشمنانش قرار نداد مردم دنیا همچون کاروانى هستند که هنوز رحل اقامت نینداخته اند قافلهسالار فریاد میزند کوچ کنید.
-
حكمت 416 روش برخورد با دنیا
۷۳۶اسلوب مواجهه الدنیا وقال علیه السلام لابنه الحسن: یا بنی لا تخلفن وراک شییا من الدنیا، فانک تخلفه لاحد رجلین: اما رجل عمل فیه بطاعه الله فسعد بما شقیت به، واما رجل عمل فیه بمعصیه الله فشقی بما جمعت له فکنت عونا له على معصیته، ولیس احد هذین حقیقا ان توثره على نفسک. قال الرضى : و یروى هذا الکلام على وجه اخر، و هو: اما بعد، فان الذی فی یدک من الدنیا قد کان له اهل قبلک، وهو صایر الى اهل بعدک، وانما انت جامع لاحد رجلین: رجل عمل فیما جمعته بطاعه الله فسعد بما شقیت به، او رجل عمل فیه بمعصیه الله فشقی بما جمعت له، ولیس احد هذین اهلا ان توثره على نفسک تحمل له على ظهرک فارج لمن مضى رحمه الله، و لمن بقی رزق الله.
روش برخورد با دنیا به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: چیزى از دنیا بعد از خود باقى مگذار که تو ان را برای دو کس باقی میگذاری یا کسی است که ان را در اطاعت خداوند صرف میکند پس به چیزی خوشبخت میشود که تو بدبخت شدی و یا کسی است که ان را در معصیت خداوند بکار میگیرد پس به چیزی که تو گرداورده بودی بدبخت خواهد شد پس یار او در معصیت خدا بودهای هیچ کدام از این دو، لیاقت ندارند که تو انها را برخود مقدم دارى. سید رضی می گوید: این سخن به گونه دیگرى نیز نقل شده و ان این است که: اما بعد! انچه از دنیا در دست توست پیش از تو از ان دیگری بود و بعد از تو به دیگران خواهد رسید و جز این نیست که تو ثروت را برای یکی از دو تن جمع میکنی یکى انکه مال تو را در راه طاعت خدا به کار برد پس او به چیزى که تو بدان بدبخت شده اى، خوشبخت می گردد یا کسى است که ان را در راه معصیت خدا مصرف میکند پس به سبب مالى که براى او گرد اورده اى، بدبخت میشود هیچیک از این دو، سزاوار ان نیستند که او را بر خود برگزینى یا بار او را بر دوش کشى پس براى انها که رفته اند، امید امرزش داشته باش و براى انان که مانده اند، امید روزى خداوند.
-
حكمت 417 شرایط توبه و استغفار
۷۳۷شرایط الاستغفار وقال علیه السلام لقایل قال بحضرته: استغفر الله. ثکلتک امک، اتدری ما الاستغفار؟ ان الاستغفار درجه العلیین، وهو اسم واقع على سته معان: اولها: الندم على ما مضى. والثانی: العزم على ترک العود الیه ابدا والثالث: ان تودی الى الـمخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله عزوجل املس لیس علیک تبعه والرابع: ان تعمد الى کل فریضه علیک ضیعتها فتودی حقها والخامس: ان تعمد الى اللحم الذی نبت على السحت فتذیبه بالاحزان، حتى یلصق الجلد بالعظم، وینشا بینهما لحم جدید والسادس: ان تذیق الجسم الم الطاعه کما اذقته حلاوه المعصیه فعند ذلک تقول: استغفرالله.
شرایط توبه و استغفار امام به کسى که در محضر او استغفرالله گفت، فرمود: مادرت در عزایت بنشیند ایا مى دانى استغفار یعنى چه؟ استغفار مرتیهی علیین (بلند مرتبگان) است و ان نامی است که دارای شش معنا است نخستین ان معانی : پشیمانی است بر انچه گذشت دوم : تصمیم به عدم بازگشت به ان گناه سوم : حقوق مردم را به انان ادا کنی تا خدای خود را در حالی دیدار کنی که چیزی بر عهده تو نباشد چهارم : و چهارم انکه به هر فریضهای که خداوند بر تو واجب گردانیده و تو ان را ضایع گذاشتهای رو کنی پس حق ان را ادا کنی پنجم : روی به گوشتهایی که به حرام بر تنت روییده است کنی انها را با اندوه بر گناه اب کنى تا پوستت به استخوانت بچسبد و گوشت تازه به جای ان بروید ششم : رنج طاعت را به جسم بچشانی همانطور که شیرینی گناه را به او چشاندی پس انگاه بگویی : استغفرالله.
-
حكمت 418 اهمیت بردباری
۷۳۸فضل الحلم وقال علیه السلام : الحلم عشیره
ره اورد حلم علی (ع) فرمود : بردباری برای انسان همچون قوم و عشیره است.
-
حكمت 419 مشکلات انسان
۷۳۹معرفه الانسان وقال علیه السلام : مسکین ابن ادم: مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تولمه البقه، وتقتله الشرقه وتنتنه العرقه.
مشکلات انسان علی (ع) فرمود : بیچاره فرزند ادم ! اجلش از او پوشیده است بیماریش از او پنهان است کردارش نزد خدا محفوظ است پشه ای او را ازار می دهد جرعه ای اب گلوگیرش شده او را میکشد و عرق کردنی او را بدبو سازد.
-
حكمت 420 راه درمان شهوت، و عفو اهانت کننده
۷۴۰طریق السلامه من الشهوات وروی انه علیه السلام کان جالسا فی اصحابه، فمرت بهم امراه جمیله، فرمقها القوم بابصارهم. فقال علیه السلام : ان ابصار هذه الفحول طوامح وان ذلک سبب هبابها فاذا نظر احدکم الى امراه تعجبه فلیلامس اهله، فانما هی امراه کامراه. فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافرا ما افقهه. فوثب القوم لیقتلوه فقال علیه السلام : رویدا انما هو سب بسب، او عفو عن ذنب.
راه درمان شهوت، و عفو اهانت کننده نقل شده انحضرت در میان اصحابش نشسته بود زن صاحب جمالى از انجا عبور کرد پس یاران چشم در او (چون تیری) رها کردند امام فرمود : همانا چشمان این مردان سخت در طلب است و این مایه تحریک و هیجان است هرگاه یکى از شما چشمش به زنى افتد،که او را خوش اید با زن خود همبستر شود که او نیز زنى است همانند ان زن دیگر. یکى از خوارج گفت:خدا این کافر را بکشد چقدر دانا و فقیه است مردم برخاستند تا ان مرد را بکشند امام فرمود:ارام بگیرید جواب دشنام، دشنام است و یا گذشت از گناه.
-
حكمت 421 رهاورد عقل
۷۴۱مکاسب العقل وقال علیه السلام : کفاک من عقلک ما اوضح لک سبیل غیک من رشدک
رهاورد عقل علی (ع) فرمود : ان مقدار از عقلت تو را کفایت میکند، که برایت واضح سازد راه گمراهیت را از راه رستگاریت.
-
حكمت 422 ارزش نیکوکارى
۷۴۲فضل الاحسان وقال علیه السلام : افعلوا الخیر ولا تحقروا منه شییا، فان صغیره کبیر وقلیله کثیر، ولا یقولن احدکم: ان احدا اولى بفعل الخیر منی فیکون والله کذلک، ان للخیر والشر اهلا، فمهما ترکتموه منهما کفاکموه اهله
ارزش نیکوکارى علی (ع) فرمود : کار نیک را به جاى ارید و چیزى از ان را حقیر مشمارید که کوچک ان بزرگ است و اندک ان بسیار و کسی از شما نگوید : دیگری در انجام کار نیک از من شایستهتر است که به خدا سوگند، همان گونه میشود چه نیک و بد را مردمانی است که هرگاه هر یک از ان دو را واگذارید دیگران بجاى شما انجام مى دهند
-
حكمت 423 ره آورد خودسازى
۷۴۳ثمرات تربیه النفس وقال علیه السلام : من اصلح سریرته اصلح الله علانیته، ومن عمل لدینه کفاه الله امر دنیاه، ومن احسن فیما بینه وبین الله کفاه الله ما بینه وبین الناس.
ره اورد خودسازى علی (ع) فرمود : هر کس باطن خود را اصلاح نماید خدا ظاهر او را نیکو گرداند هر کس برای دینش کار کند خداوند کار دنیایش را کفایت میکند و هر که رابطه خود را با خدا نیکو گرداند خداوند، رابطه او را با مردم نیکو گرداند
-
حكمت 424 ارزش عقل و بردبارى
۷۴۴نصایح خالده وقال علیه السلام : الحلم غطا ساتر، والعقل حسام قاطع، فاستر خلل خلقک بحلمک، وقاتل هواک بعقلک
ارزش عقل و بردبارى علی (ع) فرمود : بردباری پردهپوش (عیوب ادمی) است و خرد شمشیری برنده است پس عیوب اخلاقیت را با بردباری بپوشان و با (شمشیر) عقلت هوای نفست را بکش.
-
حكمت 425 مسوولیت توانگران
۷۴۵مسوولیه الاغنیا وقال علیه السلام : ان لله عبادا یختصهم بالنعم لمنافع العباد، فیقرها فی ایدیهم ما بذلوها، فاذا منعوها نزعها منهم، ثم حولها الى غیرهم.
مسوولیت توانگران علی (ع) فرمود : خداوند را بندگانی است که نعمتهای خاصی به انان بخشیده است تا دیگر بندگان از ان بهره گیرند پس خدا انها را در دستشان ثابت مى دارد مادام که از این نعمتها بذل مى کنند و هر گاه از بخشش بازایستند نعمتها را از انها میگیرد و به دست دیگران میدهد.
-
حكمت 426 دو چیز ناپایدار
۷۴۶منزله العافیه و الغنی وقال علیه السلام : لا ینبغی للعبد ان یثق بخصلتین: العافیه، والغنى: بینا تراه معافى اذ سقم، وغنیا اذ افتقر.
دو چیز ناپایدار علی (ع) فرمود : شایسته نیست که بنده خدا به دو خصلت اطمینان کند سلامت و ثروت چه بسا هنگامی که او را تندرست میبینی بناگاه بیمار شود و هنگامى که او را توانگر مى بینى، بناگاه، فقیر گردد.
-
حكمت 427 جایگاه شکوه کردن
۷۴۷اثار الشکوی وقال علیه السلام : من شکا الحاجه الى مومن فکانما شکاها الى الله، ومن شکاها الى کافر فکانما شکاالله.
جایگاه شکوه کردن علی (ع) فرمود : ان که نیاز خود را با مومنی در میان نهد گویی که با خدا در میان نهاده است و ان که نیاز خود را به کافری برد گویی که از خداوند شکایت کرده است.
-
حكمت 428 عید واقعی
۷۴۸حقیقه العید وقال علیه السلام فی بعض الاعیاد: انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه، وکل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید.
عید واقعی امام در یکى از عیدها فرمود: این عید کسى است که خدا روزهاش را پذیرفته است و نماز او را سپاس گفته است و هر روزی که در ان خدا معصیت نشود پس ان روز عید است
-
حكمت 429 اندوه سرمایه داران
۷۴۹اعظم الحسرات وقال علیه السلام : ان اعظم الحسرات یوم القیامه حسره رجل کسب مالا فی غیر طاعه الله، فورثه رجلا فانفقه فی طاعه الله سبحانه، فدخل به الجنه، ودخل الاول به النار.
اندوه سرمایه داران علی (ع) فرمود : بزرگترین حسرتها در روز قیامت حسرت شخصی است که مالی را از راه حرام گرد اورده است و ان را شخصی به ارث برد و در راه اطاعت خدای سبحان بخشش کرد پس او (وارث) داخل بهشت شود و ان نخستین داخل دوزخ شود
-
حكمت 430 اندوه زراندوزى
۷۵۰اخسر الناس وقال علیه السلام : ان اخسر الناس صفقه واخیبهم سعیا، رجل اخلق بدنه فی طلب اماله، ولم تساعده المقادیر على ارادته، فخرج من الدنیا بحسرته، وقدم على الاخره بتبعته.
اندوه زر اندوزى علی (ع) فرمود : همانا زیانکارترین مردم در تجارت و نومیدترینشان در کوشش شان فردی است که تن خود را در طلب مال پیر و کهنه کند و اما تقدیر با خواست او هماهنگ نباشد پس با حسرت تمام از دنیا رود و با بار گناهانش به سرای دیگر دراید
-
حكمت 431 اقسام روزى
۷۵۱انواع الرزق وقال علیه السلام : الرزق رزقان: طالب، ومطلوب، فمن طلب الدنیا طلبه الموت حتى یخرجه عنها، من طلب الاخره طلبته الدنیا حتى یستوفی رزقه منها.
اقسام روزى علی (ع) فرمود : روزی دو گونه است ان که جوینده تو است و ان که تو ان را میجویی پس هر کس دنیا را میطلبد، مرگ نیز او را میطلبد تا او را از دنیا بیرون کند ان که اخرت را میجوید، مال دنیا او را میجوید تا روزی او را به تمام به او رساند.
-
حكمت 432 ویژگى هاى دوستان خدا
۷۵۲خصایص اولیاالله وقال علیه السلام : ان اولیا الله هم الذین نظروا الى باطن الدنیا اذا نظر الناس الى ظاهرها، واشتغلوا باجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها، فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم وترکوا منها ما علموا انه سیترکهم، وراوا استکثار غیرهم منها استقلالا، ودرکهم لها فوتا، اعدا ما سالم الناس، وسلم ما عادى الناس! بهم علم الکتاب وبه علموا وبهم قام الکتاب وبه قاموا، لا یرون مرجوا فوق ما یرجون، ولا مخوفا فوق ما یخافون.
ویژگى هاى دوستان خدا علی (ع) فرمود : دوستان خدا کسانی هستند که در باطن دنیا نظر میکنند ان گاه که مردم در ظاهر ان نگاه میکنند انان به اینده ان مشعول میشوند ان گاه که مردم به امور زودگذر دنیا میپردازند پس ان چه از دنیا را (هواهای نفسانی) که میترسند انان را بکشد، ان را میکشند و ان چه که انان را به زودی ترک میکند، ان را ترک میکنند انچه را دیگران بسیار مى بینند کم مى شمارند و رسیدن به ان را همچون از دست دادن ان میدانند با ان چه مردم در اشتی هستند، دشمنی میورزند و با ان چه مردم در دشمنی هستند، اشتی هستند به واسطهی انان کتاب خدا شناخته میشود انان به کتاب خدا اگاه هستند کتاب به وسیله انان پابرجاست و انان با تکیه بر کتاب بر میخیزند بیش از انکه بدان امید بسته اند، نمى بینند و ازچیزى، جز انچه باید از ان بترسند، نمى ترسند.
-
حكمت 433 ضرورت توجه به فنا پذیرى لذت ها
۷۵۳مال اللذات وقال علیه السلام : اذکروا انقطاع اللذات، وبقا التبعات.
ضرورت توجه به فنا پذیرى لذت ها علی (ع) فرمود : به یاد دارید که لذتها تمام شدنى است و پایان ناگوار ان بر جاى ماندنى است.
-
حكمت 434 آزمودن انسان ها
۷۵۴ضروره الاختبار وقال علیه السلام : اخبر تقله . قال الرضى : و من الناس من یروی هذا لرسول الله صلى الله علیه واله و مما یقوی انه من کلام امیرالمومنین علیه السلام ، ما حکاه ثعلب قال: حدثنا ابن الاعرابی قال: قال المامون : لولا ان علیا علیه السلام ، قال: اخبر تقله ، لقلت انا: اقله تخبر.
ازمودن انسان ها علی (ع) فرمود : مردم را بیازمای، تا دشمن گردی. سید رضی میگوید : بعضى این عبارت را به رسول الله(ع) نسبت داده اند ولى از دلایلى که نسبتش را به على(ع) قوت مى بخشد مطلبى است که ثعلب از ابن الاعرابى روایت کرده که مى گوید: مامون مى گفت که اگر على نگفته بود«اخبر تقله » من مى گفتم «اقله تخبر» با انهادشمنى کن تا امتحانشان کرده باشى.
-
حكمت 435 ارزش هاى والاى اخلاقى
۷۵۵نصایح خالده وقال علیه السلام : ما کان الله لیفتح على عبد باب الشکر ویغلق عنه باب الزیاده، ولا لیفتح على عبد باب الدعا ویغلق عنه باب الاجابه، ولا لیفتح على عبد باب التوبه ویغلق عنه باب المغفره.
ارزش هاى والاى اخلاقى علی (ع) فرمود : برای خدا (شایسته) نیست که برای بنده ای در شکرگزاری را باز کند و در فزونی نعمت را بربندد در دعا را بر بنده باز کند و در اجابت را ببندد و در توبه را باز گزارد و در امرزش را بر او ببندد.
-
حكمت 436 راه شناخت بزرگواران
۷۵۶الاولی بالکرم وقال علیه السلام : اولى الناس بالکرم من عرفت به الکرام.
راه شناخت بزرگواران علی (ع) فرمود : شایستهترین مردم به بزرگواری کسی است که بزرگواران را به او شناسند.
-
حكمت 437 شناخت عدل و بخشش
۷۵۷العدل و الجود وسیل علیه السلام ایما افضل: العدل، او الجود؟ فقال: العدل یضع الامور مواضعها، والجود یخرجها عن جهتها، والعدل سایس عام، والجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما وافضلهما.
شناخت عدل و بخشش از امام پرسیدند از این دو کدام برترند: عدالت، یا بخشش؟ امام فرمود :عدالت هر چیز را در جاى خود قرار مى دهد و بخشش ان را از جاى خود بیرون مى برد و عدل تدبیرکننده ای، بسود همگان است و بخشش گروه خاصی را شامل میشود بنا بر این عدالت شریفتر و برتر است.
-
حكمت 438 جهل و دشمنى
۷۵۸الجهل و و العداوه وقال علیه السلام : الناس اعدا ما جهلوا.
جهل و دشمنى علی (ع) فرمود : مردم، دشمن ان چیزی هستند که نمیدانند
-
حكمت 439 تعریف زهد و پارسایى
۷۵۹حقیقه الزهد وقال علیه السلام : الزهد کله بین کلمتین من القران: قال الله عزوجل: لکیلا تاسوا على ما فاتکم ، و لا تفرحوا بما اتاکم فمن لم یاس على الماضی، ولم یفرح فقد اخذ الزهد بطرفیه.
تعریف زهد و پارسایى علی (ع) فرمود : همه زهد، میان دو کلمه از قران است خداى تعالى مى فرماید: «تا بر انچه از دستتان مى رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان مى اید شادمانى نکنید» (سوره حدید – 23) و کسی که بر گذشته افسوس نخورد و بر اینده شادمان نباشد زهد را از هر دو سو در اختیار گرفته است.
-
حكمت 440 نقش خوابدیدن ها در زندگى
۷۶۰النوم و فسخ العزایم وقال علیه السلام : ما انقض النوم لعزایم الیوم
نقش خوابدیدن ها در زندگى علی (ع) فرمود : خواب دیدنها چه بسا تصمیمهاى روز را نقش بر اب کرده است
-
حكمت 441 حکومت، میدان آزمایش
۷۶۱کیف یعرف الرجال وقال علیه السلام : الولایات مضامیر الرجال .
تجربه کارى و شناخت مدیران علی (ع) فرمود : مناصب، میدان مسابقه و ازمایش افراد است.
-
حكمت 442 راه انتخاب شهرها براى زندگى
۷۶۲خیر البلاد وقال علیه السلام : لیس بلد باحق بک من بلد، خیر البلاد ما حملک
راه انتخاب شهرها براى زندگى علی (ع) فرمود : هیچ شهرى براى تو شایستهتر از شهرى دیگر نیست بهترین شهر همان است که تو را پذیرا باشد و در ان اسوده باشی.
-
حكمت 443 خصائص مالک اشتر
۷۶۳خصایص مالک بن الاشتر وقال علیه السلام : وقد جاه نعی الاشتر رحمه الله: مالک وما مالک! والله لو کان جبلا لکان فندا، ولو کان حجرا لکان صلدا، لا یرتقیه الحافر، ولا یوفی علیهالطایر. قال الرضى : الفند: المنفرد من الجبال.
ویژگى هاى مالک اشتر هنگامى که خبر شهادت «مالک اشتر» رحمه الله بامام رسید فرمود: مالک! چه مالکی؟ به خدا قسم اگر کوه بود کوهی بینظیر بود و اگر سنگ بود، سنگی سخت و محکم بود هیچ روندهای به اوج قله او نمیرسید و هیچ پرندهای بر فراز ان پرواز نمیکرد. سید رضی میگوید : «فند»کوه هاى منفرد و جدا از دیگر کوهها را گویند.
-
حكمت 444 ارزش تداوم کار
۷۶۴فضل استمرار فی العمل وقال علیه السلام : قلیل مدوم علیه خیر من کثیر مملول منه. .
ارزش تداوم کار علی (ع) فرمود : اندکی که پیوسته باشد به از فراوان که ملال افزاید.
-
حكمت 445 انسان شناسى
۷۶۵معرفه الانسان وقال علیه السلام : اذا کان فی رجل خله رایعه فانتظر اخواتها.
انسان شناسى علی (ع) فرمود : اگر در کسی خصلتی شگفت دیدید همانند ان را نیز انتظار کشید.
-
حكمت 446 ضرورت پرداخت دیون
۷۶۶وجوب ادا الدیون وقال علیه السلام لغالب بن صعصعه ابی الفرزدق، فی کلام دار بینهما: ما فعلت ابلک الکثیره؟ قال: ذعذعتها الحقوق یا امیرالمومنین فقال علیه السلام : ذاک احمد سبلها.
ضرورت پرداخت دیون مردم امام در سخنى که بین او و غالب ابن صعصعه پدر«فرزدق » رد و بدل شده چنین فرمود: شتران فراوانت چه شد؟ گفت : ای امیر مومنان پرداخت حقوق (خدا و مردم) ان را پراکنده کرد امام فرمود : ان پسندیدهترین راهها بود.
-
حكمت 447 ضرورت فقه در تجارت
۷۶۷ضروره التفقه فی التجاره وقال علیه السلام : من اتجر بغیر فقه ارتطم فی الربا.
ضرورت فقه در تجارت علی (ع) فرمود : ان کس که بدون دانستن فقه به تجارت پردازد به رباخواری الوده شود.
-
حكمت 448 راه برخورد با مصیبت ها
۷۶۸اسلوب مواجهه المصایب وقال علیه السلام : من عظم صغار المصایب ابتلاه الله بکبارها.
راه برخورد با مصیبت ها علی (ع) فرمود : هر کس مصیبتهاى کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصیبتهاى بزرگ مبتلا میسازد.
-
حكمت 449 راه مبارزه با هوا پرستى
۷۶۹اسلوب مواجهه الشهوات وقال علیه السلام : من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته.
راه مبارزه با هوا پرستى علی (ع) فرمود : ان کس که خود را عزیز دارد هوا و هوس را خوار شمارد.
-
حكمت 450 پرهیز از شوخى کردن
۷۷۰الاجتناب من المزاح وقال علیه السلام : ما مزح امرو مزحه الا مج من عقله مجه. .
پرهیز از شوخى کردن علی (ع) فرمود : کسی شوخی بیجا نکند مگر انکه مقدارى از عقل خود را با ان از دست مى دهد.
-
حكمت 451 روش برخورد با مردم
۷۷۱اسلوب مواجهه الناس وقال علیه السلام : زهدک فی راغب فیک نقصان حظ، ورغبتک فی زاهد فیک ذل نفس.
روش برخورد با مردم علی (ع) فرمود : دوری از کسی که خواهان تو است نشانه کمبود بهره تو است و گرایش تو به کسی که از تو دوری میگزیند سبب خواری و ذلت توست.
-
حكمت 452 معیار شناخت فقر و غنا
۷۷۲الفقر و الغنی الحقیقیان وقال علیه السلام : الغنى والفقر بعد العرض على الله.
معیار شناخت فقر و غنا علی (ع) فرمود : دارایی و فقر ان گاه اشکار مى شود که اعمال ما بر خدا عرضه شود.
-
حكمت 453 علل انحراف زبیر
۷۷۳فضح الزبیر بن العوام وقال علیه السلام : ما زال الزبیر رجلا منا اهل البیت حتى نشا ابنه المشووم عبدالله.
علل انحراف زبیر علی (ع) فرمود : زبیر همواره از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزند شومش عبدالله به جوانی رسید.
-
حكمت 454 راه غرور زدایى
۷۷۴طریقه اقتلاع العجب وقال علیه السلام : ما لابن ادم والفخر: اوله نطفه، واخره جیفه، و لا یرزق نفسه، ولا یدفع حتفه.
راه غرور زدایى علی (ع) فرمود : فرزند ادم را با فخرفروشی چه کار؟ در اغاز نطفه و در اخر مردار است نه مى تواند به خود روزى دهد و نه مرگ را از خود براند.
-
حكمت 455 راه شناخت بزرگترین شاعر
۷۷۵اشعر الشعرا وسیل علیه السلام : من اشعر الشعرا؟ فقال: ان القوم لم یجروا فی حلبه تعرف الغایه عند قصبتها فان کان ولا بد فالملک الضلیل قال الرضى : یرید امرا القیس
راه شناخت بزرگترین شاعر از امام پرسیدند: برترین شعراى عرب کیست؟ فرمود : شاعران در یک میدان اسب نتاختهاند تا انان را غایتی بود و خط پایان شناخته شود و اگر ناگزیر از انتخاب باید بود .. پس .. پادشاه سرگردان (یا گمراه) برترین است. سید رضی میگوید : .منظور امر القیس است
-
حكمت 456 بهاى جان آدمى
۷۷۶ثمن الانسان وقال علیه السلام : الاحر یدع هذه اللماظه لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه، فلا تبیعوها الا بها.
بهاى جان ادمى علی (ع) فرمود : ایا ازادمردى پیدا نمى شود که این ته مانده دنیا را به اهلش واگذارد؟ بدانید جان شما بهایى جز بهشت ندارد به کمتر از ان نفروشید
-
حكمت 457 تشنگان مال و علم
۷۷۷منهومان لا یشبعان وقال علیه السلام : منهومان لا یشبعان: طالب علم، وطالب دنیا. .
تشنگان مال و علم علی (ع) فرمود : دو گرسنهاند که هرگز سیری ندارند جوینده علم و جوینده دنیا.
-
حكمت 458 نشانه هاى ایمان
۷۷۸علامات الایمان وقال علیه السلام : علامه الایمان ان توثر الصدق حیث یضرک على الکذب حیث ینفعک، الا یکون فی حدیثک فضل عن علمک وان تتقی الله فی حدیث غیرک.
نشانه هاى ایمان علی (ع) فرمود : نشان ایمان این است که راست را برگزینى، هر چند به زیان تو بود بردروغى که سود تو در ان است و گفتارت از علمت افزون نیاید و از خداى بترس هنگامى که سخن از دیگرى مى گویى.
-
حكمت 459 شناخت جایگاه جبر و اختیار
۷۷۹التقدیر ام التدبیر وقال علیه السلام : یغلب المقدار على التقدیر حتى تکون الافه فی التدبیر. قال الرضى : وقد مضى هذا المعنى فیما تقدم بروایه تخالف بعض هذه الالفاظ.
شناخت جایگاه جبر و اختیار علی (ع) فرمود : تقدیر الهی بر نقشه و حسابگری ما پیروز میگردد به گونهای که گاهی افت و تباهی در تدبیر است. سید رضی میگوید : این معنى پیش از این در حکمت 16 با الفاظى دیگر امده است.
-
حكمت 460 ارزش صبر و تحمل
۷۸۰فضل الحلم و الاناه وقال علیه السلام : الحلم والاناه توامان ینتجهما علو الهمه.
ارزش صبر و تحمل علی (ع) فرمود : بردباری و درنگ همزادند ان دو را بلندی همت میزاید.
-
حكمت 461 غیبت نشانه ناتوانى
۷۸۱العجز و الغیبه وقال علیه السلام : الغیبه جهد العاجز .
غیبت نشانه ناتوانى علی (ع) فرمود : غیبت، نهایت کوشش ادم ناتوان است.
-
حكمت 462 پرهیز از غرور زدگى در ستایش
۷۸۲استماع الثنا وقال علیه السلام : رب مفتون بحسن القول فیه
پرهیز از غرور زدگى در ستایش علی (ع) فرمود : بسا کسانی که از ستودن دیگران فریفته و گمراه شده اند.
-
حكمت 463 دنیا براى اخرت است
۷۸۳الدنیا للاخره وقال علیه السلام : الدنیا خلقت لغیرها، ولم تخلق لنفسها.
دنیا براى اخرت است علی (ع) فرمود : دنیا برای هدف دیگری (جهان دیگر) افریده شده است وبرای خود خلق نشده است.
-
حكمت 464 سرانجام دردناک بنى امیه
۷۸۴مستقبل بنی امیه الدامی وقال علیه السلام : ان لبنی امیه مرودا یجرون فیه، ولو قد اختلفوا فیما بینهم ثم کادتهم الضباع لغلبتهم. قال الرضى : و المرود هاهنا مفعل من الارواد و هو الامهال و الاظهار و هذا من افصح الکلام و اغربه، فکانه علیه السلام شبه المهله التی هم فیها بالمضمار الذی یجرون فیه الى الغایه ، فاذا بلغوا منقطعها انتقض نظامهم بعدها.
سرانجام دردناک بنى امیه علی (ع) فرمود : بنی امیه را مهلتی است که در ان میتازند چون بینشان اختلاف پیدا شود اگر کفتارها به جنگشان برخیزند مغلوبشان سازند. سید رضی می گوید: «مرود» بر وزن «مفعل » از مصدر«ارواد» است و ان به معنى مهلت دادن و فرصت دادن است و این از فصیحترین و غریبترین سخنان اوست گویا امام(ع) مهلتى را که انها براى حکومت دارند تشبیه به میدان مسابقهای کرده است که در ان براى رسیدن به هدف، اسب مى تازند که چون به پایان رسند نظم انها در هم شکسته میشود.
-
حكمت 465 ارزش هاى والاى انصار
۷۸۵خصایص الانصار وقال علیه السلام فی مدح الانصار: هم والله ربوا الاسلام کما یربى الفلو مع غنایهم بایدیهم السباط والسنتهم السلاط.
ارزش هاى والاى انصار امام در مدح و ستایش انصار فرموده است: انان به خدا، اسلام را پروراندند ان سان، که کره اسب از شیر باز گرفته را پرورش دهند با دستهای بخشنده و زبانهاى برنده و گویا.
-
حكمت 466 ارزش چشم
۷۸۶منزله العین وقال علیه السلام : العین وکا السه. قال الرضى و هذه من الاستعارات العجیبه، کانه شبه السه بالوعا، والعین بالوکا، فاذا اطلق الوکا ینضبط الوعا و هذا القول فی الاشهر الاظهر من کلام النبى (ص) . و قد رواه قوم لامیر المومنین علیه السلام ؛ و ذکر ذلک المبرد فی کتاب (المقتضب) فی باب اللفظ بالحروف و قد تکلمنا على هذه الاستعاره فی کتابنا الموسوم بمجازات الا ثار النبویه.
دقت در مشاهدات علی (ع) فرمود : چشم، نشستنگاه را چون رشته سربند است. سید رضی میگوید : این از استعارات شگفت انگیز است امام نشستنگاه را به مشک، تشبیه کرده و چشم را به بندى که سر مشک را بوسیله ان میبندند که هرگاه بند را رها کنند مشک نمیتواند انچه در ان است نگهدارد. مشهور این است که این سخن از پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم است ولى عده اى انرا از امیر مومنان نقل کرده اند این را«مبرد» در کتاب «مقتضب » در باب اللفظ بالحروف اورده است و ما در کتاب «مجازات اثار النبویه » در باره این استعاره سخن گفته ایم
-
حكمت 467 وصف یکى از رهبران الهى
۷۸۷خصایص القیاده وقال علیه السلام فی کلام له: وولیهم وال فاقام واستقام، حتى ضرب الدین بجرانه.
وصف یکى از رهبران الهى امام در ضمن یکى از سخنانش فرمود: بر انان فرمانروایی حاکم شد که کارها را بر پا داشت و استقامت ورزید تا دین استوار گردید.
-
حكمت 468 مسوولیت سرمایه دارى
۷۸۸مستقبل المسلمین السی وقال علیه السلام : یاتی على الناس زمان عضوض یعض الموسر فیه على ما فی یدیه ولم یومر بذلک، قال الله سبحانه: (و لا تنسوا الفضل بینکم) ، تنهدفیه الاشرار، وتستذل الاخیار، ویبایع المضطرون وقد نهى رسول الله صلى الله علیه و اله و سلم عن بیع المضطرین.
مسوولیت سرمایه دارى علی (ع) فرمود : مردمان را روزگاری بس دشوار فرا میرسد که ثروتمند در ان روز اموال خود را سخت نگهدارد در حالى که چنین دستورى به انها داده نشده است خداوند سبحان میفرماید: "بخشش میان خود را فراموش مکنید" (سوره بقره -ایه 237) در ان روزگاران، اشرار بلندپایه شوند و نیکان خوار گردند و مردم بینوا هستى خود را از روى اضطرار به قیمت کم می فروشند در حالى که پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم از چنین معامله اى نهى کرده است
-
حكمت 469 پرهیز از افراط و تفریط نسبت به امام
۷۸۹الاعتدال فی محبه الامام وقال علیه السلام : یهلک فی رجلان: محب مفرط، وباهت مفتر قال الرضى : وهذا مثل قوله علیه السلام : هلک فی رجلان: محب غال، ومبغض قال.
پرهیز از افراط و تفریط نسبت به امام علی (ع) فرمود : دو کس در بارهی من هلاک میشوند دوستدار افراطی و دروغپردازی که به راستی سخن نگوید. سید رضی میگوید : این عبارت همانند سخن دیگرى است که از امام نقل شده است: دو کس در مورد من هلاک گردند دوست غلو کننده و دشمن بهتان زننده.
-
حكمت 470 تعریف توحید و عدل
۷۹۰التوحید و العدل وسیل علیه السلام عن التوحید والعدل فقال: التوحید ان لا تتوهمه والعدل الا تتهمه.
تعریف توحید و عدل از امام درباره توحید و عدل سوال کردند فرمود: توحید ان است که در باره ی او دچار توهم نشوی و عدل ان است که او را به انچه سزاوار نیست متهم نکنی.
-
حكمت 471 شناخت جایگاه سخن و سکوت
۷۹۱معرفه منزله السکوت و الکلام وقال علیه السلام : لا خیر فی الصمت عن الحکم، کما انه لا خیر فی القول بالجهل.
شناخت جایگاه سخن و سکوت علی (ع) فرمود : در سکوت از سخن حکیمانه سودی نیست چنانکه در گفتار جاهلانه سودی وجود ندارد.
-
حكمت 472 دعاى باران
۷۹۲الدعا للمطر وقال علیه السلام فی دعا استسقى به: اللهم اسقنا ذلل السحاب دون صعابها. قال الرضى : وهذا من الکلام العجیب الفصاحه، وذلک انه علیه السلام شبه السحاب ذوات الرعود والبوارق والریاح والصواعق بالابل الصعاب التی تقمص برحالها وتقص برکبانها وشبه السحاب خالیه من تلک الروایع بالابل الذلل التی تحتلب طیعه وتقتعدمسمحه وقال علیه السلام فی دعا استسقى به: اللهم اسقنا ذلل السحاب دون صعابها
دعاى باران امام در دعایى که براى درخواست باران نموده، چنین فرموده است: خداوندا! ما را با ابرهای رام و ارام سیراب کن نه با ابرهای سرکش و ناارام. سید رضی می گوید : این از کلمات فصیح و شگفت انگیز است زیرا امام تشبیه کرده است ابرهاى پر سر و صدا را که توام با رعد و برق و صاعقه و طوفان است به شتران سر کش که بارهاى خود را می افکنند و سواران خویش را بزمین مى کوبند ولى ابرهاى خالى از این هیاهو را به شتران رام تشبیه فرموده است که براحتى مى توان شیر انها را دوشید و بر انها سوار شد. امام در دعایى که براى درخواست باران نموده، چنین فرموده است: خداوندا! ما را با ابرهای رام و ارام سیراب کن نه با ابرهای سرکش و ناارام.
-
حكمت 473 ناپسندی زینت در مصیبت
۷۹۳فضل الخضاب وقیل له علیه السلام لو غیرت شیبک یا امیرالمومنین فقال علیه السلام : الخضاب زینه، ونحن قوم فی مصیبه قال الرضى : یرید وفاه رسول الله صلى الله علیه واله
ارزش رنگ کردن و ارایش به ان حضرت عرض شد: ای امیرالمومنین، چه می شد اگر موی خود رنگ میکردی؟ امام فرمود : رنگ کردن مو، زینت و ارایش است ولی ما عزاداریم. سید رضی میگوید : منظور امام وفات پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله و سلم بوده است.
-
حكمت 474 ارزش عفت و پاکدامنى
۷۹۴فضل العفیف وقال علیه السلام : ما الـمجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف، لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملایکه.
ارزش عفت و پاکدامنى علی (ع) فرمود : پاداش مجاهد شهید در راه خدا بیشتر از کسى نیست که بر گناهش توانایى هست، ولى پاکدامنى مى ورزد نزدیک است که فرد پاکدامن در زمره فرشتگان در اید.
-
حكمت 475 ارزش قناعت
۷۹۵فضل القناعه وقال علیه السلام : القناعه مال لاینفد. قال الرضى : وقد روى بعضهم هذا الکلام عن النبی صلى الله علیه واله.
ارزش قناعت علی (ع) فرمود : قناعت، ثروتی است که پایان نمییابد. سید رضی میگوید : بعضى این سخن را از پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم نقل کرده اند.
-
حكمت 476 راه کشور دارى
۷۹۶الطریقه المثلی لاداره المجتمع الانسانی وقال علیه السلام لزیاد بن ابیه وقد استخلفه لعبد الله بن العباس على فارس واعمالها، فی کلام طویل کان بینهما، نهاه فیه عن تقدم الخراج استعمل العدل، واحذر العسف والحیف فان العسف یعود بالجلا، والحیف یدعو الى السیف.
راه کشور دارى امام این سخن را به زیاد بن ابیه فرمود هنگامیکه او را جانشین «عبد الله بن عباس »در منطقه فارس قرار داد در ضمن یک سخن طولانی او را از افزایش خراج و مالیات نهی کرد عدل را در کار گیر و از زورگویی و ستم دوری گزین که زورگویی مردم را از سرزمینشان کوچ میدهد و ستم، شمشیر را در فرا میخواند.
-
حكمت 477 بزرگترین گناه
۷۹۷اشد الذنوب وقال علیه السلام : اشد الذنوب ما استخف به صاحبه
بزرگترین گناه علی (ع) فرمود : سختترین گناهان ان است که گناهکار ان را سبک شمارد.
-
حكمت 478 مسوولیت آگاهان
۷۹۸مسوولیه العالم و الجاهل وقال علیه السلام : ما اخذ الله على اهل الجهل ان یتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان یعلموا.
مسوولیت اگاهان علی (ع) فرمود : خداوند از جاهلان پیمان نگرفت تا بیاموزند تا اینکه از دانایان پیمان گرفت که جاهلان را بیاموزند
-
حكمت 479 بدترین دوست
۷۹۹شر الاخوان وقال علیه السلام : شر الاخوان من تکلف له. قال الرضى : لان التکلیف مستلزم للمشقه، وهو شر لازم عن الاخ المتکلف له، فهو شر الاخوان.
بدترین دوست علی (ع) فرمود : بدترین دوستان کسانی هستند که برای انان در زحمت میافتی. سید رضی میگوید : تکلف و تکلیف همواره با مشقت توام است بنابر این دوست پرتوقع که انسان را به تکلف وامیدارد مایه شر است پس او شر الاخوان محسوب میشود.
-
حكمت 480 آفت دوستى
۸۰۰افه الصداقه وقال علیه السلام : اذا احتشم المومن اخاه فقد فارقه. قال الرضى : حشمه و احشمه ا ذا اغضبه و قیل: اخجله و احتشمه طلب ذلک له. و هو مظنه مفارقته
افت دوستى علی (ع) فرمود : هنگامى که مومن برادر خود را به خشم مى اورد او را از خود رانده است. سید رضی می گوید : «حشم » و«احشم » یعنى او را به غضب در اورد و بعضى گفته اند یعنى او را شرمنده ساخت و «احتشم » بمعنى طلب چنین حالتى است و مسلما چنین کارى مقدمه جدایى است.
-
حكمت 481 قیام امام زمان (عج)
۸۰۱في حديثه عليه السلام : فَإِذَا كَانَ ذلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدِّينِ بِذَنَبِهِ، فَيَجْتَمِعُونَ إِلَيْهِ كَمَا يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِيفِ. قال الرضى : يَعْسوبُ الدَّينِ: السَّيِّدُ العَظيمُ الْمالِكُ لامورِ الناسِ يَومَئذٍ، وَ الْقَزَعُ: قِطَعُ الْغَيْمِ الَّتي لا ماءَ فِيها.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: چون چنين شود پیشوای دين با پيروان خود به راه افتد و مردم بر او گرد آيند همانگونه که ابر پاییزی گرد میآید. سید رضی می گوید : «يعسوب» به معنى سرور و مهتر قوم است كه كارهاى مردم به دست اوست و«قزع» به معنى پارههاى ابر است كه در آن باران نباشد.
-
حكمت 482 مهارت سخنوری
۸۰۲في حديثه عليه السلام : هذَا الْخَطِيبُ الشَّحْشَحُ. قال الرضى : يُريدُ الْماهِرَ بِالخُطْبَةِ الْماضىَّ فيِها، وَ كُلُّ ماضٍ في كَلامٍ اوْ سَيْرٍ فَهُوَ شَحْشَحَ، وَ الشَّحْشَحُ في غَيْرِ هذا المَوْضِعِ الْبَخيلُ الْمُمْسِكُ.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: اين سخنران ماهری است. سید رضی می گوید : مراد از«شحشح»كسى است كه در اداى خطبه و ادامه دادن آن مهارت دارد و هر كه در سخن و رفتار چالاك باشد او را«شحشح»گويند در غير اين موضوع به معنى بخيل و ممسك است
-
حكمت 483 آثار خصومت و دشمنی
۸۰۳في حديثه عليه السلام : إنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً. قال الرضى : يُريدُ بِالقُحَمِ الْمَهالِكَ، لاَنَّها تُقْحِمْ اَصْحابِها في المَهالِكْ وَ الْمَتالِفْ فِي الاَكْثَرَ، وَ مَنْ ذلِكَ قُحْمَةُ الاعْرابِ وَ هُوَ اَنْ تُصيبَهُمْ السَنَةُ فَتَتَعَرَّقُ اَمْوالَهُمْ، فَذلِكَ تَقَحُّمها فِيهِمْ، وَ قِيلَ فِيهِ وَجْهْ آخَرُ وَ هُوَ اَنَّها تُقْحِمُهُمْ بِلادَ الرَّيفِ، اَي تُحْوِجُهُمْ إلى دُخُولِ الْحَضَرِ عِنْدَ مُحُولِ الْبَدْوِ.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: دشمنى، رنج ها و سختی هایی هلاک کننده دارد. سید رضی می گوید : منظور امام از«قحم» مهلكهها است زيرا دشمنى آنان را به هلاکت می رساند و از اين باب است كه گفته مي شود:«قحمة الاعراب» آن سالهاى قحطى است كه ايشان را فرا گيرد و اموالشان را نابود گرداند و معنى«تقحم» نيز همين است. البته در مورد معنى اين جمله معنی ديگرى نيز گفته شده و آن اين است كه خشكى صحرا ناچارشان سازد تا به شهرها رو آورند و یا به کلامی دیگر خشكسالى روستائيان را از سرزمين خود به مناطق سبز و آباد مىكشد.
-
حكمت 484 سرپرستی دختران در ازدواج
۸۰۴في حديثه عليه السلام : إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ الْحِقَاقِ فَالْعَصَبَةُ أَوْلَى. قال الرضى : ويروى (نص الحقائق)، والنص منتهى الأشياء ومبلغ أقصاها كالنص في السير لأنه أقصى ما تقدر عليه الدابة، ويقال نصصت الرجل عن الامر إذا استقصيت مسألته لتستخرج ما عنده فيه، ونص الحقائق يريد به الادراك، لأنه منتهى الصغر، والوقت الذي يخرج منه الصغير إلى حد الكبر، وهو من أفصح الكنايات عن هذا الامر وأغربها، يقول: فإذا بلغ النساء ذلك فالعصبة أولى بالمرأة من أمها إذا كانوا محرما مثل الاخوة والأعمام، وبتزويجها إن أرادوا ذلك. والحقاق: محاقة الام للعصبة في المرأة، الجدال، وهو والخصومة، وقول كل واحد منهما للآخر: أنا أحق منك بهذا، يقال منه: حاققته حقاقا، مثل جادلته جدالا. قال: وقد قيل إن نص الحقاق بلوغ العقل وهو الادراك، لأنه عليه السلام إنما أراد منتهى الامر الذي تجب به الحقوق والاحكام. قال: ومن رواه (نص الحقائق) فإنما أراد جمع حقيقة، هذا معنى ما ذكره أبو عبيد القاسم بن سلام قال: والذي عندي أن المراد بنص الحقاق هاهنا بلوغ المرأة إلى الحد الذي يجوز فيه تزويجها وتصرفها في حقوقها، تشبيها بالحقاق من الإبل، وهي جمع حقة وحق، وهو الذي استكمل ثلاث سنين ودخل في الرابعة، وعند ذلك يبلغ إلى الحد الذي يمكن فيه من ركوب ظهره ونصه في سيره، والحقائق أيضا: جمع حقة، فالروايتان جميعا ترجعان إلى مسمى واحد، وهذا أشبه بطريقة العرب من المعنى المذكور أولا.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: چون زنان به بلوغ (نص الحقاق) رسيدند خويشاوندان پدرى برای سرپرستی سزاوارترند. سید رضی می گوید : «نص الحقائق» هم روایت شده است و نص نهايت هر چيز است و رسيدن به پايان آن چون«نص در رفتن» و آن منتهاى سرعتى است كه چهار پا تواند رفت .و مىگويى«نصصت الرجل عن الامر» منظور اينست كه آنقدر سؤال از كسى بشود كه آنچه در آن زمينه ميداند بيان كند بنابر اين«نص الحقائق» بمعنى رسيدن به مرحله بلوغ است كه همان پايان دوره كودكى است و آن هنگامى است كه كودك پاى به دوران جوانى مىنهد و اين از فصيح ترين و غريب ترين كنایات از اين مرحله است منظور امام اين است : هنگامى كه زنان بدين مرحله رسيدند خويشاوندان پدرى از خويشاوندان مادرى به آنان نزديك ترند اگر محرم باشند چون برادران و عموها و به شوى دادن او اگر بخواهند و حقاق ستيز مادر است با خويشاوندان پدرى بر سر دختر كه هر يك از آن دو به ديگرى مىگويد كه منسزاوارتر به او هستم گويند از اين معنى است حاققته حقاقا، مانند جادلته جدالا و گفته اند: نص الحقاق رسيدن عقل است به كمال و آن بالغ شدن است چه قصد امام از آوردن اين كلمه هنگامى است كه در آن حقوق و احكام واجب مى شود و آنان كه«نص الحقايق»گفتهاند، از حقايق جمع حقيقت را فهمیده اند اين معنى را ابوعبيد آورده است اما نظرمن اين است كه منظور از«نص الحقاق» اين است كه زن به مرحلهاى برسد كه در آن سن، ازدواجش جايز باشد و بتواند درحقوق خود تصرف كند اين در حقيقت تشبيه به«حقاق» در شتر است چرا كه«حقاق» جمع«حق» است و آن شترى است كه سه سالگى را به پايان رسانيده و به چهارمين سال در آمده است و در اين هنگام به حدى رسيده كه می توان بر آن سوار شد و تند راند و حقائق نيز جمع حقه است پس هر دو روايت به يك معنى باز مى گردد و اين معنى به روش عرب شبيه تر است تا معنى كه آورده شد.
-
حكمت 485 تأثیر ایمان در روح
۸۰۵في حديثه عليه السلام : إنَّ الاْيمَانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِي الْقَلْبِ، كُلَّمَا ازْدَاد الاْيمَانُ ازْدَادَتِ الُّلمْظَةُ. قال الرضى : الُّلمْظَةُ مثل النكتة أو نحوها من البياض، ومنه قيل فرس ألمظ: إذا كان بجحفلته شيء من البياض.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: ايمان به صورت نقطه سفيد در دل ظاهر مىشود و هراندازه كه ايمان افزايش يابد، نقطه سفید فراخ تر می گردد. سید رضی می گوید : و لمظه همانند نقطه سياه است يا مانند آن از سپيدى و از همين باب گفته شده است: «فرسالمظ»(اسب المظ)، كه به اسبى گفته مىشود كه بر لبش نقطه سفيدى وجود داشته باشد.
-
حكمت 486 ضرورت پرداخت زکات
۸۰۶في حديثه عليه السلام : إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا كَانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ يَجِبُ عَلَيْهِ أَنْ يُزَكِّيَهُ لِمَا مَضَى إِذَا قَبَضَهُ. قال الرضى : فالظَّنُونُ: الذي لايَعْلَمُ صاحبُهُ أيقبضُه من الذي هو عليه أم لا، فكأنّه الذي يُظَنُّ به، فمرة يرجوه و مرة لا يرجوه. و هو من أفصح الكلام، وكذلك كلّ أمرٍ تطلبه ولا تدري على أي شيء أنت منه فهو ظَنون، وعلى ذلك قول الاَعشى: مَا يُجْعَلُ الْجُدُّ الظَّنُونُ الَّذِي * جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ الْمَاطِرِ مِثْلَ الْفُرَاتِيِّ إِذَا مَا طَمَا * يَقْذِفُ بِالْبُوصِيِّ وَالْمَاهِرِ والجُدّ: البئر،العادیه فی الصحراء والظنون: التي لا يُدرى هل فيها ماء أم لا.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: هرگاه كسى طلبی دارد که نمی داند وصول می شود یا نه بايد هنگامى كه آن را مىستاند زكاتش را بدهد. سید رضی می گوید : بنابر اين«دين ظنون» آن است كه طلبكار نمىداند آيا مىتواند از بدهكار وصولكند يا نه گاه اميدوار استبه گرفتن آن و گاه نااميد از ستاندنش اين از فصيح ترين سخنان است همچنين هر كارى كه طالب آن هستى و نمىدانى در چه موضعى نسبت به آن خواهى بود،آن را«ظنون»گويند و گفته اعشى شاعر عرب از همين باب است آنجا كه مىگويد: چاهى كه معلوم نيستآب دارد يا نه و از محلى كه باران گير باشد دوراست نمىشود آن را همچونفرات، كه پر از آب است و كشتى و شناگر ماهر را از پا در مىآورد، قرار داد «جد» چاه قديمى بيابانى را گويند و ظنون آن است كه معلوم نيست آب دارد يا نه.
-
حكمت 487 ضرورت حفظ آمادگی رزمی
۸۰۷وفي حديثه عليه السلام أَنه شيّع جيشاً يغْزِيهِ فقال: اعْذِبُوا عَنِ النِّسَاءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ. قال الرضى : اصدِفوا عن ذكر النساء وشُغُلِ القلب بهن، وامتنعُوا من المقاربة لهنّ، لاَن ذلك يَفُتُّ في عضُد الحميّة، ويقدح في معاقد العزيمة ويكسِر عن العَدْوِ، وَيلفِتُ عن الاِبعاد في الغزو، وكلُّ من امتنع من شيء فقد أعْذَبَ عنه، والعاذبُ والعَذُوب: الممتنع من الاَكل والشرب.
و در حديث آن حضرت است، چون سپاهى را مشايعت كرد كه به جنگشان مى فرستاد فرمود: از زنان تا می توانید دوری کنید. سید رضی می گوید : يعنى به هنگام نبرد از ياد زنان و دل بستن به آنها دورى كنيد و با آنان همبسترمشويد زيرا اين كار بازوى حميت را سست كند و گره عزيمت ها را بگسلد و مانعتعقيب دشمن شود و جنگجو را از فرو رفتن در ميدان نبرد روى گردان سازد و هر چه انسان را از كارى باز مىدارد، گويند،«اعذب عنه» و«العاذب» و «العذوب» كسى كه از خوردن و آشاميدن روى بر تافته است.
-
حكمت 488 امید به پیروزی
۸۰۸في حديثه عليه السلام : كَالْيَاسِرِ الْفَالِجِ.. يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزةٍ مِنْ قِدَاحِهِ قال الرضى : الياسرون هم الذين يتضاربون بالقداح على الجزور، والفالج: القاهر الغالب، يقال: قد فلج عليهم وفلجهم، قال الراجز: * لما رأيت فالجا قد فلجا *
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: همانند قمارباز پیروز منتظر نخستينپيروزى از تيرهاى قمار خود است. سید رضی می گوید : منظور از«ياسرون»كسانى هستند كه به وسيلهپيكان هاى تير بر سر شترى بخت آزمائى مىكنند و«فالج»كسى است كه پيروزشده است گفته مىشود«فلج عليهم و فلجهم»يعنى بر آنها پيروز شد و راجز گويد: چون دیدم که پیروز، پیروز شده است.
-
حكمت 489 شجاعت پیامبر (ص)
۸۰۹في حديثه عليه السلام : كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله ، فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ. قال الرضى : ومعنى ذلك: أنه إذا عَظُم الخوفُ من العدو واشتد عِضَاضُ الحربِ فَزِعَ المسلمون إلى قتال رسول الله صلى الله عليه وآله بنفسه، فيُنزِلُ الله تعالى النصر عليهم، ويأمنون ما كانوا يخافونه بمكانه. وقوله: (إذا احمر البأس): كناية عن اشتداد الامر، وقد قيل في ذلك أقوال، أحسنها أنه شبه حمى الحرب بالنار التي تجمع الحرارة والحمرة بفعلها ولونها، ومما يقوى ذلك قول الرسول صلى الله عليه وآله وقد رأى مجتلد الناس يوم حنين وهي حرب هوازن: (الان حمى الوطيس) والوطيس: مستوقد النار، فشبه رسول الله صلى الله عليه وآله ما استحر من جلاد القوم باحتدام النار وشدة التهابها.
در حديثى از آن حضرت (ع) آمده است: چون (تنور) جنگ داغ می شد به رسول الله پناه می بردیم کسی از ما، به دشمن از او نزدیک تر نبود. سید رضی می گوید : معنى اين سخن اين است كه:وقتى ترس از دشمن بزرگ مي نمود و جنگ به گونهاى مىشد كه گويا جنگجويان را مي خواهد در كام خود فرو برد مسلمانان به پيامبر پناهنده مىشدند تا رسول خدا شخصا به نبرد پردازد و خداوند بوسيله او نصرت و پيروزى را بر آنان نازل فرمايد و در سايه آنحضرت ايمن گردند اما جمله«اذا احمر الباس» كنايه از شدت كارزار است در اين باره سخنان متعددى گفته شده كه بهترين آنها اين است كه امام داغى جنگ را به شعلههاى سوزان آتش تشبيه كرده است و آنچه اين معنى را تقويت مىكند اين است كه رسول الله(صلى الله عليه و آله)در روز حنين، در جنگ با هوازن چون جلادت مردان را ديد فرمود اكنون تنور جنگ داغ شد «وطيس»تنور آتش است همانگونه که ابرپاییزی گرد میآید.