نهج البلاغة — الخطب
نهجالبلاغه — خطبهها
۲۴۱ بند منبع: Nahj al-Balagha
این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.
در این صفحه۲۴۱
- خطبه 1 در ابتدای آفرينش آسمان و زمين و آدم
- خطبه 2 پس از بازگشت از صفّين
- خطبه 3 معروف به شِقشِقيّه
- خطبه 4 بعد از كشته شدن طلحه و زبير
- خطبه 5 بعد از وفات پيامبر(ص) در خطاب به عباس و ابوسفيان
- خطبه 6 هنگامی كه از او خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند
- خطبه 7 مريدان شيطان را مذمت می نمايد
- خطبه 8 برای برگرداندن زبير به بيعت
- خطبه 9 در وصف خود و دشمنانش در جمل
- خطبه 10 در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن
- خطبه 11 وقتی که در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفيه داد
- خطبه 12 وقتی كه در نبرد جمل پيروز شد
- خطبه 13 در نكوهش بصره و اهل آن پس از نبرد جمل
- خطبه 14 در همين موضوع (بصره و مردم آن)
- خطبه 15 در رابطه با برگرداندن املاك بيت المال
- خطبه 16 هنگامی كه در مدينه با او بيعت شد
- خطبه 17 درباره كسی كه در ميان مردم عهدهدار منصب قضاوت شود
- خطبه 18 در نكوهش اختلاف علما در فتاوی
- خطبه 19 به اشعث بن قيس
- خطبه 20 در بيداری از غفلت و توجه به حضرت حق
- خطبه 21 در توجه به قيامت
- خطبه 22 هنگامی كه خبر بيعت شكنان جمل به حضرتش رسيد
- خطبه 23 در دلداری به تهيدستان و تأديب ثروتمندان
- خطبه 24 در جنگ با مخالفان
- خطبه 25 وقتی به او خبر رسيد كه ارتش معاويه به شهرها دستاندازی كردهاند
- خطبه 26 در وصف حال مردم جاهلی و دوران سكوت خود
- خطبه 27 در نكوهش اصحاب از نرفتن به جهاد
- خطبه 28 در بیوفايی دنيا و توجه به آخرت
- خطبه 29 خطبه پس از برنامه حكمين و تاخت و تاز ضحّاك بن قيس
- خطبه 30 درباره قتل عثمان
- خطبه 31 قبل از جنگ جمل
- خطبه 32 خطبه در نكوهش زمان خود
- خطبه 33 به هنگام خروجش برای جنگ با اهل بصره
- خطبه 34 در تحريك مردم برای جنگ با شاميان
- خطبه 35 بعد از جريان حكميت
- خطبه 36 در ترساندن اهل نهروان
- خطبه 37 در ذكر فضائل خود
- خطبه 38 در تعريف شبهه
- خطبه 39 در نكوهش ياران، و دعوت به جهاد
- خطبه 40 زمانی كه شنيد خوارج نهروان میگويند: لا حُكْمُ اِلاّ لِلّه
- خطبه 41 در تحذير از مكر و حيله
- خطبه 42 در نكوهش آرزوی دراز و پيروزی از هوای نفس
- خطبه 43 پس از آنكه جرير بن عبداللّه بَجَلی را برای بيعت گرفتن از معاويه فرستاد
- خطبه 44 وقتی كه مصلقه بن هُبَيره شيبانی به سوی معاويه فرار كرد
- خطبه 45 در روز فطر در نكوهش دنيا
- خطبه 46 وقتی كه برای حركت به شام تصميم گرفت
- خطبه 47 درباره كوفه
- خطبه 48 زمان رفتن به سوی شام
- خطبه 49 در توحيد الهی
- خطبه 50 در بيان فتنه
- خطبه 51 زمانی كه ارتش معاويه در جنگ صفين آب را بر ياران آن حضرت بست
- خطبه 52 در بیوفايی دنيا
- خطبه 53 وصف قربانی
- خطبه 54 بیان علت شروع جنگ صفین
- خطبه 55 بیان علت تاخیر در شروع جنگ صفین
- خطبه 56 مقایسه یاران خود با یاران پیامبر (ص)
- خطبه 57 خبر از سلطه معاویه
- خطبه 58 خبر از آینده شوم خوارج
- خطبه 59 خرب از پایان کار خوارج
- خطبه 60 خبر از تداوم تفکر انحرافی خوارج
- خطبه 61 نهی از کشتار خوارج
- خطبه 62 در پاسخ تهدید به ترور
- خطبه 63 روش برخورد با دنیا
- خطبه 64 در تشويق به عمل صالح
- خطبه 65 شناخت صفات خداوند
- خطبه 66 آموزش تاکتیکهای نظامی
- خطبه 67 رد استدلال انصار و قریش در سقیفه
- خطبه 68 ستایش هاشم بن عتبه برای استانداری مصر
- خطبه 69 نکوهش یاران در خالی گذاشتن میدان مبارزه
- خطبه 70 شکایت از مردم به پیامبر (ص)
- خطبه 71 سرزنش اهل عراق در ضعف و سستی برابر دشمن
- خطبه 72 روش صلوات فرستادن بر پیامبر (ص)
- خطبه 73 افشاگری درباره شخصیت مروان بن حکم
- خطبه 74 بیان برتری خودش در شورای خلافت
- خطبه 75 دفاعیات امام در برابر تهمت قتل عثمان
- خطبه 76 تشوییق به عمل نیکو
- خطبه 77 هشدار به بنی امیه به دلیل غصب حقش
- خطبه 78 نیایش با خدا
- خطبه 79 رد تکیه بر خدا در پاسخ به اخترشناس
- خطبه 80 نکوهش زنان پس از جریان جنگ جمل
- خطبه 81 تعریف زهد و پارسایی
- خطبه 82 دنیا شناسی
- خطبه 83 خطبه (غرّا)
- خطبه 84 روانشناسی عمرو عاص
- خطبه 85 ضرورت عبرت و پندپذیری
- خطبه 86 بیان صفات الهی
- خطبه 87 الگوی انسان کامل
- خطبه 88 عوامل هلاکت انسانها
- خطبه 89 توصیف بعثت
- خطبه 90 وصف توحید
- خطبه 91 خطبه (اشباح)
- خطبه 92 علل نپذیرفتن خلافت
- خطبه 93 بیان فضیلت های خود و فتنه بنی امیه
- خطبه 94 توصیف خداوند متعال
- خطبه 95 دوران جاهلیت و نعمت بعثت
- خطبه 96 توحید و نبوت
- خطبه 97 مقایسه یاران خود با یاران پیامبر (ص)
- خطبه 98 ستمگری و فساد بنی امیه
- خطبه 99 سفارش به ترک دنیا و عبرت از گذشتگان
- خطبه 100 تداوم امامت تا ظهور امام زمان (عج)
- خطبه 101 بیان حوادث سخت آینده
- خطبه 102 خبر از آینده خونین بصره
- خطبه 103 تشویق به زهد
- خطبه 104 ره آورد بعثت پیامبر
- خطبه 105 بیان ویژگی های پیامبر (ص) و ظلم بنی امیه، موعظه مردم
- خطبه 106 بیان فضیلت های پیامبر (ص) و برتری اسلام، سرزنش یاران
- خطبه 107 ستایش سپاهیانش در جنگ صفین
- خطبه 108 خبر از حوادث سخت آینده
- خطبه 109 خطبه (الزهراء)
- خطبه 110 خطبه (دیباج)
- خطبه 111 نکوهش دنیا پرستی
- خطبه 112 کیفیت قبض روح
- خطبه 113 نکوهش دنیا پرستی
- خطبه 114 پند دادن مردم
- خطبه 115 دعا برای طلب باران
- خطبه 116 اندرز یاران و خبر از آینده
- خطبه 117 سرزنش انسان های بخیل و خود خواه
- خطبه 118 ستایش یاران شایسته
- خطبه 119 برانگیختن مردم کوفه به جهاد
- خطبه 120 بیان فضیلت های اهل بیت (ع)
- خطبه 121 پذیرش حکمیت
- خطبه 122 خطاب به خوارج درباره حکمیت
- خطبه 123 خطاب به یاران به هنگام جنگ صفین
- خطبه 124 آموزش جنگ و تشویق یاران به جهاد
- خطبه 125 پاسخ به خوارج که حکمیت را نمی پذیرفتند
- خطبه 126 عدالت اقتصادی امام (ع)
- خطبه 127 بیان انحرافات خوارج
- خطبه 128 بیان حوادث سخت آینده
- خطبه 129 پیمانه ها و ترازوها
- خطبه 130 به ابوذر هنگام تبعید به ربذه
- خطبه 131 خطبه (منبریه)
- خطبه 132 اندیشیدن به مرگ
- خطبه133 نشانه های بصیرت و منزلت قرآن
- خطبه 134 مشاوره نظامی برای نبرد با رومیان
- خطبه 135 خطاب به مغیرة بن اخنس
- خطبه 136 بیعت مردم با امام (ع)
- خطبه 137 پیمان شکنی طلحه و زبیر
- خطبه 138 خبر از فتنه ها و حوادث آینده
- خطبه 139 هشدار از حوادث خونین آینده
- خطبه 140 پرهیز دادن از غیبت و بدگویی
- خطبه 141 پرهیز دادن از شنیدن غیبت
- خطبه 142 شناخت جایگاه بخشش و احسان
- خطبه 143 طلب باران
- خطبه 144 بعثت پیامبران، برتری اهل بیت و صفات گمراهان
- خطبه 145 شناخت دنیا و نکوهش بدعت
- خطبه 146 مشاوره نظامی برای نبرد با ایران
- خطبه 147 فلسفه بعثت، خبر از آینده و اندرز به مردم
- خطبه 148 روانشناسی طلحه و زبیر
- خطبه 149 وصیت های امام (ع) پیش از شهادت
- خطبه 150 خبر از فتنه ها و توصیف گمراهان
- خطبه 151 هشدار از فتنه ها
- خطبه 152 شناخت صفات خدا و پیشوایان دین
- خطبه 153 توصیف گمراهان
- خطبه 154 منزلت اهل بیت (ع)
- خطبه 155 شگفتی های آفرینش خفاش
- خطبه 156 نکوهش نافرمانی عایشه، سفارش به ایمان و قرآن، خبر از حوادث آینده
- خطبه 157 سفارش به پرهیزکاری
- خطبه 158 فضیلت پیامبر (ص) و قرآن، دوران حکومت بنی امیه
- خطبه 159 خوشرفتاری حاکم با مردم
- خطبه 160 امید به پروردگار و الگوگیری از پیامبران الهی
- خطبه 161 توصیف پیامبر (ص) و خاندانش و پیروانش
- خطبه 162 غصب خلافت توسط انحصار طلبان
- خطبه 163 توصیف آفرینش خداوند
- خطبه 164 هشدار به عثمان نسبت به شکایت مردم
- خطبه 165 عجائب آفرینش طاووس
- خطبه 166 تشویق به مهربانی و لزوم پیروی از امام
- خطبه 167 سخنرانی در آغاز خلافت
- خطبه 168 واقع بینی در موضوع معرفی قاتلان عثمان
- خطبه 169 خطاب به یاران به هنگام عزیمت به نبرد جمل
- خطبه 170 لزوم اطاعت از حقیقت نمایان
- خطبه 171 در آستانه نبرد صفین
- خطبه 172 انتقاد از اهل شورا، شکایت از قریش و بیعت شکنان
- خطبه 173 بیان ویژگی های خلیفه مسلمین و نهی از دنیا گرایی
- خطبه 174 افشای ادعاهای دروغین طلحه
- خطبه 175 علوم بی پایان امام (ع)
- خطبه 176 بیان ویژگی های قرآن، تشویق به اعمال نیکو و پرهیز از بدعت
- خطبه 177 نکوهش خیانت حکمین
- خطبه 178 دعوت به پرهیزکاری
- خطبه 179 شناخت خدا در پاسخ به ذعلب یمانی
- خطبه 180 نکوهش یاران نافرمان
- خطبه 181 نکوهش پیوستن به خوارج
- خطبه 182 سپاس خدا، سفارش به پرهیزکاری و تشویق به جهاد
- خطبه 183 ویژگی های قرآن و سفارش به پرهیزکاری
- خطبه 184 افشای نفاق برج بن مسهر الطائی
- خطبه 185 نشانه های خداوند در آفرینش حیوانات و کائنات
- خطبه 186 پیرامون توحید
- خطبه 187 خبر از حوادث آینده
- خطبه 188 تشویق به شتاب در کارهای نیک
- خطبه 189 ایمان و وجوب مهاجرت
- خطبه 190 سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ
- خطبه 191 سفارش به زهد و پرهیزکاری
- خطبه 192 خطبه (قاصعه)
- خطبه 193 خطبه (همام)
- خطبه 194 توصیف منافقان
- خطبه 195 سفارش به پرهیزکاری
- خطبه 196 هشدار از غفلت زدگی
- خطبه 197 جایگاه امیر المؤمنین (ع) و لزوم اطاعت از او
- خطبه 198 سفارش به پرهیزکاری و بیان ارزش های اسلام، قرآن و پیامبر (ص)
- خطبه 199 سفارش به نماز پرداخت و امانتداری
- خطبه 200 سیاست دروغین معاویه
- خطبه 201 تشویق به پیمودن راه راست
- خطبه 202 شکایت از ستمکاری امت هنگام خاکسپاری فاطمه (س)
- خطبه 203 فانی بودن دنیا
- خطبه 204 آمادگی برای سفر آخرت
- خطبه 205 دلیل عدم مشورت با طلحه و زبیر
- خطبه 206 منع از دشنام دادن به شامیان در نبرد صفین
- خطبه 207 بازداشتن امام حسن (ع) از رفتن به میدان جنگ
- خطبه 208 نکوهش نافرمانی یاران در جریان حکمیت
- خطبه 209 برخورد با تفکر گوشه نشینی علاء بن زیاد الحارثی
- خطبه 210 دلیل اختلافات روایات پیامبر (ص)
- خطبه 211 شگفتی آفرینش پدیده ها
- خطبه 212 بسیج مردم برای جنگ با شامیان
- خطبه 213 عظمت پروردگار و پیامبر (ص)
- خطبه 214 توصیف دانشمندان الهی و سفارش به پرهیزکاری
- خطبه 215 ستایش و نیایش با خداوند
- خطبه 216 روابط متقابل رهبر و مردم
- خطبه 217 گلایه از قریش
- خطبه 218 افشای خیانت بیعت شکنان
- خطبه 219 تأسف بر کشتگان نبرد جمل
- خطبه 220 توصیف پوینده راه خدا
- خطبه 221 در تفسیر آیه (ألهاکم التکاثُر...)
- خطبه 222 در تفسیر آیه (یسبح له فیها بالغدو و الأصال...)
- خطبه 223 در تفسیر آیه (یا أیها الإنسان ما غرَّک بربّک الکریم)
- خطبه 224 در پاسخ به امتیاز خواهی برادرش عقیل
- خطبه 225 یاری خواستن از خدا در مشکلات اقتصادی
- خطبه 226 عبرت گرفتن از دنیا
- خطبه 227 در خواست هدایت از خداوند
- خطبه 228 در توصیف یکی از یارانش
- خطبه 229 بیان کیفیت بیعت مردم با امام (ع)
- خطبه 230 برتری تلاش و ارزش عمل
- خطبه 231 در ویژگی های پیامبر (ص)
- خطبه 232 احتیاط در مصرف بیت المال
- خطبه 233 فصاحت و بلاغت اهل بیت (ع)
- خطبه 234 راز تفاوت ها میان انسان ها
- خطبه 235 در سوگ پیامبر (ص)
- خطبه 236 دریافت گزارشات هجرت پیامبر (ص)
- خطبه 237 سفارش به شتاب در نیکوکاری
- خطبه 238 نکوهش حکمین و سپاه معاویه
- خطبه 239 فضائل خاندان رسول خدا (ص)
- خطبه 240 نکوهش سوء استفاده عثمان از امام (ع)
- خطبه 241 تشویق مردم به جهاد
-
خطبه 1 در ابتدای آفرينش آسمان و زمين و آدم
۱اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِى لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ وَ لا يُحْصِى نَعْماءَهُ الْعادُّونَ،ِ وَ لا يُودِّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، اَلَّذِى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفَطِنِ، اَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحْدُوْدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ، فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقَدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّياحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدانَ اَرْضِهِ. اَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمالُ الْتَصْديقُ بِهِ تَوْحِيدِهِ، وَ کَمالُ تَوْحِيدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ وَ كَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَهِ كُلِّ صِفَهٍ اَنَّها غَيْرُ الْمَوْصوفِ وَ شَهادَهِ كُلِ مَوْصوفٍ اَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَهِ فَمَنْ وَصَفَ اَللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّاهُ، وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَدْ جَهْلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أشَارَ إِلَيْهِ، وَ مَنْ أشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قالَ فِيمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قالَ عَلامَ؟ فَقَدْ اءخْلى مِنْهُ. كائِنٌ لا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلِّ شَى ء لا بِمُقارَنَهٍ، وَ غَيْرُ كُلِّ شَى ء لا بِمُزايَلَهٍ، فاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكاتِ وَ الآلَهِ، بَصِيرٌ اِذْ لا مَنْظورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَكَنَ يَسْتَانِسُ بِهِ وَ لا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ. خلق العالم اِنْشَاءَ الْخَلْقَ اِنْشاءً وَ اِبْتَدَاهُ ابْتِداءً، بِلا رَوِيَّهٍ اَجالَها. وَ لا تَجْرِبَهٍ اِسْتَفادَها، وَ لا حَرَكَهٍ اَحْدَثَها، وَ لا هَمامَهِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فيها، اَحالَ الاَشْياءَ لاَوْقاتِها، وَ لاَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفاتِها، وَ غَرَّزَ غَرائِزَها وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها عالِما بِها قَبْلَ اِبْتِدائِها مُحِيطا بِحُدودِها وَ اِنْتِهائِها، عارِفا بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها. ثُمَّ اِنْشاءَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَجْواءِ وَ شَقَّ الاَرْجاءِ وَ سَكائِكَ الْهَواءِ، فَاَجْرى فِيها ماءً مِتَلاطِما تَيّارُهُ، مَتَراكِما زَخّارُهُ، حَمَلَهُ عَلى مَتْنِ الرِّيحِ الْعاصِفَهِ، وَ الزَّعْزَعِ الْقاصِفَهِ، فَاَمَرَها بِرَدِّهِ، وَ سَلَّطَها عَلى شَدِّهِ، وَ قَرَنَها الى حَدِّهِ، الْهَواءُ مِنْ تَحْتِها فَتِيْقٌ، وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفِيقٌ، ثُمَّ اَنْشَاءَ سُبْحانَهُ رِيْحا اِعْتَقَمَ مَهَبَّها وَ ادامَ مُرَبَّها، اَعْصَفَ مَجْراها، وَ اَبْعَدَ مُنْشاه فَامَرَها بِتَصْفِيقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَهِ مَوْجِ الْبِحارِ. فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ الْسِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ عَلى آخِرِهِ، وَ ساجِيَهُ عَلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ عُبابُهُ، وَرَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ فَرَفَعَهُ فى هَواءٍ مُنْفَتِقٍ، وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَماواتٍ جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجا مَكْفوفا وَ عُلْياهُنَّ سَقْفا مَحْفوظا، وَ سَمُكا مَرْفوعا. بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُها، وَ لا دِسارٍ يَنْتَظِمُها، ثُمَّ زَيَّنَها بِزينَهٍ الْكَواكِبِ، وَ ضِياءِ الثَّواقِبِ، وَ اَجْرى فِيها سِراجا مُسْتَطِيرا، وَ قَمَرا مُنيرا، فى فَلَكٍ دائِرٍ، وَ سَقْفٍ سائِرٍ، وَ رَقِيمٍ مائِرٍ. عَجائِب خَلقَة المَلائکة ثُمَّ فَتَقَ ما بَيْنَ السَّماواتِ الْعُلى فَمَلَاَهُنَّ اَطْوارا مِنْ مَلائِكَتِهِ، مِنْهُمْ سُجودٌ لا يَرْكَعونَ، وَ رُكوعٌ لا يَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لا يَسْاءَمُونَ، لا يَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ، وَ لا سَهْوُ الْعُقوُلِ، وَ لا فَتْرَهُ الاَبْدانِ، وَ لا غَفْلَهُ النِّسْيانِ، وَ مِنْهُم اُمَناءُ عَلى وَحْيِهِ، وَ الْسِنَهٌ الى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ امرِهِ، وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَهُ لِعِبادِهِ، وَالسَّدَنَهُ لِاَبْوابِ جِنانِهِ. وَ مِنْهُمُ الثّابِتَهُ فِى الارَضِينَ السُّفْلى اقدامُهُمْ، وَالْمارِقَهُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْيا اَعْناقُهُمْ،. وَالْخارِجَهُ مِنَ الْاقْطارِ ارْكانُهُمْ، وَالْمُناسِبَهُ لِقَوائِم الْعَرْشِ اكْتافُهُمْ، ناكِسَهٌ دُونَهُ اَبْصارُهُمْ، مُتَلَفَّعُونَ تَحْتَهُ بِاَجنِحَتِهِمْ، مَضْروبَهٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّهِ وَ اَسْتارٌ الْقُدْرَهِ. لا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ، وَ لا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعِيْنَ، وَ لا يَحُدُّونَهُ بِالْاَماكِنِ، وَ لا يُشِيروُنَ اِلَيْهِ بِالنَّظائِرِ مِنها فِى صِفَهِ خَلْقِ آدَمَ عَلَيْهِالسَّلامُ ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الْاَرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبَخِها، تُرْبَهً سَنَّها بِالْماءِ حَتّى خَلَصَتْ، وَ لا طَها بِالْبَلَّهِ حَتّى لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُورَهً ذاتَ احْناءٍ وَ وُصُولٍ وَ اعضاءٍ وَ فُصُولٍ. اجْمَدَها حَتّى اسْتَمْسَكَتْ، وَ اَصْلَدَها حَتّى صَلْصَلَتْ، لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ، وَ اَجَلٍ مَعْلُومٍ. ثُمَّ نَفَخَ فِيها مِن رُوحِهِ فَمَثْلَتْ اِنْسانا ذا اَذْهانٍ يُجِيلُها، وَ فِكْرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحِ يَخْتَدِمُهاِ. وَ اَدَواتٍ يُقَلَّبُها، وَ مَعْرِفَهٍ يَفْرُقُ بِها بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالْاَذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالاَلْوانِ وَالْاَجْناسِ، مَعْجُونا بِطِينَهِ الاَلْوانِ الْمُخْتَلِفَهِ، وَ الْاَشْباهِ الْمُؤتَلِفَهِ، وَالاَضْدادِ الْمُتَعادِيَهِ وَالاَخْلاطِ الْمُتَبايِنَهِ، مِنَ الْحَرِّ وَالْبَرْدِ، وَالْبِلَّهِ وَالْجُمُودِ، وَاسْتَاْدَى اللّهُ سُبْحانَهُ الْمَلائِكَهَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ الَيْهِمْ، فِى الاَذْعانِ بِالسُّجودِ لَهُ وَالْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِه فَقالَ سُبْحانَهُ: «اِسْجِدُوا لِآدَم فَسَجَدوا الا اِبْليسَ » اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّهُ وَ غَلَبَتْ عَلَيهِ الشِّقْوَهُ وَ تَعَزَّزَ بِخَلْقَهِ النّارِ، وَاسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصالِ، فَاَعْطاهُ اللّهُ النَّظَرَهَ اسْتِحْقاقا لِلسَّخْطَهِ وَاسْتِتْماما لِلْبَليَّهِ، وَانْجازا لِلْعِدَهِ، فَقالَ: اِنَّكَ مَنَ الْمُنْظَرينَ الى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعلوُمِ. ثُمَّ اَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ دارا اَرْغَدَ فِيها عِيشَتَهُ، وَ آمَنَ فِيها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ ابْليسَ وَ عَداوَتَهُ، فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَهً عَلَيْهِ بِدارِ الْمُقامِ وَ مُرافَقَهِ الاَبْرارِ، فَباعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَالْعَزِيمَهَ بِوَهْنِهِ. وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَ جَلاً، وَ بِالاَغْتِرارِ نَدَما ثُمَّ بَسَطَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَهُ فِى تَوْبَتِهِ، وَ لَقّاهُ كَلِمَهَ رَحْمَتِهِ، وَ وَعَدَهُ الْمَردَّ اِلى جَنَّتِهِ، فَاَهْبَطَهُ الى دارِ البَلِيَّهِ، وَ تَناسُلِ الذُّرِّيَّهِ. اختیار الانبیاء وَ اصْطَفى سُبْحانَهُ مِنْ وَلَدِهِ اَنْبِياءَ اَخَذَ عَلَى الْوَحى مِيثاقَهُمْ، وَ عَلى تَبْليغِ الرِّسالَهِ اَمانَتَهُمْ، لَمّا بَدَّلَ اَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللّهِ اِلَيْهِمْ فَجَهِلوا حَقَّهُ، وَ اتَّخِذوا الاَنْدادَ مَعَهُ، وَ اجْتَبالَتْهُمُ الشِّياطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ، فَبَعثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ اَنْبياءَهُ لِيَسْتَاْدُوهُمْ مِيْثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ، وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ، وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آياتِ الْمُقْدِرَهِ. مِن سَقْفٍ فَوْقَهُم مَرْفُوعٍ، وَ مِهادٍ تَحْتَهُم مَوْضُوعٍ، وَ مَعايِشَ تُحْيِيهِمْ، وَ آجالٍ تُفْنِيهمْ، وَ اَوْصابٍ تُهْرِمُهُمْ، وَ اَحْداثٍ تَتابَعُ عَلَيْهِمْ، وَ لَمْ يُخْلِ سُبْحانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِي مُرْسَلٍ، اَوْ كِتابٍ مُنْزَلٍ، اوْ حُجَّهٍ لازِمَهٍ، اوْ مَحَجَّهٍ قائِمَهٍ، رُسُلُ لا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّهُ عَدَدِهِمْ، وَ لا كَثْرَهُ الْمُكَذَّبِينَ لَهُمْ، مِنْ سابِقٍ سُمِّىَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، اَوْ غابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ. فلسفة مبعث النبی عَلى ذلكَ نَسَلَتِ الْقُرونُ، وَ مَضَتِ الدُّهُورُ، وَ سَلَفَتِ الاَباءُ، وَ خَلَفَتِ الاَبْناءُ. الى اَنْ بَعثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّدَا رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ لاِنْجازِ عِدَتِهِ، وَ تَمامِ نُبُوَتِهِ، مَاخُوذا عَلى النَّبيِّينَ مِيْثاقُهُ، مَشْهُورَهً سِماتُهُ، كَرِيما مِيلادُهُ. وَ اَهْلُ الاَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ، وَ اَهْواءٌ مُنَتِشرَهٌ وَ طَرائِقُ مُتشَتِّتَهٌ، بَيْنَ مُشْبِّهٍ لِلّهِ بِخَلْقِهِ، اوْ مُلْحِدٍ فِى اسْمِهِ اَوْ مُشِيرٍ الى غَيْرِهِ، فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَهِ، وَ اَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهالَهِ. ثُمَّ اخْتارَ سُبْحانَهُ لِمُحمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِقاءَهُ، وَ رَضِىَ لَهُ ما عِنْدَهُ وَ اَكْرَمَهُ عَنْ دارِ الدُّنْيا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مُقارَنَهِ الْبَلْوى . فَقَبَضَهُ الَيْهِ كَريما صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ خَلَّفَ فِيكُمْ ما خَلَّفَتِ الاَنْبِياءُ فِى اُمَمِها اِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلا، بِغَيْرِ طَرِيق واضِحٍ، وَ لا عَلَمٍ قائِمٍ. القرآن و الاحکام الشریعة كِتابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّنا حَلالَهُ وَ حَرامَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ وَ اَمْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مَحْكَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ. مُفَسِّرا مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّنا غَوامِضَهُ، بَيْنَ مَاخُوذٍ ميثاقُ فِى عِلْمِهِ وَ مُوَسِّعٍ عَلَى الْعِبادِ فِى جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِى الْكِتابِ فَرْضُهُ، وَ مَعْلُومٍ فِى السُّنَّهِ نَسْخُهُ، وَ واجِبٍ فِى السُّنَّهِ اخْذُهُ، وَ مُرَخَّصٍ فِى الْكِتابِ تَرْكُهُ، وَ بَيْنَ واجِبٍ بوقته، وَ زائِلٍ فِى مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبايِنٌ بَيْنً مَحارِمِهِ مِنْ كَبيرٍ اوْعَدَ عَلَيْهِ نيرانَهُ، اَوْ صَغِيرٍ ارْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ. وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِى اَدْناهُ مُوَسَّع فِى اَقْصاهُ مِنْها فِى ذِكْرِ الْحَجِّ وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الَّذِى جَعَلَهُ قِبْلَهً لِلاَنامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الاَنْعامِ وَ يَاْلَهُونَ الَيْهِ وُلوهَ الْحَمامِ جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَهً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ اذْعانِهِمْ لِعِزَّتِهِ، وَ اخْتارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمّاعا اَجابُوا الَيْهِ دَعْوَتَهُ، وَ صَدَّقوا كَلِمَتَهُ، وَ وَقَفُوا مَواقِفَ اَنْبِيائِهِ، وَ تَشَبَّهوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ، يُحْرِزُونَ الاَرْباحَ فِى مَتْجَرِ عِبادَتِهِ وَ يَتَبادَرونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالِى لِلاسْلامِ عَلَما وَ لِلْعائِذِينَ حَرَما، فَرَضَ حَجَّهُ وَ اَوْجَبَ حَقَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفادَتَهُ فَقالَ سُبْحانَهُ: "وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىُّ عَنِ الْعالَمِين"
ستايش مخصوص خداوندى است كه گویندگان در ستودن او فرو مانند و حسابگران نعمتهای او را نتوانند شمرد و کوشندگان حقّ او را ادا نکنند، خدايى كه افكار ژرف انديش، او را درک نمىكنند و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد، آن کسی كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد، صفتهاى او تعريف ناشدنى است و براى او وقتى معيّن، و سرآمدى مشخّص نمىتوان تعيين كرد. مخلوقات را با قدرت خود آفريد، با رحمت خود بادها را به حركت در آورد، و به وسيله كوهها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد. آغاز دین شناخت او(خداوند) است، كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست، كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست، كمال توحید(شهادت بر یگانگى خدا) اخلاص است و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات(زائد بر ذات) از اوست، زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى شهادت میدهد كه غیر از صفت خود است. پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرینى پیوند داده است، هر كه او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته است، هر كه دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته است، هر كه او را داراى اجزاء بداند او را نشناخته است، كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مىكند، هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده است، و آن كه او را محدود بداند، وى را به شمارش آورده است و آن كس كه بگوید «خدا در چیست» او را در چیز دیگرى پنداشته است و كسى كه بپرسد «خدا بر روى چه چیزى قرار دارد» به تحقیق جایى را خالى از او در نظر گرفته است. خداوند همواره بوده و از چیزى به وجود نیامده است. موجود است،نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد. با هر چيزى هست، ولى نه بهگونهاى كه همنشين ونزديک او باشد. غير از هر چيزى است، ولى نه بدانسان كه از او دور باشد. انجام دهنده همه كارهاست، بدون آنکه كه حركات و ابزارى داشته باشد. بیناست حتّى در آن هنگام كه هیچ چیزى از آنچه را كه آفریده نبوده است. یگانه است چرا كه او را مونسى نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان او دچار وحشت شود. آفرینش جهان آفرينش را آغاز كرد و موجودات را به يكبار پديد آورد، بى آنكه انديشهاى به كار برد يا از آزمايشى سود بَرَد، بدون آنكه حركتى ايجاد كند و يا تصميمى آمیخته با اضطراب در او راه داشته باشد. براى پديد آمدن هر موجودی، وقت مناسبى قرار داد، بين موجودات گوناگون ارتباط و هماهنگى برقرار كرد و در هر كدام، غريزه خاصّ خودش را قرار داد و غرائز را همراه آنان گردانيد، او پيش از آنكه آنها را بيافريند، از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود، به حدود و پايان آنها بینا بود و به اسرار درون و چگونگی پديدهها، آشنا بود. سپس خداى سبحان طبقات فضاء را شكافت، اطراف آن را باز کرد، هواى به آسمان و زمين راه يافته را آفريد و در آن آبى روان ساخت، آبى كه امواج متلاطم آن شكننده بود و يكى بر ديگرى مىنشست، و آن را بر پشت بادى شديد و طوفانى كوبنده حمل نمود، پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و به نگهدارى آب مسلّط ساخت و حد و مرز آن را به خوبى تعيين فرمود. هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت. سپس خداى سبحان باد دیگری آفرید كه آب را متلاطم ساخت، امواج آب را پى در پى در هم كوبيد، آن را به تندى وزانيد و از جاى دورش برانگيخت. سپس آن را به برهم زدن آب متراكم، و برانگيختن امواج درياها فرمان داد. باد فرمان گرفته آب را همچون مشک شير كه براى گرفتن كره بجنبانند به حركت آورد، آن گونه كه در فضاى خالى مىوزد بر آن سخت وزيد، اول آن را به آخرش برمىگرداند و قسمتهای ساكن آن را به متحرک آن تا آنكه انبوهى از آب به ارتفاع زيادى بالا آمد و آن آب متراكم كف كرد. آن گاه خداوند آن كف را در هواى باز و فضاى گسترده بالا برد، آسمانهاى هفتگانه را از آن كف ساخت، آسمان پايين را همچون موج مهار شدهاى قرار داد و آسمانهاى بالا را مانند سقفى محفوظ و بلند، بدون اينكه نياز به ستونى براى نگهدارى آن باشد و نه ميخهایى كه آن را استوار کند. آن گاه آسمانها را بیاراست به زيور ستارگان و روشنى كواكب درخشان و در آن به حرکت درآورد چراغى روشنايى بخش (خورشيد) و ماهى درخشان كه همواره به گردش خود ادامه دهند در مدار فلكى گردنده، سقفى متحرّک و صفحهاى بى قرار. آفرینش فرشتگان سپس آسمانهاى بالا را از هم گشود و آنها را از گونههای متفاوت فرشتگان پر كرد. برخی از آن فرشتگان همواره در سجودند و به ركوع نمیروند و گروهی به ركوع رفتهاند و به قيام نمیايستند گروهى هميشه به صف ايستادهاند و پراكنده نمىشوند. گروهى همواره تسبیح گویند و خستگی نمیشناسند. بر آنان چیره نمیگردد خواب چشمان، نه اشتباه در عقل، نه سستى تن و نه غفلت فراموشى. برخى از فرشتگان، امینان وحى الهى هستند، زبان او به سوى پيامبرانند و پیوسته براى رساندن حكم و فرمان خدا در رفت و آمدند. برخي از آن فرشتگان، حافظان و محافظان بندگان اویند و جمعى دیگر دربانان بهشت خداوندند. برخي از فرشتگان، قدمهاشان در زمين، ثابت و محكم است، اما گردنهاشان از آسمان فرازين عبور كرده است، اركان بدنشان از اقطار هستی(جهان) بيرون زده است، شانههاشان، با پایههای عرش خداوند تناسب و خويشاوندی دارد، در برابر عرش خداوند، دیدگان را(به ادب) پايين دوختهاند، در زیر آن جایگاه در بال هاى خود پیچیدهاند و بین آنان و فرشتگانی كه در مراتب پایین ترى قرار دارند حجاب هایى از عزت و پردههایى از قدرت افكنده شده است. در خیال خود براى خداوند صورتى تصویر ننمایند، صفات او را چون اوصاف مخلوقات نینگارند، به اماكن محدودش نسازند و با نظایر و امثال به او اشاره نکنند. قسمتی از این خطبه در وصف آفرینش آدم(ع) سپس خداوند سبحان از قسمت هاى سخت و نرم و شیرین و شور زمین خاكى را جمع كرد، بر آن آب پاشید تا پاک و خالص شد و آن را به رطوبت دراندود تا گِل چسبان شد. سپس از آن پیکری داراى خمیدگیها، پیوندها، عضوهای جدا و مفاصل آفرید. آن را خشكانید تا محكم شد، خشكاندن را ادامه داد تا سخت شد، تا مدتی معین و زمانی مشخّص. پس از روح خود در آن دميد، تا به صورت انسانى گرديد دارای نیروی تعقل که آن را به کار گیرد، با انديشهاى كه به آن در كارها تصرف كند عضوهايى كه در خدمت او باشند، ابزارى كه وى را به حركت آورد، و شناختی كه به واسطهی آن فرق نهد ميان حق و باطل، مزهها، بوها، رنگها و جنسهاى گوناگون. در حالى كه این موجود معجونى بود از رنگهاى مختلف، چیزهاى همانند و سازگار، نیروهاى متضاد، و مزاجهاى متفاوت با هم از گرمى، سردى، ترى و خشكى. سپس خداوند سبحان از فرشتگان خواست به اداى امانتى كه نزد آنان داشت و وفا به عهدى كه به آنان سفارش كرده بود، در انجام سجده بر آدم و فروتنى براى اكرام به او اقدام نمایند. پس خداى سبحان گفت: «بر آدم سجده كنید پس فرشتگان همه سجده كردند جز شیطان» (بقره ،34) غرور و خود بزرگ بینى او را گرفت و شقاوت و بدبختی بر او غلبه كرد. بر خود ببالید كه خود از آتش آفریده شده است و آفریده شده از خاک خشكیده را پست و بى مقدار شمرد. پس خداوند هم او را براى مستحق شدنش به خشم الهی مهلت داد برای کامل شدن آزمایش و به انجام رسیدن وعده اش. پس فرمود: «تو تا روز معلوم(رستاخیز) مهلت داده شدی.» (حجر،38) آن گاه خداوند آدم(ع) را در خانه اى مسكن داد، كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاه او را امن و امان بخشيد و او را از شيطان و دشمنى او ترساند. پس شيطان او را فريب داد، چرا که بر او حسادت میورزيد از زندگى آدم در بهشت و هم نشينى او با نيكان. پس آدم (ع) فروخت يقين را به ترديد و عزم استوار را به گفتههاى ناپايدار شيطان. شادى خود را به ترس تبديل كرد و آن گردنفرازى و غرور را به پشيمانى و حسرت. آنگاه خداى سبحان در توبه را بر روى آدم(ع) گشود، كلمه رحمت، بر زبان او جارى ساخت و به او وعده بازگشت به بهشت را داد، سپس او را به اين دنيا فرود آورد كه محل آزمايش است و ازدياد نسل. گزینش پیامبران خداى سبحان از فرزندان او(آدم) پيامبرانى برگزيد، از آنان پيمان در ادای وحى را گرفت و اینکه در تبلیغ و رساندن رسالت او، امانت نگه دارند. آن گاه بيشتر مردم، عهد و پيمان خود با خدا را تغییر دادند، به حق او جهل ورزيدند و براى او شریک و نظیر گرفتند. و شياطين آنان را از شناخت خداوند منحرف کردند و پيوندشان را با پرستش خدا بريدند. پس خداوند پيامبرانش را در ميان آنها برانگیخت و رسولان خود را پى در پى به سوى آنان فرستاد تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، نعمتهای فراموش شدهی او را به يادشان آرند، با تبلیغ و رساندن پیام الهى، با آنان اتمام حجت کنند، توانمندىهاى پنهان شده عقل ها را آشكار سازند، نشانههای قدرت خداوند را به مردم بنمايانند، از اين بلندآسمان كه بر بالاى سرشان افراشته است، زمين كه گهواره زير پايشان نهاده است، معيشتهايى كه آنان را زنده مى دارد، اجلهايى كه ايشان را به دست مرگ مى سپارد، دردهایی كه آنان را پير میكند و حوادثی كه پی در پی و متوالياً بر آنان وارد میشود. خداوند سبحان هیچگاه بندگانش را رها نساخته است بدون پيامبر، يا كتابی آسمانى، يا دليلى قاطع و یا راهی روشن. پيامبرانى كه آنها را از انجام وظايف، باز نمىداشت کمی نفرات آنها و یا فراوانى انكاركنندگانشان. برخي از اين پيامبران به ظهور پيامبرى آينده بشارت مىدادند و برخى ديگر از طريق پيامبر پيشين شناخته شده بودند. فلسفه بعثت پیامبر خاتم(ص) بر اين منوال قرنها گذشت و روزگار سپرى شد، پدران درگذشتند و فرزندان، جانشين آنان شدند، تا آنكه خداى سبحان محمّد(ص) را به پيامبرى مبعوث کرد براى به انجام رساندن وعدهاش و به پايان بردن مقام نبوت. پيامبرى كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود، نشانههايش مشهور و ميلادش با عزت و كرامت بود. در روزگاری که مردم زمين متفرق و پراكنده بودند، داراى خواستههايى گوناگون و روشهايى متفاوت بودند. برخي خدا را به مخلوق خدا تشبيه میکردند، عده اى در نام او از حق منحرف شده بودند و يا به خدایی جز او اشاره میكردند. خدا به دست او مردم را از گمراهی نجات داد و به سبب شخصيّت او مردم را از جهالت بیرون کشید. آن گاه خداوند ديدار خود را براى پيامبر(ص) برگزيد، آن چه را نزد خود داشت براى او پسنديد، او را با انتقال از دنيا گرامى داشت و از اين جهان كه قرين بلا و مشکلات است رهایی بخشید. او را كريمانه به سوى خود برد (درود خدا بر او و خاندانش باد) پيامبر خدا در ميان شما آن بر جای نهاد كه پيامبران در امتهاشان مینهادند زيرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند مگر با نشان دادن راهى روشن و نشانهاى معيّن و استوار. قرآن و احكام دينى كتاب پروردگار ميان شماست، كه بيان كننده حلال و حرامش، واجب و مستحبش، ناسخ و منسوخش، مباح و ممنوعش، خاص و عامش، پندها و امثالش، مطلق و مقيّدش و محكم و متشابهش می باشد عبارات مجمل خود را تفسير کرده و نكات پيچيده خود را روشن مىكند. برابر با پيمانى كه از بندگان گرفته شده، علم به بخشی از قرآن واجب است و بخش دیگری که به ندانستن آن رخصت داده شده است. برخي از احكام كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده است و در سنت پيامبر، منسوخ شدن آن معلوم شده است، برخی از احکام در سنّت پيامبر واجب بود كه در كتاب خدا ترک آن مجاز شده است. برخی از احكام در وقت خود واجبند و چون وقت آن گذشت حكم آن برداشته میشود. در کتاب بین محرمات الهی تفاوت گذاشته شده است، برخى از آنها، گناهان بزرگ است كه وعده آتش دارد، و بعضى كوچک كه وعده بخشش داده است، برخى دیگر از اعمال كه اندكش مقبول و در انجام بيشتر آن آزادند. در باره حج زيارت خانه خود را بر شما واجب نمود، که آن را قبلهای برای مردم قرار داده است، كه مشتاقان چون چهارپايان به آب رسيده به آن وارد میشوند و همانند كبوتران به آن پناه مىبرند. خداوند سبحان، حج را علامت فروتنى در برابر عظمتش قرار داده است و نشانهاى از اعتراف به عزت خداوندی خود. از ميان مردم كسانی را برگزيده است كه دعوت او را اجابت كردهاند. و كلام خدا - قرآن را - تصديق كردهاند. در جايگاه پيامبران الهى ایستادهاند و خودشان را شبيه فرشتگان الهی كردهاند كه طوافكنندگان عرش خدا هستند. در تجارتخانه خدا، سودهای فراوان به دست میآورند و به وعدهگاه آمرزش الهی شتابان روى مىآورند. خداي سبحان کعبه را پرچم و علامت اسلام قرار داده است و حرم امنى براى پناه جويان. حج را فريضتى واجب ساخت و حق آن را واجب گردانيد و حج را بر شما مقرر فرمود. خدای سبحان فرموده است: «بر آنان كه توانايى رفتن دارند زيارت بيت واجب است، و آن كه انکار کند بداند كه خدا از او و همه جهانيان بى نياز است.» (آل عمران،96)
-
خطبه 2 پس از بازگشت از صفّين
۲اَحْمَدُهُ اسْتِتْماما لِنِعْمَتِهِ، وَ اسْتِسْلاما لِعِزَّتِهِ، وَ اسْتِعْصاما مِنْ مَعْصِيَتِهِ، وَ اَسْتَعِينُهُ فاقَهً الى كِفايَتِهِ انَّهُ لا يَضِلُّ مَنْ هَداهُ وَ لا يَئِلُ مَنْ عاداهُ وَ لا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفاهُ، فَانَّهُ اَرْجَحُ ما وُزِنَ وَ اَفْضَلُ ما خُزِنَ وَ اَشْهَدُ اَنْ لا الهَ الا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، شَهادَهً مُمْتَحَنا اخْلاصُها، مُعْتَقَدا مُصاصُهِّا، نَتَمَسَّكُ بِها اَبَدا ما ابْقانا، وَ نَدَّخِرُها لاَهاوِيلِ ما يَلْقانا فِانَّها عَزِيمَهُ الايمانِ، وَ فاتِحَهُ الاحْسانِ وَ مَرْضاهُ الرّحمنِ، وَ مَدْحَرَهُ الشِّيْطانِ. وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ، وَ الْعِلْمِ المَاثُورِ، وَ الْكِتابِ الْمَسْطُورِ، وَ النُّورِ السّاطِعِ، وَ الضِّياءِ اللامِعِ، وَ الْاَمْرِ الصّادِعِ، اِزاحَهً لِلشُّبُهاتِ وَ احْتِجاجا بِالبَيِّناتِ وَ تَحْذِيرا بِالْآياتِ، وَ تَخْوِيفا بِالمُثلاتِ وَ النّاسُ فِى فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيها حَبْلُ الدّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوارِى الْيَقينِ، وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْاَمْرُ، وَ ضاقَ الْمَخْرَجُ، وَ عَمِىَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدى خامِلٌ، وَ الْعَمى شامِلٌ. عُصِىَ الرَّحْمنُ، وَ نُصِرَ الشَّيْطانُ، وَ خُذِلَ الْإیمانُ، فَانْهارَتْ دَعائِمُهُ، وَ تَنَكَّرَتْ مَعالِمُهُ، وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ، وَ عَفَتْ شُرُكُهُ. اَطاعُوا الشَّيْطانَ فسَلكُوا مَسالِكَهُ، و وَرَدُوا مَناهِلَهُ، بِهِمْ سارَتْ اَعْلامُهُ، وَ قامَ لِواؤُهُ، فِى فِتَنٍ داسَتْهُمْ بِاَخْفافِها، وَ وَطِئَتْهُمْ بِاَظْلافِها وَ قامَتْ عَلى سَنابِكِها، فَهُمْ فِيها تائِهُونَ حائِرونَ جاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِى خَيْرِ دارٍ وَ شَرِّ جِيرانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ، وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ، بِاَرْضٍ عالِمُها مُلْجَمٌ . وَ جاهِلُها مُكْرَمٌ وَ مِنْها يَعْنِى آلَ النَّبِىَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَاءُ اَمّرِهِ، وَ عَيْبَهُ عِلْمِهِ، وَ مَوئِلُ حُكْمِهِ، وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ، وَ جِبالُ دِينِه بِهِمْ اَقامَ انْحِناءَ ظَهْرِهِ وَ اَذْهَبَ ارْتِعادَ فَرائِصِهِ. وَ مِنْهَا [فِي الْمُنَافِقِينَ] يَعْنِي قَوْماً آخَرِينَ: زَرَعُوا الْفُجُورَ، وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ، وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ، منزلة آل محمد(ص) لا يُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَنْ هذِهِ الامَّهِ اءَحَدٌ وَ لا يُسوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ اَبَدا، هُمْ اَساسُ الدِّينِ، وَ عِمادُ الْيَقينِ، إلَيْهِمْ يَفِىءُ الْغالِى ، وَ بِهِمْ يِلْحَقُ التّالِى وَ لَهُمْ خَصائِصُ حَقِّ الْوِلايَهِ، وَ فِيهِمْ الْوَصِيَّهُ وَ الْوِراثَهُ، الآنَ اذْ رَجَعَ الْحَقُّ الى اهلِهِ وَ نُقِلَ الى مُنتَقَلِهِ.
خداوند را سپاس می گویم براى تمام گردانيدن نعمتش، تسليم بودن برابر بزرگى او و ايمن ماندن از نافرمانى او. از او طلب ياری میكنم كه فقرم را با كفايت خود نابود سازد. هر كه را او هدايت كند، گمراه نمیشود و چون به جنگ كسی برخيزد، پناهگاهی نمیيابد. هر كس را كه خدایاش كفايت كند، به فقر دچار نمیشود. همانا سپاس خداوند سنگينترين چيزی است كه توزين میشود و برترين گنجى است كه ارزش ذخيره شدن دارد. گواهی مىدهم كه جز خداى يگانه خدایى نيست و او را شريكى نمىباشد. شهادتی كه اخلاص آن به امتحان درآمده است و عصاره آن را در عمق عقيده خود جاى دادهام. شهادتی که تا خدا ما را زنده دارد به آن پايبنديم و آن را براى دشواریهاى قيامت که در پیش داریم ذخيره مىكنيم، زيرا شهادت به يگانگى خدا، نشانه استوارى ايمان است، سرآغاز همه نيکیها، سبب جلب خشنودى خداوند و عامل طرد شيطان است. گواهى مىدهم كه محمّد(ص) بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند او را فرستاد با دینی آشکار(مشهور)، نشانههایی پدیدار، کتابی نوشته شده، نوری درخشان، روشنايى تابنده و دستوری روشن و آشكار، تا شک و ترديدها را نابود سازد، با دلائل روشن استدلال كند، با آيات الهى مردم را پرهيز دهد و از كيفرهاى الهى بترساند. رسالت او به وقتى بود كه مردم در فتنههايى گرفتار بودند، كه در آن رشته دين گسسته بود، ستونهای كشتی يقين متزلزل شده بود، اصول دين گرفتار اختلاف بود، امور مردم درهم ریخته بود، راه رهايى بر مردم تنگ، طریق هدایت مسدود، چراغ هدايت خاموش و گمراهى نسبت به همه فراگير بود. خداى رحمان نافرمانی مىشد، شيطان يارى مى گرديد و ايمان خوار و بیمقدار شده بود. ستونهای ايمان فرو ریخته، نشانههای آن ناشناخته مانده، راههايش ويران و آثار جادههايش از بين رفته بود. مردم پيروى شيطان مىکردند و در مسير خواستههاى او گام برمىداشتند و به آبشخورهاى او وارد شده بودند. به وسیله آنها نشانههاى او آشکار شده بود، پرچم وى به اهتزاز درآمده بود، در فتنههايى كه همچون حيوان چموش آنان را لگدمال مىكرد، و زير سمهای خود مىكوبيد. او پا بر جا ايستاده بود، امّا مردم حيران، سرگردان، بى خبر و فريب خورده بودند، در كنار بهترين خانه(كعبه) و بدترين همسايگان(بت پرستان). خواب آنها بيدارى و سرمه چشم آنها اشک بود. در سرزمينى كه دانشمند آن لب فروبسته بود و جاهل گرامى بود. بخش دیگر خطبه که در باره اهل بیت پیامبر علیهم السلام است آنها (اهل بیت پیامبر) جايگاه اسرار خداوندى، پناهگاه فرمان الهی، مخزن علم پیامبر، مرجع احکام اسلامى، نگهبان كتابهاى او و كوههاى هميشه استوار دين خدايند. به وسيله آنان خداوند پشت خميده دين را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت. بخش دیگر از آن در باره قومى ديگر(منافقان): تخم گناه را کاشتند، با آب غرور و فريب آبيارى كردند و هلاک و نابودی را درو کردند. جايگاه آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم احدی از این امت با آل محمد-درود خدا بر او و آل او باد- قابل مقایسه نیست. آنان كه پرورده نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با دیگر کسان برابر نخواهند بود. آنان اساس دین هستند و ستون یقین. افراطگرايان به آنان باز میگردند و عقبمانده ها به ايشان میرسند(تا هدايت شوند). آنان، ویژگیهای حق ولایت را در خود دارند. وصيت و ارث پيامبر خاص ايشان است. اكنون حق به حق دار رسيد و خلافت به جايگاه خودش باز گشته است.
-
خطبه 3 معروف به شِقشِقيّه
۳أَمَا وَالله لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ (ابْنُ اَبى قُحافَةَ) ، وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرِّحى يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبَا وَ طَوَيْتُ عَنْها كَشْحا، وَ طَفِقْتُ ارْتَئى بَيْنَ انْ اَصُولَ بِيدٍ جَذّاءَ اوْ اصْبِرَ عَلَى طَخْيَهٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيها مُومِنٌ حَتّى يَلْقى رَبِّهُ، فَرَاَيْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى فَصَبْرَتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، اَرى تُراثىِ نَهْبا حَتّى مَضَى الاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلاِنٍ (ابْنِ الْخَطّابِ) بَعْدَهُ. (ثم تمثل بقول الاعشى) «شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُوْرَها وَ يَوْمُ حَيّانَ اَخِى جابِرٍ» فَيا عَجَبا بَيْنا هُوَ يَسْتَقِيلُها فِى حَياتِهِ إذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَهِ إنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إنْ اسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّهِ وَ شِدَّهِ الْمِحْنَهِ. حَتّى اذا مَضى لِسَبِيلِه، جَعَلَها فِى جَماعَهٍ زَعَمَ اَنِّى اَحَدُهُمْ، فَياللّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاَوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ لكِنِّى اَسْفَفْتُ اذْ اَسَفُّوا وَ طِرْتُ اذْ طارُواْ، فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ. إلى اَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ نافِجا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَشِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اَبِيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَه الابِلِ نِبْتَهَ الرَّبِيعِ، الى اَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ. فما راعَنِى الا وَ النّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُع الَىَّ يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِىءَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطافِى ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى كَرَبِيضَهِ الْغَنَم فَلَمّا نَهَضتُ بِالْامْرِ نَكَثَتْ طائِفَهٌ وَ مَرَقَتْ اُخْرى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَاَنَّهُمْ لَمْ يِسْمَعُوا اللّهَ سُبْحانَهُ يِقُولُ: "تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوَّا فِى الْاَرْضِ وَ لا فَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ"، بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فِى اَعْيُنِهِمْ وَ راقَهُم زِبرِجُها. اَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ قالُوا: وَ قامَ إلَيْهِ رَجُلُ مِنْ اَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ الى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ كِتابا فَاَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. (فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا اَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتَكَ مِنْ حَيْثُ اَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّت. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا اَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَاَسَفِي أَلاَّ يكون اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اَرَادَ. قال الشريف الرضي: قَوْلُهُ (ع) فِى هذِهِ الْخُطْبَهِ «كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إنْ اَشْنَقَ لَها خَرَمْ وَ إِنْ اَسْلَسْ لَها تَقَحَّمَ» يُريدُ انَّهُ إذا شَدَّدَ عَلَيْها فِي جَذْبِ الْزَّمامِ وَ هِىَّ تُنازِعُهُ رَاْسَها خَرَمَ اَنْفَها و إِنْ اَرْخى لَها شَيْئَا مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها، يُقالُ: اشْنَقَ الْنَاقَةَ إذا جَذَبَ رَاْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اَيْضا. ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكَّيتِ فِي إصْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ (ع) : «اَشْنَقَ لَها)» وَ لَمْ يَقُلْ «اَشْنَقَها» لانَّهُ جَعَلَهُ فِي مُقابَلَةِ قَوْلِهِ «اَسْلَسَ لَها » فَكَاَنَّهُ (ع) قالَ: إنْ رَفَعَ لَها رَاسَها بِمَعْنى اَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزَّمامِ
آگاه باشيد به خدا سوگند «فلان»(ابوبكر پسر ابو قحافه)، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالى كه مىدانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست، سيل (علم و فضيلت) از از دامان من سرازیر میشود و پرندگان (دور پرواز انديشه) به اوج پرواز من نتوانند رسید. (چون چنين ديدم)، در برابر آن (خلافت) پردهاى افکندم واز آن روی برگرداندم. آغاز اندیشه کردم که با دست بریده (و تنها) حمله ببرم و یا بر آن تاریکی کورساز شکیبا باشم، فضايى كه پيران در آن فرسوده میشوند، خردسالان به پيرى میرسند، و مؤمن در آن روزگار رنج برد تا روزی که به ملاقات پروردگارش نایل آید. ديدم، كه شكيبايى در این امر خردمندانهتر است. پس صبر کردم، در حالی که گویی خار و خاشاک در چشم داشتم و استخوان در گلوى من مانده بود. مىديدم كه ميراثم به غارت مىرود، تا نخستین خلیفه به راه خود رفت و خلافت را بعد از خودش به آن شخص(پسر خطاب) واگذارد. [سپس امام وضع خود را به شعر اعشى مثل زد:] «چه قدر فرق است بین روز من، روزی که در گرما بر پشت شتر نشسته ام و روزی که با جابر برادر حیان غرق خوشى و دور از مشقّات بودم » شگفتا كسى كه در زمان حیات خود مىخواست خلافت را واگذارد، ولى براى بعد خود خلافت را به عقد ديگرى در آورد. هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهرهمند گرديدند. پس خلافت را به عرصهاى خشن افكند، به كسى كه كلامش درشت، همراهى با او دشوار، لغزشهای او فراوان و معذرت خواهی او زياد بود. بودن با حكومت او كسى را مىماند كه بر شتر چموش سوار است. كه اگر مهارش را بكشد پردههاى بينى حيوان پاره مىشود، و اگر آن را آزاد بگذارد در پرتگاه سقوط مىکند. به خدا قسم مردم در زمان او گرفتار شدند به اشتباه، سرکشی، بیثباتی و انحراف. من آن مدّت دراز را با شكيبايى به سر بردم و با سختى محنت و غمّ همراه بودم، تا اینکه به راه خود رفت(مُرد) و امر حكومت را به شورايى سپرد و پنداشت من همسنگ آنان مىباشم. پناه بر خدا از اين شورایی که تشکیل شد. در کدام زمان در برابر اولين آنها(ابوبکر) در برترى و شايستگى مورد شک بودم، كه امروز همپايه اين اعضاى شورا قرار گيرم؟ من خود را در ردیف و در صف آنان پایین آوردم و چون پریدند، من نیز پریدم. یکی از آنان به کینهی خود گوش سپرد و ديگرى براى بيعت به دامادش تمايل كرد و مسايلى ديگر كه ذكرش مناسب نيست، تا آن كه سومى به خلافت رسيد، دو پهلوی او از پرخورى باد كرده و برنامهاى جز انباشتن شكم و تخليه آن نداشت. خويشاوندان پدرى(بنى اميّه) به همراهی او برخاستند و چون شترى كه گياه تازه بهار را با ولع مىخورد به خوردن اموال خدا مشغول شدند، در نتيجه اين اوضاع رشته اش پنبه شد، اعمالش كار او را تمام ساخت و شكمبارگى سرنگونش نمود. آن گاه چيزى مرا به وحشت نينداخت، جز اينكه مردم همانند يال های پرپشت کفتار به سوى من روى آوردند. از هر سو مردم گروه گروه به طرف من آمدند، به گونهای كه حسنين(ع) زير پا ماندند و دو سر شانهی لباس من کنده شد. مردم چون گلّههاى انبوه گوسفندان(گرگ زده) مرا در ميان گرفتند. اما هنگامى كه حكومت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شكستند، عده اى از مدار دين بيرون رفتند و گروهی ديگر سر به راه طغيان نهادند، گويا سخن خدای سبحان را نشنيده بودند، آنجا كه میگويد: «اين سراى آخرت را براى كسانى قرار دهيم كه نه خواهان برترى جویی در زمين هستند، نه طلب فساد و عاقبت(نيک) براى پرهيزگاران است.»(قصص،83) آرى به خدا سوگند! آن را شنيده بودند و دریافته بودند، امّا زرق و برق دنيا چشمشان را پر كرد، و زيور و زينتش آنان را فريفت. آری! قسم به آن كسی كه دانه را شكافت و انسان را آفرید، اگر حضور حاضران نبود، تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود و اگر نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است که آرام و قرار نگيرند در برابر پرخوری ستمگر و گرسنگی مظلوم، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مىساختم، و در پايان با آن همان مىكردم كه در آغاز كرده بودم. آنگاه مىديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغالهاى بى ارزشتر است. گفتهاند هنگامى که کلام اميرمؤمنان(ع) به اين جا رسيد مردى از «اهل عراق» برخاست و نامهاى به دست او داد و حضرت سرگرم خواندن شد، پس از خواندن، ابن عباس گفت: اى اميرالمؤمنين، كاش سخنت را از همان جا كه بريدى ادامه مىدادى. امام(ع) در پاسخ او فرمود: هيهات اى پسر عباس، اين آتش درونى بود كه شعله كشيد سپس فرو نشست. ابن عباس گفت: به خدا قسم بر هيچ سخنى تاسف نخوردم مانند اين كلام، كه على(ع) نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد. سيد رضى میگويد: سخن آن حضرت در اين خطبه: «رئيس خلافت به شترسوارى سركش مىماند» منظور آن است كه راكب هرگاه مهار اين شتر را در حالى كه سرش را كنار مى كشد به سختى بكشد بينىاش را پاره مىكند و اگر با چموشىاى كه دارد رها كند او را به زمين مىكوبد و ديگر نمىتواند كنترلش كند. گويند: «اَشْنَقَ النّاقَةَ» هنگامى كه سر شتر را با مهار نگه دارد و بالا بكشد و «شَنَقَها» نيز به همين معنى است. اين معنى را ابن سكيّت در كتاب اصلاح المنطق گفته است. و اين كه امام فرمود: «اَشْنَقَ لَها» و نفرمود: «اَشْنَقَها»، زيرا مىخواست هموزن باشد با «اَسْلَسَ لَها»، گويا آن حضرت فرموده: اگر سرش را بالا بكشـد، بدين معنى كه سر شتر را با مهار او بالا نگاه دارد.
-
خطبه 4 بعد از كشته شدن طلحه و زبير
۴بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ الْعَلْيَاءِ وَ بِنَا انفجرتم عَنِ السرار وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ ربط جَنَانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقَانُ مَازِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لَا دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لَا تُمِيهُونَ الْيَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَيَانِ عَزَبَ رَأْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ لَمْ يُوجِسْ مُوسَى عليه السلام خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلَالِ الْيَوْمَ توافقنا عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَأْ
به راهنمایی ما در تاريکیها (جهل و گمراهى) هدايت يافتيد، به اوج برترى رسيديد و از شب سياه گمراهى به سپيدهدم هدايت رسيديد. كَر باد گوشى كه بانگ بلند(حق) را نشنود. آن كه آواى بلند گوشش را كر نموده چگونه صداى ملايم مرا بشنود. قلبى كه از ترس خدا لرزان است، پايدار و بااطمينان است. من همواره منتظر عواقب پيمانشکنى شما بودم و نشانههای فريبخوردگی را در چهره شما مىديديم. تظاهر به ديندارى شما، پردهاى ميان ما كشيد، ولى من با صفاى باطن درون شما را مىخواندم. من براى هدایت شما به راههاى حق، كه در ميان جادّههاى گمراه كننده بود به پاخاستم، در آن هنگام که گرد هم جمع مىشديد و راهنمايى نداشتيد و براى آب (هدايت) چاه مىكنديد و به آب نمىرسيديد. امروز اين زبان بسته را گويا كردهام، باشد كه حقايق را به شما بگويد. آن کس که از پیروی من بازماند، از حق دور گشته است. از زمانی که حق را به من نمایاندهاند، در آن تردید نکردهام. موسى علیه السلام هرگز احساس ترس نسبت به خودش نکرد، بلکه وحشتش از پيروزى نادانان و حكومتهاى گمراه بود. امروز بر سر دو راهی حق و باطل ایستادهایم. آن كس كه به وجود آب اطمينان دارد تشنه نمىماند.
-
خطبه 5 بعد از وفات پيامبر(ص) در خطاب به عباس و ابوسفيان
۵أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ هذا مَاءٌ آجن وَ لُقْمَةٌ يغص بِهَا آكِلُهَا وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ
اى مردم، با كشتىهاى نجات امواج فتنهها را بشكافيد، از راه دشمنى و اختلاف بازگردید و تاجهاى فخر و برترى جويى را بر زمين نهيد. رستگار گردد آن كه با داشتن يار قيام نمايد، يا تسليم میشود و ديگران را آسوده گذارد. اين(گونه زمامدارى) آبی گندیده است و لقمهای است كه خورندهی خود را خفه میكند. و آن كس كه ميوه را كال و نارس بچيند، مانند كشاورزی است كه در مزرعهی ديگری كشت میكند. اگر سخن بگويم، مىگويند بر حكومت حريص است و اگر ساكت بمانم مىگويند از مرگ ترسيده است. هرگز، من و ترس از مرگ! پس از آن همه مبارزات وجنگیدنها، به خدا قسم انس و علاقه پسر ابیطالب به مرگ از علاقه كودک به پستان مادر بيشتر است. سکوتم به خاطر آن است که اسرارى در درون دارم، که اگر آنها را اظهار کنم، شما همچون طنابها در چاههاى عميق به لرزه در مىآييد!
-
خطبه 6 هنگامی كه از او خواستند طلحه و زبير را دنبال نكند
۶وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَ لَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ أَبَداً حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ اله حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا
به خدا سوگند، چون كفتار نمیشوم که با صدای ضربات آرام چوبدستی و سنگ بر زمین(در برابر لانهاش) میخوابد، تا جوينده(شكارچی) وی به او رسد و غافلگيرش نموده شكارش كند. بلكه تا زندهام با يارى جوينده حقّ، رویگردان از حق را فرو مىكوبم و با كمک شنونده فرمانبر، نافرمان بددل را، تا آن روز كه دوران زندگانى من به سر آيد. پس سوگند به خدا، من همواره از حق خويش محروم ماندم و از هنگام وفات پيامبر(ص) تا امروز حق مرا از من بازداشته و ديگرى را بر من مقدّم داشتهاند.
-
خطبه 7 مريدان شيطان را مذمت می نمايد
۷اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ
شيطان را ملاک و معيار امور خويش گرفتند، شيطان هم آنان را برای خود دوست(شريک) و دام گرفت. پس، در سينههاشان تخم گذاشت و جوجه برآورد. بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد. شيطان با چشم آنان مینگرد و به زبان آنان سخن میگويد. بر مركب لغزشها سوارشان كرد و زشتترين اعمال را در دیدگانشان بیاراست، كارشان كار كسى است كه شيطان او را شريک سلطنت خود قرار داده است، و به زبان او سخن باطل و نادرست مىگويد.
-
خطبه 8 برای برگرداندن زبير به بيعت
۸يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ
گمان میبرد كه با دست خود با من بيعت كرده است، اما با قلب و دل با من بيعت نكرده است، پس به بيعت كردن خود تحقيقاً اقرار كرده است. او مدّعى انكار بيعت با قلب است، پس بر او لازم است بر اين ادّعا دليل روشنى بياورد وگرنه در آن چه(بیعت) که از آن بيرون آمده است، بايد داخل شود.
-
خطبه 9 در وصف خود و دشمنانش در جمل
۹وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَيْنِ الْأَمْرَيْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَا نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ
چون رعد خروشيدند و چون برق درخشيدند، ولى با اين همه کارشان به سستى و شکست انجاميد، ولی ما تا حمله نبريم نمىخروشيم و تا نباريم سيل جارى نمىسازيم.
-
خطبه 10 در تحريك شيطان نسبت به اهل جمل و عواقب وخيم آن
۱۰أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رجله وَ إِنَّ بصيرتى لمعي مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِي وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا يصدرون عَنْهُ وَ لَا يَعُودُونَ إِلَيْهِ
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را جمع كرده، و سواره و پيادههاى لشكر خود را فراخوانده است. امّا من آگاهى و بصیرت خود را همراه دارم، نه حق را پوشيده داشتم و نه حق بر من پوشيده ماند. سوگند به خدا، گردابى براى آنان به وجود آورم كه كه آبكش آن جز خودم نباشد. افتادگان در آن بيرون نيايند و فراريان به آن باز نگردند.
-
خطبه 11 وقتی که در نبرد جمل پرچم را به دست فرزندش محمّد حنفيه داد
۱۱تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
اگر كوهها از جاى بجنبد تو ثابت باش. دندان بر دندان بفشار، كاسه سرت را به خدا عاريت ده، پاى بر زمين ميخكوب كن، نگاه خود را به دورترين نقطهی سپاه دشمن بينداز، از فراوانى دشمن چشم بپوش و بدان كه پيروزى از سوى خدای سبحان است.
-
خطبه 12 وقتی كه در نبرد جمل پيروز شد
۱۲فَقَالَ لَهُ عليه السلام أَ هَوَى أَخِيكَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوَى بِهِمُ الْإِيمَانُ
امام عليه السّلام فرمود: آيا میل و خواست برادرت با ما است؟ گفت: آرى. فرمود: پس بی شک با ما بوده است. بلكه مردمانى هم كه هنوز در پشت پدران و رحم مادران هستند، با ما در اين نبرد شريكند، کسانى که زمانهاى آينده آنها را آشکار مىسازد و ايمان به وسيله آنان تقويت مىشود.
-
خطبه 13 در نكوهش بصره و اهل آن پس از نبرد جمل
۱۳كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُكُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَأَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا وَ فِي رِوَايَةٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لتغرقن بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ وَ فِي رِوَايَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ وَ فِي رِوَايَةٍ بِلادُکُم اَنتَنُ بِلادِ اللهِ تُربَةً اَقرَبُها مِنَ الماءِ وَ اَبعَدُها مِنَ السَّماءِ وَ بِها تِسعَةُ اَعشارِ الشَّرِّ المُحتَبِسُ فیها بِذَنبِهِ وَ الخارِجُ بِعَفوِ اللهِ کَاَنِّی اَنظُرُ اِلی قَریَتِکُم قَد طَبَّقَها الماءُ حَتّی ما یُرَی اِلّا شُرَفُ المَسجِدِ کَاَنَّهُ جُوجُو طَیرٍ فی لُجَّةِ بَحرٍ
شما سپاه آن زن بوديد و از چهارپا پيروى نموديد. تا زمانى که(شتر) نعره مىکشيد به صداى آن پاسخ داديد(جنگ کرديد) و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد. اخلاق شما پست است و پيمانتان گسستنى است. آيين شما دورویی است. آب شما شور است. كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مىشود و آن كه از ميان شما بيرون رود، مشمول رحمت خدا میشود. گويا مسجد شما را میبينم كه مانند سينهی كشتی در آب است، خداوند، عذاب خويش را از زمين و آسمان بر آن فرستاده است و همه سرنشينان آن غرق شدهاند. و در روايت ديگرى چنين آمده است به خدا سوگند، شهر شما غرق خواهد شد، گويى مسجد آن را مىنگرم، كه چون سينه كشتى يا شتر مرغى كه بر سينه نشسته بر روى آب مانده است. و در روايت ديگرى چنين آمده است يا مانند سينهی پرندگان است كه در سياهی دريا فرورفتهاند. و در روايت ديگرى چنين آمده است شهر شما از نظر خاک بدبوترين سرزمينهاى خداست، از همه جا به آب نزديکتر و از آسمان دورتر، نُه دهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است، كسى كه در شهر شما باشد گرفتار گناه است و آن كه بيرون رود در پناه عفو خداست. گويی شهر شما را میبينم كه آب آن را فرا گرفته و چيزى از آن ديده نمىشود مگر جاهاى بلند مسجد، که مانند سينه مرغ در میان امواج دريا است.
-
خطبه 14 در همين موضوع (بصره و مردم آن)
۱۴أَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ خَفَّتْ عُقُولُكُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ وَ أُكْلَةٌ لِآكِلٍ وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ
سرزمين شما به آب نزديک و از آسمان دور است. عقلهاى شما سست و افكار شما سفيهانه است. پس شما هدف هر تيرانداز هستید، لقمهاى براى خورنده و شكار هر شكارچى.
-
خطبه 15 در رابطه با برگرداندن املاك بيت المال
۱۵وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ
به خدا سوگند، اگر بيابم كه با آن مال[بيتالمال] با زنی ازدواج کرده است، و یا كنيزكانی را مالک شده است، آن رابه بيتالمال برخواهم گرداند، زيرا گشايش امور با عدالت است و آن كس كه عدالت بر او گران آيد، تحمّل ستم براى او سختتر است.
-
خطبه 16 هنگامی كه در مدينه با او بيعت شد
۱۶ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ أَلَا وَ إِن بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نبيكم صلى الله عليه و اله وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَيُقْصِرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْيَوْمِ أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِكُلٍّ أَهْلٌ فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَلَ وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ قال السيد الشريف: إن في هذا الكلام الأدنى من مواقع الإحسان ما لا تبلغه مواقع الاستحسان و إن حظ العجب منه أكثر من حظ العجب به و فيه مع الحال التي وصفنا زوائد من الفصاحة لا يقوم بها لسان و لا يطلع فجها إنسان و لا يعرف ما أقول إلا من ضرب في هذه الصناعة بحق و جرى فيها على عرق وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ و من هذه الخطبة (و فيها يقسم الناس إلى ثلاثة أصناف) شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ هَلَكَ مَنِ ادَّعَى وَ خابَ مَنِ افْتَرى افْتَرى مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَنْ لَا يَعْرِفَ قَدْرَهُ لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ فَاسْتَتِرُوا فِي بُيُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ وَ لَا يَحْمَدْ حَامِدٌ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَلُمْ لَائِمٌ إِلَّا نَفْسَهُ.
آن چه مىگويم به عهده مىگيرم و نسبت به آن ضامن و پاى بندم. كسى كه عبرتها براى او آشكار شود، و از كيفرها كه پيش چشم اوست پند گيرد، تقوا و خويشتندارى او را از سقوط در شبهات نگه مىدارد. آگاه باشيد، تيرهروزىها و آزمايشها، همانند زمان بعثت پيامبر(ص) بار ديگر به شما روى آورده است. قسم به خدایی او (پيامبر) را به حق برانگيخت، در اضطراب درمیآييد، هر آينه غربال مىگرديد و همچون محتواى ديگ جوشان زير و رو خواهيد شد، تا پايينماندگان بالا روند و بالارفتگان پايين روند، آنان که در اسلام پيشگام بودهاند و تاكنون منزوى بودند، پیش افتند، و آنها كه به ناحق، پيشى گرفتند، عقب زده شوند. به خدا سوگند، كه هيچ سخنى را پنهان نداشتهام، دروغ نگفتهام و به اين اوضاع و چنين زمانى آگاهيم دادهاند. بدانيد خطاها چون اسبان سركشند، كه خطاکاران بر آن سوارند و افسار گسيخته سوارهاى خود را به پيش مىبرند تا به جهنم وارد كنند. آگاه باشيد تقوا همانند اسبان راهوار و رام مىباشند که اهلش را بر آن سوارند و مهارشان به دست سوارههاى آنها سپرده شده، در نتيجه آنان را وارد بهشت مىنمايند. حق و باطلى وجود دارد و براى هر کدام طرفدارانى است. اگر باطل حکومت کند از ديرزمانى چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندک است، چه بسا روزى فراوان گردند، امّا كمتر اتّفاق مىافتد كه چيز رفته بازگردد. سيّدرضى مىگويد: در اين سخن كوتاه جايگاهى از زيبايى است كه از هر گونه توصيف بيرون است، و بيش از آن چه كه ما در شگفت شويم، شگفتى، برابر آن فرو مانده است. در اين سخن علاوه بر آنچه گفتيم ريزهكاری هایی از فصاحت هست، كه زبان از بيانش عاجز، و انديشه از رسيدن به ژرفايش ناتوان است، اين گفتار مرا نمىفهمد مگر كسى كه عمرش را در فصاحت صرف كرده، و انديشهاش به ريشههاى آن نفوذ كرده باشد. «و جز دانايان احدى قدرت تعقّل اين كلام را ندارد».(عنکبوت،43) و از همین خطبه است ( و در آن مردم را به سه گروه تقسیم میکند) آن كه بهشت و دوزخ را پيش روى خود بيند، آسوده ننشيند. برخى از مردم به سرعت به سوى حق پيش مىروند، كه اهل نجاتند، بعضى به كندى مىروند و اميدوارند، و ديگرى كوتاهى مىكند و در آتش جهنّم گرفتار است. راست و چپ گمراهى است، و راه ميانه، جادّه مستقيم الهى است که كتاب خدا و آيين رسول بر اين راه است. گذرگاه سنّت از اين راه است، و بازگشت كار همه به اين جايگاه است. ادّعا كننده باطل نابود شد، و دروغ باف زيان ديد. هر كس رو در روی حق بايستد هلاک میشود. در نادانى انسان همين بس كه قدر خويش نشناسد. ريشه اى كه بر تقوا روييده نابود نگردد، و كشتزارى كه با تقوا آبيارى شود، تشنه نمیماند. مردم در خانهها بمانيد، و راه آشتى با يكديگر را در پيش گیرید. راه بازگشت و توبه در پشت سرتان است. نبايد هيچ ستايشگرى جز خدا را بستايد و هيچ ملامتگرى جز خود را ملامت ننمايد.
-
خطبه 17 درباره كسی كه در ميان مردم عهدهدار منصب قضاوت شود
۱۷إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ غَارٌّ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعِ مَا قَلَّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَ اكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجَ الْعَنْكَبُوتِ لَا يَدْرِي أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ يَكُونَ قَدْ أَخْطَأَ وَ إِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَصَابَ جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ عَاشٍ رَكَّابُ عَشَوَاتٍ لَمْ يَعَضَّ عَلَى الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ يُذْرِي الرِّوَايَاتِ إِذْرَاءَ الرِّيحِ الْهَشِيمِ لَا مَلِيءٌ- وَ اللَّهِ- بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ وَ لَا هُوَ أَهْلٌ لِمَا فُوِّضَ إِلَيْهِ لَا يَحْسَبُ الْعِلْمَ فِي شَيْءٍ مِمَّا أَنْكَرَهُ وَ لَا يَرَى أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مِنْهُ مَذْهَباً لِغَيْرِهِ وَ إِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّمَاءُ وَ تَعِجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ إِلَى اللَّهِ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ يَعِيشُونَ جُهَّالًا وَ يَمُوتُونَ ضُلَّالًا لَيْسَ فِيهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَيْعاً وَ لَا أَغْلَى ثَمَناً مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ
مبغوضترين مردم نزد خداوند دو كس هستند. کسی که خداوند وى را به حال خود واگذار كرده است او از راه راست به دور افتاده است، شيفته بدعت است و دعوتکننده مردمان به گمراهی است. پس او سبب فتنه و فساد است براى كسی كه بواسطه او در فتنه واقع شده است، راه رستگارى گذشتگان را گم كرده است، گمراه كننده كسانى است كه به وقت زنده بودن يا پس از مرگش از او پيروى كنند، بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتىهاى خود نيز مىباشد. و ديگر انسانى است كه انبوهى از نادانى را در خود جمع كرده است. در ميان مردم نادان، به هر سو مىشتابد، در تاريكیهای ظلمت فتنه سخت روان است و از ديدن منافع پيمان صلح در ميان مردم نابيناست. انساننماها او را دانشمند مىنامند در حالى که چنين نيست. از آغاز وقتش را صرف انباشتن چيزهايى میکند كه اندكش از بسيارش بهتر است، تا آن كه از آب گنديده سيراب شود و دانش و اطّلاعات بيهوده فراهم آورد. در ميان مردم، با نام قاضى به داورى مى نشيند، تضمين مى کند حقايقى را که بر ديگران مشتبه شده است روشن و خالص سازد. اگر مسئله مبهمى به او عرضه شود، آراء بىفايده و بى پايهاش را به ميدان آورده، قاطعانه حكم مىكند. در برابر شبهات همانند عنکبوتی است که تارهايى مىتند و بر آن تکيه مىکند، نمىداند كه درست حكم كرده يا بر خطاست اگر به راه صواب رود میترسد كه خطا كرده باشد و چون به خطا حكم كند اميدوار است كه راه صواب رفته باشد. او نادانى است که در تاريکیهاى جهالت سرگردان و حيران است و نابینایی است که در تاريكىهاى نادانى راه پويد. هرگز علوم و دانش ها را به طرز صحيحى فرا نگرفته است. روايات را نقل مىكند، چون تندبادى كه گياهان خشک را بر باد دهد. به خدا سوگند، نه حل مسايلى كه بر او وارد مى شود را مىداند، و نه شايسته مسندى است كه به او واگذار شده است. دانش به حساب نمیآورد آنچه را كه نپذیرد. او جز راه و رسم خويش، نظریه دیگری را حق نمىداند. اگر امری بر وی مبهم و تاريک بود آن را می پوشاند، زيرا به نادانى خود واقف است. خونهاى به ناحق ريخته، از حكم ظالمانه او فرياد مىکشند و ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مىنالند. به خدا شكايت مىكنم از مردمى كه در جهالت زندگى مىكنند و با گمراهى مىميرند. در نزد آنان كالایی بیارزشتر از كتاب خدا نيست، آنگاه كه آيهی خدا به درستی خوانده (و معنی) شود و هيچ كالايى پر رونقتر و گرانبهاتر از قرآن نيست، آنگاه که آن را تحريف كنند، و در نزد آنان، چيزى زشتتر از معروف و نيكوتر از منكر نمىباشد.
-
خطبه 18 در نكوهش اختلاف علما در فتاوی
۱۸تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلَافِهِ ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ إِمَامِهِمُ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ اَفَأَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِالِاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صلى الله عليه و اله عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ» وَ قَالَ «فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ» وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ
در حكمى از احكام، قضيهاى نزد يكى از آنان(دانشمندان اسلام شناس) مطرح مىگردد و او به راى خود حكم مى دهد. سپس همان مسئله بر ديگرى ارائه مىشود او حكمى ديگر صادر مىنمايد. سپس همه قضات نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرده، جمع مىگردند و او آراء متضاد جملگی را تصدیق مینماید، در صورتى كه خدایشان يكى، پيغمبرشان يكى و كتابشان يكى است. آيا خداوند به آنها دستور اختلاف و پراکندگى داده است، كه اطاعت كردهاند؟ يا آنها را از اختلاف پرهيز داده و آنان از نهى او سرپيچى نمودهاند؟ يا خداوند سبحان دينى ناقص نازل نموده و از آنان براى كامل نمودنش يارى خواسته است؟ يا آنان در حكم شريک خداوندند و حق دارند بگويند و بر خدا لازم است رضايت دهد؟ يا خداوند سبحان دين کاملى فرستاده است، ولى رسولش -كه درود خدا بر او و آل او باد- در تبليغ آن كوتاهى كرده است؟ در حالى كه خداى سبحان میفرماید: «در كتاب چيزى را فرونگذاشتيم» و مىفرمايد: «بيان هر چيزى در آن است» (انعام،38) و يادآور شده است كه بعض قرآن گواه بعض ديگر است و اختلافى در آن نيست، و خداوند سبحان مىفرمايد:«اگر اين كتاب از سوى غير خداوند نازل شده بود در آن اختلاف فراوان مىيافتند» (نساء،82) همانا قرآن داراى ظاهرى زیبا است و باطنش عمیق و ناپیدا است. شگفتىهايش تمام شدنى نيست، اسرار نهفته آن پايان نمىپذيرد و تاريكىها جز با قرآن بر طرف نخواهد شد.
-
خطبه 19 به اشعث بن قيس
۱۹مَا يُدْرِيكَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي عَلَيْكَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ اللَّاعِنِينَ حَائِكُ ابْنُ حَائِكٍ مُنَافِقُ ابْنُ كَافِرٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَكَ الْكُفْرُ مَرَّةً وَ الْإِسْلَامُ أُخْرَى فَمَا فَدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُكَ وَ لَا حَسَبُكَ وَ إِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ السَّيْفَ وَ سَاقَ إِلَيْهِمُ الْحَتْفَ لَحَرِيٌّ أَنْ يَمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ وَ لَا يَأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ قال السيد الشريف: يُرِيدُ علیه السلام اَنَّهُ اُسِرَ فِي الْكُفْرِ مَرَةً، وَ فِي الاسْلامِ مَرَّةً. وَ اَمَا قَوْلُهُ عليه السلام دَلَّ عَلى قَوْمِهِ السَّيْفَ فَاَرادَ بِهِ حَديثا كانَ لِلاشْعَثِ مَعَ خالِدِ بْنِ الْوَليدِ بِاليَمامَةِ، غَرَّ فِيهِ قَوْمَهُ، وَ مَكَرَ بِهِمْ حَتَى اَوْقَعَ بِهِمْ خالِدْ، وَ كانَ قَوْمُهُ بَعْدَ ذلِكَ يُسَمُّونَهُ عُرْفَ النارِ، وَ هُوَ اسْمٌ لِلغادِرِ عِنْدَهُمْ.
چه چيزي تو را آگاه كرد كه چه چيزی ضد من و یا به سود من است! لعنت خدا و لعنت كنندگان بر تو باد، اى بافنده(دروغ) و فرزند بافنده. ای منافق كافرزاده. به خدا سوگند يک بار در زمان كفر اسير شدى و بار ديگر در اسلام، و در هر مرتبه نه ثروت و نه تبارت نتوانست تو را آزاد كند. مردی که شمشيرها را به سوى قبيله اش راهنمایی کند و مرگ و نابودى را به سوى آنها كشاند، شايسته است كه خويشاوندان نزديک از او در خشم باشند و بيگانگان به او اطمينان نداشته باشند. سيّدرضى مىگويد: مقصود امام اين است كه «اشعث» يک بار در كفر و بار ديگر پس از اسلام آوردن اسیر شد. و اين كه فرمود: «شمشيرها را به سوى قبيلهاش راهنمايى كرد» منظورش برنامه اى است كه اشعث در يمامه با خالد بن وليد داشته است، اشعث قوم خود را فريب داد تا خالد بر آنان هجوم آورد. پس از آن خيانت او را با لقب «عرف النّار»(چيزى كه آتش را بپوشاند)، مىناميدند و اين لقبى بود كه به نيرنگ باز مىدادند.
-
خطبه 20 در بيداری از غفلت و توجه به حضرت حق
۲۰فَإِنَّكُمْ لَوْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ
اگر آنچه را كسانی كه پيش از شما مردند، ديدهاند، میديديد، ناله سر مىداديد و وحشت مىکرديد. سخن خدا را میشنيديد و اوامر وی را اطاعت میكرديد، ولى آنچه آنها مشاهده كردند بر شما پوشيده است. نزديک است كه پرده ها فروافتد. اگر چه حقيقت را به شما نيز نشان دادند، اگر بنگرید، نداى حق را به شما شنواندند، اگر بشنويد و به راه راست هدايتتان كردند اگر هدايت بپذيريد. به حق و به راستی با شما سخن میگويم درسهای عبرت برای شما آشكار گرديد و منع شديد از آن چيزی كه نهى شده است. پس از فرشتگان آسمانى، هيچ كس جز انسان، فرمان خداوند را ابلاغ نمىكند.
-
خطبه 21 در توجه به قيامت
۲۱فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ قال السيد الشريف: إنَّ هذَا الْكَلامَ لَوْ وُزِنَ بَعْدَ كَلامِ اللّهِ سُبْحانَهُ، وَ بَعْدَ كَلامِ رَسُولِ اللّه (ص) بِكُلٍ كَلامٍ لَمالَ بِهِ راجحا وَ بَرَّزَ عَلَيْهِ سابِقا. فَاَمَا قَوْلُهُ عليه السلام تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فما سُمِعَ كَلامُ اَقَلُّ مِنْهُ مَسْمُوعا وَ لا اَكْثَرُ مَحْصُولا، وَ ما اَبْعَدَ غَوْرَها مِنْ كَلِمَةٍ، وَاَنْقَعَ نُطْفَتَها مِنْ حِكْمَةٍ، وَ قَدْ نَبَّهْنا فِي كِتابِ الْخَصائِصِ عَلى عِظَمِ قَدْرِها وَ شَرَفِ جَوْهَرِها.
همانا آخرت پيش روى شماست. در پشت سر شما، ساعت[قيامت] است که شما را می راند. سبک بار شويد تا برسيد. چرا كه رفتگان شما را بازداشته اند تا آخرين شما به آنها ملحق گردند. سيّدرضى مىگويد: اگر اين سخن را پس از كلام حق و گفتار پيامبر(ص) با هر سخن ديگر بسنجند، بر آن برترى دارد، و از آن پيشى مىگيرد. اما گفتار او (ع)كه فرمود: «سبكبار شويد تا برسيد» سخنی است که از آن، کوتاهتر و پرمعناتر شنيده نشده است. چه جملهاى عميق و سرچشمهاى از معرفت و حكمت است! و ما در كتاب «خصائص» عظمت و شرافت اين كلام را شرح دادهايم.
-
خطبه 22 هنگامی كه خبر بيعت شكنان جمل به حضرتش رسيد
۲۲أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ يَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نَصِفاً يذم عملهم وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ يَا خَيْبَةَ الدَّاعِي مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِيبَ وَ إِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِيهِمْ التهديد بالحرب فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثَتُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ لَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنِّي لَعَلَى يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي
آگاه باشيد، که شيطان حزب خود را برانگيخته است و سپاه خود را گردآورده است، تا بار ديگر، ظلم و ستم به وطنش بازگردد و باطل، به جايگاه نخستين خود رسد. سوگند به خدا آنان(ناكثين) هيچ گناهى از من سراغ ندارند و ميان من و خودشان انصاف را رعايت نكردند. انتقاد از کردار آنان از من حقى را مىخواهند كه خود ترک آن كردهاند و (انتقام) خونى را مىجويند كه خود ريختهاند. اگر من[در ريختن خون عثمان] شريکشان باشم، پس آنان نيز در آن سهم دارند. و اگر بدون دخالت داشتن من خود عهدهدار آن بودند، پس مسئوليت آن بر گردن خودشان است. بزرگترين دليلشان به ضرر خود آنهاست. از مادری شير میخواهند كه از شير بريده است و بدعتی را میخواهند زنده كنند كه مرده است. چه نوميد است اين دعوت كننده؟ اين دعوت كننده كيست و به چه چيزی جواب داده میشود؟ من به حجت خدا و آگاهى او در باره اينان راضيم. تهدید به جنگ امّا اگر از آن سرباز زدند، تيزی شمشير را به آنان عرضه می کنم، كه براى درمان باطل و يارى دادن حق كافى است. شگفتا از من خواستند به ميدان نبرد آيم و برابر نيزههاى آنان قرار گيرم و در مقابل شمشيرهايشان شکيبا باشم. مادران در سوگشان به عزا بنشينند. تاكنون كسى مرا از جنگ نترسانده است و از ضربت شمشير نهراسانده است. من به پروردگار خويش يقين داشته و در دين خود شک و ترديدى ندارم.
-
خطبه 23 در دلداری به تهيدستان و تأديب ثروتمندان
۲۳أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطْرِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ فَإِذَا رَأَى أَحَدُكُمْ لِأَخِيهِ غَفِيرَةً فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلَا تَكُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ يَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ فَيَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُكِرَتْ وَ تغرى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ كَانَ كَالْفَالِجِ الْيَاسِرِ الَّذِي يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ وَ يُرْفَعُ عَنْهُ بِهَا الْمَغْرَمُ وَ كَذَلِكَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِيءُ مِنَ الْخِيَانَةِ يَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن: إِمَّا دَاعِيَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ مَعَهُ دِينُهُ وَ حَسَبُهُ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِينَ حَرْثُ الدُّنْيَا وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الْآخِرَةِ وَ قَدْ يَجْمَعُهُمَا اللَّهُ لِأَقْوَامٍ فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا يَسْتَغْنِي الرَّجُلُ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عَشِيرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حِيْطَةً مَنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَيْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يُوَرِّثُهُ غَيْرُهُ و منها أَلَا لَا يَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ يَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ يَسُدَّهَا بِالَّذِي لَا يَزِيدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لَا يَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَكَهُ وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ يَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ قال السيد الشريف: الْغَفِيرَةُ هاهُنا الزِّيادِةُ وَالْكَثْرَةُ مِنْ قَوْلِهِمْ لِلْجَمْعِ الْكَثيرِ: الْجَمُ الْغَفيرُ، وَالْجَماءُ الْغَفيرُ، وَ يُرْوى عَفْوَةٌ مِنْ اَهْلٍ اَوْ مالٍ، والْعَفْوَةُ الخِيارُ مِنَ الشَّي ء، يُقالُ: اكَلْت عَفْوَة الطّعامِ اَي : خِيارَهُ. وَ ما اَحْسَنَ الْمَعْنى الّذي اَرادَهُ عليه السلام بِقَوْلِهِ "وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشيرَتِهِ" إلى تَمامِ الْكَلامِ " فَإنَّ الْمُمْسِكْ خَيْرَهُ عَنْ عَشيرَتِهِ إنّما يُمْسِكُ نَفْعَ يَدٍ واحِدَةٍ " فَإذَا احْتاجَ إلى نُصْرَتِهِمْ واضْطَرَّ إلى مُرافَدَتِهِمْ قَعَدُوا عَنْ نَصْرِهِ، وَ تَثاقَلُوا عَنْ صَوْتِهِ، فَمُنِعَ تَرافُدَ الا يْدِي الْكَثِيْرَةِ وَ تَناهُضَ الاقْدامِ الْجَمَّةِ.
پس از ستايش پروردگار، بدانيد كه تقديرهاى الهى چون قطرات باران از آسمان فرود مىآيد، و بهره هر كسى، كم يا زياد بر اساس تقسيم الهى مىرسد. پس اگر يكى از شما براى برادر خود، برترى در مال، همسر و يا جسم و جان مشاهده كند، نباید در فتنه بیفتد. زيرا مسلمان تا زمانى كه دست به عمل پستى نزده كه از آشكار شدنش شرمنده باشد و مورد سرزنش مردم پست قرار گيرد، همانند قماربازى است كه با اولين تير خود احتمال بردن دارد، كه براى او مالى در پى دارد و باختهاى او را نيز جبران نمايد. همچنین مسلمانى که از خيانت به دور است، انتظار دارد و يكى از دو خوبى نصيب او گردد: یا خداوند او را نزد خود بخواند، كه آنچه نزد خداست براى او بهتر است، يا خداوند او را روزى رساند، و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد و هم چنان دين و شرف خود را نگاه دارد. همانا ثروت و فرزندان کشت اين دنیا است و عمل صالح کشت آخرت است. گر چه گاهى خداوند، هر دوى آن را به مردمی میبخشد. از خداوند بترسید نسبت به آنچه شما را از آن بر حذر داشته است، و بترسيد، ولى نه از آن گونه كه عذرخواه گناهانتان باشد. عمل نيک انجام دهيد اما نه به قصد ریا كه مردم ببينند يا از ديگرى بشنوند، زيرا هر كس، كارى براى غير خدا انجام دهد، خدا او را به همان غير واگذارد. پس از خدا مىخواهیم مقام و مرتبت شهيدان، زندگى با سعادتمندان و همنشينى با انبيا را. اى مردم، انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد، باز از خويشاوندان خود بىنياز نيست، كه از او با زبان و دست دفاع كنند. خويشاوندان انسان، بزرگترين گروهى هستند كه از او حمايت مىكنند، پريشانى و مشکلات او را از ميان مىبرند و به وقت پيشامدهاى ناگوار نسبت به او از همه مهربانترند. نام نيكى كه خداوند در ميان مردم از انسان به جاى گذارد، بهتر از ثروتى است كه آن را براى ديگران به ارث مىنهد. بخشي از اين خطبه آگاه باشيد، مبادا از بستگان تهيدست خود رو برگردانيد، و از آنان چيزى را دريغ داريد، كه نگاهداشتن مال دنيا، زيادى نياورد و از بين رفتنش كمبودى ايجاد نكند. آن كس كه دستِ دهنده خود را از بستگانش باز دارد، تنها يک دست را از آنها بازداشته است، امّا در عوض دستهاى بسيارى از آنان از يارى او قطع گرديده است. و آن كه با اطرافيان خود به نرمی رفتار كند همواره از خویشان مودت میبیند. سيّدرضى مىگويد: «غفیره» در این خطبه به معنای کثرت و فراوانی است، چنان كه جمعيت زياد را«الجمالغفير» و « الجماء الغفیر» مىگويند. و در روایتی «عفوة من اهل او مال» آمده و«عفوة»، به معنى گزیده چیزی است، چنانكه گفته مىشود: «اكلت عفوة الطعام» يعنى قسمت هاى خوب غذا را خوردم. چه زيباست معنايى كه امام از جمله «كسى كه نصرت خود را از اقوامش بردارد» تا آخر كلام اراده فرموده است، زيرا آن كه خويشانش را از خير خود منع كند يك كمک از آنان دريغ داشته است، ولى اگر به يارى آنان نياز پيدا كند و به همكارى آنان محتاج شود، كمکهاى خود را از او منع نموده، و به حرف او گوش نمىدهند، كه در اين صورت خود را از منفعت جمعى كثير محروم كرده و گروهی را از يارى خود بازداشته است.
-
خطبه 24 در جنگ با مخالفان
۲۴وَ لَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِيهَانٍ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَ امْضُوا فِي الَّذِي نَهَجَهُ لَكُمْ وَ قُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِكُمْ فَعَلِيٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِكُمْ آجِلًا إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلًا
به جانم سوگند در جنگ با كسى كه با حق مخالفت كرده و در گمراهى قدم نهاده، مداهنه و سستى نمىكنم. پس اى بندگان خدا از خدا بترسيد و از خدا، به سوى خدا فرار كنيد. در آن راهی برويد كه برای شما مشخص و روشن كرده است و به اداى تكاليف قيام كنيد. اگر چنين باشيد، على(ع) ضامن پيروزى شما در آينده(آخرت) مىباشد، هر چند هم اكنون (در این دنیا) آن را به دست نياوريد.
-
خطبه 25 وقتی به او خبر رسيد كه ارتش معاويه به شهرها دستاندازی كردهاند
۲۵مَا هِيَ إِلَّا الْكُوفَةُ أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا إِنْ لَمْ تَكُونِي إِلَّا أَنْتِ تَهُبُ أَعَاصِيرُكِ فَقَبَّحَكِ اللَّهُ وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشَّاعِرِ لَعَمْرُ أَبِيكَ الْخَيْرِ يَا عَمْرُو إِنَّنِي عَلَى وَضَرٍ مِنْ ذَا الْإِنَاءِ قَلِيلِ ثُمَّ قَالَ عليه السلام: أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الْيَمَنَ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَكُمْ عَلَى قَعْبٍ لَخَشِيتُ أَنْ يَذْهَبَ بِعِلَاقَتِهِ اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِي وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِي فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي اللَّهُمَّ مُثْ قُلُوبَهُمْ كَمَا يُمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ أَمَا وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِي بِكُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِي فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الشَّاعِرِ: هُنَالِكَ لَوْ دَعَوْتِ أَتَاكَ مِنْهُمْ فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِيَةِ الْحَمِيمِ ثُمَّ نَزَلَ عليه السلام مِنَ الْمِنْبَرِ قال السيد الشريف: الارْمِيِةُ جَمْعُ رَمِىَّ وَ هُوَ السَّحابُ، والْحَميمُ هاهُنا وَقْتُ الصَّيْفِ، و إنَّما خَصَّ الشاعِرُ سَحابَ الصَيْفِ بِالذِّكْرِ لانَّهُ اشَدُ جُفُولا وَ اَسْرَعُ خُفُوفا، لانَّهُ لا ماء فِيهِ، و إنَّما يَكُونَ السَحابُ ثَقيلَ الْسَيْرِ لامْتِلائِهِ بِالماءِ، وَ ذَلِكَ لا يَكُونَ فِي الا كْثَرِ إلا زَمانَ الشتاءِ، و إنَّما ارادَ الشاعِرُ وَصْفَهُمْ بالسُرْعَةِ إذا دُعُوا والاغاثَةِ إذا استُغِيثُوا، والْدَّلِيلُ عَلى ذلِكَ قَوْلُهُ:هُنالِكَ لَوْ دَعَوْتَ اَتاك مِنْهُمْ
برای من جز شهر كوفه باقى نمانده است، كه آن را بگشايم يا ببندم. اى کوفه! اگر تنها تو برای من باشى، آن هم با اين همه طوفانها که دارى، چهرهات زشت باد. سپس قول شاعر را مثال آورد: به جان پدر خوبات ای عمرو سوگند که برای من در این ظرف جز تهماندهی از چربی نمانده است. سپس آن حضرت (ع) فرمود: به من خبر رسيده كه بسر بن ارطاة بر يمن تسلّط يافته است. سوگند به خدا مى بينم كه اين قوم به زودى بر شما چيره شوند، به خاطر اين که، آنها، در امر باطل خود، متّحدند و شما، در امر حق خود، پراکندهايد. شما امام خود را در حق نافرمانى مىكنيد و آنان در راه باطل مطيع رهبر خويشند، آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خيانتكاريد، آنها در شهرهاى خود به اصلاح و آبادانى مشغولند و شما به فساد و خرابى. اگر من كاسه چوبى آب را به يكى از شما امانت دهم، مى ترسم كه بند آن را بدزديد. الهى من از اينان ملول شدهام و آنان از من. من از اينان افسردهام و آنان از من. پس بهتر از اينان را به من عنايت كن و برای اين مردم رهبری بدتر از من جایگزين كن. خدايا، دلهاى آنان را، آن چنان كه نمک در آب حل مىشود، آب كن. به خدا سوگند، دوست داشتم، به جاى شما كوفيان، هزار سوار از بنى فراس بن غنم مىداشتم، سپس امام در وصف آنان به اين شعر متمثّل مى شود «اگر آنان را مىخواندى، سوارانى از ايشان نزد تو مىآمدند مبارز و تازنده چون ابر تابستانى». آنگاه امام (ع) از منبر فرود آمد. سيّدرضى مىگويد: «ارميه» جمع «رمىّ» به معناى ابر است و «حميم» در اينجا به معناى تابستان است. شاعر از ابر تابستانى ياد كرده چون سبكبار است و زودگذر. زيرا آب ندارد. در حالی که ابرهاى سنگين به جهت تراكم بخار و پرآب بودنشان به كندى حركت مىكنند. چنين ابرهايى بيشتر در فصل زمستان يافت مى شود. شاعر سواران قبيله را به خاطر شتاب در پذيرفتن دعوت و يارى رساندن، به ابر تابستانى تشبيه كرده است و دليلش آن است كه گويد: «هنا لك لو دعوت، أتاك منهم».
-
خطبه 26 در وصف حال مردم جاهلی و دوران سكوت خود
۲۶إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه و اله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ صفته قبل البيعة له فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ و منها وَ لَمْ يُبَايِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ عَلَى الْبَيْعَةِ ثَمَناً فَلَا ظَفِرَتْ يَدُ الْمَبَائِعِ وَ خَزِيَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَ وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا وَ عَلَا سَنَاهَا وَ اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ فَإِنَّهُ أَدْعَى إِلَى النَّصْرِ
خداوند حضرت محمّد(ص) را بیمدهنده جهانيان مبعوث فرمود، تا امين و پاسدار وحى الهى باشد، آنگاه كه شما ملّت عرب، بدترين دين را داشتید، و در بدترين خانهها زندگى مىكرديد، در ميان سنگهاى سخت و در بين مارهاى زهردار. آبهاى آلوده مىنوشيديد و غذاهاى ناگوار مىخورديد. خون يكديگر مىريختيد و پيوند خويشاوندى را قطع مىکرديد. بتها در ميان شما برپا بودند و گناهان، سراسر وجودتان را فراگرفته بود. بخش دیگری از خطبه در بيان حال خود پيش از بيعت چون نگريستم، جز خاندان خود یاوری برایم نبود، از اينكه آنان را در جنگ نابرابر به دست مرگ سپارم دريغ كردم. چشم خود را بر خاشاكی كه در چشمام بود بستم، با گلويى که استخوان در آن گير کرده بود نوشيدم. بر فروبردن خشم صبر ورزيدم، و بر حادثه تلخ تر از درخت علقم پايدارى كردم. بخش دیگری از این خطبه در باره معاویه و عمروعاص او(عمروعاص) ـ با معاويه ـ بيعت نکرد، تا آن كه شرط كرد تا براى بيعت، بهايى(حكومت مصر) دريافت دارد. پس دست فروشنده پيروز مباد و عهد خريدار رسوا باد. اكنون آماده جنگ شويد و ساز و برگ جهاد آماده كنيد. زيرا آتش جنگ زبانه كشيده و شعلههاى آن بالا گرفته است. پايدارى را شعار خود كنيد که بيش از هر چيز، پيروزى را به سوى شما فرا مىخواند.
-
خطبه 27 در نكوهش اصحاب از نرفتن به جهاد
۲۷أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَةُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصْفَ أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاع وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ اجْتِمَاعُ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ أَمْهِلْنَا يُسَبِّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَال وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَال لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ
پس از حمد خدا، همانا جهاد دری از درهای بهشت است، كه خداوند آن را برای بندگان خاص و ويژهی خود گشوده است. و آن لباس تقوى است، زره محکم خداوند و سپر مطمئن او است. كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترک كند، خدا لباس ذلّت بر او مىپوشاند و دچار بلا و مصيبت مىشود. كوچک و ذليل مىگردد، و بر دلش پردههاى گمراهی زده شود. به جهت ترک جهاد، حق از او روى مىگرداند، و به خوارى محكوم میشود و از عدالت محروم میگردد. آگاه باشيد من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با این قوم(شاميان) دعوت كردم، به شما گفتم كه با آنان بجنگيد پيش از اينكه با شما بجنگند، زیرا به خدا قسم هيچ ملّتى در خانهاش مورد حمله قرار نگرفت مگر اينكه خوار شد. امّا شما، هر کدام، مسؤوليت را به گردن ديگرى انداختيد و خوارى و ذلّت پذيرفتيد، تا آن که دشمن از هر سو بر شما تاخت و سرزمينهاى شما را تصرّف نمود. اكنون، اين مرد غامدى است، كه با سپاه خود به شهر انبار درآمده است، و حسّان بن حسّان البكرى را كشته است. آنان سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون راندهاند. به من خبر رسيده كه یکی از آنان به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده است و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشوارههاى آنها را به غارت برده است، در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع، جز كلمه استرجاع و طلب دلسوزى نداشتهاند. آن گاه اين غارتگران با غنيمت بسيار بازگشتهاند، بدون این که حتی یک نفر از آنها زخمى شود و يا قطره خونى از آنان ريخته شود. اگر بعد از اين حادثه مسلمانى از غصه بميرد جاى ملامت نيست، بلكه مرگ او در نظر من شايسته است. شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مىميراند و دچار غم و اندوه مىكند، که آنها در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرّقيد. زشتی و غم بر شما باد! زيرا شما آماج تيرها شديد به شما حمله میکنند اما شما حمله نمیكنيد. با شما مىجنگند و شما نمىجنگيد. آشکارا، معصيت خدا مىشود و شما به آن رضايت مىدهيد. وقتى در تابستان فرمان حركت به سوى دشمن مىدهم، مىگوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد. و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مىدهم، مىگوييد هوا خيلى سرد است، فرصتى ده تا سرما از ما بگذرد. اين همه فرار از گرما و سرما، زیرا وقتى شما از گرما و سرما فرار مىكنيد، به خدا سوگند كه از شمشير(دشمن) بيشتر فرار خواهيد کرد. اى مردنمايان نامرد، عقل شما مانند عقل بچّهها است و عقلهايى به اندازه عقل زنان حجلهنشين. اى كاش شما را نديده بودم و نمىشناختم. که به خدا قسم، حاصل شناختن شما پشيمانى و غم و اندوه است. خدا شما را بكشد، كه دلم را پر از چرک كرديد، سينه مرا پر از خشم کردید، و غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد. و تدبيرم را با نافرمانى و ترک يارى تباه كرديد، تا جايى كه قريش گفت: پسر ابوطالب مردی شجاع است ولى آیین جنگيدن نمیداند. خدا پدرشان را بيامرزد! آيا يكى از آنان ممارست و جدّيت مرا در جنگ داشته است و پيشقدمتر از من بوده است؟ هنوز بيست سال نداشتم كه به جنگ برخاستم و اين من هستم كه از شصت سال عبور كردهام، ولى براى كسى كه اطاعت نشود تدبيرى نيست.
-
خطبه 28 در بیوفايی دنيا و توجه به آخرت
۲۸أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبْقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّارُ أَفَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُؤْسِهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ فِي أَيَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ فَمَنْ عَمِلَ فِي أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ يَضْرُرْهُ أَجَلُهُ وَ مَنْ قَصَّرَ فِي أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ أَلَا فَاعْمَلُوا فِي الرَّغْبَةِ كَمَا تَعْمَلُونَ فِي الرَّهْبَةِ أَلَا وَ إِنِّي لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا كَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ الْحَقُّ يَضُرُّهُ الْبَاطِلُ وَ مَنْ لَا يَسْتَقِيمُ بِهِ الْهُدَى يَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَى الرَّدَى أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً. قال السيد الشريف: إنَّه لَوْ كانَ كَلامُ يَاخُذُ بِالاعْناقِ إلى الزُّهْدِ فِي الْدُنْيا وَ يَضْطَرُّ إلى عَمَلِ الاخِرَةِ لَكانَ هذَا الْكَلامَ، وَ كَفى بِهِ قاطِعا لِعَلائِقِ الامالِ، وَ قادِحا زِنادَ الاتَّعاظِ والازْدِجارِ، وَ مِنْ اعْجَبِهِ قَوْلُهُ (ع) :"الا وَ إنَّ الْيَومَ الْمِضْمارَ وَ غَدَا السِّباقَ"، والسَّبْقَةُ الْجَنَّةُ وَالْغايَةُ النارُ" فإنَّ فيهِ مَعَ فَخامَةِ اللَّفْظِ وَ عَظِمَ قَدْرِ الْمَعنى وَ صادِقِ التَّمْثِيلِ وَ واقِع التَّشْبِيهِ سِرا عَجِيبا وَ مَعْنى لَطيفا وَ هُوَ قَوْلُهُ (ع) "والسَّبْقَةُ الْجَنَّةُ، والغايَةُ النارُ" فَخالَفَ بَيْنَ اللَّفْظَيْنِ لاختلافِ الْمَعْنَيَيْنِ، وَ لَمْ يَقُل : وَالسَّبْقَةُ النارُ، كَما قالَ وَالسَّبْقَةُ الجَنَّةُ، لانَّ الاسْتِباقَ إنّما يَكُونُ إلى اَمْرٍ مَحْبُوبٍ وَ غَرَضٍ مَطْلوبٍ، وَ هذِهِ صِفَةُ الْجَنَّةِ، وَ لَيْسَ هذا الْمَعْنى مَوْجودا فِي النارِ نَعوذُ بِاللّهِ مِنْها. فَلَمْ يَجُزْ اَنْ يَقُولَ والسَّبْقَةُ النارُ، بلْ قالَ: والْغايَةُ النارُ، لانَّ الْغايَةَ قَدْ يَنْتَهي إلَيها مَنْ لا يَسُرُه الانتهاءُ إليها، وَ مَنْ يَسُرُهُ ذلِكَ فَصَلَحَ اَنْ يُعَبَّرَ بِها عَنِ الامْرَيْنَ مَعا فَهِىَّ فِي هذَا الْمَوْضِعِ كِالْمَصيرِ وَالْمالِ، قالَ اللهُ تَعالى : قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النّارِ، وَ لا يَجوزُ فِي هذَا الْمَوْضِعِ اَنْ يُقالَ سَبْقَتِكُمْ إلى النَارِ. فَتَاَمَّلْ ذلِكَ فَباطِنُهُ عَجيبُ وَ غَوْرُهُ بَعيدٌ لَطِيفٌ، وَ كَذلِكَ اكْثَرُ كَلامِهِ (ع) وَفِي بَعْضِ النُّسَخِ وَ قَدْ جاءَ فِي روايَةٍ اُخْرى : والسُّبْقَةُ الْجَنَّةُ بِضَمِّ السِّينِ، والسُّبْقَةُ عِنْدَهُم اسْمُ لِما يُجْعَلُ لِلْسابِق إذا سَبَقَ مِنْ مالٍ اَوْ عَرَضٍ، والْمَعْنيانِ مُتَقارِبانِ، لانَّ ذلِكَ لا يَكُونُ جَزاء عَلى فِعْلِ الامْرِ المَذْمومِ، وَ إنَّما يَكونُ جَزاء عَلى فِعْل الامرِ الْمَحمُ
پس از حمد الهى، همانا دنيا روى گردانيده است و وداع خويش را اعلام داشته است، آخرت به ما روى آورده است و پيشروان لشكرش نمايان شده است. آگاه باشید که امروز، روز تمرين و آمادگى است و فردا روز مسابقه است. پاداش برندگان، بهشت است و كيفر عقبماندگان آتش است. آيا كسى هست كه پيش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه كند؟ آيا كسى هست، كه قبل از فرا رسيدن روز دشوار قيامت، براى خويش كارى كند؟ آگاه باشيد هم اكنون در دوران آرزوهاييد، كه مرگ را در پى دارد. پس هر كس در ايّام آرزوها، عمل نيكو انجام دهد پيش از فرا رسيدن مرگ، اعمالش به او سود مىبخشد و فرارسيدن اجلش، زيانى به او نمىرساند. آن كس كه در روزهاى آرزوها، كوتاهى كند، پيش از فرارسيدن مرگ، محصول كارش خسارت است، و مرگش براى او زيان دارد. آگاه باشيد و به هنگام امن و آسايش به كار خدا پردازيد آن چنان كه به وقت ترس عمل مىكنيد. آگاه باشيد هرگز چيزى مانند بهشت نديدم كه خواستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چيزى مانند آتش جهنّم، كه فراريان آن چنين در خواب فرو رفته باشند. بدانید آن كس را كه حق منفعت نرساند، باطل به او زيان خواهد رساند، و آن كس كه هدايت راهنماى او نباشد، گمراهى او را به هلاكت خواهد افكند. بدانید شما را دستور دادهاند كه آمادهی كوچ شويد و براى جمع آورى توشه(آخرت) راهنمايى شدهايد. همانا، ترسناکترين چيزى كه بر شما مىترسم، هواپرستى و آرزوهاى دراز است. پس در اين دنيا از دنيا توشهاى برگيريد که فردا (در آخرت) خود را با آن محافظت نماييد. سيّدرضى مىگويد: اگر سخنى باشد كه مردم را به سوى زهد در دنیا بكشاند و به عمل آخرت وادار سازد همين سخن است. و همين بس كه اين كلام علاقه (انسان) را از وابستگى به آرزوها قطع كند، و نور موعظه و قدرت بازداشتن انسان از گناه را در دل برافروزد. و عجيبترين جملات اين خطبه اين است كه مى فرمايد: «امروز روز تمرين و فردا روز مسابقه است، مزد برنده بهشت و عاقبت بازنده آتش است.» زيرا در اين سخن با وجود عظمت لفظ، بزرگى معنا، تمثيل درست و تشبيه واقعى، سرّى شگفت و معنايى لطيف نهفته است. و آن قول حضرت است كه مىفرمايد: «و السّبقة الجنّة، و الغاية النّار» امام بين اين دو لفظ «السبقة» و «الغاية» بخاطر اختلاف معنی جدائى افكنده است، نگفته «السّبقة النار» چنانكه «السّبقة الجنّة» گفته است، زيرا مسابقه در كارى محبوب و هدفى مطلوب است و اين صفت بهشت است. و اين معنا در آتش «كه از آن بخدا پناه مىبريم» وجود ندارد، و شايسته نبود بگويد: «و السبقة النار»، بدين خاطر فرمود: «الغاية النار»، چه اينكه ممكن است پايان يک راه، كسى را خوش نيايد و ممكن است خوش آيد، بنا بر اين صحيح اين است كه براى هر دو صورت با كلمه غايت تعبير شود. غايت در اين زمينه مانند «مصير»و«مآل» است. چنان كه حق فرموده: «به كافران بگو بهره بگيريد كه سرانجام شما بسوى آتش است».(رعد،30) در اینجا صحيح نيست به جاى «مصير» كلمه «سبقه» آيد. در اين سخن انديشه كن كه نهانى شگفت و ژرفايى عميق و لطيف دارد، و بيشتر سخنان حضرت چنين است. در برخى از نسخهها «سبقه» به ضمّ سين وارد شده، که سبقه به ضمّ سين نزد عرب مال يا متاعى است كه به برنده مسابقه جايزه مىدهند. و معنى سبقة بفتح و بضمّ سين بهم نزديک است، زيرا سبقه به ضم سين جزاء عمل ناپسند نيست، بلكه پاداش كار خوب و پسنديده است.
-
خطبه 29 خطبه پس از برنامه حكمين و تاخت و تاز ضحّاك بن قيس
۲۹أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ كَلَامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلَابَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ تَقُولُونَ فِي الْمَجَالِسِ كَيْتَ وَ كَيْتَ فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ حِيدِي حَيَادِ مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ وَ لَا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ وَ لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ أَيَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِكُمْ تَمْنَعُونَ وَ مَعَ أَيِّ إِمَامٍ بَعْدِي تُقَاتِلُونَ الْمَغْرُورُ وَ اللَّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ وَ مَنْ فَازَ بِكُمْ فَازَ وَ اللَّهِ بِالسَّهْمِ الْأَخْيَبِ وَ مَنْ رَمَى بِكُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ لَا أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ وَ لَا أَطْمَعُ فِي نَصْرِكُمْ وَ لَا أُوعِدُ الْعَدُوَّ بِكُمْ مَا بَالُكُمْ مَا دَوَاؤُكُمْ مَا طِبُّكُمْ الْقَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُكُمْ أَ قَوْلًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ غَفْلةً مِنْ غَيْرِ وَرَعٍ وَ طَمَعاً فِي غَيْرِ حَقٍّ؟
اى مردمى که بدنهاتان در كنار هم ولی افکار و خواستههاتان پراکنده است. سخنان شما، سنگهاى سخت را مىشكند و عملتان دشمن را نسبت به شما به طمع مىاندازد. در مجالس كه نشستهايد، ادّعاها و شعارهاى تند سر مىدهيد، و چون جنگ در رسد، مىگوييد: «اى جنگ! از ما دور شو!» آن کس که شما را (براى دفاع از حق) فراخواند، پاسخ آبرومندانهاى نمىشنود. آن کس که شما را با قهر و زور (براى جهاد و انجام وظيفه) در فشار بگذارد، قلبش آرامش نمىيابد. بهانههاى دور از منطق مىآوريد، همانند بدهكارى كه بى دليل از طلب كار تمديد مىطلبد. افراد ذلیل هرگز نمىتوانند ظلم و ستم را دور كنند. حق جز با تلاش و كوشش به دست نمىآيد. از كدام خانه بعد از خانه خود دفاع مىكنيد؟ و همراه كدام پيشوا پس از من به جنگ مىرويد؟ به خدا قسم فريب خورده كسى است كه شما او را فريب دادهايد، و به خدا كسى كه به اميد شما به سوى پيروزى رود، با كندترين پيكان به ميدان آمده است. و و آن كه به كمک شما تير انداخت، با تيرى سرشكسته، تيراندازى كرده است. به خدا سوگند نه گفته شما را باور مىكنم، نه امیدی به يارى شما دارم و نه دشمن را با شما مىترسانم. درد شما چيست؟ داروى شما کدام است؟ و روش درمانتان چگونه است؟ اين گروه (شاميان) مردانى مانند شما هستند. آیا سزاوار است این همه سخن بدون عمل ، غفلت بدون ورع و امیدواری در غير حق؟
-
خطبه 30 درباره قتل عثمان
۳۰لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَكُنْتُ قَاتِلًا أَوْ نَهَيْتُ عَنْهُ لَكُنْتُ نَاصِراً غَيْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَقُولَ خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ وَ مَنْ خَذَلَهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَقُولَ نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَنَا جَامِعٌ لَكُمْ أَمْرَهُ اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ وَ لِلَّهِ حُكْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ
اگر به كشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، و اگر از آن باز مىداشتم از ياوران او به شمار مىآمدم. با اين همه، كسى كه او را يارى كرد، نمىتواند بگويد من از كسى كه او را يارى نداد بهترم، و آن كه او را يارى نداد، نمى تواند بگويد آن كه ياريش كرد از من بهتر است. من جريان کار او را در برای شما خلاصه مىکنم. او به استبداد و اسراف حكومت راند. شما بىتابى كرديد و از حد گذرانديد. خداوند را حكمى است كه واقع خواهد شد، هم در حق آنكه استبداد ورزيد و هم در حق آنكه بیتابى نمود.
-
خطبه 31 قبل از جنگ جمل
۳۱لَا تَلْقَيَنَّ طَلْحَةَ فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ يَرْكَبُ الصَّعْبَ وَ يَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ وَ لَكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ عَرَفْتَنِي بِالْحِجَازِ وَ أَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا؟ قال السيد الشريف: هُوَ عليه السلام اَوَّلُ مَنْ سُمِعَتْ مِنْهُ هذِهِ الْكَلِمَةِ، اَعْنی "فَما عَدا مِما بِدا"
با طلحه ديدار مكن. که اگر با او روبرو شوى، او را مانند گاوى خواهى يافت که شاخش در اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد. سوار بر مركب سركش مىشود و مىگويد رام است. اما با زبير ديدار كن، زيرا او خویی نرمتر دارد. به او بگو: پسر دايىات مىگويد: در حجاز مرا شناختى، و در عراق انكارم كردى. چه چيز تو را از آنچه بر تو آشكار شده بود روی گردان نمود؟ سيّدرضى مىگويد: آن حضرت اولين كسى است كه اين جمله «فما عدا ممّا بدا» از او شنيده شده است.
-
خطبه 32 خطبه در نكوهش زمان خود
۳۲أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحِلَّ بِنَا فَالَّنَاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ (فِي الْأَرْضِ) إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّه وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجْلِهِ قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمَلَتْهُمُ الذِّلَّةُ فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا أَصْغَرَ فِى أَعْيُنِكُمْ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ قال السيد الشريف: وَ هَذه الخُطبة رَبُّما نَسَبُها مِن لا عِلْمُ لَه إلى مُعاويةَ، وَ هِي مِنْ كَلام اميرالمؤمنين (ع) الّذي لا يَشك فِيه وَ اَين الذهب مَن الرَغام؟ وَ اين العذب مِن الاجاج؟ وَ قَدْ دَل عَلى ذلِك الدليل الخَريت ،َو نَقده الناقِد البَصير عمرو بن بَحر الجاحظ، فَإنهُ ذِكر هذِه الخطبة فِي كِتاب البيانِ وَالتبيين ، وَ ذِكر مِن نسَبَها إلى مُعاوية، ثُمّ قالَ: هى بِكلام عَلي (ع) اشبه ، وَ بِمذهبه في تَصنيف الناس وَ بالاخبار عَمّا هُم عَلَيه مِن القهر والاذلال وَ مَنْ التقية وَالْخَوف اليق قالَ: وَ مَتى وَجدنا مُعاوية فِي حال من الاحوال يَسلك فِي كَلامه مسلك الزهاد وَ مَذاهب العباد؟!
اى مردم! ما در روزگارى کينهتوز و زمانى پر از ناسپاسی واقع شدهايم، که در آن نيکوکار، بدکردار شمرده مىشود و ستمگر بر تجاوز و سركشى خود مىافزايد. از آنچه مىدانيم بهره نمىگيريم و از آن چه نمىدانيم نمیپرسیم. از حوادث ترسى نداريم تا بر سرمان فرود آيد. پس مردم چهار گروهاند: گروهى از آنان مانعى از فساد در زمين ندارند مگر شخصیت خوار، كندى شمشير و اندک بودن مال. گروه ديگر کسانى هستند که شمشير خود از نیام برکشيده، شر خود را آشكار كرده، لشكرهاى پياده و سواره خود را گردآورده، خود را براى فساد آماده نموده و دين خود را تباه کردهاند تا اندكى از مال دنيا را به غارت برند، يا سوارانى كه به دنبال شان بيفتند و يا مسندى كه بر آن نشيند. چه بد تجارتى، كه دنيا را بهاى جان خود بدانى و با آنچه كه در نزد خدا برای تو مهیاست معاوضه نمايى. گروه ديگر، کسانى هستند که دنيا را با اعمال آخرت طلب مىکنند و آخرت را با اعمال دنیا نمیجویند. خود را متواضع جلوه مىدهند، گام ها را کوتاه برمىدارند، دامن خود را جمع میکنند، خود را همانند امانتداران واقعى مىآرايند و پردهپوشی خداوند را وسیلهی معصیت قرار میدهند. گروه ديگر را پستى نفس و نداشتن امکانات از طلب حكومت برجا نشانده است. پس به آنچه در دست دارند بسنده میکنند، خود را قانع نشان میدهند، خويش را به لباس اهل زهد زينت میدهند در حالی که در هيچ زمانى از شب و روز، از زاهدان راستين نبودهاند. باقى ماندند آنان كه ياد قيامت، چشمهايشان را فرو بسته و ترس از محشر اشکشان را جارى كرده است. برخى از آنها از جامعه رانده شده و تنها زندگى مىكنند، برخى ديگر ترسان و سركوب شدهاند، دستهای ساکت هستند گویا بر دهانشان افسار زدهاند، و عده ديگر از روى اخلاص به دعا نشستهاند، بعضى از اينان ماتمزده و زجر كشيدهاند، تقوای الهی سبب شده است که گمنام باشند و ذلت و خواری چون لباسی بلند تن آنان را در آغوش فشرده است، پس آنان در دریای آب تلخ گرفتارند. دهانشان از سخن بسته است و قلبشان مجروح است. آنقدر نصيحت كردند كه خسته شدند، به قدرى تحت فشار قرار گرفتند که ناتوان گشتند و آن قدر کشته دادند تا کم شدند. پس دنيا بايد در چشم شما ناچيزتر از برگهاى خشک گیاه اقاقیا باشد و یا (بىارزشتر) از بقاياى قيچىشده پشم حيوانات. از پيشينيان خود پند گيريد، پيش از آن كه آيندگان از شما پند گيرند و دنياى نكوهيده را رها كنيد زيرا اين دنيا كسانى را رها كرده كه عاشقتر از شما به آن بودند. سيّدرضى مىگويد: كسانى كه از علم بىبهرهاند، اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند در صورتى كه بدون ترديد از سخنان اميرالمؤمنين عليه السّلام است. طلا كجا و خاک كجا؟ آب گوارا و شيرين كجا و آب تلخ كجا؟ بر اين مدعا دلالت كرده رهنماى ماهر، و نقد كرده آن را ناقد بصير «عمرو بن بحر جاحظ»، او اين خطبه را در كتاب «البيان و التبيين» آورده است. كسى را كه آن را به معاويه نسبت داده ذكر نموده و آن گاه گفته: اين سخن به فرمايشات على شبيهتر است، و به روش آن حضرت در تقسيم مردم، و وصف آنان به مغلوبيت و ذلّت و تقيه و ترس، سزاوارتر است. و گفته است: «كجا ديدهايم معاويه را در حالى از احوال كه در گفتارش روش زاهدان و رفتار عابدان را پيش گيرد».
-
خطبه 33 به هنگام خروجش برای جنگ با اهل بصره
۳۳قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذِهِ النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا قَالَ عليه السلام وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ سُبحانَه بَعَثَ مُحَمَّداً (صلى الله عليه و اله) وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ إِنَّ مَسِيرِي هَذَا لِمِثْلِهَا فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ مَا لِي وَ لِقُرَيْشٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ وَ إِنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ وَ اَللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَيْشٌ إِلاَّ أَنَّ اَللَّهَ اِخْتَارَنَا عَلَيْهِمْ فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا فَكَانُوا كَمَا قَالَ اَلْأَوَّلُ أَدَمْتَ لَعَمْرِي شُرْبَكَ اَلْمَحْضَ صَابِحاً وَ أَكْلَكَ بِالزُّبْدِ اَلْمُقَشَّرَةَ اَلْبُجْرَا وَ نَحْنُ وَهَبْنَاكَ اَلْعَلاَءَ وَ لَمْ تَكُنْ عَلِيّاً وَ حُطْنَا حَوْلَكَ اَلْجُرْدَ وَ اَلسُّمْرَا
عبد اللّه پسر عباس میگوید: در ذى قار بر اميرالمؤمنين عليهالسّلام وارد شدم و او كفش خود را وصله مىزد. به من گفت: قيمت اين كفش چقدر است؟ گفتم بهايى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همين كفش بىارزش نزد من از حكومت بر شما محبوبتر است، مگر اينكه حقّى را به پا دارم يا باطلى را دفع نمايم. سپس بيرون آمد و خطبهاى براى مردم خواند و فرمود: همانا خداوند سبحان محمد(ص) را به نبوت بر انگيخت هنگامی كه هيچ كس از عرب، كتابخوان نبود و ادّعاى پيامبرى نمىكرد. آن حضرت ايشان را رهبرى كرد تا در جايى كه بايد نشاند و به رستگاری رسانيد. پس نيزه ايشان راست شد(به استقلال و نظم در زندگى رسيدند) و احوال متزلزل آنان آرام گرديد. به خدا قسم من در ميان جمعيت سپاه او بودم كه به سپاه كفر هجوم برديم تا فرار كردند. هرگز ناتوان نشدم و نترسيدم. اين بار هم وضع من مانند آن زمان است. پس بىشک باطل را مىشكافم، تا حق از پهلوى آن بيرون آيد. مرا با قريش چه كار! به خدا سوگند، آن روز كه كافر بودند با آنها جنگيدم، و هم اكنون كه فريب خوردهاند، با آنها مبارزه مىكنم. ديروز رويارويشان قرار داشتم، امروز هم در مقابلشان ايستادهام. به خدا سوگند قريش از ما انتقام نمىگيرد، جز به آن علّت كه خداوند ما را بر آنان برگزيد. آنان را در زمره خود درآوريم، پس چنان بودند كه شاعر گفته است: «به جان خودم سوگند، هر صبح از شير خالص صاف نوشيدى و سرشير و خرماى بىهسته خوردى، ما اين مقام عالى را به تو داديم و تو بلندمرتبه نبودى، و ما بوديم كه پيرامون تو اسبان كوتاه مو و نيزهها فراهم ساختيم»
-
خطبه 34 در تحريك مردم برای جنگ با شاميان
۳۴أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْيُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَكْرَةٍ يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حَوَارِي فَتَعْمَهُونَ فَكَأَنَّ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ مَا أَنْتُمْ لِي بِثِقَةٍ سَجِيسَ اللَّيَالِي مَا أَنْتُمْ بِرُكْنٍ يُمَالُ بِكُمْ وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ يُفْتَقَرُ إِلَيْكُمْ مَا أَنْتُمْ إِلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا فَكُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ لَبِئْسَ لَعَمْرُ اللَّهِ سَعْرُ نَارِ أَنْتُمْ تُكَادُونَ وَ لَا تَكِيدُونَ وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُكُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ لَا يُنَامُ عَنْكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي غَفْلَةٍ سَاهُونَ غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخَاذِلُونَ وَ ايْمُ اللَّهِ إِنِّي لَأَظُنُّ بِكُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَى وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ انْفِرَاجَ الرَّأْسِ وَ اللَّهِ إِنَّ امْرَأً يُمَكِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ يَعْرُقُ لَحْمَهُ وَ يَهْشِمُ عَظْمَهُ وَ يَفْرِي جِلْدَهُ لَعَظِيمٌ عَجْزُهُ ضَعِيفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَيْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ أَنْتَ فَكُنْ ذَاكَ إِنْ شِئْتَ فَأَمَّا أَنَا فَوَاللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِيَ ذَاكَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِيَّةِ تَطِيرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ وَ تَطِيحُ السَّوَاعِدُ وَ الْأَقْدَامُ يَفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذَلِكَ ما يَشاءُ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعَلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ
نفرين بر شما كه از سرزنش کردن شما خسته شدم. آیا خشنودید که زندگی این دنیا را با حیات آخرت معاوضه کردید؟ و ذلت و خوارى را بهتر از عزّت مىپسنديد؟ هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت مىكنم، چشمانتان در كاسه مىگردد گويا به گرداب مرگ فرو رفتهاید و يا در فراموشى و مستى به سر مىبريد. به طورى كه راه گفت و شنودتان با من بسته مىشود و در پاسخ من دچار سرگردانى مىشويد. گويى دلتان گرفتار اختلال شده است و چيزى درک نمىکنيد. من ديگر هيچگاه (تا زمانی كه شبها تاريکاند) به شما اطمينان ندارم. شما هيچگاه تکيهگاه مطمئنّى نمىباشيد تا بتوان بر شما اعتماد کرد و ياران توانمندى نيستيد كه به هنگام نياز، نيازى برآوريد. شترانی را مانید که چراننده و چوپانان خود را گم کرده باشند، كه چون از طرفى جمعشان كنند از طرف ديگر پراكنده شوند. به خدا قسم براى شعله ور ساختن آتش جنگ بد مردمى هستيد. شما را فريب مىدهند امّا فريب دادن نمىدانيد. حواشی کشور شما را میبرند و کم میکنند اما شما به خشم نمیآیید. ديده دشمن (براى ضربه زدن به شما) به خواب نمىرود و شما در بىخبرى هستید. به خدا قسم شكست خوردند آنان كه دست از يارى يكديگر کشیدند. سوگند به خدا گمانم در حق شما اين است كه اگر جنگ شدت گيرد و تنور مرگ گرم شود، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراكنده مىشويد. به خدا سوگند آن كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند، تا دشمن گوشتش را بخورد، استخوانش را بشكند، پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانىاش بسيار بزرگ است و دلش كه در قفسه سينهاش جاى دارد ناتوان و ضعيف است. تو نیز اگر مىخواهى اين گونه باش. اما من به خدا قسم پيش از آنكه به دشمن فرصتى چنين دهم با شمشير مشرفى چنان ضربهای بزنم، كه استخوان ريزههاى سرش را بپراكند و بازوها و قدمهايش جدا گردند. و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد. اى مردم، مرا بر شما حقّى است و شما را بر من حقّى. اما حق شما بر من اين است كه خيرخواه شما باشم، و غنيمت شما را به نحو كامل به شما بپردازم، شما را تعليم دهم تا جاهل نمانيد و شما را تربيت کنم تا بیاموزید. و اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد، در آشكار و نهان برايم خيرخواهى كنيد، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و هر زمان به شما فرمان دهم اطاعت کنيد.
-
خطبه 35 بعد از جريان حكميت
۳۵الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحَدَثِ الْجَلِيلِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَيْسَ مَعَهُ إِلَهٌ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صلى الله عليه و اله أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ وَ قَدْ كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ فِي هَذِهِ الْحُكُومَةِ أَمْرِي وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيِي لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ الْعُصَاةِ إِبَاءَ الْمُخَالِفِينَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِينَ حَتَّى ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ فَكُنْتُ أَنَا وَ إِيَّاكُمْ كَمَا قَالَ أَخُو هَوَازِنَ أَمَرْتُكُمْ أَمْرِي بِمُنْعَرِجِ اللِّوَى فَلَمْ تَسْتَبِينُوا النُّصْحَ إِلَّا ضُحَى الْغَدِ
سپاس خداى را و اگر چه روزگار كارى دشوار پيش آورده است و حادثهاى بزرگ. و شهادت مىدهم كه معبودى جز اللّه نيست كه يگانه است، شريکى ندارد و معبودى با او نمىباشد و محمّد بنده و رسول اوست، درود خدا بر او و آل او باد. اما بعد، نافرمانى از دستور نصيحتكننده مهربانی که دانا و باتجربه است، موجب حسرت است و پشيمانى در پى دارد. من در اين حكميت، رأى و نظر خود را با شما در ميان نهادم و آنچه درون دل داشتم براى شما گفتم، «اى كاش از راى قصير پيروى مىكردند» ولى شما از پذيرش آن سرباز زديد، همانند مخالفانى ستمكار و پيمانشكنانى نافرمان، تا آنجا كه نصيحت كننده در پند دادن به ترديد افتاد، و آتشزنه در افروختن آتش بخل ورزيد. داستان من و شما چنان است كه برادر هوازنى گفته است: «من در منعرج اللّوى دستورم را به شما گفتم و شما امر مرا نفهميديد، مگر ظهر فردا كه كار از كار گذشته بود».
-
خطبه 36 در ترساندن اهل نهروان
۳۶فَأَنَا نَذِيرٌ لَكُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَى بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَر وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَى غَيْرِ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِينٍ مَعَكُمْ قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدَّارُ وَ احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدَارُ وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُكُومَةِ فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِبَاءَ الْمُخَالِفِينَ الْمُنَابِذِينَ حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي إِلَى هَوَاكُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ بِكُمْ ضُرّاً
شما را از آن مىترسانم كه كشته در اطراف اين رود افتاده باشيد و میان این زمینهای هموار و صاف، بدون آنكه برهانى از پروردگارتان داشته باشید و حجت و دلیل آشكار همراهتان باشد. آواره خانه و ديار شدید و به دست خود به دام قضا و قدر افتاديد. من شما را از اين حكميّت نهى كردم، ولی شما با من همانند مخالفان پيمانشكن مخالفت كرديد، تا مجبور شدم رايم را با راى شما يكى كنم. شما مردمى سبكسر و غرق در خيالات احمقانه هستيد. اى ناكسان من نه بلايى براى شما آوردم و نه زيانى برايتان خواستم.
-
خطبه 37 در ذكر فضائل خود
۳۷فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا وَ تَطَلَّعْتُ حِينَ تَقَبَّعُوا وَ نَطَقْتُ حِينَ تَعْتَعُوا وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِينَ وَقَفُوا وَ كُنْتُ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً وَ أَعْلَاهُمْ فَوْتاً فَطِرْتُ بِعِنَانِهَا وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهَانِهَا كَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّكُهُ الْقَوَاصِفُ وَ لَا تُزِيلُهُ الْعَوَاصِفُ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ فِيَّ مَهْمَزٌ وَ لَا لِقَائِلٍ فِيَّ مَغْمَزٌ الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ رَضِينَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ أَتَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و اله وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلَا أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ فَنَظَرْتُ فِي أَمْرِي فَإِذَا طَاعَتِي قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتِي وَ إِذَا الْمِيثَاقُ فِي عُنُقِي لِغَيْرِي
به وظيفه قيام كردم به وقتى كه ديگران سستی ورزیدند، خود را آشكار نمودم آن زمان كه ديگران(از ترس) سر در گريبان بودند. سخن گفتم هنگامى كه آنان در گفتار درماندند. به نور خدا راه پيمودم، آن وقت كه همه بازايستادند. در مقام حرف و شعار، صدايم از همه آهستهتر بود امّا در عمل، برتر و پيشتاز بودم. پس زمام فضائل را گرفته به پرواز درآمدم و به تنهايى جايزه اين مسابقه را بردم، همانند كوهى كه تندبادها آن را به حركت در نمىآورد و طوفانها آن را از جاى برنمىكند. كسى نمىتوانست عيبى در من بيابد و گویندهای جاى عيبجويى در من نمىيافت. آدمهای ناتوان در نزد من عزیز و با عزّتاند، تا حق را برای آنان بگیرم، قوی دست در نزد من ضعیف است، تا حق را از او بستانم. ما در برابر فرمان خدا راضى هستيم و در مقابل امر او تسليم مىباشيم. آيا مىپنداريد من به رسول خدا(ص) دروغى روادارم؟ به خدا سوگند، من نخستين كسى هستم كه او را تصديق كردم، پس هرگز اوّل كسى نخواهم بود كه او را تكذيب كنم. من در کار خود انديشه کردم، ديدم لزوم اطاعت(فرمان پيامبر) بر من، بر بيعتم(با خلفا) پيشى گرفته است و در اين حال پيمان بيعت ديگران بر گردن من است.
-
خطبه 38 در تعريف شبهه
۳۸وَ إِنَّمَا سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ فَأَمَّا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ َضِيَاؤُهُمْ فِيهَا الْيَقِينُ وَ دَلِيلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ الضَّلَالُ وَ دَلِيلُهُمُ الْعَمَى فَمَا يَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا يُعْطَى الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه.
شبهه، تنها از اين جهت شبهه ناميده شده است كه شبيه حق است. امّا دوستان خدا در برابر شبهات، نور و چراغ راهشان يقين است و راهنمايشان راه هدايت است، امّا دشمنان خدا، دعوت کنندهشان در شبهات گمراهى است و راهنماشان كور دلى است. آن كس كه از مرگ بترسد نجات نمىيابد و آن كس كه زنده ماندن را دوست دارد براى هميشه در دنيا نخواهد ماند.
-
خطبه 39 در نكوهش ياران، و دعوت به جهاد
۳۹مُنِيتُ بِمَنْ لَا يُطِيعُ إِذَا أَمَرْتُ وَ لَا يُجِيبُ إِذَا دَعَوْتُ لَا أَبَا لَكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ أَقُومُ فِيكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِيكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِي قَوْلًا وَ لَا تُطِيعُونَ لِي أَمْراً حَتَّى تَكَشَّفَ الْأُمُورُ عَنْ عَوَاقِبِ الْمَسَاءَةِ فَمَا يُدْرَكُ بِكُمْ ثَارٌ وَ لَا يُبْلَغُ بِكُمْ مَرَامٌ دَعَوْتُكُمْ إِلَى نَصْرِ إِخْوَانِكُمْ فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الْأَسَرِّ وَ تَثَاقَلْتُمْ تَثَاقُلَ النِّضْوِ الْأَدْبَرِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مُتَذَائِبٌ ضَعِيفٌ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ قال السيد الشريف: قَوْلَه (ع) مَتذائب اي : مُضْطرب مِنْ قَوْلهم : تَذابت الريح ، اَي : اضْطرب هُبوبِها، وَ مِنْهُ يَسمي الذئب لاضْطِراب مشيته .
گرفتار كسانى شدهام كه چون امر مىكنم فرمان نمىبرند و چون دعوتشان میکنم، پاسخ نمیگویند. اى بىريشهها، در يارى پروردگارتان براى چه در انتظاريد؟ آیا دینی نیست که شما را گرد آورد و متحد کند و يا غيرتى كه شما را به خشم وا دارد؟ در میان شما میایستم و فریاد برمیدارم و طلب یاری میکنم، نه سخنم را میشنوید و نه فرمانم را اطاعت میکنید، تا وقتى كه بدى عاقبت امور آشكار شود. نه با شما مىتوان انتقام خونى را گرفت و نه با كمک شما مىتوان به هدف رسيد. شما را به يارى برادرانتان خواندم، مانند شترى كه از درد بنالد، ناله و فرياد سر مىدهيد و يا همانند شتری كه پشت آن زخم باشد، حركتى نمىكنيد. سرانجام گروهی از شما به سوی من آمدند که آنها نیز مضطرب و ناتوان بودند، كه «گويى به سوى مرگ رانده مىشوند و صحنه مرگ را به چشم خود مىنگرند». (انفال،6) سيّدرضى مىگويد: «متذائب» در سخن امام(ع) به معنى مضطرب است. و اين معنا از گفتار عرب گرفته شده كه مىگويند: «تذاءبت الرّيح» يعنى باد مضطرب وزيد. و به اين خاطر گرگ را «ذئب» مىگويند كه وقت راه رفتن مضطرب است.
-
خطبه 40 زمانی كه شنيد خوارج نهروان میگويند: لا حُكْمُ اِلاّ لِلّه
۴۰كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنْ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى أَنَّهُ عليه السلام لَمَّا سَمِعَ تَحْكِيمَهُمْ قَالَ : حُكْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِيكُمْ : وَ قَالَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ إِلَى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ.
سخن حقّى است كه به آن باطلى خواسته شده است. آرى، حكم جز از آن خدا نيست، ولى اينان مىگويند زمامدارى جز براى خدا نيست. در حالى كه براى مردم حاكمى لازم است چه نيكوكار و چه بدكار. مؤمن در سايه حكومت او به كار خود پردازد و كافر بهره خود برد. خدا هم روزگار هر کس را در آن حكومت به سر آرد. به وسیلهی آن حاکم، مالیات گرد آورده میشود، به کمک او با دشمنان مبارزه مىشود، راهها به وسیلهی او امن میشود و به کمک او حقّ ضعيفان از زورمندان گرفته مىشود، تا بندگان خوب خدا بیاسایند و مردم از شرّ بدكار در امان باشند. و در روايت ديگرى آمده است وقتی امام(علیه السلام) گفتار خوارج را در زمینه حکمیت شنید فرمود: منتظر حكم خدا درباره شما هستم. و نيز فرمود: امّا در حكومت پاكان، پرهيزكار به خوبى انجام وظيفه مىكند ولى در حكومت بدكاران، ناپاک از آن بهرمند مىشود تا زمان هر يک به پايان آيد و مرگش فرا رسد.
-
خطبه 41 در تحذير از مكر و حيله
۴۱أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى مِنْهُ وَ مَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِي زَمَانٍ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إِلَى حُسْنِ الْحِيلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهُ مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ فَيَدَعُهَا رَأْيَ عَيْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهَا وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لَا حَرِيجَةَ لَهُ فِي الدِّينِ
اى مردم وفا همزاد راستى است. من سپرى بازدارندهتر از وفاى به عهد سراغ ندارم. كسى كه بداند بازگشتش به قيامت چگونه است پیمان شکنی نمىكند. ما در روزگارى بسر مىبريم كه بيشتر مردم آن، خيانت و پيمان شکنى را زيركى میدانند. نادانان چنين كسانى را به هوشمندی و چارهاندیشی نسبت میدهند. آنان را چه میشود؟ خداوند آنان را بکشد! گاه شخصی كه آزموده و دانا است راه حیله را میبیند، ولى امر و نهى خداوند مانع اوست و با اينكه قدرت انجام آن را دارد آشکارا آن را رها مىسازد، امّا آن كس كه از مخالفت با دين پروا ندارد فرصت حيلهگرى را از دست نمىدهد.
-
خطبه 42 در نكوهش آرزوی دراز و پيروزی از هوای نفس
۴۲أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِكُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ. قال السيد الشريف: الحذاء: السَريعة ، وَ مِن الناس مَن يرويه جَذاء بِالجيم وَالذال ، اَىَّ: اِنْقَطَعْ درّها وَ خَيرها.
اى مردم، ترسناکترين چيزى كه بر شما مىترسم دو چيز است: پيروى از هواى نفس و آرزوهای طولانی. اما پيروى خواهش نفس، آدمى را از راه حقّ باز مىدارد و آرزوهاى طولانى، آخرت را از ياد مىبرد. آگاه باشيد كه دنيا به سرعت از شما روى گردانده و از آن چیزی باقى نمانده است جز تهماندهای همچون قطرههاى مانده بر ظرفى كه آب آن را ريختهاند. آگاه باشيد كه آخرت روى نموده است براى هر يک از دنيا و آخرت فرزندانى است، از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد، که هر فرزندی در فردای قیامت به مادر خود ملحق میشود. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى و فردا روز حسابرسى است نه عمل. سيّدرضى مىگويد: «حذّاء» به معنى شتابان است و گروهى «جذّاء» به جيم و ذال آوردهاند، يعنى همه خير و خوبیهاى آن قطع شده است.
-
خطبه 43 پس از آنكه جرير بن عبداللّه بَجَلی را برای بيعت گرفتن از معاويه فرستاد
۴۳إِنَّ اسْتِعْدَادِي لِحَرْبِ أَهْلِ الشَّامِ وَ جَرِيرٌ عِنْدَهُمْ إِغْلَاقٌ لِلشَّامِ وَ صَرْفٌ لِأَهْلِهِ عَنْ خَيْرٍ إِنْ أَرَادُوهُ وَ لَكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِيرٍ وَقْتاً لَا يُقِيمُ بَعْدَهُ إِلَّا مَخْدُوعاً أَوْ عَاصِياً وَ الرَّأْيُ عِنْدِي مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا وَ لَا أَكْرَهُ لَكُمُ الْإِعْدَادَ وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ أَنْفَ هَذَا الْأَمْرِ وَ عَيْنَهُ وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ فَلَمْ أَرَ لِي إِلَّا الْقِتَالَ أَوِ الْكُفْرَ (بِمَا جَاءَ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و اله) إِنَّهُ قَدْ كَانَ عَلَى الْأُمَّةِ وَالٍ أَحْدَثَ أَحْدَاثاً وَ أَوْجَدَ لِلنَّاسِ مَقَالًا فَقَالُوا ثُمَّ نَقَمُوا فَغَيَّرُوا
آماده شدن من براى جنگ با اهل شام در حالى كه جرير نزد آنان است، بستن در صلح با شام است و بازداشتن شاميان از راه خير است، اگر خواهان آن باشند. ولى من براى «جرير» وقتى را معين كردهام، كه پس از پايان آن نمىماند مگر اينكه فريب خورده يا سرکشی کرده باشد. رأى من اين است كه که درنگ باید کرد، پس شما نيز راه مدارا در پيش گيريد. البته با آمادگى شما جهت نبرد مخالفتى ندارم. همه جوانب اين كار را سنجيده، و ظاهر و باطن آن را زير و رو كردهام، ديدم راهى جز پيكار يا كافر شدن نسبت به آن چه پيامبر(ص) آورده باقى نمانده است. قبل از من براى مردم حاكمى بود، كه حوادثى(بدعتهایی) را پديد آورد و آن كارها سبب گفتگو بين مردم گرديد. مردم هم در باره او سخنانى گفتند، آن گاه بر او اعتراض كردند و تغييرش دادند.
-
خطبه 44 وقتی كه مصلقه بن هُبَيره شيبانی به سوی معاويه فرار كرد
۴۴قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِيدِ فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْكَتَهُ وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَيْسُورَهُ وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ
خدا مصقله را خير ندهد، كار بزرگواران را انجام داد، امّا خود چونان بردگان فرار كرد. او ستايش كننده خود را هنوز به سخن آغاز نکرده، خاموش کرد، و توصیف کننده خود را هنوز زبان به وصف او نگشوده بود كه سرزنش نمود. اگر پيش ما مىماند آنچه مقدورش بود از او مىگرفتيم، و به انتظار فراوانى مالش براى تسويه بقيه آن مىمانديم.
-
خطبه 45 در روز فطر در نكوهش دنيا
۴۵الْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ وَ لَا مَأْيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ وَ لَا مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِي لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ وَ الدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَهَا الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلَاءُ وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لَا تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَافِ وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلَاغِ
خدا را سپاس که کسی از رحمت او ناامید نیست، از نعمتهاى فراوان او بیرون نتوان رفت، از بخشش او کسی مایوس نیست و از پرستش او نبايد سرپيچى كرد. خدايى كه رحمت او قطع نمىگردد و نعمتهاى او پايان نمىپذيرد. دنيا خانهاى است كه فنا بر آن مقدر شده است و كوچيدن برای اهل آن مقدّر گردیده است. این دنیا، شیرین و سر سبز است. دنیا به سرعت به سوى خواهان خود مىرود و دل بيننده را مىفريبد. از اين دنيا با بهترين توشهاى كه فراهم نمودهايد كوچ كنيد، بيش از كفاف و نياز خود از آن نخواهيد و بيش از آنچه براى زندگى لازم است از آن نطلبيد.
-
خطبه 46 وقتی كه برای حركت به شام تصميم گرفت
۴۶اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ وَ لَا يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبَ لَا يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً قال السيد الشريف: وَ اِبتداء هَذا الْكلام مَروي عَن رَسول اللّه (ص) وَ قَدْ قَفاه اَميرالمؤمنين (ع) بابلغ كَلام وَ تَممهُ باحْسَنِ تَمامِ مَنْ قَوْلَه «وَ لا يَجْمَعَهُما غَيْرَك» إلى آخَر الفصل .
خدايا به تو پناه مىبرم از سختى سفر، از اندوه بازگشت و روبرو شدن با مناظر ناگوار در خانواده و مال و فرزند. خدايا تو در سفر يار و همراهى و نسبت به بازماندگان ما در وطن سرپرست و نگاهبانى. جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نتواند كرد، زيرا آن کس که سرپرست بازماندگان است، همسفر نتواند بود و آن کس که همسفر است جانشينى انسان را نمىتواند برعهده گيرد. سيّدرضى مىگويد: ابتداى اين سخن از رسول حق(ص) روايت شده است و امير المؤمنين با عباراتى در نهايت بلاغت آن را پى گرفته و به نيكوترين وجهى به پايان رسانيده است. سخن او از «لا يجمعها» است تا آخر.
-
خطبه 47 درباره كوفه
۴۷كَأَنِّي بِكِ يَا كُوفَةُ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِيِّ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلَازِلِ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً إِلَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِشَاغِلٍ أَوْ رَمَاهُ بِقَاتِلٍ.
اى كوفه، گويا تو را مىنگرم كه همانند چرمهاى بازار عكاظ كشيده مىشوى، بلاها و حوادث تو را در هم خواهد فشرد و اضطرابها بر تو سوار مىشود. من به خوبى مىدانم که ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمىكند، مگر اينكه خداوند او را به برنامه مشغول كنندهاى مبتلا میسازد و يا قاتلى را بر او چيره سازد.
-
خطبه 48 زمان رفتن به سوی شام
۴۸الْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّمَا وَقَبَ لَيْلٌ وَ غَسَقَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كُلَّمَا لَاحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَفْقُودِ الْإِنْعَامِ وَ لَا مُكَافَإِ الْإِفْضَالِ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِي وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هَذَا الْمِلْطَاطِ حَتَّى يَأْتِيَهُمْ أَمْرِي وَ قَدْ رَأَيْتُ أَنْ أَقْطَعَ هَذِهِ النُّطْفَةَ إِلَى شِرْذِمَةٍ مِنْكُمْ مُوَطِّنِينَ أَكْنَافَ دَجْلَةَ فَأُنْهِضَهُمْ مَعَكُمْ إِلَى عَدُوِّكُمْ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَكُمْ قال السيد الشريف: يَعْنى عليه السلام بِالمَلْطاط هاهُنا السَمت الّذى اَمْرهم بِلُزومه وَ هُوَ شاطى الفرات، وَ يُقال ذلِك اَيضا لِشاطى الْبَحر، وَ اصلهُ ما اسْتَوى مِن الارْض، وَ يَعْنى بِالنطفة ماء الْفُرات ، وَ هُوَ مِنْ غَريبُ الْعِبارت وَ عَجيبُها.
سپاس خداى را، هر بار كه شب درآيد و تاريک شود و سپاس خداوند را، هرگاه كه ستارهاى بدرخشد و ناپديد گردد. و سپاس خداوند را که نعمت های او مفقود و گم نمیشود و فضل و کرمش را جبران نتوان کرد. امّا بعد، پیشتازان سپاه خود را فرستادم و دستور دادم در كنار فرات توقّف كنند، تا فرمان من به آنها برسد. درست آن دیدیم که از این آب عبور کنم و نزد گروهی از مردم شما روم که ساکن اطراف دجلهاند و آنها را بسيج کنم تا با شما به سوى دشمن حرکت کنند و آنان را از يارى كنندگان نيروى شما گردانم. سيّدرضى مى گويد: منظور حضرت از «ملطاط» آنجایی است که جلوداران لشگر خود را به فرود آمدن در آنجا امر فرموده است و آن كرانه فرات است، اين كلمه(ملطاط) به كناره دريا نيز اطلاق مىشود و معنى اصلى اين لفظ زمين صاف و هموار است، مقصود امام(ع) از«نطفه» آب فرات مىباشد و اين از عبارات غريب و اعجاب انگيز است.
-
خطبه 49 در توحيد الهی
۴۹الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأَمُوُرِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ أَعْلَامُ الظُّهُورِ وَ امْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِيرِ فَلَا عَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ وَ لَا قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ سَبَقَ فِي الْعُلُوِّ فَلَا شَيْءَ أَعْلَى مِنْهُ وَ قَرُبَ فِي الدُّنُوِّ فَلَا شَيْءَ أَقْرَبُ مِنْهُ فَلَا اسْتِعْلَاؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَيْءٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِي الْمَكَانِ بِهِ لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ فَهُوَ الَّذِي تَشْهَدُ لَهُ أَعْلَامُ الْوُجُودِ عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبِيراً
سپاس خداوندى را كه به همه امور پنهانى داناست و نشانههاى آشكار بر وجودش دلالت دارد. چشم بينا قادر بر مشاهده او نيست، به همين دليل نه چشم کسى که وى را نديده انکارش مىکند و نه قلب کسى که او را شناخته مشاهدهاش تواند کرد. در برترى از همه چيز پيشى گرفته است، پس چيزى از او برتر نيست و به هر چيزى نزديک است و چيزى نزديکتر از او نيست. نه برترى مقامش او را از مخلوقات دور نموده است و نه نزديكى او به موجودات، او را مساوى چيزى قرار داده است. عقلها را بر بيان حدود صفات خود آگاه نكرده است. با این وجود از معرفت و شناسايى لازم در باره خود بازنداشته است. پس اوست كه همه نشانههاى هستى بر وجود او گواهى مىدهند و دلهاى منكران را بر اقرار به وجودش واداشته است. خداوند بزرگ تر از آن است که اهل تشبیه و منکرین در باره او میگویند، بسیار برتر.
-
خطبه 50 در بيان فتنه
۵۰إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى.
همانا آغاز پیدایش فتنهها، پيروى از خواهشهاى نفسانى است و بدعتگذارى در احكام آسمانى است. در این بدعتها با کتاب خدا مخالفت میشود. كسانى، كسان ديگر را در امورى كه مخالف دين خداست، يارى مىكنند. اگر باطل از آميختن با حق جدا مىگرديد، بر کسانى که طالب حقّند پوشيده نمىماند. و اگر حق به باطل پوشيده نگردد، زبان معاندین و دشمنان قطع مىگرديد. اما (بدعت وقتی متولّد میشود که) قسمتی را از حق میگیرند و قسمتى از باطل را مىگيرند و به هم مىآميزند. در این وقت شیطان بر دوستان خود چیره میشود و تنها كسانى رهايى مىيابند كه الطاف الهى شامل حال شان شده باشد.
-
خطبه 51 زمانی كه ارتش معاويه در جنگ صفين آب را بر ياران آن حضرت بست
۵۱قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتَالَ فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِيرِ مَحَلَّةٍ أَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّةِ
آنان از شما خوراک جنگ خواستند. پس يا به خوارى تن داده و از رتبهاى كه داريد فروتر آييد و يا شمشيرها را از خون آنها سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. (بدانيد) مرگ در زندگى توأم با شکست شما است و حيات در مرگ پيروزمندانه شما است. بدانيد معاويه گروهی از گمراهان را به دنبال خود آورده است و حقيقت را از آنان پنهان كرده است، تا كوركورانه گلوهايشان را آماج تير و شمشير كنند.
-
خطبه 52 در بیوفايی دنيا
۵۲أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَصَرَّمَتْ وَ آذَنَتْ بِانْقِضَاءٍ وَ تَنَكَّرَ مَعْرُوفُهَا وَ أَدْبَرَتْ حَذَّاءَ فَهِيَ تَحْفِزُ بِالْفَنَاءِ سُكَّانَهَا وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ جِيرَانَهَا وَ قَدْ أَمَرَّ مِنْهَا مَا كَانَ حُلْواً وَ كَدِرَ مِنْهَا مَا كَانَ صَفْواً فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا سَمَلَةٌ كَسَمَلَةِ الْإِدَاوَةِ أَوْ جُرْعَةٌ كَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ لَوْ تَمَزَّزَهَا الصَّدْيَانُ لَمْ يَنْقَعْ فَأَزْمِعُوا عِبَادَ اللَّهِ الرَّحِيلَ عَنْ هَذِهِ الدَّارِ الْمَقْدُورِ عَلَى أَهْلِهَا الزَّوَالُ وَ لَا يَغْلِبَنَّكُمْ فِيهَا الْأَمَلُ وَ لَا يَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ الْأَمَدُ فَوَاللَّهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِينَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِيلِ الْحَمَامِ وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِي الرُّهْبَانِ وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَيْهِ فِي ارْتِفَاعِ دَرَجَةٍ عِنْدَهُ أَوْ غُفْرَانِ سَيِّئَةٍ أَحْصَتْهَا كُتُبُهُ وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ لَكَانَ قَلِيلًا فِيمَا أَرْجُو لَكُمْ مِنْ ثَوَابِهِ وَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِنْ عِقَابِهِ وَ اللَّهِ لَوِ انْمَاثَتْ قُلُوبُكُمُ انْمِيَاثاً وَ سَالَتْ عُيُونُكُمْ مِنْ رَغْبَةٍ إِلَيْهِ وَ رَهْبَةٍ مِنْهُ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِي الدُّنْيَا مَا الدُّنْيَا بَاقِيَةٌ مَا جَزَتْ أَعْمَالُكُمْ (عَنْكُمْ) وَ لَوْ لَمْ تُبْقُوا شَيْئاً مِنْ جُهْدِكُمْ أَنْعُمَهُ عَلَيْكُمُ الْعِظَامَ وَ هُدَاهُ إِيَّاكُمْ لِلْإِيمَانِ
بدانید دنیا در حال گسیختهشدن است و وداع خويش را اعلام داشته است. معروف آن منکر شده است و شتابان روى گردانده است. ساكنانش را به سوى فنا مىراند و همسايگان خود را به ديار مرگ مىكشاند. آنچه از دنيا شيرين بوده به تلخى گراييده است و آنچه صاف و زلال بود تيرگى يافته است. پس از آن بيش از تهمانده ظرف آب ريخته شده از آن باقى نمانده است، و يا چون جرعه آبى اندک. اگر تشنهاى آن را بنوشد هرگز عطش او فرو نمىنشيند. پس اى بندگان خدا، عزم را بر كوچ از اين دنيا جزم کنید، (دنیایی) كه فنا براى اهلش مقدر شده است. مبادا آرزوهای دنیوی بر شما چیره شود و مدت حيات در آن به نظرتان طولانى بيايد. به خدا سوگند اگر مانند شتران بچه مرده ناله سردهيد، چونان کبوتران زاری کنید و بمانند راهبان تارک دنيا، زارى نماييد و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دست بکشید، براى درخواست قرب حق و دسترسی به درجات بالاتر و یا آمرزش گناهانی را بخواهید که در دفاتر او ثبت شده است و فرشتگانش آن را حفظ نمودهاند، این همه اندک است در برابر پاداشى كه براى شما از خدا اميد دارم و کیفری كه از آن بر شما مىترسم. به خدا، اگر دلهاتان یکسره ذوب شود و از چشمهايتان از شدّت شوق به خدا، يا ترس از او، خون جارى گردد، سپس تا دنیا باقی است زنده بمانيد، همه اعمال شما - هر چند از هیچ کوششی دریغ نکنید - پاداش نعمتهاى بزرگ او نخواهد بود و (پاداش) نعمت هدایت شما به سوی ایمان.
-
خطبه 53 وصف قربانی
۵۳وَ مِنْ تَمَامِ الْاُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ اُذُنِهَا وَ سَلاَمَةُ عَيْنِهَا فَإِذَا سَلِمَتِ الْاُذُنُ وَ الْعَيْنُ سَلِمَتِ الْاُضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ وَ لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى الْمَنْسَكِ. قال السيد الشريف: وَالمَنْسك هاهُنا المذبح .
از شرايط کمال قربانى، آن است که گوشهايش صاف و برافراشته و چشمانش سالم باشد. وقتی که گوش و چشم، سالم بود، قربانی سالم و تمام است، هر چند شاخش شكسته باشد و یا با پاى لنگ به قربانگاه آيد. سيّدرضى مىگويد: «منسك» در اينجا به معناى قربانگاه است.
-
خطبه 54 بیان علت شروع جنگ صفین
۵۴فَتَدَاكُّوا عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِيهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِيهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِيَّ أَوْ بَعْضَهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَيَّ وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِي النَّوْمَ فَمَا وَجَدْتُنِي يَسَعُنِي إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ (ص) فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيَّ مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.
مردم بر سر من هجوم آوردند، همانند شتران تشنه که به آبشخور روى آورند، شترانی که ساربان رهاشان كرده و پاى بند از آنها گرفته است، تا جايى كه گمان بردم مرا خواهند كشت، يا در حضورم بعضى بعض ديگر را نابود خواهند كرد. درباره اين موضوع بررسى کافى کردم و آن را کاملا زير و رو نمودم به گونهاى که خواب را از چشمانم گرفت. برای خود چارهای نیافتم جز این که با آنان بجنگم و یا به آن چه محمّد(ص) آورده است منکر باشم. پس به اين نتيجه رسيدم كه، تن دادن به جنگ آسانتر از تن دادن به كيفر خداوند است و رنجهای اين دنيا برايم آسانتر از تحمل مشقّتهاى آخرت است.
-
خطبه 55 بیان علت تاخیر در شروع جنگ صفین
۵۵أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِيَةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَيَّ وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِي أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.
اما سخن شما که آیا این همه درنگ در جنگ به خاطر ناخشنودى از مرگ است، بخدا سوگند برای من اهمیتی ندارد كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد. اما اين كه مى گوييد كه در پيكار با مردم شام دچار ترديد شدهام، به خدا سوگند يك روز جنگ را به تأخير نينداختم، مگر به طمع اينكه گروهى از اين مردم به من ملحق شوند و به وسيله من هدايت شوند و با چشمان كم سوى خود به نور هدايت من راه پيمايند. و اين براى من محبوبتر است از کشتن آنها در حالى که گمراهند، هر چند كه كيفر گناهانشان به گردن خودشان است.
-
خطبه 56 مقایسه یاران خود با یاران پیامبر (ص)
۵۶وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيماً وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً
ما -در ميدان كارزار- با رسول خدا(ص) بوديم، پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را (در جنگ ها) میکشتیم. اين مسئله نمیافزود جز بر ايمانمان و تسليممان، ثبات قدم در راه راست، بردباری بر تلخی و گزندگی درد و کوشش در جنگ با دشمن. گاهى يك نفر از ما و ديگرى از دشمنان ما، چون دو جنس نر درهم میپیچیدند و به هم حمله میآوردند، هر كدام مى خواست كار ديگرى را بسازد و جام مرگ را به ديگرى بنوشاند، گاهى ما بر دشمن پيروز مىشديم و زمانى دشمن بر ما غلبه مىكرد. چون خداوند، صدق و راستی ما را دید، شکست و خواری را بر دشمنان ما نصیب کرد و پيروزى را به ما عنايت فرمود، تا آن وقت كه اسلام استقرار یافت، همانند شترى كه سينه و گردن براى استراحت به زمين نهد و در جاى خود بخوابد. به جانم سوگند، اگر ما آن میکردیم که شما میکنید، ستون [خانهی] دین هرگز بر پا نمیایستاد و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمىگرديد. و به خدا سوگند، به جاى شير خون خواهيد دوشيد و سرانجامى جز پشيمانى نداريد.
-
خطبه 57 خبر از سلطه معاویه
۵۷أَمَّا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ يَأْكُلُ مَا يَجِدُ وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ.
همانا پس از من مردى بر شما چيره میشود، که گلوی گشاده و شکمی بزرگ دارد. آنچه بیابد میخورد و آن چه را که نیابد میجوید. او را بكشيد ولى هرگز نمىتوانيد او را بكشيد. آگاه باشید او شما را به ناسزا گفتن به من و بيزارى از من فرمان مىدهد. اما ناسزاگویی، مرا ناسزا گویید، كه مايه بلندى درجات من و نجات شماست. امّا بيزارى، از من بيزارى مجوييد، كه من بر فطرت توحيد تولّد يافتهام و در ايمان و هجرت از همه پيشافتادم.
-
خطبه 58 خبر از آینده شوم خوارج
۵۸أَصَابَكُمْ حَاصِبٌ وَ لَا بَقِيَ مِنْكُمْ ابِرٌأَ أَ بَعْدَ إِيمَانِي بِاللَّهِ وَ جِهَادِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِي بِالْكُفْرِ لَقَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً. قال السيد الشريف: قَوْله (ع) : «وَ لا بَقي مِنْكم آبر» يَروى عَلى ثَلاثة اوجه : احدها اَن يَكُون كَما ذَكَرناه آبر بالراء مِنْ قَوْلَهُمْ: للذى يابر النَخْلِ اى : يَصْلِحه ، وَ يَرْوى آثَر و هو بالثاء بثلاث نقط، يراد به الذي ياثُر الْحديث اى : يُرويه وَ يحكيه وَ هُوَ اَصْح الْوجوه عِندي كَاَنَّه (ع) قالَ: لا بَقي مِنْكُم مُخْبِر وَ يَرْوى : آبز بالزاي الْمُعجمة وَ هُو الواثب وَالهالِك ايضا يُقالَ لَهُ: آبز
طوفان مرگزا بر شما بوزد و اصلاحكارى از شما باقى نماند. آيا پس از ايمانم به خدا و جهادم همراه رسول خدا (ص) به كفر خود شهادت دهم؟ «در اين صورت گمراه شده و از هدايتشدگان نخواهم بود.» (انعام،56) پس به بدترين جايگاه رهسپار شويد، و به راه گذشتگان(جاهلیت) بازگرديد. آگاه باشید که پس از من دچار خواهید شد به ذلت خواری فراگیر، شمشیرهای بُرَنده و مردم ستمكار اين رفتار با شما را سنّت شمارند(و شما را از ميان بردارند). سيّدرضى مىگويد: گفته امام(ع) «و لا بقى منكم آبر» به سه صورت روايت شده است: یکی آن گونه که ما آوردیم «آبر» به باء و راء، که از قول عرب به معناى اصلاح كننده نخل است. دوم «آثر» با ثاء سه نقطه به معناى روايت كننده و حكايت كننده حديث است. كه اين صحيحترين وجه نزد من است، گويا امام(ع) مىفرمايد، از شما خبر دهندهاى باقى نمیماند. بعضى نيز «آبز» روايت كردهاند، يعنى جهنده. البته، «آبز» به معنى هلاک شونده هم هست.
-
خطبه 59 خرب از پایان کار خوارج
۵۹مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لاَ يُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لاَ يَهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ. قال السيد الشريف: يَعْني بِالنطفة ماء النَهْر وَ هِي اَفْصَحُ كِنايَة عَن الماءِ وَ إنْ كانَ كثيرا جَما.
محل نابودى ايشان اين طرف آب است. به خدا سوگند، حتى ده تن از ايشان زنده نماند و از شما ده نفر هم كشته نشود. سيّدرضى مىگويد: مراد از «نطفه» آب نهر است. آن فصيحترين كنايه از آب میباشد، هر چند آب بسيار باشد.
-
خطبه 60 خبر از تداوم تفکر انحرافی خوارج
۶۰كَلَّا وَ اللَّهِ؛ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِي اَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصا سَلَّابِينَ.
به خدا قسم چنين نيست، اينان نطفههايى در پشت مردان و رحم زنان هستند. هرگاه از آنان شاخى سرزند بريده شود و در آخر کار، آنان دزدان و راهزنان خواهند شد.
-
خطبه 61 نهی از کشتار خوارج
۶۱لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ قال السيد الشريف: يَعْني مُعاوية وَ اصحابه .
بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زیرا كسى كه حق را بجويد و اشتباه كند، مانند كسى نيست كه باطل را میخواهد و به آن دست مییابد. سيّدرضى مىگويد: منظور حضرت از باطلخواه، معاويه و اصحاب اوست.
-
خطبه 62 در پاسخ تهدید به ترور
۶۲وَ إِنَّ عَلَيَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِينَةً فَإِذَا جَاءَ يَوْمِي انْفَرَجَتْ عَنِّي وَ أَسْلَمَتْنِي فَحِينَئِذٍ لَا يَطِيشُ السَّهْمُ وَ لَا يَبْرَأُ الْكَلْمُ.
براى من از جانب خدا سپر محكمى وجود دارد. چون آخرين روز حياتم در رسد آن سپر از پيش رويم كنار رود و مرا به دست مرگ سپارد. در آن روز نه تير به خطا مىرود و نه زخم بهبود مىيابد.
-
خطبه 63 روش برخورد با دنیا
۶۳أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا دَارٌ لَا يُسْلَمُ مِنْهَا إِلَّا فِيهَا وَ لَا يُنْجَى بِشَيْءٍ كَانَ لَهَا ابْتُلِيَ النَّاسُ بِهَا فِتْنَةً فَمَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لَهَا أُخْرِجُوا مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ وَ مَا أَخَذُوهُ مِنْهَا لِغَيْرِهَا قَدِمُوا عَلَيْهِ وَ أَقَامُوا فِيهِ فَإِنَّهَا عِنْدَ ذَوِي الْعُقُولِ كَفَيْءِ الظِّلِّ بَيْنَا تَرَاهُ سَابِغاً حَتَّى قَلَصَ وَ زَائِداً حَتَّى نَقَصَ.
آگاه باشید دنيا خانهاى است كه كسى از آن به سلامت نمىماند مگر با اعمال پاكى كه در آن انجام میدهد. هيچكس بجهت چيزى(گفتار و كردارى) كه براى دنيا بنمايد نجات نيابد. مردم به دنيا از باب امتحان و آزمایش گرفتار شدهاند. پس هر چيزى از دنيا را براى دنيا به دست آورند از كفشان بيرون مىرود و بر آن محاسبه خواهند شد، و آنچه را در دنيا براى آخرت تهيّه كردند، به آن خواهند رسيد، و با آن خواهند ماند. چرا که دنيا در نظر خردمندان همچون سايه در حال برگشت است، به وقتى كه آن را در حال گسترش مىبينى کوتاه میگردد و هنوز فزونى نيافته كاهش مىيابد.
-
خطبه 64 در تشويق به عمل صالح
۶۴وَ اتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّكُمْ وَ كُونُوا قَوْماً صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ وَ إِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقَصْرِ الْمُدَّةِ وَ إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ لَحَرِيٌّ بِسُرْعَةِ الْأَوْبَةِ وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدَمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لِأَفْضَلِ الْعُدَّةِ فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ وَ الشَّيْطَانَ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَهَا وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا حَتَّى تَهْجُمَ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَكُونُ عَنْهَا فَيَا لَهَا حَسْرَةً عَلَى ذِي غَفْلَةٍ أَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى شِقْوَةٍ نَسْأَلُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لَا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ وَ لَا تَحِلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لَا كَآبَةٌ.
اى بندگان خدا از خدا بپرهيزيد و با اَعمال نيکِ خود، بر مرگ پيشى گيريد. به وسيله چيزى که از دست شما مىرود، چيزى را که براى شما جاودان مىماند خريدارى کنيد. کوچ کنيد که به شدّت براى کوچدادن شما اقدام خواهد شد و آماده مرگ باشيد، كه بر شما سايه افكنده است. چون مردمى باشيد كه بانگ بر آنان زدند و بيدار گشتند و دانستند كه دنيا خانهی آنان نيست، پس آن را با سراى آخرت مبادله کردند. خداى سبحان شما را بيهوده نيافريد، و به حال خود وانگذاشت. ميان شما تا بهشت يا دوزخ، فاصله اندكى است که جز رسيدن مرگ نيست. زندگى كوتاهى كه گذشتن لحظهها از آن مىكاهد و عبور ساعتها آن را نابود مىکند، سزاوار است که کوتاه مدت باشد. امر غايبى(مرگ) که گذشتِ شب و روز، آن را به پيش مىراند، سزاوار است به سرعت فرارسد. و آن آيندهاى كه با خود رستگارى يا بدبختى آورد شايسته آماده كردن بهترين توشه است. پس در دنیا براى خود زاد و توشه اى برگيريد که فرداى قيامت خود را با آن حفظ کنيد. پس بنده خدا بايد از پروردگار خود بپرهيزد، خود را پند دهد توبه را مقدّم دارد، و بر شهوات خود چيره شود; زيرا زمان اجل انسان مخفى است، آرزويش گول زننده اوست و شيطان مهيا و در كمين است. شیطان گناهان را در چشم او میآرايد تا مرتكب آن شود و او را به توبه نمودن اميدوار مىنمايد كه آن را به تاخير اندازد، تا اينكه ناگاه مرگ او را دريابد در حالتى كه از آن بسيار غافل مىباشد. حسرت بر غفلتزدهاى كه عمرش بر ضد او گواهى دهد و روزگار او را به شقاوت و پستى كشاند. از خداوند سبحان مىخواهيم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که نعمت آنان را به راه سركشى درنيارد، هيچ هدفى آنها را از اطاعت پروردگارشان باز ندارد و پس از مرگ اندوه و پشيمانى به آنان روى نيارد.
-
خطبه 65 شناخت صفات خداوند
۶۵الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَيَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً وَ يَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً كُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَةِ غَيْرُهُ قَلِيلٌ وَ كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرُهُ ذَلِيلٌ وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرُهُ ضَعِيفٌ وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرُهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرُهُ مُتَعَلِّمٌ وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرُهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجِزُ وَ كُلُّ سَمِيعٍ غَيْرُهُ يَصَمُّ عَنْ لَطِيفِ الْأَصْوَاتِ وَ يُصِمُّهُ كَبِيرُهَا وَ يَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ كُلُّ بَصِيرٍ غَيْرُهُ يَعْمَى عَنْ خَفِيِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِيفِ الْأَجْسَامِ وَ كُلُّ ظَاهِرٍ غَيْرُهُ غَيْرُ بَاطِنٌ وَ كُلُّ بَاطِنٍ غَيْرُهُ غَيْرُ ظَاهِرٍ لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَانٍ وَ لَا تَخَوُّفٍ مِنْ عَوَاقِبِ زَمَانٍ وَ لَا اسْتِعَانَةٍ عَلَى نِدٍّ مُثَاوِرٍ وَ لَا شَرِيكٍ مُكَاثِرٍ وَ لَا ضِدٍّ مُنَافِرٍ وَ لَكِنْ خَلَائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبَادٌ دَاخِرُونَ لَمْ يَحْلُلْ فِي الْأَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ فِيهَا كَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ وَ لَا تَدْبِيرُ مَا ذَرَأَ وَ لَا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمَّا خَلَقَ وَ لَا وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فِيمَا قَضَى وَ قَدَّرَ بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ وَ أَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.
ستايش خداوندى را سزاست كه صفتى بر صفت ديگرش پيشى نگرفته است، تا بتوان گفت پيش از آنکه آخر باشد، اوّل بوده است و آشكار باشد قبل از اينكه پنهان باشد. غير او هر كه به وحدت و يكى بودن ناميده شود كم است و هر عزیزی جز او ذلیل است. هر نیرومندی جز او ناتوان است. هر مالكى جز او بنده است. هر عالمى جز او دانشآموزنده است. هر قدرتمندى جز او، گاهى توانا و زمانى ناتوان است. و هر شنوندهاى غير او از شنيدن صداهاى آهسته ناشنوا است، صداهاى قوى گوش او را کر مىکند و از شنيدن صداهاى دور محروم است. هر بينندهاى غير او از ديدن رنگهاى پنهان و اجسام ریز ناتوان است. هر آشكارى جز او پنهان نیست و هر پنهانى جز او آشکار نیست. آن چيزها كه آفريده نه براى آن است كه بر سلطه و قدرت خود بيفزايد، نه براى ترس از پيشآمدهاى روزگار، نه براى كمک گرفتن در دفع همتایى که با او نزاع کند، نه شريكى توانگر يا ضدى برترىجوى. بلكه همه (آفريدگان)، مخلوقاتى پرورده شده و بندگانى ذليل و خوار هستند. خدا در چيزى قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست و از آنها دور نيست تا بتوان گفت از آنها جداست. آفريدن موجودات و تدبير وضع آنان او را خسته و درمانده نكرده است. نسبت به آنچه آفريده عجزى به او دست نداده است. در آنچه حكم داده و مقدر نموده اشتباهى بر او وارد نگشته است. بلكه حكم او حكمى استوار، علمش پايدار و امرش ثابت و برقرار است. بندگان با وجود خشمش به او اميدوار هستند و با وجود نعمتهايش از او هراسانند.
-
خطبه 66 آموزش تاکتیکهای نظامی
۶۶مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ اسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ وَ تَجَلْبَبُوا السَّكِينَةَ وَ عَضُّوا عَلَى النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ اَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ اَكْمِلُوا اللاَّمَةَ وَ قَلْقِلُوا السُّيُوفَ فِي اَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ وَ نَافِحُوا بِالظُّبَى وَ صِلُوا السُّيُوفَ بِالْخُطَى وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ بِعَيْنِ اللَّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ فَعَاوِدُوا الْكَرَّ وَ اسْتَحْيُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِي الْاَعْقَابِ وَ نَارٌ يَوْمَ الْحِسَابِ وَ طِيبُوا عَنْ اَنْفُسِكُمْ نَفْسا وَ امْشُوا إِلَى الْمَوْتِ مَشْيا سُجُحا وَ عَلَيْكُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْاَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطَنَّبِ فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ كَامِنٌ فِي كِسْرِهِ وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ يَدا وَ اَخَّرَ لِلنُّكُوصِ رِجْلاً فَصَمْدا صَمْدا حَتَّى يَنْجَلِيَ لَكُمْ عَمُودُ الْحَقِّ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ».
اى گروه مسلمانان، ترس از خدا را شعار خود قرار دهید. جامه آرامش و وقار بر تن پوشيد، دندانها را به هم بفشاريد، كه اين كار، شمشيرها را از سر دوركنندهتر است. زره نبرد خود را كامل كنيد، و شمشيرها را پيش از بيرون كشيدن در غلاف بجنبانيد. به گوشه چشم با حالت خشم به دشمن بنگريد، نيزه را از راست و چپ به دشمن بزنيد، با لبه تيز شمشير مبارزه کنید و شمشيرها را با پيش نهادن گام ها(سرعت بیشتر) به دشمن برسانيد. بدانید که شما در برابر دیدگان خداوندید و با پسر عم رسول خدا(ص) همراه هستيد. پس پى در پى حمله كنيد و از فرار شرم داريد، زيرا فرار از جنگ ننگ فرزندان و آتش فرداى قيامت است. با خوشی و شوق، جان خود را تقدیم خداوند کنید و آسان به سوى مرگ حركت نماييد. بر شما باد(حمله) به اين لشگر متراكم دشمن و خيمههاى افراشته به طناب، پس مرکز آن خیمه را هدف حمله قرار دهید، زيرا شيطان(معاويه) در گوشه آن پنهان شده است. او دستى براى حمله به پيش دارد و پايى براى فرار به عقب نهاده است. مقاومت كنيد، تا ستون حق بر شما آشكار گردد، كه «شما برتريد و خدا با شماست، و از پاداش كردارتان نخواهد كاست». (محمد،35)
-
خطبه 67 رد استدلال انصار و قریش در سقیفه
۶۷فَهَلَّا احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِاَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَصَّى بِاَنْ يُحْسَنَ إِلَى مُحْسِنِهِمْ وَ يُتَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ. قَالُوا وَ مَا فِي هَذَا مِنَ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ فَقَالَ (ع) : لَوْ كَانَ الْإِمَامَةُ فِيهِمْ لَمْ تَكُنِ الْوَصِيَّةُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ (ع) : فَمَا ذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ قَالُوا احْتَجَّتْ بِاَنَّهَا شَجَرَةُ الرَّسُولِ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه فَقَالَ (ع) : احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ اَضَاعُوا الثَّمَرَةَ.
چرا حجّت و دليل براى ايشان(انصار) نياورديد که رسول خدا(ص) سفارش فرمود كه به نيكوكار انصار نيكى شود و از بدكاران آنها در گذريد؟ گفتند: اين جمله بر انصار چگونه حجّت و دليلى است؟ فرمود: اگر حكومت از آنان بود پيامبر در حق شان سفارش نمىكرد. آن گاه پرسيد: قريش چه گفتند؟ گفتند: قريش استدلال كردند كه آنان درخت رسول اللّه(ص) هستند. امام (ع) فرمود: به درخت رسالت استدلال كردند، امّا ميوه اش را ضايع ساختند.
-
خطبه 68 ستایش هاشم بن عتبه برای استانداری مصر
۶۸وَ قَدْ اَرَدْتُ تَوْلِيَةَ مِصْرَ هاشِمَ بْنَ عُتْبَةَ وَ لَوْ وَلَّيْتُهُ إِيَّاهَا لَمَّا خَلَّى لَهُمُ الْعَرْصَةَ وَ لاَ اَنْهَزَهُمُ الْفُرْصَةَ بِلاَ ذَمِّ لِمُحَمَّدِ بْنِ اَبِي بَكْرٍ فَلَقَدْ كَانَ إِلَيَّ حَبِيبا وَ كَانَ لِي رَبِيبا.
مىخواستم حكومت مصر را در اختيار هاشم بن عتبه قرار دهم، و اگر او را استاندار مصر مىكردم میدان را براى دشمنان خالى نمىكرد و فرصتى به آنان نمىداد. البته سرزنشى بر محمّد بن ابوبكر نيست، كه او برای من محبوب و عزیز بود و در دامنم پرورش يافته بود.
-
خطبه 69 نکوهش یاران در خالی گذاشتن میدان مبارزه
۶۹كَمْ أُدَارِيكُمْ كَمَا تُدَارَى الْبِكَارُ الْعَمِدَةُ وَ الثِّيَابُ الْمُتَدَاعِيَةُ كُلَّمَا حِيصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّكَتْ مِنْ آخَرَ اكُلَّمَا أَطَلَّ عَلَيْكُمْ مَنْسَرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ فِي جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِي وِجَارِهَا الذَّلِيلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رَمَي بِكُمْ فَقَدْ رَمَي بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّكُمْ وَ اللَّهِ لَكَثِيرٌ فِي الْبَاحَاتِ قَلِيلٌ تَحْتَ الرَّايَاتِ وَ إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي أَضْرَعَ اللَّهُ خُدُودَكُمْ وَ أَتْعَسَ جُدُودَكُمْ لَا تَعْرِفُونَ الْحَقَ كَمَعْرِفَتِكُمُ الْبَاطِلَ وَ لَا تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ كَإِبْطَالِكُمُ الْحَقَّ
چه اندازه با شما مدارا كنم چنانكه با شترهاى جوان كوهان كوفته مدارا مىشود و يا همچون جامه فرسودهاى که هرگاه گوشهاى از آن را بدوزند از سويى ديگر پاره مىگردد. هر وقت گروهى از سپاه شام به شما رو مىكند، هر يک از شما در را به روى خود مىبندد، چون سوسمار در سوراخ خود مىخزد و یا مانند كفتار به لانه پناه مىبرد. به خدا! ذليل كسی است كه شما ياریاش كنيد و آن كه به وسيله شما به سوى دشمن تير بيندازد با تير شكسته بىپيكان تيراندازى كرده است. سوگند بخدا شما در ميان خانهها بسياريد، ولى زير پرچمهاى جهاد اندک. من مىدانم كه چگونه بايد شما را اصلاح و كجىهاى شما را راست كرد، ولی سوگند به خدا اصلاح شما را با افساد و تباه ساختن خود جايز نمىبينم. خداوند رويتان را خوار، و نصيبتان را نابود گرداند. شما آنگونه كه باطل را مىشناسيد از حق آگاهى نداريد و آن چنان كه حق را باطل مىكنيد باطل را نابود نمىنماييد.
-
خطبه 70 شکایت از مردم به پیامبر (ص)
۷۰مَلَكَتْنِي عَيْنِي وَ اَنَا جَالِسٌ فَسَنَحَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَاذَا لَقِيتُ مِنْ اُمَّتِكَ مِنَ الْاَوَدِ وَ اللَّدَدِ فَقَالَ: ادْعُ عَلَيْهِمْ فَقُلْتُ: اَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيْرا لي مِنْهُمْ وَ اَبْدَلَهُمْ بِي شَرّا لَهُمْ مِنِّي . قال السيد الشريف: وَ يَعْني بالاود الاعوجاج وَ باللدد الخَصام وَ هَذا مَن اَفْصَح الْكَلامِ.
همان گونه كه نشسته بودم، خواب چشمانم را ربود. رسول خدا(ص) بر من آشكار شد، پس گفتم اى رسول خدا، بسيار كجى(نافرمانى) و دشمنى از امّت تو ديدم. رسول الله فرمود: آنان را نفرين كن، گفتم: خداوند بهتر از آنان را به من عنايت كند و به جاى من شخص بدى را بر آنها مسلّط گرداند. سيّدرضى مىگويد: منظور از «اود» كجى و «لدد» دشمنى است و اين از فصيحترين سخنان است.
-
خطبه 71 سرزنش اهل عراق در ضعف و سستی برابر دشمن
۷۱اَمّا بَعْدُ يَا اَهْلَ الْعِرَاقِ فَإِنَّما اَنْتُمْ كَالْمَرْاَةِ الْحَامِلِ حَمَلَتْ، فَلَمَّا اَتَمَّتْ اَمْلَصَتْ وَ ماتَ قَيِّمُها، وَ طالَ تَاَيُّمُها، وَ وَرِثَها اَبْعَدُها، اَمَا وَ اللَّهِ مَا اَتَيْتُكُمُ اخْتِيَارا، وَ لَكِنْ جِئْتُ إِلَيْكُمْ سَوْقا، وَ لَقَدْ بَلَغَنِي اَنَّكُمْ تَقُولُونَ: عَلِيُّ يَكْذِبُ. قَاتَلَكُمُ اللَّهُ، فَعَلَى مَنْ اَكْذِبُ؟ اَ عَلَى اللَّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! اَمْ عَلَى نَبِيِّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ! كَلَّا وَ اللَّهِ لَكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا، وَ لَمْ تَكُونُوا مِنْ اَهْلِها، وَيْلُ اُمِّهِ (وَيْلُمَّهِ) كَيْلاً بِغَيْرِ ثَمَنٍ لَوْ كَانَ لَهُ وِعَاءٌ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَاَهُ بَعْدَ حِينٍ.
اما بعد، اى مردم عراق، شما همانند زنى حاملهای هستيد كه باردار شده، و پس از دوران باردارى طفل مرده بزايد و شوهرش بميرد، دوره بيوهگيش طولانى شود و ميراث او را خويشاوندان دور ببرند. بدانيد به خدا سوگند، كه من به اختيار خود به نزد شما نيامدم، بلکه به سوی شما به اجبار رانده شدم. به من خبر رسيده است كه میگوييد: علی دروغ میگويد. خدا شما را بكشد بر چه كسى دروغ میبندم؟ آيا به خدا دروغ مىبندم؟ در حالى كه، من نخستين كسى هستم كه به او ايمان آوردهام. يا بر پيامبر او دروغ مىبندم؟ در حالى كه، من نخستين كسى هستم كه او را تصديق كردهام. نه هرگز به خدا قسم، اما سخنانى است كه از پيامبر گرفتهام که شما از آن غايب بوديد و لياقت شنيدن آن را نداشتيد. مادرِ آن گوينده به عزايش بنشيند، علم و حكمت را رايگان در اختيار مىگذارم. اگر او را ظرفى باشد(استعداد داشته باشد). «و در آينده حقيقت آنچه را به شما خبر دادم خواهيد دانست».(ص،88)
-
خطبه 72 روش صلوات فرستادن بر پیامبر (ص)
۷۲اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ وَ أَضَاءَ الطَّرِيقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِيَتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ (وَ الْآثَامِ) وَ أَقَامَ مُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطَّةٍ فَصْلٍ اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ الْكَرَامَةِ.
بار خدايا، اى گستراننده زمينهاى گسترده، نگاهدارنده آسمانهاى بر افراشته، اى آفريننده دلها بر اساس فطرت، چه بدبخت آن و چه خوشبخت آن، شریفترين درودها و افزونترين بركات خود را اختصاص ده بر محمّد بنده و فرستاده خود که خاتم پيامبران پیشین است، گشاينده درهاى بسته ، آشكار كننده حق بر مبناى حق است، پيامبرى كه خروشهاى باطل را دفع کرد و حملههای گمراهى را درهم شکست. آن گونه كه بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، به فرمانت قيام كرد، براى بدست آوردن خوشنودى تو شتاب نمود، بى آنكه از پیشی گرفتن بماند و در عزمی كه داشت سستى ورزد، در پذيرش و گرفتن وحى، نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود و در اجراى فرمانت تلاش كرد، تا آنجا که شعلههاى حق را براى طالبانش برافروخت و راه گمشدگان در ظلمت شب را روشن ساخت. دلهايى كه در فتنهها و گناهان غرق شده بودند به وسيله او هدايت شدند. او پرچمهاى آشکار کننده حق را برافراشت و احکام نورانى را برپا کرد. او تو را امانتدارى درستكار است، گنجينهدار مخزن علوم تو، شاهد تو در روز قيامت، مبعوث از ناحيهی تو، برای حق و فرستاده تو به سوى مردم. خداوندا، جايى وسيع در سايه رحمتت براى او بگشا و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان. خداوندا بناى او را بر بناى سازندگان دیگر بلند گردان، مرتبهاش را نزد خود گرامى دار و نورش را كامل گردان. به پاداش اين كه به رسالتش فرستادهاى، شهادتش را مقبول، سخنش را پسنديده كه داراى منطق عادلانه بود آن سان كه حق و باطل را از يكديگر جدا مىنمود. بار خدايا، ما و او را در کنار هم قرار ده در جايى كه زندگيش نيک، نعمتش پایدار، آرزوهای آن دلنشین، لذتهای آن خواستنى، آسايش آن فراوان، در منتهاى آرامش و توأم با هداياى پرارزش.
-
خطبه 73 افشاگری درباره شخصیت مروان بن حکم
۷۳أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِي بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ لَا حَاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بَايَعَنِي بِيَدِهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَكْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً أَحْمَرَ.
مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازى نيست، زیرا دست او(در بیوفایی همانند) دست يهودى است. اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مىشكند. همانا وى بر مردم حكومت كند امّا كوتاه، چندان كه سگ بينى خود را ليسد. او پدر چهار حاكم است، امّت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونينى خواهند داشت.
-
خطبه 74 بیان برتری خودش در شورای خلافت
۷۴لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَاللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.
شما میدانيد كه من شايستهتر از ديگران به خلافتام. به خدا قسم آن را رها مىكنم تا وقتى كه امور مسلمين سالم بماند و جز بر من بر ديگران ستمى نرود، به اميد پاداش و فضل آن، و زهد مىورزم در برابر زر و زيورهايى که شما به خاطر آن با يکديگر رقابت داريد.
-
خطبه 75 دفاعیات امام در برابر تهمت قتل عثمان
۷۵اَوَلَمْ يَنْهَ بَنِي اُمَيَّةَ عِلْمُها بِي عَنْ قَرْفِي اَوَما وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِي عَنْ تُهَمَتِي وَ لَما وَ عَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ اَبْلَغُ مِنْ لِسَانِي ! اَنَا حَجِيجُ الْمَارِقِينَ، وَ خَصِيمُ الْمُرْتَابِين، وَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْاَمْثَالُ، وَ بِما فِي الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ.
آيا شناختى كه بنیاميّه از من دارند، آنان را از اتهام زدن بر من باز نمىدارد، و آيا سابقه من مردم نادان را از تهمت به من منع نكرد؟ پندى كه خدا به آنان داده از بیان من رساتر است. من از دين بيرونشدگان را به حجّت مغلوب میكنم و دشمن به ترديد افتادگان در آيين هستم. تمام امور شبههناک باید به كتاب خدا عرضه شود و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده مىشوند.
-
خطبه 76 تشوییق به عمل نیکو
۷۶رَحِمَ اللَّهُ عَبْدًا سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِيَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً اكْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجَاتِهِ وَ التَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَكِبَ الطَّرِيقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَيْضَاءَ اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ
خدا رحمت کند کسىی را كه سخنى حكمتآميز بشنود و آن را نيک دريابد و دعوت به هدايت شود و بدان رو آورد. دامن هدايتگرى را بگيرد و نجات يابد، از مراقبت پروردگارش غفلت نورزد و از گناهان خود بترسد. عمل خالص پيش فرستد، کارهاى نيک به جا آورد و ذخيرهاى براى آخرت فراهم آورد. از گناه بپرهيزد، تير به نشانه زند و پاداش آخرتى بيابد. با خواستههاى دل مبارزه كند، آرزوهايش را تکذیب نماید، شکیبایی را مركب نجات خود قرار دهد و تقوا را توشه پس از مرگ كند. در راه روشن قدم نهد و ملتزم راه روشن شود. فرصت زندگى را غنيمت شمرد، آماده مرگ باشد و از اعمال نيكو، توشه آخرت برگيرد.
-
خطبه 77 هشدار به بنی امیه به دلیل غصب حقش
۷۷إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيُفَوِّقُونَنِي تُرَاثَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله تَفْوِيقاً وَ اللَّهِ لَئِنْ بَقِيتُ لَهُمْ لَأَنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ اللَّحَّامِ الْوِذَامَ التَّرِبَةَ قال السيد الشريف: وَ يَرْوى الْتراب الوذمة وَ هُو عَلى الْقَلب . وَ قَوْله (ع) : ليفوقونني اي : يعطونني مِن الْمال قَليلا كفواق الناقَة، وَ هُوَ الحَلَبة الواحِدة مِن لبَنها، وَالوذام جَمْع وَ ذَمة ، وَ هِي الحِزَّةِ مِنْ الْكَرش او الكبد تقع فِي التُراب فَتنفض .
بنى اميه از ميراث محمّد(ص) اندک اندک به من مىدهند. به خدا قسم اگر زنده بمانم آنان را دور خواهم انداخت، چونان قصّابى كه شكمبه خاکآلوده را دور مىافكند. سيّدرضى مىگويد: در روایت دیگر «التراب الوذمة» كه بر عكس «الْوِذَامَ التَّرِبَةَ» است نيز روايت شده است. سخن امام(ع) كه فرمود «ليفوقوننى» يعنى اندک اندک از مال به من مىدهند مانند فواق شتر و فواق بمعنى يك بار شير دادن بچّه شتر است از شير مادرش. «وذام» جمع «وذمه» عبارت از پاره شكمبه يا جگر میباشد كه در خاک افتاده خاکآلوده گردد.
-
خطبه 78 نیایش با خدا
۷۸اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا وَأَيْتُ مِنْ نَفْسِي وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدِي اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ بِلِسَانِي ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِي اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي رَمَزَاتِ الْأَلْحَاظِ وَ سَقَطَاتِ الْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اللِّسَانِ
خدايا بر من ببخش آن چه را كه از من بدان داناترى. اگر بار ديگر به آن باز گردم تو نيز به بخشايش باز گرد. خدایا، بر من ببخش آنچه را كه با خود وعده كردم و تو وفايى از من نسبت به آن نديدى. خدایا، بر من ببخش آن چه را كه با زبان به تو نزديک شدم و دل راه مخالف آن را پيمود. خدایا، بر من ببخش نگاههاى اشارتآميز، سخنان بىفايده، خواستههاى بىمورد دل و لغزشهاى زبان من را.
-
خطبه 79 رد تکیه بر خدا در پاسخ به اخترشناس
۷۹اَتَزْعُمُ اَنَّكَ تَهْدِي إلَى السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيها صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ؟ وَ تُخَوِّفُ السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَ اسْتَغْنَى عَنِ الاِسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِي نَيْلِ الْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَكْرُوهِ، وَ تَبْتَغِي فِي قَوْلِكَ لِلْعَامِلِ بِاَمْرِكَ اَنْ يُولِيَكَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لِاَنَّكَ بِزَعْمِكَ اَنْتَ هَدَيْتَهُ إلَى السَّاعَةِ الَّتِي نالَ فِيهَا النَّفْعَ، وَ اَمِنَ الضُّرَّ.! ثُمَّ اَقْبَلَ (ع) عَلَى النَّاسِ فَقَالَ: اَيُّهَا النَّاسُ إ يَّاكُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إلّا ما يُهْتَدَى بِهِ فِي بَرِّ اَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إلَى الْكَهَانَةِ، وَ الْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ، وَ الْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ، وَ السَّاحِرُ كَالْكَافِرِ، وَ الْكَافِرُ فِي النَّارِ، سِيرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ.
آيا تصور مىكنى به ساعتى راهنمايى مىنمايى كه هر كس در آن ساعت حركت كند زيان و ضرر از او دور مىشود و مىترسانى از ساعتى، كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگير او خواهد شد؟ آن كه تو را در اين گفتار تصديق كند، قرآن را تكذيب كرده است و از طلب يارى از خدا بىنياز شده است براى بدست آوردن آنچه دوست دارد و در دورى از ناپسندیها. بنا بر گفتار تو سزاوار است كسى كه به گفته تو عمل كند تو را ستايش نمايد نه پروردگارش را، زيرا تو گمان دارى كه او را به ساعتى راهنمائى كردهاى كه در آن سود بدست آورده و از زيان در امان میماند. سپس رو به مردم كرد و فرمود: اى مردم، از آموختن علم نجوم بپرهيزيد، مگر به عنوان ابزارى براى جهتيابى در خشكى يا دريا، زيرا نتيجه آموختن نجوم كهانت و غيبگوئى است. منجّم همچون کاهن است، كاهن همانند ساحر، ساحر همچون كافر است و كافر در آتش جهنم است. به نام خدا حركت كنيد.
-
خطبه 80 نکوهش زنان پس از جریان جنگ جمل
۸۰مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ مِنْهُنَّ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَرِ.
اى مردم، جمعى از زنان از ايمان و بهره و خرد کاستیهایی دارند. اما کاستی ايمانشان به اعتبار معاف بودن از نماز و روزه در ايام عادت است. امّا کاستى بهره اقتصادى آنها به این دليل است که سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است. گواه کاستى عقول آنان اين است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت يک مرد است. پس از زنان بد بپرهيزيد و مراقب نيکان آنها باشيد. در اعمال نيک همواره فرمانبردارشان نباشيد، تا در اعمال بد، از شما انتظار پيروى نداشته باشند.
-
خطبه 81 تعریف زهد و پارسایی
۸۱اَيُّهَا النَّاسُ، الزَّهادَةُ قِصَرُ الْاَمَلِ، وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَ الْوَرَعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ. فَإنْ عَزَبَ ذلِكَ عَنْكُمْ فَلا يَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَكُمْ، وَ لا تَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُكْرَكُمْ فَقَدْ اَعْذَرَ اللَّهُ إلَيْكُمْ بِحُجَجٍ مُسْفِرَةٍ ظَاهِرَةٍ، وَ كُتُبٍ بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَةٍ.
اى مردم، زهد يعنى كوتاه كردن آرزو، شكرگزارى برابر نعمتها و پرهيز در برابر محرّمات است. پس اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد، تلاش كنيد كه حرام بر صبر شما غلبه نكند. و در برابر نعمتها، شكر يادتان نرود. كه خداوند راه عذر بر شما بسته است با دلائل روشن و آشكار و با كتابهاى آسمانى واضح روشنگر.
-
خطبه 82 دنیا شناسی
۸۲مَا اَصِفُ مِنْ دَارٍ اَوَّلُهَا عَناءٌ وَ آخِرُها فَناءٌ فِي حَلاَلِها حِسابٌ وَ فِي حَرَامِها عِقابٌ مَنِ اسْتَغْنَى فِيهَا فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَ اتَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ إِلَيْهَا اَعْمَتْهُ. قال السيد الشريف: وَ إذا تامّل المتامل قَوله (ع) : وَ مَنْ اَبْصر بِها بَصْرَته وجد تَحْتُه مِنْ المَعْنى العَجيبُ وَالْغَرَضَ البَعيدُ ما لا تَبْلُغْ غايَتَه وَ لا يُدْرِكْ غَوْرِه لا سيّما إذا قرن إليه قِوْلِه : وَ مَنْ اَبْصر إليها اَعْمِتِه فَإنَّه يَجِدُ الفِرَقْ بَيْنَ ابصر بِها وَ ابصر إليْها واضحا نيّرا وَ عجيبا باهرا.
چگونه وصف كنم خانهای را كه اوّل آن رنج و آخر آن نيستى است؟ در حلال آن حساب و در حرام آن کیفر مىباشد. هر كه در آن بىنياز شود در فتنه و بلا افتد و هر كه نيازمند باشد غمگين است. آن كه در طلبش كوشيد به آن دست نيافت. آن كه آن را رها سازد، دنيا خود به او روى نهد. آن کس که با دنيا بنگرد به او بصيرت و بينايى مىبخشد و آن کس که به دنيا بنگرد نابينايش مىکند. سيّدرضى مىگويد: هر كه در اين گفتار امام عليهالسّلام «من أبصر بها بصّرته» خوب بينديشد، معنايى بس عجيب و هدفى بىنهايت دوردست در آن مىيابد كه هرگز به نهايت آن نتوان رسيد و ژرفاى آن را نتوان ديد، به خصوص كه با گفته او هماهنگ شود كه «و من أبصر اليها أعمته»، خواهد ديد كه تفاوت ميان «بوسيله آن ببيند» و «در او بنگرد» تا كجاست، تفاوتى روشن و شگفتىآور و آشكار.
-
خطبه 83 خطبه (غرّا)
۸۳الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِياً وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ الوصیّة بالتّقوی أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ضَرَبَ لَكُمُ الْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ وَ أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَرْفَغَ لَكُمُ الْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِكُمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَكُمُ الْجَزَاءَ وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ فَأَحْصَاكُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ وَ دَارِ عِبْرَةٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِيهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَيْهَا التّنفیر من الدّنیا فَإِنَّ الدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا يُونِقُ مَنْظَرُهَا وَ يُوبِقُ مَخْبَرُهَا غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوْءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَ أَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِيَّةِ قَائِدَةً لَهُ إِلَى ضَنْكِ الْمَضْجَعِ وَ وَحْشَةِ الْمَرْجِعِ وَ مُعَايَنَةِ الْمَحَلِّ وَ ثَوَابِ الْعَمَلِ وَ كَذَلِك الْخَلَفُ يَعْقِبُ السَّلَفِ لَا تُقْلِعُ الْمَنِيَّةُ اخْتِرَاماً وَ لَا يَرْعَوِي الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً بعد الموت، البعث يَحْتَذُونَ مِثَالًا وَ يَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَايَةِ الِانْتِهَاءِ وَ صَيُّورِ الْفَنَاءِ. حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْكَارِ الطُّيُورِ وَ أَوْجِرَةِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِكِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ رَعِيلًا صُمُوتاً قِيَاماً صُفُوفاً يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَ يُسْمِعُهُمُ الدَّاعِي عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّةِ قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً وَ أَلْجَمَ الْعَرَقُ وَ عَظُمَ الشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ الدَّاعِي إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مُقَايَضَةِ الْجَزَاءِ وَ نَكَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ تنبيه الخلق عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَاراً وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِسَاراً وَ مَقْبُوضُونَ احْتِضَاراً وَ مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَ كَائِنُونَ رُفَاتاً وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَ مَدِينُونَ جَزَاءً وَ مُمَيَّزُونَ حِسَاباً قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ الْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِيلَ الْمَنْهَجِ وَ عُمِّرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ وَ كُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرِّيَبِ وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِيَادِ وَ رَوِيَّةِ الِارْتِيَادِ وَ أَنَاةِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتَادِ فِي مُدَّةِ الْأَجَلِ وَ مُضْطَرَبِ الْمَهَلِ فضل التذكير فَيَا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَةً وَ مَوَاعِظَ شَافِيَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً وَ أَلْبَاباً حَازِمَةً فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ أَيْقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ وَ اقْتَدَى فَاحْتَذَى وَ أُرِيَ فَرَأَى فَأَسْرَعَ طَالِباً وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِيرَةً وَ أَطَابَ سَرِيرَةً وَ عَمَرَ مَعَاداً وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ وَ وَجْهِ سَبِيلِهِ وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جَهَةَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ وَ احْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِيعَادِهِ وَ الْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ و منها: في التذكير بضروب النعم جَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَ أَشْلَاءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا مُلَائِمَةً لِأَحْنَائِهَا فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا وَ قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا فِي مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَ حَوَاجِزِ عَافِيَتِهِ وَ قَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْكُمْ وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَ مُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَايَا دُونَ الْآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ لَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فِي أُنُفِ الْأَوَانِ فَهَلْ يَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِيَ الْهَرَمِ وَ أَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ أَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ الزِّيَالِ وَ أُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَ عَلَزِ الْقَلَقِ وَ أَلَمِ الْمَضَضِ وَ غُصَصِ الْجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ الْحَفَدَةِ وَ الْأَقْرِبَاءِ وَ الْأَعِزَّةِ وَ الْقُرَنَاءِ فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ وَ قَدْ غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ الْأَمْوَاتِ رَهِيناً وَ فِي ضِيقِ الْمَضْجَعِ وَحِيداً قَدْ هَتَكَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبْلَتِ النَّوَاهِكُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَ مَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَ صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَ الْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَ الْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَةً بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَ لَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا أَوَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَ الْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ الْأَقْرِبَاءَ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْكَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِيَةٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِيَةٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِكَةٌ فِي غَيْرِ مِضْمَارِهَا كَأَنَّ الْمَعْنِيَّ سِوَاهَا وَ كَأَنَّ الرُّشْدَ فِي إِحْرَازِ دُنْيَاهَا التحذير من هول الصراط وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَكُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِيلِ زَلَلِهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ يَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ الذِّكْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَكَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِيلِ وَ سَلَكَ أَقْصَدَ الْمَسَالِكِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ ظَافِراً بِفَرْحَةِ الْبُشْرَى وَ رَاحَةِ النُّعْمَى فِي أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَ آمَنِ يَوْمِهِ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَةِ حَمِيداً وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَةِ سَعِيداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِي طَلَبٍ وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدْمًا أَمَامَهُ فَكَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ كَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِيراً وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيماً التّحذیر من وساوس الشّیطان أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي الصُّدُورِ خَفِيّاً وَ نَفَثَ فِي الْآذَانِ نَجِيّاً فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ الْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ وَ اسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ وَ اسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أمَنَ منها في صفة خلق الإنسان أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مُحَاقًا وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَكْبِرا وَ خَبَطَ سَادِراً ً مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً وَ لَا يَخْشَعُ تَقِيَّةً فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً لَمْ يُفِدْ عِوَضاً وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ الْآلَامِ وَ طَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَ الْأَسْقَامِ بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً وَ لَادِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً وَ الْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِيَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَةُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرِدِ وَحْشَتِهِ حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَيِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ السُّؤَالِ وَ عَثْرَةِ الِامْتِحَانِ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُلُ الْحَمِيمِ وَ تَصْلِيَةُ الْجَحِيمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِيرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِيرِ لَا فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ وَ لَا دَعَةٌ مُزِيحَةٌ وَ لَا قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لَا مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لَا سِنَةٌ مُسْلِيَةٌ بَيْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ الدرس المستفاد من الذين ماتوا عِبَادَ اللَّهِ أَيْنَ الَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنْظِرُوا فَلَهُوا وَ سَلِمُوا فَنَسُوا أُمْهِلُوا طَوِيلًا وَ مُنِحُوا جَمِيلًا وَ حُذِّرُوا أَلِيماً وَ وُعِدُوا جَسِيماً احْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُوَرِّطَةَ وَ الْعُيُوبَ الْمُسْخِطَةَ أُولِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْعَافِيَةِ وَ الْمَتَاعِ هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطُّوْلِ وَ الْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَ الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ و الرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ الْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ الْأَجْسَادِ وَ بَاحَةِ الِاحْتِشَادِ وَ مَهَلِ الْبَقِيَّةِ وَ أُنُفِ الْمَشِيَّةِ وَ إِنْظَارِ التَّوْبَةِ وَ انْفِسَاحِ الْحَوْبَةِ قَبْلَ الضَّنْكِ وَ الْمَضِيقِ وَ الرَّوْعِ وَ الزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ الْعَزِيزِ الْمُقْتَدِرِ قال السيد الشريف: وَ فِي الخُبر اِنَّهُ (ع) لَما خُطِبَ بِهذِه الخُطْبَة اقشعْرت لَها الجُلُود وَ بِكت العُيون وِ رَجِفْتُ الْقُلوب و من الناس من يسمي هذه الخطبة الغراء
ستايش مخصوص خداوندى است که به قدرت خود برتر است و با نعمتش بر همگان نزديک. خداوندى که بخشنده هر سود و امتیازی است و برطرف کننده هر بلا و مصيبتى. او را بر بخششهاى پی در پی و نعمتهاى فراگيرش سپاس میگویم. به او ايمان مىآورم كه او مبدأ هستى و ظاهر و آشکار است. از او هدايت مىخواهم كه نزديک و هدايت كننده است. از او يارى مىجويم كه غالب و توانا است. به او توكّل مىكنم که ياور و كفايت كننده است. گواهى مى دهم كه محمّد(ص) بنده و فرستاده اوست. او را فرستاده تا فرمانش را اجرا كند، حجت را بر همه تمام كند و از كيفر آن جهان بیم دهد. سفارش به پرهيزكارى اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم، خداوندى كه براى شما مثلها زد و مدت عمر هر يک از شما را معين كرده است. به شما لباس پوشاند و در معيشت شما توسعه داد. به شما احاطه کامل دارد و پاداش اعمال شما را آماده نموده است. شما را با نعمتهاى فراوان و بخششهای بیحساب برگزید و با دلايل آشکار از عذاب فردا بيم داده است. شما را به شمار آورده است و مدت زندگى شما را در قرارگاه امتحان و سراى عبرت معين نموده است. در دنيا آزمايش مىشويد، و بر اساس آن مورد محاسبه قرار مىگيريد. مذمت این دنیا دنيا آبشخورى تيره است و چشمهاش گلآلود و لغزنده است. ظاهرش دلفريب و باطنش هلاک كننده است. فريبندهاى زودگذر، نورى غروب كننده، سايهاى از بين رونده و تكيهگاهى رو به افتادن است. آن هنگام كه رمنده از آن به آن انس گيرد، و منکرانش به آن دل بندند، همچون اسب چموش پاها را بلند كرده، سوار را بر زمين مىكوبد. با دامهاى خود آنها را گرفتار مىكند، تيرهاى خود را به سوى آنان، پرتاب مىنمايد، طناب مرگ به گردن انسان مىافكند، به سوى گور تنگ و جايگاه وحشتناک مىكشاند، جايى که محلّ خويش را در بهشت و دوزخ مىبيند و پاداش اعمال خود را مشاهده كند. همين است برخورد دنيا با آيندگانى كه جانشين گذشتگانند. نه مرگ از نابود کردنشان دست مىكشد و نه بازماندگان از ارتكاب گناه دست میکشند. برانگيخته شدن و حيات پس از مرگ آنها از رفتار پيشينيان پيروى كنند و پى در پى مىگذرند و مىروند تا به سر منزل فنا رسند، تا آن گاه كه رشته امور از هم بگسلد، روزگاران سپرى شود و رستاخيز بر پا گردد. خداوند بیرون میآورد همه را، از شکاف گورها، آشيانه پرندگان، لانه درندگان و پرتگاههاى هلاک. آنها با شتاب به سوى فرمان پروردگار مىروند و به معركه معادشان عجلهكنان روان میگردند، به صورت گروههاى خاموش، صف به صف ايستاده. خدا به ديده قدرت بر همه احاطه دارد و صداى دعوت کننده(الهى) به آنها مىرسد. بر آنان پوشانده مىشود لباس خاکساری، ذلت تسليم و خوارى . در آن روز، راههاى چاره بسته میشود، آرزوها قطع میگردد، دلها از ترس تهى و خاموش شده است، صداها آهسته و مخفى گشته است، عرق از سر و روى بر گردن میریزد، وحشت همه را فرا گرفته است و گوشها به لرزه درآيد، از صداى رعدآساى دعوت کننده بسوى حسابرسی پروردگار، رسيدن به جزاى عمل، مجازات و کيفر الهى و يا نعمت و پاداش. هشدار به مردم آنها بندگانى هستند که با قدرتِ(الهى) آفريده شدهاند، بى اراده خويش پرورش داده مىشوند، قبض روح مىگردند، به قبرها سپرده مىشوند و به استخوان هاى پوسيدهاى مبدّل خواهند شد. سپس یک به یک برانگیخته میشوند، در برابر اعمال شان جزا داده مىشوند و وضع شان با محاسبه حق روشن مىشود. اينان در دنيا براى بيرون آمدن از گمراهى مهلت داده شدند، به راه روشن هدايت گشتند و در اين زندگانى فرصت در اختيارشان قرار گرفت مانند فرصت دادن به شخصى كه ناراضى را از خود راضى كند. پردههاى تاريک شک و ترديد از آنان برداشته شد، به حال خود رهايشان كردهاند تا خود را مهيا كنند - همانند اسبانى كه می خواهند به ميدان مسابقه روند-، بينديشند كه چه سان حقيقت را بازجويند و از نور معرفت پرتوى برگيرند در مدّت عمر و مهلتِ ناپايدار زندگانی. فضيلت متذكر ساختن انسانها چه مثلهای صادق و راست و چه اندرزهای شفابخشی! اگر وارد شود بر دلهای پاک، گوشهاى شنوا، آراء ثابت و عقلهاى با تدبیر. پس از خدا بترسيد همچون کسی كه شنيد و فروتنى كرد، مرتکب گناه شد و اعتراف کرد، ترسيد و به اعمال نيكو پرداخت، پرهیز کرد و به سوی طاعت شتافت، يقين پيدا كرد و نيكی کرد، پندش دادند و پذیرفت، از گناه و نافرمانى منعش كردند و از آن دورى كرد، دعوت خدا را اجابت كرد و به حق دل داد، از گناه برگشت و توبه نمود، در پى راهنمايان الهى رفت و پيروى كرد و راه راست به او ارائه شد و او نيز بديد و بشناخت. پس شتابان طالب حق شد و با گريز از زشتى نجات يافت. برای آخرت ذخيره بدست آورد، باطن خود را پاک گردانيد، سرای آخرت خود را آباد نمود و زاد و توشه خود را برداشت براى روز کوچ از دنیا، راهى كه در پيش دارد و براى هنگام نيازمندى و جاى تنگدستى. او آن را براى اقامتگاه خويش، پيشاپيش فرستاد. پس اى بندگان خدا، در جهت هدفى كه شما را براى آن آفريده تقوا پيشه كنيد و از او بيمناک باشيد بدان حد كه شما را از خود بيم داده است. خود را شايسته آنچه برای شما آماده کرده است کنید، تا طلب کنید وفاى وعده از او كه وعده او هميشه راست است و از وحشت روز رستاخيز در امان بمانيد. بخش دیگری از خطبه در یادآوری انواع نعمتها براى شما گوشها قرار داد تا آنچه به كار آيد حفظ كنند، چشمهايى براى كنار زدن تاريكىها، به شما بخشيده است، اندامهايى بخشيد كه خود اجزايى در بردارند، آن اعضاء را در تركيب صورت و دوام شان در جاهاى مناسب قرار داد، با بدنهایى كه با تركيبهاى سودمند خود برقرارند و دلهايى كه جوينده روزی خود هستند، در حالى كه از نعمتهای بيكران او برخوردارند، رهين منت او هستند و ارزانى داشت، آنچه عافيت را عطا كند و بلا را مانع آيد. براى هر يک از شما مدت عمری معین کرد و پايان آن را پنهان داشت. از آثار گذشتگان عبرتهاى پندآموز براى شما ذخيره كرد. آنها لذّتهايى از دنيا چشيدند، و از خوشىها و زندگى راحتى كه پيش از مرگ داشتند بهرهمند شدند. مرگ به طرف آنان شتاب كرد قبل از اينكه به آرزوهايشان برسند و ميان آنان و آرزوهایشان جدائى انداخت. آنها در ايام تندرستى براى روز بازپسين توشهاى فراهم نكردند و از ابتداى جوانى عبرت نگرفتند. آيا آن كه در عنفوان جوانى است جز خميدگى و پيرى را انتظار مىكشد، آن كه در شادابى سلامت است غير از امراض گوناگون را توقع دارد و آيا كسی كه باقى و برقرار است جز فناء و نيستى را منتظر است؟ با نزدیک شدن جدايى از دنیا و انتقال به آخرت، از اضطراب، لرزه بر تن افتاده، دردها شدت گرفته، از بسيارى اندوه، آب دهان در گلو گره شده و چشم در طلب فريادرسى به اطراف مىنگرد، برای کمک از فرزندان، خويشاوندان، عزيزان و دوستان. آيا خويشاوندان مىتوانند مرگ را از او دفع كنند و آيا گريه و زارى آنها نفعى براى او دارد؟ در حالى که به محلّه مردگان سپرده شده و در تنگناى قبر تنها مانده است. گزندگان پوست تنش را میشکافند، و سختیها تازگى بدن او را میپوسانند. بادهای شدید آثار قبرش را از بین میبرند، و حوادث زمانه نشانههاى او را به نابودى میكشند. بدنها پس از آن همه طراوت متلاشى مىگردند و استخوانها بعد از آن همه سختى و مقاومت، پوسيده مىشوند. ارواح در گرو سنگينى بار گناهانند و در آنجاست كه به اسرار پنهان يقين مىكنند. امّا نه بر اعمال صالحشان چيزى اضافه مىشود و نه از اعمال زشت مىتوانند توبه كنند. آيا شما فرزندان، پدران، برادران و خويشاوندان همان مردم نيستيد كه بر جاى پاى آنها قدم گذاشتهايد و به راه آنان مىرويد و روش آنها را دنبال مىكنيد؟ پس دلهاى مردم سخت گرديده و به بهره نصيب خود نرسيدهاند، از رشد و كمال خود باز ماندهاند، راهى كه نبايد برود مىروند، گويا آنها هدف پندها و اندرزها نيستند و انگار نجات و رستگارى را در به دست آوردن دنيا مىدانند. برحذر داشتن از هول و خطر صراط بدانيد كه بايد از صراط عبور كنيد، آنجا كه جايگاه لغزش قدم هاست، بيمهاى اين لغزش را داشتن و خطرات هولناک، پى درپى دامان انسان را مىگيرد. پس اى بندگان خدا از خدا بترسيد چون خردمندى كه انديشه معاد، قلب او را تسخير كرده است. بيم از عذاب، بدن او را رنجور ساخته است، شب زنده داری كمترين خواب را هم از ديدهاش گرفته است، به اميد پاداش، گرمى روز را با تشنگى گذارنده است، با پارسايی خود را از شهوات دور داشته است و یاد خداوند زبان او را به حرکت درآورده است. ترس از خدا را براى ايمن ماندن در قيامت پيش فرستاده است. از راههای گمراهکننده راه خود را کج میکند و راه روشن را پیش گرفته است. کوتاهترین راهها را برای وصول به سر منزل مقصود انتخاب کرده است، هيچ فريبى او را از راه حق منحرف نساخته است و مشكلات و شبهات او را نابينا نمىسازد. مژده بهشت، و زندگى كردن در آسايش و نعمت سراى جاويدان و ايمنترين روزها، او را خشنود ساخته است. از گذرگاه دنيا، با روشى پسنديده عبور میکند. توشه آخرت را توأم با سعادت از پيش میفرستد. از خوف خدا به اعمال نيكو میشتابد. ايام مهلت در دنیا را با شتاب در اطاعت پروردگار میگذراند. در فراهم آوردن خشنودى خدا با رغبت تلاش میکند و از زشتی ها دورى میکند. امروز كه در دنياست در انديشه فرداى قيامت است و همواره به آينده مینگرد. پس بهشت براى ثواب و پاداش کافی است و دوزخ براى عذاب و گرفتارى بس است. كافى است كه خدا انتقام گيرنده و ياور است و قرآن براى حجّت آوردن و دشمنى كردن بس است. هشدار در مقابل وسوسههای شیطان شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم كه با ترساندنهاى مكرّر، راه عذر را بر شما بست و حجت را با راه روشنى كه پيش پاى شما نهاده تمام كرده است. شما را از دشمنى برحذر داشته كه پنهانى در سينهها نفوذ مى كند، مخفيانه در گوشها سخن مىگويد، پس انسان را گمراه كرده به تباهى مىكشد و وعده مىدهد و در آرزوها مىافكند. گناهان و جرايم را در نظرها زيبا جلوه مىدهد و گناهان بزرگ را خوار و کوچک نشان میدهد. تا اندک اندک، دوستان خود را به دام كشد و راه رستگارى را بر روى دربندشدگانش مىبندد، آن وقت آنچه را آراسته بود منكر میگردد، آنچه را بیمقدار و خوار جلوه داده بود بزرگ میشمارد و از آنچه ايمن نموده بود میترساند. و بخشی از این خطبه است در چگونگی آفرینش انسان همين انسانى که خداوند او را بوجود آورد در تاريکىهاى رحم و در پردههاى متراکم، از نطفهای که با شدت و جهش خارج میشود، سپس او را به شکل خون بسته قرار داد بعد از آن، به صورت جنين کامل، سپس نوزادى شيرخوار، بعد کودک و سپس جوانى شد باليده و رسيده. آن گاه خداوند به او دلی حافظ و یادگیرنده بخشید و زبانى گويا و چشمى بينا، تا درک کند و عبرت گيرد و از بدىها بپرهيزد. آن گاه كه جوانى در حد كمال رسيد و قامتش آراسته شد، به حال غرور و كبر از مدار حق گريخت و در بيراهه گام نهاد. با دلو هوا و هوس از چاه گمراهی آب كشيد، براى رسيدن به دنيا كوشش بسيار كرد، در هر لذت و خوشى گام نهاد، هر چه به نظرش رسيد عمل كرد. باور ندارد كه روزى مصيبتى بر او فرود آيد و از هيچ گناهى باک ندارد. پس در غفلت و گمراهى خود میمیرد. در حالى كه، زندگى كوتاهش در لغزشها و خطاها سپرى شد. نه از هيچ پاداشی نصيبى برد و نه فريضه اى را به جا آورد. فجائع مرگ ناگهان بر سرش فرود میآید، وقتی سرگرم سرکشی و پيروى از هوای نفس و لذتجویی بود. روزها در حيرت و سرگردانى، و شبها را به بیداری میگذراند با تلاطم رنجها و دردهای شدید و بیماری، در میان برادرى غمخوار ، پدرى مهربان، و همسرى كه از بیتابى ناله مىزد و دختر (یا مادری) كه از اضطراب به سينه مىكوبيد ، امّا او در حالت بيهوشى و سكرات مرگ است، با غم و غصه فراوان، نالههای دردناک، جان دادن پرمشقّت و مرگ رنجآور. سپس در حالت نااميدى پيچيده به كفنها مىشود و بدون نشان دادن مقاومت به سوى قبر روانهاش مىكنند. بعد او را روى تختههاى تابوت مىاندازند، وامانده و از حال رفته و رنجور كه از بيمارى لاغر گرديده است. فرزندان و برادران او را به دوش كشيده تا خانه غربت میبرند، آنجا كه ديگر او را نمىبينند و در تنهايى وحشتناکى فرو مىرود. امّا هنگامى كه تشييع كنندگان بروند و مصيبت زدگان باز گردند، او را در قبرش مىنشانند، در حالى كه از ترس سؤال و لغزش در امتحان آهسته سخن مىگويد. بزرگترين بلا در آنجا افتادن در آب جوشان و وارد شدن به جهنّم است و آتش جهنم که شعله میکشد و شدت صدای آن است. نه لختی آرام بخش در عذاب او است، نه آرامشى که از درد جانکاه او بکاهد، نه طاقتى تا مانع از درد شود، نه مرگى تا وى را نجات بخشد و نه چرتى و خواب اندكى كه غصهاش را رفع كند. او بين مرگهاى مختلف و عذابهاى پى در پى گرفتار است. ما از اين مصائب به خدا پناه مىبريم. عبرت گرفتن از درگذشتگان بندگان خدا! کجایند آنان که عمر طولانی کردند و از نعمتها برخوردار شدند. به آنان تعلیم دادند آنان نیز آموختند، مهلت داده شدند ولى بيهوده روزگار گذراندند و در سلامتى بودند ولى فراموش كردند. فرصت طولانی به آنان داده شد، نعمتهاى زيبا در اختيارشان قرار گرفت، از عذاب دردناک پرهيزشان دادند و وعدههاى بزرگ به آنان داده شد. بپرهیزید از گناهانى كه شما را به هلاكت افكند و از عيبهايى كه خشم خدا را در پى دارد. اى صاحبان بينايى و شنوايى و سلامتى و ثروت! آيا هيچ راه گريز يا خلاصی هست، یا پناهگاه و قلعه محکم، و يا فرار و بازگشتى؟ يا نیست پس «چگونه (از راه حق) منحرف مىشويد!»، به كجا مىرويد؟ و يا به چه چيز فريفته مىشويد؟ همانا نصيب هر كدام شما از زمين، به اندازه طول و عرض قامت اوست جایی که در آن چهره بر خاک خواهيد نهاد. اى بندگان خدا، اكنون كه ريسمان مرگ به گردنتان نيفتاده است، روح شما آزاد مىباشد، وقت هدايت و رستگارى دارید، بدنها در آسایش است، ميدان اجتماع وسيع است، مهلت زندگانى دارید، اراده و اختيار برقرار است، فرصت برای توبه و بازگشت هست و فرصت انجام كار در در اختيار است. (از اين فرصتهاى گرانبها استفاده کنيد!) قبل از رسيدن تنگى وقت و تنگناى قبر، ترس از نابودی، بیرون شدن جان از بدن و پیش از آن که آن غائبی که انتظار آمدنش را میبرید، از راه برسد و دست قدرتمند خداى توانا شما را برگيرد. سيّدرضى مىگويد: در خبر است كه وقتى اميرالمؤمنين عليهالسّلام اين خطبه را خواند بدنها لرزيد، اشکها سرازير شد و دلها به اضطراب آمد. و بعضی از مردم آن را خطبه غرّاء(نورانى و برجسته) نامیدهاند.
-
خطبه 84 روانشناسی عمرو عاص
۸۴عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَةِ يَزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِيَّ دُعَابَةً وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ لَقَدْ قَالَ بَاطِلًا وَ نَطَقَ آثِماً أَمَا- وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ – إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ وَ يَخُونُ الْعَهْدَ وَ يَقْطَعُ الْإِلَّ فَإِذَا كَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَيُّ زَاجِر وَ آمِرٍ هُوَ مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ أَكْبَرُ مَكِيدَتِهِ أَنْ يَمْنَحَ الْقَوْمَ سَبَّتَهُ أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَيَمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ إِنَّهُ لَيَمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الْآخِرَةِ إِنَّهُ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ لَهُ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً وَ يَرْضَخَ لَهُ عَلَى تَرْكِ الدِّينِ رَضِيخَةً
در شگفتم از پسر نابغه به مردم شام میباوراند که در من شوخطبعى است، انسانى بازيگرم، شوخى مىكنم و در بازى كردن كوشايم. همانا او به باطل سخن گفته و به گناه دهان گشوده است. بدانيد كه بدترين گفتار دروغ است. او میگوید و دروغ میگوید. وعده مىدهد و تخلف مىكند. چون درخواست مىكند اصرار مىورزد و چون از او درخواست شود بخل مىورزد. به پيمان خيانت مىكند و پيوند خويشاوندى را قطع مىنمايد. چون به ميدان جنگ آيد چه امر و نهىها مىكند، اما تا مادامی که دستها به قبضه شمشير نرفته است. چون جنگ آغاز شود بزرگترين نیرنگ او نشان دادن عورت خود به مردم است. به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از شوخى و بازى باز مىدارد و اما آن چه او را از گفتن سخن حق بازمیدارد فراموشی آخرت است. او با معاويه بيعت نكرد مگر بدان شرط كه به او پاداش دهد و در برابر ترک دين خويش، رشوهاى تسليم او كند.
-
خطبه 85 ضرورت عبرت و پندپذیری
۸۵وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ الْأَوَّلُ لَا شَيْءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ لَا غَايَةَ لَهُ لَا تَقَعُ الْأَوْهَامُ لَهُ عَلَى صِفَةٍ وَ لَا تَعْقِدُ الْقُلُوبُ مِنْهُ عَلَى كَيْفِيَّةٍ وَ لَا تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعِيضُ وَ لَا تُحِيطُ بِهِ الْأَبْصَارُ وَ الْقُلُوبُ و منها فَاتَّعِظُوا عِبَادَ اللَّهِ بِالْعِبَرِ النَّوَافِعِ وَ اعْتَبِرُوا بِالْآيِ السَّوَاطِعِ وَ ازْدَجِرُوا بِالنُّذُرِ الْبَوَالِغِ وَ انْتَفِعُوا بِالذِّكْرِ وَ الْمَوَاعِظِ فَكَأَنْ قَدْ عَلِقَتْكُمْ مَخَالِبُ الْمَنِيَّةِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْكُمْ عَلَائِقُ الْأُمْنِيَّةِ وَ دَهَمَتْكُمْ مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ السِّيَاقَةُ إِلَى الْوِرْدِ الْمَوْرُودِ وَ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ سَائِقٌ يَسُوقُهَا إِلَى مَحْشَرِهَا وَ شَاهِدٌ يَشْهَدُ عَلَيْهَا بِعَمَلِهَا و منها في صفة الجنة دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلَاتٌ وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ لَا يَنْقَطِعُ نَعِيمُهَا وَ لَا يَظْعَنُ مُقِيمُهَا وَ لَا يَهْرَمُ خَالِدُهَا وَ لَا يَبْأَسُ سَاكِنُهَا
گواهى مىدهم كه خدايى نيست جز الله، او يكتاست و شريكى ندارد. اولى است كه چيزى پيش از او نبوده است. و آخرى است كه او را انتهايى نيست. انديشهها هيچ يک از صفات او را درنیابند و عقلها از درک كيفيّت او درماندهاند. نه تجزيهپذير است و نه تبعيض را در او راهی است. ديدهها و دلها به او احاطه پيدا نكنند. و از اين خطبه است (در پند و عبرت) پس بندگان خدا از عبرتهاى سودمند، پند پذيريد و از نشانههاى آشكار عبرت گيريد. از آنچه با بيان رسا شما را ترساندهاند، بپرهيزيد. از تذكّرها و موعظهها بهرهمند شويد. كه گويى چنگالهاى مرگ بر شما آويخته است، رشتههای آرزوهایتان بریده شده است، سختیهاى -واپسين دم زندگى- به ناگاه شما را در میان گرفته است و به محلی كه پايان كار شماست، روانه داشته شدهاید. «با هر كسى یک راننده و گواهى دهندهای است» (ق،21) رانندهاى(مرگ) كه او را به سوی محشر میراند و گواهى دهندهای که بر اعمال او گواهى مىدهد. و از اين خطبه است در وصف بهشت بهشت را درجاتى است كه بر يكديگر برترى دارند و منزلهایی كه با هم تفاوت دارند. نعمت آن قطع نمىشود. ساکن بهشت از آن جا کوچ نمیکند. ماندگار در آن پير و فرسوده نمیگردد و ساکن آن گرفتار فقر و بدبختى نمیشود.
-
خطبه 86 بیان صفات الهی
۸۶قَدْ عَلِمَ السَّرَائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ لَهُ الْإِحَاطَةُ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ الْغَلَبَةُ لِكُلِّ شَيْءٍ وَ الْقُوَّةُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُ مِنْكُمْ فِي أَيَّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ إِرْهَاقِ أَجَلِهِ وَ فِي فَرَاغِهِ قَبْلَ أَوَانِ شُغْلِهِ وَ فِي مُتَنَفَّسِهِ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ وَ لْيُمَهِّدْ لِنَفْسِهِ وَ قَدَمِهِ وَ لْيَتَزَوَّدْ مِنْ دَارِ ظَعْنِهِ لِدَارِ إِقَامَتِهِ فَاللَّهَ اللَّهَ أَيُّهَا النَّاسُ فِيمَا اسْتَحْفَظَكُمْ مِنْ كِتَابِهِ وَ اسْتَوْدَعَكُمْ مِنْ حُقُوقِهِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى وَ لَمْ يَدَعْكُمْ فِي جَهَالَة وَ لَا عَمًى ٍ قَدْ سَمَّى آثَارَكُمْ وَ عَلِمَ أَعْمَالَكُمْ وَ كَتَبَ آجَالَكُمْ وَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أَزْمَاناً حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِهِ دِينَهُ الَّذِي رَضِيَ لِنَفْسِهِ وَ أَنْهَى إِلَيْكُمْ عَلَى لِسَانِهِ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ وَ نَوَاهِيَهُ وَ أَوَامِرَهُ فَأَلْقَى إِلَيْكُمُ الْمَعْذِرَةَ وَ اتَّخَذَ عَلَيْكُمُ الْحُجَّةَ وَ قَدَّمَ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ وَ أَنْذَرَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ أَيَّامِكُمْ وَ اصْبِرُوا لَهَا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّهَا قَلِيلٌ فِي كَثِيرِ الْأَيَّامِ الَّتِي تَكُونُ مِنْكُمْ فِيهَا الْغَفْلَةُ وَ التَّشَاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ وَ لَا تُدَاهِنُوا فَيَهْجُمَ بِكُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ أَنْصَحَ النَّاسِ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ وَ إِنَّ أَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاهُمْ لِرَبِّهِ وَ الْمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دِينُهُ وَ السَّعِيدُ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ وَ الشَّقِيُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَ غُرُورِهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ يَسِيرَ الرِّيَاءِ شِرْكٌ وَ مُجَالَسَةَ أَهْلِ الْهَوَى مَنْسَاةٌ لِلْإِيمَانِ وَ مَحْضَرَةٌ لِلشَّيْطَانِ جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِيمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَةٍ وَ لَا تَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ وَ لَا تَبَاغَضُوا فَإِنَّهَا الْحَالِقَةُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ يُسْهِي الْعَقْلَ وَ يُنْسِي الذِّكْرَ فَأَكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ
خداوند به اسرار آگاه است و از رازهای درون با خبر است. او بر همه چيز احاطه دارد. او بر هر چيز غالب است و بر همه چيز توانا است. آن کس که اهل عمل است، بايد در مدّتى که مهلت دارد عمل کند، پيش از آنكه مرگ او را دريابد، در وقت فراغت قبل از اينكه گرفتار شود، در زمانى كه راه نفس باز است و هنوز گلويش را نفشردهاند. باید برای خود و استواری قدمش خود را آماده کند و از سرای رفتنی براى منزلگاه ابدى، توشهاى بردارد. پس ای مردم از خدا بترسيد در آنچه در كتاب خود(قرآن)، محافظت و رعايت آنرا بشما امر فرموده است و در آنچه از حقوق خود پيش شما امانت نهاده است. همانا خداوند سبحان شما را بیهوده نیافرید، شما را بیتکلیف و بیهدف رها نکرده است و در جهالت و كوری(گمراهی) وانگذاشته است. وظايف شما را دقيقاً تعيين فرموده است، از اعمال شما با خبر است، مدت عمر شما را معين كرده است و بر شما نازل كرد «كتابى كه روشنگر همه چيز است» (نحل،89) پيامبر خويش را روزگارى ميان شما زندگانى داد، تا براى او و شما کامل نماید دين خود را بدان گونه كه در كتاب خود نازل كرده و خود مىپسنديد و به زبان پيامبرش به شما رساند آن اعمال را که مىپسندد و آنچه او را خوش نيايد و آنچه را كه بايد كرد و نبايد كرد. به اين ترتيب، راه عذر را بر شما بست و حجت خود بر شما تمام كرد. انذار و تهدید را از پیش به شما فرستاد و شما را از عذاب شديد پيش رويتان ترساند. پس باقىمانده عمر خود را دريابيد و در اين باقىمانده خود را به شكيبايى واداريد. كه اين روزها بسیار اندک است در برابر روزهايى زیادی، كه در غفلت گذراندید و روىگردان از پندها بوديد. نفسهاى خود را فرصت ندهيد، كه اين فرصتها شما را به راههاى ستمكاران مىبرد و با نفس خود سازشكارى و سستى روا مداريد كه ناگهان در درون گناه سقوط مىكنيد. بندگان خدا، خيرخواهترين مردم نسبت به خود كسى است که در برابر خدا، فرمانبردارتر است و فریبدهندهترین مردم نسبت به خود كسى است كه خدا را بيشتر معصيت كند. زيانكار واقعى كسى است كه خود را بفريبد. بر كسى بايد غبطه خورد كه دينش سالم مانده باشد. خوشبخت كسى است كه از ديگران پند گيرد و بدبخت کسی است كه فريب هوای نفس و غرور خود خورد. بدانيد كه اندک ريا هم شرک است. همنشينى با هواپرستان ايمان را به دست فراموشى مىسپارد و شيطان را به حضور مىکشاند. از دروغ اجتناب کنید که دروغ از ایمان دور است. انسان راستگو بر بلندای نجات و کرامت(ایستاده) است، اما دروغگو بر لبه پرتگاه هلاک و خوارى است. حسد نورزيد، زيرا حسد ايمان را مىخورد، چون آتش كه هيزم خشک را مىخورد. با يكديگر دشمنى مكنيد كه دشمنى هر خير و بركتى را تباه مىكند. و بدانيد كه آرزوهاى دور و دراز عقل را به غفلت اندازد و ياد خدا را به فراموشى سپارد. آرزوهاى ناروا را دروغ انگاريد كه فريبندهاند و صاحبش فريبخورده است.
-
خطبه 87 الگوی انسان کامل
۸۷عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِيدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِيدَ نَظَرَ فَأَبْصَر وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَكَ سَبِيلًا جَدَداً قَدْ خَلَعَ سَرَابِيلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِدا انْفَرَدَ بِهِ ً فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَكَةِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِيحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِيقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِيقَهُ وَ سَلَكَ سَبِيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ كُلِّ وَارِدٍ عَلَيْهِ وَ تَصْيِيرِ كُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ كَشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِيلُ فَلَوَاتٍ يَقُولُ فَيُفْهِمُ وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَمُ قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِينِهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَكَانَ أَوَّلُ عَدْلِهِ نَفْيَ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ يَصِفُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ لَا يَدَعُ لِلْخَيْرِ غَايَةً إِلَّا أَمَّهَا وَ لَا مَظِنَّةً إِلَّا قَصَدَهَا قَدْ أَمْكَنَ الْكِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ يَحُلُّ حَيْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ يَنْزِلُ حَيْثُ كَانَ مَنْزِلُهُ اُدعیاء العلم وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلٍ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ يُؤَمِّنُ (النَّاسَ) مِنَ الْعَظَائِمِ وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَعَ وَ يَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ عترة النبي فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ الْأَعْلَامُ قَائِمَةٌ وَ الْآيَاتُ وَاضِحَةٌ وَ الْمَنَارُ مَنْصُوبَةٌ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ بَلْ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِيمِ الْعِطَاشِ أَيُّهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صلى الله عليه واله و سلم إِنَّهُ يَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِمَيِّتٍ وَ يَبْلَى مَنْ بَلِيَ مِنَّا وَ لَيْسَ بِبَالٍ فَلَا تَقُولُوا بِمَا لَا تَعْرِفُونَ فَإِنَّ أَكْثَرَ الْحَقِّ فِيمَا تُنْكِرُونَ وَ اعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ أَنَا هُوَ أَلَمْ أَعْمَلْ فِيكُمْ بِالثَّقَلِ الْأَكْبَرِ وَ أَتْرُكْ فِيكُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ وَ رَكَزْتُ فِيكُمْ رَايَةَ الْإِيمَانِ وَ وَقَفْتُكُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُكُمُ الْعَافِيَةَ مِنْ عَدْلِي وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِي وَ فِعْلِي وَ أَرَيْتُكُمْ كَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِي فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْيَ فِيمَا لَا يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَ لَا يَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الفكر الخبار الغیبی عن عاقبة بنی امیه حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً
بندگان خدا، محبوبترين بندگان در پيشگاه خداوند بندهاى است كه خدا او را در پيكار با نفس يارى داده است، كسی كه جامعه زيرين او اندوه و لباس رويين او ترس از خداست. چراغ هدايت در دلش روشن شده است. وسيله پذيرايى لازم برای روزى که در پيش دارد(روز مرگ) فراهم ساخته است. او، دور را براى خود نزديک میبیند و سختىها را آسان نموده است. نگاه کرده و ديد، ياد خدا كرده و كوشش بيشتر نمود. از آب گوارا و شیرین ایمانی نوشید كه راههاى ورود بر آن براى او آسان شده بود. از آن نوشيده سيراب گرديد و در راه هموار و استوار روانه شد. لباس شهوات را از وجودش درآورده و از تمام غمها جز یک غم(طلب رضاى دوست) خود را مىرهاند. پس خارج شد از کوردلی (گمراهی و نادانی) و مشارکت با هواپرستان. خود كليد بازكننده درهاى هدايت شد و قفل درهاى گمراهى گرديد. راه خود را دید و در آن گام نهاد. نشانه راهش را شناخت و درياهاى خطرناک را پيمود و پشت سر گذاشت. از دستاویزها به مطمئنترین آن چنگ زد و از ریسمانها به محکمترین آنها. او در یقین خود، مانند روشنایی خورشید است. خود را تسليم خداوند سبحان كرد در برترین کارها، تا هر وظیفه که بر عهده اوست به انجام رساند و هر فرعى را به اصل آن بازگرداند. او چراغ تاريكىها، برطرف کننده نابينايىها، کليد حلّ مبهمات، دفع كننده مشكلات و راهنماى بيابانهاى گمراهى است. سخن مىگويد و مىفهماند و سکوت میکند و سالم میماند. عملش را براى خدا خالص كرد، خدا نيز او را خاص خود گرداند. پس او از معادن دين خدا و ميخهاى زمين اوست. خود را ملزم به عدالت نموده است. آغاز عدالت او آن كه هواى نفس را از دل بيرون رانده است. حق را مىشناساند و به آن عمل مىكند. كار خيرى نيست مگر كه به آن قيام مىكند، در هيچ جا گمان خيرى نبرده جز آن كه به سوى آن شتافته است. اختيار خود را به دست قرآن سپرده است. پس قرآن را راهبر و پيشواى خود قرار داده است. هر جا كه قرآن بار اندازد فرود آيد و هر جا كه قرآن جاى گيرد مسكن گزيند. وصف عالمنمايان و ديگرى که خود را دانشمند ناميده است در حالی که دانشمند نيست. از نادانان، نادانی را فرا گرفته است و گمراهیهايى از گمراهان. دامهايى از طنابهاى غرور و گفتههاى دروغين بر سر راه مردم افکنده است. کتاب خدا را بر اساس خواست خود تفسیر میکند و حقّ را طبق اميال و خواستههاى خود. مردم را از گناهان بزرگ ايمن مىسازد و جرائم بزرگ را سبک جلوه مىدهد. مىگويد: چون امر شبههناكى پيش آيد، توقف میكنم، ولى در آن افتاده است، و اعلام مىكند كه از بدعتها كنارم، ولى در بستر بدعتها خوابيده است. چهره ظاهر او چهره انسان و قلبش قلب حيوان است. درِ هدايت را نمىشناسد، كه بدان روى نهد و نه درگاه كورى و گمراهى را، تا از آن دورى گزيند. اين چنين آدمى مردهاى در ميان زندهها است. عترت پيامبر(ص) پس به كجا مىرويد و شما را به كجا برمىگردانند. در حالى كه پرچمهاى هدايت برپاست، نشانهها آشکار است، و چراغهاى هدايت نصب شده است. شما را به کدام وادى گمراهى مىبرند، چگونه سرگردان مىشويد، در حالى که عترت پيامبرتان در ميان شماست؟ آنان زمامدار حق، پرچمهاى دين و زبانهاى راستگو مىباشند. پس آنان را به بهترين منازل قرآن(كه قلب است) فرود آوريد و همانند ورود شتران تشنه بر چشمه آب، بر ايشان وارد شويد. اى مردم، اين سخن را از خاتم انبياء(ص) بگيريد: «مىميرد از ما آن كه مىميرد، و مرده نيست و مىپوسد آن كه مىپوسد و پوسيده نيست». پس آنچه نمىدانيد را نگوييد، زيرا بسيارى از حقايق در امورى است كه ناآگاهانه انكار مىكنيد. معذور داريد كسى را كه شما را بر او حجّتى نيست، و آن منم. آيا من در ميان شما به «ثقل اكبر»[يعنى قرآن] عمل نکردم و «ثقل اصغر»[يعنى عترت] را در ميان شما نگذاشتم؟ پرچم ايمان را در ميان شما نصب كردم و شما را بر حدود و مراتب حلال و حرام آگاه ساختم. از عدالت خويش لباس عافيت بر شما پوشاندم و با گفتار و كردار خویش معروف را ميان شما گستردم. اخلاق پسنديده را با رفتار و منش خود به شما نشان دادم. پس رأى خود را به كار نگیرید در آنچه ديده، ژرفاى آن را نتواند ديد و انديشه به آن راه ندارد. اخبار غيبى نسبت به آينده بنى اميّه تا اينكه بعضی گمان مىبرند دنيا مسخّر بنىاميه شده است، سودش را به آنان مىرساند، آنها را از سرچشمه زلال خود، سيراب مىسازد و تازيانه و شمشير آنها از سر اين امّت برداشته نخواهد شد. كسانى كه چنين مىانديشند در اشتباهند. زيرا سهم بنىاميّه تنها جرعهاى از زندگى لذّت بخش است، كه مدّتى آن را مىمكند، سپس همه آنچه را كه نوشيدهاند بيرون مىريزند.
-
خطبه 88 عوامل هلاکت انسانها
۸۸أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ وَ لَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ وَ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ ذِي نَاظِرٍ بِبَصِيرٍ فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَاءِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُبْهَمَاتِ عَلَى آرَائِهِمْ كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِيمَا يَرَى بِعُرًى ثِقَاتٍ وَ أَسْبَابٍ مُحْكَمَاتٍ.
اما بعد، خداوند سبحان ستمکاران هيچ روزگارى را درهم نشكست، مگر پس از دادن مهلت و آسايش. هرگز استخوان شكسته ملّتى را بازسازى نفرمود مگر بعد از بلاها و سختیهايى كه به آنها رسيد. پس در كمتر از آن سختیهایی كه با آن روبرو هستيد و مشكلاتى كه پشت سر گذارديد، درسهاى عبرت است. نه هر صاحب دلى خردمند است، نه هر صاحب گوشى شنوا مىباشد و نه هر دارنده چشمى بيناست. در شگفتم، و چرا در شگفت نباشم، از خطاهای اين فرقهها با دلائل مختلفى که بر دین خود دارند، نه پى پيامبرى را مىگيرند و نه از عمل جانشین پيامبر پيروى مىکنند. نه به غيب ايمان مىآورند و نه خود را از عيب بر كنار مىدارند. به شبهات عملمى كنند و در شهوات سير مىنمايند. معروف در میان آنان همان است که خود میشناسند و منکر نزدشان همان است که خود منکر میدانند. پناهگاهشان در حل مشكلات خودشان هستند. تکیهگاهشان در مبهمات رای و اندیشهی خودشان است، گويى هر یک از آنان امام خویش است. چنان میپندارد در آرا خود به دستگيرههاى مطمئن و اسباب محكمى چنگ زده است.
-
خطبه 89 توصیف بعثت
۸۹أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِرَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا قَدْ دَرَسَتْ أَعْلَامُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ أَعْلَامُ الرَّدَى فَهِيَ مُتَجَهِّمَةٌ لِأَهْلِهَا عَابِسَةٌ فِي وَجْهِ طَالِبِهَا ثَمَرُهَا الْفِتْنَةُ وَ طَعَامُهَا الْجِيفَةُ وَ شِعَارُهَا الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّيْفُ فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا تِيكَ الَّتِي آبَاؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَيْهَا مُحَاسَبُونَ وَ لَعَمْرِي مَا تَقَادَمَتْ بِكُمْ وَ لَا بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لَا خَلَتْ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمُ الْأَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ وَ مَا أَنْتُمُ الْيَوْمَ مِنْ يَوْمِ كُنْتُمْ فِي أَصْلَابِهِمْ بِبَعِيدٍ. وَ اللَّهِ مَا أَسْمَعَهُمُ الرَّسُولُ شَيْئاً إِلَّا وَ هَا أَنَا ذَا الْيَوْمَ مُسْمِعُكُمُوهُ وَ مَا أَسْمَاعُكُمُ الْيَوْمَ بِدُونِ أَسْمَاعِهِمْ بِالْأَمْسِ وَ لَا شُقَّتْ لَهُمُ الْأَبْصَارُ وَ لَا جُعِلَتْ لَهُمُ الْأَفْئِدَةُ فِي ذَلِكَ الْأَوَانِ إِلَّا وَ قَدْ أُعْطِيتُمْ مِثْلَهَا فِي هَذَا الزَّمَانِ وَ وَ اللَّهِ مَا بُصَرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَيْئاً جَهِلُوهُ وَ لَا أُصْفِيتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِكُمُ الْبَلِيَّةُ جَائِلًا خِطَامُهَا رِخْواً بِطَانُهَا فَلَا يَغُرَّنَّكُمْ مَا أَصْبَحَ فِيهِ أَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ إِلَى أَجَلٍ مَعْدُودٍ
خداوند پيامبر اسلام را هنگامى فرستاد که مدّتها از بعثت پيامبر پيشين گذشته بود و ملّتها در خواب عميقى فرو خفته بودند. فتنهها سر برداشته و به میدان آمده بودند، كارها نابسامان بود، آتش جنگها شعله میکشید، روشنايى از جهان رخت بربسته و فريب و نادرستی آشكار گرديده بود. برگهاى زندگى به زردى گراييده بود، امید از باروری درختانش قطع شده بود و آبهايش در زمين فرو رفته بود. نشانههاى هدایت محو گشته و علائم گمراهى نمايان شده بود. دنيا به اهلش روى زشت نموده و نسبت به خواهندهاش عبوس بود. ميوهاش فتنه و خوراکش مردار بود. لباس زیرین آن ترس و لباس بیرون آن شمشير بود. پس اى بندگان خدا عبرت بگيريد، ياد کنید اعمال پدرانتان و برادرانتان را كه اكنون در گرو آنها هستند و بر اساس آنها مورد محاسبه حق قرار گرفتهاند. بجان خودم سوگند از زمان شما تا ايشان روزگار درازى نگذشته است، سالها و قرنها در میانتان فاصله نگشته است و شما از آن روزگارى كه در پشت پدران خود بوديد زياد دور نيستید. به خدا سوگند! پیامبر چیزی را به گوش آنان نشنواند، مگر این که همان سخنان را من امروز به شما شنواندم و امروز گوش شما غیر از[يا پستتر از] گوش دیروز آنان نیست. ديدههاى آنان بينا نگشت و دلهايى براى آنان در آن زمانها قرار داده نشد، مگر اينكه در اين زمان به مانند همان چشم و دل به شما عنايت شده است. به خدا سوگند شما بعد از آنان به چيزى بينا نشدهايد كه گذشتگان آن را نمىدانستند و شما به چيزى اختصاص داده نشديد كه آنها محروم باشند. همانا بلا و آزمايش بر شما فرود آمده است، مانند شترى كه افسارش آزاد باشد و ميان بندش سست و نااستوار است. مبادا آن چه كه مردم دنيا را فريفت شما را بفريبد که اين سايهاى گسترده تا سرآمدى معيّن است(و عمرش بسيار کوتاه است).
-
خطبه 90 وصف توحید
۹۰الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ وَ الْخَالِقِ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ الَّذِي لَمْ يَزَلْ قَائِماً دَائِماً إِذْ لَا سَمَاءٌ ذَاتُ أَبْرَاجٍ وَ لَا حُجُبٌ ذَاتُ أَرْتَاجٍ وَ لَا لَيْلٌ دَاجٍ وَ لَا بَحْرٌ سَاجٍ وَ لَا جَبَلٌ ذُو فِجَاجٍ وَ لَا فَجٍّ ذُو اعْوِجَاجٍ وَ لَا أَرْضٌ ذَاتُ مِهَادٍ وَ لَا خَلْقٌ ذُو اعْتِمَادٍ ذَلِكَ مُبْتَدِعُ الْخَلْقِ وَ وَارِثُهُ وَ إِلَهُ الْخَلْقِ وَ رَازِقُهُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ دَائِبَانِ فِي مَرْضَاتِهِ يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ قَسَمَ أَرْزَاقَهُمْ وَ أَحْصَى آثَارَهُمْ وَ أَعْمَالَهُمْ وَ عَدَدَ أَنْفَاسِهِمْ وَ خَائِنَةَ أَعْيُنِهِم وَ مَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّمِيرِ وَ مُسْتَقَرَّهُمْ وَ مُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الْأَرْحَامِ وَ الظُّهُورِ إِلَى أَنْ تَتَنَاهَى بِهِمُ الْغَايَاتُ هُوَ الَّذِي اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلَى أَعْدَائِهِ فِي سَعَةِ رَحْمَتِهِ وَ اتَّسَعَتْ رَحْمَتُهُ لِأَوْلِيَائِهِ فِي شِدَّةِ نِقْمَتِهِ قَاهِرُ مَنْ عَازَّهُ وَ مُدَمِّرُ مَنْ شَاقَّهُ وَ مُذِلُّ مَنْ نَاوَاهُ وَ غَالِبُ مَنْ عَادَاهُ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ وَ مَنْ سَأَلَهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ أَقْرَضَهُ قَضَاهُ وَ مَنْ شَكَرَهُ جَزَاهُ عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضِيقِ الْخِنَاقِ وَ انْقَادُوا قَبْلَ عُنْفِ السِّيَاقِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظٌ
سپاس خداوندی را که معروف و مشهور است بیآنکه دیده شود، بى آنكه انديشهاى به كار گيرد آفريننده است، خدايى كه هميشه بوده و تا ابد خواهد بود، زمانی که نه آسمان دارای برجها بود، نه حجابهایی که تو در تو و بسته باشد، نه از شب تاريک، نه درياى آرام، نه كوه با راههاى گشاده(درّههاى بزرگ)، نه راه دارای پیچیدگی و کجی، نه زمين گسترده و نه موجودى صاحب اراده و توان. او آغازگر و آغازندهی آفرینش و وارث هستی است. او خدای خلق و روزیرسان اوست. خورشيد و ماه در طريق اطاعتش، پيوسته در حرکتند. هر تازهاى را كهنه سازند و هر دورى را نزدیک گردانند. روزی بندگان را تقسیم کرده است و محاسبه میکند كردار و رفتارشان را، عدد نفسهاشان را، نگاههاى دزديده آنها را و رازهايى كه در سينهها پنهان دارند. میداند جايگاه آنان در ارحام مادران و پشت پدران، تا زمانى كه زندگانیشان به پايان آيد. اوست خدايى كه عذابش بر دشمنان شديد است، در عين وسعت و رحمت خود و رحمتش دوستداران را فرا گرفته است، در عين سختى عذاب. هر كس كه با او به مبارزه برخيزد بر او غلبه مىكند و هر كس با او دشمنى ورزد هلاكش مىسازد. خوار و زبون مىكند آن را كه دم مخالفت زند و مغلوب مىسازد كسى را كه با او دشمنى ورزد. هر كس به او توكّل نمايد او را كفايت میكند. هر كس از او بخواهد عطايش نمايد و هر کس به او قرض دهد به او بازمىگرداند. هر کس سپاسگزار او باشد را پاداش میبخشد. بندگان خدا، خود را بسنجيد قبل از آن كه مورد سنجش قرار گيريد و قبل از اينكه به حسابتان برسند خود را محاسبه كنيد. نفس بكشيد پيش از آن كه راه گلو گرفته شود. پيش از آن كه با زور شما را به اطاعت وادارند، فرمانبردار باشيد. بدانيد همانا آن كس كه خود را يارى نكند و پند دهنده و هشدار دهنده خويش نباشد، ديگرى هشدار دهنده و پند دهنده او نخواهد بود.
-
خطبه 91 خطبه (اشباح)
۹۱وصف الله تعالى الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لَا يُكْدِيهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ إِذْ كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ كُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِيدِ وَ الْقِسَمِ عِيَالُهُ الْخَلَائِقُ ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِيلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهِ وَ الطَّالِبِينَ مَا لَدَيْهِ وَ لَيْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ يُسْأَلْ الْأَوَّلُ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَكُونَ شَيْءٌ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ الَّذِي لَيْسَ لهُ بَعْدٌ فَيَكُونَ شَيْءٌ بَعْدَهُ وَ الرَّادِعُ أَنَاسِيَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِكَهُ مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ وَ لَا كَانَ فِي مَكَانٍ فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الِانْتِقَالُ وَ لَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ وَ ضَحِكَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ وَ الْعِقْيَانِ وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِيدِ الْمَرْجَانِ مَا أَثَّرَ ذَلِكَ فِي جُودِهِ وَ لَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ وَ لَكَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْإِنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِي لَا يَغِيضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِينَ وَ لَا يُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ صفات الله تعالی فی القرآن فَانْظُرْ أَيُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ وَ مَا كَلَّفَكَ الشَّيْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَيْسَ فِي الْكِتَابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ وَ لَا فِي سُنَّةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه واله وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَكِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللَّهُ اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَالَ عِلْمَ ذَاتِهِ رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَ لَا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِي الرَّوِيَّاتِ خَاطِرَةٌ مِنْ تَقْدِيرِ جَلَالِ عِزَّتِه الَّذِي ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ وَ لَا مِقْدَارٍ احْتَذَى عَلَيْهِ مِنْ خَالِقٍ مَعْبُودٍ كَانَ قَبْلَهُ وَ أَرَانَا مِنْ مَلَكُوتِ قُدْرَتِهِ وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِكْمَتِهِ وَ اعْتِرَافِ الْحَاجَةِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى أَنْ يُقِيمَهَا بِمِسَاكِ قُوَّتِهِ مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِيَامِ الْحُجَّةِ لَهُ عَلَى مَعْرِفَتِهِ وَ ظَهَرَتْ فِى الْبَدَائِعِ الَّتِي أَحْدَثَهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ وَ أَعْلَامُ حِكْمَتِهِ فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَكَ بِتَبَايُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِكَ وَ تَلَاحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِيرِ حِكْمَتِكَ لَمْ يَعْقِدْ غَيْبَ ضَمِيرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِكَ وَ لَمْ يُبَاشِرْ قَلْبُهُ الْيَقِينَ بِأَنَّهُ لَا نِدَّ لَكَ وَ كَأَنَّهُ لَمْ يَسْمَعْ تَبَرُّأَ التَّابِعِينَ مِنَ الْمَتْبُوعِينَ إِذْ يَقُولُونَ "تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ" كَذَبَ الْعَادِلُونَ بِكَ إِذْ شَبَّهُوكَ بِأَصْنَامِهِمْ وَ نَحَلُوكَ حِلْيَةَ الْمَخْلُوقِينَ بِأَوْهَامِهِمْ وَ جَزَّءُوكَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوكَ عَلَى الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنْ سَاوَاكَ بِشَيْءٍ مِنْ خَلْقِكَ فَقَدْ عَدَلَ بِكَ وَ الْعَادِلُ بِكَ كَافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْكَمَاتُ آيَاتِكَ وَ نَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَيِّنَاتِكَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِي لَمْ تَتَنَاهَ فِي الْعُقُولِ فَتَكُونَ فِي مَهَبِّ فِكْرِهَا مُكَيَّفاً وَ لَا فِي رَوِيَّاتِ خَوَاطِرِهَا مَحْدُوداً مُصَرَّفاً منها قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِيرَهُ وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ يَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ وَ لَمْ يَقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَى غَايَتِهِ وَ لَمْ يَسْتَصْعِبْ إِذْ أُمِرَ بِالْمُضِيِّ عَلَى إِرَادَتِهِ وَ كَيْفَ وَ إِنَّمَا صَدَرَتِ الْأُمُورُ عَنْ مَشِيَّتِهِ الْمُنْشِئُ أَصْنَافَ الْأَشْيَاءِ بِلَا رَوِيَّةِ فِكْرٍ آلَ إِلَيْهَا وَ لَا قَرِيحَةِ غَرِيزَةٍ أَضْمَرَ عَلَيْهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ لَا شَرِيكٍ أَعَانَهُ عَلَى ابْتِدَاعِ عَجَائِبِ الْأُمُورِ فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ وَ أَجَابَ إِلَى دَعْوَتِهِ لَمْ يَعْتَرِضْ دُونَهُ رَيْثُ الْمُبْطِئِ وَ لَا أَنَاةُ الْمُتَلَكِّئِ فَأَقَامَ مِنَ الْأَشْيَاءِ أَوَدَهَا وَ نَهَجَ حُدُودَهَا وَ لَاءَمَ بِقُدْرَتِهِ بَيْنَ مُتَضَادِّهَا وَ وَصَلَ أَسْبَابَ قَرَائِنِهَا وَ فَرَّقَهَا أَجْنَاساً مُخْتَلِفَاتٍ فِي الْحُدُودِ وَ الْأَقْدَارِ وَ الْغَرَائِزِ وَ الْهَيْئَاتِ بَدَايَا خَلَائِقَ أَحْكَمَ صُنْعَهَا وَ فَطَرَهَا عَلَى مَا أَرَادَ وَ ابْتَدَعَهَا و منها في صفة السماء وَ نَظَمَ بِلَا تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَ وَشَّجَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ أَزْوَاجِهَا وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ وَ الصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَى أَشْرَاجِهَا وَ فَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا وَ أَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ وَ أَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا و قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيَّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا وَ نَاطَ بِهَا زِينَتَهَا مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَ مَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا وَ رَمَى مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا وَ أَجْرَاهَا عَلَى إِذْلَالِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا وَ مَسِيرِ سَائِرِهَا وَ هُبُوطِهَا وَ صُعُودِهَا وَ نُحُوسِهَا وَ سُعُودِهَا و منها في صفة الملائكة ثُمَّ خَلَقَ سُبْحَانَهُ لِإِسْكَانِ سَمَاوَاتِهِ وَ عِمَارَةِ الصَّفِيحِ الْأَعْلَى مِنْ مَلَكُوتِهِ خَلْقاً بَدِيعاً مِنْ مَلَائِكَتِهِ وَ مَلَأَ بِهِمْ فُرُوجَ فِجَاجِهَا وَ حَشَا بِهِمْ فُتُوقَ أَجْوَائِهَا وَ بَيْنَ فَجَوَاتِ تِلْكَ الْفُرُوجِ زَجَلُ الْمُسَبِّحِينَ مِنْهُمْ فِي حَظَائِرِ الْقُدْسِ وَ سُتُرَاتِ الْحُجُبِ وَ سُرَادِقَاتِ الْمَجْدِ وَ وَرَاءَ ذَلِكَ الرَّجِيجِ الَّذِي تَسْتَكُّ مِنْهُ الْأَسْمَاعُ سُبُحَاتُ نُورٍ تَرْدَعُ الْأَبْصَارَ عَنْ بُلُوغِهَا فَتَقِفُ خَاسِئَةً عَلَى حُدُودِهَا أَنْشَأَهُمْ عَلَى صُوَرٍ مُخْتَلِفَاتٍ وَ أَقْدَارٍ مُتَفَاوِتَاتٍ أُولِي أَجْنِحَةٍ تُسَبِّحُ جَلَالَ عِزَّتِهِ لَا يَنْتَحِلُونَ مَا ظَهَرَ فِي الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ وَ لَا يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ يَخْلُقُونَ شَيْئاً مَعَهُ مِمَّا انْفَرَدَ بِهِ "بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ" جَعَلَهُمُ فِيمَا هُنَالِكَ أَهْلَ الْأَمَانَةِ عَلَى وَحْيِهِ وَ حَمَّلَهُمْ إِلَى الْمُرْسَلِينَ وَدَائِعَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ عَصَمَهُمْ مِنْ رَيْبِ الشُّبُهَاتِ فَمَا مِنْهُمْ زَائِغٌ عَنْ سَبِيلِ مَرْضَاتِهِ وَ أَمَدَّهُمْ بِفَوَائِدِ الْمَعُونَةِ وَ أَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَوَاضُعَ إِخْبَاتِ السَّكِينَةِ وَ فَتَحَ لَهُمْ أَبْوَاباً ذُلُلًا إِلَى تَمَاجِيدِهِ وَ نَصَبَ لَهُمْ مَنَاراً وَاضِحَةً عَلَى أَعْلَامِ تَوْحِيدِهِ لَمْ تُثْقِلْهُمْ مُوصِرَاتُ الْآثَامِ وَ لَمْ تَرْتَحِلْهُمْ عُقَبُ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ وَ لَمْ تَرْمِ الشُّكُوكُ بِنَوَازِعِهَا عَزِيمَةَ إِيمَانِهِمْ وَ لَمْ تَعْتَرِكِ الظُّنُونُ عَلَى مَعَاقِدِ يَقِينِهِمْ وَ لَا قَدَحَتْ قَادِحَةُ الْإِحَنِ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ لَا سَلَبَتْهُمُ الْحَيْرَةُ مَا لَاقَ مِنْ مَعْرِفَتِهِ بِضَمَائِرِهِمْ وَ سَكَنَ مِنْ عَظَمَتِهِ وَ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ فِي أَثْنَاءِ صُدُورِهِمْ وَ لَمْ تَطْمَعْ فِيهِمُ الْوَسَاوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَيْنِهَا عَلَى فِكْرِهِمْ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ فِي خَلْقِ الْغَمَامِ الدُّلَّحِ وَ فِي عِظَمِ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ وَ فِي قَتُرَةِ الظَّلَامِ الْأَيْهَمِ وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ خَرَقَتْ أَقْدَامُهُمْ تُخُومَ الْأَرْضِ السُّفْلَى فَهِيَ كَرَايَاتٍ بِيضٍ قَدْ نَفَذَتْ فِي مَخَارِقِ الْهَوَاءِ وَ تَحْتَهَا رِيحٌ هَفَّافَةٌ تَحْبِسُهَا عَلَى حَيْثُ انْتَهَتْ مِنَ الْحُدُودِ الْمُتَنَاهِيَةِ قَدِ اسْتَفْرَغَتْهُمْ أَشْغَالُ عِبَادَتِهِ وَ وَصَلَتْ حَقَائِقُ الْإِيمَانِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَطَعَهُمُ الْإِيقَانُ بِهِ إِلَى الْوَلَهِ إِلَيْهِ وَ لَمْ تُجَاوِزْ رَغَبَاتُهُمْ مَا عِنْدَهُ إِلَى مَا عِنْدَ غَيْرِهِ قَدْ ذَاقُوا حَلَاوَةَ مَعْرِفَتِهِ وَ شَرِبُوا بِالْكَأْسِ الرَّوِيَّةِ مِنْ مَحَبَّتِهِ وَ تَمَكَّنَتْ مِنْ سُوَيْدَاءِ قُلُوبِهِمْ وَشِيجَةُ خِيفَتِهِ فَحَنَوْا بِطُولِ الطَّاعَةِ اعْتِدَالَ ظُهُورِهِمْ وَ لَمْ يُنْفِدْ طُولُ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ مَادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ وَ لَا أَطْلَقَ عَنْهُمْ عَظِيمُ الزُّلْفَةِ رِبَقَ خُشُوعِهِمْ وَ لَمْ يَتَوَلَّهُمُ الْإِعْجَابُ فَيَسْتَكْثِرُوا مَا سَلَفَ مِنْهُمْ وَ لَا تَرَكَتْ لَهُمُ اسْتِكَانَةُ الْإِجْلَالِ نَصِيباً فِي تَعْظِيمِ حَسَنَاتِهِمْ وَ لَمْ تَجْرِ الْفَتَرَاتُ فِيهِمْ عَلَى طُولِ دُءُوبِهِمْ وَ لَمْ تَغِضْ رَغَبَاتُهُمْ فَيُخَالِفُوا عَنْ رَجَاءِ رَبِّهِمْ وَ لَمْ تَجِفَّ لِطُولِ الْمُنَاجَاةِ أَسَلَاتُ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا مَلَكَتْهُمُ الْأَشْغَالُ فَتَنْقَطِعَ بِهَمْسِ الْجُؤَارِ إِلَيْهِ أَصْوَاتُهُمْ وَ لَمْ تَخْتَلِفْ فِي مَقَاوِمِ الطَّاعَةِ مَنَاكِبُهُمْ وَ لَمْ يَثْنُوا إِلَى رَاحَةِ التَّقْصِيرِ فِي أَمْرِهِ رِقَابَهُمْ وَ لَا تَعْدُو عَلَى عَزِيمَةِ جِدِّهِمْ بَلَادَةُ الْغَفَلَاتِ وَ لَا تَنْتَضِلُ فِي هِمَمِهِمْ خَدَائِعُ الشَّهَوَاتِ قَدِ اتَّخَذُوا ذَا الْعَرْشِ ذَخِيرَةً لِيَوْمِ فَاقَتِهِمْ وَ يَمَّمُوهُ عِنْدَ انْقِطَاعِ الْخَلْقِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ بِرَغْبَتِهِمْ لَا يَقْطَعُونَ أَمَدَ غَايَةِ عِبَادَتِهِ وَ لَا يَرْجِعُ بِهِمُ الِاسْتِهْتَارُ بِلُزُومِ طَاعَتِهِ إِلَّا إِلَى مَوَادَّ مِنْ قُلُوبِهِمْ غَيْرِ مُنْقَطِعَةٍ مِنْ رَجَائِهِ وَ مَخَافَتِهِ لَمْ تَنْقَطِعْ أَسْبَابُ الشَّفَقَةِ مِنْهُمْ فَيَنُوا فِي جِدِّهِمْ وَ لَمْ تَأْسِرْهُمُ الْأَطْمَاعُ فَيُؤْثِرُوا وَشِيكَ السَّعْيِ عَلَى اجْتِهَادِهِمْ وَ لَمْ يَسْتَعْظِمُوا مَا مَضَى مِنْ أَعْمَالِهِمْ وَ لَوِ اسْتَعْظَمُوا ذَلِكَ لَنَسَخَ الرَّجَاءُ مِنْهُمْ شَفَقَاتِ وَجَلِهِمْ وَ لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي رَبِّهِمْ بِاسْتِحْوَاذِ الشَّيْطَانِ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُفَرِّقْهُمْ سُوءُ التَّقَاطُعِ وَ لَا تَوَلَّاهُمْ غِلُّ التَّحَاسُدِ وَ لَا شَعَّبَتْهُمْ مَصَارِفُ الرَّيْبِ وَ لَا اقْتَسَمَتْهُمْ أَخْيَافُ الْهِمَمِ فَهُمْ أُسَرَاءُ إِيمَانٍ لَمْ يَفُكَّهُمْ مِنْ رِبْقَتِهِ زَيْغٌ وَ لَا عُدُولٌ وَ لَا وَنًى وَ لَا فُتُورٌ وَ لَيْسَ فِي أَطْبَاقِ السَّمَاءِ مَوْضِعُ إِهَابٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ مَلَكٌ سَاجِدٌ أَوْ سَاعٍ حَافِدٌ يَزْدَادُونَ عَلَى طُولِ الطَّاعَةِ بِرَبِّهِمْ عِلْماً وَ تَزْدَادُ عِزَّةُ رَبِّهِمْ فِي قُلُوبِهِمْ عِظَماً منها في صفة الأرض و دحوها على الماء كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِيُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً كَالْفُحُولِ عِنْدَ هِيَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَكَنَ هَيْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِكَلْكَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِياً إِذْ تَمَعَّكَتْ عَلَيْهِ بِكَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِياً مَقْهُوراً وَ فِي حَكَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِيراً وَ سَكَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِي لُجَّةِ تَيَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ كَعَمَتْهُ عَلَى كِظَّةِ جِرْيَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَيَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَكَنَ هَيْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَكْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَكْتَافِهَا فَجَّرَ يَنَابِيعَ الْعُيُونِ مِنْ عَرَانِينِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِي سُهُوبِ بِيدِهَا وَ أَخَادِيدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَكَاتِهَا بِالرَّاسِيَاتِ مِنْ جَلَامِيدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِيبِ الشُّمِّ مِنْ صَيَاخِيدِهَا فَسَكَنَتْ مِنَ الْمَيَدَانِ بَرُسُوبِ الْجِبَالِ فِي قِطَعِ أَدِيمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِي جَوْبَاتِ خَيَاشِيمِهَا وَ رُكُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِينَ وَ جَرَاثِيمِهَا وَ فَسَحَ بَيْنَ الْجَوِّ وَ بَيْنَهَا وَ أَعَدَّ الْهَوَاءَ مُتَنَسَّماً لِسَاكِنِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَيْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا ثُمَّ لَمْ يَدَعْ جُرُزَ الْأَرْضِ الَّتِي تَقْصُرُ مِيَاهُ الْعُيُونِ عَنْ رَوَابِيهَا وَ لَا تَجِدُ جَدَاوِلُ الْأَنْهَارِ ذَرِيعَةً إِلَى بُلُوغِهَا حَتَّى أَنْشَأَ لَهَا نَاشِئَةَ سَحَابٍ تُحْيِي مَوَاتَهَا وَ تَسْتَخْرِجُ نَبَاتَهَا أَلَّفَ غَمَامَهَا بَعْدَ افْتِرَاقِ لُمَعِهِ وَ تَبَايُنِ قَزَعِهِ حَتَّى إِذَا تَمَخَّضَتْ لُجَّةُ الْمُزْنِ فِيهِ وَ الْتَمَعَ بَرْقُهُ فِي كِفَفِهِ وَ لَمْ يَنَمْ وَمِيضُهُ فِي كَنَهْوَرِ رَبَابِهِ وَ مُتَرَاكِمِ سَحَابِهِ أَرْسَلَهُ سَحّاً مُتَدَارِكاً قَدْ أَسَفَّ هَيْدَبُهُ تَمْرِيهِ الْجَنُوبُ دِرَرَ أَهَاضِيبِهِ وَ دُفَعَ شَآبِيبِهِ فَلَمَّا أَلْقَتِ السَّحَابُ بَرْكَ بَوَانِيهَا وَ بَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْءِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا أَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الْأَرْضِ النَّبَاتَ وَ مِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الْأَعْشَابَ فَهِيَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِيَاضِهَا وَ تَزْدَهِي بِمَا أُلْبِسَتْهُ مِنْ رَيْطِ أَزَاهِيرِهَا وَ حِلْيَةِ مَا سُمِّطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أَنْوَارِهَا وَ جَعَلَ ذَلِكَ بَلَاغاً لِلْأَنَامِ وَ رِزْقاً لِلْأَنْعَامِ وَ خَرَقَ الْفِجَاجَ فِي آفَاقِهَا وَ أَقَامَ الْمَنَارَ لِلسَّالِكِينَ عَلَى جَوَادِّ طُرُقِهَا حول خلق آدم(ع) فَلَمَّا مَهَدَ أَرْضَهُ وَ أَنْفَذَ أَمْرَهُ اخْتَارَ آدَمَ عليه السلام خِيرَةً مِنْ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ وَ أَسْكَنَهُ جَنَّتَهُ وَ أَرْغَدَ فِيهَا أُكُلَهُ وَ أَوْعَزَ إِلَيْهِ فِيمَا نَهَاهُ عَنْهُ وَ أَعْلَمَهُ أَنَّ فِي الْإِقْدَامِ عَلَيْهِ التَّعَرُّضَ لِمَعْصِيَتِهِ وَ الْمُخَاطَرَةَ بِمَنْزِلَتِهِ فَأَقْدَمَ عَلَى مَا نَهَاهُ عَنْهُ مُوَافَاةً لِسَابِقِ عِلْمِهِ فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ وَ لِيُقِيمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَمْ يُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا يُؤَكِّدُ عَلَيْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِيَّتِهِ وَ يَصِلُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِيرَةِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ مُتَحَمِّلِي وَدَائِعِ رِسَالَاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذُرُهُ وَ نُذُرُهُ وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ فَكَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّيقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِيهَا لِيَبْتَلِيَ مَنْ أَرَادَ بِمَيْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِيَخْتَبِرَ بِذَلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّهَا وَ فَقِيرِهَا ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِيلَ فَاقَتِهَا وَ بِسَلَامَتِهَا طَوَارِقَ آفَاتِهَا وَ بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا وَ خَلَقَ الْآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا وَ جَعَلَهُ خَالِجاً لِأَشْطَانِهَا وَ قَاطِعاً لِمَرَائِرِ أَقْرَانِهَا عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِينَ وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِينَ وَ خَوَاطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ وَ عُقَدِ عَزِيمَاتِ الْيَقِينِ وَ مَسَارِقِ إِيمَاضِ الْجُفُونِ وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَكْنَانُ الْقُلُوبِ وَ غَيَابَاتُ الْغُيُوبِ وَ مَا أَصْغَتْ لِاسْتِرَاقِهِ مَصَائِخُ الْأَسْمَاعِ وَ مَصَائِفِ الذَّرِّ وَ مَشَاتِي الْهَوَامِّ وَ رَجْعِ الْحَنِينِ مِنَ الْمُوَلَّهَاتِ وَ هَمْسِ الْأَقْدَامِ وَ مُنْفَسَحِ الثَّمَرَةِ مِنْ وَلَائِجِ غُلُفِ الْأَكْمَامِ وَ مُنْقَمَعِ الْوُحُوشِ مِنْ غِيرَانِ الْجِبَالِ وَ أَوْدِيَتِهَا وَ مُخْتَبَإِ الْبَعُوضِ بَيْنَ سُوقِ الْأَشْجَارِ وَ أَلْحِيَتِهَا وَ مَغْرِزِ الْأَوْرَاقِ مِنَ الْأَفْنَانِ وَ مَحَطِّ الْأَمْشَاجِ مِنْ مَسَارِبِ الْأَصْلَابِ وَ نَاشِئَةِ الْغُيُومِ وَ مُتَلَاحِمِهَا وَ دُرُورِ قَطْرِ السَّحَابِ فِي تَرَاكِمِهَا وَ مَا تَسْفِي الْأَعَاصِيرُ بِذُيُولِهَا وَ تَعْفُو الْأَمْطَارُ بِسُيُولِهَا وَ عَوْمِ نَبَاتِ الْأَرْضِ فِي كُثْبَانِ الرِّمَالِ وَ مُسْتَقَرِّ ذَوَاتِ الْأَجْنِحَةِ بِذُرىَ شَنَاخِيبِ الْجِبَالِ وَ تَغْرِيدِ ذَوَاتِ الْمَنْطِقِ فِي دَيَاجِيرِ الْأَوْكَارِ وَ مَا أَوْعَبَتْهُ الْأَصْدَافُ وَ حَضَنَتْ عَلَيْهِ أَمْوَاجُ الْبِحَارِ وَ مَا غَشِيَتْهُ سُدْفَةُ لَيْلٍ أَوْ ذَرَّ عَلَيْهِ شَارِقُ نَهَارٍ وَ مَا اعْتَقَبَتْ عَلَيْهِ أَطْبَاقُ الدَّيَاجِيرِ وَ سُبُحَاتُ النُّورِ وَ أَثَرِ كُلِّ خَطْوَةٍ وَ حِسِّ كُلِّ حَرَكَةٍ وَ رَجْعِ كُلِّ كَلِمَةٍ وَ تَحْرِيكِ كُلِّ شَفَةٍ وَ مُسْتَقَرِّ كُلِّ نَسَمَةٍ وَ مِثْقَالِ كُلِّ ذَرَّةٍ وَ هَمَاهِمِ كُلِّ نَفْسٍ هَامَّةٍ وَ مَا عَلَيْهَا مِنْ ثَمَرِ شَجَرَةٍ أَوْ سَاقِطِ وَرَقَةٍ أَوْ قَرَارَةِ نُطْفَةٍ أَوْ نُقَاعَةٍ دَمٍ وَ مُضْغَةٍ أَوْ نَاشِئَةِ خَلْقٍ وَ سُلَالَةٍ لَمْ تَلْحَقْهُ فِي ذَلِكَ كُلْفَةٌ وَ لَا اعْتَرَضَتْهُ فِي حِفْظِ مَا ابْتَدَعَ مِنْ خَلْقِهِ عَارِضَةٌ وَ لَا اعْتَوَرَتْهُ فِي تَنْفِيذِ الْأُمُورِ وَ تَدَابِيرِ الْمَخْلُوقِينَ مَلَالَةٌ وَ لَا فَتْرَةٌ بَلْ نَفَذَهُمْ عِلْمُهُ وَ أَحْصَاهُمْ عَدَدَهُ وَ وَسِعَهُمْ عَدْلُهُ وَ غَمَرَهُمْ فَضْلُهُ مَعَ تَقْصِيرِهِمْ عَنْ كُنْهِ مَا هُوَ أَهْلُهُ اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَ التَّعْدَادِ الْكَثِيرِ إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَيْرُ مَأْمُولٍ وَ إِنْ تُرْجَ فَأَكْرَمُ مَرْجُوٍّ اللَّهُمَّ وَ قَدْ بَسَطْتَ لِي فِيمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَيْرَكَ وَ لَا أُثْنِي بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاكَ وَ لَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَيْبَةِ وَ مَوَاضِعِ الْرِّيْبَةِ وَ عَدَلْتَ بِلِسَانِي عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِيِّينَ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِينَ الْمَخْلُوقِينَ اللَّهُمَّ وَ لِكُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَيْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ وَ قَدْ رَجَوْتُكَ دَلِيلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَ كُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ وَ هَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَكَ بِالتَّوْحِيدِ الَّذِي هُوَ لَكَ وَ لَمْ يَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَ الْمَمَادِحِ غَيْرَكَ وَ بِي فَاقَةٌ إِلَيْكَ لَا يَجْبُرُ مَسْكَنَتَهَا إِلَّا فَضْلُكَ وَ لَا يَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِهَا إِلَّا مَنُّكَ وَ جُودُكَ فَهَبْ لَنَا فِي هَذَا الْمَقَامِ رِضَاكَ وَ أَغْنِنَا عَنْ مَدِّ الْأَيْدِي إِلَى سِوَاكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
در توصیف خداوند سپاس خداوندی را که مانع شدن و نبخشیدن بر ثروت او نمیافزاید و سخاوت و بخشش او را فقير نمىسازد، زيرا هر بخشنده اى جز او، اموالش كاهش میيابد و جز او هر كس از بخشش دست كشد مورد نكوهش قرار گيرد. اوست بخشنده انواع نعمتها و بهرههاى فزاينده و تقسيم كننده روزى پديدهها. همه آفريده شدگان روزیخوار او هستند. روزى همه آنها را تضمين کرده و اندازهاش را تعيين فرموده است. راه روشن را نشان داده است به کسانی که شوق و رغبت او را دارند و (کسانی که) خواستار چيزهايى هستند كه در نزد اوست. چنان نيست که سخاوت او در آنجا که از وى چيزى بخواهند، بيشتر از موقعى باشد که از او نخواهند. او آغازى است که قبل ندارد، تا پيش از او چيزى باشد. او پايانى است که بعد ندارد، تا چيزى پس از او وجود داشته باشد. او مردمک چشمها را، از مشاهده و درک ذاتش بازداشته است. زمان بر او نمىگذرد، تا از گذر زمان حالش دگرگون شود. در مكانى قرار ندارد، تا پندار جابجايى نسبت به او روا باشد. اگر ببخشد آنچه را كه معادن كوهها نفسزنان بيرون مىريزند و صدفهاى دريا خندهكنندگان ظاهر مىسازند، از نقره خالص و طلاى ناب، دُرهاى غلطان و مرجانهاى دستچين، در سخاوت او كمتر اثرى نگذارد و گستردگى نعمتهايش را پايان ندهد. از ذخاير نعمتها آنقدر نزد او هست كه با خواستههاى بندگان تمام نشود، زيرا او بخشندهاى است كه درخواست خواهندگان از او نمىكاهد و اصرار و دعاى اصرار كنندگان او را بخيل ننمايد. صفات خداوند در قرآن اى پرسش كننده، نگاه کن، آنچه را قرآن از صفات خدا تو را به آن راهنمايى مىكند پيروى كن و از نور هدايت قرآن روشنايى بگير. آنچه را كه شيطان تو را به دانستن آن وامىدارد از آنچه كه در قرآن بر تو لازم نگشته و در سنّت پيامبر(ص) و ائمّه هدى از آن نشانى نيست، عمل آن را به خداى سبحان واگذار، كه این نهايت حق خداوند بر تو است. بدان كه استواران(راسخان) در دانش، کسانی هستند که خداوند آنها را از كوشش براى گشودن درهاى بسته عالم غيب بینیاز کرده است، از اين جهت که به عجز خويش در برابر آنچه از آنها پنهان است و تفسير آنرا نمىدانند اعتراف دارند. پس خداوند اعتراف آنها را ستوده است، به ناتوانى از رسيدن به آنچه كه دانش آنها به آن احاطه ندارد. ترک ژرفنگرى آنان در آنچه كه خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم ناميده است. پس به همين مقدار بسنده كن و عظمت خداوندى را با ميزان عقل خود ارزيابى مكن، كه از جمله هلاک شوندگان میگردى. او توانايى است كه اگر اوهام و اندیشهها چون تير پرّان شود تا خود را به سر حدّ قدرت او رساند، و انديشه به دور از وساوس شيطانى بکوشد ژرفاى غيب ملكوتش را درنوردد و دلها پيرامون خدا به سرگردانى بيفتند تا به چگونگى صفاتش پى ببرند و عقلها در نهايت دقت در آنجا كه از درک صفاتش باز میمانند به شناخت ذاتش برخيزند دست رد بر سينه همه نواخته و آنها را بازگرداند، در حالى كه در تاريكىهاى غيب براى رهايى خود به خداى سبحان پناه مىبرند. عاقبت از اين راه برگشته در حالى كه اعتراف دارند که کنه معرفت ذات خداوند با تلاش و کوشش حاصل نمیشود و در ذهن و اندیشهی صاحبان فکر و اندیشه نمیگذرد که جلال و عزّت خداوند را ارزیابی کنند. خداوندی که موجودات را بی آنکه الگویی و سرمشقی داشته باشد آفرید و بدون هيچ اندازهاى كه از آفريدگارى پيش از خود تقليد كرده باشد. (خداوند)به ما نشان داد پادشاهی عظیم قدرتاش را، و شگفتىهايى كه آثار حكمتش گوياى آن است. اين كه هر موجودى معترف است، كه جز به نيروى او نتواند بر پا بود، ما را بىاختيار به معرفت و شناخت او دعوت مىکند. آثار صنعت و نشانههاى حكمت او، در هر آن چه آفريده، پديدار است. از اين رو هر آن چه آفريده حجّت و دليلى بر وجود اوست. و اگر موجودى بىزبان باشد تدبير او در وجود آن موجود برهان گويايى بر وجود او است و دليلى محكم بر آفرينندگى ذات پاک اوست. گواهى مىدهم باينكه هر كس تو را تشبيه كند به مخلوقى داراى اعضاى مختلف و مفصلهاى به هم پيوسته كه به تدبير حكمت تو در لابلاى پوست و گوشت پنهان است، هرگز در ژرفاى ضمير خود، تو را نشناخته است و قلب او با يقين انس نگرفته است، زيرا تو را هيچ همتايى نيست. گويا متن بيزارى جستن پيروان را از رهبران باطل خود در قيامت نشنيده كه مىگويند: «به خدا قسم ما در گمراهى آشكارى بوديم، زمانی كه شما را با پروردگار عالميان برابر مىشمرديم». (شعراء،98-97) دروغ گفتند آنان كه غير تو را با تو برابر دانستند، زمانی که تو را به بتهاى خود تشبيه كردند، به سبب اوهام غلط خود بر تو جامه آفريدگان پوشاندند، با انديشههاى نادرست خود تو را مانند اجسام داراى اجزا دانستند و تو را به مخلوقى که قواى گوناگون دارد، مقايسه نمودند، به پندار و به حكم خرد ناتوان خودشان. گواهی میدهم که کسی که تو را با چيزى از آفريدههای تو مساوى دانست، برايت نظير قائل شده است، و آن كه برايت نظير قائل شود كافر است، بر اساس آنچه در آيات محكمات تو نازل گرديده است و دلایل آشكار تو به آنها گواهى داده است. (و گواهى مىدهم) تو همان خداوندی هستی که در عقل انسان محدود نمیشوی، تا برايت كيفيتى پندارند و در انديشهها جاى نمىگيرى، تا محدود و قابل تغيير باشى. قسمتى از اين خطبه است در بيان كيفيّت و چگونگى خلقت اشياء براى هر چه آفريد اندازه و مقدارى معين كرد و آن را نيکو استوار نمود و تدبير نمود و در آن تدبیری لطیف و دقیق به کار برد. هر پدیده را در مسير رسيدن به هدف خود قرار داد، چنان كه نه از حد و مرز خويش تجاوز نمايد و نه در رسيدن به مراحل رشد خود كوتاهى كند. هنگامى که فرمان یافت تا مطابق اراده پروردگار حرکت کند سرپيچى ننمود، و چگونه چنين باشد در حالى كه همه امور از اراده و خواست او سرچشمه میگیرند. او به وجودآورنده انواع مخلوقات است بیآن که او را اندیشه و فکری باشد که به آن پناه برد، يا غريزهاى كه در درون پنهان داشته باشد، بدون اينكه از تجربه اى از حوادث روزگاران گذشته استفاده نمايد، و بدون شريكى كه ياريش نموده باشد در ايجاد امور شگفتانگيز. پس آفرينش به امر او كامل گشت، به فرمانبردارى از او گردن نهاد و دعوتش را اجابت کرد. در برابر فرمان الهى سستى و درنگ نكردند و در اجراى فرمان الهى توقف نپذيرفتند. پس، كجیهاى هر چيز را راست گردانید و حدود آنها را روشن ساخت. با قدرت خود بين اشياء متضاد ملایمت و هماهنگی ایجاد کرد و اسباب اتصال آنها را فراهم نمود. سپس موجودات به انواع مختلف از نظر حدود، اندازه، غرائز و شكلها تقسيم نمود. اینها مخلوقات جدید و شگفت انگیزی هستند. او خلقت آنها را استوار گردانید و بر طبق اراده و خواست خود ايجاد و ابداع نمود. و از این خطبه است در توصیف آسمانها فضاى باز و پستى و بلندى آسمانها را بدون اينكه به چيزى آویزان باشد، نظام بخشيد. شکافهاى ميان آنها را پيوند داد و هر يک را با آنچه كه تناسب داشت و جفت بود پيوند داد. آسان نمود نازل شدن را بر فرشتگانى كه امرش را پايين مىآورند و سختی عروج آنانی که اعمال بندگاناش را بالا میبرند. آسمانها را در حالى که به صورت دود بودند، فراخواند، پس ميان بخشهاى مختلفِ آن ارتباط برقرار گشت. خداوند، درهای آسمانها را پس از آن که بسته بود گشود، از شهابهاى درخشنده براى راههاى نفوذ به آن نگهبان گماشت، به دست قدرت خود در عرصه فضا آسمانها را از اضطراب حفظ كرد. و فرمان داد كه تسليم دستورات او باشند. آفتاب را نشانه روشنى بخش روز قرار داد و ماه را، با نورى محو و كمرنگ براى تاريكى شبها. آن دو را در مدار خود به گردش در آورد، مقدار حرکت آنها را در مراحلى که بايد بپيمايند معيّن فرمود، تا بدين ترتیب گردش شب را از روز متمايز سازد و شمارها، و اندازهگيرى زمان ممكن باشد. سپس در پهنه آسمان مدار و فلک آن را قرار داد، زینت آن را از آسمان آویزان کرد، از ستارگان ریز که چون دُر میدرخشند و ستارگانی که چون چراغ میدرخشند. استراق سمع کنندگان را با شهابهاى درخشنده سوزان تيرباران كرد. آن گاه ستارگان را فرمانبردار و مسخّر گردانيد، از ستارگانى را كه ثابت بوده و آنهائى كه همواره در حركت هستند و ستارگان فرود آينده و بالا رونده، و نحس و سعد آنها را. و از این خطبه است در توصیف فرشتگان سپس خداوند سبحان خلق کرد براى سكونت دادن در آسمانهايش و آباد ساختن پهنه اعلاى ملكوتش، موجوداتى بى نظير از فرشتگانش را. به وسيله آنها تمام فواصل آسمان را پر کرد و فضاى ميان آن را از وجود فرشتگان، مالامال ساخت. بين آن فضای آسمانها، آواز تسبيح كنندگان آنها (فرشتگان) طنین انداز است در بارگاه قدس، در پس پردههاى حجاب و سراپردههاى مجد و عظمت. در وراى آن فريادهاى رسا كه گوش ها از شنيدنش كر مىشود، طبقاتى از نور است كه ديدهها از رسيدن به آن پس زده مىشوند و به ناچار در محدوده آن نور در محل خود خیره مىايستند. فرشتگان را آفرید در شکلهای مختلف و اندازههاى گوناگون. بالهايى دارند و جلال عزت حق را تسبيح مىگويند. آنچه را كه از عجايب خلقت خدا هويداست به خود نسبت نمیدهند و ادّعا نمىکنند که در آفرينش چيزى که مخصوص اوست با او شرکت دارند. «بلکه آنها بندگان گرامى او هستند، که در سخن گفتن از او پيشى نمىگيرند و به فرمان او عمل مىکنند».(انبیاء،26) (گروهى از) آنها را امين وحى خود قرار داد و به آنها براى رساندن امانات امر و نهيش به پيامبران مأموريت داد. آنان را از شکّ در شبهات مصونيّت بخشيد. بنابر اين از ايشان كسى نيست كه از راه رضاى خدا منحرف شود. آنان را از يارى خويش بهرهمند ساخت و دلهايشان را در پوششى از تواضع، خشوع و آرامش در آورد. درهاى سهل و آسانى را براى مدح و تعظیم خويش به روى آنها گشود و براى آنها نشانههاى روشن قرار داد تا به توحيد او بال گشايند. بار گناهان بر دوش آنان سنگينى نكند و گذشت شب و روز در آنان دگرگونى پديد نياورد. ايمان استوارشان را تيرهاى شک و ترديد هدف قرار ندهد و شک و گمان در پايگاه يقين آنها راه نيابد. آتش كينه و دشمنى ميان ايشان افروخته نشده است. سرگردانى و حيرت جدا نساخته ايمانى را كه با باطن آنان پيوند خورده است و هيبت و جلالى را كه از حق در دلهاشان جاى گرفته است. وسوسهها در آنان طمع نبستهاند، تا شک و ترديد ناشى از آن بر افکارشان چيره شود. برخی از آن فرشتگان در کار آفرینش ابرهای پر آباند، گروهی در آفرینش کوههای سر به فلک کشیده و گروهی در (آفرینش) تاریکی سیاه شبآلوده. گروهى ديگر فرشتگانى هستند كه قدمهايشان در طبقات زيرين زمين فرو رفته است. آنان مانند پرچمهای سفیدی هستند که دل فضا را شكافتهاند. در زير آن بادی آرام است که آنها را در جايى كه به آن منتهى شده و قرار گرفتهاند نگاه داشته است. اشتغال به عبادت پروردگار، فرشتگان را از ديگر كارها باز داشته و حقايق ايمان بين آنان و معرفت حق پيوند داده است. یقين به خداوند آنان را از همه چيز بريده و مشتاق و راغب او نموده است. رغبت این فرشتگان، از آن چه در نزد خداوند است، به آن چه در نزد دیگران است عبور نمیکند. شیرینی شناخت خداوند را چشیدهاند و از محبّتش جام سيراب كنندهاى نوشيدهاند. ترس و خوف الهى در ژرفاى جان فرشتگان جاى گرفته است. پس قامت راستشان از طول عبادت خميده است. شوق و رغبت طولانى به او سرچشمه تضرع و زارى آنان را به پایان نبرده است. نزدیکی عظیمی که با خداوند دارند رشته خشوع را از گردنشان باز نكرده است. خودبینی بر آنان مسلط نگشته تا عبادات گذشته خود را زياد بشمارند. خضوع و زارى آنان در برابر جلالت و بزرگى خداوند باعث نگشته كه اعمال حسنه خود را بزرگ بشمرند. در مدت دراز كوشش در عبادت، سستى بر آنان چيره نگشته و از رغبتشان به حق كاسته نشده است، تا از امیدواریشان به خداوند روی گردان شوند. راز و نياز طولانى نوک زبانشان را نخشكانده است. اشتغال به غير خدا آنها را تحت تسلط خود در نياورده است، تا نالهی بلندشان به صدای ضعیف و پچپچ فروکش کند. در مقام اطاعت، شانههاشان از هم پس و پیش نمیشوند. برای استراحت گردنهای خود را برنمیگردانند. بر عزم راسخ و استوارشان، کندی و غفلت غلبه نمیکند و شهوات فريبنده همتهاى عالى آنان را هدف نمىگيرد. صاحب عرش(خداوند) را براى روز نيازمندى خود ذخيره گرفتهاند. آن هنگام كه خلق به مخلوقاتی مانند خود روى مىآورد آنها تنها خدا را مورد توجه قرار مىدهند. آنها هيچ گاه عبادت او را پايان نمىدهند. اشتیاق زایدشان به لزوم عبادت و اطاعت، سبب بازگشتشان نمیشود، مگر به سوى سرچشمههاى اميد به رحمت حق و ترس از عذاب او. هرگز اسباب خوف پروردگار از آنها قطع نشده است، تا در تلاش و کوشش خود سستى کنند و طمع و آرزو آنان را اسیر خود نکرده است، تا سعى اندک را بر كوشش بسيار ترجيح دهند. اعمال گذشته خود را بزرگ نمیشمارند، زيرا اگر بزرگ شمارند، اميد به پاداش آن، خوف خدا را از دلهايشان مى زدود. فرشتگان در باره پروردگار خويش به جهت وسوسههاى شيطانى اختلاف نكردهاند. برخوردهاى بد، آنان را از هم جدا نساخته است و كينههاى حسدورزى بر آنان غالب نشده است. انواع گونهگون شک و تردید، آنان را دستهدسته نگردانیده و انديشههاى گوناگون آنان را تقسيم نكرده است. فرشتگان اسير و پايبند ايمانند. نه ميل از حقّ، نه برگشتن از راه درستى، نه درنگ كردن و نه سستى هرگز نتواند آنان را از بند ايمان رهاند. در طبقات آسمان حتى جايى به قدر پوستى نيست، مگر اينكه فرشتهاى بر آن در سجود است، يا شتابان در كار و تلاش است. با طول عبادتشان بر يقين و معرفتشان نسبت به پروردگار مىافزايند و عزّت و جلال خدا در دلشان افزون میگردد. و از اين خطبه است در وصف زمين و گسترش آن بر روى آب زمين را قرار داد بر روى امواج پرخروش و درياهاى مملو از آب، موجهايى كه قسمتهای بالاى آن به هم مىخورد و در تلاطمى سخت، هر يک ديگرى را واپس مىزند. امواج همانند شتران نر در موقع هيجان و مستى كف بر دهان مىآوردند. سرکشی آب متلاطم، به خاطر سنگینی بار زمین، خوار و خاموش شد، هیجان و شدّت پرتاب آب به سبب تماس با سينه زمين فرو نشست و آب با خواری تسلیم شد زمانی که زمین با شانه خود بر روى آب درغلتيد. آب پس از هيجان و اضطراب امواجش، آرام و مغلوب شد، در حلقه آهنين گردن نهاده و به اسارت درآمد و زمين گسترده شده در ميان آن آب پر موج، آرام و ساكن شد. زمین آب را بازداشت از نخوت، كبر، از باد دماغ و سركشى و تجاوز و از شدّت حرکاتش کاست. آب بعد از آن همه حركتهاى تند ساكت شد و پس از آن همه خروش و سركشى به جاى خود نشست. پس هنگامى كه هيجان آب در اطراف زمين فرو نشست و كوههاى بلند را كه بر دوش زمين قرار داشت بر روى خود حمل نمود، خداوند چشمههای آب را از از فراز كوه ها به جريان انداخت و آبها را در شكاف بيابانها و زمينهاى هموار پراکنده کرد و حركات زمين را تعدیل کرد به وسيله صخرههاى عظیم و قلّه كوههاى بلند. پس زمین آرامش و استقرار يافت، به جهت نفوذ كوهها در قطعههایی از پوستهی زمین، فرو رفتن ريشه كوهها در اعماق زمين و سوار شدن آنها بر گردن دشتها و اعماق آن. خداوند ميان زمين و جوّ فاصله افکند، هوا را براى تنفس ساكنان آن مهيّا فرمود و تمام نيازمندىها و وسايل زندگى را براى اهل آن فراهم نمود. پس از آن زمينهای بىگياه را به حال خود وانگذاشت، جایی كه آب چشمهها به آن بلندیها نمىرسید و جویبارها وسيلهاى براى رساندن خود به آن زمينهاى مرتفع نمىيافتند، بلکه ابرهايى آفريد تا عرصههاى مرده آن بلندیها را احيا كند و گياه آن را بروياند. خداوند قطعات درخشنده و پراکنده و جداى ابرها را به هم پيوست، تا اینکه آب درون ابر به جنبشى سخت برآمد و در پیرامون آن برق بدرخشيد و از درخشندگى آن، در ابرهاى سفيد کوهپيکر و متراکم چيزى کاسته نشد. خداوند رگبار باران را پشت سر هم فرستاد. اين در حالى بود که ابرها (از شدّت سنگينى) به زمين نزديک شده بودند و باد جنوب، باران را همچون شيرى از پستان حيوان بدوشيد و به شدّت بر زمين فرو ريخت. زمانی که ابرها پايين آمده سينه بر زمين ساييدند و آبهاى فراوان سنگينى را که بر دوش داشتند، فرو ريختند، خداوند در زمينهاى خشک گياه روياند و در دامن كوهها سبزه. پس زمین به زیبایی باغهای خود اظهار سرور و شادمانی میکند و فخر میکند به لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشيده بود و از زينت و زيورى که از گردنبند گلهاى گوناگون يافته بود. خداوند آن همه را توشه آدميان قرار داد و روزى چهارپايان. خداوند راههاى فراخ در اطراف زمين باز كرد و براى روندگان نشانههايى در راههای آن قرار داد. در آفرینش آدم(ع) هنگامی که زمین را هموار و آماده کرد و فرمان خود را جارى ساخت، آدم عليهالسّلام را از ميان تمام مخلوقاتش برگزيد و او را نخستين، از گروه انسان در زمين قرار داد. او را در بهشت خود ساكن كرد، روزی او را در آنجا فراوان نمود و او را از آنچه نهى كرده بود يادآور شد. او را آگاه ساخت كه اقدام بر آن، نافرمانى است و مقام و ارزش او را به خطر خواهد افكند. اما آدم به آنچه از آن نهى شده بود اقدام كرد و علم خداوند در باره او تحقّق يافت. پس خداوند پس از توبه، او را فرود آورد، تا با نسل خود زمين را آباد كند و به وسیلهی او بر بندگان خود اقامه دلیل و برهان کند. پس از آن که جان آدم را گرفت، بندگان خود را رها نکرد، رسولانى بر آنان گماشت تا حجّت خداوندى او را استوار كنند و واسطه شناخت پروردگار به مردمان باشند. بلکه خداوند تعهد کرده است که حجتهای فراوان اقامه کند بر زبان برگزیدگان از پیامبراناش و حاملان ودايع رسالت خويش، قرنى پس از قرنى تا به وجود پيامبر ما محمد(ص) حجتش را تمام كرد و جاى عذرى باقى نگذاشت و بيم دادن او بپايان رسيد. روزى مردم را مقدر فرمود براى برخى فراوان و براى بعضى ديگر اندک قرار داد و گاه با تنگى و گاه با وسعت روزى را تقسيم کرد. در اين تقسيمبندى عدالت به خرج داد تا هر كس را بخواهد آزمايش كند، در زندگانى آسان يا دشوار و بدين وسيله ثروتمندان و فقرا را از جهت شكر نعمت و تحمل سختى امتحان کند. آن گاه روزى فراخ را با سختى و پريشانى درهم آميخت، با تندرستى، آفتهاى دردناک قرار داد و شادى و سرور را با غصّه و اندوه قرين کرد. اجل و سر آمد زندگىها را مشخّص كرد، برخی را طولانی و برخی را کوتاه قرار داد، بعضى را مقدم و برخى را مؤخر نمود و رشته همه عمرها را به مرگ متصل ساخت. خداوند مرگ را در هم پيچنده رشتههاى زندگى قرار داد و عامل گسيختن پيوندهاى محكم. خداوند آگاه است از اسرار پنهان رازداران، از نجواى آنان كه آهسته سخن مىگويند، از آنچه كه در فكرها بواسطه گمان خطور مىكند، به هر تصميم كه از روى يقين گرفته شود، به نگاه كردنهاى زير چشم كه به صورت مخفى انجام مىگيرد، به آنچه در نهانگاه دلها قرار دارد و به ناديدنیهاى اعماق غيب. (و نیز خداوند آگاه است)به آنچه كه گوشها مخفيانه مىشنوند، از درون لانههاى تابستانى مورچهگان، از خانههاى زمستانى حشرات، آهنگ اندوه بار زنان غمديده، و صداى آهسته گامها. (و نیز خداوند آگاه است) از محل روييدن و رشد ميوهها كه در غلاف پردههاى شكوفههاست، از مخفیگاه حيوانات وحشى در شكاف كوهها و درّهها، به نهانگاه پشهها در لابلاى ساقههاى درختان و پوست آنها، به جای روییدن برگها در شاخههای درختان، به محل فرود آمدن نطفهها از مسير اصلاب، از آغاز تشکّل ابرها و به هم پيوستن آنان، از قطرات بارانى كه از ابرهاى متراكم مىبارند، به آنچه گردبادها به دامنهاى خود در زمين مىپراكنند، به آن چه را بارانها با سیل خود نابود و محو میکنند، از فرو رفتن حشرات در تپههاى کوچک شن، به جايگاه پرندگان بر قلّههاى بلند كوهها و از نغمههاى پرندگان در تاریکی لانهها. (و نیز خداوند آگاه است) از آن چه صدفها درون خود گرد آوردهاند، آن چه را که امواج دریاها در آغوش خود میکشند، به آنچه تاريكى شب آن را پوشانده است، يا خورشيد به آن نور افشانده است، از آنچه پياپى در پردههاى ظلمت فرو رود و پرتوهاى نور بر آن بتابد، از اثر هر قدمى، احساس هر حركتى، انعکاس هر سخنی و صوتی، جنبش هر لبى، مكان هر موجود زندهاى، وزن هر ذرّهاى، همهمه هر صاحب نفسى، و به آنچه بر روى زمين است از قبيل ميوه درخت يا برگى كه از درخت بريزد، یا از قرارگاه نطفه، يا خون لخته گرديده يا گوشت پارهاى كه استخوان در آن نروييده و یا از آن چه در خلقت و ادامه نسل به وجود میآورد. در اين -دانش و آفرينش- نه هيچ مشقتى به او رسد، نه در حفظ آنچه آفريده مانعى بر سر راه او قرار گيرد و نه در اجراى امور و تدبير وضع مخلوقات هيچ ملالت و سستى به او دست دهد. بلكه آگاهيش بر همه آنها نافذ است و بر شماره تمام مخلوقات احاطه دارد. عدلش بر همه گسترده است و فضل و احسانش همه را فراگير است، با آن كه آن چنانكه شايان اوست او را درنيافته و نشناختهاند. خداوندا، تو شايسته زيباترين توصيفها هستی و بسيار و بى شمار ستايش نمودن. اگر كسى آرزو در تو بندد، بهترين كسى هستى كه آرزو در او توان بست و اگر به تو اميدوار شود، بهترين كسى هستى كه به او اميدوار توان بود. خدایا درِ نعمتهایی را بر من گشودی که در آن جز تو را نباید مدح و ستایش کنم و بر اين نعمتها غير از تو را ستايش نمیگویم. حمد و ثنايم را به سوی کسانى متوجه نمیسازم که کانون نوميدى هستند و مواضع شک و ترديد. تو بازداشتی زبان مرا از ستايش آدميان و ثناى موجودات آفريده و مورد تربيت خودت. خداوندا هر ثناگويى از سوى کسی که ستايششده، پاداش و یا عطایی نیکو دارد. خداوندا به تو امید بستم که مرا به ذخائر رحمت و گنجهای آمرزش خود راهنمایی کنی. خداوندا، اينجا جايگاه كسى است كه تو را به يكتايى كه خاص توست شناخته است و جز تو كسى را سزاوار اين ستايشها نمىداند. مرا به درگاه تو نيازى است كه آن نياز را جز فضل تو به بىنيازى نرساند و سختى آن را جز جود و بخشش تو بر طرف نمىگرداند. پس در اين مقام خشنودی خود را به ما عطا فرما و دست نياز ما را از دامن غير خود كوتاه گردان، كه «تو بر هر چيزى توانايى». (تحریم،8)
-
خطبه 92 علل نپذیرفتن خلافت
۹۲دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ وَ اعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَ لَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَ أَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً
رهایم کنید و دیگری را بجویید. ما روى به كارى داريم كه چهرهها و رنگهاى گونهگون دارد، که دلها نسبت به آن استوار و عقل ها بر آن پایدار نمىماند. همانا كران تا كران را ابر فتنه پوشيده است و راه روشن ناشناخته مانده است. آگاه باشيد، اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آنچه كه مىدانم با شما رفتار مىكنم و به گفته هیچ گوينده و و سرزنش هيچ سرزنش كنندهاى گوش نخواهم داد. اگر رهايم كنيد مانند يكى از شما خواهم بود. شايد شنواتر و فرمانبردارتر از شما باشم، براى كسى كه حكومت خود را به او مىسپاريد. من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.
-
خطبه 93 بیان فضیلت های خود و فتنه بنی امیه
۹۳أَمَّا بَعْدَ حَمدِ اللهِ و الثّناءِ عَلَیهِ أَيُّهَا النَّاسُ فَأَنَاَ فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِئَ عَلَيْهَا أَحَدٌ غَيْرِي بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَيْهَبُهَا وَ اشْتَدَّ كَلَبُهَا فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِي وَ نَزَلَتْ بِكُمْ كَرَائِهُ الْأُمُورِ وَ حَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ كَثِيرٌ مِنَ السَّائِلِينَ وَ فَشِلَ كَثِيرٌ مِنَ الْمَسْئُولِينَ وَ ذَلِكَ إِذَا قَلَّصَتْ حَرْبُكُمْ وَ شَمَّرَتْ عَنْ سَاقٍ وَ ضَاقَتِ الدُّنْيَا عَلَيْكُمْ ضِيقاً تَسْتَطِيلُونَ أَيَّامَ الْبَلَاءِ عَلَيْكُمْ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِيَّةِ الْأَبْرَارِ مِنْكُمْ إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ يُنْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّيَاحِ يُصِبْنَ بَلَداً وَ يُخْطِئْنَ بَلَداً أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خُصَّتْ بَلِيَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ مِنْهَا بِمَنْجَاةٍ وَ لَسْنَا فِيهَا بِدُعَاةٍ ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِيجِ الْأَدِيمِ بِمَنْ يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ يَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ وَ لَا يُحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لَأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا يُعْطُونَنِيهِ
پس از حمد و ستایش خداوند، اى مردم من بودم كه چشم فتنه را در آوردم. كسى جز من بر آن جرأت نداشت، آن گاه كه امواج سياهىها بالا گرفت و به آخرين درجه شدّت خود رسيد. پس از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد، سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست، نمىپرسيد از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت مىگذرد و نه از گروهى كه صد نفر را هدايت يا گمراه مىسازد، مگر اينكه شما را خبر خواهم داد از دعوت كننده آنها، آن كه رهبريشان مىكند و آن كه آنان را به پيش مىراند، جاى فرود آمدن مركبها، آنجا كه بار گشايند، آن كه از اهل آن ها كشته مىشود و آن كه به مرگ طبيعى مىميرد. اگر مرا از دست بدهيد و حوادث ناگوار و مشكلات طاقتفرسا بر شما فرود آيد، بسيارى از پرسش كنندگان سر فرود آورند و جمع زيادى از پرسش شوندگان از جواب فرومانند. اين هنگامى است كه پيكار ميان شما طولانی شود، لهيب آن افروخته گردد و جهان بر شما تنگ شود، آن چنان كه ايّام بلا و ابتلا را بر خود طولانى انگاريد، تا آن گاه، كه خدا آن گروه از نيكوكاران را، كه در ميان شما باقى ماندهاند، پيروزى دهد. فتنه چون روی آورد، تشخیص آن مشکل است و چون از ميان بروند حقيقت آشكار شود. فتنهها به وقت آمدن ناشناساند و هنگام رفتن شناخته مىشوند. آنها همچون باد در گردشند، به شهرى اصابت مىكنند و از شهرى مىگذرند. بدانيد كه ترسناکترين فتنهها به نظر من برای شما فتنه بنىاميّه است، زيرا فتنهاى كور و تاريک است. فرمانرواييش همه را در برگيرد ولى بلاى آن ويژه گروه خاصّى است. آن كه در آن فتنهها بصير و داناست، بلا دامنگيرش مىگردد و هر كه كوردل و نابيناست بلا از او دور مىماند. به خدا سوگند پس از من فرزندان اميّه را، براى خود اربابان بدى خواهيد يافت، چون ماده شترى پير و بدخوی كه به دهان گاز گيرد، به دست به زمين كوبد، با پاى لگد مىاندازد و از دوشيدن شيرش مانع مىشود. پیوسته با شما چنين برخوردى دارند، و از شما كسى باقى نگذارند، مگر كسى كه براى آنها سودمند باشد، يا به ايشان زيانى نرساند. بلا و ستمهاى آنها همچنان ادامه خواهد يافت، چندان كه يارى خواستن شما از ايشان چون يارى خواستن بنده باشد از مولاى خويش يا فرمانبر از فرماندهاش. بلاى آنان بر شما وارد میشود با چهرهاى زشت و ترس آور و با تاريكى عصر جاهليّت، نه نور هدايتى در آن آشكار است و نه نشانه نجاتى ديده مىشود. ما اهل بيت از آن فتنه درامانيم و مردم را بدان نمىخوانيم. آن گاه خداوند مانند جدا شدن پوست از گوشت، آن فتنهها را از شما جدا مىكند، به واسطه كسى كه به آنان ذلت و خوارى مىدهد، به سختى آنها را كنار مىزند، جام تلخ بلا را در كام شان مىريزد، جز شمشير چيزى به آنها نمىدهد و جز لباس ترس بر آنها نپوشاند. در آن وقت قريش دوست دارد دنيا و آنچه در آن است را بدهد، تا يک بار ديگر(رهبرى) من را ببینند، اگر چه زمانش به اندازه قربانى كردن شتر كم باشد، تا از آنان بپذيرم چيزى را كه امروز مقدارى از آن را مىطلبم و به من نمىدهند.
-
خطبه 94 توصیف خداوند متعال
۹۴فَتَبَارَكَ اللَّهُ الَّذِي لَا يَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ حَدْسُ الْفِطَنِ الْأَوَّلُ الَّذِي لَا غَايَةَ لَهُ فَيَنْتَهِيَ وَ لَا آخِرَ لَهُ فَيَنْقَضِيَ منها في وصف الأنبياء فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِي أَفْضَلِ مُسْتَوْدَعٍ وَ أَقَرَّهُمْ فِي خَيْرِ مُسْتَقَرٍّ تَنَاسَخَتْهُمْ كَرَائِمُ الْأَصْلَابِ إِلَى مُطَهَّرَاتِ الْأَرْحَامِ كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ سَلَفٌ قَامَ مِنْهُمْ بِدِينِ اللَّهِ خَلَفٌ رسول الله و أهل بيته حَتَّى أَفْضَتْ كَرَامَةُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَ أَعَزِّ الْأُروُمَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ عِتْرَتُهُ خَيْرُ الْعِتَرِ وَ أُسْرَتُهُ خَيْرُ الْأُسَرِ وَ شَجَرَتُهُ خَيْرُ الشَّجَرِ نَبَتَتْ فِي حَرَمٍ وَ بَسَقَتْ فِي كَرَمٍ لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ وَ ثَمَرَةٌ لَا تُنَالُ فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِيرَةُ مَنِ اهْتَدَى سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ هَفْوَةٍ عَنِ الْعَمَلِ وَ غَبَاوَةٍ مِنَ الْأُمَمِ عِظَةُ الناس اعْمَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ عَلَى أَعْلَامٍ بَيِّنَةٍ فَالطَّرِيقُ نَهْجٌ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ أَنْتُمْ فِي دَارِ مُسْتَعْتَبٍ عَلَى مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ الْأَقْلَامُ جَارِيَةٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَسْمُوعَةٌ وَ الْأَعْمَالُ مَقْبُولَةٌ
برتر و بزرگ است خدايى كه انديشههاى ژرف، حقيقت ذات او را نمىتوانند درک كنند و حدس و گمان انسانهای هوشمند به او نمیرسد. او آغازى است كه نهايتى ندارد تا به آخر رسد و پايانى ندارد تا ايّام او سپرى گردد. در وصف پيامبران خداوند پيامبران را در برترين جايگاه قرار داد و در بهترين مکانها مستقر ساخت. آنان را از صلب كريمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود. هرگاه يكى از آنان از دنيا رفت، ديگرى براى پيش برد دين خدا به پاخاست. وصف پيامبر اسلام و اهل بيت عليهم السّلام تا آنكه كرامت خداوند سبحان به محمّد(ص) رسید. او را از برترين معادن بیرون آورد و در عزيزترين سرزمينها كاشت، از همان درختى كه پيامبرانش را از آن آشكار كرد و امينان خويش را برگزيد. عترت او بهترين عترتهاست، خاندان او بهترين خاندانها و درخت وجود او از بهترين درختان است. در حرم امن خدا روييد و در آغوش خانواده كريمى بزرگ شد. شاخههاى بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسى به ميوه آن نمى رسد. او پيشواى كسى است كه راه پرهيزگارى پويد و وسيله بصيرت هدايت خواهان است. چراغی است که نور آن میدرخشد، شهابی است که نور آن ساطع میشود و آتش زنهاى است که برقش آشکار است. رفتار او ميانه روى در کار، سنّت و روش او راهنماینده، سخنانش روشنگر حقّ و باطل و احكام او عادلانه است. او را زمانى فرستاد كه با زمان پيامبران گذشته فاصله طولانى داشت و مردم از نيكوكارى فاصله گرفته و امتها غرق جهالت بودند. نصیحت به مردم خداوند شما را رحمت كند، بر اساس نشانههاى روشن عمل كنيد، زيرا كه راه روشن است و شما را به خانه امن و امان دعوت مىكند، اكنون در محلى هستيد كه مىتوانيد رضاى حق را به دست آوريد، با مهلت و آسايش خاطرى كه داريد. هنوز نامهی اعمال گشوده است، قلمها(ی فرشتگان) براى ثبت اعمال در جريان است، بدنها سالم، زبانها گوياست، توبه مورد قبول و اعمال قبول مىشود.
-
خطبه 95 دوران جاهلیت و نعمت بعثت
۹۵بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلَّالٌ فِي حَيْرَةٍ وَ حَاطِبُونَ فِي فِتْنَةٍ قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الْأَهْوَاءُ وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْكِبْرِيَاءُ وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِيَّةُ الْجَهْلَاءُ حَيَارَى فِي زِلْزَالٍ مِنَ الْأَمْرِ وَ بَلَاءٍ مِنَ الْجَهْلِ فَبَالَغَ صلى الله عليه واله فِي النَّصِيحَةِ وَ مَضَى عَلَى الطَّرِيقَةِ وَ دَعَا إِلَى الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
خداوند پيامبر را هنگامى مبعوث فرمود كه مردم در حيرت و سرگردانى بودند و بیراهه ی فتنه را مىپيمودند. هواهاى نفسانى آنان را سرگشته ساخته و خود بزرگبینی آنان را دچار لغزش كرده بود. نادانیهاى جاهليّت آنان را پست و خوارشان كرده بود. در كارها مضطرب و پریشان و نااستوار بودند و به بلاى نادانى گرفتار. او كه درود خدا بر وى باد، خيرخواهى را به نهايت رساند، به راه حق حركت كرد و مردم را به حكمت و موعظه حسنه دعوت فرمود.
-
خطبه 96 توحید و نبوت
۹۶الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْءَ بَعْدَهُ وَ الظَّاهِرِ فَلَا شَيْءَ فَوْقَهُ وَ الْبَاطِنِ فَلَا شَيْءَ دُونَهُ منها في ذكر الرسول صلى الله عليه واله مُسْتَقَرُّهُ خَيْرُ مُسْتَقَرٍّ وَ مَنْبِتُهُ أَشْرَفُ مَنْبِتٍ فِي مَعَادِنِ الْكَرَامَةِ وَ مَمَاهِدِ السَّلَامَةِ قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَفْئِدَةُ الْأَبْرَارِ وَ ثُنِيَتْ إِلَيْهِ أَزِمَّةُ الْأَبْصَارِ دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ وَ أَطْفَأَ بِهِ النَّوَائِرَ أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً وَ فَرَّقَ بِهِ أَقْرَاناً أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ وَ أَذَلَّ بِهِ الْعِزَّةَ كَلَامُهُ بَيَانٌ وَ صَمْتُهُ لِسَانٌ
سپاس خدا را، اوّلى كه پيش از او چيزى نبوده است و آخرى كه پس از او چيزى نباشد. او ظاهری است که چیزی فوق او نیست و نهانى كه چيزى نهانتر از او نمىباشد. قسمتی از اين خطبه در باره پيامبر(ص) قرارگاه او بهترين قرارگاه است و محل پرورش او شريفترين محل است در معادن بزرگوارى و گهوارههاى سلامت. دلهاى نيكوكاران بدو گراييد و توجه ديدهها به جانب او گشت. خداوند به بركت او كينهها را دفن كرد و آتش دشمنىها را خاموش نمود. مردم را به دست او با هم (به خاطر ايمان) برادر ساخت و نزديكان را(به خاطر كفر) از هم دور كرد. به وسيله او ذليل را عزيز، و عزيز بىجهت را ذليل گرداند. كلامش روشن كننده حق و سكوتش زبان گويا بود.
-
خطبه 97 مقایسه یاران خود با یاران پیامبر (ص)
۹۷وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللَّهُ الظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِيقِهِ أَمَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَظْهَرَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ لَيْسَ لِأَنَّهُمْ أَوْلَى بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ لَكِنْ لِإِسْرَاعِهِمْ إِلَى بَاطِلِ صَاحِبِهِمْ وَ إِبْطَائِكُمْ عَنْ حَقِّي وَ لَقَدْ أَصْبَحَتِ الْأُمَمُ تَخَافُ ظُلْمَ رُعَاتِهَا وَ أَصْبَحْتُ أَخَافُ ظُلْمَ رَعِيَّتِي اسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهَادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا وَ أَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا وَ دَعَوْتُكُمْ سِرّاً وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجِيبُوا وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا أَ شُهُودٌ كَغُيَّاب وَ عَبِيدٌ كَأَرْبَابٍ ٍ أَتْلُو عَلَيْكُمْ الْحِكَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْهَا وَ أَعِظُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ الْبَالِغَةِ فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْهَا وَ أَحُثُّكُمْ عَلَى جِهَادِ أَهْلِ الْبَغْيِ فَمَا آتِي عَلَى آخِرِ قَوْلِي حَتَّى أَرَاكُمْ مُتَفَرِّقِينَ أَيَادِيَ سَبَا تَرْجِعُونَ إِلَى مَجَالِسِكُمْ وَ تَتَخَادَعُونَ عَنْ مَوَاعِظِكُمْ أُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً وَ تَرْجِعُونَ إِلَيَّ عَشِيَّةً كَظَهْرِ الْحَيَّةِ عَجَزَ الْمُقَوِّمُ وَ أَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ أَيُّهَا الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ الْمُخْتَلِفَة أَهْوَاؤُهُمْ الْمُبْتَلَى بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ صَاحِبُكُمْ يُطِيعُ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ تَعْصُونَهُ وَ صَاحِبُ أَهْلِ الشَّامِ يَعْصِي اللَّهَ وَ هُمْ يُطِيعُونَهُ لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِيَةَ صَارَفَنِي بِكُمْ صَرْفَ الدِّينَارِ بِالدِّرْهَمِ فَأَخَذَ مِنِّي عَشَرَةَ مِنْكُمْ وَ أَعْطَانِي رَجُلًا مِنْهُمْ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ مُنِيتُ مِنْكُمْ بِثَلَاثٍ وَ اثْنَتَيْنِ صُمٌّ ذَوُوا أَسْمَاعٍ وَ بُكْمٌ ذَوُوا كَلَامٍ وَ عُمْيٌ ذَوُوا أَبْصَارٍ لَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ الْبَلَاءِ تَرِبَتْ أَيْدِيكُمْ يَا أَشْبَاهَ الْإِبِلِ غَابَ عَنْهَا رُعَاتُهَا كُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ تَفَرَّقَتْ مِنْ جَانِبٍ آخَرَ وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي بِكُمْ فِيمَا إِخَالُ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَى وَ حَمِيَ الضِّرَابُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ انْفِرَاجَ الْمَرْأَةِ عَنْ قُبُلِهَا وَ إِنِّي لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيِّي وَ إِنِّي لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً أهل البيت وأصحاب رسول الله انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله فَمَا أَرَى أَحَداً مِنْكُمْ يُشْبِهُهُمْ لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَاماً يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ
اگر خداوند ستمكار را مهلت دهد، هرگز از مؤاخذه و بازپرسى از او نمىگذرد. او بر سر راه، در كمين گاه ستمگران است و گلويش را چنان بفشارد كه از فرودادن آب دهان هم عاجز آيد. به خدايى كه جانم در دست اوست، اين مردم(شامیان) بر شما پيروز خواهند شد نه از آن رو كه از شما به حقّ سزاوارترند، بلكه چون شتابان فرمان باطل حاكم خود را مىبرند و شما در برابر حق من سست و كند هستيد. هر آينه، ملّتها همواره از ظلم زمامدارانشان در وحشتند و من از ستم ملّتم بر خويش در وحشتم. از شما خواستم برای جنگ(با سپاه شام) آماده شوید، اما شما حرکت نکردید. به گوش شما خواندم، امّا نشنيديد. در آشكار و نهان شما را دعوت كردم، اما اجابت نكرديد. پند و اندرزتان دادم، قبول نكرديد. آيا شما حاضران بسان غايبان هستيد و بردگان در قیافه اربابان؟ بر شما سخنان حکمت آمیز میخوانم، از آن فرار میکنید، با اندرزهاى رسا و گويا شما را پند مىدهم اما از آن پراكنده مىشويد. شما را به جهاد با سركشان ترغيب مىكنم، هنوز سخنانم به آخر نرسيده مىبينم همچون قوم سبا پراكنده مىشويد. به مجالس و محافل خود برمیگردید و يكديگر را به اندرزهاى خود مىفريبيد. صبحگاهان كجىهاى شما را راست مىكنم و شب هنگام خميده چون پشت كمان نزد من باز مىگرديد. اصلاح كننده عاجز شده است و شنونده غير قابل انعطاف گشته است. اى مردمی كه بدنهاى شما حاضر است، عقلهاى شما پنهان، خواستههايتان مختلف و زمامدارانتان گرفتار شما هستند. امير شما خدا را اطاعت مىكند و شما از او نافرمانى مىنماييد، اما امير شاميان از خدا رويگردان است و اهل شام از او فرمان مىبرند. به خدا سوگند! دوست داشتم معاويه شما را با نفرات خود مبادله مىکرد، همچون مبادله کردن دينار به درهم، ده نفر از شما را از من مىگرفت و يک نفر از آنها را به من مىداد. اى اهل کوفه من به سه چيز(که در شما هست) و دوچيز(که در شما نيست) مبتلا شدهام: (امّا آن سه چيز كه در شما هست)کَراناید، در حالی که گوش دارید، سخن نمىگوييد، در حالى که زبان تکلّم داريد و کورانید در حالى که چشم داريد. (امّا آن دو چيز كه در شما نيست)نه در هنگام نبرد، آزادمردان صادقيد و نه به هنگام بلا و سختى برادران يکرنگ مىباشيد. دستهاى شما خاک آلوده باد. اى كسانى كه همچون شتران بدون ساربان هستيد كه هرگاه از يك سو گرد آورده شوند، از ديگر سو پراكنده گردند. به خدا قسم انگار مىبينم اگر صحنه كارزار سخت شود و آتش پيكار شعلهور گردد، پسر ابوطالب را رها مىكنيد همچون زنى كه نوزاد خود را وقت زاييدن رها كند. همانا حركت من بر اساس حجّت روشن از جانب پروردگارم است و راه و روش پيامبرم و همانا من به راه روشن حق، گام به گام ره مىسپارم. درباره اهل بیت و یاران پیامبر(ص) به خاندان پيامبرتان بنگريد و به آن سو رويد كه آنان مىروند. پاى جاى پاى آنان نهيد، كه آنان هرگز شما را از راه هدايت بيرون نمىبرند و به پستى و هلاكت باز نمىگردانند. اگر از چيزى بازايستادند شما هم بازايستيد و اگر برخاستند، برخيزيد. از آنها پيشى نگيريد كه گمراه مىشويد و از آنان عقب نمانيد كه نابود مىگرديد. من ياران محمّد(ص) را ديدهام ولى هيچ يک از شما را مانند آنها نمىبينم. آنان صبح ژوليده مو و غبارآلوده بودند، در حالى كه شبها را در سجده و قيام به صبح مىرساندند. گاه پيشانى و گاه صورت در پيشگاه حق به زمين مىنهادند. از ياد معاد چنان ناآرام بودند گويا بر روى آتش ايستادهاند. پيشانى آنان مانند زانوى بز پينه داشت از طول سجود. چون یاد خدا میشد، اشک چشمشان سرازیر میشد چنان كه گريبانشان از گريه تر مىشد. میلرزیدند همچون درخت كه روز تندباد مىلرزد از ترس عذاب و اميد ثواب.
-
خطبه 98 ستمگری و فساد بنی امیه
۹۸وَ اللَّهِ لَا يَزَالُونَ حَتَّى لَا يَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَ لَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ وَ حَتَّى لَا يَبْقَى بَيْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ وَ حَتَّى يَقُومَ الْبَاكِيَانِ يَبْكِيَانِ بَاكٍ يَبْكِي لِدِينِهِ وَ بَاكٍ يَبْكِي لِدُنْيَاهُ وَ حَتَّى تَكُونَ نُصْرَةُ أَحَدِكُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَيِّدِهِ إِذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ وَ إِذَا غَابَ اغْتَابَهُ وَ حَتَّى يَكُونَ أَعْظَمُكُمْ فِيهَا عَنَاءً أَحْسَنَكُمْ بِاللَّهِ ظَنّاً فَإِنْ أَتَاكُمُ اللَّهُ بِعَافِيَةٍ فَأَقْبِلُوا وَ إِنِ ابْتُلِيتُمْ فَاصْبِرُوا فَإِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ
به خدا سوگند! آنها (بنىاميّه) همچنان به حکومت خود ادامه مىدهند تا از حرامهاى خدا حرامى را باقى نگذارند، مگر حلال كنند، پيمانى نمىماند جز آن كه همه را بشكنند، خانهای نماند که چادر بود و یا از سنگ و کلوخ، مگر که ظلم آنان در آن داخل شود. بدى رفتارشان اهل آن را پراكنده كند، تا این که دو گروه گریان برمیخیزند و گریه میکنند، گروهى براى دينشان و گروهى براى دنيايشان، تا آن گاه كه يارى يكى از شما، يكى از آنان را، همچون يارى بندهاى باشد اربابش را كه در حضور ارباب اطاعت نماید و در غيبت او بدگويى مىكند. آن کس بیشترین رنج را محتمل میشود كه بيشترين حسن ظن را به خدا دارد. پس اگر خداوند عافيت و سلامتى بخشيد، قدرشناس باشيد و اگر به بلا و گرفتارى مبتلا گشتيد شكيبا باشيد، كه عاقبت از آن پرهيزكاران است.
-
خطبه 99 سفارش به ترک دنیا و عبرت از گذشتگان
۹۹نَحْمَدُهُ عَلَى مَا كَانَ وَ نَسْتَعِينُهُ مِنْ أَمْرِنَا عَلَى مَا يَكُونُ وَ نَسْأَلُهُ الْمُعَافَاةَ فِي الْأَدْيَانِ كَمَا نَسْأَلُهُ الْمُعَافَاةَ فِي الْأَبْدَانِ عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِالرَّفْضِ لِهَذِهِ الدُّنْيَا التَّارِكَةِ لَكُمْ وَ إِنْ لَمْ تُحِبُّوا تَرْكَهَا وَ الْمُبْلِيَةِ لِأَجْسَامِكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ تَجْدِيدَهَا فَإِنَّمَا مَثَلُكُمْ وَ مَثَلُهَا كَسَفْرٍ سَلَكُوا سَبِيلًا فَكَأَنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوهُ وَ أَمُّوا عَلَماً فَكَأَنَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ وَ كَمْ عَسَى الْمُجْرِي إِلَى الْغَايَةِ أَنْ يُجْرِيَ إِلَيْهَا حَتَّى يَبْلُغَهَا وَ مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَقَاءُ مَنْ لَهُ يَوْمٌ لَا يَعْدُوهُ وَطَالِبٌ حَثِيثٌ يَحْدُوهُ فِي الدُّنُيَا حَتَّى يُفَارِقَهَا فَلَا تَنَافَسُوا فِي عِزِّ الدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا وَ لَا تُعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا وَ لَا تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى انْقِطَاعٍ وَ إِنَّ زِينَتَهَا وَ نَعِيمَهَا إِلَى زَوَالٍ وَ ضَرَّاءَهَا وَ بُؤْسَهَا إِلَى نَفَادٍ وَ كُلُّ مُدَّةٍ فِيهَا إِلَى انْتِهَاءٍ وَ كُلُّ حَيٍّ فِيهَا إِلَى فَنَاءٍ أَوَ لَيْسَ لَكُمْ فِي آثَارِ الْأَوَّلِينَ مُزْدَجَرٌ وَ فِي آبَائِكُمُ الْمَاضِينَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ أَوَ لَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِينَ مِنْكُمْ لَا يَرْجِعُونَ وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِينَ لَا يَبْقُونَ أَوَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُمْسُونَ وَ يُصْبِحُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى فَمَيِّتٌ يُبْكَى وَ آخَرُ يُعَزَّى وَ صَرِيعٌ مُبْتَلَى وَ عَائِدٌ يَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِي مَا يَمْضِي الْبَاقِي أَلَا فَاذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ وَ قَاطِعَ الْأُمْنِيَّاتِ عِنْدَ الْمُسَاوَرَةِ لِلْأَعْمَالِ الْقَبِيحَةِ وَ اسْتَعِينُوا اللَّهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ وَ مَا لَا يُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ.
خداوند را بر آن چه گذشته است سپاس میگوییم و از او يارى مىجوييم در كار خود، براى آنچه خواهد بود. از او سلامت در دين را خواهانيم، آن گونه كه تندرستى بدن را از او درخواست داريم. اى بندگان خدا، شما را به ترک دنيايى سفارش مىكنم كه شما را رها مىسازد، گر چه شما جدايى از آن را دوست نداريد، دنيايى كه بدنهاى شما را كهنه و فرسوده مىكند، با اينکه دوست داريد همواره تازه و نو باشد. مثل شما و دنيا، همچون مسافرانى است كه به راهى مىروند و تا به خود آيند، بينند كه آن را پيمودهاند و يا قصد رسيدن به نشانهاى را كردهاند و گويى بدان رسيدهاند. چه كوتاه است فرصت كسى كه تازد تا راهى كه در پيش دارد به سر رساند. چه كوتاه است فرصت كسى كه برايش مدتى معين شده كه از آن تجاوز نخواهد كرد، در حالی که طلب کنندهای شتابان در پى او افتاده، و او را مىراند تا در دنيا نماند. پس در عزت و فخر كردن به دنيا رقابت نكنيد و به زيور و نعمت آن فريفته نگشته و خوشحال نشويد، از رنج و سختى آن بیتابى مكنيد زيرا عزت و افتخارات دنيا از ميان مىرود، زينت و نعمتهايش نابود مىگردد و رنج و سختى آن پايان مىپذيرد. هر مدّت و مهلتى در آن به پايان مىرسد و هر موجود زندهاى به سوى مرگ مىرود. آيا براى شما در آثار گذشتگان عامل بازدارندهاى از گناه نيست و در سرگذشت پدران تان بينش و عبرتى، اگر درست بينديشيد؟ مگر نمىبينيد كه گذشتگان شما باز نمىگردند و بازماندگان شما باقى نمىمانند؟ آیا مردم دنيا را نمىنگريد كه در گذشت شب و روز حالات گوناگونى دارند؟ پس يكى مردهای است كه بر وی مىگريند، ديگرى را تسليت مىدهند، يكى ديگر بر بستر بيمارى افتاده است و آن ديگر به عيادت مريض مىرود، يكى در حال جان دادن است، ديگرى به دنبال دنياست در حالى كه مرگ او را دنبال مىكند، ديگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نيست، و بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند. آی (مردم) یاد ویرانگر لذّات باشید و بر هم زننده عيشها، قطع كننده آرزوها را ياد كنيد، آن زمان كه شتابان به سوى كارهاى زشت مىرويد. از خدا يارى خواهيد براى به جا آوردن حقّ واجب او و (شكر و سپاس از) بسيارى نعمتها و احسان او كه به شمار در نيايد.
-
خطبه 100 تداوم امامت تا ظهور امام زمان (عج)
۱۰۰الْحَمْدُ لِلَّهِ النَّاشِرِ فِي الْخَلْقِ فَضْلَهُ وَ الْبَاسِطِ فِيهِمْ بِالْجُودِ يَدَهُ نَحْمَدُهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى رِعَايَةِ حُقُوقِهِ وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً وَ خَلَّفَ فِينَا رَايَةَ الْحَقِّ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ دَلِيلُهَا مَكِيثُ الْكَلَامِ بَطِيءُ الْقِيَامِ سَرِيعٌ إِذَا قَامَ فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَكُمْ وَ أَشَرْتُمْ إِلَيْهِ بِأَصَابِعِكُمْ جَاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى يُطْلِعَ اللَّهُ لَكُمْ مَنْ يَجْمَعُكُمْ وَ يَضُمُّ نَشْرَكُمْ فَلَا تَطْعَنُوا فِي عَيْنٍ مُقْبِلٍ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ مُدْبِرٍ فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ إِحْدَى قَائِمَتَيْهِ وَ تَثْبُتَ الْأُخْرَى وَ تَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِيعاً أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله كَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِيكُمُ الصَّنَائِعُ وَ أَرَاكُمْ مَا كُنْتُمْ تَأْمُلُونَ
سپاس خداى را، كه فضل و احسانش را بر آفريدگان گسترده است و دست كرم او براى بخشش گشوده است. در همه امورش او را سپاس مىگوييم و براى ادای حقوقش از او يارى مىطلبيم. گواهى مىدهيم كه جز او خدايى نيست و محمّد(ص) بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان وى را آشكار و نام خدا را بر زبان راند. او با امانت، رسالت خويش را ادا کرد، با راستى و درستى عمر خود سپری کرد و پرچم حق را در ميان ما بر جای نهاد. هر کس از آن پيشى گيرد از دين خارج شود، هر کس از آن عقب بماند، هلاک گردد و هر كس همراهش باشد رستگار شود. راهنماى اين پرچم با درنگ سخن مىگويد، با بردبارى قيام مىنمايد و چون برخيزد، سريع، به كار پردازد. چون شما در برابر اطاعت او سر تسليم فرود آريد و(براى بزرگداشت او) با انگشتان به وى اشاره نماييد، مرگ او فرارسد و او را به جهان بعد ببرد. پس از او تا وقتى كه خدا بخواهد در دنيا درنگ مىكنيد، تا آن كه خدا شخصى را بر انگيزاند كه شما را متّحد سازد و پراكندگى شما را جبران نمايد. پس اكنون به آن نيامده طمع نورزيد و نسبت به آن كه از آن كناره گرفته نااميد مباشيد، زيرا ممكن است یک پايش بلغزد و پاى ديگرش استوار بماند، تا بالاخره روزى هر دو قدمش استوار گردد. آگاه باشيد، مثل آل محمّد(ص) چونان ستارگان آسمان است. اگر ستارهاى غروب كند، ستاره ديگرى طلوع خواهد كرد. گويى خداوند نيكیهاى خود را در حق شما به كمال رسانيده است و آنچه را كه در آرزويش مىبوديد به شما نشان داده است.
-
خطبه 101 بیان حوادث سخت آینده
۱۰۱الْحَمْدُ للهِ الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآَخِرُ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَ الْقَلْبُ اللِّسَانَ أَيُّهَا النَّاسُ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِي وَ لَا يَسْتَهْوِيَنَّكُمْ عِصْيَانِي وَ لَا تَتَرَامَوْا بِالْأَبْصَارِ عِنْدَ مَا تَسْمَعُونَهُ مِنِّي فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ (الْأُمِّيِّ) صلى الله عليه واله مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِعُ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ شَكِيمَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ أَمْوَاجِهَا وَ بَدَا مِنَ الْأَيَّامِ كُلُوحُهَا وَ مِنَ اللَّيَالِي كُدُوحُهَا فَإِذَا أَيْنَعَ زَرْعُهُ وَ قَامَ عَلَى يَنْعِهِ وَ هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ وَ بَرَقَتْ بَوَارِقُهُ عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ وَ أَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ هَذَا وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ وَ يَمُرُّ عَلَيْهَا مِنْ عَاصِفٍ وَ عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ وَ يُحْصَدُ الْقَائِمُ وَ يُحْطَمُ الْمَحْصُودُ.
ستايش خداوندى را كه اول پيش از هر اول است و آخر بعد از هر آخر. اوليّتش موجب آن است كه قبل از او اولى نباشد و آخريتش موجب آنكه بعد از او آخرى نباشد. گواهى مىدهم كه جز او خدايى نيست، شهادتى كه نهان و آشكار و دل و زبان در آن متّحد است. اى مردم! دشمنى و مخالفت با من، شما را وادار به گناه نسازد، نافرمانى از من شما را به پيروى از هواى نفس نكشاند و چون چيزى از من میشنويد به گوشه چشم(به انكار)، به يكديگر اشارت نكنيد. سوگند به آن كس كه دانه را شكافت و جانداران را آفريد، آن چه به شما خبر مىدهم از پيامبر امّى(ص) است. رسانندهی خبر دروغ نگفت و شنونده در دریافت خبر راه نادانی نپیمود. گويا مىبينم شخصى كه گمراهيش شديد است در شام فرياد مىكند و پرچمهای خود را اطراف كوفه نصب مىنمايد. پس چون دهانش باز شود، مقاومتش سخت گردد و جاى پايش در زمين محکم گردد، به آن هنگام فتنه و آشوب با نيش خود مردم زمان را بگزد و جنگ با امواجش زبانه كشد. ظاهر مىشود چهره عبوس روزها و درد و رنج و مشقّت شبها. آنگاه كه كشتزار او به بار نشست، براى چيدنش به پا مىخيزد، چون شتر مست بخروشد و برق شمشيرهايش بدرخشد، پرچمهاى سپاه فتنه به اهتزاز درآيد و همانند شب تار و درياى پر موج روى آورد. اين است و چه صداهاى سهمگينى كه گوش كوفه را بخراشد و چه تندبادهايى كه بر آن بوزد، ديرى نپايد که گروههاى مختلف به جان هم افتند، آنها كه بر سر پاايستاده اند درو شوند و آنها كه بر زمين افتادند لگدمال گردند.
-
خطبه 102 خبر از آینده خونین بصره
۱۰۲وَ ذَلِكَ يَوْمٌ يَجْمَعُ اللَّهُ فِيهِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لِنِقَاشِ الْحِسَابِ وَ جَزَاءِ الْأَعْمَالِ خُضُوعاً قِيَاماً قَدْ أَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ وَ رَجَفَتْ بِهِمُ الْأَرْضُ فَأَحْسَنُهُمْ حَالًا مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً وَ لِنَفْسِهِ مُتَّسَعاً منها:في حال مقبلة على الناس فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ لَا تَقُومُ لَهَا قَائِمَةٌ وَ لَا تُرَدُّ لَهَا رَايَةٌ تَأْتِيكُمْ مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً يَحْفِزُهَا قَائِدُهَا وَ يَجْهَدُهَا رَاكِبُهَا أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِيدٌ كَلَبُهُمْ قَلِيلٌ سَلَبُهُمْ يُجَاهِدُهُمْ فِي اللَّهِ قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرِينَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفُونَ فَوَيْلٌ لَكِ يَا بَصْرَةُ عِنْدَ ذَلِكِ مِنْ جَيْشٍ مِنْ نِقَمِ اللَّهِ لَا رَهَجَ لَهُ وَ لَا حَسَّ وَ سَيُبْتَلَى أَهْلُكِ بِالْمَوْتِ الْأَحْمَرِ وَ الْجُوعِ الْأَغْبَرِ
قيامت روزى است كه خداوند همه انسانهاى گذشته و آينده را گرد میآورد، براى رسيدگى دقيق حساب و رسيدن به پاداش اعمال در حالی که مردم خاضعانه بر پاى ايستادهاند. عرق مانند لجام اطراف دهانشان را فرا گرفته است و زلزله زمين آنان را مىلرزاند. نيكوحالترين آنان كسى است كه جاى گذاشتن دو پايش را پيدا كند و براى خود محل وسيعى بيابد. بخش دیگری از خطبه در باره آيندهاى كه در انتظار مردم است فتنههایی چون پارههای شب ظلمانی، که هيچ کس نمىتواند در برابر آن بايستد و پرچمى از آن برگردانده نشود. اين فتنهها همچون شتر مهار زدهاى به سوى شما مىآيند كه جهاز بر پشتش گذاشته شده است. ساربانش آن را مىكشد و سوارش آن را شتابان مىراند. فتنهجويان كسانى هستند كه آزارشان شديد و غارتگرى آنان اندک است. گروهى با آنان در راه خدا مىجنگند كه نزد گردنكشان خوار و پست مىنمايند، در زمين غير معروف و در آسمان معروفند. در آن زمان واى بر تو اى بصره، از سپاهى كه نشانه خشم و انتقام الهى است، بدون گرد و غبار و بى سر و صدا. و به زودى اهل تو به مرگ سرخ و گرسنگى شديد دچار مىشوند.
-
خطبه 103 تشویق به زهد
۱۰۳انْظُرُوا إِلَى الدُّنْيَا نَظَرَ الزَّاهِدِينَ فِيهَا الصَّادِفِينَ عَنْهَا فَإِنَّهَا وَ اللَّهِ عَمَّا قَلِيلٍ تُزِيلُ الثَّاوِيَ السَّاكِنَ وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الآْمِنَ لَا يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ وَ لَا يُدْرَى مَا هُوَ آتٍ مِنْهَا فَيُنْتَظَرُ سُرُورُهَا مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ وَ جَلَدُ الرِّجَالِ فِيهَا إِلَى الضَّعْفِ وَ الْوَهَنِ فَلَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ مَا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنْهَا رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً تَفَكَّرَ فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ فَكَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الدُّنْيَا عَنْ قَلِيلٍ لَمْ يَكُنْ وَ كَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ الْآخِرَةِ عَمَّا قَلِيلٍ لَمْ يَزَلْ وَ كُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ كُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ وَ كُلُّ آتٍ قَرِيبٌ دَانٍ منها : صفة العالم الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا يَعْرِفَ قَدْرَهُ وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ سَائِراً بِغَيْرِ دَلِيلٍ إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الدُّنْيَا عَمِلَ وَ إِنْ دُعِيَ إِلَى حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِلَ كَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ وَاجِبٌ عَلَيْهِ وَ كَأَنَّ مَا وَنَى فِيهِ سَاقِطٌ عَنْهُ منها:حدیث عن المستقبل وَ ذَلِكَ زَمَانٌ لَا يَنْجُو فِيهِ إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ نُوَمَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَ إِنْ غَابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ أَعْلَامُ السُّرَى لَيْسُوا بِالْمَسَايِيحِ وَ لَا الْمَذَايِيعِ الْبُذُرِ أُولَئِكَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ أَبْوَابَ رَحْمَتِهِ وَ يَكْشِفُ عَنْهُمْ ضَرَّاءَ نِقْمَتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيهِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَكُمْ مِنْ أَنْ يَجُورَ عَلَيْكُمْ وَ لَمْ يُعِذْكُمْ مِنْ أَنْ يَبْتَلِيَكُمْ وَ قَدْ قَالَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ» قال السيد الشريف: امَا قَوْلُهُ (ع) : "كُل مُؤمِن نُوَمَةٍ" فَإنَّما اَرادَ بِهِ الْحامِلَ الذَّكْرِ الْقَلِيلَ الشَّرِ، وَ الْمَسايِيحُ جَمْعُ مِسْياح ، وَ هُوَ الَّذِي يَسيِحُ بَيْنَ الناسَ بِالْفسادِ وَ النَّمائِمِ، وَ الْمَذايِيعُ جَمْعُ مِذْياعٍ، وَ هُو الذي إذا سَمِعَ لِغَيرِه بِفاحِشَة اَذاعَها وَ نوَهَّ بِها، وَ الْبُذُرُجَمْعَ بَذُورٍ، وَ هُو الَّذِي يَكْثَرَ سَفَهُهُ وَ يَلْغُو مَنْطِقُهُ.
به دنیا بنگرید چونان زاهدان و دوری کنندگان از آن. به خدا سوگند، دنيا به زودى ساكنانش را از آن بیرون میکند و رفاه زدگان ايمن را به مصیبت دچار خواهد کرد. آنچه از دنيا از دست رفته و پشت كرده باز نمىگردد و آينده آن هم معلوم نيست چگونه خواهد بود تا به انتظارش باشند. شادى دنیا آميخته به اندوه است. قدرت و قوت مردان در آن رو به سستى و ضعف مىرود. پس فراوانى آنچه كه شما را خوشايند است فريبتان ندهد، زيرا آنچه از دنيا با شما خواهد بود اندک است. خدا رحمت کند کسی را که اندیشه کند، از آن عبرت گیرد و چون عبرت گرفت بيناى به امور شود. آن چه از دنيا موجود است پس از اندک زمانى كه بر آن بگذرد گويى وجود نداشته است و آنچه از آخرت به زودى فرا مى رسد گوئى همواره بوده است. هر چيز كه به شمارش آيد پايان پذيرد، هرچه را انتظار برند آمدنى است و هر چه آمدنى است نزديک و در حال رسيدن است. از این خطبه است در ویژگی انسان عالم دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد. در نادانى انسان همين بس كه ارزش خويش نداند. مبغوضترين مردم نزد خدا بندهاى است كه خداوند او را به خود واگذاشته باشد، او از راه راست منحرف گشته و بدون راهنما گام بر مىدارد. اگر او را برای کشت در مزرعهی دنیا بخوانند با نشاط کار میکند و اگر او را به کار آخرت دعوت کنند، تنبلی نشان میدهد. گويى آنچه در عملش مىكوشد بر او واجب است و آنچه نسبت به آن سستى مىكند از او ساقط است. از این خطبه است : سخنی از آینده آن زمانى است كه در آن نجات نمىيابد مگر مؤمنى كه گمنام است، اگر در بين مردم حضور داشته باشد شناخته نشود و اگر غايب باشد از او جستجو نكنند. آنها چراغهاى هدايت و نشانهها براى حرکت در شبهاى تاريک هستند. آنها سخنچين و فتنهگر و فاش كننده زشتىها و لغوگو نيستند. آنان کسانی هستند که خداوند درهای رحمت خود را به روی آنان میگشاید و آنان را از آسیبهای انتقام خود باز میدارد. اى مردم! به زودى زمانى بر شما فرا مىرسد که اسلام زیر و رو مىگردد، همچون ظرفى واژگون که آنچه در آن است بريزد. اى مردم، خدا شما را پناه داده از اينكه بر شما ستم روا دارد ولى به شما امان نداده است كه در معرض آزمايش قرارتان ندهد. به تحقيق فرموده است خداوند بزرگوارتر از هر گويندهاى: «همانا در آن نشانههایی است و ما از آزمایشگرانایم.» (مومنون،30) سيّدرضى مىگويد: اما گفته امام عليهالسّلام كه فرمود: «كلّ مؤمن نومة»، گمنامى را اراده كرده كه شرّ و فسادش اندک باشد. و «مساييح» جمع «مسياح» است و آن كسى است كه در ميان مردم فساد انگيزد و سخنچينى كند. و «مذابيع» جمع «مذياع» است و آن كسى است كه از كسى كار ناشايستهاى مىشنود و آن را همه جا پخش مىكند. و «بذر» جمع «بذور» است و آن شخص بسيار احمق است كه گفتارش بيهوده و لغو است.
-
خطبه 104 ره آورد بعثت پیامبر
۱۰۴أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّة وَ لَا وَحْياً ً فَقَاتَلَ بِمَنْ أَطَاعَهُ مَنْ عَصَاهُ يَسُوقُهُمْ إِلَى مَنْجَاتِهِمْ وَ يُبَادِرُ بِهِمُ السَّاعَةَ أَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ يَحْسِرُ الْحَسِيرُ وَ يَقِفُ الْكَسِيرُ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ حَتَّى يُلْحِقَهُ غَايَتَهُ إِلَّا هَالِكاً لَا خَيْرَ فِيهِ حَتَّى أَرَاهُمْ مَنْجَاتَهُمْ وَ بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ فَاسْتَدَارَتْ رَحَاهُمْ وَ اسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ لَا خُنْتُ وَ لَا وَهَنْتُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ قال السيد الشريف: وَ قد تَقَّدَم مُخْتارُ هذِهِ الْخُطْبَةِ إلاَ اَنَّنِي وَجَدتُها فِي هذِهِ الرَّوايَةِ عَلى خِلافِ ما سَبَقَ مِنْ زِيادَةٍ وَ نُقْصان فَاَوجَبَتِ الْحالُ إثْباتَها ثانِيةَ.
امّا بعد، همانا خداوند سبحان، محمّد(ص) را برانگيخت در حالى كه هيچ كس از عرب، نه كتابى خوانده بود و نه دعوى پيامبرى و وحى كرده بود. پس با کسانی که از او فرمان مىبردند، با مخالفین خود جنگید، تا آنان را به سر منزل نجات كشاند و كوشيد كه پيش از آنكه مرگشان در رسد از گمراهى برهند. وقتی که درماندهای و خستهای در راه وامیماند و یا پاشکستهای در راه میایستاد، پیامبر بر بالای سر او میایستاد تا او را به مقصدش برساند، مگر هلاک شوندهاى كه خيرى در او نبود. محمد(ص) راه نجات و رهائى از گمراهى را به آنان نشان داد و آنان را در جايگاهشان جاى داد. تا آن كه آسياب زندگى آنان به چرخش درآمد و نيزه آنها راست گرديد. به خدا سوگند من در دنباله آن سپاه بودم، تا این که همهی سپاه کفر پشت کردند و تحت رهبرى اسلام درآمدند. هرگز ناتوان نگشتم، دچار ترس نشدم، خیانت نکردم و سست نشدم. به خدا سوگند باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم. سيّدرضى مىگويد: گزيده اى از اين خطبه در گذشته (خطبه 33) نيز آمد، جز اينكه من آن خطبه را در اين روايت با اندكى اختلاف و كم و زياد ديدم، از اين رو بر خود لازم دانستم كه بار ديگر آن را بياوريم.
-
خطبه 105 بیان ویژگی های پیامبر (ص) و ظلم بنی امیه، موعظه مردم
۱۰۵حَتَّى بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله شَهِيداً، بَشِيراً وَ نَذِيراً خَيْرَ الْبَرِيَّةِ طِفْلًا وَ أَنْجَبَهَا كَهْلًا أَطْهَرَ الْمُطَهَّرِينَ شِيمَةً وَ أَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرِينَ دِيمَةً بنو أمية فَمَا احْلَوْلَتْ لَكُمُ الدُّنْيَا فِي لَذَّتِهَا وَ لَا تَمَكَّنْتُمْ مِنْ رَضَاعِ أَخْلَافِهَا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا صَادَفْتُمُوهَا جَائِلًا خِطَامُهَا قَلِقاً وَضِينُهَا قَدْ صَارَ حَرَامُهَا عِنْدَ أَقْوَامٍ بِمَنْزِلَةِ السِّدْرِ الْمَخْضُودِ وَ حَلَالُهَا بَعِيداً غَيْرَ مَوْجُودٍ وَ صَادَفْتُمُوهَا وَ اللَّهِ ظِلًّا مَمْدُوداً إِلَى أَجْلٍ مَعْدُودٍ وَ فَالْأَرْضُ لَكُمْ شَاغِرَةٌ وَ أَيْدِيكُمْ فِيهَا مَبْسُوطَةٌ وَ أَيْدِي الْقَادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ وَ سُيُوفُكُمْ عَلَيْهِمْ مُسَلَّطَةٌ وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ مَقْبُوضَةٌ أَلَا وَ انَّ لِكُلِّ دَمٍ ثَائِراً وَ لِكُلِّ حَقٍّ طَالِباً وَ أَنَّ الثَّائِرَ فِي دِمَائِنَا كَالْحَاكِمِ فِي حَقِّ نَفْسِهِ وَ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا يُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ وَ لَا يَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ فَأُقْسِمُ بِاللَّهِ يَا بَنِي أُمَيَّةَ عَمَّا قَلِيلٍ لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُمْ أَلَا اِنَّ أَبْصَرَ الْأَبْصَارِ مَا نَفَذَ فِي الْخَيْرِ طَرْفُهُ أَلَا إِنَّ أَسْمَعَ الْأَسْمَاعِ مَا وَعَى التَّذْكِيرَ وَ قَبِلَهُ وعظُ الناس أَيُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاحِ وَاعِظٍ مُتَّعِظٍ وَ امْتَاحُوا مِنْ صَفْوِ عَيْنٍ قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْكَدَرِ عِبَادَ اللَّهِ لَا تَرْكَنُوا إِلَى جَهَالَتِكُمْ وَ لَا تَنْقَادُوا لِأَهْوَائِكُمْ فَإِنَّ النَّازِلَ بِهَذَا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُفٍ هَارٍ يَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهِ مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ لِرَأْيٍ يُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْيٍ يُرِيدُ أَنْ يُلْصِقَ مَا لَا يَلْتَصِقُ وَ يُقَرِّبُ مَا لَا يَتَقَارَبُ فَاللَّهَ اللَّهَ أَنْ تَشْكُوا إِلَى مَنْ لَا يُشْكِي شَجْوَكُمْ وَ لَا يَنْقُضُ بِرَأْيِهِ مَا قَدْ أُبْرِمَ لَكُمْ إِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِيحِ نَبْتِهِ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ وَ انْهَوْا (غَيْرَكُمْ) عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْيِ بَعْدَ التَّنَاهِي
تا اينكه خدا محمّد (ص) را برانگيخت، گواهى دهنده، مژده رساننده و ترساننده. بهترين آفريدگان در کودکی، نجيبترين انسان در بزرگسالى، پاکترين پاكان در اخلاق و باران جود و سخايش، از همه با دوامتر. در باره بنیامیه پس شما(اى بنىاميه) از شيرينى دنيا لذت نبرديد و براى نوشيدن شير از پستان آن توانمند نشديد، مگر بعد از آنكه آنرا يافتيد كه افسارش رها و بند جهازش محكم نبود. تا آنجا كه حرام دنيا نزد گروهى همچون درخت سدر بىخار بود و حلالش دور از دسترس و غير موجود شد. به خدا قسم به آن دنيايى دست يافتيد كه چون سايهاى گسترده تا زمانى معين است. پس زمين براى شما خالى و بىصاحب است و دستتان در آن باز است، ولى دستان پیشوایان(واقعى) از سر شما كوتاه است. شمشير شما بر آنان مسلّط است و شمشيرهاى آنان از شما بازگرفته شده است. آگاه باشيد هر خونى، خونخواهى دارد و هر حقّى را خواهندهاى است. همانا خونخواه خونهاى ما چون حاكمى است كه در باره خودش حكم دهد و او خداوندى است که از گرفتن و مجازات کسى ناتوان نگردد و هر كه بگريزد از چنگ او بيرون نمىرود. اى بنىاميّه، به خدا سوگند مىخورم كه پس از اندک زمانى اين حكومت را خواهيد ديد، در دست دیگران و در خانه دشمنانتان. آگاه باشيد كه بيناترين چشمها، چشمى است كه در دل نيكىها نفوذ كند، و آگاه باشيد كه شنواترين گوشها، گوشى است كه پند را بشنود و بپذيرد. اندرز به مردم اى مردم از شعله چراغ آن اندرز دهنده اى كه خود به آنچه مىگويد عمل مىكند فروغ گيرید و آب را از چشمه زلالى كه از تيرگى صاف مانده بكشيد. اى بندگان خدا به نادانىهاى خود تكيه نكنيد و مطیع و فرمانبردار هوای نفس خویش نشوید، زیرا کسی که در این منزل فرود آمده است همچون کسی است که در کنار پرتگاهی که در حال فروریختن است اتراق کرده است و بار هلاكت خود را بر دوش گرفته، از جایی به جایی منتقل میکند به خاطر رای و نظری كه آن را پى در پى تازه مىگرداند. میخواهد چیزی را که نمیچسبد بچسباند و آنچه را نزديک نمىگردد نزديک گرداند. خدا را خدا را، از اينكه نزد كسى شكايت بريد كه اندوه شما را بر طرف نمىسازد و توانايى باز كردن گره از كار شما را ندارد. همانا بر امام واجب نيست مگر آنچه را كه خدا امر فرمايد و آن، ابلاغ کامل پند و اندرز، تلاش در خیرخواهی، زنده كردن سنّت، اجرای حدود بر كسى كه سزاوار حدّ است و رساندن سهمهاى بيتالمال به طبقات مردم. پس به تحصيل علم بشتابيد پیش از آن که گیاه آن خشک شود و پيش از آن كه به خود مشغول گرديد از معدن علوم، دانش استخراج كنيد. ديگران را از منكر نهى كنيد و خود نيز از ارتكاب به آن بپرهيزيد، زيرا دستور داده شديد كه ابتدا خود محرّمات را ترک و سپس مردم را باز داريد.
-
خطبه 106 بیان فضیلت های پیامبر (ص) و برتری اسلام، سرزنش یاران
۱۰۶الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ تَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَكَّلَ وَ رَاحَةً لِمَنْ فَوَّضَ وَ جُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَنَاهِجِ وَ أَوْضَحُ الْوَلَائِجِ مُشْرِفُ الْمَنَارِ مُشْرِقُ الْجَوَادِّ مُضِيءُ الْمَصَابِيحِ كَرِيمُ الْمِضْمَارِ رَفِيعُ الْغَايَةِ جَامِعُ الْحَلْبَةِ مُتَنَافَسُ السُّبْقَةِ شَرِيفُ الْفُرْسَانِ التَّصْدِيقُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الْمَوْتُ غَايَتُهُ وَ الدُّنْيَا مِضْمَارُهُ وَ الْقِيَامَةُ حَلْبَتُهُ وَ الْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ منها في ذكر النبي صلى الله عليه واله حَتَّى أَوْرَى قَبَساً لِقَابِسٍ وَ أَنَارَ عَلَماً لِحَابِسٍ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ وَ شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ وَ بَعِيثُكَ نِعْمَةً وَ رَسُولُكَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً اللَّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِكَ وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ اكْرِمْ لَدَيْكَ نُزُلَهُ وَ شَرِّفْ عِنْدَكَ مَنْزِلَتَهُ وَ آتِهِ الْوَسِيلَةَ وَ أَعْطِهِ السَّنَاءَ وَ الْفَضِيلَةَ وَ احْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ غَيْرَ خَزَايَا وَ لَا نَادِمِينَ وَ لَا نَاكِبِينَ وَ لَا نَاكِثِينَ وَ لَا ضَالِّينَ وَ لَا مُضِلِّينَ وَ لَا مَفْتُونِينَ قال السيد الشريف: و قد مضى هذا الكلام فيما تقدم إلا أننا كررناه هاهنا لما في الروايتين من الاختلاف و منها في خطاب أصحابه وَ قَدْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرَامَةِ اللَّهِ تَعَالَى لَكُمْ مَنْزِلَةً تُكْرَمُ بِهَا إِمَاؤُكُمْ وَ تُوصَلُ بِهَا جِيرَانُكُمْ وَ يُعَظِّمُكُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لَا يَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ وَ يَهَابُكُمْ مَنْ لَا يَخَافُ لَكُمْ سَطْوَةً وَ لَا لَكُمْ عَلَيْهِ إِمْرَةٌ وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَأْنَفُونَ وَ كَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَيْكُمْ تَرْجِعُ فَمَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ وَ أَلْقَيْتُمْ إِلَيْهِمْ أَزِمَّتَكُمْ وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِي أَيْدِيهِمْ يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ وَ أَيْمُ اللَّهِ لَوْ فَرَّقُوكُمْ تَحْتَ كُلِّ كَوْكَبٍ لَجَمَعَكُمُ اللَّهُ لِشَرِّ يَوْمٍ لَهُمْ
ستايش مخصوص خداوندى است که اسلام را بنا نمود، راه هاى ورود به آن را آسان ساخت و اركان آن را استوارى بخشيد تا كسى را ياراى چيرگى بر آن نباشد. آن را ـ اسلام ـ امان قرار داد براى كسى كه چنگ در آن زند و مايه آرامش براى كسى كه بدان داخل شود. آن برهان و دلیل است براى كسى كه بدان سخن گويد، گواه است براى كسى كه بدان دادخواهى كند، نور است براى كسى كه از آن روشنى طلبد، فهم است براى كسى كه در آن تعقل كند، خرد است براى كسى كه در آن تدبّر جويد، نشانه است براى كسى كه در پى نشانه باشد، بينايى است براى كسى كه عزيمت كارها كند، عبرت است براى كسى كه پند گيرد، نجات است براى كسى كه تصديقش كند، اعتماد است براى كسى كه توكّل كند، آرامش است براى كسى كه كارش را به او سپارد و سپر است براى كسى كه شكيبايى ورزد. اسلام روشنترين راهها است و ورودىهايش آشکارترين ورودىها است. نشانههايش مرتفع، جادههايش روشن، چراغهايش پر نور، ميدان تمرينش آماده براى مسابقه و هدفش والا است. گردآورنده اسبان مسابقه است، كه براى ربودن جايزه بر يكديگر پيشى گيرند و سواركاران آن شریف و بزرگوارند. تصديق آوردن، راه روشن اوست، اعمال نيک و پسنديده نشانه اوست، پايان آن، مرگ، ميدان مسابقه، دنیا، محل گرد آمدن مسابقه گذارانش، قيامت و جايزه مسابقهاش بهشت است. از اين خطبه است در وصف پيامبر(ص) تا آن كه پيامبر شعلهاى براى خواستار نور برافروخت و چراغ پرفروغى بر سر راه گمشدگان وادى ضلالت قرار داد. (خداوندا)او امین و و مورد اعتماد توست، شاهد و گواه روز قیامت است، نعمتی است كه از جانب تو مبعوث شده و فرستاده بر حق توست كه رحمت و بخشايش است. خدايا نصيبى از عدل خود بهره او ساز و او را پاداش خیر مضاعف نصیب گردان. خدايا، بنايش را از همه بناها بالاتر قرار ده، او را بر سرِ خوانِ(رحمت) خويش گرامى دار، مقامش را نزد خود شريف گردان، وسيله قرب خود را به وى عنايت کن، از رفعت و فضيلت بهرهمندش ساز و ما را زمرهی ياران او محشور فرما، نه زيانكار باشيم و نه پشيمان، نه دور از راه حق و نه شكننده پيمان، نه گمراه، نه گمراه کننده و نه فريب خورده. سيّدرضى مىگويد: اين خطبه پيش از اين ذكر شد و ما آن را دوباره در اين قسمت آورديم، به جهت اختلاف در دو روايت. و از اين خطبه است در خطاب به يارانش از كرامت خدا به منزلت و مقامى رسيدهايد، كه حتّى كنيزان شما را گرامى مىدارند و به همسايگان شما محبّت مىكنند. آنان كه شما برتر از آنها نيستيد، و بر آنان حقّى نداريد شما را تعظيم مىكنند. كسانى از شما مىترسند، كه از حمله شما ايمن هستند و شما بر آنها فرمانروایی نداريد. شما عهد و پیمان خدا را شكسته مىبينيد، امّا خشم نمىگيريد، در حالى كه، شكستن پيمانهاى پدرانتان را برنمىتابيد و ننگ خود مىدانيد. شما مردمى بوديد كه دستورات الهى ابتدا به دست شما مىرسيد و از شما به ديگران ابلاغ مىشد و آثار آن باز به شما بر مىگشت، ولى جايگاه خود را به ستمگران واگذارديد، زمام امور خود به آنان سپرديد و امور خداوند را به دست آنان سپردید. آنان به شبههها عمل مىكنند و در شهوات ره مىسپارند. به خدا سوگند، كه اگر هر يک از شما را در زير ستارهاى پراکنده کنند، خداوند شما را براى بدترين روزى كه در پيش دارید جمع خواهد كرد.
-
خطبه 107 ستایش سپاهیانش در جنگ صفین
۱۰۷وَ قَدْ رَأَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاةُ الطَّغَامُ وَ أَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ يَآفِيخُ الشَّرَفِ وَ الْأَنْفُ الْمُقَدَّمُ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ لَقَدْ شَفَى وَحَاوِحَ صَدْرِي أَنْ رَأَيْتُكُمْ بِأَخَرَةٍ تَحُوزُونَهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ وَ تُزِيلُونَهُمْ عَنْ مَوَاقِفِهِمْ كَمَا أَزَالُوكُمْ حَسّاً بِالنِّصَالِ وَ شَجْراً بِالرِّمَاحِ تَرْكَبُ أُوْلَاهُمْ أُخْرَاهُمْ كَالْإِبِلِ الْهِيمِ الْمَطْرُودَةِ تُرْمَى عَنْ حِيَاضِهَا وَ تُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا
دیدم جولانتان را و این که خوب میتاختید و کنارهگيرى و پراکندهشدن شما را از صفوف خودتان. فرومايگانی گمنام و بيابان نشينانى از شام بر شما مسلط شدند، در حالى که شما از بزرگان و پيشگامان عرب و از سران شرف میباشید، مقدّم بر همگانيد، آنسان كه بينى در جلو اعضاى بدن است و بلندمرتبهترين آنهاييد، چونان كوهان شتر كه بلندترين جاى اوست. سرانجام سوزش سينهام فرو نشست، كه ديدم سرانجام آنها را در اختیار گرفتید، همانگونه که آنان شما را در اختیار داشتند و آنان را از مواضعشان کندید، همانگونه که آنان شما را از مواضعتان کنده بودند، آنان را با تیر میکشتید و با نيزهها آنها را هدف قرار میداديد، به طورى كه اول شان روى آخرشان مىافتاد، مانند شتران تشنهاى كه از سر آبشخورشان برانند و از ورود به آب منع کنند.
-
خطبه 108 خبر از حوادث سخت آینده
۱۰۸الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ وَ الظَّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّةٍ إِذْ كَانَتِ الرَّوِيَّاتُ لَا تَلِيقُ إِلَّا بِذَوِي الضَّمَائِرِ وَ لَيْسَ بِذِي ضَمِيرٍ فِي نَفْسِهِ خَرَقَ عِلْمُهُ بَاطِنَ غَيْبِ السُّتُرَاتِ وَ أَحَاطَ بِغُمُوضِ عَقَائِدِ السَّرِيرَاتِ مِنْهَا فِي ذِكْرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و اله اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِشْكَاةِ الضِّيَاءِ وَ ذُؤَابَةِ الْعَلْيَاءِ وَ سُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِيحِ الظُّلْمَةِ وَ يَنَابِيعِ الْحِكْمَةِ و منها طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ مِنْ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ فتنه بنی امیه لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ فَهُمْ فِي ذَلِكَ كَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ وَ الصُّخُورِ الْقَاسِيَةِ قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ وَ وَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا وَ أَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا وَ ظَهَرَتِ الْعَلَامَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاح وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاح وَ نُسَّاكاً بِلَا صَلَاح وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً وَ نَاظِرَةً عَمْيَاءَ وَ سَامِعَةً صَمَّاءَ وَ نَاطِقَةً بَكْمَاءَ رَايَةُ ضَلَالَةٍ قَدْ قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا وَ تَفَرَّقَتْ بِشُعَبِهَا تَكِيلُكُمْ بِصَاعِهَا وَ تَخْبِطُكُمْ بِبَاعِهَا قَائِدُهَا خَارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ قَائِمٌ عَلَى الضَّلَّةِ فَلَا يَبْقَى يَوْمَئِذٍ مِنْكُمْ إِلَّا ثُفَالَةٌ كَثُفَالَةِ الْقِدْرِ أَوْ نُفَاضَةٌ كَنُفَاضَةِ الْعِكْمِ تَعْرُكُكُمْ عَرْكَ الْأَدِيمِ وَ تَدُوسُكُمْ دَوْسَ الْحَصِيدِ وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَيْنِكُمُ اسْتِخْلَاصَ الطَّيْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِينَةَ مِنْ بَيْنِ هَزِيلِ الْحَبِّ أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ وَ تَخْدَعُكُم الْكَوَادِبُ وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ فَلِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ وَ لِكُلِّ غَيْبَةٍ إِيَابٌ فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيكُمْ وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ وَ اسْتَيْقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِكُمْ وَ لْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ وَ لْيَجْمَعْ شَمْلَهُ وَ لْيُحْضِرْ ذِهْنَهُ فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الْأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ وَ قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ وَ صَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُع الْعَقُورِ وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُومٍ وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ وَ تَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ وَ تَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً وَ الْمَطَرُ قَيْظاً وَ تَفِيضُ اللِّئَامُ فَيْضاً وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً وَ سَلَاطِينُهُ سِبَاعاً وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً وَ غَارَ الصِّدْقُ وَ فَاضَ الْكَذِبُ وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً وَ الْعَفَافُ عَجَباً وَ لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً
سپاس خداوندى را، كه به سبب آفرينش خود بر آفريدگانش آشكار شده است و با دلايل روشن خود در دلهايشان نمودار گرديده است. موجودات را بىآنكه فكر و انديشهاى به كار دارد بيافريد، زيرا انديشه تنها سزاوار كسانى است كه داراى ضمير باشند و در ذات او ضميرى نيست. دانش او عمق پردههاى غيب را میشكافد و به عقايد پيچيده و پنهان احاطه دارد. از اين خطبه است در باره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله (خداوند) او را برگزید از شجرهی پیامبران، از چراغ دان نور، از جايگاه بلند و رفيع، از مركز سرزمين بطحا(مکه)، از چراغهاى بر افروخته در ظلمت و از چشمههاى حكمت. و بخشی از آن خطبه (پیامبر) طبيبى است كه در ميان بيماران مىگردد، داروها و مرهمهاى خود را محكم و آماده ساخته و ابزارهايش را براى سوزاندن زخمها داغ نموده است. آنها را به هنگام نیاز به کار گیرد برای معالجه دلهايى كه -از ديدن حقيقت- نابيناست، گوشهايى كه ناشنواست و زبانهايى كه ناگوياست. او با داروهاى خود در پى يافتن غفلتزدگان و سرگشتگان وادى ضلالت است. فتنه بنیامیه آنها از انوار حكمت پرتوى نمىگيرند و از آتشزنه دانش شرارهاى نمىستانند. پس آنان همانند چهارپایانی هستند كه جز چريدن هدفى نشناسند و یا چون سنگهاى سخت نفوذناپذيرند. به تحقيق حقايق پنهان براى اهل بصيرت آشكار شده است، راه حق براى آنان، كه ندانند به كجا مىروند، پديدار شده است، قيامت پرده از چهره برداشته و نشانههاى آن براى جستجوگران هوشيار ظاهر گشته است. چه شده كه شما را مىبينم با پيكرهايى بىجان، جانهايى بىپيكر، عبادت کنندگانى ناصالح، بازرگانانى سود نابرده، بيدارانى خفته، حاضرانى غايب، بينندگانى نابينا، شنوندگانى كر و سخن گويانى لال. (گويا مىبينم) پرچم گمراهى بر جايگاه خود نصب و محکم شده است و با شاخههايش همه جا پراكنده گرديده است. شما را به پيمانه خود وزن میكند و با دست خود شما را مىكوبد. رهبر آن(فتنه)، از ملت اسلام بیرون رفته است و بر راه گمراهى ايستاده است. در آن روز از شما باقى نمىماند جز بمانند باقىمانده ته ديگ، یا به مثل خرده دانهاى كه در ته بقچه مانده. شما را مانند پوست هاى چرمى به هم پيچانده مىفشارند و همچون كوبيدن خرمن مىكوبند، مؤمن را از ميان شما جدا میكند، همچون پرندهاى که دانههاى درشت را از دانههاى ریز جدا مىكند. اين راهها شما را كجا مىبرد، تاريكىها تا چه وقت شما را سرگشته و حيران مىنمايد و دروغ پردازیها تا چه زمانى شما را مىفريبد؟ شما را از كجا آوردهاند و به كجا باز مىگردانند؟ براى هر زمانى سرانجامى است و هر غيبتى را بازگشتى است. پس از مردان خدا، كه در ميان شما هستند، سخن بشنويد و دلهايتان را حاضر کنید. اگر شما را فراخواند، بيدار شويد. پيشواى قوم بايد با مردم خود به راستى سخن بگوید، پراكندگى كار و افكار خود را جمع نمايد و ذهنش را آماده سازد. حقایق را براى شما شكافت چنانكه مهره را شكافند و يا پوست بركند آن را آن چنان كه، براى گرفتن صمغ پوست درخت را بركنند. در آن هنگام [هنگام سلطه ضلالت] است كه باطل در جاى خود استقرار يابد و جهل و نادانی را بر مرکب خود سوار گردد. در آن زمان، طغیانگر جان و اوج میگیرد و دعوتکنندهی به حق اندک میشود. (سختیهای) روزگار همچون حیوان درنده حمله میآورد، و باطل بعد از مدّتها سکوت، همچون شتر نعره میکشد. مردم در گناه برادر و يار شوند، در كار دين از يكديگر دورى جويند، بر دروغ با يكديگر دوست شوند و در راست يكديگر را دشمن گيرند. چون چنين روزگارى آيد، فرزند، خشم پدر را برانگيزد، باران موجب حرارت و گرما گردد، پست فطرتان همه جا را پر مىكنند و نيكان و بزرگواران كمياب مىشوند. مردم آن روزگار، چون گرگان هستند، حکام مردم، چون درندگاناند، طبقهی متوسط، جز خوردن چیزی را نمیشناسند و مستمندان چون مردگان خواهند بود. صدق و راستی در زمین فرورفته و نابود میشود، کذب و دروغ تو گویی از زیرزمین میجوشد، مودت و دوستی تنها به زبانها باشد، اما مردم در دل با هم مشاجره و جنگ دارند. فسق و فجور باعث نسب شود، عفاف و پاکی باعث شگفتى شود و اسلام را همچون پوستين وارونه پوشند.
-
خطبه 109 خطبه (الزهراء)
۱۰۹كُلُّ شَيْءٍ خَاشِعٌ لَهُ وَ كُلُّ شَيْءٍ قَائِمٌ بِهِ غِنَى كُلِّ فَقِيرٍ وَ عِزُّ كُلِ ذَلِيلٍ وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوفٍ مَنْ تَكَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ وَ مَنْ سَكَتَ عَلِمَ سِرَّهُ وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَيْهِ مُنْقَلَبُهُ لَمْ تَرَكَ الْعُيُونُ فَتُخْبِرَ عَنْكَ بَلْ كُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِينَ مِنْ خَلْقِكَ لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَةٍ وَ لَا اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَةٍ وَ لَا يَسْبِقُكَ مَنْ طَلَبْتَ وَ لَا يُفْلِتُكَ مَنْ أَخَذْتَ وَ لَا يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ وَ لَا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ مَنْ أَطَاعَكَ وَ لَا يَرُدُّ أَمْرَكَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَكَ وَ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ مَنْ تَوَلَّى عَنْ أَمْرِكَ كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلَانِيَةٌ وَ كُلُّ غَيْبٍ عِنْدَكَ شَهَادَةٌ أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَكَ وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَى فَلَا مَحِيصَ عَنْكَ وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلَا مَنْجَى مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ بِيَدِكَ نَاصِيَةُ كُلِّ دَابَّةٍ وَ إِلَيْكَ مَصِيرُ كُلِّ نَسَمَةٍ سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَكَ سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَى مِنْ خَلْقِكَ وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِيمَهُ فِي جَنْبِ قُدْرَتِكَ وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَى مِنْ مَلَكُوتِكَ وَ مَا أَحْقَرَ ذَلِكَ فِيمَا غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِكَ وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَكَ فِي الدُّنْيَا وَ مَا أَصْغَرَهَا فِي نِعَمِ الْآخِرَةِ منها في الملائكة الكرام مِنْ مَلَائِكَةٍ أَسْكَنْتَهُمْ سَمَاوَاتِكَ وَ رَفَعْتَهُمْ عَنْ أَرْضِكَ هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِكَ بِكَ وَ أَخْوَفُهُمْ لَكَ وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْكَ لَمْ يَسْكُنُوا الْأَصْلَابَ وَ لَمْ يُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ وَ لَمْ يُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ وَ لَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ رَيْبُ الْمَنُونِ وَ إِنَّهُمْ عَلَى مَكَانِهِمْ مِنْكَ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ وَ اسْتِجْمَاع أَهْوَائِهِمْ فِيكَ وَ كَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِكَ لَوْ عَايَنُوا كُنْهَ مَا خَفِيَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ لَمْ يُطِيعُوكَ حَقَّ طَاعَتِكَ عصيان الخلق سُبْحَانَكَ خَالِقاً وَ مَعْبُوداً بِحُسْنِ بَلَائِكَ عِنْدَ خَلْقِكَ خَلَقْتَ دَاراً وَ جَعَلْتَ فِيهَا مَأْدُبَةً مَشْرَباً وَ مَطْعَماً وَ أَزْوَاجاً وَ خَدَماً وَ قُصُوراً وَ أَنْهَاراً وَ زُرُوعاً وَ ثِمَاراً ثُمَّ أَرْسَلْتَ دَاعِياً يَدْعُو إِلَيْهَا فَلَا الدَّاعِيَ أَجَابُوا وَ لَا فِيمَا رَغَّبْتَ رَغِبُوا وَ لَا إِلَى مَا شَوَّقْتَ إِلَيْهِ اشْتَاقُوا أَقْبَلُوا عَلَى جِيفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَكْلِهَا وَ اصْطَلَحُوا عَلَى حُبِّهَا وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ وَ وَلَّهِتْ عَلَيْهَا نَفْسَهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِي يَدَيْهِ شَيْءٌ مِنْهَا حَيْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا وَ حَيْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا لَا يَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا يَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ وَ هُوَ يَرَى الْمَأْخُوذِينَ عَلَى الْغِرَّةِ حَيْثُ لَا إِقَالَةَ وَ لَا رَجْعَةَ حول الموت كَيْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا كَانُوا يَجْهَلُونَ وَ جَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا مَا كَانُوا يَأْمَنُونَ وَ قَدِمُوا مِنَ الْآخِرَةِ عَلَى مَا كَانُوا يُوعَدُونَ فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَ تَغَيَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً فَحِيلَ بَيْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ وَ إِنَّهُ لَبَيْنَ أَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَى صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمْرَهُ وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ وَ يَتَذَكَّرُ أَمْوَالًا جَمَعَهَا أَغْمَضَ فِي مَطَالِبِهَا وَ أَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَ مُشْتَبِهَاتِهَا قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جَمْعِهَا وَ أَشْرَفَ عَلَى فِرَاقِهَا تَبْقَى لِمَنْ وَرَاءَهُ يَنْعَمُونَ فِيهَا وَ يَتَمَتَّعُونَ بِهَا فَيَكُونَ الْمَهْنَأُ لِغَيْرِهِ وَ الْعِبْءُ عَلَى ظَهْرِهِ وَ الْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا فَهُوَ يَعَضُّ يَدَهُ نَدَامَةً عَلَى مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَانَ يَرْغَبُ فِيهِ أَيَّامَ عُمْرِهِ وَ يَتَمَنَّى أَنَّ الَّذِي كَانَ يَغْبِطُهُ بِهَا وَ يَحْسُدُهُ عَلَيْهَا قَدْ حَازَهَا دُونَهُ فَلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ لِسَانُهُ سَمْعَهُ فَصَارَ بَيْنَ أَهْلِهِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِهِ وَ لَا يَسْمَعُ بِسَمْعِهِ يُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ يَرَى حَرَكَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا يَسْمَعُ رَجْعَ كَلَامِهِمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِيَاطاً بِهِ فَقَبَضَ بَصَرَهُ كَمَا قَبَضَ سَمْعَهُ وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ قَدْ أَوْحَشُوا مِنْ جَانِبِهِ وَ تَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ لَا يُسْعِدُ بَاكِياً وَ لَا يُجِيبُ دَاعِياً ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَحَطٍّ فِي الْأَرْضِ فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِهِ القيامة حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ الْأَمْرُ مَقَادِيرَهُ وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا يُرِيدُهُ مِنْ تَجْدِيدِ خَلْقِهِ أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا وَ أَرَجَّ الْأَرْضَ وَ أَرْجَفَهَا وَ قَلَعَ جِبَالَهَا وَ نَسَفَهَا وَ دَكَّ بَعْضُهَا بَعْضاً مِنْ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ وَ أَخْرَجَ مَنْ فِيهَا فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفْرِيقِهِمْ ثُمَّ مَيَّزَهُمْ لِمَا يُرِيدُ مِنْ مُسَاءَلَتِهِمْ عَنْ خَفَايَا الْأَعْمَالِ وَ خَبَايَا الْأَفْعَالِ وَ جَعَلَهُمْ فَرِيقَيْنِ أَنْعَمَ عَلَى هَؤُلَاءِ وَ انْتَقَمَ مِنْ هَؤُلَاءِ فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ وَ خَلَّدَهُمْ فِي دَارِهِ حَيْثُ لَا يَظْعَنُ النُّزَّالُ وَ لَا يَتَغَيَّرُ لَهُمُ الْحَالُ وَ لَا تَنُوبُهُمُ الْأَفْزَاعُ وَ لَا تَنَالُهُمُ الْأَسْقَامُ وَ لَا تَعْرِضُ لَهُمُ الْأَخْطَارُ وَ لَا تُشْخِصُهُمُ الْأَسْفَارُ وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِيَةِ فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَارٍ وَ غَلَّ الْأَيْدِيَ إِلَى الْأَعْنَاقِ وَ قَرَنَ النَّوَاصِيَ بِالْأَقْدَامِ وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِيلَ الْقَطِرَانِ وَ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَانِ فِي عَذَابٍ قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ وَ بَابٍ قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ فِي نَارٍ لَهَا كَلَبٌ وَ لَجَبٌ وَ لَهَبٌ سَاطِعٌ وَ قَصِيفٌ هَائِلٌ لَا يَظْعَنُ مُقِيمُهَ وَ لَا يُفَادَى أَسِيرُهَا وَ لَا تُفْصَمُ كُبُولُهَا لَا مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَى وَ لَا أَجَلَ لِلْقَوْمِ فَيُقْضَى منها في ذكر النبي صلى الله عليه واله قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِيَاراً وَ بَسَطَهَا لِغَيْرِهِ احْتِقَاراً فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً أَوْ يَرْجُوَ فِيهَا مُقَامًا بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً وَ خَوَّفَ مِنَ النَّارِ مُحَذِّراً. أهل البيت نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ
هر چیزی در برابر خداوند خاشع و خاضع است و همه چيز بدو ايستاده و برقرار است. بىنياز كننده هر بينوايى است، عزيز كننده هر ذليلى است، نيرودهنده هر ناتوانى است و پناهگاه هر مصيبتزده است. هر کس سخنی بگوید، خداوند میشنود و هر كه ساكت باشد اسرار درونش را مىداند. روزى هر زندهاى به عهده اوست و هر كه بميرد به سوى او باز مىگردد. چشمها تو را نديده تا از تو خبر دهند و تو بوده اى پيش از همه وصفكنندگانى كه آفريدهاى. آفريدگان را به سبب ترس از تنهايى نيافريدهاى و براى دريافت منفعت به كار وانداشتهاى. آن را كه بجويى از تو پيش نيفتد و آن را كه بگيرى از چنگ تو بيرون نرود. آن كه نافرمانى تو كند، از قدرت تو نمىكاهد و آنكه فرمان تو برد، بر ملک تو نمىافزايد. آن كه از حكم تو خشمناک است قدرت ردّ فرمانت را ندارد و هر كه از فرمانت روى گرداند از تو بىنياز نمىشود. تمام اسرار در نزد تو آشکارند و تمام پنهانیها در برابر تو پدیدار است. تو ابدى هستى بنا بر اين زمانى برايت نيست. تو در پایان مسیر هر چيز هستى، از اين رو گريزى از تو نيست و تو وعدهگاه هستى كه نجاتى از تو جز به تو نيست. زمام هر جنبندهاى به دست تو است و بازگشت هر آفريدهاى به سوى تو است. پاک و منزّهى! چه بزرگ است شأن تو. منزّهى تو، چه بزرگ است آنچه از آفرينش تو مىبينیم و چه كوچک است هر بزرگى در برابر قدرت تو. چه قدر هولناک است آنچه از ملكوت تو مشاهده مىنماييم و چه اندازه حقير است آنچه ديده مىشود در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپيداست. نعمتهايت در اين دنيا چه قدر وسیع و گسترده است و چه كوچک است نعمتهاى فراوان دنيا در برابر نعمتهاى آخرت. بخشی از این خطبه در وصف فرشتگان بخشی از فرشتگان را در آسمانهایت جای دادی و آنان را از زمین خود بالاتر نشاندی. آنان داناترین آفریدگان نسبت به تو هستند، بيش از همه از تو بيمناکاند و از همه به تو نزدیکتر هستند. آنها هرگز در صُلب پدران نبودند و در رحم مادر جای نگرفتند. آنان از آب بیمقدار و خوار آفریده نشدند و گذشت زمان متفرقشان نساخته است. آنان از مرتبتی در نزد تو برخوردارند و منزلتی نزد تو دارند. همه عشق و آرزوشان منحصر در توست. طاعات فراوانى براى تو انجام مىدهند. از فرمان تو کمتر غفلت مىکنند. اگر كنه حقيقت تو را كه از آنان پنهان است ببينند، اعمال خود را حقير خواهند شمرد، بر خود عیب میگیرند و بدانند، كه تو را آنسان كه شايسته پرستش توست، نپرستيدهاند و آن گونه که تو شایستهی اطاعتی، اطاعتت نکردند. نافرمانی مردم خدايا ستايش تو را سزاست، كه آفريننده و پرستششوندهای، و بندگانت را به درستى آزمايش كردى. خانه اى(بهشت) آفريدى و در آن قراردادی خوان گسترده اى از آشاميدنیها و خوردنیها، همسران و خدمتكاران، قصرها و نهرها و كشتزارها و ميوهها. سپس دعوت كنندهاى فرستادى كه مردم را به آن دعوت كند ولى نه دعوت كننده را پاسخ گفتند، نه در آنچه ترغيب كردى رغبت نمودند و نه به آنچه تشويق فرمودى مشتاق شدند. آنها به سوى مردارى (دنیا) رو كردند، كه با خوردن آن خود را رسوا كردند و بر دوست داشتن دنیا متحد شدند. هركس به چيزى عشق ورزد، نابينايش مىكند و دلش را بيمار مىسازد. پس میبیند اما با چشمی که درست نمیبیند و با گوشى غير شنوا مىشنود. خواهشهاى نفسانى عقل او را پاره پاره کرده، دنیا قلب او را میرانده و تمام وجودش شيفته آن شده است. او بنده و بردهی دنیا است و بنده كسى كه اندكى از آن را در اختيار دارد. دنیا به هر سمتی بلغزد او نیز به دنبال آن میلغزد و به هر جاى كه روى آورد، بدان سو روى آورد. به سخن هيچ منعكنندهاى، كه از سوى خدا آمده باشد، گوش فرا ندهد و اندرز هيچ اندرز دهندهاى را نشنود. در حالی که چشم خود کسانی را مىبيند که ناگهان درچنگال مرگ گرفتار مىشوند، در آنجا كه نه فسخ عهدى ممكن است نه راه بازگشتى وجود دارد. در باره مرگ چگونه بر آنان فرود آمد آنچه نمىدانستند، دنيايى را که جايگاه امنى مىپنداشتند، از آنها جدا شده و به آنچه از آخرت به آنها وعده داده شده بود، رسيدند. آن چه بر آنان فرود میآید و فرود آمده است وصف شدنى نيست. سكرات مرگ و اندوه بر آنچه از دستشان رفته يک جا آنان را در برگرفت. اعضاء بدن شان در برابر آن سختیها سست گردد و رنگشان دگرگون شود. سپس مرگ بیشتر در آنها نفوذ مىکند، و بين آنان و سخن گفتنشان مانع میشود، در حالى که ميان خانواده خود قرار دارد، با چشم خود مینگرد، با گوش خود میشنود، در حالى كه عقلش سالم و فکرش برجا است. مى انديشد كه عمر خود در چه چيزهايى تباه كرده است و روزگارش در چه كارهايى سپرى گشته است. به ياد ثروتهايى كه جمع كرده مىافتد، همان ثروتهايى كه در جمع آورى آنها چشم بر هم گذاشته است و از حلال و یا حلال مخلوط به حرام گرد آورده است. به تحقیق تبعات گردآوری آن مال او را رها نمیکند و هنگام جدايى از آن فرا رسيده است. اين اموال براى بازماندگان او به جاى مىماند از آن بهره مىگيرند و متنعّم مىشوند. لذّت و آسايش آن براى ديگران است، سنگينى گناهانش بر دوش او و او گروگان اين اموال است. اکنون دست خود را به ندامت در دندان میگزد، به خاطر حقایق اموری كه هنگام مرگ مشاهده میکند. به آن چه که در طول حیات، دوست میداشت، بىميل مىشود و آرزو میکند كاش آن كسى كه قبل از اين به ثروت او غبطه میخورد و به خاطر آن بر او حسد میورزید، آن اموال را به جاى او گرد آورده بود. پس مرگ پيوسته در تن او پيش میرود تا آن كه گوش او مانند زبانش از كار مىافتد. پس ميان كسان خود افتاده است، نه مىتواند با زبان سخن بگويد و نه با گوش بشنود. نگاه خود را از چهره اين به رخ آن مىافكند، چرخش زبان آنها را میبیند ولى صداى آنان را نمىشنود. سپس، مرگ بيشتر بدو روى میآورد و چشم او را چون گوشش از كار باز میدارد و روح از جسم او بیرون میرود. او چون مردارى در بين خانواده خويش شود. به طورى كه از نشستن نزد او وحشت مىكنند و از کنار او فاصله مىگيرند. نه مىتواند سوگوارانش را يارى دهد و نه به کسى که او را صدا مىزند، پاسخ گويد. آنگاه او را به سوى گودالى در درون زمين(قبر) حمل مىکنند، او را به دست عملش مىسپارند و ديدن او را ترک خواهند نمود. وصف رستاخيز تا زمانى كه مدت معلوم شده جهان سر آيد، امور به تقدیری که مقدّر شده است، پایان پذیرد، آخر آفريدگان به آغاز آن بپيوندد و فرمان خداوند براى تجديد خلق(زنده شدن مردگان) كه به آن اراده مىنمايد برسد. آن گاه آسمان را به حركت آورد و از هم بشكافد. زمین را به حرکت درمیآورد و میلرزاند. كوههاى آن را از جا كنده و پراكنده سازد. آنها از هيبت جلال و خوف سَطْوَت او به يکديگر کوبيده شوند. هر كه را در دل زمين است بيرون آورد. آنان را بعد از کهنه و پوسیده شدنشان نوسازی میکند و بعد از پراکندگى آنها را جمع مىنمايد. آن گاه آنها را از هم جدا سازد تا از اعمالى كه در نهان و پنهانى مرتكب شدهاند، بازخواست نمايد. آنها را به دو دسته تقسيم فرمايد، به گروهى نعمت بخشد و گروه ديگر را مجازات میکند. اما آنان را كه اهل طاعتاند، در جوار خويش، پاداش دهد و در سراى جاودانى خود براى هميشه جاى مىدهد، به گونهای که هر کس در آن ساکن شد، کوچ نمیکند. احوالشان تغيير ننمايد، دچار ترس و وحشت نشوند، بيمارى به آنان نرسد، خطرات متوجه آنان نشود و سفرى آنها را از خانه خود بيرون نبرد. اما اهل گناه را به بدترين خانه وارد سازد، دست آنان را به گردنشان ببندد، پیشانی آنان را به پايشان گره زند و جامهاى از قطران و تكههاى آتش سوزان بر آنها بپوشاند. در عذابى كه حرارت آن بسيار شديد است، و درب آن به روى اهلش بسته است، در آتشى غرّان با نفيرى وحشتآور، با شعلههای سرکش و عظیم و صدای کوبندهی وحشتناک. مقيم در آن از آنجا بيرون نرود، براى آزادى اسيرانش غرامتى پذيرفته نمىشود و زنجيرهاى آن گسسته نمىشود. براى آن سرا، مدتی تعيين نشده تا پايان گيرد و سرآمدى براى آن قوم وجود ندارد، تا به آخر رسد. قسمتى از اين خطبه در باره پيامبر صلى اللّه عليه و آله (پيامبر) دنيا را حقير و كوچک میشمرد. آن را خوار و بىمقدار مىدانست، و تحقيرش مىنمود. دانست که خداوند دنیا را برای آزمایش از او دور کرد و به خاطر حقارتش آن را براى ديگران گسترده ساخت. پس او با قلبش از دنيا روىگرداند، ياد آن را در دل خود ميراند و دوست داشت که زینت دنیا از چشم او مخفی بماند، تا از آن لباس فاخرى تهيّه نسازد يا به درنگ در آن اميد بندد. رسالت پروردگار را چنان رساند، كه براى كسى جاى عذر نماند، امّت خود را اندرز گفت و ترساند، با بشارتها مردم را به سوى بهشت فراخواند و از آتش دوزخ برحذر داشت. ويژگیهاى اهل بيت عليهم السّلام ما، درخت نبوتایم و محلّ فرود آمدن رسالت، محل رفت و آمد ملائکه، معادن دانش و چشمههای حکمت. یاور و دوستدار ما، انتظار رحمت میبرد و دشمن و بدخواهان ما انتظار قهر (خداوند) را میبرند.
-
خطبه 110 خطبه (دیباج)
۱۱۰إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى الْإِيمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ الْجِهَادُ فِي سَبِيلِهِ فَإِنَّهُ ذِرْوَةُ الْإِسْلَامِ وَ كَلِمَةُ الْإِخْلَاصِ فَإِنَّهَا الْفِطْرَةُ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ فَإِنَّهَا فَرِيضَةٌ وَاجِبَةٌ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ الْعِقَابِ وَ حَجُّ الْبَيْتِ وَ اعْتِمَارُهُ فَإِنَّهُمَا يَنْفِيَانِ الْفَقْرَ وَ يَرْحَضَانِ الذَّنْبَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَإِنَّهَا مَثْرَاةٌ فِي الْمَالِ وَ مَنْسَأَةٌ فِي الْأَجَلِ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُكَفِّرُ الْخَطِيئَةَ وَ صَدَقَةُ الْعَلَانِيَةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِيتَةَ السُّوءِ وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِي مَصَارِعَ الْهَوَانِ فضل القرآن أَفِيضُوا فِي ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الذِّكْرِ وَ ارْغَبُوا فِيمَا وَعَدَ الْمُتَّقِينَ فَإِنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَنِ وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ فَإِنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِي لَا يَسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيْهِ أَعْظَمُ وَ الْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ
برترين چيزى كه نزدیکی خواهان به خداى سبحان و بزرگ بدان توسّل مىجويند، ايمان به خدا و فرستاده اوست، جهاد در راه خدا، كه جهاد قلّه بلند اسلام است، يكتا دانستن خدا که هماهنگ با فطرت انسانى است، به پا داشتن نماز كه نشان ملت اسلام است، پرداخت زکات که آن تکلیف واجب است، روزه ماه رمضان که سپرى در برابر عذاب الهى است، حج و عمره خانه خدا، که آن دو نابود كننده فقر و شستشو دهنده گناهان هستند، صلهی رحم (دیدن خویشاوندان) كه موجب افزايش مال و واپس افكننده اجل است، صدقه دادن پنهانی که خطاها را میپوشاند، صدقه دادن آشكارا كه مرگ بد را دور مینماید و انجام كارهاى نيک كه آدمى را از افتادن در خوارى حفظ مىكند. فضیلت قرآن سر ریز ذکر خدا باشید که بهترین یاد خدا همان است، به آنچه پرهيزگاران را وعده داده مشتاق باشید که وعدهی خداوند راستترین وعدهها است. به راه و روش پیامبرتان اقتداء کنید که آن بافضیلتترین راه هدایت است. به سنّت پیامبرتان بروید که هدایت کنندهترین سنت از آن اوست. قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است و آن را نيک بفهميد كه بهار دلهاست. از نور قرآن، شفاء بگیرید که قرآن سبب شفای سینههاست. قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سودبخشترين داستانهاست. همانا عالمى كه به غير علمش عمل كند همچون نادانى سرگردان است که از (خواب) جهل خود بیدار نمیشود، بلکه حجّت و استدلال خداوند، بر او قویتر است، حسرت و تأسف بر او ملازمتر است و در نزد خدا سرزنش او بیشتر است.
-
خطبه 111 نکوهش دنیا پرستی
۱۱۱أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِيلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ حَائِلَةٌ زَائِلَةٌ نَافِدَةٌ بَائِدَةٌ أَكَّالَةٌ غَوَّالَةٌ لَا تَعْدُو إِذَا تَنَاهَتْ إِلَى أُمْنِيَّةِ أَهْلِ الرَّغْبَةِ فِيهَا وَ الرِّضَاءِ بِهَا أَنْ تَكُونَ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً» لَمْ يَكُنِ امْرُؤٌ مِنْهَا فِي حَبْرَةٍ إِلَّا أَعْقَبَتْهُ بَعْدَهَا عَبْرَةً وَ لَمْ يَلْقَ مِنْ سَرَّائِهَا بَطْناً إِلَّا مَنَحَتْهُ مِنْضَرَّائِهَا ظَهْراً وَ لَمْ تَطُلَّهُ فِيهَا دِيمَةُ رَخَاءٍ إِلَّا هَتَنَتْ عَلَيْهِ مُزْنَةُ بَلَاءٍ وَ حَرِيٌّ إِذَا أَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً أَنْ تُمْسِيَ لَهُ مُتَنَكِّرَةً وَ إِنْ جَانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَ احْلَوْلَى أَمَرَّ مِنْهَا جَانِبٌ فَأَوْبَى لَا يَنَالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضَارَتِهَا رَغَباً إِلَّا أَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوَائِبِهَا تَعَباً وَ لَا يُمْسِي مِنْهَا فِي جَنَاحِ أَمْنٍ إِلَّا أَصْبَحَ عَلَى قَوَادِمِ خَوْفٍ غَرَّارَةٌ غُرُورٌ مَا فِيهَا فَانِيَةٌ فَانٍ مَنْ عَلَيْهَا لَا خَيْرَ فِي شَيْءٍ مِنْ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى مَنْ أَقَلَّ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمَّا يُؤْمِنُهُ وَ مَنِ اسْتَكْثَرَ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمَّا يُوبِقُهُ وَ زَالَ عَمَّا قَلِيلٍ عَنْهُ كَمْ مِنْ وَاثِقٍ بِهَا قَدْ فَجَعَتْهُ وَ ذِي طُمَأْنِينَةٍ إِلَيْهَا قَدْ صَرَعَتْهُ وَ ذِي أُبَّهَةٍ قَدْ جَعَلَتْهُ حَقِيراً وَ ذِي نَخْوَةٍ قَدْ رَدَّتْهُ ذَلِيلًا سُلْطَانُهَا دُوَلٌ وَ عَيْشُهَا رَنِقٌ وَ عَذْبُهَا أُجَاجٌ وَ حُلْوُهَا صَبِرٌ وَ غِذَاؤُهَا سِمَامٌ وَ أَسْبَابُهَا رِمَامٌ حَيُّهَا بِعَرَضِ مَوْتٍ وَ صَحِيحُهَا بِعَرَضِ سُقْمٍ مُلْكُهَا مَسْلُوبٌ وَ عَزِيزُهَا مَغْلُوبٌ وَ مَوْفُورُهَا مَنْكُوبٌ وَ جَارُهَا مَحْرُوبٌ أَ لَسْتُمْ فِي مَسَاكِنِ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ أَطْوَلَ أَعْمَاراً وَ أَبْقَى آثَاراً وَ أَبْعَدَ آمَالًا وَ أَعَدَّ عَدِيداً وَ أَكْثَفَ جُنُوداً تَعَبَّدُوا لِلدُّنْيَا أَيَّ تَعَبُّدٍ وَ آثَرُوهَا أَيَّ إِيْثَارٍ ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْهَا بِغَيْرِ زَادٍ مُبَلِّغٍ وَ لَا ظَهْرٍ قَاطِعٍ فَهَلْ بَلَغَكُمْ أَنَّ الدُّنْيَا سَخَتْ لَهُمْ نَفْساً بِفِدْيَةٍ أَوْ أَعَانَتْهُمْ بِمَعُونَةٍ أَوْ أَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً بَلْ أَرْهَقَتْهُمْ بِالْفَوَادِحِ وَ أَوْهَنَتْهُمْ بِالْقَوَارِعِ وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوَائِبِ وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَنَاخِرِ وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَنَاسِمِ وَ أَعَانَتْ عَلَيْهِمْ رَيْبَ الْمَنُونِ فَقَدْ رَأَيْتُمْ تَنَكُّرَهَا لِمَنْ دَانَ لَهَا وَ آثَرَهَا وَ أَخْلَدَ إِلَيْهَا حِينَ ظَعَنُوا عَنْهَا لِفِرَاقِ الْأَبَدِ وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ إِلَّا السَّغَبَ أَوْ أَحَلَّتْهُمْ إِلَّا الضَّنْكَ أَوْ نَوَّرَتْ لَهُمْ إِلَّا الظُّلْمَةَ أَوْ أَعْقَبَتْهُمْ إِلَّا النَّدَامَةَ أَ فَهَذِهِ تُؤْثِرُونَ أَمْ إِلَيْهَا تَطْمَئِنُّونَ أَمْ عَلَيْهَا تَحْرِصُونَ فَبِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ لَمْ يَتَّهِمْهَا وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا عَلَى وَجَلٍ مِنْهَا فَاعْلَمُوا- وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ- بِأَنَّكُمْ تَارِكُوهَا وَ ظَاعِنُونَ عَنْهَا وَ اتَّعِظُوا فِيهَا بِالَّذِينَ قَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ فَلَا يُدْعَوْنَ رُكْبَاناً وَ أُنْزِلُوا الْأَجْدَاثَ فَلَا يُدْعَوْنَ ضِيفَاناً وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِيحِ أَجْنَانٌ وَ مِنَ التُّرَابِ أَكْفَانٌ وَ مِنَ الرُّفَاتِ جِيرَانٌ فَهُمْ جِيرَةٌ لَا يُجِيبُونَ دَاعِياً وَ لَا يَمْنَعُونَ ضَيْماً وَ لَا يُبَالُونَ مَنْدَبَةً إِنْ جِيدُوا لَمْ يَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ يَقْنَطُوا جَمِيعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِيرَةٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ مُتَدَانُونَ لَا يَتَزَاوَرُونَ وَ قَرِيبُونَ لَا يَتَقَارَبُونَ حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ وَ جُهَلَاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُمْ لَا يُخْشَى فَجْعُهُمْ وَ لَا يُرْجَى دَفْعُهُمْ اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَةِ ضِيقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَةً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَةً فَجَاءُوهَا كَمَا فَارَقُوهَا حُفَاةً عُرَاةً قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَى الْحَيَاةِ الدَّائِمَةِ وَ الدَّارِ الْبَاقِيَةِ كَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ : «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِين».
امّا بعد، شما را از دنيا مىترسانم كه(در كام) شيرين و(در ديده) سبز است، پيچيده در خواهشهاى نفسانى است و در کوتاه مدت محبوب و عزیز است. اندک آن نیز دل را میرباید، خود را با آرزوها آرايش داده و با غرور و فریب زینت داده است. شادی آن دوام ندارد و از درد و اندوه آن در امان نمیتوان ماند. بسیار فریبدهنده است و بسیار ضرر زننده، دگرگون شونده، زوال یابنده، تمامشونده، نابودشدنی، شكمباره و هلاک كننده. آن گاه كه آرزوى دنياپرستان و مردمان دلبسته به آن در باره آن به نهايت رسید دنيا از اينكه مىباشد تجاوز نمىكند، هم چنان كه خداى تعالى (در قرآن) فرموده است: «مانند آبی است که از آسمان فروفرستادیم پس با گیاه زمین درآمیخت سپس آن گیاه خشک و خرد شده و بادها آن را پراكنده مىسازد و خداوند بر همه چيز تواناست».(کهف،25) هيچكس از شادمانى دنیا بهرهمند نشد جز آنكه، شاديش را اشكى در پى بود. به كسى از خوشیهايش روى نياورد مگر آن که در ضرر و زیان پشت به او میکند. باران نرم راحتى بر كسى نباريد مگر اينكه با رگبارى از بلا به او هجوم كرد. در خور دنیاست كه چون در بامدادان يار كسى شود، شامگاهان به صورت ناشناس رخ نمايد. اگر از يک طرف دنیا شيرين و گوارا باشد، از طرف ديگر تلخ و ناگوار است. كسى از فراوانى نعمتهاى دنيا چیزی به دست نمیآورد، مگر آن كه مشكلات و سختىها دامنگير او می شود. شبى را در زير بال امن و راحت آن به سر نمىبرد، مگر آن كه بر بال خوف و ترس صبح را آغاز میکند. دنیا هم خود بسيار فريبنده است و هم آنچه در آن است، فانى و زودگذر است، و هر كس در آن زندگى مىكند فنا مىپذيرد. در هيچ توشه آن جز تقوی خيرى نيست. كسى كه از دنيا بهره كمتر بردارد، از آنچه موجب ايمنى اوست بيشتر دارد، آن كه از دنيا نصيب بيشتر گيرد، از آنچه موجب هلاک اوست بيشتر گرفته است و آنچه به دست آورد به زودى از دست او برود. چه بسيار مردمى كه به دنيا اعتماد كردند و دنيا آنها را به درد و رنج افکند، چه بسيار كسانى كه به او اعتماد ورزيدند و بر زمينشان كوبيد، چه افراد صاحب جاه و جلال که دنيا آنها را حقير و کوچک ساخت و بسا فخرفروشانى را كه به خاک ذلّت افكند. سلطنت آن دست به دست میگردد، عيش آن تيره و تار است، آب گوارای دنیا، تلخ و شور است، شیرینی آن تلخ است، غذای آن سمی و کشنده است و ریسمان آن پوسیده است. زنده آن در معرض مرگ است و تندرست آن گرفتار بيمارى است. حکومت آن، گرفتنی است، قدرتمند آن، شکست خورده است، توانگر آن نكبتزده است و همسايه آن(ساكن دنيا) در معرض غارت است. آيا شما در مساكن پيشينيان خود قرار نگرفتهايد که عمرشان از شما طولانىتر بود، آثارشان ماندگارتر، آرزوهاشان طولانیتر، عددشان بيشتر و لشگریانشان انبوهتر. آنان دنيا را بندگى كردند و چه بندگى كردنى و آن را برگزيدند و چه برگزيدنى. آن گاه از دنيا كوچ كردند بدون زاد و توشه اى كه آنان را به مقصد رساند و بدون مرکبى که با آن اين راه را به پيمايند. آیا به شما خبر رسیده است که که دنيا فديهاى براى آنها داده باشد، يا به گونهاى يارىشان داده و يا براى آنان همنشين خوبى بوده باشد؟ بلكه به عکس آنان را به مصائب سختى گرفتار كرد، به حادثههاى كوبنده بنيان زندگی آنها را سست نمود، با مصیبتهای سنگین آنها را ذلیل و خوار نمود، بينى آنان را به خاک ماليد، لگدكوب سمّ ستورانشان نمود و يارى كردنش اين بوده كه پيشآمدهاى سخت روزگار را بر سر ايشان وارد ساخت. شما ديديد كه دنيا نشناخت آن كس را كه برابر آن فروتنى كرد، آن را برگزيد و به او اعتماد و تکیه كرد، تا اينكه از آن براى هميشه جدا گشته كوچ كردند. آيا جز گرسنگى توشهاى به آنها سپرد، یا جز در تنگنا و سختی واردشان ساخت يا روشنى آن برايشان جز تاريكى بود و يا جز پشيمانى چيزى بدرقه راهشان نمود؟ آيا اين است آنچه براى خود برگزيدهايد یا به آن اطمينان مىكنيد و يا بر آن حرص مىورزيد؟ دنيا بد خانهاى است براى كسى كه به آن بدگمان نباشد، و از خطرش بيمى به دل راه ندهد. پس بدانيد -و شما مىدانيد- که دنیا را ترک خواهید کرد و از آن خواهید کوچید. پند گيريد در آن از آنان كه گفتند: «چه كسى از ما نيرومندتر است» (فصلت،15) به سوی گورهاشان بردند، بى آنكه سوارکارشان خوانند. آنان را در گورشان فرود آوردند و کسی آنان را میهمان نمیداند. از پهنه زمين، براى آنان گورها قرار دادند، از خاک كفنها ساختند و از استخوانهاى پوسيده، همسايگان گرفتند. همسايگانى كه به نداى همسايه خود پاسخ ندهند، ستمى را از آنان مانع نمىشوند و به گريه و ناله اعتنا نمىكنند. اگر باران بر آنان ببارد شادمان نگردند و اگر خشک سالى شود نااميد نشوند. همگی جمعاند ولی تنهایند. همسايهاند ولى از هم دورند. نزديكند ولى به دیدار هم نمىروند. خويشاوندان يكديگرند و اظهار خويشاوندى نكنند. بردبارانى هستند كه کینهشان رنگ باخته است. جاهلانند، اما حقد و کینههاشان مرده است. نه از زيان آنان ترسى در كار است و نه به دفاع آنها اميدى وجود دارد. معاوضه کردند درون زمين را به جاى سطح آن براى ماندن، گستردگی و وسعت را به تنگی، خانه و خانوار را با غربت و تنهایی و نور را با ظلمت. آنها به سوى زمين باز مىگردند، همان گونه که در آغاز از آن جدا شدند، پا برهنه و عريان. از دنيا با اعمال خود كوچ نمودند به سوى حيات جاودانى و سراى هميشگى، آن گونه که خدای سبحان گفت: «هم چنان كه آنها را در آغاز آفريديم بازشان گردانيم، اين وعده حتمى ماست كه انجام مىدهيم».(انبیاء،104)
-
خطبه 112 کیفیت قبض روح
۱۱۲هَلْ تُحِسُّ بِهِ إِذَا دَخَلَ مَنْزِلًا أَمْ هَلْ تَرَاهُ إِذَا تَوَفَّى أَحَداً بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَ يَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوَارِحِهَا أَمْ الرُّوحُ أَجَابَتْهُ بِإِذْنِ رَبِّهَا أَمْ هُوَ سَاكِنٌ مَعَهُ فِي أَحْشَائِهَا كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِهِ
آيا هنگامى که(فرشته مرگ) وارد منزلى مىشود، احساس مىکنی و يا آن گاه که جان کسی را میگیرد او را مىبينی؟ چه گونه فرشتهی مرگ جان کودک را در شکم مادر میگیرد؟ آيا از برخى از اعضاء مادر بر او وارد مىشود و يا روح به فرمان پروردگارش به او پاسخ آری مىدهد؟ يا او با آن بچه در اعضاء درونى مادر او ساكن است؟ چه گونه خدای خود را میتواند وصف کند کسی که از وصف مخلوقی چون خودش عاجز است؟
-
خطبه 113 نکوهش دنیا پرستی
۱۱۳وَ أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَةٍ وَ لَيْسَتْ بِدَارِ نُجْعَةٍ وَ قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِهَا وَ غَرَّتْ بِزِينَتِهَا دَارٌ هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا فَخَلَطَ حَلَالَهَا بِحَرَامِهَا وَ خَيْرَهَا بِشَرِّهَا وَ حَيَاتَهَا بِمَوْتِهَا وَ حُلْوَهَا بِمُرِّهَا لَمْ يُصْفِهَا اللَّهُ تَعَالَى لِأَوْلِيَائِهِ وَ لَمْ يَضَنَّ بِهَا عَلَى أَعْدَائِهِ خَيْرُهَا زَهِيدٌ وَ شَرُّهَا عَتِيدٌ وَ جَمْعُهَا يَنْفَدُ وَ مُلْكُهَا يُسْلَبُ وَ عَامِرُهَا يَخْرَبُ فَمَا خَيْرُ دَارٍ تُنْقَضُ نَقْضَ الْبِنَاءِ وَ عُمْرٍ يَفْنَى فِيهَا فَنَاءَ الزَّادِ وَ مُدَّةٍ تَنْقَطِعُ انْقِطَاعَ السَّيْرِ اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلِبَتِكُمْ وَ اسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ مَا سَأَلَكُمْ وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعَى بِكُمْ إِنَّ الزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا تَبْكِي قُلُوبُهُمْ وَ إِنْ ضَحِكُوا وَ يَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ إِنْ فَرِحُوا وَ يَكْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنِ اغْتُبِطُوا بِمَا رُزِقُوا قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِكُمْ ذِكْرُ الْآجَالِ وَ حَضَرَتْكُمْ كَوَاذِبُ الْآمَالِ فَصَارَتِ الدُّنْيَا أَمْلَكَ بِكُمْ مِنَ الْآخِرَةِ وَ الْعَاجِلَةُ أَذْهَبَ بِكُمْ مِنَ الْآجِلَةِ وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّونَ مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ وَ لَا يَحْزُنُكُمُ الْكَثِيرُ مِنَ الْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ وَ يُقْلِقُكُمُ الْيَسِيرُ مِنَ الدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمَّا زُوِيَ مِنْهَا عَنْكُمْ كَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِكُمْ وَ كَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاقٍ عَلَيْكُمْ وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلَّا مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِ الْآجِل وَ حُبِّ الْعَاجِلِ ِ وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ صَنِيعُ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ وَ أَحْرَزَ رِضَى سَيِّدِهِ
شما را از دنيا برحذر مىدارم، كه منزلگاهى است ناپايدار، و نه خانه ماندن و نه جايگاه قرار. دنیا به زيورهاى فريبنده خود را آراسته است و با آب و رنگ خود، مردم را میفریبد. خانهای است که در نزد پروردگارش بیمقدار است. در آمیخته است حلال آن را با حرام، خیر آن را با شر، زندگی آن را به مرگ و شيرينی آن را به تلخى. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نكرده است و در بخشيدن آن به دشمنانش بخل نورزید. خير آن اندک است، شرّ آن آماده است و گرد آمدهاش فانى شونده است. حکومت آن در معرض ربوده شدن است. آباد شده آن رو به ويرانى است. چه خيرى است در سرايى كه مانند خراب شدن ساختمان خراب مىگردد، عمرى كه چون تمام شدن توشه به پايان مىرسد و مدتى كه چون راهى كه پيموده مىشود، پايان مىيابد؟ آنچه را خداوند بر شما واجب کرده است جزءِ خواستههاى خويش قرار دهيد. از او بخواهيد که براى اداى حقوقى که از شما طلب کرده ياريتان کند. دعوت مرگ را به گوش هاى خود بشنوانید، پيش از آنكه مرگ شما را فرا خواند. زاهدان در دنيا دل شان مىگريد، گرچه به ظاهر بخندند و اندوهشان شديد است گرچه شاد مینمایند. خشمشان از خودشان رو به افزونی است، گرچه دیگران به آنچه خداوند روزیشان کرده است، غبطه میخورند. یاد مرگ از دلهاتان کوچیده است و آرزوهاى دروغين شما را در برگرفته است. از اين رو دنيا بيش از آخرت دلهايتان را تسخير كرده است و دنياى زودگذر، شما را از آخرت دور كرده است. همانا شما برادران دينى يكديگريد. چيزى جز ناپاكى درون و زشتى باطن ميان شما جدايى نيفكنده است. پس از همدیگر حمایت نمیکنید، خیرخواه هم دیگر نیستید، نسبت به هم بذل و بخشش نمیکنید و دوستی و مودّت در کار شما دیده نمیشود. شما را چه میشود که به اندکی از دنیا که به دست میآورید شادمان میشوید و به بسیاری از آخرت که از دست میدهید اندوهگین نمیگردید. به اندکی از دنیا که از دستتان می رود، نگران میشوید، به گونهای که در چهرهتان آن را میتوان مشاهده کرد و صبوری و شکیبایی شما اندک است برای آن چه از دست شما میرود، گويى دنيا جاى اقامت هميشگى شماست و گویی که متاع دنیا برای شما باقی و ماندگار است. چيزى شما را از گفتن عيب برادر خود -كه از آن بيم دارد- به صورت روياروى باز نمىدارد، مگر این که میترسید که او نیز با شما مقابلهی به مثل کند. در واگذاشتن آخرت و دوستى دنيا با هم یک دل شده اید و دین هر یک از شما مانند حرف بر سر زبان شده است. اين رفتار شما بكار كسى ماند كه كارش را به پايان رسانده و رضايت ارباب خويش را فراهم ساخته است.
-
خطبه 114 پند دادن مردم
۱۱۴الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ وَ النِّعَمَ بِالشُّكْرِ نَحْمَدُهُ عَلَى آلَائِهِ كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلَائِهِ وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى هَذِهِ النُّفُوسِ الْبِطَاءِ عَمَا أُمِرَتْ بِهِ السِّرَاعِ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ مِمَّا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ وَ أَحْصَاهُ كِتَابُهُ عِلْمٌ غَيْرُ قَاصِرٍ وَ كِتَابٌ غَيْرُ مُغَادِرٍ وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمَانَ مَنْ عَايَنَ الْغُيُوبَ وَ وَقَفَ عَلَى الْمَوْعُودِ إِيمَاناً نَفَى إِخْلَاصُهُ الشِّرْكَ وَ يَقِينُهُ الشَّكَّ وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ شَهَادَتَيْنِ تُصْعِدَانِ الْقَوْلَ وَ تَرْفَعَانِ الْعَمَلَ لَا يَخِفُّ مِيزَانٌ تُوضَعَانِ فِيهِ وَ لَا يَثْقُلُ مِيزَانٌ تُرْفَعَانِ مِنْهُ يامر الناس بالتقوى أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِي هِيَ الزَّادُ وَ بِهَا الْمَعَاذُ زَادٌ مُبَلِّغٌ وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ دَعَا إِلَيْهَا أَسْمَعُ دَاعٍ وَ وَعَاهَا خَيْرُ وَاعٍ فَأَسْمَعَ دَاعِيهَا وَ فَازَ وَاعِيهَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ وَ أَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ حَتَّى أَسْهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُمْ فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ وَ الرِّيَّ بِالظَّمَإِ وَ اسْتَقْرَبُوا الْأَجَلَ فَبَادَرُوا الْعَمَلَ وَ كَذَّبُوا الْأَمَلَ فَلَاحَظُوا الْأَجَلَ ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَ عَنَاءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوَتِّرٌ قَوْسَهُ لَا تُخْطِئُ سِهَامُهُ وَ لَا تُؤْسَى جِرَاحُهُ يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ وَ الصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ وَ النَّاجِيَ بِالْعَطَبِ آكِلٌ لَا يَشْبَعُ وَ شَارِبٌ لَا يَنْقَعُ وَ مِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ مَا لَا يَأْكُلُ وَ يَبْنِي مَا لَا يَسْكُنُ ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَاءً نَقَلَ وَ مِنْ غِيَرِهَا أَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً وَ الْمَغْبُوطَ مَرْحُوما لَيْسَ ذَلِكَ إِلَّا نَعِيماً زَلَّ وَ بُؤْساً نَزَلَ وَ مِنْ عِبَرِهَا أَنَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ فَلَا أَمَلٌ يُدْرَكُ وَ لَا مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَغَرَّ سُرُورَهَا وَ أَظْمَأَ رِيَّهَا وَ أَضْحَى فَيْئَهَا لَا جَاءٍ يُرَدُّ وَ لَا مَاضٍ يَرْتَدُّ فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ وَ أَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلَّا عِقَابُهُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ بِخَيْرٍ مِنَ الْخَيْرِ إِلَّا ثَوَابُهُ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَادَ فِي الْآخِرَةِ خَيْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الْآخِرَةِ وَ زَادَ فِي الدُّنْيَا فَكَمْ مِنْ مَنْقُوصٍ رَابِحٍ وَ مَزِيدٍ خَاسِرٍ إِنَّ الَّذِي أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِي نُهِيتُمْ عَنْهُ وَ مَا أُحِلَّ لَكُمْ أَكْثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا كَثُرَ وَ مَا ضَاقَ لِمَا اتَّسَعَ قَدْ تُكُفِّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخِلَ الْيَقِينُ حَتَّى كَأَنَّ الَّذِي ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ وَ كَأَنَّ الَّذِي فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْكُمْ فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَةَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمْرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِيَ غَداً زِيَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمْرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِي وَ الْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِي فَ "تَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ".
سپاس خداوندى را سزاست که پيوند دهنده ستايش به نعمتها است و نعمتها را به شکر. او را بر نعمتهايش مىستاییم چنانكه بر بلاهايش سپاس مىگزاريم. از او يارى مى خواهيم در برابر اين جانهایی كه در انجام آنچه امر شده سستی مىكنند و در ارتكاب زشتىها كه نهى شده است، شتاب دارند. از او آمرزش مىطلبيم براى گناهانى كه علم او به آن احاطه دارد و كتاب او آنها را برشمرده است. آن علمى كه قاصر(نارسا) نيست و كتابى كه چيزى را وانگذاشته است. به او ايمان داريم، ايمان كسى كه غيبها را به چشم ديده است و بر آنچه وعده دادهاند آگاه شده است، ايمانى كه خلوص آن شرک را دور نماید و يقينی که شک را از ميان بردارد. گواهی میدهیم که خدایی جز خداوند نیست، يگانه است و شریکی ندارد و محمّد(ص) بنده و فرستاده اوست که درود خداوند بر او و بر خاندان او باد. دو شهادتى كه گفتار را اوج مىدهند، و عمل را بالا مىبرند. کفه ترازويى كه اين دو گواهى را در آن نهند سبک نباشد و كفه ترازويى كه در آن نباشند، سنگين نباشد. سفارش به تقوى اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم، كه تقوا توشه و پناهگاه است. توشهای که تو را به مقصد برساند و پناهگاهی که انسان را پیروز میسازد و نجات میدهد. شنوانندهترين دعوت كننده به آن(تقوی) دعوت نموده است و بهترين شنونده آن را فرا گرفت. پس دعوت كننده، دعوت خويش به گوشها رسانيد و شنوندگان آن دعوت رستگار شدند. اى بندگان خدا، همانا تقوا دوستان خدا را از انجام محرّمات باز مىدارد و ترس از خدا را در دلهايشان نشانده است، به گونهاى كه، شبها بيدارشان مىدارد و روزهاى گرم را با تشنگى سپرى میسازند. آسايش(آخرت) را با رنج(دنيا) به دست آوردند و سيراب شدن آنجا را با تحمل تشنگى اینجا. مرگ را نزدیک دانستند، پس به انجام اعمال نیکو شتافتند. آرزوها را دروغ شمردند، پس مرگ را در نظر آوردند. (آگاه باشيد) دنيا سراى فنا، رنج، دگرگونى و عبرت است. از نشانههاى فناى آن، اين است که اين جهان كمانش را كشيده است، نه تيرش به خطا مىرود و نه زخمش بهبود مییابد، زنده را به تير مرگ مىزند، تندرست را به تير بيمارى و رهايى يافته را به تير شوربختى و ناتوانى. خورندهاى است كه سير نمىشود و نوشندهاى است كه سيراب نمىگردد. نشانه رنج دنيا آن كه آدمى جمع آورى مىكند آنچه را كه نمىخورد و بنايى مىسازد که در آن ساکن نمىشود. آن گاه به سوى خدا مىرود بدون آنكه مالى بردارد و ساختمانى همراه ببرد. نشانه دگرگونى دنيا آن كه، كسى كه روزى مورد ترحم مردم بود روز ديگر مورد غبطه واقع مىشود و آن کس که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مىگيرد. اين نيست مگر به خاطر نعمتى كه از بين رفته و برای مصیبتی که فرود آمده است. نشان عبرت دنيا، اين كه آدمى بدانچه آرزو دارد، نزديک مىشود، ناگهان اجلش فرا مىرسد و اميدش را قطع مىکند، نه ديگر آرزو فراچنگ مىآيد و نه آرزومند از چنگ مرگ رهايى مىيابد. سبحاناللّه (شگفتا) چه قدر سرور و شادی دنیا فریبکارانه است، چه مايه تشنگى است سيرابى آن و چه موجب گرمى است سايه آن. آن را كه مىآيد باز نتوان گردانيد و گذشته را باز نتوان آورد. سبحاناللّه(شگفتا) چه نزديک است زنده به مرده تا به او پيوندد و چه دور است مرده از زنده براى جدائى هميشگى از او. هيچ چيز از بدى، بدتر نيست مگر جريمهاى كه براى آن است و هيچ چيزى از خوبى، خوبتر نيست مگر ثوابى كه براى آن مقرّر است. هر چه دنيايى است، شنيدنش بزرگتر از ديدن آن است و هر چه آخرتى است، ديدنش بزرگتر از شنيدن آن است. پس باید بىنياز سازد شما را شنيدن از ديدن و خبر يافتن، از آنچه در نهان است. بدانيد! آنچه از دنيا کاسته شود و به آخرت افزوده گردد، بهتر است از آنچه از آخرت کم شود و به دنيا افزوده گردد. چه بسا آنچه كاسته شده سودمند افتد و آنچه افزون شده زيانآور. همانا به آن چه فرمان داده شديد گستردهتر است از آن چیزی است که از آن نهی شدهاید. آن چه بر شما حلال است، بيشتر است از آن چه بر شما حرام شده است. پس رها كنيد اندک را براى بسيار و محدود را به خاطر آنچه گسترده است. خداوند روزى شما را بر عهده گرفته و شما را به عمل فرمان داده است. پس مبادا طلب آن چه خدا برای شما تضمین کرده است، مهمتر از آن کاری باشد که بر شما واجب کرده است. با اينكه سوگند به خدا، شک(بر شما) روی آورده و يقين(شما) عيبدار گشته است، چنان كه گويى به دست آوردن روزى ضمانت شده بر شما واجب است و به جاى آوردن آن چه واجب است از شما ساقط شده است. پس به سوى عمل بشتابيد و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد، زيرا اميدى به بازگشتن عمر از دست رفته نيست، به نحوى كه به بازگشت روزى هست. آن چه از رزق امروز شما از دست رفته، اميد افزون شدن آن در فردا هست، اما آن چه از عمر که دیروز از دست رفت، امید نمیرود که امروز برگردد. پس اميد همراه چيزى است كه مىآيد و نوميدى همراه چيزى است كه گذشته است. پس «از خدا بترسيد آنسان كه شايان ترس از اوست و جز بر دين اسلام نميريد».(آلعمران،102)
-
خطبه 115 دعا برای طلب باران
۱۱۵اللَّهُمَّ قَدِ انْصَاحَتْ جِبَالُنَا وَ اغْبَرَّتْ أَرْضُنَا وَ هَامَتْ دَوَابُّنَا وَ تَحَيَّرَتْ فِي مَرَابِضِهَا وَ عَجَّتْ عَجِيجَ الثَّكَالَى عَلَى أَوْلَادِهَا وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فِي مَرَاتِعِهَا وَ الْحَنِينَ إِلَى مَوَارِدِهَا اللَّهُمَّ فَارْحَمْ أَنِينَ الْآنَّةِ وَ حَنِينَ الْحَانَّةِ اللَّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَهَا فِي مَذَاهِبِهَا وَ أَنِينَهَا فِي مَوَالِجِهَا اللَّهُمَّ خَرَجْنَا إِلَيْكَ حِينَ اعْتَكَرَتْ عَلَيْنَا حَدَابِيرُ السِّنِينَ أَخْلَفَتْنَا مَخَايِلُ الْجَوْدِ وَ فَكُنْتَ الرَّجَاءَ لِلْمُبْتَئِسِ وَ الْبَلَاغَ لِلْمُلْتَمِسِ نَدْعُوكَ حِينَ قَنِطَ الْأَنَامُ وَ مُنِعَ الْغَمَامُ وَ هَلَكَ السَّوَامُ أَنْ لَا تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا وَ لَا تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا وَ انْشُرْ عَلَيْنَا رَحْمَتَكَ بِالسَّحَابِ الْمُنْبَعِقِ وَ الرَّبِيعِ الْمُغْدِقِ وَ النَّبَاتِ الْمُونِقِ سَحّاً وَابِلًا تُحْيِي بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ اللَّهُمَّ سُقْيًا مِنْكَ مُحْيِيَةً مُرْوِيَةً تَامَّةً عَامَّةً طَيِّبَةً مُبَارَكَةً هَنِيئَةً [مَريِئَةً] مَرِيعَةً زَاكِياً نَبْتُهَا ثَامِراً فَرْعُهَا نَاضِراً وَرَقُهَ تَنْعَشُ بِهَا الضَّعِيفَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُحْيِي بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلَادِكَ اللَّهُمَّ سُقْيَا مِنْكَ تُعْشِبُ بِهَا نِجَادُنَا وَ تَجْرِي بِهَا وِهَادُنَا وَ يُخْصِبُ بِهَا جَنَابُنَا وَ تُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا وَ تَعِيشُ بِهَا مَوَاشِينَا وَ تَنْدَى بِهَا أَقَاصِينَا وَ تَسْتَعِينُ بِهَا ضَوَاحِينَا مِنْ بَرَكَاتِكَ الْوَاسِعَةِ وَ عَطَايَاكَ الْجَزِيلَةِ عَلَى بَرِيَّتِكَ الْمُرْمِلَةِ وَ وَحْشِكَ الْمُهْمَلَةِ وَ أَنْزِلْ عَلَيْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً مِدْرَاراً هَاطِلَةً يُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ وَ يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ غَيْرَ خُلَّبٍ بَرْقُهَا وَ لَا جَهَامٍ عَارِضُهَا وَ لَا قَزَعٍ رَبَابُهَ وَ لَا شَفَّانٍ ذِهَابُهَا حَتَّى يُخْصِبَ لِإِمْرَاعِهَا الْمُجْدِبُونَ وَ يَحْيَا بِبَرَكَتِهَا الْمُسْنِتُونَ فَإِنَّكَ تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ وَ أَنْتَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ تَفْسيِرُ ما فِي هذِهِ الْخُطْبَةِ مِنَ الغَريبِ قال الشريف الرضي: قولُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «انْصاحَتْ جِبالُنا» اَىْ تَشَقَّقَتْ مِنَ الْمُحُولِ، يُقالُ: «انْصاحَ الثَّوْبُ» اِذا انْشَقَّ. وَ يُقالُ اَيْضاً: «انْصاحَ النَّبْتُ» وَ «صاحَ وَ صَوَّحَ» اِذا جَفَّ وَيَبِسَ. وَقَوْلُهُ: «وَ هامَتْ دَوابُّنا» اَىْ عَطِشَتْ، وَالْهُيامُ: الْعَطْشُ. وَ قَوْلُهُ: «حَدابيرُ السِّنينَ» جَمْعُ «حِدْبار» وَ هِىَ النّاقَةُ الَّتى اَنْضاها السَّيْرُ، وَ فَشَبَّهَ بِهَا السَّنَةَ التِي فَشا فِيهَا الْجَدْبُ قالَ ذُو الرُمَّةِ: حِدابِيرُ ما تَنْفَكُ إلا مُناخَةً عَلى الْخَسفِ اَو نَرْمي بِها بَلَدا قَفْرا وَ قَوْلُهُ: «وَلا قَزَع رَبابُها» الْقَزَعُ: الْقِطَعُ الصِّغارُ الْمُتَفَرِّقَةُ مِنَ السَّحابِ. وَ قَوْلُهُ: «وَلا شَفّان ذِهابُها» فَاِنَّ تَقْديرَهُ وَلا ذاتِ شَفّان ذِهابُها. وَ الشَفَّان الرَّيحُ الْبارِدَةُ، وَ الذَّهابُ الا مْطارُ اللَّينَةُ، فَحَذَفَ «ذاتَ» لِعِلْمِ السّامِعِ بِهِ.
خداوندا کوههای ما خشکیدهاند و زمین ما را غبار گرفته است. چهارپایان ما تشنهاند و در آغلهای خود سرگرداناند. آنها همانند مادران فرزندمرده ناله میکنند. ملول و خسته شدهاند از رفت و آمد به مراتع و چراگاه و از اشتياق به آبشخورها. خداوندا به نالهی نالهكنندگان و اشتياق آرزومندان ترحم فرما. خدایا رحمت آور بر سرگردانی چهارپایان در مسیر رفت و آمدشان و نالهی آنها در آغلهاشان. خداوندا، به سوى تو بيرون آمديم، هنگامی که سالهای قحط و خشکی، همانند شتری لاغر بر سر ما آمده است و ابرهاى بارانزا به ما پشت كرده است. (خدایا) تويى اميد دردمندان و چارهساز خواهندگان. خدايا تو را مىخوانيم هنگامی که همگی مردم نومیدند، ابرها از باريدن بازداشته شدهاند و چرندگان هلاک شدهاند، که ما را برای اعمالمان مؤاخذه نکنی و به گناهانمان نگيرى. رحمت خود بر ما بگستران با ابر بارانخیز، بهار پر آب، گياهان شاداب، باران سیلآسا که با آن، آنچه را مرده است زنده کنی و آن چه را كه از دست رفته است به ما برگردانی. خدايا بارانى ده: زنده كننده، سيراب کننده، کامل، فراگیر، پاكيزه، پربرکت، گوارا و رویاننده. بارانى كه گياهش نمو كند، شاخههایاش در میوه نشیند و برگهای آن سرسبز و شاداب شود. با آن بندگان ناتوانت را توان بخشی و شهرهاى مردهات را زنده سازى. خدايا بارانى ده كه به وسيله آن زمينهاى بلند ما پرگياه شود و در زمينهاى پست روان گردد، پيرامون ما سبز و خرم شود، ميوههاى ما فراوان گردند، چهارپايان ما با آن زندگى کنند، سرزمينهاى دورتر از ما نيز بهرمند گردند و پيرامونيان ما بدان نيرو گيرند، از بركات فراگيرت و بخششهاى بسيارت، بر بندگان فقیرت و حیوانات وحشی رهاشده. خداوندا بفرست بر ما بارانى كه زمين را تر كند، پى در پى و فراوان ببارد، دانههاى آن به شدّت برهم كوبيده شوند و هر قطره، قطرهی دیگری را به پیش براند. اما نه برق پرسروصدایی که در پی آن باران نیاید، نه ابر بىباران، نه ابرهاى سفید کوچک و پراکنده و نه دانههاى ريز، همراه بادهاى سرد، تا قحطىزدگان با گياه فراوانش به نعمت فراوان رسند و به برکت آن، گرفتاران به خشكسالى زنده شوند. همانا، تو آنى كه پس از نوميد شدن مردمان، باران را فرو میفرستی و رحمتت را بر همه گسترش دهى و تو سرپرستى هستى شايسته ستايش. تفسير الفاظ غريب در اين خطبه سيد رضى می گويد: سخن آن حضرت(ع) كه مىفرمايد: «انصاحت جبالنا»، يعنى، كوهها از خشكى شكافته شدند. عرب گويد: «انصاح الثّوب» وقتى جامه شكافته شود. و نيز گفته مىشود: «انصاح النّبت، و صاح و صوّح» زمانى كه گياه پژمرده و خشک گردد. گفتار آن حضرت: «و هامت دوابّنا» يعنى چهارپايان تشنه شدند و «هيام» به معنى تشنگى است. سخن آن حضرت(ع) :«حدابير السّنين» حدابير جمع «حدبار» است و آن شتری است كه به سبب راه رفتن بسيار لاغر شده باشد. پس حضرت خشكسالى را به آن شتر مثل زده است. ذو الرّمّة يكى از شعراى عرب گفته است: «مادهشترانى لاغر و ناتوان، همواره در خوابگاه خفتهاند و يا آنها را به مناطق بىآب مىرانيم». گفته حضرت: «لا قزع ربابها»: قزع پارههاى كوچک ابر جدا از يكديگر است. «و لا شفان ذهابها» تقدير آن «و لا ذات شفان ذهابها» مىباشد و «شفان»، باد سرد است و «ذهاب» بارانهاى نرم است. پس «ذات» را به سبب آنكه شنونده بدان آگاه است حذف كردهاند.
-
خطبه 116 اندرز یاران و خبر از آینده
۱۱۶أَرْسَلَهُ دَاعِياً إِلَى الْحَقِّ وَ شَاهِداً عَلَى الْخَلْقِ فَبَلَّغَ رِسَالَاتِ رَبِّهِ غَيْرَ وَانٍ وَ لَا مُقَصِّرٍ وَ جَاهَدَ فِي اللَّهِ أَعْدَاءَهُ غَيْرَ وَاهِنٍ وَ لا مُعَذِّرٍ، إِمامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدَى . و مِنها وَ لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ مِمَّا طُوِيَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ إِذاً لَخَرَجْتُمْ إِلَى الصُّعُدَاتِ تَبْكُونَ عَلَى أَعْمَالِكُمْ وَ تَلْتَدِمُونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَرَكْتُمْ أَمْوَالَكُمْ لَا حَارِسَ لَهَا وَ لَا خَالِفَ عَلَيْهَا وَ لَهَمَّتْ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ نَفْسُهُ لَا يَلْتَفِتُ إِلَى غَيْرِهَا وَ لَكِنَّكُمْ نَسِيتُمْ مَا ذُكِّرْتُمْ وَ أَمِنْتُمْ مَا حُذِّرْتُمْ فَتَاهَ عَنْكُمْ رَأْيُكُمْ و تَشَتَّتَ عَلَيْكُمْ أَمْرُكُمْ وَ لَوَدِدْتُ أَنَّ اللَّهَ فَرَّقَ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أَلْحَقَنِي بِمَنْ هُوَ أَحَقُّ بِي مِنْكُمْ قَوْمٌ وَ اللَّهِ مَيَامِينُ الرَّأْيِ مَرَاجِيحُ الْحِلْمِ مَقَاوِيلُ بِالْحَقِّ مَتَارِيكُ لِلْبَغْيِ مَضَوْا قُدُماً عَلَى الطَّرِيقَةِ وَ أَوْجَفُوا عَلَى الْمَحَجَّةِ فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدَّائِمَةِ وَ الْكَرَامَةِ الْبَارِدَةِ أَمَا وَ اللَّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلَامُ ثَقِيفٍ الذَّيَّالُ الْمَيَّالُ يَأْكُلُ خَضِرَتَكُمْ وَ يُذِيبُ شَحْمَتَكُمْ إِيهٍ أَبَا وَذَحَةَ قال الشريف الرضي: الْوَذَحةُ الْخنْفَساءُ وَ هذَا الْقَولُ يُومِىُ بِهِ إلَى الْحَجَاجِ، وَ لَهُ مَعَ الْوَذَحِة حَدِيثْ لَيْسَ هذا مَوْضِعَ ذِكْرِهِ.
خداوند پيامبر را فرستاد تا به سوى حق دعوت کند و بر آفريدگان گواه باشد. او پيامهاى پروردگارش را رساند، بدون هيچ گونه سستى و يا تقصير و كوتاهى. در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد، بدون ضعف و بدون عذر و بهانهای. او پيشواى هر كسى است كه پرهيزگارى گزيند و ديده بيناى هر كسى است كه هدايت يابد. از اين خطبه است اگر شما میدانستید آن چه من میدانم از چیزهایی که بر شما پوشیده شده و نهان است، سر به بيابان مىگذاشتيد، بر اعمال خويش گريه مىکرديد و بر سر و صورت مىزديد. اموالتان را رها میکردید، بدون محافظ و بىجانشين و سرپرست بر آن. هر كدام از شما تنها در اندیشه خود بود و به ديگران توجه نمىكرد. اما آن چه را که یادآوریتان کردند، فراموش کردید و از آنچه شما را ترساندند، ايمن گشتيد. پس رأى و انديشه شما سر در گم شد و كارتان پراكنده گرديد. دوست میداشتم که خداوند میان من و شما جدایی بیفکند و مرا به كسى كه نسبت به من از شما سزاوارتر است ملحق كند. به خدا سوگند، آنان مردمى بودند با انديشههايى خجسته و نيكو، ترجيحدهنده بردبارى، گويندگان حق و ترکكنندگان ستم. در راه راست پيش مىرفتند و طريق روشن را بشتاب مىسپردند. در نتيجه دست یافتند به آخرت بیپایان و به كرامت گوارا. آگاه باشيد، به خدا سوگند، پسری از قبيله «بنى ثقيف» بر شما چيره خواهد شد مردى متكبر است كه دامن كشان مىرود. سبزی و شادابی شما [حیاتتان] را خواهد خورد و چربى شما را آب مىكند. ادامه بده اى ابا وذحه. سيد رضى میگويد: مراد از «وذحه» خنفساء(نوعى از سوسک; كه،در نقاط بسيار آلوده يافت مىشود) است و اين گفته اشاره به حجّاج است و او را با اين وذحه داستانى است كه جاى بيان آن اينجا نيست.
-
خطبه 117 سرزنش انسان های بخیل و خود خواه
۱۱۷فَلَا أَمْوَالَ بَذَلْتُمُوهَا لِلَّذِي رَزَقَهَا وَ لَا أَنْفُسَ خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِي خَلَقَهَا تَكْرُمُونَ بِاللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تُكْرِمُونَ اللَّهَ فِي عِبَادِهِ فَاعْتَبِرُوا بِنُزُولِكُمْ مَنَازِلَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ انْقِطَاعِكُمْ عَنْ أَوْصَلِ إِخْوَانِكُمْ
نه اموال خود را براى كسى كه آن را روزى شما نمود بخشيديد و نه جانتان را برای آن که آن را آفرید، به خطر انداختید. به سبب خدا در میان بندگان خداوند، بزرگواری میبینید، در حالى كه خدا را در ميان بندگانش اكرام نمىكنيد. عبرت بگيريد از قرار گرفتن در منازل آنان كه پيش از شما بودند و از جدا شدن از نزديکترين برادرانتان(به سبب مرگ).
-
خطبه 118 ستایش یاران شایسته
۱۱۸اَنْتُمُ الْاَنْصَارُ عَلَى الْحَقِّ، وَ الْإِخْوانُ فِي الدِّينِ، وَ الْجُنَنُ يَوْمَ الْبَأْسِ، وَ الْبِطانَةُ دُونَ النَّاسِ، بِكُمْ اَضْرِبُ الْمُدْبِرَ، وَ اَرْجُو طاعَةَ الْمُقْبِلِ، فَاَعِينُونِي بِمُناصَحَةٍ خَلِيَّةٍ مِنَ الْغِشِّ، سَلِيمَةٍ مِنَ الرَّيْبِ، فَوَاللَّهِ إِنِّي لَاوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ.
شما یاوران حق و برادران دينى هستيد. شما سپر روز سختى هستید و یاران خاص من جدا از ساير مردم. با كمك شما پشتكنندگان به حق را(شمشیر) مىزنم و از آنان كه روى مىآورند، اميد طاعت دارم. مرا يارى کنيد با خيرخواهی خالى از هرگونه خيانت و سالم از هرگونه شک و ترديد، که به خدا من شایستهترین مردم به مردم هستم.
-
خطبه 119 برانگیختن مردم کوفه به جهاد
۱۱۹مَا بَالُكُمْ أَ مُخْرَسُونَ أَنْتُمْ فَقَالَ قَوْمٌ مِنْهُمْ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنْ سِرْتَ سِرْنَا مَعَكَ فَقَالَ عليه السلام: مَا بَالُكُمْ لَا سُدِّدْتُمْ لِرُشْدٍ وَ لَا هُدِيتُمْ لِقَصْدٍ أَ فِي مِثْلِ هَذَا يَنْبَغِي لِي أَنْ أَخْرُجَ إِنَّمَا يَخْرُجُ فِي مِثْلِ هَذَا رَجُلٌ مِمَّنْ أَرْضَاهُ مِنْ شُجْعَانِكُمْ وَ ذَوِي بَأْسِكُمْ وَ لَا يَنْبَغِي لِي أَنْ أَدَعَ الْجُنْدَ وَ الْمِصْرَ وَ بَيْتَ الْمَالِ وَ جِبَايَةَ الْأَرْضِ وَ الْقَضَاءَ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ وَ النَّظَرَ فِي حُقُوقِ الْمُطَالِبِينَ ثُمَّ أَخْرُجَ فِي كَتِيبَةٍ أَتْبَعُ أُخْرَى أَتَقَلْقَلُ تَقَلْقُلَ الْقِدْحِ فِي الْجَفِيرِ الْفَارِغِ وَ إِنَّمَا أَنَا قُطْبُ الرَّحَى تَدُورُ عَلَيَّ وَ أَنَا بِمَكَانِي فَإِذَا فَارَقْتُهُ اسْتَحَارَ مَدَارُهَا وَ اضْطَرَبَ ثُفَالُهَا هَذَا لَعَمْرُ اللَّهِ- الرَّأْيُ السُّوءُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا رَجَائِي الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِي الْعَدُوَّ لَوْ قَدْ حُمَّ لِي لِقَاؤُهُ لَقَرَّبْتُ رِكَابِي ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْكُمْ فَلَا أَطْلُبُكُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَ شَمَالٌ طَعَّانِينَ عَيَّابِينَ حَيَّادِينَ رَوَّاغِينَ إِنَّهُ لَا غَنَاءَ فِي كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِمَاعِ قُلُوبِكُمْ لَقَدْ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ الَّتِي لَا يَهْلِكُ عَلَيْهَا إِلَّا هَالِكٌ مَنِ اسْتَقَامَ فَإِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ زَلَّ فَإِلَى النَّارِ
شما را چه میشود! آيا لال هستيد؟ گروهى از آنان گفتند: اى امير المؤمنين، اگر تو حركت كنى با تو حركت مىكنيم. پس امام عليه السّلام فرمود: شما را چه مىشود! شما موفق به قرار گرفتن در مسير رشد نگرديد و به صراط مستقيم راه نيابيد. آيا در چنين شرايطى سزاوار است كه من(برای نبرد با دشمن) بیرون روم؟ در این وقت باید یکی از از شجاعان و نیرومندان شما که من از او خوشنودم بیرون رود. براى من سزاوار نيست كه رها سازم لشكر را، شهر، بيت المال، جمع آورى مالیات، قضاوت بين مسلمانان و رسيدگى به حقوق درخواست كنندگان را، آن گاه با دستهاى بيرون روم و به دنبال دستهاى دیگری باشم و مانند تيرى بىپيكان در تیردانی خالى از اين سو به آن سو افتم. من چون محور آسياب هستم، كه آسياب دور من مىگردد و من به جاى خود ثابتم. من اگر محل خود را ترک کنم آسيا از مدار خود خارج مىشود و سنگ زيرين آن فرو میريزد. به خدا قسم اين بيرون آمدن من رأى بد و ناپسندى است. به خدا سوگند! اگر اميدم به شهادت هنگام برخورد با دشمن نبود و اگر برای من(جنگ با دشمن و شهادت) در آن مقدر شده بود، بر مركب خود سوار میشدم آنگاه از شما دور میشدم و تا باد شمال و جنوب میوزید، هرگز شما را طلب نمیکردم. شما بسیار طعنهزن، عيبجو، روگردان از حق و حيلهگريد. چه سود كه در شمار افزون هستيد، در حالى كه ميان دلهاتان اتفاق اندک است. من شما را به راه روشنى بردم، راهى كه روندگانش هلاک نشوند، جز آن كه خود خواستار هلاكت باشد. آن كه بر آن راه استقامت ورزد به جانب بهشت مىرود و هر كه بلغزد راهش به سوى آتش است.
-
خطبه 120 بیان فضیلت های اهل بیت (ع)
۱۲۰تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالَاتِ وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحِكَمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ أَلَا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِّينِ وَاحِدَةٌ وَ سُبُلَهُ قَاصِدَةٌ مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ وَ مَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ اعْمَلُوا لِيَوْمٍ تُذْخَرُ لَهُ الذَّخَائِرُ وَ تُبْلَى فِيهِ السَّرَائِرُ وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ فَعَازِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ وَ غَائِبُهُ أَعْوَزُ وَ اتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِيدٌ وَ قَعْرُهَا بَعِيدٌ وَ حِلْيَتُهَا حَدِيدٌ وَ شَرَابُهَا صَدِيدٌ أَلَا وَ إِنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ يَجْعَلُهُ اللَّهُ تَعَالَى لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يُوَرِّثُهُ مَنْ لَا يَحْمَدُهُ
به خدا سوگند به من آموزش داده شد رساندن پيامها، تحقق بخشيدن وعدهها و تفسير کلمات الهى. نزد ما اهل بيت است درهاى حكمت الهى و اسباب روشنايى امور. بدانيد، كه راههاى دين، يک راه است و آن راهی هموار و مستقيم است. كسى كه آن را پيش گيرد به مقصد رسد و غنيمت برد. و هر كه از آن باز ايستد گمراه گردد و پشيمان شود. عمل كنيد براى روزى كه ذخيرهها براى آن اندوخته شود و رازهاى درون در آن روز آشكار شود. کسی که عقل و درایت موجودش او را سود ندهد، عقل غائباش از سود رساندن ناتوانتر است و آن غايب، نیازمندتر است. از آتشی بترسید که حرارت آن شدید است، عمق آن زياد، زيور آن آهن و نوشيدنى آن زردآب و چرک است. بدانيد نام نيكى كه خداوند براى انسان در بين مردم قرار دهد، بهتر از ثروتی است كه براى وارثى به ارث بگذارد كه آن وارث سپاسگزار آن نباشد.
-
خطبه 121 پذیرش حکمیت
۱۲۱هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً فَإِن اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَ إِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ وَ إِنْ أَبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ لَكَانَتِ الْوُثْقَى وَ لَكِنْ بِمَنْ وَ إِلَى مَنْ أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِي بِكُمْ وَ أَنْتُمْ دَائِي كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِيِّ وَ كَلَّتِ النَّزَعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّكِيِّ أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إِلَى الْإِسْلَامِ فَقَبِلُوهُ وَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ هُيِّجُوا إِلَى الْجِهَادِ فَوَلَهُوا اللِّقَاحَ إِلَى أَوْلَادِهَا وَ سَلَبُوا السُّيُوفَ أَغْمَادَهَا وَ أَخَذُوا بِأَطْرَافِ الْأَرْضِ زَحْفاً زَحْفاً وَ صَفّاً صَفّاً بَعْضٌ هَلَكَ وَ بَعْضٌ نَجَا لَا يُبَشَّرُونَ بِالْأَحْيَاءِ وَ لَا يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتَى مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ صُفْرُ الْأَلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ عَلَى وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ أُولَئِكَ إِخْوَانِي الذَّاهِبُونَ فَحُقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إِلَيْهِمْ وَ نَعَضَّ الْأَيْدِي عَلَى فِرَاقِهِمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا إِلَيْكُمْ وَ اعْقِلُوهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ
این پاداش کسی است که پیمان محکم و قدرتمند را رها کند. به خدا سوگند، اگر هنگامى كه شما را فرمان دادم به آنچه فرمان دادم، شما را وادار به كارى كه ميل نداشتيد(جنگ با اهل شام) نمودم که خداوند در آن خیری نهاده بود. اگر استقامت ورزيده بوديد، شما را راهنمايى مىكردم، اگر به راه كج مىرفتيد به راه راست تان مى آوردم و اگر امتناع مى نموديد چاره كار شما مىكردم. اين روش مطمئنترین راه بود. اما با كمک كه و با چه كس؟ مىخواهم درد خود را با شما درمان كنم در حالی که شما خود درد مناید، همانند کسی که بخواهد خاری را به واسطهی خاری بیرون آورد و حال اينكه مىداند آن خار در جاى خار اول بشكند. خداوندا! طبیبان درمانگر این درد بیدرمان، خسته شدند و كشندگان آب از چاه با این ريسمان درمانده گشتهاند. كجايند آن مردمى كه چون به اسلام دعوت شدند پذيرفتند؟ آنها که قرآن را خواندند و آن را در جان خود محکم کردند. آنان به سوی جهاد خوانده شدند، پس عاشقانه روانه شدند همانند عشقی که شتر ماده به فرزندان خود دارد. شمشيرها را از غلاف بر مىكشيدند و گروه گروه، و صف در صف روى به اطراف زمين كردند. برخى کشته شدند و برخى نجات يافتند. نه زنده ماندن زندگان را به يكديگر مژده مىدادند و نه مرگ كشتگان را تسليت میگفتند. چشمشان از فرط گریه فاسد شده بود، شكمهايشان از روزه داشتن، لاغر شده بود، لبانشان از كثرت دعا خشكيده بود، رنگشان از شب زندهدارى زرد شده بود و بر چهرهشان گردوغبار خشوع نشسته بود. آنان برادرانم بودند كه از دنيا رفتند. شایسته است که ما تشنه دیدارشان باشیم و در فراقشان، دندان بر انگشت بگزیم. همانا شیطان راههای خود را بر شما هموار کرده است، می خواهد كه گرههاى استوار دينتان را يكى پس از ديگرى بگشايد و به جاى اتحاد تفرقه ایجاد کند و به وسيله تفرقه، فتنه بر پا سازد. پس از وسوسهها و افسونهايش روی برگردانید، نصیحت را از هر کس که به شما هدیه کرد بپذیرید و آن را محکم در درون جان خويش نگهدارى کنيد.
-
خطبه 122 خطاب به خوارج درباره حکمیت
۱۲۲أَ كُلُّكُمْ شَهِدَ مَعَنَا صِفِّينَ فَقَالُوا مِنَّا مَنْ شَهِدَ وَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَشْهَدْ قَالَ فَامْتَازُوا فِرْقَتَيْنِ فَلْيَكُنْ مَنْ شَهِدَ صِفِّينَ فِرْقَةً وَ مَنْ لَمْ يَشْهَدْهَا فِرْقَةً حَتَّى أُكَلِّمَ كُلًّا مِنْكُمْ بِكَلَامِهِ وَ نَادَى النَّاسَ فَقَالَ: أَمْسِكُوا عَنِ الْكَلَامِ وَ أَنْصِتُوا لِقَوْلِي وَ أَقْبِلُوا بِأَفْئِدَتِكُمْ إِلَيَّ فَمَنْ نَشَدْنَاهُ شَهَادَةً فَلْيَقُلْ بِعِلْمِهِ فِيهَا ثُمَّ كَلَّمَهُمْ عليه السلام بِكَلَامٍ طَوِيلٍ مِنْ جُمْلَتِهِ أَنْ قَالَ: أَ لَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصَاحِفَ- حِيلَةً وَ غِيلَةً وَ مَكْراً وَ خَدِيعَةً - إِخْوَانُنَا وَ أَهْلُ دَعْوَتِنَا اسْتَقَالُونَا وَ اسْتَرَاحُوا إِلَى كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَالرَّأْيُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَ التَّنْفِيسُ عَنْهُمْ فَقُلْتُ لَكُمْ هَذَا أَمْرٌ ظَاهِرُهُ إِيمَانٌ وَ بَاطِنُهُ عُدْوَانٌ وَ أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ آخِرُهُ نَدَامَةٌ فَأَقِيمُوا عَلَى شَأْنِكُمْ وَ الْزَمُوا طَرِيقَتَكُمْ وَ عَضُّوا عَلَى الْجِهَادِ بَنَوَاجِذِكُمْ وَ لَا تَلْتَفِتُوا إِلَى نَاعِقٍ نَعَقٍ إِنْ أُجِيبَ أَضَلَّ وَ إِنْ تُرِكَ ذَلَّ وَ قَدْ كَانَتْ هَذِهِ الْفَعْلَةُ وَ قَدْ رَأَيْتُكُمْ أَعْطَيْتُمُوهَا وَ اللَّهِ لَئِنْ أَبَيْتُهَا مَا وَجَبَتْ عَلَيَّ فَرِيضَتُهَا وَ لَا حَمَّلَنِي اللَّهُ ذَنْبَهَا وَ وَاللَّهِ إِنْ جِئْتُهَا إِنِّي لَلْمُحِقُّ الَّذِي يُتَّبَعُ وَ إِنَّ الْكِتَابَ لَمَعِي مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ فَلَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله وَ إِنَّ الْقَتْلَ لَيَدُورُ بَيْنَ الْآباءِ وَ الْأَبْنَاءِ وَ الْإِخْوَانِ وَ الْقَرَابَاتِ فَمَا نَزْدَادُ عَلَى كُلِّ مُصِيبَةٍ وَ شِدَّةٍ إِلَّا إِيمَاناً وَ مُضِيّاً عَلَى الْحَقِّ وَ تَسْلِيماً لِلْأَمْرِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْجِرَاحِ وَ لَكِنَّا إِنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إِخْوَانَنَا فِي الْإِسْلَامِ عَلَى مَا دَخَلَ فِيهِ مِنَ الزَّيْغِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَةِ وَ التَّأْوِيلِ فَإِذَا طَمِعْنَا فِي خَصْلَةٍ يَلُمُّ اللَّهُ بِهَا شَعَثَنَا وَ نَتَدَانَى بِهَا إِلَى الْبَقِيَّةِ فِيمَا بَيْنَنَا رَغِبْنَا فِيهَا وَ أَمْسَكْنَا عَمَّا سِوَاهَا
آيا همه شما در صفين حاضر بوديد؟ گفتند: گروهى حاضر بوديم و عدهاى حضور نداشتيم. فرمود: پس دو گروه مجزا شوید. آنان که در صفین بودند، یک گروه و آنان که در صفین نبودند، گروه دیگر شوند. تا با هر گروه سخن مناسب با آن را بگويم. در میان مردم ندا درداد و گفت: ساكت باشيد وبه سخنان من گوش سپارید. دلهاتان را متوجه من سازيد. از هر کس شهادت خواستیم، با دانش و آگاهی که در آن دارد سخن گوید. آن گاه حضرت با آنها سخنى طولانى گفت که بخشى از آن اين است: آيا آنگاه كه از روى حيلهگرى و فريب و مكر و نيرنگ قرآنها را بر نيزه كردند، شما نگفتيد، اينان برادران ما و اهل دعوت اسلامى ما هستند. خاتمه دادن جنگ را از ما مىخواهند و به كتاب خدا پناه بردهاند. رأى ما اين است كه خواسته آنان را قبول كنيم و از اين مضيقه نجاتشان دهيم. به شما گفتم: این امر ظاهر و روکش ایمان دارد و باطن آن دشمنى و كينهتوزى است. آغاز آن رحمت و مهربانى و پايان آن پشيمانى است. پس در کار خود استوار باشید و راهتان را ادامه دهيد. در راه جهاد دندانهاتان را به هم بفشارید و به فریاد و دعوت دعوتگران توجه نکنید. اگر به او پاسخ دهند، گمراه میکند و اگر رهايش سازند خوار میشود. این كار (كار حكميت) انجام پذيرفت و شما را ديدم که به آن رضایت داديد. به خدا سوگند! اگر من از پذيرش اين امر سرباز مىزدم، بر من تكليفى واجب نبود و خداوند گناه آن را بر دوش من نمىگذاشت. به خدا، اگر آن را قبول مىنمودم، باز حق با من بود و بايد از من اطاعت مىشد، چه، قرآن تحقیقاً با من است. از وقتى با آن مأنوس شدم هرگز از آن جدا نشدهام. همانا، با رسول خدا(ص) بوديم و قتل و خونريزى ميان پدران، فرزندان، برادران و خويشان دور مىزد. امّا وارد شدن در هر مصيبت و شدّتى در ما نیفزود جز بر ايمان ما، راه سپردن ما در راه حق، تسلیم بودن در برابر فرمان الهی و شکيبايى بر درد و سوزش جراحتها. ولى اكنون با برادران مسلمان خود مىجنگيم، بر اثر آنچه در اسلام داخل گشته از قبيل ميل بكفر، كژى، شبهه و تاويل. هرگاه راهى بيابيم كه خداوند به وسيله آن پراكندگى ما را جمع كند و به سبب آن روابط ما برقرار شده به هم نزديک شويم، به آن رغبت مىكنيم و از غير آن خوددارى مىنماييم.
-
خطبه 123 خطاب به یاران به هنگام جنگ صفین
۱۲۳وَ أَيُّ امْرِئٍ مِنْكُمْ أَحَسَّ مِنْ نَفْسِهِ رِبَاطَةَ جَأْشٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ وَ رَأَى مِنْ أَحَدٍ مِنْ إِخْوَانِهِ فَشَلًا فَلْيَذُبَّ عَنْ أَخِيهِ بِفَضْلِ نَجْدَتِهِ الَّتِي فُضِّلَ بِهَا عَلَيْهِ كَمَا يَذُبُّ عَنْ نَفْسِهِ فَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُ مِثْلَهُ إِنَّ الْمَوْتَ طَالِبٌ حَثِيثٌ لَا يَفُوتُهُ الْمُقِيمُ وَ لَا يُعْجِزُهُ الْهَارِبُ إِنَّ أَكْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِي نَفْسُ ابْنِ أَبِيطَالِبٍ بِيَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مِيتَةٍ عَلَى الْفِرَاشِ فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّهِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْكُمْ تَكِشُّونَ كَشِيشَ اَلضِّبَابِ لاَ تَأْخُذُونَ حَقّاً وَ لاَ تَمْنَعُونَ ضَيْماً قَدْ خُلِّيتُمْ وَ اَلطَّرِيقَ فَالنَّجَاةُ لِلْمُقْتَحِمِ وَ اَلْهَلَكَةُ لِلْمُتَلَوِّمِ
هر کدام از شما به وقت رويارويى با دشمن در خود قوّت قلب حس مىكند و در يكى از برادرانش سستى و ترس مىبيند، باید دشمن را از او براند، به شکرانه برترى و شجاعتى که خدا به او بخشيده است، همان گونه كه از خود مىراند، که اگر خدا مىخواست او را هم مانند وى قرار مىداد. به درستی که مرگ جویندهای شتابان است. نه اقامت گزيده (و به جهاد روى ننهاده) از چنگالش رهایی مییابد و نه کسی که از مرگ فرار میکند او را عاجز میتواند کند. گرامیترین مرگها، کشته شدن (در راه خدا) است. قسم به آن که جان پسر ابوطالب به دست اوست، کشته شدن با هزار شمشیر برای من سادهتر است از مرگ بر بسترى كه در غير طاعت خدا باشد. گويا مىبينم(شما را به وقت فرار) که هیاهو میکنید مانند صدايى كه از پوست بدن سوسماران به وقت حرکت و ازدحامشان ظاهر مىشود! نه حقّى را مىگيريد و نه ستمى را منع مىكنيد. شما را در راهی که میروید آزاد گذاشتند، رهايى، از آن كسى است كه خود را در كارهاى دشوار افكند و هلاكت نصيب كسى است كه در كار درنگ نمايد.
-
خطبه 124 آموزش جنگ و تشویق یاران به جهاد
۱۲۴فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَى الْأَضْرَاسِ فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ الْتَوُوا فِي أَطْرَافِ الرِّمَاحِ فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْكَنُ لِلْقُلُوبِ وَ أَمِيتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ وَ رَايَتَكُمْ فَلَا تُمِيلُوهَا وَ لَا تُخَلُّوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَيْدِي شُجْعَانِكُمْ وَ الْمَانِعِينَ الذِّمَارَ مِنْكُمْ فَإِنَّ الصَّابِرِينَ عَلَى نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِينَ يَحُفُّونَ بِرَايَاتِهِمْ وَ يَكْتَنِفُونَهَا حِفَافَيْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا لَا يَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَيُسْلِمُوهَا وَ لَا يَتَقَدَّمُونَ عَلَيْهَا فَيُفْرِدُوهَا أَجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ وَ آسَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ وَ لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إِلَى أَخِيهِ فَيَجْتَمِعَ عَلَيْهِ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِيهِ وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَيْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا مِنْ سَيْفِ الْآخِرَةِ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ إِنَّ فِي الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَ الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِيَ وَ إِنَ الْفَارَّ لَغَيْرُ مَزِيدٍ فِي عُمْرِهِ وَ لَا مَحْجُوزٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ يَوْمِهِ مَنِ رَائِحٌ إِلَى اللَّهِ كَالظَّمْآنِ يَرِدُ الْمَاءَ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِي الْيَوْمَ تُبْلَى الْأَخْبَارُ وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَى دِيَارِهِمْ اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ وَ شَتِّتْ كَلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَايَاهُمْ إِنَّهُمْ لَنْ يَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ دُونَ طَعْنٍ دِرَاكٍ يَخْرُجُ مِنْهُ النَّسِيمُ وَ ضَرْبٍ يَفْلِقُ الْهَامَ وَ يُطِيحُ الْعِظَامَ وَ يُنْدِرُ السَّوَاعِدَ وَ الْأَقْدَامَ وَ حَتَّى يُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ وَ يُرْجَمُوا بِالْكَتَائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلَائِبُ وَ حَتَّى يُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِيسُ يَتْلُوهُ الْخَمِيسُ وَ حَتَّى تَدْعَقَ الْخُيُولُ فِي نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ وَ بِأَعْنَانِ مَسَارِبِهِمْ وَ مَسَارِحِهِمْ قال الشريف الرضي: الدّعْقُ: الدّقُّ، أي: تَدُقُّ الخُيُولُ بِحَوَافِرِهَا أرْضَهُمْ. نَوَاحِرُ أَرْضِهِمْ: مُتَقَابِلاَتُهَا، يُقَالُ: مَنَازِلُ بَنِي فُلان تتَنَاحَرُ، أيْ: تَتَقَابَلُ.
زره پوشيدگان را پيشاپيش(لشكر) قرار دهيد و بىزره را پشت سر قرار دهيد. دندانها را بر هم فشاريد كه اين كار، شمشيرها را از كاسه سر باز مىگرداند، در برابر نيزههاى دشمن در پيچ و خم باشيد که براى منحرف کردن نيزهها مؤثرتر است. چشمها را فرو خوابانيد، كه اين كار بر شهامت شما مىافزايد و دل را آرامش مىبخشد. فريادها را خاموش كنيد، چرا که سستى را دور مىسازد. پرچمتان را کج نکنید و اطراف آن را خالى نکنيد. پرچمهاتان را نسپارید جز به دست شجاعان و کسانی که ننگ را دور میکنند، زيرا آنان که در حوادث سخت در برابر مشکلات ايستادگى مىکنند، همانها هستند که كه گرد پرچم خود را میگیرند و از اطراف و پیرامون، از پشت سر و از برابر، آن را حمایت میکنند. آنها نه از آن عقب مىافتند تا تسليم دشمن كنند و نه از آن پيشى مىگيرند كه تنها رهايش سازند. هر کس بايد در برابر حريف خود بايستد و برادرش را با جان خود يارى دهد. كار هماورد خود را به عهده برادر خويش(همرزماش) وانگذارد، تا حریف او و حریف همرزماش بر علیه او متحد شوند. به خدا قسم اگر از شمشير دنيا فرار كنيد، از شمشير آخرت سالم نخواهيد ماند. شما بزرگان و پيشگامان عرب و شرافتمندان برجسته هستيد. همانا در فرار(از برابر دشمن) خشم خدا نهفته است و ذلّت قطعى و ننگ ابدى. آن که از صحنهی جنگ میگریزد، بر عمر خود چیزی نمیافزاید و میان او و میان روز(مرگاش) هیچ مانعی ایجاد نشود. كسى كه به سوى خداى مىرود همانند تشنهاى است كه به آب مىرسد. بهشت در سايه نيزههاست. امروز هر كس را هر چه در دل باشد آشكار شود. به خدا قسم من به رويارويى با دشمن مشتاقترم از اشتياق آنان به خانههاشان. خداوندا، اگر آنان(شامیان) حق را ردّ كردند، جمعشان را پراكنده ساز، اختلاف كلمه ميانشان افکن، و آنان را به خاطر خطاهايشان به هلاكت انداز. آنها هرگز از جاى خود برکنده نمىشوند مگر با ضربههای پی در پی نیزهها، که از(محل آن ضربات) نسیم (هوا) بیرون آید و ضربهاى كه سرها را بشكافد، استخوانها را خرد كند و بازوها و قدمها را قطع نمايد، تا آنگاه كه لشكرها دسته دسته از پى هم بر آنان حمله كنند و با گروههایی رانده شوند که پشت سر آن گروههای دیگر از راه میرسند، لشكريان از پس لشكريان به شهرهايشان درآيند، تا زمانى که سمّ اسبهاى شما آخرين نقطه سرزمين آنها را بکوبد و اطراف كشتزارها و مراتعشان را زير لگد قرار دهد. سيد رضى میگويد: «دعق» به معناى كوبيدن است، يعنى اسبان زمينهاى ايشان را به سم خود بكوبند. «نواحر الأرض» به زمينهاى روبروى هم گفته مىشود، گفته مىشود: «منازل بنى فلان تتناحر» يعنى منزلهاى فلان طايفه برابر يكديگر است.
-
خطبه 125 پاسخ به خوارج که حکمیت را نمی پذیرفتند
۱۲۵إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ وَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَرِيقَ الْمُتَوَلِّيَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله فَنَحْنُ أَوْلَاهُمْ بِهِ وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ أَجَلًا فِي التَّحْكِيمِ فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجَاهِلُ وَ يَتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُصْلِحَ فِي هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَا تُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ الْحَقِّ وَ تَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَيِّ إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَيْهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَيْهِ فَائِدَةً وَ زَادَهُ فَأَيْنَ يُتَاهُ بِكُمْ وَ مِنْ أَيْنَ أُتِيتُمْ اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِيرِ إِلَى قَوْمٍ حَيَارَى عَنِ الْحَقِّ لَا يُبْصِرُونَهُ وَ مُوزَعِينَ بِالْجَوْرِ لَا يَعْدِلُونَ بِهِ جُفَاةٍ عَنِ الْكِتَابِ نُكُبٍ عَنِ الطَّرِيقِ مَا أَنْتُمْ بِوَثِيقَةٍ يُعْلَقُ بِهَا وَ لَا زَوَافِرَ يُعْتَصَمُ إِلَيْهَا لَبِئْسَ حُشَّاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ لَقِيتُ مِنْكُمْ بَرَحًا يَوْماً أُنَادِيكُمْ وَ يَوْماً أُنَاجِيكُمْ فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجَاءِ
ما مردمان را حَكَم قرار نداديم بلكه قرآن را حَكَم قرار داديم. اين قرآن، خطّى است نوشتهشده كه ميان دو جلد قرار گرفته است و با زبان سخن نمیگوید. باید برای او مترجمی باشد. همانا تنها انسانها مى توانند از قرآن سخن بگويند. هنگامى كه آن قوم(شامیان) ما را دعوت كردند كه قرآن ميان ما و آنها حَکَم باشد، از آن گونه مردم نبوديم كه از كتاب خدا رويگردان شويم. در حالی که خداوند سبحان گفته است: «اگر در چيزى اختلاف كرديد آن را به خدا و رسولش برگردانيد».(نساء،59) بازگردانيدن به خدا اين است كه بر طبق كتاب او داورى كنيم و بازگردانيدن به رسول خدا اين است كه از سنّت او مدد بگیریم. اگر به درستی به كتاب خدا داورى شود، ما از ديگر مردمان به آن سزاوارتريم. و اگر به سنّت رسول خدا(ص) حُكم شود، ما از همه مردم به آن شایستهتریم. امّا سخن شما كه چرا ميان خود و آنان براى حكميّت(داورى) مدّت تعيين كردى، من اين كار را كردم تا نادان حقيقت را دريابد و دانا بر عقيده خود استوار بماند. شايد خداوند در اين مدت آرامش، كار اين امت را اصلاح كند و مثل كسى نباشد كه گلويش را مىفشارند، تا پيش از شناخت حق بدان شتاب ورزد و به نخستين گمراهى، گردن نهند. قطعا برترین مردم در نزد خداوند کسی است که عمل به حق برای او دوستداشتنیتر است، هر چند با كاستى و سختی توأم باشد، از باطل، گرچه برای او سود افزاید و مفید باشد. پس به کدام سمت به سوی گمراهی برده میشوید و از كجا به اينجا آورده شديد؟ آماده رفتن به سوى مردمى شوید كه در شناخت حقّ سرگرداناند و آن را نمىبينند و به ستم تشویق کرده شدهاند و از آن برنمیگردند. از کتاب خدا دور افتادهاند و از جادههای هدایت خارج شدهاند. شما ريسمان محکمى نيستيد که بتوان به آن چنگ زد و ياران نيرومندى نيستيد که بتوان به آن تکيه کرد. شما براى افروختن آتش جنگ بد آتشافروزانى هستيد. افّ باد بر شما که از شما سختى و گرفتارى دیدم. يک روز با صداى رسا با شما سخن مىگويم و روز ديگر آهسته و به صورت نجوا، نه آزادگان راستگويى به هنگام فرياد رسا هستيد و نه برادران مطمئن و رازدارى به هنگام نجوا.
-
خطبه 126 عدالت اقتصادی امام (ع)
۱۲۶أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ [ثُمَّ قَالَ] أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِي الدُّنْيَا وَ يَضَعُهُ فِي الْآخِرَةِ وَ يُكْرِمُهُ فِي النَّاسِ وَ يُهِينُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ لا عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَدِينٍ وَ أَلْأَمُ خَلِيلٍ
آیا از من میخواهید که پیروزی را طلب کنم به بهای ستم کردن، در حق كسانى كه بر آنان حكومت دارم؟ به خدا سوگند اين كار را نمىكنم تا جهان سرآيد و تا ستارهای در آسمان به دنبال ستارهای راه میسپارد. اگر مال از آن من بود، این مال را به تساوی میانشان تقسیم میکردم، تا چه رسد به اين که اين مال، مال خداوند است. (سپس، فرمود) بدانيد كه بخشيدن مال به كسى كه حق او نباشد تبذير و اسراف است، كه بخشنده را در دنيا سر بلندى مىدهد و در آخرت پست مىسازد. او را در ديده مردمان گرامى میدارد و نزد خدا خوار میگرداند. كسى مالش را در برنامه غير حق مصرف نكرد و به غير اهل آن نپرداخت، جز آن كه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود و دوستى آنها را متوجّه ديگرى ساخت. پس اگر روزى بلغزد و محتاج كمک آنان گردد، آنها را بدترين رفيق و سرزنشكنندهترين دوست خود خواهد یافت.
-
خطبه 127 بیان انحرافات خوارج
۱۲۷فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّي أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه واله بِضَلَالِي وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَائِي وَ تُكَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِي سُيُوفُكُمْ عَلَى عَوَاتِقِكُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ يُذْنِبْ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه واله رَجَمَ الزَّانِيَ الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِيَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَّمَ عَلَيْهِمَا مِنَ الْفَيْءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَهُ وَ سَيَهْلِكُ فِيَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّةَ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ وَ إِنَّمَا حُكِّمَ الْحَكَمَانِ لِيُحْيِيَا مَا أَحْيَا الْقُرْآنُ وَ يُمِيتَا مَا أَمَاتَ الْقُرْآنُ وَ إِحْيَاؤُهُ الِاجْتِمَاعُ عَلَيْهِ وَ إِمَاتَتُهُ الِافْتِرَاقُ عَنْهُ فَإِنْ جَرَّنَا الْقُرْآنُ إِلَيْهِمُ اتَّبَعْنَاهُمْ وَ إِنْ جَرَّهُمْ إِلَيْنَا اتَّبَعُونَا فَلَمْ آتِ لَا أَبَا لَكُمْ بُجْراً وَ لَا خَتَلْتُكُمْ عَنْ أَمْرِكُمْ وَ لَا لَبَّسْتُهُ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ عَلَى اخْتِيَارِ رَجُلَيْنِ أَخَذْنَا عَلَيْهِمَا أَلَّا يَتَعَدَّيَا الْقُرْآنَ فَتَاهَا عَنْهُ وَ تَرَكَا الْحَقَّ وَ هُمَا يُبْصِرَانِهِ وَ كَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَيَا عَلَيْهِ وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَيْهِمَا فِي الْحُكُومَةِ بِالْعَدْلِ وَ الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَأْيِهِمَا وَ جَوْرَ حُكْمِهِمَا
اگر به گمان خود جز اين را قبول نكنيد كه من اشتباه كردم و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد(ص) را به گمراهى من گمراه مىدانيد و آنان را به خطايى كه من كردهام، بازخواست مىنماييد و به گناهى كه من مرتكب شدهام به كفر نسبت مىدهيد. شمشیرهاتان را بر شانههاتان نهادهاید و آنها را در جاهای درست و خطا فرود میآورید. کسانی را که گناه کردهاند با کسانی که گناه نکردهاند، درهم میآمیزید. تحقیقاً میدانید که رسولالله(ص)، زناکار همسردار را سنگسار کرد، سپس، بر او نماز خواند و ميراثش را به كسانش داد. قاتل را کشت و میراث او را میان خانوادهاش تقسیم کرد. دست دزد را می بريد و زناکار بدون همسر را تازيانه میزد، آن گاه سهم آنان را از غنائم مىپرداخت و آنان زنان مسلمان را به زنى گرفتند. رسول خدا(ص) آنها را به خاطر گناهانشان مجازات مىکرد و حدّ الهى را بر آنان اجرا مىنمود، اما آنان را از سهمى، كه اسلام برايشان معين كرده بود ممانعت نمیکرد و نام آنان را از بين مسلمانان خارج نمیساخت. وانگهی، شما بدترین مردم هستید، کسانى هستيد که شيطان آنها را هدف تيرهاى خود قرار داده است و در وادی گمراهی کشانده است. دو گروه در مسیر شناخت من نابود و هلاک میشوند، عاشق افراطی که عشق او را به سوی ناحق میکشاند و دشمن افراطی که دشمنی او را به ناحق میکشاند. بهترین مردم، دربارهی من، کسی است که راه میانه را بپیماید. پس همراه او و با اکثریت مردم باشيد، كه دست خدا همراه جماعت است. از تفرقه و جدايى بپرهيزيد، زيرا کسی که از جماعت جدا بیفتد طعمه شيطان است، همانگونه که گوسفند جدای افتاده از گله، طعمه گرگ میشود. آگاه باشيد كسى كه به اين شعار(تفرقه) دعوت كند او را بكشيد، اگر چه زير اين عمامه من باشد. آن دو حَكَم به داورى پرداختند تا آنچه را كه قرآن زنده داشته است زنده دارند و آنچه را ميرانيده است بميرانند. زندهداشتن قرآن در يکدلى همگان در عمل به آن است و ميراندن قرآن، جدا افتادن از آن است. اگر قرآن ما را به سوى آنان بكشاند از آنان پيروى مىكنيم و اگر آنان را به سوى ما بكشد بايد از ما پيروى كنند. پدر مباد شما را! من شرّى براى شما نياوردهام، شما را در كارتان فريب ندادهام و شما را به اشتباه نينداختهام. همانا رأى مردم شما بر اين قرار گرفت كه دو نفر را (براى داورى) انتخاب كنند و ما هم از آن دو پيمان گرفتيم كه از حدود قرآن تجاوز نكنند، ولى هر دو گمراه شدند و حقیقت را ترک كردند در حالى كه آن را به خوبى مىديدند. ميلشان به جور و ستم بود پس بدان راه رفتند در صورتى كه پیش از آن با آنان شرط کرده بوديم كه به عدالت حكم كنند و حق را در نظر داشته باشند و از رای خلاف و حکم ظالمانه خودداری کنند.
-
خطبه 128 بیان حوادث سخت آینده
۱۲۸يَا أَحْنَفُ كَأَنِّي بِهِ وَ قَدْ سَارَ بِالْجَيْشِ الَّذِي لَا يَكُونُ لَهُ غُبَارٌ وَ لَا لَجَبٌ وَ لَا قَعْقَعَةُ لُجُمٍ وَ لَا حَمْحَمَةُ خَيْلٍ يُثِيرُونَ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمْ كَأَنَّهَا أَقْدَامُ النَّعَامِ قال الشريف الرضي: يومئ بذلك إلى صاحب الزنج ثُمَّ قَالَ عليه السلام: وَيْلٌ لِسِكَكِكُمُ الْعَامِرَةِ وَ الدُّورِ الْمُزَخْرَفَةِ الَّتِي لَهَا أَجْنِحَةٌ كَأَجْنِحَةِ النُّسُورِ وَ خَرَاطِيمُ كَخَرَاطِيمِ الْفِيَلَةِ مِنْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَا يُنْدَبُ قَتِيلُهُمْ وَ لَا يُفْقَدُ غَائِبُهُمْ أَنَا كَابُّ الدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بِعَيْنِهَا منه و منه في وصف الأتراك كَأَنِّي أَرَاهُمْ قَوْماً كَأَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجَانُّ الْمُطْرَقَةُ يَلْبَسُونَ السَّرَقَوَ الدِّيبَاجَ وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتَاقَ وَ يَكُونُ هُنَاكَ اسْتِحْرَارُ قَتْلٍ حَتَّى يَمْشِيَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ وَ يَكُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُورِ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ فَضَحِكَ عليه السلام وَ قَالَ لِلرَّجُلِ وَ كَانَ كَلْبِيّاً يَا أَخَا كَلْبٍ لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَ إِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ...» فَيَعْلَمُ سُبْحَانَهُ مَا فِي الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِيحٍ أَوْ جَمِيلٍ وَ سَخِيٍّ أَوْ بَخِيلٍ وَ شَقِيٍّ أَوْ سَعِيدٍ وَ مَنْ يَكُونُ فِي النَّارِ حَطَباً أَوْ فِي الْجِنَانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صلى الله عليه واله فَعَلَّمَنِيهِ وَ دَعَا لِي بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِي وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوَانِحِي
اى احنف، انگار آنان را میبینم که با سپاهی راهی شدهاند که نه گرد و غبار دارند و نه سر و صدا، نه صداى لجام مركبها و نه شيهه اسبان. زمین را با پاهاشان میشکافند گویی پای شترمرغ است. سيد رضى میگويد: اين سخن اشاره به «صاحب زنج» (مردى که در سال 255 شورش بردگان را رهبرى کرد) است. سپس امام (عليه السلام) فرمود: واى بر كوچههاى آباد شما و خانههاى آراستهتان كه بالهايى(یا سایبانهایی) چونان بال كركسان دارند و ناودان هايى چون خرطوم هاى پيلان، آنان كه بر كشتهشدگانشان كسى نمىگريد و از گمشده آنان جستجو نمىشود. من دنيا را به رو افکندهام، آن را نيک سنجيدهام و به چشمى كه درخور آن است در او مىنگرم. بخش ديگرى از خطبه در وصف ترکهاى مغول گويى آنان را مىبينم که انگار چهرههاشان چون سپرهای در پوست گرفته شده است. لباسهای حریر و دیبا میپوشند و اسبان پرورده و گرامی را برای خود نگه میدارند. آنچنان كشتار به راه مىاندازند به گونهای که مجروح از روی کشته گام برمیدارد و فرارى از اسير كمتر مىباشد. یکی از یاراناش گفت: اى امير مؤمنان شما را علم غيب دادهاند. امام(ع) خنديد و به آن مرد، كه از قبيله كلب بود، فرمود: اى برادر كلبى، اين علم غيب نيست، علمى است كه از دارنده علم(پیامبر) آموخته شده است. همانا علم غیب، علم به زمان قيامت است و به امورى كه خداوند سبحان در گفته خود برشمرده است. «خداست كه علم زمان قيامت در نزد اوست، اوست كه باران نازل مى كند، آنچه را در ارحام است مىداند، كسى نمىداند آنچه را كه فردا خواهد اندوخت و كسى نمىداند در چه سرزمينى خواهد مرد...». (لقمان،34) بنابراين خداوند سبحان از آنچه در رحمهاست آگاه است که پسر است يا دختر، زشت است يا زيبا، سخاوتمند است يا بخيل، بدبخت است یا خوشبخت، چه کسی هیزم دوزخ خواهد بود و یا آن که در بهشت رفیق و همراه پیامبران خواهد بود. اين آن علم غيبى است كه غير از خدا كسى نمىداند. غير اينها علمی است كه خداوند آن را به پيامبرش(ص) آموخت و او مرا ياد داد، براى من دعا کرد که سينهام آن را در خود جاى دهد و قفسه سینهام آن علم را در خود پذيرد.
-
خطبه 129 پیمانه ها و ترازوها
۱۲۹عِبَادَ اللَّهِ إِنَّكُمْ وَ مَا تَأْمُلُونَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا أَثْوِيَاءُ مُؤَجَّلُونَ وَ مَدِينُونَ مُقْتَضَوْنَ أَجَلٌ مَنْقُوصٌ وَ عَمَلٌ مَحْفُوظٌ فَرُبَّ دَائِبٍ مُضَيِّعٌ وَ رُبَّ كَادِحِ خَاسِرٌ وَ قَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي زَمَنٍ لَا يَزْدَادُ الْخَيْرُ فِيهِ إِلَّا إِدْبَاراً وَ الشَّرُّ فِيهِ إِلَّا إِقْبَالًا وَ الشَّيْطَانُ فِي هَلَاكِ النَّاسِ إِلَّا طَمَعاً فَهَذَا أَوَانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ وَ عَمَّتْ مَكِيدَتُهُ وَ أَمْكَنَتْ فَرِيسَتُهُ اضْرِبْ بِطَرْفِكَ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِيراً يُكَابِدُ فَقْراً أَوْ غَنِيّاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً أَوْ بَخِيلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً أَوْ مُتَمَرِّداً كَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً أَيْنَ خِيَارُكُمْ وَ صُلَحَاؤُكُمْ وَ أَحْرَارُكُمْ وَ سُمَحَاؤُكُمْ وَ أَيْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِي مَكَاسِبِهِمْ وَ الْمُتَنَزِّهُونَ فِي مَذَاهِبِهِمْ أَ لَيْسَ قَدْ ظَعَنُوا جَمِيعاً عَنْ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ الْعَاجِلَةِ الْمُنَغَّصَةِ وَ هَلْ خُلِّفْتُمْ إِلَّا فِي حُثَالَةٍ لَا تَلْتَقِي بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ وَ ذَهَاباً عَنْ ذِكْرِهِمْ فَ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» ظَهَرَ الْفَسَادُ فَلَا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ وَ تَكُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ هَيْهَاتَ لَا يُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ
بندگان خدا، شما و آنچه از اين دنيا آرزو داريد، همانند مهمانانى هستيد با مدتى معين و بدهكارانى هستيد كه پرداخت آن بدهی از شما خواسته شده است. فرصتی دادهاند که هر روز از آن کم میشود و اعمالی که همگى حفظ مىشود. چه بسا كوشندهاى كه كوشش را ضايع مىكند و چه بسا رنجبرندهاى كه زيان مىبرد. شما در روزگارى هستيد كه خیر بیشتر نمیشود مگر رو به عقبنشینی دارد، بدى روى آورده و پيش مىآید و شيطان جز نابود کردن مردم طمع ندارد. اينک زمانى است كه ساز و برگ شيطان قوى شده است، مكر و حيلهاش فرا گير گشته و شکار او در اختیارش قرار گرفته است. به مردم هر جا که خواستی نظر کن، آیا جز فقیر را میبینی که از فقر رنج میبرد، يا ثروتمندى كه نعمت خدا را كفران مىكند، یا بخیلی که نبخشیدن در راه حقوق الهی را وسیلهی ثروتمندی خود گرفته است، يا سركشى كه گوش او از شنيدن پند و اندرزها كر است؟ خوبان و صالحان شما كجايند؟ آزادمردان و بخشندگان شما كجايند؟ کجا هستند آنها که در کسب و کارشان تقوا داشتند و آنها که در در رفتار و کردارشان از بديها دورى مىجستند؟ آيا جز اين است كه همه آنان از اين دنياى پست و زندگانى زودگذر و پر از درد و رنج كوچ كردند؟ مگر جز اين است كه شما در ميان جمعى مردم بىمقدار و پست بجا ماندهايد، كه به خاطر پستى آنان لبها براى سرزنش آنها به هم نمىخورد و برای پاککردن یاد آنان. پس بايد گفت: «ما همه از خداييم و همه به سوى او باز مىگرديم».(بقره،156) فساد آشكار شده است، نه انکارکنندهاى هست که براى تغيير آن برخيزد و نه بازدارندهاى که خود از منکر بازایستد. آیا با این اعمال میخواهید در دار قدس خداوند، مجاور خداوند باشید و از گرامیترین دوستان او به شمار آييد؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت او نمىتوان فريفت و خشنودی خداوند جز با پذیرش فرمان او به دست نمیآید. خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف میکنند و خود آن را رها میکنند و به نهیکنندگان از منکر که خود منکر را به جای میآورند.
-
خطبه 130 به ابوذر هنگام تبعید به ربذه
۱۳۰يَا أَبَاذَرٍّ إِنَّكَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوكَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَ خِفْتَهُمْ عَلَى دِينِكَ فَاتْرُكْ فِي أَيْدِيهِمْ مَا خَافُوكَ عَلَيْهِ وَ اهْرُبْ مِنْهُمْ بِمَا خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ فَمَا أَحْوَجَهُمْ إِلَى مَا مَنَعْتَهُمْ وَ مَا أَغْنَاكَ عَمَّا مَنَعُوكَ وَ سَتَعْلَمُ مَنِ الرَّابِحُ غَداً وَ الْأَكْثَرُ حُسَّداً وَ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ كَانَتَا عَلَى عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً لَا يُونِسَنَّكَ إِلَّا الْحَقُّ وَ لَا يُوحِشَنَّكَ إِلَّا الْبَاطِلُ فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْيَاهُمْ لَأَحَبُّوكَ وَ لَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَأَمَّنُوكَ
اى ابوذر، تو براى خدا خشمگين شدى، پس اميد به كسى بند كه به خاطر او خشم گرفتى. اين مردم به خاطر دنياشان از تو ترسيدند و تو به خاطر دينت از آنان ترسيدى. پس آن را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار و با دين خود كه براى آن ترسيدى از اين مردم بگريز. آنان چهقدر نیازمند چیزی هستند که تو منعشان کردی و تو چه قدر بینیازی از آنچه آنان تو را منع كردند. به زودى خواهى دانست كه چه كسى فردا سود مىبرد و چه كسى بر او بيشتر حسد مىورزند. اگر درهاى آسمانها و زمين به روى بندهاى بسته شده باشد و او تقواى الهى را پيشه کند، خداوند راهى در زمين و آسمان براى او خواهد گشود. پس، جز حق تو را مونسى نباشد و چيزى جز باطل تو را به وحشت نيفكند. اگر دنياى آنان را مىپذيرفتى تو را دوست مىداشتند و اگر مقدارى از دنيا را به خود اختصاص مىدادى تو را امان مىدادند.
-
خطبه 131 خطبه (منبریه)
۱۳۱أَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ أَظْأَرُكُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَى مِنْ وَعْوَعَةِ الْأَسَدِ هَيْهَاتَ أَنْ أُطْلِعَ بِكُمْ سَرَارَ الْعَدْلِ أَوْ أُقِيمَ اعْوِجَاجَ الْحَقِّ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَنَابَ وَ سَمِعَ وَ أَجَابَ لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله بِالصَّلَاةِ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ الْوَالِيَ عَلَى الْفُرُوجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْكَامِ وَ إِمَامَةِ الْمُسْلِمِينَ الْبَخِيلُ فَتَكُونَ فِي أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ وَ لَا الْجَاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَ لَا الْجَافِي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ وَ لَا الْمُرْتَشِي فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الْأُمَّةَ
اى مردم گونهگون با دلهاى پراكنده، اى كسانى كه به تنها حاضريد و به خردها غايب. شما را به سوى حق سوق مىدهم، ولی شما از آن(حق) میگریزید همان گونه بز ماده از فریاد شیر میگریزد. بعيد است بتوانم شما را به پنهانیهای عدل آگاه گردانم و آن اعوجاج و کژی حق را بتوانم راست گردانم. خدايا تو مىدانى كه آنچه انجام داديم نه به خاطر به دست آوردن قدرت و مقام بود و نه خواستيم از اين دنياى ناچيز چيزى افزون به چنگ آوريم. بلكه براى آن بود كه نشانههاى دينت را به جايش بازگردانيم، اصلاح و بهسازی را در شهرهای تو آشکار کنیم، تا بندگان ستمدیدهی تو امنیت یابند و حدود تعطیلشدهی تو اجرا گردد. خدايا من نخستين كسى هستم كه به تو روى آورد و دعوت تو را شنيد و پاسخ داد. در نماز، كسى جز رسول خدا(ص) بر من پيشى نگرفت. همانا شما میدانید كه سزاوار نيست حاكم و فرمانده بر نوامیس، خونهاى مردم، غنيمتها، احكام اسلام و امامت بر مسلمين بخيل باشد، تا در اموال آنها حريص گردد. والى نبايد نادان باشد، تا با نادانى خود مردم را گمراه سازد، نبايد ستمكار باشد، تا آنان را به ستم خود از حقوقشان محروم نمايد، نه كسى كه در تقسيم بيتالمال عدالت ندارد تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد، نه كسى كه در داورى رشوه مىستاند، تا حقوق مردم را از بين ببرد و در رساندن حق به صاحبش توقف نمايد، و نبايد تعطيلكننده سنّت پيامبر باشد تا به اين سبب امّت را دچار هلاكت كند.
-
خطبه 132 اندیشیدن به مرگ
۱۳۲نَحْمَدُهُ عَلَى مَا أَخَذَ وَ أَعْطَى وَ عَلَى مَا أَبْلَى وَ ابْتَلَى الْبَاطِنُ لِكُلِّ خَفِيَّةٍ وَ الْحَاضِرُ لِكُلِّ سَرِيرَةٍ الْعَالِمُ بِمَا تُكِنُّ الصُّدُورُ وَ مَا تَخُونُ الْعُيُونُ وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله نَجِيبُهُ وَ بَعِيثُهُ شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَ الْقَلْبُ اللِّسَانَ منها فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ قَدْ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ فَقَدْ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَلٍ كَيْفَ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَأَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ مَحْمُولًا عَلَى أَعْوَادِ الْمَنَايَا يَتَعَاطَى بِهِ الرِّجَالُ الرِّجَالَ حَمْلًا عَلَى الْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بالْأَنَامِلِ أَمَا رَأَيْتُمُ الَّذِينَ يَأْمُلُونَ بَعِيداً وَ يَبْنُونَ مَشِيداً وَ يَجْمَعُونَ كَثِيراً كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً وَ مَا جَمَعُوا بُوراً وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَا فِي حَسَنَةٍ يَزِيدُونَ وَ لَا مِنْ سَيِّئَةٍ يَسْتَعْتِبُونَ فَمَنْ أَشْعَرَ التَّقْوَى قَلْبَهُ بَرَّزَ مَهَلُهُ وَ فَازَ عَمَلُهُ فَاهْتَبِلُوا هَبَلَهَا وَ اعْمَلُوا لِلْجَنَّةِ عَمَلَهَا فَإِنَّ الدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ فَكُونُوا مِنْهَا عَلَى أَوْفَازٍ وَ قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّيَالِ
خداى را مىستاييم بر آنچه گرفت و آنچه عنايت فرمود و بر آن چه آزمود و مبتلی ساخت. خداوندی که از درون هر پنهان آگاه است و هر رازى در نزد او آشكار است. او آگاه است به هر چه در دلها است و بر آنچه ديدهها دزدانه مىنگرند. شهادت مىدهيم كه خدايى جز او نيست و محمّد (ص) برگزيده و فرستاده اوست، شهادتی که هماهنگ باشد در آن نهان با آشكار و قلب با زبان. و بخشی از این خطبه است به خدا قسم که آن جدی است و شوخی نیست حقيقت است و دروغپردازى نيست. آن چيزى جز مرگ نيست، كه مناديش بانگ خود را به گوش همگان رسانده است و ساربانش با سرعت همه را پيش مىبرد. پس بسيارى مردم تو را فريب ندهد. دیدی کسانی را که پیش از تو بودند، از كسانى كه ثروت جمع كردند و از فقر ترسیدند، خود را از عواقب خطرناک در امان ديدند، به خاطر آرزوهاى طولانى و دور شمردن مرگ. (ديدى) چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد، آنها را از وطن بيرون كرد و از جايگاه امنشان بر كنار نمود. آنها را بر تختههاى تابوت حمل میكردند، مردم آنان را دست به دست مىكردند، آنان را بر شانهها حمل میکنند و با سر انگشت خويش نگاه مىدارند. آيا نديديد آنان را كه آرزوهاى دور و دراز داشتند، و بناهاى بلند و استوار میساختند، ثروت فراوان جمع مىكردند که چه گونه خانههاشان گورهاشان شد و هر چه گرد آورده بودند تباه گرديد. اموالشان به وراث رسید و زنانشان نصيب ديگران شد. نه ياراى آنكه بر حسنات خويش بيفزايند و نه توان آن كه از كار زشت و ناخوشايند خود پوزش خواهند. کسی که تقوی دل او را فتح کند عمل و کردار او برجسته و نمایان میشود و عملش به پيروزى مىرسد. پس بهرههاى تقوا را غنيمت شماريد و كارى كه شما را شايسته ورود به بهشت مى كند انجام دهید. زيرا دنيا براى اقامت دائم شما آفريده نشده است، بلکه به عنوان گذرگاه شما آفريده شده است، تا از آن براى خانه ابدى زاد و توشهاى فراهم آوريد. پس براى كوچ از دنيا عجله كنيد و مركبها را براى جدايى از آن آماده سازيد.
-
خطبه133 نشانه های بصیرت و منزلت قرآن
۱۳۳وَ انْقَادَتْ لَهُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ بِأَزِمَّتِهَا وَ قَذَفَتْ إِلَيْهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ مَقَالِيدَهَا وَ سَجَدَتْ لَهُ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ الْأَشْجَارُ النَّاضِرَةُ وَ قَدَحَتْ لَهُ مِنْ قُضْبَانِهَا النِّيرَانُ الْمُضِيئَةُ وَ آتَتْ أُكُلَهَا بِكَلِمَاتِهِ الثِّمَارُ الْيَانِعَةُ منها: خصائص القرآن وَ كِتَابُ اللَّهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ نَاطِقٌ لَا يَعْيَى لِسَانُهُ وَ بَيْتٌ لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ وَ عِزٌّ لَا تُهْزَمُ أَعْوَانُهُ منها: خصائص النبی (ص) أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْيَ فَجَاهَدَ فِي اللَّهِ الْمُدْبِرِينَ عَنْهُ وَ الْعَادِلِينَ بِهِ منها : کیفیة التعامل مع الدّنیا وَ إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا يُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَيْئاً وَ الْبَصِيرُ يَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ يَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ وَ الْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ منها: في عظة الناس وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ يَكَادُ صَاحِبُهُ يَشْبَعُ مِنْهُ وَ يَمَلُّهُ إِلَّا الْحَيَاةَ فَإِنَّهُ لَا يَجِدُ لَهُ فِي الْمَوْتِ رَاحَةً وَ إِنَّمَا ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْحِكْمَةِ الَّتِي هِيَ حَيَاةٌ لِلْقَلْبِ الْمَيِّتِ وَ بَصَرٌ لِلْعَيْنِ الْعَمْيَاءِ وَ سَمْعٌ لِلْأُذُنِ الصَّمَّاءِ وَ رِيٌّ لِلظَّمْآنِ وَ فِيهَا الْغِنَى كُلُّهُ وَ السَّلَامَةُ كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا يَخْتَلِفُ فِي اللَّهِ وَ لَا يُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ قَدِ اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلِّ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ نَبَتَ الْمَرْعَى عَلَى دِمَنِكُمْ وَ تَصَافَيْتُمْ عَلَى حُبِّ الْآمَالِ وَ تَعَادَيْتُمْ فِي كَسْبِ الْأَمْوَالِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بِكُمُ الْخَبِيثُ وَ تَاهَ بِكُمُ الْغُرُورُ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى نَفْسِي وَ أَنْفُسِكُمْ
دنيا و آخرت، خدا را فرمانبردار است، و سر رشته هر دو به دست او است و آسمانها و زمينها كليدهاى خويش را به او سپردند. درختان سبز و خرم هر بامداد و شامگاه در برابر خدا سجده مىكنند، براى او از شاخههاى خود آتشهاى تابناک مىافروزند و به فرمان او ميوههاى رسيده را تقديم مىدارند. بخشی از خطبه در ويژگىهاى قرآن کتاب خداوند در ميان شماست. گویندهای است که که هرگز زبانش خسته نمیشود. خانهاى است كه پايههايش ويران نشود و صاحب عزّتى است كه ياران آن شكست نمیخورند. بخشی از خطبه در ویژگیهای پیامبر(ص) خداوند او را پس از يک دوران فترت و فاصله از پيامبران پيشين فرستاد، در زمانی که در ميان عقايد مختلف نزاع بود. پس او را در پى پيامبران فرستاد و وحى را به او پايان بخشيد. او در راه خدا جهاد کرد با کسانى که به خدا پشت کرده و با آنها که براى او همتايى قرار داده بودند. بخشی از خطبه است در روش برخورد با دنيا همانا دنيا نهايت ديدگاه كوردل است، كه هيچ چيزى را در وراى آن نمىبيند. بینا کسی است که نگاهش از دنيا عبور كرده است و مىداند كه از پس آن خانه آخرت است. بینا کسی است که از دنیا کوچ میکند و كوردل به سوى دنيا سفر مىنمايد. بينا از دنيا توشه بر مىگيرد و كوردل براى آن تهيه توشه مىبيند. اندرز به مردم بدانید که چیزی وجود ندارد مگر اینکه دارندهاش از آن سیر میشود بجز زندگی، زيرا در مرگ آسايشى نمىیابد. اين حقيقت به منزله حكمتى است كه عامل حيات است برای قلب مرده، بینایی است برای چشمهای نابینا، شنوایی است برای گوش ناشنوا، سيرابکننده تشنگان است و در اين همه بىنيازى و سلامت است. اين کتاب خداست که به وسيله آن (حقايق را) مىبينيد و با آن سخن مىگوييد و به وسيله آن مىشنويد. بخشى از آن، از بخش ديگر سخن مىگويد و بعضى گواه بعضى ديگر است. آياتش در باره خدا اختلاف ندارد و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمىسازد. شما در ميان خود بر خيانت و کينهورزى توافق کرده ايد و در مزبله وجودتان نبات و گياه روييده است. در محبّت و دلبستگى به آرزوها هماهنگ شدهايد و در کسب اموال با یکدیگر به جنگ برمیخیزید. شيطان شما را حیران و سرگردان ساخته و فريبش شما را گمراه كرده است. براى خود و شما از خدا يارى مىجويم.
-
خطبه 134 مشاوره نظامی برای نبرد با رومیان
۱۳۴وَ قَدْ تَوَكَّلَ اللَّهُ لِأَهْلِ هَذَا الدِّينِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ وَ سَتْرِ الْعَوْرَةِ وَ الَّذِي نَصَرَهُمْ وَ هُمْ قَلِيلٌ لَا يَنْتَصِرُونَ وَ مَنَعَهُمْ وَ هُمْ قَلِيلٌ لَا يَمْتَنِعُونَ حَيٌّ لَا يَمُوتُ إِنَّكَ مَتَى تَسِرْ إِلَى هَذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِكَ فَتَلْقَهُمْ فَتُنْكَبْ لَا تَكُنْ لِلْمُسْلِمِينَ كَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَى بِلَادِهِمْ لَيْسَ بَعْدَكَ مَرْجِعٌ يَرْجِعُونَ إِلَيْهِ فَابْعَثْ إِلَيْهِمْ رَجُلًا مِحْرَباً وَ احْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلَاءِ وَ النَّصِيحَةِ فَإِنْ أَظْهَرَ اللَّهُ فَذَاكَ مَا تُحِبُّ وَ إِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى كُنْتَ رِدْءاً لِلنَّاسِ وَ مَثَابَةً لِلْمُسْلِمِينَ
خداوند، براى پيروان اين دين، عهدهدار شده است كه حوزه مسلمانى را نيرومند سازد و حريم اسلام را از تعرض دشمنان مصون دارد. آن خداوندی كه آنان را يارى كرد در حالى كه اندک بودند و كسى نبود كه يارىشان كند و دشمنان را از آنان بازداشت در حالى كه شمارشان كم بود، و كسى نبود كه بازشان دارد او زنده است و نمىميرد. اگر خود به سوى دشمن روى، با دشمن روياروى شوى و شکست بخوری، براى مسلمانان تا دورترین نقاط کشور تكيهگاهى نمىماند و بعد از تو مرجعى ندارند تا به او روی آورند. بنا بر اين مردى شجاع و كارآزموده به سوى دشمن فرست و كسانى را همراه او كن كه جنگاور و خيرخواه باشند. اگر خداوند تو را بر آنان پیروز گردانید، همان است که دوست داری. اگر مسأله اى ديگر پيش آمد تو پناه مردمان خواهى بود و مرجع مسلمانان.
-
خطبه 135 خطاب به مغیرة بن اخنس
۱۳۵يَا ابْنَ اللَّعِينِ الْأَبْتَرِ وَ الشَّجَرَةِ الَّتِي لَا أَصْلَ لَهَا وَ لَا فَرْعَ أَنْتَ تَكْفِينِي فَوَ اللَّهِ مَا أَعَزَّ اللَّهُ مَنْ أَنْتَ نَاصِرُهُ وَ لَا قَامَ مَنْ أَنْتَ مُنْهِضُهُ اخْرُجْ عَنَّا أَبْعَدَ اللَّهُ نَوَاكَ ثُمَّ ابْلُغْ جَهْدَكَ فَلَا أَبْقَى اللَّهُ عَلَيْكَ إِنْ أَبْقَيْتَ
اى فرزند لعنت شده دم بريده و درخت بىشاخ و برگ و ريشه! تو مرا كفايت مىكنى؟ به خدا سوگند! هرگز خداوند کسى را که تو ياورش باشى عزّت نمىدهد و برپانمىايستد آن كه تو او را به پادارى. از نزد ما بيرون رو خدا خير را از تو دور سازد. پس هر چه خواهى تلاش كن، خدا بر تو رحمت نياورد اگر بر من رحمت آورى.
-
خطبه 136 بیعت مردم با امام (ع)
۱۳۶لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً وَ لَيْسَ أَمْرِي وَ أَمْرُكُمْ وَاحِداً إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ أَعِينُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ وَ لَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ كَارِهاً
بيعت شما با من بىانديشه و تدبير نبود و كار من و شما يكسان نيست. من شما را براى خدا مىخواهم و شما مرا براى خودتان مىخواهيد. اى مردم، مرا يارى كنيد، هر چند، خلاف خواسته خودتان باشد. به خدا سوگند، داد ستمديده را از ستمكار مىستانم، از موهای پیشانی و بینی ظالم میگیرم، تا او را به آبشخور حق داخل کنم، اگر چه، رفتن به آنجا را ناخوش دارد.
-
خطبه 137 پیمان شکنی طلحه و زبیر
۱۳۷وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نِصْفاً وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ فَإِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ وَ إِنْ كَانُوا وُلُّوهُ دُونِي فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ وَ إِنَّ أَوَّلَعَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ إِنَّ مَعِي لَبَصِيرَتِي مَا لَبَّسْتُ وَ لَا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ إِنَّهَا لَلْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فِيهَا الْحَمَاءُ وَ الْحُمَةُ وَ الشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ وَ إِنَّ الْأَمْرَ لَوَاضِحٌ وَ قَدْ زَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ نِصَابِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ شَغْبِهِ وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِيٍّ وَ لَا يَعُبُّونَ بَعْدَهُ فِي حِسْيٍ منه: فَأَقْبَلْتُمْ إِلَيَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِيلِ عَلَى أَوْلَادِهَا تَقُولُونَ الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا وَ نَازَعْتُكُمْ يَدِي فَجَذَبْتُمُوهَا اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَطَعَانِي وَ ظَلَمَانِي وَ نَكَثَا بَيْعَتِي وَ أَلَبَا النَّاسَ عَلَيَّ فَاحْلُلْ مَا عَقَدَا وَ لَا تُحْكِمْ لَهُمَا مَا أَبْرَمَا وَ أَرِهِمَا الْمَسَاءَةَ فِيمَا أَمَّلَا وَ عَمِلَا وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُمَا قَبْلَ الْقِتَالِ وَ اسْتَأْنَيْتُ بِهِمَا أَمَامَ الْوِقَاعِ فَغَمِطَا النِّعْمَةَ وَ رَدَّا الْعَافِيَةَ
به خدا قسم نتوانستند منکری را به من نسبت دهند و میان من و خود، انصاف را حاکم نکردند. آنان حقی را میطلبند که خود رها کردند و (انتقام) خونی را میخواهند که خود ریختهاند. اگر من در ريختن اين خون شريکشان بودم، آنها نيز از آن سهمى دارند و اگر [ریختن خون عثمان را] خود به عهده داشتهاند، پس آنهايند كه بايد بازخواست شوند. نخستين گام كه بايد در راه عدالت بردارند، آن است كه خود را محكوم کنند. همانا، حقيقتبينى من، با من همراه است. نه حق را از خود پوشيده داشتهام و نه بر من پوشيده بوده است. اينان گروه ستمكاراناند، در ميان ايشان گل سياه فتنه است و زهر كژدم گزنده و كارشان به شبهه افكندن است، شبههاى ظلمانى. در حالی كه، حقيقت بسیار روشن است، باطل از ريشه کنده شده و زبانش از فتنه انگيزى بريده شده است. به خدا قسم براى آنان حوضى را پر خواهم كرد كه آب آن را خودم خواهم كشيد. آنان از آن حوض سيراب بيرون نشوند و از آن پس از هيچ آبگيرى آبى ننوشند. بخش دیگری از خطبه همچون ماده شتر، كه به طفل خود روى آرد، به من رو آورديد. میگفتید: بیعت! بیعت! من دستم را بستم و شما آن را گشوديد. من دست خودرا عقب مىکشيدم و شما به سوى خود مىکشيديد. بار خدايا، آن دو -طلحه و زبير- پيوند خود بريدند و بر من ستم كردند. آن دو بیعت مرا شکستند و مردم را بر من شورانیدند. خدايا هر گره كه بستهاند بگشای و آنچه تابيدهاند، محكم مكن. به آن دو نشان بده بدی آن چه آرزو کردند و آن چه عمل کردند. من پيش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند و در برابر واقعه و رویداد جنگ، سخت درنگ کردم، ولى آنها پشت پا به نعمت زدند و عافيت را رد كردند.
-
خطبه 138 خبر از فتنه ها و حوادث آینده
۱۳۸يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ يَعْطِفُ الرَّأْيَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْيِ منها : حَتَّى تَقُومَ الْحَرْبُ بِكُمْ عَلَى سَاقٍ بَادِياً نَوَاجِذُهَا مَمْلُوْءَةً أَخْلَافُهَا حُلْواً رَضَاعُهَا عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا أَلَا وَ فِي غَدٍ وَ سَيَأْتِي غَدٌ بِمَا لَا تَعْرِفُونَ يَأْخُذُ الْوَالِي مِنْ غَيْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفَالِيذَ كَبِدِهَا وَ تُلْقِي إِلَيْهِ سِلْماً مَقَالِيدَهَا فَيُرِيكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السِّيرَةِ وَ يُحْيِي مَيِّتَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ منها : كَأَنِّي بِهِ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِي ضَوَاحِي كُوفَانَ فَعَطَفَ عَلَيْهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ وَ فَرَشَ الْأَرْضَ بِالرُّءُوسِ قَدْ فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ وَ ثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ بَعِيدَ الْجَوْلَةِ عَظِيمَ الصَّوْلَةِ وَ اللَّهِ لَيُشَرِّدَنَّكُمْ فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْكُمْ إِلَّا قَلِيلٌ كَالْكُحْلِ فِي الْعَيْنِ فَلَا تَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى تَئُوبَ إِلَى الْعَرَبِ عَوَازِبُ أَحْلَامِهَا فَالْزَمُوا السُّنَنَ الْقَائِمَةَ وَ الْآثَارَ الْبَيِّنَةَ وَ الْعَهْدَ الْقَرِيبَ الَّذِي عَلَيْهِ بَاقِي النُّبُوَّةِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الشَّيْطَانَ إِنَّمَا يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ لِتَتَّبِعُوا عَقِبَهُ
هواى نفس را به هدايت و رستگارى بر مىگرداند، آن زمان که مردم هدايت را به هواى نفس تبديل كرده باشند و رأى مردم را تابع قرآن مىكند آن وقتى كه قرآن را پيرو رأى خود كردهاند. بخش دیگری از این خطبه تا این که(شیر) جنگ بر روی دو پای خود میایستد، دندانهايش را آشكار گرداند، پستانهای جنگ پر از شیر است، مکیدن پستان آن شیرین است ولى پايان كارش تلخ است. آری، آگاه باشید که در فردا ــ و آن فردایی که نمیدانید از راه خواهد رسید. حاكمى غير از اين حاكمان، كارگزاران حكومت خود را به زشتى اعمالشان كيفر خواهد داد، در آن زمان زمين گنجهاى درونش را بيرون مىريزد و کليدهايش را تسليم وى مىکند. پس او روش عدالت را به شما بنماياند و آنچه از كتاب و سنّت را که مرده است زنده گرداند. بخشی از این خطبه است گويى او را مىبينم كه از شام بانگ برداشته است و با پرچمهای خود در پیرامون كوفه مىگردد. او(عبدالملک) چون شتری بدخو، به آن دیار(کوفه) روی میآورد. زمين را با سرهاى بريده فرش مىكند. دهان او(برای بلعیدن شکار) گشوده است و گامهای وی بر زمين سنگين است. به هر سو و هر جا جولان كند و حمله او سخت و دشوار است. به خدا سوگند، كه شما را در اطراف زمين پراكنده میکند، که جز اندکی از شما باقی نمیماند، مانند باقىمانده سرمه در چشم. پس پيوسته چنين باشيد، تا آنكه عرب بر سر عقل آيد. پس التزام داشته باشید به سنّتهاى برقرار، آثار آشكار و پيمان نزديكى را كه بقاى نبوت بر آن قرار گرفته است. بدانيد كه شيطان راههاى خود را براى شما هموار مىكند، تا به دنبال او برويد.
-
خطبه 139 هشدار از حوادث خونین آینده
۱۳۹لَنْ يُسْرِعَ أَحَدٌ قَبْلِي إِلَى دَعْوَةِ حَقٍّ وَ صِلَةِ رَحِمٍ وَ عَائِدَةِ كَرَمٍ فَاسْمَعُوا قَوْلِي وَ عُوا مَنْطِقِي عَسَى أَنْ تَرَوْا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِ هَذَا الْيَوْمِ تُنْتَضَى فِيهِ السُّيُوفُ وَ تُخَانُ فِيهِ الْعُهُودُ حَتَّى يَكُونَ بَعْضُكُمْ أَئِمَّةً لِأَهْلِ الضَّلَالَةِ وَ شِيعَةً لِأَهْلِ الْجَهَالَةِ
هيچ كس سبقت نگرفت پيش از من در پذيرش دعوت حق، صلهیرحم و احسان كريمانه. پس سخنان مرا بشنوید و در خاطر نگهداريد. شاید در مسأله خلافت پس از امروز ببینید که برای آن شمشیرها بیرون میآید و پیمانها شکسته میشود، تا جايى كه برخی از شما پیشوایان اهل گمراهی میشوند و برخى ديگر از پيروان اهل جهالت.
-
خطبه 140 پرهیز دادن از غیبت و بدگویی
۱۴۰وَ إِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَةِ وَ يَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ وَ الْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ فَكَيْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِي عَابَ أَخَاهُ وَ عَيَّرَهُ بِبَلْوَاهُ أَ مَا ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي عَابَهُ بِهِ وَ كَيْفَ يَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذَلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ فِيمَا سِوَاهُ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنْهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصَاهُ فِي الْكَبِيرِ وَ عَصَاهُ فِي الصَّغِيرِ لَجُرْأَتُهُ عَلَى عَيْبِ النَّاسِ أَكْبَرُ يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِي عَيْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ وَ لْيَكُنِ الشُّكْرُ شَاغِلًا لَهُ عَلَى مُعَافَاتِهِ مِمَّا ابْتُلِيَ بِهِ غَيْرُهُ
شايسته است، آنان كه مرتكب گناه نشدهاند و از معصيت در امان ماندهاند، به گناهکاران و اهل معصيت رحمت آورند. شکر و سپاس خدا، بر وجود آنان غلبه کند و آنها را از عيبجويى و غيبت ديگران بازدارد. پس چگونه است حال غيبتكنندهاى كه زبان به غيبت برادر خود مىگشايد و او را به خاطر بلايى که گرفتار شده است سرزنش مىکند؟ آیا به یاد نمیآورد، مواردی را که خداوند از گناهان او پوشانید، آن گناهانی که بزرگتر از گناهانی است که ديگرى را بر آن سرزنش مىكند؟ چگونه ديگرى را به گناهى سرزنش مىكند كه خود مانند آن را مرتكب شده است. گر هم گناهى مانند آن را مرتکب نشده است، خداوند را در مواردى كه از آن گناه عظيمتر بوده است، نافرمانى كرده است. به خدا سوگند حتى اگر خدا را در گناهان کبيره عصيان نکرده باشد، ولى نافرمانى كوچكى از او سر زده است، همين جرأتش بر عيب جويى مردم، بزرگترین گناه است. اى بنده خدا در گفتن عيب كسى كه گناهى كرده است، شتاب مكن، شاید که خداوند او را بخشیده است، و از گناه كوچكى كه خود گرفتار آن شدهاى آسوده مباش، شاید كه به آن گناه عذاب شوى. بنا بر اين هر كدام از شما كه از عيب ديگرى آگاه است، به خاطر عيبى كه از خود خبر دارد دست از عيبجويى او بردارد و باید به سپاسگزاری از خداوند مشغول شود، که معصیتی مرتکب نشده است که دیگران به آن مبتلی شدهاند.
-
خطبه 141 پرهیز دادن از شنیدن غیبت
۱۴۱أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَ سَدَادَ طَرِيقٍ فَلَا يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ، أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي وَ تُخْطِئُ السِّهَامُ وَ يُحِيلُ الْكَلَامُ وَ بَاطِلُ ذَلِكَ يَبُورُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ وَ شَهِيدٌ. أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ. فسُئل (علیه السلام) عن معنى قوله هذا، فجمع أصابِعَه و وضَعَها بَينَ أذُنِه و عَينِه ثم قال: الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ.
اى مردم كسى كه دانست برادرش دينى درست دارد، و در راه راست گام برمىدارد، نبايد به گفتار بيهوده مردم در حق او گوش فرا دهد. كه گاهی تيرانداز، تير افكند و تيرها به خطا رود، سخن نیز چنین است. سخن نادرست از بين مىرود و خداوند شنوا و شاهد است. بدانيد كه ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست. از او پرسيدند معنى اين سخن چيست حضرت انگشتان دست را به هم چسباند و بين گوش و چشم قرار داد، سپس فرمود: باطل آن است كه بگويى شنيدم و حقّ آن است كه بگويى ديدم.
-
خطبه 142 شناخت جایگاه بخشش و احسان
۱۴۲وَلَيْسَ لِوَاضِعِ الْمَعْرُوفِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَعِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ مِنَ الْحَظِّ فِيَما أَتى إِلاَّ مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَثَنَاءُ الاَشْرَارِ وَ مَقَالَةُ الْجُهَّالِ مَا دَامَ مُنْعِماً عَلَيْهِمْ مَا أَجْوَدَ يَدَهُ! وَهُوَ عَنْ ذَاتِ اللهِ بَخِيلٌ! مواضع المعروف: فَمَنْ آتَاهُ اللهُ مَالاً فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَلْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْأَسِيرَ وَ الْعَانِيَ وَلْيُعْطِ مَنْهُ الْفَقِيرَ وَالْغَارِمَ وَلْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَالنَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ فَإِنَّ فَوْزاً بِهذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَدَرْكُ فَضَائِلِ الاْخِرَةِ، إِنْ شَاءَ اللهُ.
سودی نیست برای کسى که نيکى را در غير موردش، و نزد غير اهلش قرار مىدهد، جز ستايش مردم پست، تعريف اشرار و گفتار جاهلان، آن هم تا وقتى كه به آنان احسان مىكند. (مىگويند:) چه دست بخشندهای دارد! اين در حالى است که او در مورد بخشش در راه خدا، بخل مىورزد! موارد کارهای نیک پس آن كس كه خدا او را مالى بخشيد، پس بايد به خويشاوندان خود بخشش نمايد، مهمانی نیک دهد، اسيران و گرفتاران را از بند برهاند و به فقيران و وامداران چيزى عطا كند. او باید شكيبايى ورزد، بر اداى حقوق واجبه و در حوادث و سختیها، براى رسيدن به پاداش الهى. زيرا بدون ترديد دستيابى به اين خصلتهای نیک، موجب شرافت و بزرگى در دنيا و درک فضائل سراى آخرت است، اگر خدا بخواهد.
-
خطبه 143 طلب باران
۱۴۳أَلاَ وَإِنَّ الاْرْضَ الَّتِي تَحْمِلُكُم، وَالسَّماءَ الَّتِي تُظِلُّكُمْ مُطِيعَتَانِ لِرَبِّكُمْ وَمَا أَصْبَحَتَا تَجُودَانِ لَكُمْ بِبَرَكَتِهِمَا تَوَجُّعاً لَكُمْ وَلاَ زُلْفَةً إِلَيْكُمْ وَلاَ لِخَيْر تَرْجُوَانِهِ مِنْكُمْ وَلكِنْ أُمِرَتَا بِمَنَافِعِكُمْ فَأَطَاعَتَا وَأُقِيمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِكُمْ فَقَامَتَا إِنَّ اللهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الَّثمَرَاتِ وَحَبْسِ الْبَرَكَاتِ، وَإِغْلاَقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ لِيَتُوبَ تَائِبٌ وَيُقْلِعَ مُقْلِعٌ وَيَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ وَيَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ وَقَدْ جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ الاسْتِغْفَارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَرَحْمَةِ الْخَلْقِ فَقَالَ: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً» فَرَحِمَ اللهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَاسْتَقَالَ خَطِيئَتَهُ وَبَادَرَ مَنِيَّتَهُ! اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ مِنْ تَحْتِ الْأَسْتَارِ وَ الْأَكْنَانِ وَبَعْدَ عَجِيجِ الْبَهَائِمِ وَالْوِلْدَانِ رَاغِبِينَ فِي رَحْمَتِكَ وَرَاجِينَ فَضْلَ نِعْمَتِكَ وَخَائِفِينَ مِنْ عَذَابِكَ وَنِقْمَتِكَ اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَكَ وَلاَ تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ وَلاَ تُهْلِكْنَا بِالسِّنِينَ وَ لَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا خَرَجْنَا إِلَيْكَ نَشْكُو إِلَيْكَ مَا لَا يَخْفَى عَلَيْكَ حِينَ أَلْجَأَتْنَا الْمَضَايِقُ الْوَعْرَةُ وَ أَجَاءَتْنَا الْمَقَاحِطُ الْمُجْدِبَةُ وَ أَعْيَتْنَا الْمَطَالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ وَ تَلَاحَمَتْ عَلَيْنَا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعَبَةُ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَلَّا تَرُدَّنَا خَائِبِينَ وَ لَا تَقْلِبَنَا وَاجِمِينَ وَ لَا تُخَاطِبَنَا بِذُنُوبِنَا وَ لَا تُقَايِسَنَا بِأَعْمَالِنَا اللَّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنَا غَيْثَكَ وَ بَرَكَتَكَ وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ اسْقِنَا سُقْيَا نَافِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً تُنْبِتُ بِهَا مَا قَدْ فَاتَ وَ تُحْيِي بِهَا مَا قَدْ مَاتَ نَافِعَةَ الْحَيَا كَثِيرَةَ الْمُجْتَنَى تُرْوِي بِهَا الْقِيعَانَ وَ تُسِيلُ الْبُطْنَانَ وَ تَسْتَوْرِقُ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ الْأَسْعَارَ إِنَّكَ عَلَى مَا تَشَاءُ قَدِيرٌ
بدانيد زمينى كه شما را حمل مىكند و آسمانى كه بر شما سايه مىگسترد، هر دو مطیع پروردگار شما هستند. آن دو بركت خود را بشما نمىبخشند از روی دلسوزی، نه براى نزديكى جستن به شما و نه براى خيرى كه از شما توقع دارند، بلكه به آن دو دستور داده شده كه به شما سود رسانند، پس آن دو (زمین و آسمان) اطاعت کردند، به آنها دستور داده شد كه براى مصالح شما قيام كنند و آن دو نيز برپاى ايستادند. خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان آزمايش مىكند، به كمبود ميوهها، جلوگيرى از نزول بركات، و بستن در گنجهاى خيرات، تا توبهكننده توبه كند، گناهكار دل از گناه قطع نمايد، پند گيرنده پند بپذيرد و خوددارى كننده از گناه خوددارى كند. همانا خدا سبحان قرار داده است آمرزش خواستن را سبب فراوانى روزى و رحمت بر آفريدگان و (در قرآن) چنين فرموده است: «از پروردگار خويش آمرزش بخواهید، که او بسيار آمرزنده است، برکات خويش را از آسمان بر شما فرو مىفرستد، با اموال و فرزندان، شما را يارى مىدهد و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار مىدهد» (نوح،12-10) پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه بشتابد، خطاهاى خود را ترک کند و(با اعمال صالح) بر مرگ پيشى گيرد. خدایا! ما از زیر پوششها(سراپردهها) و خانهها به سوی تو بیرون آمدهایم، پس از شنيدن ناله حيوانات و صداى دلخراش کودکان، در حالى كه، رحمت تو را مىطلبيم، اميد به فضل نعمت تو بستهايم و از عذاب و خشم تو بيمناكيم. خداوندا! ما را از بارانات بنوشان، ما را از نااميدان قرار مده، ما را به قحطی و گرسنگی هلاک مگردان و به اعمال ناشايستهاى که بىخردانِ ما انجام دادهاند بر ما سخت مگیر، اى مهربانترين مهربانان. خداوندا ما به سوی تو بیرون آمدیم و از آنچه بر تو پوشيده نيست، به تو شكايت آوردهايم، هنگامى که مشکلات طاقتفرسا ما را به درگاه تو فرستاده، خشکسالى و قحطى به ناچار ما را به اين جا آورده، خواسته هاى دست نايافتنى ما را خسته و ناتوان ساخته و فتنههاى سخت پى درپى دامان ما را گرفته است. بار خدايا، از تو مىخواهيم كه ما را نااميد برنگردانى، ما را گره بر ابرو نشسته واپس نفرستی، ما را به گناهانمان مخاطب نسازی و اعمال ما را مقياس كيفر ما قرار ندهى. خداوندا برما بگستران باران و برکت خود را، رزق و رحمت خود را، بر ما بارانى ببار، سودمند، سيراب كننده و روياننده گياهان كه آنچه خشک شده بروياند و آنچه مرده است زنده گرداند. بارانى بسيار پرمنفعت و ميوهاش افزون و بىشمار، كه زمينهاى هموار بدان سيراب شوند، به درّهها سيل افكند، درختان را برگ روياند و قیمتها را ارزان دارد. همانا تو بر هر چيز كه خواهى توانايى.
-
خطبه 144 بعثت پیامبران، برتری اهل بیت و صفات گمراهان
۱۴۴بَعَثَ اللهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ وَجَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ لِئَلاَّ تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْكِ الْإِعْذَارِ إِلَيْهِمْ فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِيلِ الْحَقِّ أَلاَ إِنَّ اللهَ قَدْ كَشَفَ الْخَلْقَ كَشْفَةً لاَ أَنَّهُ جَهِلَ مَا أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونَ أَسْرَارِهِمْ وَمَكْنُونِ ضَماَئِرِهمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً فَيَكُونَ الثَّوَابُ جَزَاءً وَالْعِقَابُ بَوَاءً فضل أهل البيت عليهم السلام أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَبَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللهُ وَوَضَعَهُمْ، وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ، وَأَدْخَلَنَا وَأَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَبِنَا يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيش غُرِسُوا فِي هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِم لاَ تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ مِنْ غَيْرِهمْ منها: في أهل الضلال آثَرُوا عَاجِلاً وَأَخَّرُوا آجِلاً، وَتَرَكُوا صَافِياً، وَشَرِبُوا آجِناً كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى فَاسِقِهِمْ وَقَدْ صَحِبَ الْمُنكَرَ فَأَلِفَهُ، وَبَسِىءَ بِهِ وَوَافَقَهُ، حَتَّى شَابَتْ عَلَيْهِ مَفَارِقُهُ، وَصُبِغَتْ بِهِ خَلاَئِقُهُ ثُمَّ أَقْبَلَ مُزْبِداً كَالتَّيَّارِ لاَ يُبَالِي مَا غَرَّقَ، أَوْ كَوَقْعِ النَّارِ في الْهَشيمِ لاَ يَحْفِلُ مَا حَرَّقَ! أَيْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِيحِ الْهُدَى وَالْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ إِلَى مَنَارِ التَّقْوَى، أَيْنَ الْقُلُوبُ الَّتِي وُهِبَتْ لِلَّهِ، وَعُوقِدَتْ عَلَى طَاعَةِ اللهِ؟ ازْدَحَمُوا عَلَى الْحُطَامِ وَتَشَاحُّوا عَلَى الْحَرَامِ، وَرُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ، وَأَقْبَلُوا إِلَى النَّارِ بِأَعْمَالِهِمْ، دَعَاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَوَلَّوْا، وَدَعَاهُمُ الشَّيْطَانُ فَاسْتَجَابُوا وَأَقْبَلُوا!
خدا پيامبران را برانگيخت و وحى خود را به آنان اختصاص داد. آنان را حجت خود بر بندگانش قرار داد، تا از آن پس، آفريدگان را حجتى نباشد و عذرى نماند. پس(خداوند) بندگان خود را با زبان راستی به راه حق فراخواند. آگاه باشيد كه خداوند از اسرار درون بندگان خود(با آزمايشها) پرده برداشته است. نه آنكه بىاطّلاع باشد به آنچه پنهان داشتهاند از اسرار پوشيده و انديشههاى درونى، بلكه خواست آنان را آزمايش كند، تا كدام يک، اعمال نيكو انجام مىدهد، تا پاداش، جزای كار نيک باشد و كيفر، مكافات كار بد. فضيلت اهل بيت عليهم السلام کجايند کسانى که میپنداشتند آنها راسخان علم هستند، نه ما(اهل بیت)، و اين ادعا را را بر أساس دروغ و ستم كارى بر ضدّ ما روا داشتند، گر چه خداوند ما را برترى داد و آنها را پايين آورد، به ما عطا کرد و آنها را محروم ساخت و ما را -در حریم عنايت خود- داخل کرد و آنان را خارج كرد. به وجود ما هدايت خواسته مىشود و به بركت ما كوردلى برطرف مىگردد. بىشک امامان و رهبران از قريش هستند. درخت وجودشان در خاندان بنىهاشم کاشته شده است. اين مقام در خور ديگران نيست و ديگر مدعيّان زمامدارى، شايستگى آن را ندارند. بخش دیگری از خطبه در شناساندن گمراهان آنان دنياى زودگذر را برگزيدند و آخرت جاويدان را رها كردند، آب گوارا را رها كردند و از آب گندیده نوشیدند. گويی فاسق آنان را مىنگرم در حالی که همنشین منکر شده و با آن الفت گرفته است، با آن همسو شده و موافق گشته است تا آن كه موى سرش در گناهان سفيد شده و خلق و خوى او رنگ گناه و منكر گيرد. آن گاه روی به مردم میکند كف بر دهان آورده،، همانند درياى مواجى است كه از غرق كردن آنچه غرق كند پروا نكند، يا همچون آتشى كه در گياه خشک افتد و به آنچه سوزاند اعتنا ننمايد. كجايند عقلهاى روشنىخواه از چراغهای هدايت و (كجايند) چشمهاى دوخته شده بر نشانههاى پرهيزكارى؟ کجايند آن دلهایی که خود را به خدا هبه کردهاند و به اطاعت و بندگى او پيمان بسته بودند؟ بر سر متاع بى ارزش دنيا ازدحام كردهاند و براى به دست آوردن حرام به نزاع با يکديگر برخاستهاند. پرچم بهشت و دوزخ در برابر آنها برافراشته شده است، اما روى از بهشت برگردانیدند و با اعمالشان به آتش روى آوردند. پروردگارشان آنان را دعوت نمود ولى اينان فرار كرده و به حق پشت كردند، و شيطان آنان را فراخواند و اينان اجابت كرده به او روى آوردند.
-
خطبه 145 شناخت دنیا و نکوهش بدعت
۱۴۵أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ الْمَنَايَا مَعَ كُلِّ جَرْعَة شَرَقٌ، وَفي كُلِّ أَكْلَة غَصَصٌ! لاَ تَنَالُونَ مِنْهَا نِعْمَةً إِلاَّ بِفِرَاقِ أُخْرَى، وَلاَ يُعَمَّرُ مُعَمَّرٌ مِنْكُمْ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ بِهَدْمِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ، وَلاَ تُجَدَّدُ لَهُ زِيَادَةٌ فِي أَكْلِهِ إِلاَّ بَنَفَادِ مَا قَبْلَهَا مِنْ رِزْقِهِ، وَلاَ يَحْيَا لَهُ أَثَرٌ إِلاَّ مَاتَ لَهُ أَثَرٌ، وَلاَ يَتَجَدَّدُ لَهُ جَدِيدٌ إِلاَّ بَعْدَ أَنْ يَخْلَقَ لَهُ جَدِيدٌ، وَلاَ تَقُومُ لَهُ نَابِتَةٌ إِلاَّ وَتَسْقُطُ مِنْهُ مَحْصُودَةٌ، وَقَدْ مَضَتْ أُصُولٌ نَحْنُ فُرُوعُهَا، فَمَا بَقَاءُ فَرْع بَعْدَ ذَهَابِ أَصْلِهِ! منها: في ذمّ البدعة وَ مَا أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ إِلَّا تُرِكَ بِهَا سُنَّةٌ فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَ الْزَمُوا الْمَهْيَعَ إِنَّ عَوَازِمَ الْأُمُورِ أَفْضَلُهَا وَ إِنَّ مُحْدَثَاتِهَا شِرَارُهَا
ای مردم! شما در این دنیا، به مثابه آماج هستید که تیرهای مرگ به سوی شما پرکشیده است. هر جرعهاى كه مىنوشيد آب در گلويتان مىجهد و هر لقمهاى، كه مى بلعيد، گلوگيرتان مىشود. به نعمتی از آن(دنیا) نمیرسید مگر نعمتی دیگر را رها کنید و هيچ يک از شما يک روز عمر نمىيابد، مگر آنكه، يک روز ديگر از عمرش كاسته مىشود. بر خوردنى او چيزى افزوده نشود مگر اين که از آن روزيى که برايش تعيين شده بهمان اندازه کم مىشود. براى او اثرى پديد نمىآيد مگر آنكه، اثر ديگرش نابود گردد. چيزى براى او تازه نمىگردد، مگر آنكه تازهاى از او كهنه شود. هيچ نهالى براى او نرويد، تا نهال روييدهاى از او بر زمين نيفتد. ريشههايى رفتند كه ما شاخههاى آن مىباشيم. چگونه شاخهها بدون ريشهها برقرار مىمانند. بخشی از خطبه در نکوهش بدعتها بدعتى در دین ايجاد نمىشود مگر سنّتى ترک شود، پس از بدعتها بپرهيزيد و راه راست و روشن را بپیمایید. کارهای آغازین(عهد رسولالله) بهترین کارها است و آنچه نو پدید آمده بدترین آن است.
-
خطبه 146 مشاوره نظامی برای نبرد با ایران
۱۴۶إِنَّ هذَا الْأَمْرَ لَمْ يَكُنْ نَصْرُهُ وَلاَ خِذْلاَنُهُ بِكَثْرَة وَلاَ بِقِلَّة، وَهُوَ دِينُ اللهِ الَّذِي أَظْهَرَهُ، وَجُنْدُهُ الَّذِي أَعَدَّهُ وَأَمَدَّهُ، حَتَّى بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَطَلَعَ حَيْثُ طَلَعَ، وَنَحْنُ عَلَى مَوْعُود مِنَ اللهِ، وَاللهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ وَمَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَيَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ وَذَهَبَ ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعُ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً وَالْعَرَبُ الْيَومَ وَإِنْ كَانُوا قَلِيلاً، فَهُمْ كَثِيرُونَ بِالْإِسْلَامِ، عَزِيزُونَ بِالاجْتِمَاعِ، فَكُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ، فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ الاَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَأَقْطَارِهَا، حَتَّى يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ إِنَّ الاَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هذا أَصْلُ الْعَرَبِ، فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَيْكُونُ ذلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ، وَطَمَعِهِمْ فِيكَ فَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ مَسِيرِ الْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ المُسْلِمِينَ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَكْرَهُ لِمَسِيرِهِمْ مِنْكَ، وَهُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْيِيرِ مَا يَكْرَهُ. وَأَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَإِنَّا لَمْ نَكُنْ نُقَاتِلُ فِيَما مَضَى بِالْكَثْرَةِ، وَإِنَّمَا كُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَالْمَعُونَةِ!
پیروزی و یا شکست این امر(اسلام) نه از فراوانی(سپاه) و نه از اندکی آن بود. آن دين خداست كه خدايش پيروز كرد، سپاه اوست كه آن را آماده و يارى فرمود، تا رسيد به آنجا كه بايد برسد و طلوع كرد در جايى كه بايد طلوع كند. ما از خدا وعده پيروزى داريم و او به وعده خودش عمل خواهد کرد و سپاه خود را يارى مىکند. جایگاه زمامدار در اين امر همانند رشته مهرهها است، كه آنها را جمع مىكند و به هم ارتباط مىدهد. اگر آن رشته بگسلد، مهرهها پراكنده شوند و هر يک به سويى روند، به گونهاى که هرگز نتوان همه را جمع کرد. عربها امروز اگر چه به شمار اندک هستند ولى با وجود اسلام بسيارند و به سبب اتحادشان نیرومندند. پس تو همچون محور آسياب باش و به نيروى عرب آسياب را به چرخش درآور، در غیابات، آتش جنگ را به ايشان برافروز، زیرا اگر از این سرزمین بیرون روی، عرب از تمام اطراف و اکناف پیمان خود را میشکنند، تا جايى كه نگهدارى آنچه پشت سر نهادهاى، از آنچه روياروى آن هستى، مهمتر گردد. بى شک اگر ايرانیها فردا تو را ببينند، مىگويند این ریشهی عرب است. اگر آن را قطع كنيد آسوده مىشويد. اين انديشه باعث مىشود كه آنها را در جنگ با تو و طمع در از بين بردنت حريصتر و سرسختتر كند. اما اينكه گفتى آنان به راه افتادهاند تا با مسلمانان پيكار كنند. خداوند سبحان بيش از تو از آمدن آنان ناخشنود است و خود بر تغيير آنچه خوش نمىدارد تواناتر است. اما آنچه در باره كثرت عددشان گفتى، ما در جنگهاى گذشته با فراوانى سرباز نمىجنگيديم، بلكه با يارى و كمک خداوند مبارزه مىكرديم.
-
خطبه 147 فلسفه بعثت، خبر از آینده و اندرز به مردم
۱۴۷فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً(صلی الله علیه وآله) بِالْحَقِّ، لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَمِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ، بِقُرْآن قَدْ بَيَّنَهُ وَأَحْكَمَهُ، لِيَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ، وَلِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ، وَلِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ فَتَجَلَّى سُبْحَانَهُ لَهُمْ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ، بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ، وَخَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَكَيْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلاَتِ، وَاحْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِمَاتِ! الزمان المقبل وَإِنَّهُ سَيَأْتي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي زَمَان لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ، وَلاَ أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ، وَلاَ أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللهِ وَرَسُولِهِ، وَلَيْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ، وَلاَ أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلاَ فِي الْبِلاَدِ شَيءٌ أنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلاَ أَعْرَفَ مِنَ المُنكَرِ! فَقَدْ نَبَذَ الْكِتَابَ حَمَلَتُهُ، وَتَنَاسَاهُ حَفَظَتُهُ فَالْكِتَابُ يَوْمَئِذ وَأَهْلُهُ مَنْفِيَّانِ طَرِيَدانِ، وَصَاحِبَانِ مُصْطَحِبَانِ فِي طَرِيق وَاحِد لاَ يُؤْوِيهِمَا مُؤْو فَالْكِتَابُ وَأَهْلُهُ فِي ذلِكَ الزَّمَانِ فِي النَّاسِ وَلَيْسَا فِيهِمْ وَمَعَهُمْ وَلَيْسَا مَعَهُمْ! لِأَنَّ الضَّلاَلَةَ لاَ تُوَافِقُ الْهُدَى، وَإِنِ اجْتَمَعَا، فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَمَاعَةِ، كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَلَيْسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ، فَلَمْ يَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ إِلاَّ اسْمُهُ، وَلاَ يَعْرِفُونَ إِلاَّ خَطَّهُ وَزَبْرَهُ، وَمِنْ قَبْلُ مَا مَثَّلُوا بِالصَّالِحِينَ كُلَّ مُثْلَة، وَسَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللهِ فِرْيَةً، وَجَعَلُوا فِي الْحَسَنَةِ العُقُوبةَ السَّيِّئَةَ وَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَتَغَيُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِي تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَتُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ، وَتَحُلُّ مَعَهُ الْقَارِعَةُ وَالنِّقْمَةُ عظة الناس أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللهَ وُفِّقَ، وَمَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلاً هُدِيَ لِلَّتَي هِيَ أَقْوَمُ فَإِنَّ جَارَ اللهِ آمِنٌ، وَعَدُوَّهُ خَائِفٌ، وَإِنَّهُ لاَ يَنْبَغِي لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللهِ أَنْ يَتَعَظَّمَ، فَإِنَّ رِفْعَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا عَظَمَتُهُ أَنْ يَتَوَاضَعُوا لَهُ، وَسَلاَمَةَ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ مَا قُدْرَتُهُ أَنْ يَسْتَسْلِمُوا لَهُ، فَلاَ تَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفَارَ الصَّحِيحِ مِنَ الْأَجْرَبِ، وَالْبَارِي مِنْ ذِي السَّقَمِ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي تَرَكَهُ، وَلَنْ تَأْخُذُوا بِمَيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذَي نَبَذَهُ فَالْـتَمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ، وَمَوْتُ الْجَهْلِ، هُمْ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ، وَظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ، لاَ يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَلاَ يَخْتَلِفُونَ فِيهِ، فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ، وَصَامِتٌ نَاطِقٌ.
خداوند محمّد (ص) را به حق مبعوث کرد، تا بندگان خدا را از بندگی بتان به بندگی خدا ببرد و از اطاعت شیطان به اطاعت خدا. با قرآنى كه معنايش را روشن و بنيانش را استوار كرد، تا بندگان، خداى خود را بعد از جهل به او بشناسند، تا به خداوند اقرار کنند (که پیش از آن) آن را انکار کرده بودند و به او اقرار آورند و پس از آنكه باورش نداشتند. پس، خداوند سبحان در كتاب خویش ، خود را به ایشان آشكار گردانید، بى آن که او را ببينند، به آن چه از قدرت خود به آنان نشان داد و از قهر خود ايشان را ترسانيد. اينكه چگونه با كيفرها آن را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد. دورنمای آینده بدانید که پس از من برای شما زمانی میآید که چیزی در آن روزگار مخفیتر از حق نیست، چیزی آشکارتر از باطل نیست و چیزی بیشتر از دروغ بستن به خدا و رسولاش وجود ندارد. نزد مردم آن روزگار، كتابی بیمقدارتر از كتاب خدا نیست، اگر آن را چنانكه بايد بخوانند و باز كالايى پرسودتر از قرآن نخواهد بود، اگر معنی آن تحريف گردد. در شهرها چيزى بدتر از معروف نباشد و بهتر از منكر. حاملان كتاب خدا آن را واگذارند و حافظان قرآن، آن را فراموش مىكنند. پس در آن روز قرآن و پيروانش از ميان مردم رانده و مهجور مىگردند. آن دو همراه با يکديگر و در يک راه حرکت مىکنند ولى کسى پناهشان نمىدهد. در آن زمان، قرآن و اهل قرآن در ميان مردماند و در ميان مردم نيستند و با مردماند و با مردم نيستند، چرا كه گمراهى با هدايت توافقى ندارد، هر چند در يک جا جمع شوند. (در آن روز) مردم بر تفرقه و پراکندگى متحدند و از اجتماع و وحدت رویگردانند. گويى، كه آنها پيشواى قرآناند و نه قرآن پيشواى آنها. پس، جز نامى از قرآن نزدشان نماند و از آن جز خطّ و نوشته اى نشناسند. پيش از آنكه چنين زمانى رسد، صالحان را به انواع کيفرها مجازات کنند، صدق و راستى نيکان را افترا و دروغ بر خدا نامند و كار نيک آنها را كيفر بد دهند. همانا، آنان كه پيش از شما بودند نابود شدند، به جهت آرزوهاى دراز و پنهان بودن(و فراموش کردن) زمان مرگشان، تا مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد، مرگى كه با فرارسيدن آن عذرخواهى پذيرفته نمىگردد، توبهها برداشته شود و مصيبتهاى سخت و مجازاتها با آن فرا مىرسد. اندرز به مردم ای مردم! كسی كه خداوند را ناصح خود قرار دهد توفیق یافته است و آن كه گفته او را راهنما گيرد به راستترين راه هدايت شده است، زيرا آن كه به خدا پناه گيرد، در امان است و دشمن خدا ترسان است. كسی كه عظمت خداوند را میشناسد، شایسته نیست خود را بزرگ بشمارد، زيرا بزرگى آنان كه به عظمت حق معرفت دارند اين است كه در برابر او فروتنى كنند و سلامت آنان كه مىدانند قدرت خدا چه اندازه مىباشد اين است كه برابر فرمانش تسليم باشند. پس از حق نگريزيد، چونان گريز انسان تندرست از فرد «گر»گرفته يا انسان سالم از بيمار. بدانید كه راه رشد را نمیتوانید بشناسید، جز آن كه ترکكننده آن را بشناسيد و هرگز به پيمان قرآن وفادار نخواهيد بود، مگر آن كه پيمانشكنان را بشناسيد و هرگز به قرآن چنگ نمىزنيد، مگر كسانی كه آن را پشت سر انداختند بشناسید. آن[علم به كتاب خدا] را در نزد شایستگاناش بجویید زیرا آنان حیات دانشاند و مرگ جهل. آنان كسانی هستند كه حكم كردنشان شما را از علم شان خبر مى دهد، سكوتشان از گفتارشان و ظاهرشان از باطنشان. آنان با دین مخالفت نمیکنند و در آن اختلاف ندارند، دین در ميان آنها شاهدى صادق است و خاموشى است گويا.
-
خطبه 148 روانشناسی طلحه و زبیر
۱۴۸كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ وَ يَعْطِفُهُ عَلَيْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لَا يَمُتَّانِ إِلَى اللَّهِ بِحَبْلٍ وَ لَا يَمُدَّانِ إِلَيْهِ بِسَبَبٍ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَامِلُ ضَبٍّ لِصَاحِبِهِ وَ عَمَّا قَلِيلٍ يَكْشِفُ قِنَاعَهُ بِهِ وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا الَّذِي يُرِيدُونَ لَيَنْتَزِعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا وَ لَيَأْتِيَنَّ هَذَا عَلَى هَذَا قَدْ قَامَتِ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَأَيْنَ الْمُحْتَسِبُونَ قَدْ سُنَّتْ لَهُمُ السُّنَنُ وَ قُدِّمَ لَهُمُ الْخَبَرُ وَ لِكُلِّ ضَلَّةٍ عِلَّةٌ وَ لِكُلِّ نَاكِثٍ شُبْهَةٌ وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَمُسْتَمِعِ اللَّدْمِ يَسْمَعُ النَّاعِيَ وَ يَحْضُرُ الْبَاكِيَ ثُمَّ لَا يَعْتَبِرُ
هر يک از آن دو نفر(طلحه و زبير)، اميدوار است که حکومت به دست او بيفتد و آن را به سوى خود مىکشد، نه به سوى دوستاش. آن دو نه به رشتهاى(از رشتههاى محکم الهى) چنگ زدهاند و نه به وسيلهاى به او تقرب میجویند. هر يک از آن دو كينه رفیق خود را در دل دارد و بزودى نقاب از روى آن برداشته خواهد شد. به خدا قسم اگر به آنچه میخواهند دست یابند، این، جان آن را خواهد گرفت و آن، اين را از ميان برمىدارد. (هم اکنون) گروه طغيانگر و فتنهانگيز، به پاخاستهاند. پس افراد خداجوی حسابگر كجایند، در حالى كه راههاى دين بر آنها روشن است و پيش از اين به آنان خبر دادهاند. براى هر گمراهى علّت و بهانهاى است و هر پيمانشكنى را شبههاى است. به خدا من مانند کسی نخواهم بود که صدای بر سینه کوفتن کسی را ببیند، فریاد نوحهگری را در مرگ عزیزش بشنود و نزد گريه کنندگان حضور يابد و از آن عبرت نگيرد.
-
خطبه 149 وصیت های امام (ع) پیش از شهادت
۱۴۹أَيُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا يَفِرُّ مِنْهُ فِي فِرَارِهِ وَ الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ فَأَبَى اللَّهُ إِخْفَاءَهُ هَيْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ أَمَّا وَصِيَّتِي فَاللَّهَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَاَلِهِ- فَلَا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ وَ خَلَاكُمْ ذَمٌّ مَا لَمْ تَشْرُدُوا حَمَلَ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ مَجْهُودَهُ وَ خَفَّفَ عَنِ الْجَهَلَةِ رَبٌّ رَحِيمٌ وَ دِينٌ قَوِيمٌ وَ إِمَامٌ عَلِيمٌ أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ أَنَا الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ غَفَرَ اللَّهُ لِي وَ لَكُمْ إِنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِي هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاكَ وَ إِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإِنَّا كُنَّا فِي أَفْيَاءِ أَغْصَانٍ وَ مَهَابِّ رِيَاحٍ وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ اضْمَحَلَّ فِي الْجَوِّ مُتَلَفِّقُهَا وَ عَفَا فِي الْأَرْضِ مَخَطُّهَا وَ إِنَّمَا كُنْتُ جَاراً جَاوَرَكُمْ بَدَنِي أَيَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّي جُثَّةً خَلَاءً سَاكِنَةً بَعْدَ حَرَاكٍ وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطُوقٍ لِيَعِظَكُمْ هُدُوِّي وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِي وَ سُكُونُ أَطْرَافِي فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِينَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِيغِ وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ وَدَاعِيكُمْ وَدَاعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِي غَداً تَرَوْنَ أَيَّامِي وَ يُكْشَفُ لَكُمْ عَنْ سَرَائِرِي وَ تَعْرِفُونَنِي بَعْدَ خُلُوِّ مَكَانِي وَ قِيَامِ غَيْرِي مَقَامِي
اى مردم! هر كس آن چه را كه از آن مىگريزد، به هنگام فرار ملاقات خواهد کرد. مرگ، محلی است كه نفس و جان ما را به آن سو میرانند. فرار از مرگ رسيدن به آن است. چه روزهايى كه در اسرار پنهان مرگ كنجكاوى كردم، ولى خداوند جز پنهان داشتن آن را نخواسته است. هيهات، اين دانشى نهفته است. اما سفارشام به شما، در باره ی خدا، چيزى را شريک او قرار ندهيد و نسبت به پيامبر(ص) اين است كه، سنّت و راه او را ضايع نكنيد. این دو ستون را برپادارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید. تا وقتى پراكنده نگرديد سرزنشى بر شما نيست. هر کس از شما به اندازه توانايىاش، وظيفه دارد و به نادانان تخفيف داده شده است. پروردگار بخشاینده است، دين استوار است و پيشوا(پیامبر) دانا است. من دیروز ــ در گذشته ــ دوست و همنشین شما بودم، امروز عبرت شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بيامرزد. اگر پاى در اين لغزشگاه(دنیا) بر جاى ماند(و زنده بمانم) اين همان مطلوب ماست. اما اگر گامم بلغزد(و از دنيا بروم) جز این نبود كه ما نشسته بودیم در سایهی شاخهها، در مجرای وزش باد و در زیر سایهی ابر، که در آسمان پراکنده شدند و آثارشان روى زمين محو شد. من همسایهی شما بودم و مدتى جسم من در جوار شما بود. به زودى ازمن جسدی خواهيد يافت بىروح، ساکن بعد از آن همه حرکتها و خاموش، بعد از آن همه گفتارها، باید شما را پند دهد از حرکت ايستادن من، از حركت بازماندن چشمهايم و از كار افتادن دست و پایام، چرا كه اين براى آنان كه بخواهند پند گيرند پند آموزتر است از هر منطق رسا و گفتار با اثر. وداع كردن من با شما، همانند وداع كردن كسى است كه منتظر ديدار ديگرى است. فردا به ياد روزهايى زندگى من مىافتيد و رازهاى درون من برايتان آشكار خواهد شد، و مرا خواهيد شناخت آن زمان که جاى خالى مرا ببينيد و ديگرى به جاى من قرار بگیرد.
-
خطبه 150 خبر از فتنه ها و توصیف گمراهان
۱۵۰وَأَخَذُوا يَمِيناً وَشِمَالاً ظَعْنَاً فِي مَسَالِكَ الْغَيِّ، وَتَرْكاً لِمَذَاهِبِ الرُّشْدِ، فَلاَ تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ كَائِنٌ مُرْصَدٌ، وَلاَ تَسْتَبْطِئُوا مَا يَجِيءُ بِهِ الْغَدُ، فَكَمْ مِنْ مُسْتَعْجِل بِمَا إِنْ أَدْركَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ يُدْرِكْهُ، وَمَا أَقْرَبَ الْيَوْمَ مِنْ تَبَاشِير غَد! يَاقَوْمِ، هذَا إِبَّانُ وُرُودِ كُلِّ مَوْعُود، وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ مَا لاَ تَعْرِفُونَ، أَلاَ وَإِنَّ مَنْ أَدْرَكَهَا مِنَّا يَسْرِي فِيهَا بِسِرَاج مُنِير، وَيَحْذُوفِيهَا عَلَى مِثَالِ الصَّالِحِينَ، لِيَحُلَّ فِيهَا رِبْقاً، وَيُعْتِقَ رِقّاً، وَيَصْدَعَ شَعْباً، وَيَشْعَبَ صَدْعاً، فِي سُتْرَة عَنِ النَّاسِ لاَ يُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَلَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ ثُمَّ لَيُشْحَذَنَّ فِيهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَيْنِ النَّصْلَ تُجْلَى بِالتَّنْزِيلِ أَبْصَارُهُمْ، وَيُرْمَى بِالتَّفْسِيرِ فِي مَسَامِعِهمْ، وَيُغْبَقُونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوحِ! منها: في الضلال وَطَالَ الْأَمَدُ بِهِمْ لِيَسْتَكْمِلُوا الْخِزْيَ، وَيَسْتَوْجِبُوا الْغِيَرَ حَتَّى إِذَا اخْلَوْلَقَ الْأَجَلُ وَاسْتَرَاحَ قَوْمٌ إِلَى الْفِتَنِ، وَأَشَالُوا عَنْ لَقَاحِ حَرْبِهِمْ، لَمْ يَمُنُّوا عَلَى اللهِ بِالصَّبْرِ، وَلَمْ يَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ أَنْفُسِهِمْ فِي الْحَقِّ حَتَّى إِذَا وَافَقَ وَارِدُ الْقَضَاءِ انْقِطَاعَ مُدَّةِ الْبَلاَءِ، حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهمْ، وَدَانُوا لِرَبِّهِمْ بَأَمْرِ وَاعِظِهِمْ حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللهُ رَسُولَهُ(صلى الله عليه وآله)، رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ، وَغَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَاتَّكَلُوا عَلَى الْوَلاَئِجِ وَوَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ، وَهَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ، وَنَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهَ، فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَة، وَأَبْوَابُ كُلِّ ضَارِب فِي غَمْرَة قَدْ مَارُوا فِي الْحَيْرَةِ، وَذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ، عَلَى سُنَّة مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِع إِلَى الدُّنْيَا رَاكِن، أَوْ مُفَارِق لِلدِّينِ مُبَايِن.
به راه چپ و راست رفتند، و راه ضلالت و گمراهى پيمودند و راه روشن هدايت را رها کردند. پس، در باره آنچه كه آمدنى است و انتظارش مىرود شتاب نکنید و آن چه را كه فردا پيش مى آورد دير ندانيد. چه بسا كسی كه بیتاب رسیدن به مقصد و مقصودی است و چون به آن رسید دوست میداشت كاش به آن نمیرسید. چه نزديک است امروز ما به فردايى كه سپيده آن خواهد دميد. اى مردم، اکنون هنگام فرارسيدن چيزهايى است كه شما را وعده دادهاند و نيز هنگام نزديک شدن طلوع چيزى است که از آن آگاهى نداريد. بدانيد آن كسى از ما كه فتنههاى آينده را درک كند با چراغى روشن در آن حركت كند و به روش نيكان قدم بردارد تا بند -از گردنها- بگشايد، بردگان را آزاد كند، جمع گمراهان را پراكنده کند و پراكندگى حق را جمع كند. او به دور از ديده مردم است. آن چنان كه اثرشناسان، اثر قدمش را نمىشناسند، هر چند پياپى نظر كنند. پس در آن فتنه مردمى ذهن خود را چنان تيز كنند چون تيز شدن شمشير به دست آهنگر. چشم آنان با قرآن روشنى مىگيرد، در گوشهاشان تفسير قرآن طنين افكند و هر شامگاه و بامداد جامهاى حكمت نوشند. بخشی از خطبه در باره گمراهان روزگار آنان به طول انجاميد تا خوارى را به نهايت رسانند و مستوجب حوادث ناگوار گردند، تا پايان مدّت آنها نزديک شد، گروهى براى به دست آوردن راحتى به فتنهها وصل شدند و مهيّاى جنگ افرزوى گشتند. (مؤمنان) از این كه در راه خدا میجنگند و صبوری میکنند منت بر خدا نمینهند و فداکردن جان خود در راه خدا را بزرگ نشمردند. تا این که قضاى الهى به پايان دادن زمان امتحان و گرفتارى موافق شد. از روى بصيرت دست به شمشیر بردند و به دستور رهبرشان(كه رسولالله است) تن به فرمان خدا دادند. هنگامى که خداوند جان پيامبرش را گرفت، گروهى به جاهليت بازگشتند. در راههاى گوناگون، كه به هلاكتشان مىانجاميد گام نهادند، بر آراء نادرست تكيه كردند، با غير خويشاوندان پيوند برقرار ساختند، از وسيلهاى كه به دوستى آن مأمور شده بودند دور گشتند، ساختمان(دين و حكومت) را از بنيادش انتقال دادند و آن را در غير جاى خودش بنا كردند. آنان معادن هر خطايى هستند و درهاى گامنهادگان در وادى گمراهيند. در حیرت خود میجنبیدند و تكان میخوردند و به روش فرعونیان در غفلت و مستی سر مىكردند. آنها از همه جا بریده و به دنیا تكیه كردند و یا از دین جدا شده و از آن گریختند.
-
خطبه 151 هشدار از فتنه ها
۱۵۱وَأَحْمَدُ اللهَ وَأَسْتَعِينُهُ عَلَى مَدَاحِرِ الشَّيْطَانِ وَمَزَاجِرِهِ، وَالاعْتِصَامِ مِنْ حَبَائِلِهِ وَمَخَاتِلِهِ وَأَشْهَدُ أَن لا اله الّا اللّهُ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَنَجِيبُهُ وَصَفْوَتُهُ، لاَ يُؤَازَى فَضْلُهُ، وَلاَ يُجْبَرُ فَقْدُهُ، أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلاَدُ بَعْدَ الضَّلاَلَةِ الْمُظْلِمَةِ، وَالْجَهَالَةِ الْغَالِبَةِ، وَالْجَفْوَةِ الْجَافِيَةِ، وَالنَّاسُ يَسْتَحلُّونَ الْحَرِيمَ، وَيَسْتَذِلُّونَ الْحَكِيمَ، يَحْيَوْنَ عَلَى فَتْرَة، وَيَمُوتُونَ عَلَى كَفْرَة ثُمَّ إِنَّكُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَيَا قَدِ اقْتَرَبَتْ، فَاتَّقُوا سَكَرَاتِ النِّعْمَةِ، وَاحْذَرُوا بِوَائِقَ النِّقْمَةِ، وَتَثَبَّتُوا فِي قَتَامِ الْعِشْوَةِ وَاعْوِجَاجِ الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوعِ جَنِينِهَا، وَظُهُورِ كَمِينِهَا، وَانْتِصَابِ قُطْبِهَا، وَمَدَارِ رَحَاهَا تَبْدَأُ فِي مَدَارِجَ خَفِيَّة، وَتَؤُولُ إِلَى فَظَاعَة جَلِيَّة، شِبَابُهَا كَشِبَابِ الْغُلاَمِ، وَآثَارُهَا كَآثَارِ السِّلاَمِ، يَتَوَارَثُهَا الظَّلَمَةُ بالْعُهُودِ! أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لاِخِرِهِمْ، وَآخِرُهُمْ مُقْتَد بأَوَّلِهِمْ، يَتَنَافَسُونَ في دُنْيا دَنِيَّة، وَيَتَكَالَبُونَ عَلى جِيفَة مُرِيحَة وَعَنْ قَلِيل يَتَبَرَّأُ التَّابِعُ مِنَ الْمَتْبُوعِ، وَالْقَائِدُ مِنَ الْمَقُودِ، فَيَتَزَايَلُونَ بِالْبِغْضَاءِ، وَيَتَلاَعَنُونَ عِنْدَ اللِّقَاءِ ثُمَّ يَأْتِي بَعْدَ ذلِكَ طَالِعُ الْفِتْنَةِ الرَّجُوفِ وَالْقَاصِمَةِ الزَّحُوفِ فَتَزِيغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقَامَة، وَتَضِلُّ رِجَالٌ بَعْدَ سَلاَمَة، وَتَخْتَلِفُ الاَهْوَاءُ عِنْدَ هُجُومِهَا، وَتَلْتَبِسُ الاْرَاءُ عِنْدَ نُجُومِهَا مَنْ أَشْرَفَ لَهَا قَصَمَتْهُ، وَمَنْ سَعَى فِيهَا حَطَمَتْهُ، يَتَكَادَمُونَ فِيهَا تَكَادُمَ الْحُمُرِ فِي الْعَانَةِ! قَدِ اضْطَرَبَ مَعْقُودُ الْحَبْلِ، وَ عَمِيَ وَجْهُ الْأَمْرِ، تَغِيضُ فِيهَا الْحِكْمَةُ، وَتَنْطِقُ فِيهَا الظَّلَمَةُ، وَتَدُقُّ أَهْلَ الْبَدْوِ بِمِسْحَلِهَا، وَتَرُضُّهُمْ بِكَلْكَلِهَا! يَضِيعُ فِي غُبَارِهَا الْوُحْدَانُ وَيَهْلِكُ فِي طَرِيقِهَا الرُّكْبَانُ، تَرِدُ بِمُرِّ الْقَضَاءِ، وَ تَحْلُبُ عَبِيطَ الدِّمَاءِ، وَتَثْلِمُ مَنَارَ الدِّينَ، وَتَنْقُضُ عَقْدَ الْيَقِينِ، يَهْرُبُ مِنْهَا الْأَكْيَاسُ، وَيُدَبِّرُهَا الْأَرْجَاسُ، مِرْعَادٌ مِبْرَاقٌ، كَاشِفَةٌ عَنْ سَاق! تُقْطَعُ فِيهَا الاَرْحَامُ، وَيُفَارَقُ عَلَيْهَا الاِسْلاَمُ! بَرِيئُهَا سَقِيمٌ، وَظَاعِنُهَا مُقِيمٌ! منها: بَيْنَ قَتِيل مَطْلُول، وَخَائِف مُسْتَجِير، يَخْتِلُونَ بِعَقْدِ الاَيمَانِ وَبِغُرُورِ الْإِيمَانِ فَلاَ تَكُونُوا أَنْصَابَ الْفِتَنِ، وَأَعْلاَمَ الْبِدَعِ، وَالْزَمُوا مَا عُقِدَ عَلَيْهِ حَبْلُ الْجَمَاعَةِ، وَبُنِيَتْ عَلَيْهِ أَرْكَانُ الطَّاعَةِ، وَاقْدَمُوا عَلَى اللهِ مَظْلُومِينَ، وَلاَ تَقْدَمُوا عَلَيْهِ ظَالِمِينَ، وَاتَّقُوا مَدَارِجَ الشَّيْطَانِ وَمَهَابِطَ الْعُدْوَانِ، وَلاَ تُدْخِلُوا بُطُونَكُمْ لُعَقَ الْحَرَامِ، فَإِنَّكُمْ بِعَيْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُم الْمَعْصِيَةَ، وَسَهَّلَ لَكُمْ سُبُلَ الطَّاعَةِ.
خداوند را سپاس میگویم و از او یاری میخواهم تا شیطان را برانم، او را از خود دور كنم و محفوظ بمانم از دچار شدن در دامها و فريبهای او. گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا، خدايى نيست، محمد(ص) بنده و رسول خداست و منتخب و برگزيده او. كسی در فضیلت و برتری همتاى او نيست و فقدانش را چيزى جبران نمىكند. شهرها به وجود او روشن گشت، پس از گمراهی تاریک، نادانى فراگير و درشتخويى و ستمكارى، آن هم در زمانى كه مردم حرام خدا را حلال میدانستند، انسان حكیم و خردمند را خوار مىشمردند، در روزگار خالى از پيامبران مىزيستند و بر حالت كفر از دنيا مىرفتند. شما اى مردم عرب، هدف تيرهاى بلايى هستيد كه نزديک است كه بر شما فرود آيد. پس از سرمستىهاى نعمت بپرهيزيد، از سختیهاى عقوبت بترسيد، ثابت بمانيد در غبار و تاريكى شبهه و كجى و ناهموارى راه فتنه، آن گاه كه نطفهی آن طلوع میكند و از نهانگاه خود ظاهر گردد و قطب و محورش بر جاى خود قرار مىگيرد و آسياى آن به حرکت در مىآيد. فتنهها کمکم از مراحل ناپيدا شروع به حرکت مىکنند و سرانجام به صورت خطرناک آشکار مىشوند. آغاز آن چون آغاز(قدرت) جوانی است و آثارش چون نشانههايى كه از ضربت سنگ برجاى ماند. ستمكاران بر اساس پيمانها كه با هم دارند آن فتنه را از هم ارث مىبرند. نخستين آن ها رهبر آخرينشان هستند و آخرينشان پيرو نخستين آنها. با هم برای به دست آوردن دنياى پست رقابت مىكنند و چون سگان بر سر مردار بوگرفته به جان هم مىافتند. ديرى نپايد که بیزاری خواهد جست پیرو از پیرویشونده و رهبر از پیرو. با كينه و دشمنى از هم جدا مىشوند و به هنگام ملاقات، همديگر را نفرين مىكنند. پس از اين فتنه، فتنهاى ديگر پيش آيد لرزاننده، درهم كوبنده و حملهآور. دلها پس از استواری سست و منحرف میشوند و مردانى پس از درستى و سلامت، گمراه مىگردند، زمان هجوم اين فتنه هوسها و اميال گوناگون مىشود و به وقت پديدشدن آن، آراء درست به نادرست اشتباه مىگردد. كسى كه به مقابله با اين فتنه برخيزد پشتش را مىشكند، و آن را كه سعى خويش در نابود كردنش به كار برد، نابود كند. در آن(فتنه) يكديگر را گاز میگيرند همانند گازگرفتن گورخرانى كه در گلهاند. رشته محكم دين لرزان شود و چهره واقعى امور پنهان مىگردد. حکمت و دانش فروکش مىکند و ستمگران به سخن در مىآيند. آن فتنه بیاباننشينان را با آهن لجام خود بكوبد و با سینهی خود(چون شتر) آنان را خرد میكند. انسانهای تک(منفرد) در غبار آن گم میشوند و سواران در راه آن هلاک و نابود میشوند. آن(فتنه) با تلخی قضاء(الهی) وارد میشود و خون غلیظ و تازه میدوشد. منارههای دین را ویران میکند و گرههای یقین را میشكند. زیركان از آن فتنه میگریزند و افراد پليد در تدبير آن بكوشند. فتنهای بسيار پر رعد و برق است. دامن بر كمر زده، مهياى كارزار است. پيوندهاى خويشاوندى در آن قطع مىگردد و(مردم) در فضاى آن فتنه از اسلام دل برمیدارند. آن كه از آن فتنه به كنار است از آسيب آن بيمار است و آن كه خواهد خود را برهاند، نتواند و هم در آن بماند. بخش دیگری از این خطبه در آن فتنه كسانی هستند كه كشته میشوند و خونشان هدر میرود و گروهى ترسان در پى يافتن پناهگاهى باشند. با بستن عهد فريبشان دهند و با اسم ايمان مغرورشان كنند. شما پرچمهاى فتنه نباشيد و نشانههاى بدعت، ملتزم باشيد به آنچه پيوند جماعت با آن گره خورده است و اركان طاعت بر آن بنا شده است. در حالی بر خداوند وارد شوید که مظلوم باشید و ظالم وارد نشويد. بپرهيزيد از راههای شیطان و موارد كينه و دشمنى. در شکم خود، لقمههای حرام داخل نکنید، زیرا شما در برابر چشم کسی هستید که، سرکشی را بر شما حرام کرده است و راههای طاعت خود را بر شما آسان کرده است.
-
خطبه 152 شناخت صفات خدا و پیشوایان دین
۱۵۲الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ، وَبِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَى أَزَلِيَّته، وَبِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شَبَهَ لَهُ لاَ تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ، وَلاَ تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ، لاِفْتِرَاِق الصَّانِعِ وَالْمَصْنُوعِ، وَالْحَادِّ وَالْـمَحْدُودِ، وَالرَّبِّ وَالْمَرْبُوبِ الْأَحَدِ لاَ بِتَأْوِيلِ عَدَد، وَالْخَالِقُ لاَ بِمَعْنَى حَرَكَة وَنَصَب وَالسَّمِيعُ لاَ بِأَدَاة وَالْبَصِيرُ لاَ بِتَفْرِيقِ آلَة وَالشَّاهِدُ لاَبِمُمَاسَّه، وَالْبَائِنُ لاَبِتَرَاخِي مَسَافَة، وَالظّاهِرُ لاَبِرُؤيَة، وَالْبَاطِنُ لاَ بِلَطَافَة بَانَ مِنَ الْأَشْيَاءِ بِالْقَهْرِ لَهَا وَالْقُدْرَةِ عَلَيْهَا، وَ بَانَتِ الْأَشْيَاءُ مِنْهُ بَالْخُضُوعِ لَهُ وَالرُّجُوعِ إِلَيْهِ، مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَمَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ، وَمَنْ قَالَ: كَيْفَ، فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ، وَمَنْ قَالَ: أَيْنَ، فَقَدْ حَيَّزَهُ عَالِمٌ إِذْ لاَ مَعْلُومٌ، وَرَبٌّ إِذْ لاَ مَرْبُوبٌ، وَقَادِرٌ إِذْ لاَ مَقْدُورٌ منها: في أئمّة الدين فَقَدْ طَلَعَ طَالِعٌ، وَلَمَعَ لاَ مِعٌ، وَلاَحَ لاَئِحٌ، وَاعْتَدَلَ مَائِلٌ، وَاسْتَبْدَلَ اللهُ بِقَوْم قَوْماً، وَبِيَوم يَوْماً، وَانْتَظَرْنَا الْغِيَرَ انْتِظَارَ الْـمُجْدِبِ الْمَطَرَ وَإِنَّمَا الاَئِمَّةُ قُوَّامُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ، وَعُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ، لاَ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ عَرَفَهُم وَعَرَفُوهُ،ْ وَلاَ يَدْخُلُ النَّارَ إِلاَّ منْ أَنْكَرَهُمْ وَأَنْكَرُوهُ إِنَّ اللهَ خَصَّكُمْ َبِالْإِسْلَامِ، وَاسْتَخْلَصَكُمْ لَهُ، وَذلِكَ لِأَنَّهُ اسْمُ سَلاَمَة، وَجِمَاعُ كَرَامَة، اصْطَفَى اللهُ تَعَالَى مَنْهَجَهُ، وَبَيَّنَ حُجَجَهُ، مِنْ ظَاهِرِ عِلْم، وَبَاطِنِ حِكَم، لاَ تَفْنَى غَرَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ فِيهِ مَرَابِيعُ النِّعَمِ، وَمَصَابِيحُ الظُّلَمِ، لاَ تُفْتَحُ الْخَيْرَاتُ إِلاَّ بِمَفَاتِحِهِ، وَلاَ تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلاَّ بِمَصَابِحِهِ، قَدْ أَحْمَى حِمَاهُ، وَأَرْعَى مَرْعَاهُ، فِيهِ شِفَاءُ الْمُسْتَشْفِي، وَكِفَايَةُ الْمُكْتَفِي.
سپاس خداى را كه با مخلوقاتش بر وجود خود راهنماست، آفرينش پديدههاى نو، بر ازلى بودن او گواه است و شباهت داشتن آفريدهها با يكديگر روشن مىسازد که شبيهی ندارد. حواسّ او را درک نمىكنند و حجابها او را نمىپوشانند، زيرا فرق است ميان سازنده و ساخته شده، محدود کننده و محدود شونده و پروردگار و پرورده. خداوند، يكى است، ولى نه به تعبير عددى، آفريننده است ولى نه با حركت يا تحمل رنج، شنواست; بى آن که از ابزار شنوايى استفاده کند، بيناست، بى آنكه چشم گشايد، در همه جا حاضر است نه آن كه با چيزى تماس گيرد، از همه چيز جداست، نه اينكه فاصله بين او و موجودات باشد، آشکار است اما نه به آن گونه که با چشم تواناش دید و پنهان است نه به سبب كوچكى و لطافت. از چيزها جداست، زيرا هر چيزى مقهور او و به قدرت اوست و هر چيزى غير اوست، كه همه در برابر او خاضعاند و به سوى او باز مىگردند. آن كه خدا را وصف كند، او را محدود كرده است. آن کس که خداوند را محدود کرد او را به شمارش درآورده است. آن كس او را به شمار درآورد، ازلی بودنش را باطل كرده است. هر كس بگويد كه خدا چگونه است، طلب وصف او کرده است. هر كه بگويد خدا در كجاست، او را در جایی و مکانی محدود کرده است. او دانا بود، در آن هنگام که معلومى وجود نداشت. پروردگار بود زمانى كه پروريده ای وجود نداشت. توانا بود آن گاه كه مقدورى نبوده است. بخشی از آن خطبه است در باره پیشوایان دین طلوع كنندهاى طلوع كرد، درخشندهاى درخشيدن گرفت، آشكار شوندهاى آشكار شد و آنچه كج و منحرف شده بود، راست شد. خداوند مردمی را به جای مردمی دیگری برنشاند و روزى را به روز ديگر. دگرگون شدن روزگار را انتظار مىكشيديم، آنسان، كه قحطىزده چشم به راه باران دارد. همانا امامان از جانب خدا تدبير كننده كار مردمان هستند و او را به بندگانش مىشناسانند. به بهشت وارد نمىشود، مگر كسى كه آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند و به جهنّم وارد نمىگردد، مگر كسى كه آنان را انكار نمايد و آنان هم او را از خود ندانند. خداوند شما را ویژهی اسلام گردانید و براى اسلام برگزيد. زیرا اسلام نامى از سلامت است و مجموعهای از کرامت و بزرگواری است . خداوند راه روشن خود را براى شما برگزيد و حجّتهاى آن را روشن گردانيد، از علمى كه ظاهر است و حكمتى كه پنهان است. شگفتیهای آن پایان ندارد و عجايب آن از ميان نرود. محل رویش نعمتها در آن است و چراغهاى تاريكىهاست. درهاى خير جز با كليدهاى آن گشوده نگردد و تاريكیها جز به پرتو چراغهای آن روشنى نگيرد. قرقگاه خود را با قدرت حمایت میکند و ورود به چراگاههاى آن را آزاد كرد. در آن شفاى خواهنده درمان است و بىنيازى آنكه بىنيازى درخواست نمايد.
-
خطبه 153 توصیف گمراهان
۱۵۳وَهُوَ فِي مُهْلَة مِنَ اللهِ يَهْوِي مَعَ الْغَافِلِينَ وَيَغْدُومَعَ الْمُذْنِبِينَ، بلاَ سَبِيل قَاصِد، وَلاَ إِمَام قَائِد. منها: في صفات الغافلين حَتَّى إِذَا كَشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزَاءِ مَعْصِيَتِهِمْ، وَاسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ جَلاَبِيبِ غَفْلَتِهِمُ، استَقْبَلُوا مُدْبِراً، وَاسْتَدْبَرُوا مُقْبِلاً، فَلَمْ يَنْتَفِعُوا بَمَا أَدْرَكُوا منْ طَلِبَتِهِمْ، وَلاَ بِمَا قَضَوْا مِنْ وَطَرِهِمْ إِنِّي أُحَذِّرُكُمْ، وَنَفْسِي، هذِهِ الْمَنْزِلَةَ، فَلْيَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ، فَإِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ، وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَكَ جَدَداً وَاضِحاً يَتَجَنَّبُ فِيهِ الصَّرْعَةَ فِي الْمَهَاوِي، وَالضَّلاَلَ في الْمَغَاوِي، وَلاَ يُعِينُ عَلَى نَفْسِهِ الْغُوَاةَ بِتَعَسُّف فِي حَقٍّ، أَوْ تَحَرِيف في نُطْق، أَوْ تَخَوُّف مِنْ صِدْق عظة الناس فَأَفِقْ أَيُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَكْرَتِكَ، وَاسْتَيْقِظْ مَنْ غَفْلَتِكَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِكَ، وَأَنْعِمِ الْفِكْرَ فِيَما جَاءَكَ عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ(صلى الله عليه وآله) مِمَّا لاَ بُدَّ مِنْهُ وَلاَ مَحِيصَ عَنْهُ، وَخَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذلِكَ إِلَى غَيْرِهِ، وَدَعْهُ وَمَا رَضِيَ لِنَفْسِهِ، وَضَعْ فَخْرَكَ، وَاحْطُطْ كِبْرَكَ، وَاذكُرْ قَبْرَكَ، فَإِنَّ عَلَيْهِ مَمَرَّكَ، وَكَمَا تَدِينُ تُدَانُ، وَكَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ، وَمَا قَدَّمْتَ الْيَوْمَ تَقْدَمُ عَلَيْهِ غَداً، فَامْهَد لِقَدَمِكَ، وَقَدِّمْ لِيَوْمِكَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ! وَالْجِدَّ الْجِدَّ أَيُّهَا الْغَافِلُ! وَلاَ يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِير إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللهِ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ، الَّتِي عَلَيْهَا يُثِيبُ وَيُعَاقِبُ، وَلَهَا يَرْضَى وَيَسْخَطُ، أَنَّهُ لاَ يَنْفَعُ عَبْداً وَإِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَأَخْلَصَ فِعْلَهُ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيَا، لاَقِياً رَبَّهُ بِخَصْلَة مِنْ هذِهِ الْخِصَال لَمْ يَتُبْ مِنْهَا أَنْ يُشْرِكَ بِالله فِيَما افْتَرَضَ عَلَيْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، أَوْ يَشْفِيَ غَيْظَهُ بِهَلاَكِ نَفْسِهِ، أَوْ يُقِرَّ بِأَمْر فَعَلَهُ غَيْرُهُ، أَوْ يَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَة فِي دِينِهِ، أَوْ يَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَيْنِ، أَوْ يَمْشِيَ فِيهِمْ بِلِسَانَيْنِ اعْقِلْ ذلِكَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِيلٌ عَلَى شِبْهِهِ إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا، وَإِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَيْرِهَا، وَإِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ مُسْتَكِينُونَ إِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُشْفِقُونَ، إِنَّ الْمُؤْمِنينَ خَائِفُونَ.
او (آن انسان گمراه) در مهلتی که خدا به او داده است با غافلان و از خدا بیخبران میگذراند، با گناهکاران صبح خود را آغاز میکند، بدون راهى كه او را به مقصد رساند و به غير امامى كه راهنمايش باشد. بخشی از این خطبه است در وصف غفلتزدگان تا هنگامى که خداوند كيفر نافرمانىشان را آشكار كرد و آنان را از پرده غفلت بيرون آورد، روى به چيزى(آخرت) نهادند كه به آن پشت كرده بودند و پشت به چیزی (دنیا) میکنند که به آن روى آورده بودند. پس نه از آن چه میخواستند و به دست آوردند نفعى بردند و نه از آرزوهايى كه به آن رسيدند بهره گرفتند. من، شما و خودم را از مثل اين موقعیت مىترسانم. هر انسانى بايد از وجود خود بهره مند گردد. همانا شخص بصير و بينا کسى است که بشنود و بينديشد، ببيند و بینا شود و از عبرتها بهرهمند شود، آن گاه پای در جادهی روشنی مینهد که از فرو افتادن در پرتگاهها پرهیز میکند و از گم شدن در كوره راهها. او یاری ننماید گمراهان را به زيان خود با بيراهه رفتن نسبت به حق، يا تحريف در سخن و يا ترس از راستگويى. اندرز به مردم پس اى شنونده، از مستى خود به هوش آى، از خواب غفلت بيدار شو، از شتاب خود بكاه، و نیک بیندیش در آنچه از زبان پيامبر امّى(ص) به تو رسيده است، که از آن چاره اى و گريزى نیست. با کسى که از اين دستورات سرپيچى مىکند مخالفت کن و او را با آنچه كه براى خود پسنديده واگذار. فخرفروشى را کنار بگذار، نخوت را فرو نه، و به ياد قبرت باش كه آنجا گذرگاه تو خواهد بود. آن گونه که عمل میکنی، پاداش میبینی، همان كه مىكارى درو مىنمايى و آن چه امروز پيش مىفرستى فردا بر آن وارد مىشوى. پس برای محلی که میخواهی در آن داخل شوی خود را آماده ساز و براى فردای خود توشه اى پيش فرست. اى شنونده هشدار، هشدار! اى غفلتزده بكوش، بكوش! هیچ کس مانند شخص آگاه تو را آگاه نمىكند. از جمله احكام حتمى خداوند در قرآن حكيم كه بر آن پاداش و كيفر مىدهد و به خاطر آن خشنود شده يا خشم مىگيرد، که به بندهاش سودی نمیرسد، هر چند خود را به زحمت اندازد و عمل خود را خالص گرداند، آن گاه كه از دنيا بيرون رود و خدای خود را ملاقات کند، در حالی که یکی از این خصلتها را با خود دارد و از آن توبه نكرده باشد، در عبادتى كه خداوند بر او واجب نموده شريک براى خدا قرار دهد، يا به سبب كشتن بىگناهى آتش خشم خود را فرونشاند، يا كار زشتى را كه ديگرى بجا آورده بيان كند، يا براى به دست آوردن حاجتى که به مردم دارد، بدعتى در دين خدا بگذارد، يا با دورويى مردم را ديدار كند و يا با دو زبان ميان آنان راه رود. در آن چه گفتم بينديش كه هر مثالى دليلى براى راهنمايى به مانند آن است. چهارپايان تمام همّتشان شکمشان است. حیوانات درنده، غمی جز تجاوز و تعدی به دیگران ندارند. زنان(هوسباز) تمام فکرشان زينت زندگى دنیا و فساد در آن است. مؤمنان فروتنند، مؤمنان مردمى مهربان هستند و مؤمنان از خدا ترسان هستند.
-
خطبه 154 منزلت اهل بیت (ع)
۱۵۴وَنَاظِرُ قَلْبِ اللَّبِيبِ بِهِ يُبْصِرُ أَمَدَهُ، وَيَعْرِفُ غَوْرَهُ وَنَجْدَهُ دَاع دَعَا، وَرَاع رَعَى، فَاسْتَجِيبُوا لِلدَّاعِي، وَاتَّبِعُوا الرَّاعِيَ قَدْ خَاضُوا بِحَارَ الْفِتَنِ، وَأَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ، وَأَرَز الْمُؤْمِنُونَ، وَنَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ، وَالْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ، وَلاَ تُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلاَّ مِنْ أَبْوَابِهَا، فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً منها: فِيهِمْ كَرَائِمُ الْقُرْآنِ، وَهُمْ كُنُوزُ الرَّحْمنِ، إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَإِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا فَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَلْيُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَلْيَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الاْخِرَةِ، فَإِنَّهُ مِنْهَا قَدِمَ، وَ إِلَيْهَا يَنْقَلِبُ وَالنّاظِرُ بِالْقَلْبِ، الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ، يَكُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ أَعَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ؟! فَإِنْ كَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ، وَإِنْ كَانَ عَليْهِ وَقَفَ عِنْدَهُ فَإِنَّ الْعَامِلَ بَغَيْرِ عِلْم كَالسَّائِرِ عَلَى غيْرِ طَرِيق، فَلاَ يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ إِلاَّ بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ، وَالْعَامِلُ بالْعِلْمِ كَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ، فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ: أَسَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟! وَاعْلَمْ أَنِّ لِكُلِّ ظَاهِر بَاطِناً عَلى مِثَالِهِ، فَمَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ، وَمَا خَبُثَ ظَاهِرُهُ خَبُثَ بَاطِنُهُ، وَقَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ(صلى الله عليه وآله): «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَيُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَيُحِبُّ الْعَمَلَ وَيُبْغِضُ بَدَنَهُ» فَاعْلَمْ أَنَّ كُلَّ عَمَل نَبَاتٌ، وَكُلَّ نَبَات لاَ غِنَى بِهِ عَنِ الْمَاءِ، وَالْمِيَاهُ مُخْتَلِفَةٌ، فَمَا طَابَ سَقْيُهُ طَابَ غَرْسُه وَحَلَتْ ثَمَرَتُهُ، وَمَا خَبُثَ سَقْيُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَأَمَرَّتْ ثَمَرَتُهُ.
چشم دل خردمند، پايان كار خويش را مى بیند و عمق و ارتفاع کار خود را میسنجد و میداند. دعوتکنندهای، مردم را دعوت کرد و زمامدارى زمام كار به دست گرفت. پس دعوتكننده را پاسخ دهيد و از آن زمامدار پيروى نماييد. آنها در دریاهای فتنهها فرورفتند، بدعتها را گرفته و سنتها را رها نمودند، مؤمنان در گوشهها خزيدند و گمراهان دروغ زن به زبان آمدند و سخن گفتند. ما دوستان اندرون(رسولالله) و یاران او میباشیم و گنجداران و دروازههای رسالت. برای ورود در خانه، به جز از در داخل نمیشوند. هر کس از غير در وارد شود سارقش مىنامند. بخش دیگری از این خطبه آيات کريمه قرآن درباره آنها نازل شده است و آنان گنجينههاى خداى رحماناند. چون سخن گویند، راست گویند و چون خاموشی گزینند، (کسی) بر آنان سبقت نگیرد. پس پيشواى قوم بايد با مردم خود به راستى سخن گويد، راه خرد پیماید و بايد از فرزندان آخرت باشد، که او از آن جا آمده است و به آن جا باز مىگردد. پس آن كه با چشم دل بنگرد و با بينايى عمل مىکند، در آغاز، بايد بداند كه آنچه مىكند به زيان اوست يا به سود او. اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به زيان او مىباشد از عمل بازايستد. زيرا آن کس که بدون آگاهى به انجام دادن کار مىپردازد مانند كسى است كه به بيراهه رود. هر چه از راه روشن دورتر شود از مقصود خود دورتر مىگردد. آن کس که از روى دانش عمل مىکند همچون رهروى است که در جاده روشن گام برمىدارد. پس بر بيننده است كه بنگرد كه آيا پيش مىرود يا بازپس مىگردد. بدان! که هر ظاهری باطن همانند آن دارد. آن که ظاهری پاکیزه دارد، درونی پاکیزه خواهد داشت و آن که ظاهری آلوده دارد، درونی آلوده در درون داشته است. پيامبر راستگوى(ص) فرمود: «گاه خداوند بندهاى را دوست مىدارد ولى عمل او را دشمن مىداند و گاهی عمل او را دوست مىدارد و شخص او را دشمن مىدارد.» آگاه باش هر عملى رويشى دارد و هر رويندهاى از آب بىنياز نيست و آبها نيز گوناگون مىباشند. هر آن چه آبيارى آن پاکيزه باشد نهال آن پاکیزه است و میوه آن شیرین میشود و آن چه آبياری آن ناپاک باشد، نهال آن ناپاک است و میوهی آن تلختر خواهد بود.
-
خطبه 155 شگفتی های آفرینش خفاش
۱۵۵الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي انْحَسَرَتِ الاَوْصَافُ عَنْ كُنْهِ مَعْرِفَتِهِ، وَرَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ، فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَى بُلُوغِ غَايَةِ مَلَكُوتِهِ! هَوَ اللهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ، أَحَقُّ وَأَبْيَنُ مِمَّا تَرَى الْعُيُونُ، لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِيد فَيَكُونَ مُشَبَّهاً، وَلَمْ تَقَعْ عَلَيْهِ الْأَوْهَامُ بِتَقْدِير فَيَكُونَ مُمَثَّلاً خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَيْرِ تَمْثِيل، وَلاَ مَشُورَةِ مُشِير، وَلاَ مَعُونَةِ مُعِين، فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ، وَأَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ، فَأَجَابَ وَلَمْ يُدَافِعْ، وَانْقَادَ وَلَمْ يُنَازِعْ خلقة الخفاش وَمِنْ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ، وَعَجَائِبِ خِلْقَتِهِ، مَا أَرَانَا مِنْ غَوَامِضِ الْحِكْمَةِ فِي هذِهِ الْخَفَافِيشِ الَّتِي يَقْبِضُهَا الضِّيَاءُ الْبَاسِطُ لِكُلِّ شَيْء، وَيَبْسُطُهَا الظَّلاَمُ الْقَابِضُ لِكُلِّ حَيٍّ، وَكَيْفَ عَشِيَتْ أَعْيُنُهَا عَنْ أَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ نُوراً تَهْتَدِي بِهِ فِي مَذَاهِبِهَا، وَتَتَّصِلُ بِعَلاَنِيَةِ بُرْهَانِ الشَّمْسِ إِلَى مَعَارِفِهَا وَ رَدَعَهَا بِتَلَأْلُؤِ ضِيَائِهَا عَنِ الْمُضِيِّ فِي سُبُحَاتِ إِشْرَاقِهَا، وَأَكَنَّهَا فِي مَكَامِنِهَا عَنِ الذَّهَابِ فِى بُلَجِ ائْتِلاَقِهَا فَهِيَ مُسْدَلَةُ الْجُفُونِ بَالنَّهَارِ عَلَى حِدَاقِهَا، وَجَاعِلَةُ اللَّيْلِ سِرَاجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ فِي الْتِمَاسِ أَرْزَاقِهَا فَلاَ يَرُدُّ أَبْصَارَهَا إِسْدَافُ ظُلْمَتِهِ، وَلاَ تَمْتَنِعُ مِنَ الْمُضِيِّ فِيهِ لِغَسَقِ دُجُنَّتِهِ فَإِذَا أَلْقَتِ الشَّمْسُ قِنَاعَهَا، وَبَدَتْ أَوْضَاحُ نَهَارِهَا، وَدَخَلَ مِنْ إِشْرَاقِ نُورِهَا عَلَى الضِّبَابِ فِي وِجَارِهَا أَطْبَقَتِ الْأَجْفَانَ عَلَى مَآقِيهَا وَتَبَلَّغَتْ بِمَا اكْتَسَبَتْهُ مِنَ الْمَعَاشِ فِي ظُلَمِ لَيَالِيهَا فَسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لَهَا نَهَاراً وَمَعَاشاً، وَجَعَلَ النَّهَارَ لَهَا سَكَناً وَقَرَاراً! وَجَعَلَ لَهَا أَجْنِحَةً مِنْ لَحْمِهَا تَعْرُجُ بِهَا عِنْدَ الْحَاجَةِ إِلَى الطَّيَرَانِ، كَأَنَّهَا شَظَايَا الاْذَانِ، غَيْرَ ذَوَاتِ رِيش وَلاَ قَصَب إِلاَّ أَنَّكَ تَرَى مَوَاضِعَ الْعُرُوقِ بَيِّنَةً أَعْلاَماً لَهَا جَنَاحَانِ لَمَّا يَرِقَّا فَيَنْشَقَّا، وَلَمْ يَغْلُظَا فَيَثْقُلاَ تَطِيرُ وَوَلَدُهَا لاَصِقٌ بِهَا لاَجِيٌ إِلَيْهَا، يَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ، وَيَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ، لاَيُفَارِقُهَا حَتَّى تَشْتَدَّ أَرْكَانُهُ وَيَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ، وَيَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَيْشِهِ، وَمَصَالِحَ نَفْسِهِ فَسُبْحَانَ الْبَارِىءِ لِكُلِّ شَيْء، عَلَى غَيْرِ مِثَال خَلاَ مِنْ غَيْرِهِ!
سپاس خداوندی را که اوصاف از رسيدن به كنه معرفت او بازماندهاند، بزرگى او عقلها را طرد كرده است، پس راهى براى رسيدن به نهايت ملكوت او پیدا نکردهاند. او خداى حق و آشكار است. خداوند شایستهتر و روشنتر از آن است که چشمها او را دریابند. عقلها را نرسد كه براى او حدى معين كنند، تا او به چيزى تشبيه شده باشد. انديشهها و اوهام نمىتوانند براى او اندازهاى مشخّص كنند، تا در شكل و صورتى پنداشته شود. آفريدگان را بيافريد، بىآنكه نمونهاى داشته باشد و بدون مشورت مشورتدهندهای و بىيارى مددكاری. آفرینش به فرمان او پایان یافت و همه اطاعت او را پذيرفتند. فرمان او را اجابت كردند و رد نکردند. تسليم وى شدند و به مخالفت برنخاستند. شگفتىهاى خفّاش از مصنوعات لطیف خداوند و از شگفتیهای آفرینش او، كه به ما نشان داده، اسرار پيچيده حکمتى است که در وجود اين خفاشها است، روشنى روز او را بر جاى مىدارد، در حالى كه هر چيز را به جنبش و نشاط مىآورد و تاريكى شب او را به جنبش و نشاط مىآورد، در حالى كه، هر جاندارى را از فعالیت باز مىدارد، چگونه چشم او پوشيده شده است که توان مدد گرفتن از نور آفتاب درخشان را ندارد، تا در پرتو آن به راههاى خود هدايت شود و در پرتو روشنايى آفتاب، به مقصود شناخته شده خود برسد. درخشش شعاع آفتاب آنها را از حرکت در ميان امواج روشنايى باز میدارد و آنان را در پناهگاه خود پنهان ساخته است، از رفتن در جائيكه نورهاى خورشيد درخشنده است. پس خفاشها در روز روشن پلک ديدگان خود را به روى هم مىاندازند، و شب را براى خود چراغ روشن قرار مىدهند و در پرتو تاريكى آن روزى خود را جستجو مىكنند. نه تاريكى شب ديدگان آنها را از ديدن باز میدارد و نه ظلمت شديد آن از حرکت آنها در شب مانع مىشود. چون خورشيد نقاب از روى برگيرد و روشنى روز آشكار شود و نورش تا درون لانه سوسمارها وارد گردد، خفاشها پلک خود را بر هم مینهند و به آنچه در تاريكى شب به دست آوردهاند اکتفاء میکنند. پاک و منزه است خدايى که شب را براى آنها روز و زمان تلاش براى معاش قرار داده است و روز را براى آنها زمان آرامش و استراحت مقرر فرمود. خداوند برای آنان بالهایی از گوشت قرار داد، تا به هنگام نياز با آنها پرواز كند. گويا آن بالها مانند لالههاى گوش است، كه داراى پر و استخوان نيست. جز این که مکان رگهای آن را آشکار و برجسته میبینی. خفاشان دو بال دارند، نه آنقدر نازک كه در هم بشكند و آن قدر ضخیم نیستند که سنگین باشند. پرواز مىكنند در حالى كه فرزندانشان به آنها چسبيدهاند و به او پناه میآورند، هر گاه فرودمیآیند، فرزند آنان نیز فرود میآید و هر زمان بالا مى رود او نيز بالا مىرود. از مادران خود جدا نشود تا هنگامى كه اعضاى آن ها محكم گردد، بالهايش قدرت پرواز پيدا کند و راه زندگى را بياموزد و مصالح خويش را بشناسد. پس پاک و منزّه است خدايى كه كه آفريدگار هر چيزى است، بدون نمونهاى كه پيش از او از غير او آفريده شده باشد.
-
خطبه 156 نکوهش نافرمانی عایشه، سفارش به ایمان و قرآن، خبر از حوادث آینده
۱۵۶فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِكَ أَنْ يَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، فَلْيَفْعَلْ، فَإِنْ أَطَعْتُمُوني فَإِنِّي حَامِلُكُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِيلِ الْجَنَّةِ، وَإِنْ كَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِيدَة وَمَذَاقَة مَرِيرَة وَأَمَّا فُلاَنَةُ، فَأَدْرَكَهَا رَأْيُ الْنِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِي صَدْرِهَا كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ، وَلَوْ دُعِيَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَيْرِي مَا أَتَتْ إِلَيَّ، لَمْ تَفْعَلْ، وَلَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ منه: في وصف الايمان سَبِيلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ، أَنْوَرُ السِّرَاجِ، فَبِالْإِيمَانِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ، وَبَالصَّالِحَاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِيمَانِ، وَ بِالْإِيمَانِ يُعْمَرُ الْعِلْمُ، وَبِالْعِلْمِ يُرْهَبُ الْمَوْتُ، وَبِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيَا، وَبِالدُّنْيَا تُحْرَزُ الاْخِرَةُ، وَ بِالْقِيَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ تُبَرَّزُ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ، وَإِنَّ الْخَلْقَ لاَ مَقْصَرَلَهُمْ عَنِ الْقِيَامَةِ، مُرْقِلِينَ فِي مِضْمارِهَا إِلَى الْغَايَةِ الْقُصْوَى منه: في حال أهل القبور في القيامة قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الْأَجْدَاثِ، وَصَارُوا إِلى مَصَائِرِ الْغَايَاتِ، لِكُلِّ دَار أَهْلُهَا، لاَ يَسْتَبْدِلُونَ بِهَا وَلاَ يُنْقَلُونَ عَنْهَا وَ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْيَ عَنِ المُنكَرِ، لَخُلُقَانَ مِنْ خُلُقِ اللهِ سُبْحَانَهُ، وَإِنَّهُمَا لاَ يُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَل، وَلاَ يَنْقُصَانِ مِنْ رِزْق وَعَلَيْكُمْ بِكِتَابِ اللهِ، فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِينُ، وَالنُّورُ الْمُبِينُ، وَالشِّفَاءُ النَّافِعُ، وَالرِّيُّ النَّاقِعُ، وَالْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّكِ، وَالنَّجَاةُ لَلْمُتَعَلِّقِ، لاَ يَعْوَجُّ فَيُقَامَ، وَلاَ يَزِيغُ فَيُسْتَعْتَبَ، وَلاَ تُخْلِقُهُ كَثْرَةُ الرَّدِّ، وَ وُلُوجُ السَّمْعِ، مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَمَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَقَ وقام إليه(عليه السلام) رجل فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرنا عن الفتنة، و هل سألتَ رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله) عنها؟ فقال عليه السلام: إِنَّهُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ قَوْلَهُ: «الم، أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» عَلِمْتُ أَنَّ الْفِتْنَةَ لاَ تَنْزِلُ بِنَا وَرَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) بَيْنَ أَظْهُرِنَا فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتي أَخْبَرَكَ اللهُ بِهَا؟ فَقَالَ: «يَا عَلِيُّ، إِنَّ أُمَّتِي سَيُفْتَنُونَ مِنْ بَعْدِي» فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوَلَيْسَ قَدْ قُلْتَ لِي يَوْمَ أُحُد حَيْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، وَحِيزَتْ عَنِّي الشَّهَادَةُ، فَشَقَّ ذلِكَ عَلَيَّ، فَقُلْتَ لِي:«أَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِكَ»؟ فَقَالَ لي: «إِنَّ ذلِكَ لَكَذلِكَ، فَكَيْفَ صَبْرُكَ إِذَنْ»؟ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، لَيسَ هذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ، وَلكِنْ مِنْ مَوَاطِنِ البشرى وَالشُّكُرِ وَقَالَ: «يَا عَلِيُّ، إِنَّ الْقَوْمَ سَيُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهمْ، وَيَمُنُّونَ بِدِينِهِم عَلَى رَبِّهِمْ، وَيَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ، وَيَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَيَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْكَاذِبَةِ، وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِيَةِ، فَيَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِيذِ وَالسُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ، وَالرِّبَا بِالْبَيْعِ» قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، فَبِأَيِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذلِكَ؟ أَبِمَنْزِلَةِ رِدَّة، أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَة؟ فَقَالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَة»
هر کس که در آن هنگام(فتنهها) بتواند خود را وقف بر خداوند سازد بايد چنين کند. گر از من پيروى كنيد، من به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخىها باشد. امّا بر فلان زن(عايشه)، پس افكار و خيالات زنانه بر او چيره شد و کینه در دل و سینهی او چون دیگ آهنگر جوشید. اگر از او خواسته مىشد با ديگرى انجام دهد، آن چه با من انجام داد انجام نمىداد. با اين حال او حرمت پیشین خود را دارد و محاسبهی اعمال (او) به عهدهی خداوند است. بخش دیگری از خطبه در تعریف ایمان (ايمان) روشنترين راه است، با نورانىترين چراغ. با ایمان میتوان به کارهای شایسته راه یافت و با کارهای نیک، به ایمان، مىتوان دسترسى پيدا كرد. با ایمان، خانه علم و دانش آباد میگردد و انسان به سبب دانش از مرگ هراسان مىشود. (انسان میداند که) با مرگ این دنیا پایان میگیرد و با دنيا مىتوان آخرت را به دست آورد. با برپا شدن قيامت، بهشت، نزديک مىشود و دوزخ براى گمراهان آشکار مىگردد.(الشعراء،91) مردم، جز پیوستن به قیامت راهی ندارند. آنها شتابان در اين ميدان به سوى آن سرمنزل آخرين پيش مىروند. بخش دیگری از خطبه در چگونگى حال اهل قبور در قيامت آنان از قرارگاه قبرها خارج مىشوند و به سوى آخرين منزل رهسپار مىگردند. هر خانهای مردم خود را دارد. نه آن را به خانه ديگر تبديل مىکنند و نه از آن به جايى ديگرى انتقال مىيابند. همانا امر به معروف و نهى از منكر، دو صفت از صفات خداوند سبحان است. آن دو مرگ انسان را نزدیک نمیکنند و نه روزى کسى را کاهش میدهند. کتاب خدا را محکم بگيريد; چرا که(قرآن) ریسمانی است محکم، نورى آشكار، شفاءدهندهی مفید، فرونشاننده تشنگی، نگاهدار كسى است كه به آن چنگ زند و نجاتبخش كسى كه به آن درآويزد. کژى در آن راه ندارد تا آن را راست کنند و راه خطا نمىپويد تا به راه حق بازگردانند. خواندن و شنيدن مکرّرش سبب کهنگى آن نمىگردد. هر کس از قرآن بگوید، راست گفته است و هر كه به آن عمل كند پيش افتاده است. مردى از جاى برخاست و گفت: ای امير المؤمنين ما را از فتنه خبر ده و آيا در باره فتنه از رسول خدا (ص) پرسيدهاى؟ امام(ع) فرمود : وقتى خداى سبحان اين آيه را فرستاد: «الم، آيا مردم گمان كردهاند رها مى شوند همين كه بگويند ايمان آوردهايم و به آزمايش در نمىآيند» (عنکبوت،2-1) دانستم فتنه بر ما فرود نمىآيد، تا زمانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ماست. گفتم: یا رسولالله! این فتنهای که خداوند، تو را از آن باخبر کرده چه بود؟ رسولالله(ص) گفت: «ای علی! امت من بعد از من گرفتار فتنه خواهد شد.» گفتم: اى رسول خدا، مگر نه اين است كه در روز احد، آن جا که کسانی که باید شهید شوند، شهید شدند و شهادت نصيب من نگرديد و اين بر من دشوار آمد به من گفتی: «مژده باد تو را كه شهادت در پى تو خواهد آمد.» يامبر(ص) مرا گفت: «حقا که آن چه گفتم، همان است در آن هنگام چگونه صبر خواهى كرد؟» گفتم: یا رسولالله! این که از مکانهایی نیست که باید صبر کرد، بلكه جاى شادمانى و سپاسگزارى است. پيامبر(ص) فرمود: « يا على، اين مردم فريفته داراییهاى خود شوند، از اين كه دين خدا را پذيرفتهاند بر خداى منت نهند، رحمت او را تمنّا كنند، خود را از خشم او در امان دانند، و حلال شمارند حرام خدا را با شبهههای دروغين و هوسهاى غفلتزا. حلال میشمارند شراب را به اسم «نبيذ»، رشوه را به نام «هديه» و ربا را به اسم «تجارت»». گفتم: يا رسول الله، در آن زمان مردم را در چه پايگاهى فرود آرم، در موضع ارتداد، يا در مرتبه فتنه، فرمود: «در مرتبه فتنه».
-
خطبه 157 سفارش به پرهیزکاری
۱۵۷الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِكْرِهِ، وَسَبَباً لِلْمَزِيدِ مِنْ فَضْلِهِ، وَدَلِيلاً عَلَى آلاَئِهِ وَعَظَمَتِهِ عِبَادَ اللهِ، إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرِي بِالْبَاقِينَ كَجَرْيِهِ بِالْمَاضِينَ، لاَ يَعُودُ مَا قَدْ وَلَّى مِنْهُ، وَلاَ يَبْقَى سَرْمَداً مَا فِيهِ آخِرُ فَعَالِهِ كَأَوَّلِهِ، مُتَسَابِقَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلاَمُهُ فَكَأَنَّكُمْ بَالسَّاعَةِ تَحْدُوكُمْ حَدْوَالزَّاجِرِ بِشَوْلِهِ، فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ تَحَيَّرَ فِي الظُّلُمَاتِ، وَارْتَبَكَ فِي الْهَلَكَاتِ، وَمَدَّتْ بِهِ شَيَاطِينُهُ فِي طُغْيَانِهِ، وَزَيَّنَتْ لَهُ سَيِّىءَ أَعْمَالِهِ، فَالْجَنَّةُ غَايَةُ السَّابِقِينَ، وَالنَّارُ غَايَةُ الْمُفَرِّطِينَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ، أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْن عَزِيز، وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْن ذَلِيل، لاَ يَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَلاَ يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَلاَ وَبِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا، وَبِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصُوَى عِبَادَ اللهِ، اللهَ اللهَ فِي أَعَزِّ الْأَنْفُسِ عَلَيْكُم، وَ أَحَبِّهَا إِلَيْكُمْ فَإِنَّ اللهَ قَدْ أَوْضَحَ سَبِيلَ الْحَقِّ وَ أَنَارَ طُرُقَهُ، فَشِقْوَةٌ لاَزِمَةٌ، أَوْ سَعَادَةٌ دَائِمَةٌ! فَتَزَوَّدُوا فِي أَيَّامِ الْفَنَاءِ لِأَيَّامِ الْبَقَاءِ قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ، وَأُمِرْتُمْ بَالظَّعْنِ ، وَحُثِثْتُمْ عَلَى الْمَسِيرِ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ كَرَكْب وُقُوف، لاَ يَدْرُونَ مَتَى يُؤْمَرُونَ بَالسَّيْرِ، أَلاَ فَمَا يَصْنَعُ بِالدُّنْيَا مَنْ خُلِقَ لِلاخِرَةِ! وَمَا يَصْنَعُ بِالْمَالِ مَنْ عَمَّا قَلِيل يُسْلَبُهُ، وَتَبْقَى عَلَيْهِ تَبِعَتُهُ وَحِسَابُهُ! عِبَادَ اللهِ، إِنَّهُ لَيْسَ لِمَا وَعَدَ اللهُ مِنَ الْخَيْرِ مَتْرَكٌ، وَلاَ فِيَما نَهَى عَنْهُ مِنَ الشَّرِّ مَرْغَبٌ عِبَادَ اللهِ، احْذَرُوا يَوْماً تُفْحَصُ فِيهِ الْأَعْمَالُ، وَيَكْثُرُ فِيهِ الزِّلْزَالُ، وَتَشِيبُ فِيهِ الْأَطْفَالُ. اعْلَمُوا، عِبَادَ اللهِ، أَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِكُمْ، وَعُيُوناً مِنْ جَوَارِحِكُمْ، وَحُفَّاظَ صِدْق يَحْفَظُونَ أَعْمَالَكُمْ، وَعَدَدَ أَنْفَاسِكُمْ، لاَ تَسْتُرُكُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَيْل دَاج، وَلاَ يُكِنُّكُمْ مِنْهُمْ بَابٌ ذُورِتَاج وَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ يَذْهَبُ الْيَوْمُ بِمَا فِيهِ، وَيَجِيءُ الْغَدُ لاَ حِقاً بِهِ، فَكَأَنَّ كُلَّ امْرِىء مِنْكُمْ قَدْ بَلَغَ مِنَ الْأَرْضِ مَنْزِلَ وَحْدَتِهِ وَمَخَطَّ حُفْرَتِهِ، فَيَالَهُ مِنْ بَيْتِ وَحْدَة، وَمَنْزِلِ وَحْشَة، وَمُفْرَدِ غُرْبَة! وَكَأَنَّ الصَّيْحَةَ قَدْ أَتَتْكُمْ، وَالسَّاعَةَ قَدْ غَشِيَتْكُمْ، وَبَرَزْتُمْ لَفَصْلِ الْقَضَاءِ، قَدْ زَاحَتْ عَنْكُمُ الْأَبَاطِيلُ، وَاضْمَحَلَّتْ عَنْكُمُ الْعِلَلُ، وَاسْتَحَقَّتْ بِكُمُ الْحَقَائِقُ، وَصَدَرَتْ بِكُمُ االْأُمُورُ مَصَادِرَهَا، فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ، وَاعْتَبِرُوا بَالْغِيَرِ، وَانْتَفِعُوا بِالنُّذُرِ.
سپاس خداوندی را که قرار داده است حمد را کلید ذکر و یاد خود، سبب فزونى فضل خود و راهنماى نعمتها و عظمت خود. بندگان خدا! روزگار بر باقیماندگان میگذرد، همان گونه که بر گذشتگان گذشت. آن چه رفته است، دیگر برنمیگردد و آنچه هست جاويدان نماند. پايان كارش با آغاز آن يكى است. سختیهاى آن بر يكديگر سبقت میجویند. حوادث بزرگ پشت در پشت هم میرسند. گويا حاضر در قيامت هستيد، شما را مىراند چون ساربانى كه شترهاى چابک را مىراند. پس کسی که خود را به غیر خود مشغول بدارد در تاریکیها سرگردان گردد و در مهلكهها گرفتار شود. شیاطین او(از درون) در سرکشی او میافزایند و اعمال زشت او را زیبا جلوه میدهد. بهشت، پايان راه پيشىگيرندگان(در کار نیک) است و دوزخ عاقبت كار کوتاهىکنندگان در بندگى است. بندگان خدا، بدانيد تقوی خانهی دژگونهی نفوذناپذیر است و بزهكارى خانهاى بىبنياد و خوار است، كه نه ساکنان خود را از خطرات نگاه مىدارد و نه كسى كه بدان پناه برد در امان است. آگاه باشيد که با تقوی مىتوان نيش زهرآلود گناهان را قطع کرد و با يقين به برترين مرحله مقصود رسيد. اى بندگان خدا، خدا را در نظر آوريد، در باره عزيزترين كسان در نزد شما و محبوبترین آنها برای شما(كه خود شما هستيد)، زيرا بدون شک خداوند راه حق را براى شما آشکار كرده است و جادّههاى آن را روشن نموده است. پس يا بدبختى است گريبانگير يا سعادتى است جاويد و ابدى. پس در اين دنياى نابودشدنى براى زندگى جاويدان آخرت، توشه برگيريد. شما را به توشهی راه، راهنمایی کردهاند، فرمان کوچ دادهاند و براى پیمودن راه به شتابتان داشتهاند. شما همچون کاروانى هستيد که در منزلگاهى توقف کرده است و نمىدانند در چه زمانى آنان را فرمان حركت مىدهند. بیدار شوید! آن را که برای آخرت ساختهاند، با دنیا چه کار دارد؟ با اموال و ثروت دنيا چه مىکند آن کس که به زودى آن را از او مىگيرند و پیامد و حساب و کتاب آن برای او خواهد ماند؟ بندگان خدا، آنچه را خداوند از خير وعده داده جاى ترک آن نيست و آن چه را از شر نهى فرموده موردى براى رغبت به آن نمىباشد. بندگان خدا، از روزی بترسید كه اعمال بررسى مىشود، تشويش و اضطراب در آن بسيار است و كودكان از وحشت آن پير شوند. بندگان خدا، بدانيد كه نگاهبانانى از خودتان بر شما گماشته شده است، از اندامهاتان مراقبانى و حافظان راستگويى كه ثبت میکنند اعمال شما و شمارهی نفس کشیدنتان را. تاريكى شب تار، شما را از ديد آنان نمىپوشاند و درب بزرگى كه محكم بسته شده شما را از آنان پنهان نمىكند. فردا به امروز خیلی نزدیک است. امروز با آنچه در آن است سپرى مىشود و فردا از پى امروز مىآيد. گويى هر يک از شما به سر منزل تنهايى و حفره گور خويش رسيده است. پس شگفتا از خانه تنهائى، منزلگاه وحشت و محلّ بىكسى و غربت. گمان برید که گویی فریاد(قیامت) برخاسته و به شما رسیده است، قيامت بر شما محيط شده است، و شما از گورها بيرون آمدهايد تا به محكمه عدل الهى حاضر آييد. پندارهاى باطل از شما دور گرديده است و بهانهها از ميان رفته است. حقيقتها براى شما آشكار شده است. اعمالتان شما را به آنجا كه بايد، برده است. پس، از آنچه مايه عبرت است پند گيريد، از اين همه، دگرگونى عبرت گيريد و از هشداردهندگان بهرهمند گرديد.
-
خطبه 158 فضیلت پیامبر (ص) و قرآن، دوران حکومت بنی امیه
۱۵۸أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَة مِنَ الْأُمَمِ، وَانْتِقَاض مِنَ الْمُبْرَمِ، فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ يَنْطِقَ، وَلَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ: أَلاَ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتي، وَالْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي، وَدَوَاءَ دَائِكُمْ، وَنَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ منها: في دولة بنى أمية فَعِنْدَ ذلِكَ لاَ يَبْقَى بَيْتُ مَدَر وَلاَ وَبَر إِلاَّ وَأَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً وَأَوْلَجُوا فِيهِ نِقْمَةً، فَيَوْمَئِذ لاَ يَبْقَى لَهُمْ فِي السَّماءِ عَاذِرٌ، وَلاَ فِي الْأَرْضِ نَاصِرٌ أَصْفَيْتُمْ بِالْأَمْرِ غَيْرَ أَهْلِهِ، وَأَوْرَدْتُمُوهُ غَيْرَ مَوْرِدِهِ، وَسَيَنْتَقِمُ اللهُ مِمَّنْ ظَلَمَ، مَأْكَلاً بِمَأْكَل، وَمَشْرَباً بِمَشْرَب، مِنْ مَطَاعِمِ الْعَلْقَمِ، وَمَشَارِبِ الصَّبِرِ وَ الْمَقِرِ وَلِبَاسِ شِعَارِ الْخَوْفِ، وَدِثَارِ السَّيْفِ وَإِنَّمَا هُمْ مَطَايَا الْخَطِيئَاتِ وَزَوَامِلُ الاْثَامِ فَأُقْسِمُ، ثُمَّ أُقْسِمُ، لَتَنَخَّمَنَّهَا أُمَيَّةُ مِنْ بَعْدِي كَمَا تُلْفَظُ النُّخَامَةُ، ثُمَّ لاَ تَذُوقُهَا وَلاَ تَطْعَمُ بِطَعْمِهَا أَبَداً مَا كَرَّ الْجَدِيدَانِ!
خداوند پيامبرش را فرستاد هنگامى كه مدّتى بود پيغمبرى نيامده بود. امّتها در خواب غفلت بودند و رشته محكم دين گسيخته بود. پس پيامبر(ص) به ميان خلق آمد در حالى كه كتابهاى پيامبران پيشين را تصديق كرد و خود نورى آورد كه مقتداى همگان شد. آن نور قرآن بود. از قرآن بخواهيد تا سخن گويد، كه هرگز سخن نمىگويد، امّا من شما را از آن خبر مىدهم. آگاه باشيد در اين كتاب علم و دانش آینده است، خبر آنچه كه در عالم گذشت، درمان دردهاى شما و مقررات نظمدهنده زندگی شما. بخش دیگری از خطبه در باره بنیامیّه در آن روزگار خانهای در شهر يا خيمهاى در بيابان باقى نمىماند، جز این که ستمگران غم و اندوه را در آن فرو مىریزند و بلا و بدبختى را در آن وارد مىکنند. در آن روز براى مردم، نه در آسمان عذرپذیرى وجود دارد و نه در زمین یار و یاورى. برای کارتان(حکومتتان) نااهل آن را برگزیدید و او را در جايى نشاندهايد كه جاى او نبوده است. زودا که خداوند از ستمگران انتقام خواهد کشید، خوردنى به خوردنى و نوشيدنى را به نوشيدنى، خوردنى تلختر از گياه «علقم» و نوشيدنى تلخ و جانگدازتر از شيره درخت «صبر» و لباسى كه جامه زيرين آن وحشت باشد و بخش بیرونی آن شمشير. زیرا آنان مركبهاى عصيان و نافرمانى هستند و شتران باركش گناهان. سوگند میخورم، باز هم سوگند میخورم كه فرزندان اميّه پس از من اين خلافت را رها سازند، چنان كه خلط سينه را بيرون اندازند، دیگر آن را نخواهد چشید و نه طعم آن را دريابند، تا شب و روز از پى هم مىآيند.
-
خطبه 159 خوشرفتاری حاکم با مردم
۱۵۹وَلَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَكُمْ، وَأَحَطْتُ بِجُهْدِي مِنْ وَرَائِكُمْ، وَأَعْتَقْتُكُمْ مِنْ رَبَقِ الذُّلِّ، وَحَلَقِ الضَّيْمِ، شُكْراً مِنِّي لِلْبِرِّ الْقَلِيلِ، وَإِطْرَاقاً عَمَّا أَدْرَكَهُ الْبَصَرُ وَشَهِدَهُ الْبَدَنُ، مِنَ الْمُنْكَرِ الْكَثِيرِ.
با شما به نيكويى به سر بردم، با كوشش همه جانبهام از هر سو نگهبانىتان كردم، آزادتان كردم از بندهاى خوارى و حلقههاى ستم، تا سپاسگزارى فراوان من برابر نيكى اندک شما باشد و چشمپوشى از زشتىهاى بسيار شما كه به چشم ديدم و با بدن لمس كردم.
-
خطبه 160 امید به پروردگار و الگوگیری از پیامبران الهی
۱۶۰أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَحِكْمَةٌ، وَرِضَاهُ أَمَانٌ وَرَحْمَةٌ، يَقْضِي بِعِلْم، وَيَعْفُو بحِلْم اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا تَأْخُذُ وَتُعْطِي، وَعَلَى مَا تُعَافي وَتَبْتَلي حَمْداً يَكُونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَكَ، وَأَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَيْكَ، وَأَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَكَ حَمْداً يَمْلَأُ مَا خَلَقْتَ، وَيَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ حَمْداً لاَ يُحْجَبُ عَنْكَ، وَلاَ يُقْصَرُ دُونَكَ حَمْداً لاَ يَنْقَطِعُ عَدَدُهُ، وَلاَ يَفْنَى مَدَدُهُ. فَلَسْنَا نَعْلَمُ كُنْهَ عَظَمَتِكَ إِلاَّ أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّكَ حَيٌّ قَيُّومٌ، لاَ تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ، لَمْ يَنْتَهِ إِلَيْكَ نَظَرٌ، وَلَمْ يُدْرِكْكَ بَصَرٌ، أَدْرَكْتَ الْأَبْصَارَ، وَ أَحْصَيْتَ الْأَعْمَالَ، وَأَخَذْتَ بِالنَّوَاصِي وَ الْأَقْدَامِ، وَمَا الَّذِي نَرَى مِنْ خَلْقِكَ، وَنَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِكَ، وَنَصِفُهُ مِنْ عَظِيمِ سُلْطَانِكَ، وَمَا تَغَيَّبَ عَنَّا مِنْهُ، وَقَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ، وَانْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ، وَحَالَتْ سَوَاتِرُ الْغُيُوبِ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُ أَعْظَمُ فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ، وَأَعْمَلَ فِكْرَهُ، لِيَعْلَمَ كَيْفَ أَقَمْتَ عَرْشَكَ، وَكَيْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَكَ، وَكَيْفَ عَلَّقْتَ فِي الْهَوَاءِ سمَـاوَاتِكَ، وَكَيْفَ مَدَدْتَ عَلى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَكَ، رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِيراً، وَعَقْلُهُ مَبْهُوراً، وَسَمْعُهُ وَالَهِاً، وَفِكْرُهُ حَائِراً. منها: كيف يكون الرجاء يَدَّعِي بِزُعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللهَ، كَذَبَ وَالْعَظِيمِ! مَا بَالُهُ لاَ يَتَبَيَّنُ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلَهِ؟ فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ، وَكُلُّ رَجَاء إلاَّ رَجَاءَ اللهِ تَعَالَى فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَكُلُّ خَوْف مُحَقَّقٌ، إِلاَّ خَوْفَ اللهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ يَرْجُو اللهَ فِي الْكَبِيرِ، وَيَرْجُو الْعِبَادَ فِي الصَّغِيرِ فَيُعْطِي العَبْدَ مَا لاَ يُعْطِي الرَّبَّ! فَمَا بَالُ اللهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا يُصْنَعُ بِهِ بِعِبَادِهِ، أَتَخَافُ أَنْ تَكُونَ فِي رَجَائِكَ لَهُ كَاذِباً؟ أَوْ تَكُونَ لاَ تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَكَذلِكَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِيدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لاَ يُعْطِي رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَخَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً وَ وَعْداً، وَكَذلِكَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيَا في عَيْنِهِ، وَكَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَهَا عَلَى اللهِ، فَانْقَطَعَ إِلَيْهَا، وَصَارَ عَبْداً لَهَا رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) وَلَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) كَاف لَكَ فِي الْأُسْوَةِ ، وَدَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَعَيْبِهَا، وَكَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَمَسَاوِيهَا، إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا وَوُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا وَفُطِمَ مِنْ رَضَاعِهَا وَزُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا موسى (علیه السلام): وَإِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتُ بِمُوسى كَلِيمِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) إذْ يَقُولُ: رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْر فَقِيرٌ وَاللهِ، مَا سَأَلَهُ إِلاَّ خُبْزاً يَأْكُلُهُ، لاِنَّهُ كَانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الْأَرْضِ، وَلَقَدْ كَانَتْ خُضْرَةُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِيفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ، لِهُزَالِهِ وَتَشَذُّبِ لَحْمِهِ داود (علیه السلام): وَإِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتُ بِدَاوودَ صَاحِبِ الْمَزَامِيرِ، وقَارِىءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ كَانَ يَعْمَلُ سَفَائِفَ الْخُوصِبِيَدِهِ، وَيَقُولُ لِجُلَسَائِهِ: أَيُّكُمْ يَكْفِينِي بَيْعَهَا! وَيَأْكُلُ قُرْصَ الشَّعِيرِ مِنْ ثَمَنِهَا عيسى (علیه السلام): وَإِنْ شِئْتَ قُلْتُ فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ(عليه السلام)، فَلَقَدْ كَانَ يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَيَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ وَكَانَ إِدَامُهُ الْجُوعَ، وَسِرَاجُهُ بَاللَّيْلِ الْقَمَرَ، وَظِلاَلُهُ في الشِّتَاءِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا، وَفَاكِهَتُهُ وَرَيْحَانُهُ مَا تُنْبِتُ الْأَرْضِ لِلْبَهَائِمِ، وَلَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَلاَ وَلَدٌ يَحْزُنُهُ، وَلاَ مَالٌ يَلْفِتُهُ، وَلاَ طَمَعٌ يُذِلُّهُ، دَابَّتُهُ رِجْلاَهُ، وَخَادِمُهُ يَدَاهُ الرسول الأعظم (صلی الله علیه وآله): فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ(صلى الله عليه وآله) فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى، وَعَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَأَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ، وَالْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً، وَلَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً، أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً، وَأَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً، عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا، وَعَلِمَ أَنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَحَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ، وَصَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ وَلَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللهُ، وَتَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللهُ، لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً للهِ، وَمُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللهِ وَلَقَدْ كَانَ(صلى الله عليه وآله) يَأْكُلُ عَلَى الاْرْضِ، وَيَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ، وَيَخْصِفُ بَيَدِهِ نَعْلَهُ، وَيَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ، وَيَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ، وَيُرْدِفُ خَلْفَهُ، وَيَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ: يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي، فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَزَخَارِفَهَا فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ، وَأَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ، وَأَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ، لِكَيْلاَ يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَلاَ يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً، وَلاَ يَرْجُو فِيهَا مُقَاماً، فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ، وَأَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ، وَغَيَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ وَكَذلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ، وَأَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ وَلَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) مَا يَدُلُّكَ عَلَى مَسَاوِىءِ الدُّنْيَا وَعُيُوبِهَا إِذْ جَاعَ فِيهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَزُوِيَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِيمِ زُلْفَتِهِ فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَكْرَمَ اللهُ مُحَمَّداً(عليه السلام) بِذلِكَ أَمْ أَهَانَهُ! فَإِنْ قَالَ: أَهَانَهُ، فَقَدْ كَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ أَتَى بِالْإِفْكِ الْعَظِيمِ وَإِنْ قَالَ: أَكْرَمَهُ، فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللهَ قَدْ أَهَانَ غَيْرَهُ حَيْثُ بَسَطَ الدُّنْيَا لَهُ، وَزَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ فَتَأسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِيِّهِ، وَاقْتَصَّ أَثَرَهُ، وَوَلَجَ مَوْلِجَهُ، وَإِلاَّ فَلاَ يَأْمَنِ الْهَلَكَةَ، فَإِنَّ اللهَ عزّوجلّ جَعَلَ مُحَمَّداً(صلى الله عليه وآله) عَلَماً لِلسَّاعَةِ، وَمُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ، وَمُنْذِراً بِالعُقُوبَةِ خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً، وَوَرَدَ الاْخِرَةَ سَلِيماً، لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَر، حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ، وَأَجَابَ دَاعِيَ رَبِّهِ، فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، وَقَائِداً نَطأُ عَقِبَهُ! وَاللهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا، وَلَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ: أَلاَ تَنْبِذُهَا؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنِّي، فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى.
فرمان خداوند قطعى و حکيمانه است. خشنودى او، امان و رحمت است. با علم و آگاهى داورى مىکند و با حلم و بردبارى عفو مىنمايد. خداوندا، تو را سپاس بر آنچه مىگيرى و بر آنچه مىبخشى، آن گاه كه عافيت مىبخشى يا به بلا مبتلا مىسازى، سپاسى كه براى تو پسنديدهترین سپاس باشد، محبوبترین سپاس برای تو باشد و بافضیلتترین ستایش در نزد تو باشد، ستایشی که تمام هستی را پر کند و به میزانی برسد که تو آن را اراده میکنی، سپاسی که از تو محجوب و پوشيده نماند و در رسيدن به آستان تو كوتاه نيايد، سپاسی که عدد و شمار آن متوقف و بریده نشود و پشتوانه آن فانى نگردد. ما کنه عظمت تو را نمیدانیم، جز اينكه مىدانيم تو زنده و قائم به ذاتى. چرت و خواب تو را نمىگيرد، هيچ نظرى به تو نمىرسد و ديدهاى تو را درک نمىكند. تو ديدهها را درک میکنی و آمار كردار(بندگان) را بشمار مىآورى. قدمها و موى پيشانىها(زمام امور همه) به دست تو است. (خداوندا) آن چه از آفرینش تو میبینیم، از قدرت تو در شگفت میشویم و وصف عظمت سلطنت تو را بيان مىکنيم، حال آنكه آنچه از ما پوشيده است، ديده ما از ديدنش قاصر است، عقلهای ما از رسیدن به آن عاجزند و پردههاى غيب ميان ما و آن ها فاصله افکنده، بس عظيمتر است. پس آن كس كه دل را از همه چيز تهى سازد و انديشهاش را بكار اندازد، تا بداند چهگونه عرش خود را به پایداشتهای، مخلوقات خود را چهگونه آفریدی، چهگونه در هواء(و فضاء) آسمانهای خود را آویزان کردهای، و زمين را چگونه بر روى امواج آب گستردهاى، نگاه او خيره بازگردد، عقل او مغلوب شود، گوش او سرگردان ماند و فکر و اندیشهی او مبهوت و حيرت زده ماند. بخشی از خطبه در توصیف امیدواری به خدا به گمان خود ادعا مىكند، كه به خدا اميد بسته است. سوگند به خداى بزرگ، كه دروغ مىگويد. چه مىشود او را كه اميدوارى در عمل او پديدار نيست، زيرا هر کس به چيزى اميد دارد، امیدواری او در کردار او شناخته میشود. هر اميدوارى جز اميد به خداى تعالى ناخالص است و هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است. در كارهاى بزرگ به خدا اميد بسته است و در كارهاى كوچک به بندگان اميد مىبندند، ولى آن خضوع و فروتنى كه در برابر بنده دارد، در برابر خداى ندارد. پس چگونه است شان خداوند که ثنای او افزون باد؟ که حق خداوند كمتر از حق بندگان رعايت مىشود. آيا مىترسى در اظهار اميد به خداوند دروغگو باشى؟ یا او را شايسته اميد بستن نمىدانى؟ همچنين اگر او از يکى از بندگان خدا بترسد، حق او را چنان رعايت كند كه حق پروردگار خود را آن گونه رعايت نمىكند. بنا بر اين ترس از بندگان را نقد میشمرد و ترس از خدا را نسيه و وعده غير قابل عمل. چنین است كسى كه دنيا در ديدهاش بزرگ جلوه كند و در قلب او مقام و موقعيتى رفيع يابد. دنيا را بر خدا مقدم میدارد، پس از همه چيز مىبُرَد و به دنيا مىپيوندد و برده آن مىشود. رسول خدا(ص) تحقیقاً در رسولالله(ص) برای تو الگوی و سرمشق کافی موجود است، راهنمایی برای تو در نکوهش و عیبهای دنیا، فراوانی خوارکنندگی آن و زشتیهای آن، زيرا دنيا را از هر سو از رسولالله(ص) گرفته شد و اطراف و جوانب آن به غير او واگذار گرديد، رسولالله از نوشیدن پستان دنیا ممنوع شد و زيورها و زينتهای آن را از او دور كردند. حضرت موسی(ع) اگر بخواهی مثال دوم را از موسای کلیم میزنم آن جا كه گفت: «پروردگارا، به آنچه به من از خير عطا كنى نيازمندم.» (سوره القصص،24) به خدا سوگند، از خداوند جز نانی نخواست تا آن را بخورد، زیرا که از سبزیهای روییده از زمین(علف) تغذیه میکرد و سبزی علف بیابان، از شفافی شکماش دیده میشد به خاطر لاغرى و كمى گوشت در بدن او. حضرت داود(ع) اگر بخواهی، سومین الگو را با داوود(ع) عرضه میکنم. او صاحب مزامير است و خواننده اهل بهشت. او با دست خود از ليف خرما زنبيل مىبافت و به همنشیناناش مىگفت: كدام يك از شما مرا در فروختن اينها يارى مىدهد؟ و از قيمت آن زنبيل قرصى نان جوين مىخورد. حضرت عیسی(ع) اگر بخواهی الگوی چهارم را از عیسیبنمریم میگویم. او سنگ را بالش خود قرار مىداد، لباس خشن میپوشید و غذاى ناگوار مىخورد. به هنگام گرسنگی نان خورش او گرسنگى بود. چراغ وی در شب ماه بود و سرپناه او در زمستان مشرق و مغرب زمين بود. میوهی و سبزی او، همان بود که زمین خدا برای چهارپایان میرویاند. نه زنى داشت كه او را فريفته خود كند، نه فرزندى كه او را غمگين سازد، نه مالى داشت که او را به خود مشغول دارد و نه طمعى كه او را به خوارى اندازد. مرکب او دو پای او بودند و خادم او، دو دستان او. راه و رسم زندگى پيامبر اسلام(ص) پس به پيامبر، آن پاکترین و طاهرترین -كه درود خدا بر او و آل او باد- اقتدا كن. او براى هر كه بخواهد به او اقتدا كند سرمشق است و برای کسانی که دنبال آرامشاند نیکو آرامشی است. عزیزترین بندگان در نزد خداوند، کسانی هستند که از پیامبرشان الگو بگیرند و در پى او گام بردارد. از دنيا به حداقل قناعت كرد و به آن حتى به گوشه چشمى ننگريست. پهلو لاغرترین مردم در دنیا بود و شكم او از همه خالىتر. دنیا به او عرضه شد اما از پذیرش دنیا سرپیچید. چون دانست که خداوند سبحان چیزی را دشمن میدارد او نیز آن را دشمن داشت، چیزی را حقیر میداند او نیز آن را حقیر شمرد و چون خداوند چیزی را کوچک دید، او نیز آن را کوچک دید. اگر در وجود ما جز محبت آنچه كه خدا و رسول دشمن دارند نبود و بزرگ شمردن آنچه را كه خدا و رسول كوچک شمردهاند، همين امر کافى بود براى مخالفت ما با خدا و سرپيچى ما از فرمان او. پيامبر «كه درود خدا بر او و آل او باد» بر روى زمين مىنشست و غذا مىخورد و چون بندگان مىنشست. با دست خود پارگى کفش خود را مىدوخت و با دست خود، جامهی خود را وصله میزد. الاغ بیپالان سوار میشد و كسى را هم بر ترک خود مىنشاند. بر در خانهاش پردهای آويخته بود، كه تصويرهايى داشت، پس به يكى از زناناش فرمود: «اين پرده را از برابر ديد من پنهان كن، چون که در آن نظر میاندازم، دنيا و زر و زيورش را به ياد مىآورم». پس با دل خود از دنيا روى گردانده بود و ياد دنيا را در وجود خود کشته بود. دوست داشت كه زينت دنيا از برابر چشماش پنهان باشد، تا از آن(دنیا) برای خود زینتی نگیرد، آن را قرارگاه دائمى خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد. علاقه به دنيا را از خاطر دور ساخت، آن را از دل خود بیرون انداخت و از ديده خود پنهان نمود. (آری) چنین است كسى كه چيزى را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد و در نزد او از آن یاد شود. در زندگانى رسول خدا براى تو نشانههايى است كه تو را به زشتىها و عيبهاى دنيا راهنمايى میكند، زيرا او با خواص و نزديكان خود گرسنه مىزيست، و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت، زينتهاى دنيا از ديده او دور مانده بود. پس بیننده باید عقل خود بنگرد، كه آيا خدا، محمّد(ص) را به داشتن چنين صفتها اكرام فرمود، يا او را خوار نمود. اگر بگويد: اهانت كرد، به خداى بزرگ سوگند دروغ گفته است و بهتانى بزرگ آورده است. گر بگويد: خداوند او را اكرام كرد، پس باید بداند که خداوند به دیگران اهانت روا داشته است كه دنيا را براى آنان گستراند و از نزدیکترین مردم به خود(پیامبران و...) دنیا را مخفی داشت. پس اقتداكننده بايد به پيامبرش اقتدا كند، قدم جاى قدم آن حضرت بگذارد و در جایی داخل شود که او داخل شده بود. وگر نه از هلاكت(و گمراهى) ايمن نمىباشد. زيرا خداوند قرار داده است محمّد ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ را نشانه قيامت، مژدهدهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت. او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت همهجانبه وارد آخرت شد. سنگى بروى سنگى نگذاشت(بنائى نساخت) تا به سوی مقصد خود راه سپرد و دعوت پروردگارش را اجابت كرد. پس چه بزرگ است منّتى كه خدا بر ما نهاده است، که نعمت وجود آن حضرت را بما عطاء فرموده كه براى ما پيشرویى است كه از او پيروى كنيم و پيشوايى كه پاى بر جاى پاى او نهيم. به خدا سوگند آنقدر اين جامهی پشمینهام را وصله زدهام كه ديگر از وصلهزننده آن شرم مىدارم. کسى به من گفت: «آيا آن را دور نمىافكنى»، گفتم: از من دور شو، كه «به هنگام صبح است كه مردم رهروان شب را مىستايند.»
-
خطبه 161 توصیف پیامبر (ص) و خاندانش و پیروانش
۱۶۱ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِىءِ، وَالْبُرهَانِ الْجَليِّ، وَالْمِنْهَاجِ الْبَادِي، وَالْكِتَابِ الْهَادِي أُسْرَتُهُ خَيْرُ أُسْرَة، وَشَجَرَتُهُ خَيْرُ شَجَرَة، أَغصَانُهَا مُعْتَدِلَةٌ، وَثِمَارُهَا مُتَهَدِّلَةٌ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ، وَهِجْرَتُهُ بِطَيْبَةَ، عَلا بِهَا ذِكْرُهُ، وَامْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ أَرْسَلَهُ بِحُجَّة كَافِيَة، وَمَوْعِظَة شَافِية، وَدَعْوَة مُتَلافِيَة أَظْهَرَ بِهِ الشَّرائِعَ الْـمَجْهُولَةَ، وَقَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ، وَبَيَّنَ بِهِ الْأَحْكَامَ الْمَفْصُولَةَ فَ "مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً" تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ، وَتَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ، وَتَعْظُمْ كَبْوَتُهُ، وَيَكُنْ مَآبُهُ إلَى الْحُزْنِ الطَّوِيلِ وَالْعَذَابِ الْوَبيلِ وَأَتَوَكَّلُ عَلَى اللهِ تَوَكُّلَ الانَابَةِ إلَيْهِ، وَأَسْتَرْشِدُهُ السَّبِيلَ المُؤَدِّيَةَ إلى جَنَّتِهِ، الْقَاصِدَةَ إلى مَحَلِّ رَغْبَتِهِ النصح بالتّقوى أُوصِيكُمْ عِبَادَاللهِ، بِتَقْوَى اللهِ وَطَاعَتِهِ، فَإنَّهَا النَّجَاةُ غَداً، وَالْمَنْجَاةُ أَبَداً رَهَّبَ فَأبْلَغَ، وَرَغَّبَ فَأَسْبَغَ، وَوَصَفَ لَكُمُ الدُّنْيَا وَانْقِطَاعَهَا، وَزَوَالَهَا وَانْتِقَالَهَا فَأَعْرِضُوا عَمَّا يُعْجِبُكُمْ فِيهَا لِقِلَّةِ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنْهَا، أَقْرَبُ دَار مِنْ سَخَطِ اللهِ، وَأَبْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللهِ! فَغُضُّوا عَنْكُمْ ـ عِبَادَاللهِ غُمُومَهَا وَأَشْغَالَهَا، لِمَا قَدْ أَيْقَنْتُمْ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَتَصَرُّفِ حَالاَتِهَا فَاحْذَروُهَا حَذَرَ الشَّفِيقِ النَّاصِحِ، وَالْـمُجِدِّ الْكَادِحِ، وَاعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَأَيْتُمْ مِنْ مَصَارعِ الْقُرُونِ قَبْلَكُمْ قَدْ تَزَايَلَتْ أَوْصَالُهُمْ، وَزَالَتْ أسْمَاعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ، وَذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَعِزُّهُمْ، وَانْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَنَعِيمُهُمْ فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ الاَوْلاَدِ فَقْدَهَا، وَبِصُحْبَةِ الاَزْوَاجِ مُفَارَقتَهَا لاَ يَتَفَاخَرُونَ، وَلاَ يَتَنَاسَلُونَ، وَلاَ يَتَزَاوَرُونَ، وَلاَ يَتَجَاوَرُونَ فَاحْذَروُا، عِبَادَاللهِ، حَذَرَ الْغَالِبِ لِنَفْسِهِ، الْمَانِعِ لِشَهْوَتِهِ، النَّاظِرِ بِعَقْلِهِ فَإِنَّ الْأَمْرَ وَاضِحٌ، وَالْعَلَمَ قَائِمٌ، وَ الطَّرِيقَ جَدَدٌ وَ السَّبِيلَ قَصْدٌ
خداوند پیامبر را برانگیخت با نور روشنگر، برهان آشكار، راهى روشن و کتابی هدايتکننده. خاندان او بهترین خانداناند و درخت وجودش از بهترين درختان است، که شاخههای در نهایت اعتدالاند و میوههای آن در دسترس است. زادگاه او مكّه بود و هجرت او مدينه طيّبه، در مدينه نامش پرآوازه شد و صدايش از آن جا به همه رسيد. خداوند او را فرستاد با حجت و برهان کافی، اندرزهايى شفابخش و دعوتى اصلاحکننده. به وجود او، احکام ناشناخته را آشکار کرد و بدعتها و تحریفهایی که در ادیان سابق داخل شده بود را ریشهکن کرد. به وسیله او احكامى را كه خدا بر بندگانش مقرر داشته بود، بيان نمود. پس هر کس جز اسلام را تبعیت و پیروی کند، بدبختی و گمراهی او محقق است، پيوند او با خدا بريده میشود، سقوط او سخت است، و بازگشت او به اندوهى است طولانى و عذابى سخت. بر خدا توكّل مىكنم، توكّلى كه بازگشت به سوى او باشد، از او راه مىجويم، راهى كه به بهشت منتهى مىشود و به آنجا كه خواست اوست بينجامد. سفارش به تقوی بندگان خدا، شما را به تقوا و طاعت خدا سفارش مىکنم، كه نجات فردا در آن است و مايه رهايى جاودان است. خداوند با ابلاغ كامل شما را از عذاب بيم داد. او تشویق و ترغيب نمود و ترغيب را افزون ساخت. براى شما وصف كرد دنيا و جدايى از آن را و از دست رفتن و انتقالش را. پس روى بگردانيد از آن چه در دنیا سبب اعجاب و شگفتی شما میشود، زيرا اندک زمانى با شما خواهد بود. دنيا نزديکترين منزلگاه به خشم خداوند است و دورترين آنها از رضا و خشنودى اوست. پس بندگان خدا چشم بپوشيد از غمها و گرفتاریهای دنیا، زيرا شما به جدايى و دگرگونیهاى امور دنيايى يقين داريد. از دنیا بترسید، آن گونه که رفیق شفیق شما را میترساند و كوشندهاى كه رنج برد و به آنچه از حوادثى كه ديديد بر سر گذشتگان آمد عبرت گيريد، که اکنون مفاصل بدنشان از هم گسیخته است، چشمها و گوشهايشان از ميان رفته است، شرف و عزتشان از دست رفته است و شادى و نعمتهاشان قطع گردیده است. آن ها به جاى نزديکى به فرزندان، به فراقشان مبتلا شدند و مصاحبت و همنشینی با همسرها، به جدايى تبديل شد. دیگر نه به یکدیگر فخر میفروشند، نه فرزندانى مىآورند، نه يكديگر را ديدار مىكنند و نه در كنار هم زندگى مىكنند. پس اى بندگان خدا بترسيد، مانند ترسیدن کسی که بر نفس خود مسلط است، کسی که شهوات خود را مانع گشته است و به ديده عقل مىنگرد. زیرا مقصد و مقصود روشن است، نشانه برپاست، راه آشكار است و راه راست و معتدل است.
-
خطبه 162 غصب خلافت توسط انحصار طلبان
۱۶۲يَا أَخَا بَنِي أَسَدٍ إِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضِينِ تُرْسِلُ فِي غَيْرِ سَدَدٍ وَ لَكَ بَعْدُ ذِمَامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْأَلَةِ وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَيْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ الله صلى الله عليه واله نَوْطاً فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعُودُ إِلَيْهِ الْقِيَامَةُ «وَ دَعْ عَنْكَ نَهْباً صِيحَ فِي حَجَرَاتِهِ وَ لَكِنْ حَدِيثا مَا حَدِيثُ الرَّوَاحِلَ» وَ هَلُمَّ الْخَطْبَ فِي ابْنِ أَبِي سُفْيَانَ فَلَقَدْ أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ بَعْدَ إِبْكَائِهِ وَ لَا غَرْوَ وَ اللَّهِ فَيَا لَهُ خَطْباً يَسْتَفْرِغُ الْعَجَبَ وَ يُكْثِرُ الْأَوَدَ حَاوَلَ الْقَوْمُ إِطْفَاءَ نُورِ اللَّهِ مِنْ مِصْبَاحِهِ وَ سَدَّ فَوَّارِهِ مِنْ يَنْبُوعِهِ وَ جَدَحُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ شِرْباً وَبِيئاً فَإِنْ تَرْتَفِعْ عَنَّا وَ عَنْهُمْ مِحَنُ الْبَلْوَى أَحْمِلْهُمْ مِنَ الْحَقِّ عَلَى مَحْضِهِ وَ إِنْ تَكُنِ الْأُخْرَى «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ»
اى برادر اسدى بر مركبى سوار شدهاى كه تنگش سست و لرزان است و زمام آن رها كردهاى كه به هرجاى كه خواهد برود. ولى با اين حال تو را حق خويشاوندى است و حق پرسش و اکنون که مىخواهى بدانى، پس بدان. آن زورگويى و خودكامگى كه در امر خلافت با ما نمودند در حالى بود كه ما به نسب برتر از آنها بوديم و با رسولالله(ص) پيوند استوارترى داشتيم. آن چیزی جز خودخواهى و انحصارطلبى نبود که گروهى بخيلانه به كرسى خلافت چسبيدند و گروهى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند. داورى با خداست و بازگشت همه ما به روز قيامت است. «سخن از غارتهايى که در گذشته واقع شد، رها کن و از غارت امروز سخن بگو». بيا و داستان پسر ابوسفيان را ياد کن. به راستى روزگار مرا خنداند بعد از آن که گريانيد. به خدا سوگند، جاى شگفتى نيست كه بزرگى حادثه جايى براى شگفتزدگى باقى نمیگذارد و كجى و انحراف مىافزايد. آنان كوشيدند تا نور خداوند را در درون چراغ آن خاموش نمایند و مجراى فَوَران چشمه فيض الهى را مسدود کنند. ميان من و خودشان آب صاف را وباآلود كردند. اگر اين مشکلات موجود از ما و آنها برطرف شود، آنها را به سوى حقّ خالص سوق خواهم داد، و اگر چيز ديگرى شد: «با حسرت خوردن بر آنها جان خويش را مگذار که خداوند به آنچه میکنند آگاه است».(فاطر،8)
-
خطبه 163 توصیف آفرینش خداوند
۱۶۳الْحَمْدُ لِلَّهِ خَالِقِ الْعِبَادِ وَ سَاطِحِ الْمِهَادِ وَ مُسِيلِ الْوِهَادِ وَ مُخْصِبِ النِّجَادِ لَيْسَ لِأَوَّلِيَّتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لَا لِأَزَلِيَّتِهِ انْقِضَاءٌ هُوَ الْأَوَّلُ لَمْ يَزَلْ وَ الْبَاقِي بِلَا أَجَلٍ خَرَّتْ لَهُ الْجِبَاهُ وَ وَحَّدَتْهُ الشِّفَاهُ حَدَّ الْأَشْيَاءَ عِنْدَ خَلْقِهِ لَهَا إِبَانَةً لَهُ مِنْ شَبَهِهَا لَا تُقَدِّرُهُ الْأَوْهَامُ بِالْحُدُودِ وَ الْحَرَكَاتِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَدَوَاتِ لَا يُقَالُ لَهُ : مَتَى وَ لَا يُضْرَبُ لَهُ أَمَدٌ بِحَتَّى الظَّاهِرُ لَا يُقَالُ مِمَّا وَ الْبَاطِنُ لَا يُقَالُ فِيمَا لَا شَبَحٌ فَيُتَقَصَّى وَ لَا مَحْجُوبٌ فَيُحْوَى لَمْ يَقْرُبْ مِنَ الْأَشْيَاءِ بِالْتِصَاقٍ وَ لَمْ يَبْعُدْ عَنْهَا بِافْتِرَاقٍ وَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مِنْ عِبَادِهِ شُخُوصُ لَحْظَةٍ وَ لَا كُرُورُ لَفْظَةٍ وَ لَا ازْدِلَافُ رَبْوَةٍ وَ لَا انْبِسَاطُ خُطْوَةٍ فِي لَيْلٍ دَاجٍ وَ لَا غَسَقٍ سَاجٍ يَتَفَيَّأُ عَلَيْهِ الْقَمَرُ الْمُنِيرُ وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذَاتُ النُّورِ فِي الْأُفُولِ وَ الْكُرُورِ وَ تَقَلُّبِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ مِنْ إِقْبَالِ لَيْلٍ مُقْبِلٍ وَ إِدْبَارِ نَهَارٍ مُدْبِرٍ قَبْلَ كُلِّ غَايَةٍ وَ مُدَّةِ وَ كُلِّ إِحْصَاءٍ وَ عِدَّةٍ تَعَالَى عَمَّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفَاتِ الْأَقْدَارِ وَ نِهَايَاتِ الْأَقْطَارِ وَ تَأَثُّلِ الْمَسَاكِنِ وَ تَمَكُّنِ الْأَمَاكِنِ فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ وَ إِلَى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ إبتداع المخلوقين لَمْ يَخْلُقِ الْأَشْيَاءَ مِنْ أُصُولٍ أَزَلِيَّةٍ وَ لَا مِنْ أَوَائِلَ أَبَدِيَّةٍ بَلْ خَلَقَ مَا خَلَقَ فَأَقَامَ حَدَّهُ وَ صَوَّرَ مَا صَوَّرَ فَأَحْسَنَ صُورَتَهُ لَيْسَ لِشَيْءٍ مِنْهُ امْتِنَاعٌ وَ لَا لَهُ بِطَاعَةِ شَيْءٍ انْتِفَاعٌ عِلْمُهُ بِالْأَمْوَاتِ الْمَاضِينَ كَعِلْمِهِ بِالْأَحْيَاءِ الْبَاقِينَ وَ عِلْمُهُ بِمَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى كَعِلْمِهِ بِمَا فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى منها:عجائب فی خلق الانسان أَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِيُّ وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِيُّ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ بُدِئْتَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ وَ وُضِعْتَ فِي قَرارٍ مَكِينٍ إِلى قَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ تَمُورُ فِي بَطْنِ أُمِّكَ جَنِيناً لَا تُحِيرُ دُعَاءً وَ لَا تَسْمَعُ نِدَاءً ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا فَمَنْ هَدَاكَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْيِ أُمِّكَ وَ عَرَّفَكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِكَ وَ إِرَادَتِكَ هَيْهَاتَ إِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِي الْهَيْئَةِ وَ الْأَدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ أَعْجَزُ وَ مِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقِينَ أَبْعَدُ
سپاس خدايى راست كه آفريننده بندگان است و گستراننده زمين است. او جارى كننده آب در زمينهاى گود و روياننده گياه در زمينهاى بلند است. اوّليت او را آغازى نيست و ازليّت او را پايانى نيست. او آغاز هر چيزى و جاويدان است. او پايدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است. پيشانیها در برابر او بر خاک افتادهاند و لبها او را به یکتایی میستایند. به هنگام آفرينش، براى هر پديدهاى حد و مرزى قرار داد تا خود از شباهت به آن دور ماند. انديشهها را توان آن نيست كه او را به داشتن حدود و حركات، و اعضاء و ابزار كار به سنجش آرند. دربارهی خداوند گفته نمیشود: «کِى»(به وجود آمده) و برايش سرآمدى نيست که گفته شود «تا کى» (باقى است). او آشكار است و نتوان گفت كه از چیست. او پنهان است كه گفته نمىشود در کجاست. او نه جسم است كه زوال پذيرد و نه پوشيده و پنهان است که چيزى بر آن محيط باشد. نزديکی او به اشيا، به چسبيدن به آنها نیست و دوری او از اشيا، به جدايى از آنها نیست. بر او پوشيده نيست خيره نگريستن بندگان، نه تکرار سخنی، نه نزدیک شدن به بلندی، نه برداشتن قدم در شب ظلمانی و نه در تاریکی دامن گستر، که ماه درخشان بر آن مىتابد و خورشید دارای نور، در پی او میآید، در طلوع و غروب مکرر خود با چرخش روز و زمانه از شبی که روی کرده است و روزی که پشت کرده است. او پيشى دارد بر هر نهايت و مدت و بر هر چه احصا شود يا در شمار آيد. خداوند، برتر است از آن چه تعيينكنندگان حدود به او نسبت مىدهند، از صفتهای اندازهگیری، از داشتن نهايت اقطار مختلف، قرار گرفتن در مساكن و جاى گرفتن در اماكن، زیرا حدود و اندازه ويژه آفريدگان است و مربوط به غير او می باشد. وصف آفرینش مخلوقات اشیاء را از موادی که ازلی باشند نیافرید و نه از مادهی اولیهای که ابدی باشد، بلكه آفريد آنچه را آفريد و حدى خاص براى آن قرار دارد، تصویر کرد هر چه را که تصویر کرد و نيكوترين صورت داد. هيچ چيز از فرمان او امتناع نتواند کرد و از اطاعت چيزى، نفعى عايد او نمىشود. علم او به مردگان درگذشته، همانند علم او به زندگان برجاى مانده است، دانش او به آنچه در آسمانهای فرازین است همچون دانش اوست به آنچه در طبقات پايين زمين است. بخش دیگری از سخنان آن حضرت در شگفتى آفرينش انسان اى مخلوقی که آفريده شدهای در حد اعتدال و پرورش یافتهای در تاریکیهای رحم و در پردههای تو در تو. آفرينش تو از عصاره گِل آغاز شد و در جايگاه مطمئن قرار داده شدى تا مدتی معلوم و زمانی معین. در شكم مادرت مىجنبيدى در حاليكه جنين بودى، نه دعوتى را مىتوانستى پاسخ دهى و نه صدايى را مىشنيدى. آن گاه از قرارگاهت به خانهايى بیرون رانده شدى كه آن را نديده بودى و راهِ به دست آوردن منافع آن را نمىشناختى، پس چه كسى تو را در كشيدن غذا از سينه مادرت راهنمایی كرد و تو را به هنگام نياز به آنچه نيازمند و طالب آن بودى آشنا نمود. هيهات، آن كه از توصيف موجودى كه دارنده شكل و اعضاء و اندام است ناتوان است، از شناخت صفات آفريدگارش ناتوانتر است و از درک خداوند از طريق حدود و اندازههاى مخلوقات دورتر است.
-
خطبه 164 هشدار به عثمان نسبت به شکایت مردم
۱۶۴إِنَّ النَّاسَ وَرَائِي وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ وَ وَ اللَّهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ مَا أَعْرِفُ شَيْئاً تَجْهَلُهُ وَ لَا أَدُلُّكَ عَلَى أَمْرٍ لَا تَعْرِفُهُ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نَعْلَمُ مَا سَبَقْنَاكَ إِلَى شَيْءٍ فَنُخْبِرَكَ عَنْهُ وَ لَا خَلَوْنَا بِشَيْءٍ فَنُبَلِّغَكَهُ وَ قَدْ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا وَ سَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه واله كَمَا صَحِبْنَا وَ مَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ لَا ابْنُ الْخَطَّابِ بِأَوْلَى بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْكَ وَ أَنْتَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- وَشِيجَةَ رَحِمٍ مِنْهُمَا وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ مَا لَمْ يَنَالَا فَاللَّهَ اللَّهَ فِي نَفْسِكَ فَإِنَّكَ وَ اللَّهِ مَا تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى وَ لَا تُعَلَّمُ مِنْ جَهْلٍ وَ إِنَّ الطُّرُقَ لَوَاضِحَةٌ وَ إِنَّ أَعْلَامَ الدِّينِ لَقَائِمَةٌ فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ هُدِيَ وَ هَدَى فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً وَ أَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً وَ إِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ الْبِدَعَ لَظَاهِرَةٌ لَهَا أَعْلَامٌ وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُل بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً وَ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه واله يَقُولُ: يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَيُلْقَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ يُرْتَبَطُ فِي قَعْرِهَا وَ إِنِّي أَنْشُدُكَ اللَّهَ أَنْ تَكُونَ إِمَامَ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْمَقْتُولَ فَإِنَّهُ كَانَ يُقَالُ يُقْتَلُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ إِمَامٌ يَفْتَحُ عَلَيْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتَالَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَلْبِسُ أُمُورَهَا عَلَيْهَا وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فِيهَا فَلَا يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ يَمُوجُونَ فِيهَا مَوْجاً وَ يَمْرُجُونَ فِيهَا مَرْجاً فَلَا تَكُونَنَّ لِمَرْوَانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شَاءَ بَعْدَ جَلَالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّي الْعُمُرِ فَقَالَ لَهُ عُثْمَانُ : كَلِّمِ النَّاسَ فِي أَنْ يُوَجِّلُونِي حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْهِمْ مِنْ مَظَالِمِهِمْ فَقَالَ عليه السلام : مَا كَانَ بِالْمَدِينَةِ فَلَا أَجَلَ فِيهِ وَ مَا غَابَ فَأَجَلُهُ وُصُولُ أَمْرِكَ إِلَيْهِ
مردم پشت سر مناند و آنان مرا میان خود و تو سفیر قرار دادهاند و به خدا سوگند نمیدانم با تو چه گویم. من چیزی را نمیدانم که تو آن را ندانی و نمىتوانم تو را به چيزى راهنمايى کنم که از آن آگاه نيستى. هر چه ما مىدانيم تو نيز مىدانى، ما در دانستن چیزی بر تو پیشی نگرفتهایم که تو را از آن خبر کنیم و به چیزی در تنهایی و پنهانی دست نیافتهایم تا آن را به تو برسانیم. آن چه ما ديدهايم تو هم ديدهاى، و آن چه ما شنيدهايم تو هم شنيدهاى. با رسول خدا(ص) مصاحبت داشتى چنانكه ما مصاحبت داشتيم. پسر ابوقحافه(ابوبکر) و پسر خطّاب(عمر) از تو به عمل به حق سزاوارتر نبودند، تو به رسول خدا(ص) از نظر خويشاوندى از آن دو نزديکترى و تو به افتخار دامادى پيامبر نائل شدى که آنها نشدند. پس خدا را، خدا را، بر جان خود بترس، چرا که به خدا سوگند! تو کور نيستى تا بينايت کنند و جاهل نيستى تا تو را تعليم دهند. راهها روشن است و نشانههاى دين برپاست. آگاه باش كه برترين بندگان خدا نزد خدا، پيشواى عادلى است كه هدايتشده و مردم را هدايت كند. سنّت معلومى را ـ سنت رسولالله(ص) را ـ به پا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند. سنّتها روشن و نشانههايش آشكار است و بدعتها آشكار و نشانههاى آن نیز برپاست. بدترين مردم در نزد خداوند پيشوايى ستمگر است، كه خود گمراه است و سبب گمراهى ديگران شود. او سنّت پذيرفته را بميراند و بدعت ترکشده را زنده گرداند. من از رسولالله(ص) شنیدم که میگفت: «در روز قيامت پيشواى ستمگر را مىآورند در حالى كه او را نه ياورى است و نه عذرخواهى، پس او را به آتش دوزخ مىافکنند پس او چون سنگ آسيا در آتش مىچرخد سپس در قعر جهنّم به زنجير كشيده میشود.» تو را به خدا سوگند مىدهم نكند پيشواى مقتول اين امت باشى زیرا که گفته میشد -از رسولالله(ص)- «در اين امت پيشوايى كشته خواهد شد که تا روز قیامت، دروازهی کشت و کشتار به روی مردم گشوده میشود، امور مردم را بر مردم مشتبه میکند و فتنهها را در میان مردم پخش میکند. در آن وقت حق را از باطل تشخيص نمىدهند. در آن فتنه هم چون موج حرکت میکنند و دچار هرج و مرج میشوند.» خود را برای مروان «مرکبی» قرار نده، تا تو را به هر جا که میخواهد بکشاند، آن هم پس از ساليانى كه بر تو رفته و عمرى كه از تو گذشته. عثمان در پاسخ حضرت گفت: « به مردم بگو تا مردم به من فرصت دهند، تا ستمهاى رفته بر آنان را بر طرف كنم.» امام فرمود: آن چه در رابطه با مدينه است مهلت لازم ندارد و آن چه در بیرون مدینه است مهلت آن تا زمانی است كه فرمان تو براى رفع ظلم برسد.
-
خطبه 165 عجائب آفرینش طاووس
۱۶۵خلقة الطُيور ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجِيباً مِنْ حَيَوَانٍ وَ مَوَاتٍ وَ سَاكِنٍ وَ ذِي حَرَكَاتٍ وَ أَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَيِّنَاتِ عَلَى لَطِيفِ صَنْعَتِهِ وَ عَظِيمِ قُدْرَتِهِ مَا انْقَادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَةً بِهِ وَ مَسَلِّمَةً لَهُ وَ نَعَقَتْ فِي أَسْمَاعِنَا دَلَائِلُهُ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَ مَا ذَرَأَ مِنْ مُخْتَلِفِ صُوَرِ الْأَطْيَارِ الَّتِي أَسْكَنَهَا أَخَادِيدَ الْأَرْضِ وَ خُرُوقَ فِجَاجِهَا وَ رَوَاسِيَ أَعْلَامِهَا مِنْ ذَاتِ أَجْنِحَةٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ هَيْئَاتٍ مُتَبَايِنَةٍ مُصَرَّفَةٍ فِي زِمَامِ التَّسْخِيرِ وَ مُرَفْرَفَةٍ بِأَجْنِحَتِهَا فِي مَخَارِقِ الْجَوِّ الْمُنْفَسِحِ وَ الْفَضَاءِ الْمُنْفَرِجِ كَوَّنَهَا بَعْدَ إِذْ لَمْ تَكُنْ فِي عَجَائِبِ صُوَرٍ ظَاهِرَةٍ وَ رَكَّبَهَا فِي حِقَاقِ مَفَاصِلَ مُحْتَجِبَةٍ وَ مَنَعَ بَعْضَهَا بِعَبَالَةِ خَلْقِهِ أَنْ يَسْمُوَ فِي الْهَوَاءِ خُفُوفاً وَ جَعَلَهُ يَدِفُّ دَفِيفاً وَ نَسَقَهَا عَلَى اخْتِلَافِهَا فِي الْأَصَابِيغِ بِلَطِيفِ قُدْرَتِهِ وَ دَقِيقِ صَنْعَتِهِ فَمِنْهَا مَغْمُوسٌ فِي قَالَبِ لَوْنٍ لَا يَشُوبُهُ غَيْرُ لَوْنِ مَا غُمِسَ فِيهِ وَ مِنْهَا مَغْمُوسٌ فِي لَوْنِ صِبْغٍ قَدْ طُوِّقَ بِخِلَافِ مَا صُبِغَ بِهِ الطاووس وَ مِنْ أَعْجَبِهَا خَلْقاً الطَّاوُسُ الَّذِي أَقَامَهُ فِي أَحْكَمِ تَعْدِيلٍ وَ نَضَّدَ أَلْوَانَهُ فِي أَحْسَنِ تَنْضِيدٍ بِجَنَاحٍ أَشْرَجَ قَصَبَهُ وَ ذَنَبٍ أَطَالَ مَسْحَبَهُ إِذَا دَرَجَ إِلَى الْأُنْثَى نَشَرَهُ مِنْ طَيِّهِ وَ سَمَا بِهِ مظلًّا عَلَى رَأْسِهِ كَأَنَّهُ قِلْعُ دَارِيٍّ عَنَجَهُ نُوتِيُّهُ يَخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ وَ يَمِيسُ بِزَيَفَانِهِ يُفْضِي كَإِفْضَاءِ الدِّيَكَةِ وَ يَؤُرُّ بِمَلَاقِحِهِ أَرَّ الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ لِلضِّرَابِ أُحِيلُكَ مِنْ ذَلِكَ عَلَى مُعَايَنَةٍ لَا كَمَنْ يُحِيلُ عَلَى ضَعِيفِ إِسْنَادِهِ وَ لَوْ كَانَ كَزُعْمِ مَنْ يَزْعُمُ أَنَّهُ يُلْقِحُ بِدَمْعَةٍ تَنْسِجُهَا مَدَامِعُهُ فَتَقِفُ فِي ضَفَّتَيْ جُفُونِهِ وَ أَنَّ أُنْثَاهُ تَطْعَمُ ذَلِكَ ثُمَّ تَبِيضُ لَا مِنْ لَقَاحِ فَحْلٍ سِوَى الدَّمْعِ الْمُنْبَجِسِ لَمَا كَانَ ذَلِكَ بِأَعْجَبَ مِنْ مُطَاعَمَةِ الْغُرَابِ تَخَالُ قَصَبَهُ مَدَارِيَ مِنْ فِضَّةٍ وَ مَا أُنْبِتَ عَلَيْهَا مِنْ عَجِيبِ دَارَاتِهِ وَ شُمُوسِهِ خَالِصَ الْعِقْيَانِ وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ فَإِنْ شَبَّهْتَهُ بِمَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ قُلْتَ جَنِىٌّ جُنِيَ مِنْ زَهْرَةِ كُلِّ رَبِيعٍ وَ إِنْ ضَاهَيْتَهُ بِالْمَلَابِسِ فَهُوَ كَمَوْشِيِّ الْحُلَلِ أَوْ مُونِقِ عَصْبِ الْيَمَنِ وَ إِنْ شَاكَلْتَهُ بِالْحُلِيِّ فَهُوَ كَفُصُوصِ ذَاتِ أَلْوَانٍ قَدْ نُطِّقَتْ بِاللُّجَيْنِ الْمُكَلَّلِ يَمْشِي مَشْيَ الْمَرِحِ الْمُخْتَالِ وَ يَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ جَنَاحَيْهِ فَيُقَهْقِهُ ضَاحِكاً لِجَمَالِ سِرْبَالِهِ وَ أَصَابِيغِ وِشَاحِهِ فَإِذَا رَمَى بِبَصَرِهِ إِلَى قَوَائِمِهِ زَقَا مُعْوِلًا بِصَوْتٍ يَكَادُ يُبِينُ عَنِ اسْتِغَاثَتِهِ وَ يَشْهَدُ بِصَادِقِ تَوَجُّعِهِ لِأَنَّ قَوَائِمَهُ حُمْشٌ كَقَوَائِمِ الدِّيَكَةِ الْخِلَاسِيَّةِ وَ قَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ سَاقِهِ صِيصِيَةٌ خَفِيَّةٌ وَ لَهُ فِي مَوْضِعِ الْعُرْفِ قُنْزُعَةٌ خَضْرَاءٌ مُوَشَّاةٌ وَ مَخْرَجُ عُنُقِهِ كَالْإِبْرِيقِ وَ مَغْرِزُهَا إِلَى حَيْثُ بَطْنُهُ كَصِبْغِ الْوَسِمَةِ الْيَمَانِيَّةِ أَوْ كَحَرِيرَةٍ مُلْبَسَةٍ مِرْآةً ذَاتَ صِقَالٍ وَ كَأَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ بِمِعْجَرٍ أَسْحَمَ إِلَّا أَنَّهُ يُخَيَّلُ لِكَثْرَةِ مَائِهِ وَ شِدَّةِ بَرِيقِهِ أَنَّ الْخُضْرَةَ النَّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ كَمُسْتَدَقِّ الْقَلَمِ فِي لَوْنِ الْأُقْحُوَانِ أَبْيَضُ يَقَقٌ فَهُوَ بِبَيَاضِهِ فِي سَوَادِ مَا هُنَالِكَ يَأْتَلِقُ وَ قَلَّ صِبْغٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخَذَ مِنْهُ بِقِسْطٍ وَ عَلَاهُ بِكَثْرَةِ صِقَالِهِ وَ بَرِيقِهِ وَ بَصِيصِ دِيبَاجِهِ وَ رَوْنَقِهِ فَهُوَ كَالْأَزَاهِيرِ الْمَبْثُوثَةِ لَمْ تُرَبِّهَا أَمْطَارُ رَبِيعٍ وَ لَا شُمُوسُ قَيْظٍ وَ قَدْ يَنْحَسِرُ مِنْ رِيشِهِ وَ يَعْرَى مِنْ لِبَاسِهِ فَيَسْقُطُ تَتْرَى وَ يَنْبُتُ تِبَاعاً فَيَنْحَتُّ مِنْ قَصَبِهِ انْحِتَاتَ أَوْرَاقِ الْأَغْصَانِ ثُمَّ يَتَلَاحَقُ نَامِياً حَتَّى يَعُودَ كَهَيْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ لَا يُخَالِفُ سَالِفَ أَلْوَانِهِ وَ لَا يَقَعُ لَوْنٌ فِي غَيْرِ مَكَانِهِ وَ إِذَا تَصَفَّحْتَ شَعْرَةً مِنْ شَعَرَاتِ قَصَبِهِ أَرَتْكَ حُمْرَةً وَرْدِيَّةً وَ تَارَةً خُضْرَةً زَبَرْجَدِيَّةً وَ أَحْيَاناً صُفْرَة عَسْجَدِيَّةً ً فَكَيْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَةِ هَذَا عَمَائِقُ الْفِطَنِ أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ الْعُقُولِ أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِينَ وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ فَسُبْحَانَ الَّذِي بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقِ جَلَّاهُ لِلْعُيُونِ فَأَدْرَكَتْهُ مَحْدُوداً مُكَوَّناً وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً وَ أَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِيصِ صِفَتِهِ وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِهِ صِغارُ المخلوقات سُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّةِ وَ الْهَمَجَةِ إِلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِيتَانِ وَ الْفِيلَةِ وَ وَأَى عَلَى نَفْسِهِ أَلَّا يَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِيهِ الرُّوحَ إِلَّا وَ جَعَلَ الْحِمَامَ مَوْعِدَهُ وَ الْفَنَاءَ غَايَتَهُ منها في صفة الجنة فَلَوْ رَمَيْتَ بِبَصَرِ قَلْبِكَ نَحْوَ مَا يُوصَفُ لَكَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُكَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْيَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِكْرِ فِي اصْطِفَاقِ أَشْجَارٍ غُيِّبَتْ عُرُوقُهَا فِي كُثْبَانِ الْمِسْكِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا وَ فِي تَعْلِيقِ كَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِي عَسَالِيجِهَا وَ أَفْنَانِهَا وَ طُلُوعِ تِلْكَ الثِّمَارِ مُخْتَلِفَةً فِي غُلُفِ أَكْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَيْرِ تَكَلُّفٍ فَتَأْتِي عَلَى مُنْيَةِ مُجْتَنِيهَا وَ يُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِي أَفْنِيَةِ قُصُورِهَا بِالْأَعْسَالِ الْمُصَفَّقَةِ وَ الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْكَرَامَةُ تَتَمَادَى بِهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ وَ أَمِنُوا نُقْلَةَ الْأَسْفَارِ فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَكَ أَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا يَهْجُمُ عَلَيْكَ مِنْ تِلْكَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَةِ لَزَهَقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَيْهَا وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِي هَذَا إِلَى مُجَاوَرَةِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِمَّنْ يَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ تفسير بعض ما في هذه الخطبة من الغريب قال الشريف الرضي: قَوْلُهُ(عليه السلام): «ويَؤُرُّ بِمَلاقِحِهِ» الاْرُّ: كِنَايَةٌ عَنِ النّكَاح، يُقَالُ: أرّ المَرْأةَ يَؤُرّهَا، إذَا نَكَحَهَا. وَقَوْلُهُ(عليه السلام): «كَأنّهُ قلْعُ دَارِيّ عَنَجَهُ نُوتيّهُ» الْقلْعُ: شِرَاعُ السّفِينَةِ، وَدَارِيّ: مَنْسُوبٌ إلى دَارِينَ، وَهِيَ بَلْدَةٌ عَلَى الْبَحْرِ يُجْلَبُ مِنْهَا الطّيبُ. وَعَنَجَهُ: أَيْ عطفه يُقَالُ: عَنَجْتُ النّاقَةَ أَعْنُجُهَا عَنْجاً إذَا عَطَفْتُهَا. وَالنّوتي: الْمَلاّحُ. وَقَوْلُهُ: «ضَفّتَيْ جُفُونِهِ» أَرَادَ جَانِبَيْ جُفُونِهِ. وَالضّفّتَانِ: الجانِبَانِ. وَقَوْلُهُ: «وَفِلَذَ الزّبَرْجَدِ» الْفِلَذُ: جَمْعُ فِلْذَة، وَهِيَ القِطْعَةُ. وَقَوْلُهُ: «كَبَائِسِ اللّؤْلُؤِ الرّطْبِ» الْكِبَاسَة: الْعِذْقُ. وَالْعَسَالِيجُ: الْغُصُونُ، وَاحِدُهَا عُسْلُوجٌ.
آفرینش پرندگان آنان را بيافريد، آفريدنى شگفت، از جاندار و بیجان، برخی ساکن و برخی دارای حرکت. خداوند بر آفرینندگی دقیق و لطیفاش و عظمت قدرتاش، شواهدى آشكار اقامه كرده است، آن گونه که سبب شد عقلها در برابر او مطیع و معترف شوند، در برابر او تسلیم باشند و در گوشهاى ما، دلايل يگانگى او طنينانداز شد. اشکال گوناگونى از پرندگان را آفريده است، که ساکن گردانید آنها را در شکافهای زمین، رخنه درّهها و قلّه کوهها. پرندگانى که بالهاى مختلف دارند و شكلهاى گوناگون. پرندگانی که زمام آنها در دست پروردگار است. پرندگانى كه پرواز میکنند با بالهاى خود در لابلاى جوّ گسترده و فضاى گشوده. آنها را در صورتها و اشکال شگفتیآفرین پس از آنكه وجود نداشتند به وجود آورد و اندام آنان را با مفصلهاى محكم، پوشيده در پوست و گوشت به هم پيوند داد. بعضى از پرندگان را به خاطر سنگينى جثّه از اينكه به راحتى در هوا پرواز كنند بازداشت و چنان قرارداد که بتوانند در نزديکى زمين بال و پر بزنند. پرندگان را به رنگهاى گوناگون در آورد با لطافت قدرت خود و دقّت در صنعت خود. برخی از آنها در قالب رنگی فرورفتهاند و رنگى ديگر بدان نياميخته است. دسته اى ديگر در رنگ ديگرى فرورفتهاند به جز گردن آنان كه طوقى از غير آن رنگ دارد. شگفتىهاى آفرينش طاووس از شگفتانگيزترين پرندگان در آفرينش، طاووس است، كه آن را در استوارترين شكل موزون بيافريد و رنگهای آن را در نيكوترين ترتيب منظّم گردانيد، با پرهايى كه نايچههايى آنها را به هم پيوند داده است و دُمى كه آن را دراز و كشيده گردانيد. چون به سوی مادهاش حرکت مىکند، دم خود را مىگشايد و همچون چترى بر سر خود سايبان مىسازد; گويا بادبان كشتى است كه ناخدا آن را برافراشته است. طاووس به رنگهاى زيباى خود مىنازد و مغرور به جلوهگریهاى دمش، مىخرامد. طاووس(نر) با مادهی خود چون خروسان مباشرت میکند و چون حيوان نر مست شهوت، با جفت خويش مىآميزد. اين حقيقت را از روى مشاهده مىگويم، برخلاف کسی که، به اسناد ضعیف، حواله میکند، و اگر همان گونه بود که کسانی گمان بردهاند که طاووس به وسيله اشکى جنس ماده را باردار مىکند، که از چشم خود فرو مىريزد و در دو طرف پلکهاى جنس نر حلقه مىزند و طاووس مادّه آن را مىنوشد، سپس تخم مىگذارد بى آن که با نر آميزش کرده باشد، و نطفه نر بجز اشک بيرونآمده از چشم او نيست. این شگفتتر از آن نيست كه مىگويندكه آميزش كلاغ با قرار دادن منقار در منقار است. گمان میبری که نىهاى پر طاووس چونان شانههايى از نقره است و آن چه بر پر او از دائرههای شگفتانگیز خورشیدگون روییده است، از زر ناب و پارههای زبرجد است. پس اگر بخواهى آن را به آن چه زمين مىروياند تشبيه کنى، مىگويى دسته گلى است که از شکوفههاى گلهاى بهارى چيده شده است. اگر آن را به لباسها تشبيه کنى، همچون پارچههاى زيباى پر نقش و نگار، يا پرده هاى رنگارنگ يمنى است. اگر آن را به زينت و زيور تشبيه كنى، پس آن (پر طاووس) همانند نگینهای رنگارنگ است كه در ميان نقره مزيّن به جواهر نصب شده است. طاووس، چون به خودبالنده و مغرور راه مىرود، دُم و دو بال خود را به(نوازش) باز میکند و قهقههزنان میخندد از زيبايى پوششى كه بر تن دارد و رنگهای حمایلاش. اما چون در پاهای خود نظر اندازد، گریهکنان صدای خود را بالا میبرد، با صدایی که که از کمکخواهی او پرده برمیدارد و از درد راستیناش گواهی میدهد، زيرا پاهاى طاووس چونان ساق خروس دو رگه(هندى و پارسى) باريک و لاغر است. از ساق استخوان پايش خارکی پنهان بیرون زده است و در محل يال خود، کاکلى سبزرنگ و پر نقش و نگار دارد. برآمدگى گردن طاووس چون گردن راست و كشيده ابريق است، و زير گردن تا شكماش چون رنگ نيل يمنى سبز سير است يا چون پارچه حريرى كه بر آينهاى صيقلى كشيده باشند، گویی آن(طاووس)، گردن خود را به پارچهای سیاه پوشانیده است، امّا از کثرت و شدّت براقیّت و شفّافیّت گمان میرود که رنگ سبز خوشنمايى با آن در آميخته است. در كنار شكاف گوش او خط باريک بسيار سفيدى همچون نيش قلم به رنگ گل بابونه کشيده شده است. اين سپيدى در ميان رنگ سياه اطرافش مىدرخشد. کمتر رنگی(در طبیعت) وجود دارد مگر آن که طاووس از آن بهرهای گرفته است، ولى رنگ او به خاطر صيقلى و برّاقى زياد و خیرهکنندگی دیباگونهاش و رونق، بر ديگر رنگها برترى دارد. رنگ بال و پر طاووس به مانند شكوفههاى پراكنده است، با اين تفاوت که نه باران بهارى و نه حرارت آفتاب آن را پرورش نداده است. گاهى از پر خود بيرون مىآيد و از لباساش برهنه مىگردد. پرها پشت سر هم مىريزند و دوباره پى در پى مىرويند. پر طاووس، از نی آن، همانگونه که برگها از شاخسارها میریزد، فرومیافتد و سپس رشد كرده به هم مىپيوندند، تا به شکل پيش از ريختن باز مىگردد. نه رنگى از آن بر خلاف رنگهاى پيش مىباشد و نه رنگى به جاى رنگ ديگر مىنشيند. چون به دقّت در مويى از موهاى پر طاووس نظر كنى، سرخی گلگونه را به تو مینمایاند، گاه رنگ سبز زبرجدگون و زمانى زرد طلايى. پس چگونه مىتوانند انديشههاى ژرفنگر، اين همه زيبايى را وصف نمايند، يا عاقلان صاحب قريحه به حقيقت آن برسند و چسان توصيف وصفكنندگان وصفش را به نظم آورد. فهم انسان از درک کوچکترین اجزای آن عاجز میماند و زبانها از توصیف آن(طاووس). پس پاک است خدایی که عقلها را به حیرت افکنده است، از توصیف مخلوقى که آشكارا در برابر چشمها جلوهگر است و آن را محدود به حد معيّن و پديد آمده و با اندام تركيبيافته و رنگآميزى شده درک كردهاند. زبانها را از شرح وصف آن عاجز ساخته است و از اَداى حق وصفش ناتوان نموده است. شگفتى آفرينش جانداران كوچک پاک است آن خداوندی كه در اندام مورچه و مگس خرد، پاها را پديد آورد و بالاتر از آنها نهنگها و فيلها را آفريد. خداوند بر خود لازم کرده است كه هيچ جسمى كه جان در آن دميده جنبش ننمايد، مگر آنكه مرگ را وعدهگاه و فنا را پايان كارش قرار دهد. از اين خطبه است در وصف بهشت اگر با چشم دل بنگرى، به آنچه كه از بهشت براى تو وصف كردهاند، از آنچه در دنياست دل مىكنى، هر چند شگفتىآور و زيبا باشد، از شهوات و لذات آن و زينتها و زيورهاى خيره کنندهاش. انديشهات سرگردان مىگردد در ميان درختانى كه شاخههايشان به هم مىخورد و ريشههايشان در دل تپههايى از مشک بر كنار جویهاى بهشت پنهان شده است و خوشه هايى از لؤلؤ آبدار که آویزاناند، در شاخههاى كوچک و بزرگ آن درختان و همچنين پيدايش ميوههاى گوناگون، که از غلافهاى خود سر برون آوردهاند. آن ميوهها بدون زحمت و رنج چيده مىشوند و بر اساس ميل چيننده به دست مىآيند. براى اهل بهشت در جلو قصرهاى آن عسلهاى پاک و شرابهاى صاف گردش داده میشود. اهل بهشت گروهى هستند كه كه كرامت الهى به دنبال هم به آنان مىرسد، تا آنگاه كه در سراى هميشگى (بهشت جاويد) فرود آيند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند. پس اى شنونده اگر دل خود را مشغول دارى به آنچه كه در بهشت از اين مناظر شگفتانگيز به تو روى مىآورد، روح از بدنات در اشتیاق آن به پرواز درمیآید و از اين مجلس من با شتاب به همسايگى اهل قبور خواهى شتافت. خداوند ما را و شما را به رحمت خویش از کسانی قرار دهد که با دلشان به سوی منازل نیکان، دوان دوان میشتابند. تفسير بعضی كلمه هاى غريب كه در اين خطبه است سيد رضى میگويد: كلام امام كه فرمود «يؤرّ بملاقحه، الار» كنايه از نكاح و آميزش است، هنگامى که گفته مىشود «ار الرجل المرأة يؤرها» آن گاه كه مرد با زن نزديكى كند. و اين فرمايش امام «كأنّه قلع دارىّ عنجه نوتيّه» «قلع» بادبان كشتى است، و «دارىّ»منسوب به دارين شهرى است در ساحل دريا، كه از آنجا عطر مىآورند. «عنجه» يعنى آن را برگرداند، گفته مىشود: «عنجت الناقة -كنصرت- اعنجها عنجا» وقتى كه سر شتر را برگردانى. «نوتىّ» به معنى كشتيبان است گفته امام: «ضفّتى جفونه» منظور دو گوشه پلک است. زيرا «ضفتان» به معنى دو طرف مىباشد. گفته امام(ع): «و فلذ الزّبرجد»، «الفلذ» جمع «فلذة» يعنى قطعه است. و گفته او: «كبائس اللؤلؤ الرّطب»، «كباسة» خوشه است، و «عساليج» شاخههاست و مفرد آن «عسلوج» است.
-
خطبه 166 تشویق به مهربانی و لزوم پیروی از امام
۱۶۶لِيَتَأَسَّ صَغِيرُكُمْ بِكَبِيرِكُمْ وَ لْيَرْأَفْ كَبِيرُكُمْ بِصَغِيرِكُمْ وَ لَا تَكُونُوا كَجُفَاةِ الْجَاهِلِيَّةِ لَا فِي الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ وَ لَا عَنِ اللَّهِ يَعْقِلُونَ كَقَيْضِ بَيْضٍ فِي أَدَاحٍ يَكُونُ كَسْرُهَا وِزْراً وَ يُخْرِجُ حِضَانُهَا شَرّاً منها: في بني أمية افْتَرَقُوا بَعْدَ أُلْفَتِهِمْ وَ تَشَتَّتُوا عَنْ أَصْلِهِمْ فَمِنْهُمْ آخِذٌ بِغُصْنٍ أَيْنَمَا مَالَ مَالَ مَعَهُ عَلَى أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيَجْمَعُهُمْ لِشَرِّ يَوْمٍ لِبَنِي أُمَيَّةَ كَمَا تَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَرِيفِ يُؤَلِّفُ اللَّهُ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَجْعَلُهُمْ رُكَاماً كَرُكَامِ السَّحَابِ ثُمَّ يَفْتَحُ لَهُمْ أَبْوَاباً يَسِيلُونَ مِنْ مُسْتَثَارِهِمْ كَسَيْلِ الْجَنَّتَيْنِ حَيْثُ لَمْ تَسْلَمْ عَلَيْهِ قَارَّةٌ وَ لَمْ تَثْبُتْ عَلَيْهِ أَكَمَةٌ وَ لَمْ يَرُدَّ سَنَنَهُ رَصُّ طَوْدٍ وَ لَا حِدَابُ أَرْضٍ يُذَعْذِعُهُمُ اللَّهُ فِي بُطُونِ أَوْدِيَتِهِ ثُمَّ يَسْلُكُهُمْ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ يَأْخُذُ بِهِمْ مِنْ قَوْمٍ حُقُوقَ قَوْمٍ وَ يُمَكِّنُ لِقَوْمٍ فِي دِيَارِ قَوْمٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لَيَذُوبَنَّ مَا فِي أَيْدِيهِمْ بَعْدَ الْعُلُوِّ وَ التَّمْكِينِ كَمَا تَذُوبُ الْأَلْيَةُ عَلَى النَّارِ الناس آخر الزمان أَيُّهَا النَّاسُ لَوْ لَمْ تَتَخَاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ تَوْهِينِ الْبَاطِلِ لَمْ يَطْمَعْ فِيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِيَ عَلَيْكُمْ لَكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتَاهَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ لَعَمْرِي لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التِّيهُ مِنْ بَعْدِي أَضْعَافاً بِمَا خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ قَطَعْتُمُ الْأَدْنَى وَ وَصَلْتُمُ الْأَبْعَدَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمُ الدَّاعِيَ لَكُمْ سَلَكَ بِكُمْ مِنْهَاجَ الرَّسُولِ وَ كُفِيتُمْ مَئُونَةَ الِاعْتِسَافِ وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ
بايد كه خردسالتان به بزرگسالتان اقتدا كند و باید بزرگسالتان به خردسالتان مهربان باشد. همچون مردم درشتخوى عهد جاهليت مباشيد، كه نه دنبال فهم دين بودند و نه براى شناخت خداوند تعقل مىكردند. (مثل آنها)مانند تخم (افعى) در محل تخمگذارى شترمرغ است که شکستن آن گناه است و نگهداشتن آن شر و زيانبار است. (بجاى جوجه، مارى از آن بيرون مىآيد). بخشی از اين خطبه است در باره بنىاميّه مردم پس از اتحاد و همبستگى پراکنده شدند و از ريشه و اصل خويش پراكنده گردیدند. گروهى از آنان به شاخه اى دست آويختند و شاخه به هر كجا متمايل شد آنها هم تمايل شدند، تا اينكه به زودى خداوند تعالی آنان را براى بدترين روز بنىاميه جمع كند، چنانكه پارههاى ابر در فصل پاييز جمع مىشوند. خداوند میانشان الفت ایجاد میکند و سپس آنان را همچون ابرهاى متراكم متّفق مىنمايد. آن گاه خداوند براى آنان درهايى مىگشايد كه چون سيل از خاستگاهشان روانه مىشوند، مانند سيل دو باغ مردم سبا، كه از آن سيل هيچ زمينى سالم نماند، هيچ تپهاى در برابرش تاب نياورد، كوههاى استوار راه آن نتوانند بست و نه زمينهاى مرتفع. خداوند آنان را در دل درههای خود، پراکنده میکند، آن گاه، چون چشمهها بر زمين جارى مىسازد، حق از دست رفته گروهى را از گروه ديگر به كمک آنان مىگيرد و عدّهاى را به جاى عدّه ديگر در شهرها قرار مىدهد. قسم به خدا بنىاميه پس از برترى و حكومتشان آنچه در دست دارند آب مىشود، مانند دنبهاى كه به روى آتش آب مىشود. مردم آخر الزمان اى مردم اگر دست از يارى حق بر نمىداشتيد و در خوار ساختن باطل سستى نمىكرديد، هيچ گاه آنان كه به پايه شما نيستند در نابودى شما طمع نمىكردند و هيچ قدرتمندى بر شما پيروز نمىگشت. ولى شما چون بنىاسرائيل در حيرت و سرگردانى فرو رفتيد. به جانم سوگند سرگردانى شما پس از من بيشتر خواهد شد، زیرا شما حق را پشت سر انداختید، از نزديکترين فرد به پيامبر بريديد و به دورترين شخص متّصل شديد. بدانيد اگر از راهنماى خود پيروى مىگرديد، شما را به راه رسولالله(ص) میبرد، از رنج بيراهه رفتن آسوده مىگشتید و آن بار سنگین را از گردنتان(از دوشتان) برمیداشتید.
-
خطبه 167 سخنرانی در آغاز خلافت
۱۶۷إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا وَ شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ فِي مَعَاقِدِهَا فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لَا يَحِلُّ أَذَى الْمُسْلِمِ إِلَّا بِمَا يَجِبُ بَادِرُوا أَمْرَ الْعَامَّةِ وَ خَاصَّةَ أَحَدِكُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ فَإِنَّ النَّاسَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ مِنْ خَلْفِكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ اتَّقُوا اللَّهَ فِي عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِمِ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ لَا تَعْصُوهُ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الشَّرَّ فَأَعْرِضُوا عَنْهُ
خداوند متعال كتابى هدايت كننده نازل كرد، که شرّ و خیر را در آن تبیین و روشن کرده است. پس راه خیر را برگیرید تا هدایت شوید و از بدى روى بگردانيد تا در راه مستقيم قرار گيريد. واجبات را! واجبات را! آنها را براى خداى به جاى آريد تا شما را به بهشت برد. همانا خداوند چيزهايى را حرام كرده كه ناشناخته نيست و چيزهايى را حلال كرده كه از عيب خالى است. خداوند حرمت مسلمان را بر تمام حریمها برتری نهاده است. خداوند حقوق مسلمانان را در جاهاى خود به سبب اخلاص و توحيد محكم ساخت. پس مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند جز آنكه براى حق بود. آزار مسلمانان جايز نيست مگر امر واجبى در كار باشد. بشتابيد بواقعهاى كه براى همه عموميّت دارد و مخصوص بهر يک از شما است و آن مرگ است. مردانی (که پیش از شما مردند) در برابر شما هستند و قيامت از پشت سر، شما را مىخواند. سبک بار شويد تا (به قافله) برسيد. آنان كه پيشتر رفتهاند، در انتظار پس آمدگان هستند. از خدا بترسيد در باره بندگان و شهرهاى او، که شما حتی از سرزمینها و چهارپایان سؤال کرده خواهید شد. خداوند را اطاعت آورید و سرکشیاش نکنید. خير را هر جاى، كه ديديد، برگيريد و چون شرّی دیدید، از آن روى گردانيد.
-
خطبه 168 واقع بینی در موضوع معرفی قاتلان عثمان
۱۶۸يَا إِخْوَتَاهْ إِنِّي لَسْتُ أَجْهَلُ مَا تَعْلَمُونَ وَ لَكِنْ كَيْفَ لِي بِقُوَّةٍ وَ الْقَوْمُ الْمُجْلِبُونَ عَلَى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ يَمْلِكُونَنَا وَ لَا نَمْلِكُهُمْ وَ هَا هُمْ هَؤُلَاءِ قَدْ ثَارَتْ مَعَهُمْ عُبْدَانُكُمْ وَ الْتَفَّتْ إِلَيْهِمْ أَعْرَابُكُمْ وَ هُمْ خِلَالَكُمْ يَسُومُونَكُمْ مَا شَاءُوا وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَةٍ عَلَى شَيْءٍ تُرِيدُونَهُ وَ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ أَمْرُ جَاهِلِيَّةٍ وَ إِنَّ لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ مَادَّةً إِنَّ النَّاسَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ- إِذَا حُرِّكَ- عَلَى أُمُورٍ فِرْقَةٌ تَرَى مَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ تَرَى مَا لَا تَرَوْنَ وَ فِرْقَةٌ لَا تَرَى هَذَا وَ لَا هَذَا فَاصْبِرُوا حَتَّى يَهْدَأَ النَّاسُ وَ تَقَعَ الْقُلُوبُ مَوَاقِعَهَا وَ تُؤْخَذَ الْحُقُوقُ مُسْمَحَةً فَاهْدَءُوا عَنِّي وَ انْظُرُوا مَا ذَا يَأْتِيكُمْ بِهِ أَمْرِي وَ لَا تَفْعَلُوا فَعْلَةً تُضَعْضِعُ قُوَّةً وَ تُسْقِطُ مُنَّةً وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً وَ سَأُمْسِكُ الْأَمْرَ مَا اسْتَمْسَكَ وَ إِذَا لَمْ أَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ
برادران! آن چه را شما میدانید من بر آن جاهل نیستم، اما من چه توانی در برابر آنان دارم، در حالى كه شورشیان در نهايت توانايى هستند. آنان بر ما مسلّطاند و ما بر آن ها سلطهاى نداريم. اين قوم همانهايى هستند كه غلامان شما با آنها شوريدند و اعراب باديهنشين نيز به آنها ملحق شدهاند. آنان در میان شما هستند و هر آزار كه خواهند بر شما روا میدارند. آيا بر آنچه خواستار آن هستيد، تواناییتان هست؟ اين كار از گونه كارهاى عصر جاهليت است و شورشیان نيز بىيار و مددكار نیستند. اگر براى كيفر دادن شان حركتى آغاز شود، مردم به چند دسته تقسيم مىشوند، گروهى همان را مىخواهند که شما مىخواهيد، گروهى رأىشان بر خلاف رأى شماست و گروهى را نه اين رأى است و نه آن رأى. پس شکیبا باشید تا مردم آرام گیرند، دلها بر جاى خود قرار گيرد و حقوق از دست رفته به آسانى گرفته شود. اكنون مرا آسوده گذاريد و در انتظار فرمان من باشيد. كارى نكنيد كه قدرت ما را تضعيف كند، يا نيرويى را از كار اندازد و موجب سستى و خوارى ما گردد. به زودى اين مسأله را با مدارا حل مىكنم تا وقتى كه مدارا ممكن باشد، امّا اگر راه چارهاى نيابم آخرين درمان، داغ نهادن(محل زخم) است.
-
خطبه 169 خطاب به یاران به هنگام عزیمت به نبرد جمل
۱۶۹إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَعَثَ رَسُولًا هَادِياً بِكِتَابٍ نَاطِقٍ وَ أَمْرٍ قَائِمٍ لَا يَهْلِكُ عَنْه إِلَّا هَالِكٌ وَ إِنَّ الْمُبْتَدَعَاتِ الْمُشَبَّهَاتِ هُنَّ الْمُهْلِكَاتُ إِلَّا مَا حَفِظَ اللَّهُ مِنْهَا وَ إِنَّ فِي سُلْطَانِ اللَّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِكُمْ فَاعْطوُهُ طَاعَتَكُمْ غَيْرَ مُلَوَّمَةٍ وَ لَا مُسْتَكْرَهٍ بِهَا وَ اللَّهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَيَنْقُلَنَّ اللَّهُ عَنْكُمْ سُلْطَانَ الْإِسْلَامِ ثُمَّ لَا يَنْقُلُهُ إِلَيْكُمْ أَبَداً حَتَّى يَأْرِزَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِكُمْ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ تَمَالَئُوا عَلَى سَخْطَةِ إِمَارَتِي وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِكُمْ فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَيَالَةِ هَذَا الرَّأْيِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِنَّمَا طَلَبُوا هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَداً لِمَنْ أَفَاءَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ فَأَرَادُوا رَدَّ الْأُمُورِ عَلَى أَدْبَارِهَا وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ سِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله وَ الْقِيَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ
همانا خداوند پيامبرى را برانگيخت، راهنما با کتابى گويا و دستورى استوار. نابود نمیشود مگر کسی که شایستگی نابودی را داشته باشد. عوامل هلاکكننده، بدعتهاى مشتبه به دين است، مگر خداوند انسان را از آنها حفظ كند. پيروى از حکومت الهى، حافظ امور شماست. بنابراين زمام اطاعت خود را به دست آن بسپاريد نه از بيم ملامت ديگران يا از روى اكراه. به خدا سوگند! بايد چنين کنيد و گرنه خداوند حكومت اسلام را از شما خواهد گرفت، سپس هرگز به شما باز نمىگرداند، تا كارها به دست ديگران افتد. اين گروه به علت خشم بر حکومت من به يکديگر پيوستهاند. من تا وقتى كه بر اجتماع شما نترسم صبر پيشه مىكنم، زيرا اگر اينان بخواهند رأى ناصواب خود را عملى سازند، سررشته نظام مسلمين گسسته مىشود. آنها از روى حسادت به طلب دنيا برخاستهاند، بر علیه كسى كه خداوند حكومت را به او بخشيده است. مىخواهند وضع را به گذشته(جاهلیت) برگردانند و شما را بر ما حقى است و آن عمل كردن است به كتاب خداى تعالى، سيرت رسولالله(ص)، قيام به حقّ او و زنده کردن سنت رسولالله.
-
خطبه 170 لزوم اطاعت از حقیقت نمایان
۱۷۰أَ رَأَيْتَ لَوْ أَنَّ الَّذِينَ وَرَاءَكَ بَعَثُوكَ رَائِداً تَبْتَغِي لَهُمْ مَسَاقِطَ الْغَيْثِ فَرَجَعْتَ إِلَيْهِمْ وَ أَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْكَلَأِ وَ الْمَاءِ فَخَالَفُوا إِلَى الْمَعَاطِشِ وَ الْمَجَادِبِ مَا كُنْتَ صَانِعاً قَالَ كُنْتُ تَارِكَهُمْ وَ مُخَالِفَهُمْ إِلَى الْكَلَأِ وَ الْمَاءِ فَقَالَ عليه السلام فَامْدُدْ إِذاً يَدَكَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَوَاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِيَامِ الْحُجَّةِ عَلَيَّ فَبَايَعْتُهُ عليه السلام وَ الرَّجُلُ يُعْرَفُ بِكُلَيْبِ الْجَرْمِيِّ
خبرم ده! اگر آنان که پشت سر تو هستند، تو را به عنوان پیشاهنگ فرستاده بودند، تا برای آنان محل نزول باران را بجویی، سپس به سوى آنها باز مىگشتى و از مکان آب و گياه آگاهشان مىساختى، ولى آنها با تو مخالفت مىکردند و به سوى سرزمينهاى بىآب و علف روى مىآوردند، تو چه مىکردى؟ در جواب گفت: آنها را رها مىساختم و به جايى که آب و گياه بود مىرفتم. امام(عليه السلام) فرمود: پس دستت را (براى بيعت) دراز کن. آن مرد گفت: به خدا سوگند با تمام بودن حجت بر من نتوانستم امتناع كنم، پس با آن حضرت بيعت كردم. آن مرد معروف به كليب جرمى است.
-
خطبه 171 در آستانه نبرد صفین
۱۷۱الدعاء اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْجَوِّ الْمَكْفُوفِ الَّذِي جَعَلْتَهُ مَغِيضاً لِلَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مَجْرًى لِلشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ السَّيَّارَةِ وَ جَعَلْتَ سُكَّانَهُ سِبْطاً مِنْ مَلَائِكَتِكَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ وَ رَبَّ هَذِهِ الْأَرْضِ الَّتِي جَعَلْتَهَا قَرَاراً لِلْأَنَامِ وَ مَدْرَجاً لِلْهَوَامِّ وَ الْأَنْعَامِ وَ مَا لَا يُحْصَى مِمَّا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى وَ رَبَّ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي الَّتِي جَعَلْتَهَا لِلْأَرْضِ أَوْتَاداً وَ لِلْخَلْقِ اعْتِمَاداً إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا فَجَنِّبْنَا الْبَغْيَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَيْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ الدعوة للقتال أَيْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ وَ الْغَائِرُ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ الْعَارُ وَرَاءَكُمْ وَ الْجَنَّةُ أَمَامَكُمْ
نيايش در آستانه جنگ بار خدايا، پروردگار آسمان برافراشته و اين فضاى نگهداشته، كه آن را قرار دادى جايگاه فرو شدن شب و روز، محل جریان و عبور و مرور خورشید و ماه، جایگاه رفت و آمد ستارگان گردان و ساکنان آن را گروهی از فرشتگانات، قرار دادی، كه از عبادت تو خسته و ملول نمىشوند. ای خدایی که این زمین را قرار دادهای محل قرار و آرام انسانها، محل رفت و آمد خزندگان و چهارپايان و آنچه كه از عدد بيرون است از موجودات ديدنى و ناديدنى. خداوند کوههای استوار و ثابت که آنها را برای زمین چون میخی قرار دادهای و تکیهگاه برای مردم. اگر ما را بر دشمن پیروز گردانیدی، ما را از تجاوز و ستم برکنار دار و بر راه حق استوار فرما. اگر آنان را بر ما پیروز گردانیدی، شهادت را روزى ما كن و ما را از فتنهها درامان دار. دعوت مردم به جنگ كجا هستند مدافعان صاحب غيرت، كه به هنگام نزول حوادث، نگهبان مردم خويش باشند؟ ننگ پشت سر شما، و بهشت پيش روى شماست.
-
خطبه 172 انتقاد از اهل شورا، شکایت از قریش و بیعت شکنان
۱۷۲الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُوَارِي عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً وَ لَا أَرْضٌ أَرْضاً منها: في يوم الشورى وَ قَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِيطَالِبٍ لَحَرِيصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ فَلَمَّا قَرَعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ هَبَّ کَاَنَّهُ بُهِتَ لَا يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِهِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي ثُمَّ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تَتْرُكَهُ منها في ذكر أصحاب الجمل فَخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله كَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهِينَ بِهَا إِلَى الْبَصْرَةِ فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِي بُيُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا حَبِيسَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله لَهُمَا وَ لِغَيْرِهِمَا فِي جَيْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِي الطَّاعَةَ وَ سَمَحَ لِي بِالْبَيْعَةِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِي بِهَا وَ خُزَّانِ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً فَوَاللَّهِ لَوْ لَمْ يُصِيبُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُعْتَمِدِينَ لِقَتْلِهِ بِلَا جُرْمٍ جَرَّهُ لَحَلَّ لِي قَتْلُ ذَلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهِ إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْكِرُوا وَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا يَدٍ دَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِي دَخَلُوا بِهَا عَلَيْهِمْ
ستايش باد خداوندى را كه پوشيده ندارد آسمانى، آسمان ديگر را بر او و زمينى زمين ديگر را. بخشی از اين خطبه است در باره روز شوری بعد از خلیفه دوم كسى به من گفت: اى پسر ابوطالب، تو بر امر خلافت بس حريصى. به او گفتم: بلکه شما به خدا سوگند، بدان حريصتر و(به رسولالله) دورتريد، در حالی که من خاصتر و نزدیکتر هستم. همانا من تنها حق خود را مطالبه کردم، ولى شما ميان من و آن حايل مىشويد و من را از رسيدن بدان باز مىداريد. پس چون در جمع حاضران، با برهان قاطع او را مغلوب كردم، مبهوت بماند و ندانست كه مرا چه پاسخ دهد. خدايا من یاری میخواهم در برابر قريش و آنان كه قريش را يارى مىكنند، كه آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند، منزلت والايم را كوچک شمردند و همگی براى نبرد با من، در امرى كه از آن من بود، اجتماع کردند. آنگاه گفتند: حق آن است كه آن را بگيرى و در باب حق بهتر آن است که رهایش کنی. بخشی از اين خطبه است در باره اصحاب جمل پس(از مکّه) بيرون شدند و همسر رسول خدا(ص) را با خود اين سو و آن سو كشاندند، آنگونه كه كنيزى را براى فروختن به هر سو مىكشانند. او را با خود به سوى بصره روان ساختند، در حالی که آن دو (طلحه و زبیر) زنان خود را در خانههاشان نشاندند، ولى پردهنشين رسول خدا(ص) را در برابر ديدگان خود و ديگران ظاهر ساختند، آن هم در ميان لشگرى كه مردى از آنان نبود، مگر اينكه دست طاعت به من داده بود و با رضايت کامل و بدون اکراه با من بيعت کرده بود. پس وارد گشتند بر فرماندار من در بصره و خزانهداران بيتالمال مسلمين و به مردم ديگرى از اهل آن شهر. بعضى را در حبس يا اسارت كشتند و بعضى را به نيرنگ از پاى درآوردند. به خدا سوگند، اگر جز به يک نفر دست نمىيافتند و او را به عمد و بدون گناه مىكشتند، کشتن تمام آن سپاه، برای من حلال و جائز بود، زيرا آنها حضور داشتند و مخالفت نکردند و از او به زبان و دست دفاع نكردند، چه رسد به اينكه اينان از مسلمانان به قتل رساندند، برابر با عدد کسانی كه داخل بصره کردند.
-
خطبه 173 بیان ویژگی های خلیفه مسلمین و نهی از دنیا گرایی
۱۷۳أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِيهِ فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ فَإِنْ أَبَى قُوتِلَ وَ لَعَمْرِي لَئِنْ كَانَتِ الْإِمَامَةُ لَا تَنْعَقِدُ حَتَّى تَحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ فَمَا إِلَى ذَلِكَ سَبِيلٌ وَ لَكِنْ أَهْلُهَا يَحْكُمُونَ عَلَى مَنْ غَابَ عَنْهَا ثُمَّ لَيْسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَرْجِعَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَخْتَارَ أَلَا وَ إِنِّي أُقَاتِلُ رَجُلَيْنِ رَجُلًا ادَّعَى مَا لَيْسَ لَهُ وَ آخَرَ مَنَعَ الَّذِي عَلَيْهِ أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا خَيْرُ مَا تَوَاصَى الْعِبَادُ بِهِ وَ خَيْرُ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَدْ فُتِحَ بَابُ الْحَرْبِ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْقِبْلَةِ وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاضِعِ الْحَقِّ فَامْضُوا لِمَا تُؤْمَرُونَ بِهِ وَ قِفُوا عِنْدَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ وَ لَا تَعْجَلُوا فِي أَمْرٍ حَتَّى تَتَبَيَّنُوا فَإِنَّ لَنَا مَعَ كُلِّ أَمْرٍ تُنْكِرُونَهُ غِيَراً هوان الدنيا أَلَا وَ إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا الَّتِي أَصْبَحْتُمْ تَتَمَنَّوْنَهَا وَ تَرْغَبُونَ فِيهَا وَ أَصْبَحَتْ تُغْضِبُكُمْ وَ تُرْضِيكُمْ لَيْسَتْ بِدَارِكُمْ وَ لَا مَنْزِلِكُمُ الَّذِي خُلِقْتُمْ لَهُ وَ لَا الَّذِي دُعِيتُمْ إِلَيْهِ أَلَا وَ إِنَّهَا لَيْسَتْ بِبَاقِيَةٍ لَكُمْ وَ لَا تَبْقَوْنَ عَلَيْهَا وَ هِيَ وَ إِنْ غَرَّتْكُمْ مِنْهَا فَقَدْ حَذَّرَتْكُمْ شَرَّهَا فَدَعَوْا غُرُورَهَا لِتَحْذِيرِهَا وَ أَطْمَاعَهَا لِتَخْوِيفِهَا وَ سَابِقُوا فِيهَا إِلَى الدَّارِ الَّتِي دُعِيتُمْ إِلَيْهَا وَ انْصَرِفُوا بِقُلُوبِكُمْ عَنْهَا وَ لَا يَخِنَّنَّ أَحَدُكُمْ خَنِينَ الْأَمَةِ عَلَى مَا زُوِيَ عَنْهُ مِنْهَا وَ اسْتَتِمُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ الْمُحَافَظَةِ عَلَى مَا اسْتَحْفَظَكُمْ مِنْ كِتَابِهِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَا يَضُرُّكُمْ تَضْيِيعُ شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاكُمْ بَعْدَ حِفْظِكُمْ قَائِمَةَ دِينِكُمْ أَلَا وَ إِنَّهُ لَا يَنْفَعُكُمْ بَعْدَ تَضْيِيعِ دِينِكُمْ شَيْءٌ حَافَظْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَمْرِ دُنْيَاكُمْ أَخَذَ اللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِكُمْ إِلَى الْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِيَّاكُمُ الصَّبْرَ
رسول خدا امين وحى او است و آخرين فرستادگان، بشارت دهنده به رحمتهای خداوند و ترساننده از كيفر او. اى مردم، شایستهترین مردم به حکومت، قویترین آنان در امر حکومت است، و آگاهترین مردم به امر، خداوند میباشد. اگر آشوبگرى به فتنهانگيزى برخيزد، بازگشت به حق از او خواسته مىشود و اگر امتناع ورزيد با او نبرد مىشود. به جانم سوگند، اگر خلافت(امامت) منعقد نشود، جز با حضور همه مردم، هرگز راهى براى تحقّق آن وجود نخواهد داشت. ولى كسانيكه اهل آن هستند بر آنان كه هنگام تعيين امام حاضر نبودهاند حكم میكنند، سپس روا نيست كسى كه حاضر بوده از بيعت خود باز گردد و غائب حق ندارد که ـ جز آن را ـ اختیار کنند. بدانيد كه من با دو نفر مى جنگم، كسى چيزى را ادّعا كند كه از آن او نباشد و ديگر، کسى که از دادن حقى که بر گردن اوست، امتناع ورزد. اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى توصيه مىکنم، که آن(تقوی) بهترین چیزی است که بندگان خدا بايد يكديگر را به آن سفارش كنند و بهترين پايان کار در پيشگاه خداست. به تحقیق جنگ ميان شما و اهل قبله آغاز شده است. اين پرچم مبارزه را به دوش نمىكشند جز اهل بصيرت ، استقامت و داناى به موارد حق. پس به آنچه شما را فرمان دادهاند روى آوريد و در برابر آن چه نهى شده، توقّف نماييد. در كارى شتاب مكنيد، تا به حقيقت آن آگاه گرديد. بسا شما كارى را ناخوش داريد و رأى ما در آن چيز ديگر باشد. خواری دنیا بدانيد اين دنيايى كه همواره در آرزوى آن هستيد، به آن رغبت مىورزيد، شما را گاهى به خشم مىآورد و زمانى خشنود مىسازد، نه خانه شماست و نه منزلى است كه براى آن آفريده شدهايد و يا شما را بدان دعوت كرده باشند. بدانيد كه دنيا براى شما باقى نمىماند و شما هم در آن باقى نخواهيد ماند. دنيا اگر از سویی شما را فريفت، اما از دیگر سو از شرّش نيز بيم داد. پس در برابر برحذر داشتن آن، فريبندگی آن را رها کنید و به خاطر ترساندنش از طمع به آن خوددارى نماييد. در دنيا براى آخرتى كه به آن دعوت شدهايد بر يكديگر پيشى گيريد و دل از دنيا برگيريد. نبايد هيچ يک از شما به سبب از دست دادن چيزى از دنيا همچون کنيزکان گريه سر دهد. كامل شدن نعمت خدا را خواهان باشيد با شكيبايى بر طاعت او و محافظت بر آنچه از كتابش كه حفظ آن را از شما خواسته است. بدانيد كه تباه شدن نعمت دنيا شما را زيان نرساند، هرگاه، اساس دين خويش استوار داريد. آگاه باشيد، آنچه را با تباه ساختن دين خود از نعمت دنیا به دست مى آوريد سودى به حالتان نخواهد داشت. خداوند دلهاى ما و شما را به حق رهنمون گرداند و شكيبايى را به ما و شما ارزانى دارد.
-
خطبه 174 افشای ادعاهای دروغین طلحه
۱۷۴قَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ وَ أَنَا عَلَى مَا قَدْ وَعَدَنِي رَبِّي مِنَ النَّصْرِ وَ اللَّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثْمَانَ إِلَّا خَوْفاً مِنْ أَنْ يُطَالَبَ بِدَمِهِ لِأَنَّهُ مَظِنَّتُهُ وَ لَمْ يَكُنْ فِي الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَيْهِ مِنْهُ فَأَرَادَ أَنْ يُغَالِطَ بِمَا أَجْلَبَ فِيهِ لِيَلْتَبِسَ الْأَمْر وَ يَقَعَ الشَّكُّ ُ وَ وَ اللَّهِ مَا صَنَعَ فِي أَمْرِ عُثْمَانَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ لَئِنْ كَانَ ابْنُ عَفَّانَ ظَالِماً كَمَا كَانَ يَزْعُمُ لَقَدْ كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يُوَازِرَ قَاتِلِيهِ أَوْ يُنَابِذَ نَاصِرِيهِ وَ لَئِنْ كَانَ مَظْلُوماً لَقَدْ كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُنَهْنِهِينَ عَنْهُ وَ الْمُعْذِرِينَ فِيهِ وَ لَئِنْ كَانَ فِي شَكٍّ مِنَ الْخَصْلَتَيْنِ لَقَدْ كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْتَزِلَهُ وَ يَرْكُدَ جَانِباً وَ يَدَعَ النَّاسَ مَعَهُ فَمَا فَعَلَ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ جَاءَ بِأَمْرٍ لَمْ يُعْرَفْ بَابُهُ وَ لَمْ تَسْلَمْ مَعَاذِيرُهُ
تا بودهام به جنگ تهديد نشده و از ضربت شمشیر، ترسانده نمیشدهام و من به وعده پيروزى كه پروردگارم داده است استوارم. به خدا سوگند، او(طلحه) با شتاب براى خونخواهى عثمان اقدام نکرد، جز اينكه مىترسيد خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او در مظّان اتهام بود و در میان آن قوم [که عثمان را کشتند] احدی به کشتن عثمان از او حریصتر نبود. مىخواست مردم را به اشتباه اندازد، با جمعآورى گروهى گرد خود، امر را بر مردم مشتبه سازد و آنها را به شک بيندازد. به خدا سوگند، در باره عثمان هيچيک از اين سه كار را انجام نداد، اگر پسر عفّان ظالم بود چنان كه او مىپنداشت، شايسته بود كه قاتلان او را يارى دهد یا یاران او را از خود دور کند. اگر عثمان مظلوم بود، سزاوار چنان بود، كه در زمره كسانى باشد كه شورشیان را از او بازدارد و نسبت به كارهايش عذر موجه ارائه دهد. اگر در ميان اين دو امر شک و ترديد داشت، سزاوار بود كه از او كنارهگيرى میكرد و به گوشهاى مىرفت و مردم را با او تنها مىگذاشت. او هيچ يک از اين سه كار را نكرد، به کارى دست زد که دليل روشنى بر آن نبود و عذرهايى آورد كه درست نبود.
-
خطبه 175 علوم بی پایان امام (ع)
۱۷۵أَيُّهَا الْغَافِلُون غَيْرُ الْمَغْفُولِ عَنْهُمْ وَ التَّارِكُونَ وَ الْمَأْخُوذُ مِنْهُمْ مَا لِي أَرَاكُمْ عَنِ اللَّهِ ذَاهِبِينَ وَ إِلَى غَيْرِهِ رَاغِبِينَ كَأَنَّكُمْ نَعَمٌ أَرَاحَ بِهَا سَائِمٌ إِلَى مَرْعًى وَبِيٍّ وَ مَشْرَبٍ دَوِيٍّ إِنَّمَا هِيَ كَالْمَعْلُوفَةِ لِلْمُدَى لَا تَعْرِفُ مَا ذَا يُرَادُ بِهَا إِذَا أُحْسِنَ إِلَيْهَا تَحْسِبُ يَوْمَهَا دَهْرَهَا وَ شِبَعَهَا أَمْرَهَا وَ اللَّهِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ وَ لَكِنْ أَخَافُ أَنْ تَكْفُرُوا فِيَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله أَلَا وَ إِنِّي مُفْضِيهِ إِلَى الْخَاصَّةِ مِمَّنْ يُؤْمَنُ ذَلِكَ مِنْهُ وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ وَ اصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ مَا أَنْطِقُ إِلَّا صَادِقاً وَ لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ بِذَلِكَ كُلِّهِ وَ بِمَهْلَكِ مَنْ يَهْلِكُ وَ مَنْجَى مَنْ يَنْجُو وَ مَآلِ هَذَا الْأَمْرِ وَ مَا أَبْقَى شَيْئاً يَمُرُّ عَلَى رَأْسِي إِلَّا أَفْرَغَهُ فِي أُذُنَيَّ وَ أَفْضَى بِهِ إِلَيَّ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا
اى بىخبرانى كه از شما بىخبر نيستند و اى ترکكنندگان فرامين الهى كه از تمامى كارهايتان بازخواست مىشويد. شما را چه میشود که میبینم از خدا رويگردانيد و به دیگری تمایل دارید؟ گویی شما چهارپایانی هستید که چوپان آنها را هدایت میکند به سوی چراگاه وباخیز و آبشخورى بيمارىزا. مانند حیوانات علفخواری هستند ـ که علفشان میدهند ـ تا برای چاقو عرضه کنند ولی نمیداند که با او چه خواهند کرد. چون به او نیکی شود ـ علف خوب داده شود ـ آن روز خود را همهی روزگار میداند و كار خود را سير شدن. به خدا قسم اگر بخواهم هر كدام از شما را خبر دهم كه از كجا آمده است، به كجا مى رود و تمام امورش چه خواهد شد، اما میترسم که به خاطر من به رسول(ص) کافر شوید. آگاه باشید من به خاصّان از ياران خود اين مطالب را خواهم رساند، آنان که از خطر کفر و غلو در امانند. سوگند به خدايى كه پيامبر را به حق برانگيخت و او را برای مردم برگزید، جز به راستى سخن نمىگويم. رسول خدا مرا به همه اين امور خبر داد، از هلاکت آن کس که هلاک مىشود، نجات آن کس که نجات مىيابد و پایان این کار(خلافت). هيچ چیزی که در خاطرم میگذشت را باقی نگذاشت جز آنكه آن را در گوش من خواند و مرا مطّلع ساخت. اى مردم، به خدا سوگند، كه من شما را به هيچ طاعتی ترغيب نمىكنم، مگر این که پیش از شما خودم به آن عمل میکنم و شما را از معصیتی بازنمیدارم، جز آنكه، خود پيش از شما از انجام دادن آن باز مىايستم.
-
خطبه 176 بیان ویژگی های قرآن، تشویق به اعمال نیکو و پرهیز از بدعت
۱۷۶انْتَفِعُوا بِبَيَانِ اللَّهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّهِ وَ اقْبَلُوا نَصِيحَةَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْذَرَ إِلَيْكُمْ بِالْجَلِيَّةِ وَ أَخَذَ عَلَيْكُمُ الْحُجَّةَ وَ بَيَّنَ لَكُمْ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ مِنْهَا لِتَتَّبِعُوا هَذِهِ وَ تَجْتَنِبُوا هَذِهِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه واله كَانَ يَقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَيْءٌ إِلَّا يَأْتِي فِي كُرْهٍ وَ مَا مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ شَيْءٌ إِلَّا يَأْتِي فِي شَهْوَةٍ فَرَحِمَ اللَّهُ رَجُلًا نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَيْءٍ مَنْزَعًا وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِيَةٍ فِي هَوًى وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يُمْسِي وَ لَا يُصْبِحُ إِلَّا وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ فَلَا يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا وَ مُسْتَزِيداً لَهَا فَكُونُوا كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ وَ الْمَاضِينَ أَمَامَكُمْ قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْيَا تَقْوِيضَ الرَّاحِلِ وَ طَوَوْهَا طَيَّ الْمَنَازِلِ فضلُ القرآن وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِيَادَةٍ فِي هُدًى وَ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِكُمْ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلَالُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ وَ لَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ قَائِلٌ وَ مُصَدَّقٌ وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ فَإِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ كُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلَى فِي حَرْثِهِ وَ عَاقِبَةِ عَمَلِهِ غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ اسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّكُمْ وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فِيهِ أَهْوَاءَكُمْ الحَثُّ على العمل الْعَمَلَ الْعَمَلَ ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ وَ الِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ وَ إِنَّ لَكُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ وَ إِنَّ لِلْإِسْلَامِ غَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى غَايَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَى اللَّهِ مِمَّا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَقِّهِ وَ بَيَّنَ لَكُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ أَنَا شَاهِدٌ لَكُمْ وَ حَجِيجٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْكُمْ أَلَا وَ إِنَّ الْقَدَرَ السَّابِقَ قَدْ وَقَعَ وَ الْقَضَاءَ الْمَاضِي قَدْ تَوَرَّدَ وَ إِنِّي مُتَكَلِّمٌ بِعِدَةِ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ قَالَ اللهُ تَعَالَى : «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ لَا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللَّهُ فَاسْتَقِيمُوا عَلَى كِتَابِهِ وَ عَلَى مِنْهَاجِ أَمْرِهِ وَ عَلَى الطَّرِيقَةِ الصَّالِحَةِ مِنْ عِبَادَتِهِ ثُمَّ لَا تَمْرُقُوا مِنْهَا وَ لَا تَبْتَدِعُوا فِيهَا وَ لَا تُخَالِفُوا عَنْهَا فَإِنَّ أَهْلَ الْمُرُوقِ مُنْقَطَعٌ بِهِمْ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِيَّاكُمْ وَ تَهْزِيعَ الْأَخْلَاقِ وَ تَصْرِيفَهَا وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً وَ لِيَخْتَزِنَ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى يَخْتَزِنَ لِسَانَهُ وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ فَإِنْ كَانَ خَيْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ كَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ يَتَكَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ لَا يَدْرِي مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَيْهِ وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ وَ لَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمْوَالِهِمْ سَلِيمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْيَفْعَلْ تحريم البِدَع وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ وَ يُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لَا يُحِلُّ لَكُمْ شَيْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَ لَكِنِ الْحَلَالُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ وَ الْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الْأُمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوهَا وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ ضُرِبَتِ الْأَمْثَالُ لَكُمْ وَ دُعِيتُمْ إِلَى الْأَمْرِ الْوَاضِحِ فَلَا يَصَمُّ عَنْ ذَلِكَ إِلَّا أَصَمُّ وَ لَا يَعْمَى عَنْهُ إِلَّا أَعْمَى وَ مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْءٍ مِنَ الْعِظَةِ وَ أَتَاهُ التَّقْصِيرُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى يَعْرِفَ مَا أَنْكَرَ وَ يُنْكِرَ مَا عَرَفَ فَإِنَّ النَّاسَ رَجُلَانِ مُتَّبِعٌ شِرْعَةً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ بُرْهَانُ سُنَّةٍ وَ لَا ضِيَاءُ حُجَّةٍ القرآن وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَداً بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ سَبَبُهُ الْأَمِينُ وَ فِيهِ رَبِيعُ الْقَلْبِ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ مَا لِلْقَلْبِ جِلَاءٌ غَيْرُهُ مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَكِّرُونَ وَ بَقِيَ النَّاسُونَ وَ الْمُتَنَاسُونَ فَإِذَا رَأَيْتُمْ خَيْراً فَأَعِينُوا عَلَيْهِ وَ إِذَا رَأَيْتُمْ شَرّاً فَاذْهَبُوا عَنْهُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- كَانَ يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ اعْمَلِ الْخَيْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ فَإِذَا أَنْتَ جَوَادٌ قَاصِدٌ انواع الظلم أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَةٌ فَظُلْمٌ لَا يُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا يُتْرَكُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا يُطْلَبُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِاْلمُدَى وَ لَا ضَرْباً بِالسِّيَاطِ وَ لَكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذَلِكَ مَعَهُ فَإِيَّاكُمْ وَ التَّلَوُّنَ فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيمَا تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِيمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَيْراً مِمَّنْ مَضَى وَ لَا مِمَّنْ بَقَي يَا أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ
از بيان خداوند سود گيريد، از موعظههاى الهى پند پذيريد و نصيحت خدا را قبول كنيد، که خداوند با دليلهاى روشن، راه عذر را به روى شما بسته است، حجّت را بر شما تمام کرده است و برايتان بيان فرموده كه چه كارهايى را دوست دارد و آن چه را ناخوش دارد، تا از خوبىها پيروى و از بدىها دورى گزينيد. همانا رسول خدا(ص) مکرر مىفرمود: «بهشت را سختیها احاطه کرده است و آتش دوزخ با شهوات محاصره شده است.» آگاه باشيد چيزى از طاعت خدا نيست جز آن كه با كراهت انجام مىگيرد و چيزى از معصيت خدا نيست جز اينكه با ميل و رغبت عمل مىشود. پس خداوند رحمت کند کسی را که خود را از شهوات جدا سازد و هواى نفس خود را ريشهكن كند، چرا که جلوگيرى از نفس سرکش از مشکلترين کارهاست و اين نفس، همواره به گناه و هواپرستى ميل دارد. بندگان خدا بدانيد كه مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمىبرد مگر آنكه به نفس خود بدگمان است. (مؤمن) پیوسته بر نفس خود عیبجو است و براى خود طالب تکامل و فزونى است. پس، همانند كسانى باشيد كه پيش از شما بودهاند و آنان كه در برابر شما از دنيا رفتند. آنها از دنيا خيمه بركندند همچون خيمه بركندن كسى كه كوچ مىكند و آن را طىّ كردند چنانكه منازل را طى كنند. فضائل قرآن بدانيد كه قرآن نصیحتگری است كه فریب نمیدهد، هدایتگری است که گمراه نمیکند و سخنگویی است كه دروغ نمىگويد. كسى با قرآن همنشين نشد، مگر آنگاه که برخیزد، چيزى بر او افزوده شده و چيزى از او كاسته میگردد، افزونى در هدایت و كاهش از كوردلى. بدانيد كه براى كسى بعد از بودن با قرآن تهيدستى نيست و براى احدى منهاى قرآن بى نيازى نمىباشد. پس از قرآن، شفای دردهاتان را بجویید و از آن براى پيروزى بر سختیها يارى خواهيد. که در آن شفاء و نجات از بزرگترین دردهاست، يعنى درد كفر و نفاق و تباهى و گمراهى. پس به وسيله قرآن از خدا بخواهيد و با عشق به قرآن به خدا توجه كنيد. قرآن را وسيله خواهش از مردم قرار مدهيد. مردم به چیزی مانند قرآن به خداوند روی نمیکنند. بدانيد قرآن، شفاعتکننده است و شفاعت آن پذیرفته میشود. قرآن گويندهاى است كه گفتارش تصديق شده است. هر کس که قرآن برای او در روز قیامت شفاعت کند، شفاعت او پذیرفته میشود. آن کس که قرآن در قيامت از وى شکايت کند گواهىاش بر ضد او پذيرفته خواهد شد. در روز قيامت ندادهندهاى بانگ مىزند «آگاه باشيد! امروز هر کس گرفتار بذرى است که افشانده و در گرو عاقبت اعمال خويش است جز آنان که بذر قرآن افشاندند.» پس شما نيز از بذرافشانان قرآن و پيروان آن باشيد. آن را راهنما بر خداى خود قرار دهيد. از قرآن طلب نصيحت كنيد، آراء خود را كه بر خلاف قرآن است متّهم نماييد و خواهشهاى نفسانى خود را در برابر آن خيانتكار انگاريد. تشويق به اعمال نيكو عمل کنيد، عمل کنيد. سپس به پايان رسانيد، به پايان رسانيد، و پايدارى ورزيد، پايدارى ورزيد. سپس شكيبايى كنيد، شكيبايى كنيد و پارسا باشيد، پارسا باشيد. هر آینه شما را پايان و مقصدى است. به سوى سرانجام خويش رويد تا بدان برسيد. شما را نشانهاى است، به آن نشانه هدايت جوييد. اسلام را هدفى است، به هدف آن برسيد. به سوى خدا رويد با انجام آنچه خداوند از حق خود بر شما واجب نموده است و تكاليفى كه براى شما بيان داشته است. من شاهد اعمال شما هستم و روز قيامت به نفع شما اقامه حجت مىكنم. آگاه باشيد آنچه از پيش مقدر شده بود، به وقوع پيوست و آنچه قضاى الهى بر آن تعلق گرفته بود، اندک اندک، پديدار گشت. من از وعده خدا و حجت او سخن مىگويم. خداى تعالى فرموده: «آنان كه گفتند پروردگار ما اللّه است، سپس استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند كه نترسيد و محزون نباشيد، و بشارت باد بر شما به بهشتى كه وعده داده مىشديد».(فصلت،30) شما گفتيد پروردگار ما خداست، پس استقامت ورزيد بر كتاب او، بر راه روشن فرمان او و بر طريق شايسته عبادت و بندگی او. سپس از اين مسير روشن خارج نشويد، در آن بدعتى نگذاريد و با آن مخالفت نورزيد، زيرا خارجشوندگان از دستورات الهى در روز قيامت به رحمت خدا راه ندارند. برحذر باشيد از درهم شکستن فضايل اخلاقى و دگرگون ساختن آن و یک زبان باشيد(هميشه حق بگوييد). مرد بايد زبان خود را حفظ كند، زيرا زبان نسبت به صاحب خود چموش است. به خدا سوگند بنده باتقوايى را نمىبينم كه تقوايش او را سود دهد، مگر آنكه زباناش را در اختیار گیرد. قطعاً زبان مؤمن، در پشت قلب اوست و قلب منافق، پشت سر زبان اوست، زيرا مؤمن چون بخواهد سخنى بگويد، نخست در درون خود در آن بينديشد. اگر خير بود آشكارش كند و اگر شر بود، آن را میپوشاند. در حالى كه منافق آنچه بر زبانش آید مىگويد و نمىداند چه به سود او، و چه حرفى بر ضرر اوست. رسول خدا(ص) فرمود: «ايمان بندهاى استوار نگردد تا دل او استوار شود و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد». پس هر يک از شما بتواند خدا را ملاقات كند، در حالى كه، دستش از خون و مال مسلمانان پاک باشد و زبانش از هتک آبروى آنان سالم باشد، بايد چنين كند. تحریم بدعتها بندگان خدا، بدانيد که مؤمن آن چه را امسال حلال میشمرد، همان است که سال پیشین آن را حلال شمرده بود، و آن چه را امسال حرام میشمرد، همان است که سال پیش حرام شمرده بود. بدعتى را كه مردم پديد میآوردند، بر شما حلال نمىكند، چيزى را كه بر شما حرام است، بلکه حلال همان است که خدا حلال کرده است و حرام همان است كه خدا حرام شمرده است. به تحقيق امور را تجربه كرده و آزمايش نمودهايد و از کسانی که پیش از شما بودند، پند گرفتید. براى شما مثلها زده اند و به حقیقتی روشن و آشكار دعوت شده ايد. پس از شنيدن آن كر نمىشود مگر كسی كه كر باشد و كور نمىماند از آن مگر كسی كه كور باشد. آن كس را كه خداوند از تجربهها و آزمايشها سود نرساند، از هيچ اندرزى سود نخواهد برد. کوتهفکرى و کوتهبينى، آشکارا دامان او را مىگيرد، تا آنجا كه معروف را منكر شناسد و منكر را معروف انگارد. همانا مردم دو دستهاند: آن که از شريعت پيروى كند و آن كه پديدآورنده بدعت است، كه او را از جانب خدا نه برهانى از سنّت است و نه نورى از دليل و حجّت. ویژگیهای قرآن همانا خداوند سبحان كسى را به چيزى چون قرآن پند نداده است، که آن(قرآن)، ریسمان متین خداوند است و وسيله امين اوست. در قرآن بهار دلها است و چشمههاى علم و دانش. برای دل، جلائی(صیقلی) جز قرآن وجود ندارد، با آنكه پندپذيران از قرآن از دنيا رفتند و فراموشكاران يا آنان كه خود را به فراموش زدهاند ماندند. اگر کار خیر دیدید، آن را یاری دهید و اگر بدی را دیدید از آن دوری گزینید، زيرا رسول خدا(ص) همواره مىفرمود: «اى فرزند آدم، كار خير انجام ده، و كار شرّ را رها كن، که اگر چنين کنى در جاده مستقيم و ميانه گام برخواهى داشت». اقسام ظلم و ستم بدانید که ظلم را سه گونه است: ظلمى كه هرگز آمرزيده نشود، ظلمى كه بازخواست میشود و ظلمى كه بخشیده شده است و بازخواست نشود. اما ظلمی كه آمرزيده نشود شرک به خداوند است. خداوند سبحان فرمود: «خداوند اين گناه را كه به او شرک آورند نمىآمرزد.» (نساء،48-116) اما ظلمی كه آمرزيده شود ستمى است که بندگان با ارتکاب گناهان کوچک به خود کردهاند و ظلمی که بازخواست شود ستم بعضى از مردم بر بعض ديگر است. قصاص در آن شدید و سخت است. آن قصاص، مجروح شدن با چاقوها نیست و نه تازیانه خوردن، اما آن چیزی است که اینها در برابر آن حقیر مینماید. پس از دورنگى و دوروئى در دين خدا بپرهيزيد، زيرا همراه جماعت بودن، در كار حقى كه آن را ناخوش مىداريد، بهتر است از پراكندگى در امر باطلى كه آن را خوش مىداريد. خداوند سبحان به هيچ کس به سبب تفرقه خیری عطا نكرده است نه از گذشتگان و نه باقىماندگان. اى مردم، خوشا به حال كسى كه عيب خودش او را از دنبال كردن عيوب مردم باز میدارد و خوشا به حال کسی که در خانهاش بنشیند، روزى خود خورد، مشغول اطاعت پروردگارش باشد و بر گناهان خود بگريد، در نتيجه سرگرم كار خود باشد و مردم از او در آسايش باشند.
-
خطبه 177 نکوهش خیانت حکمین
۱۷۷فَأَجْمَعَ رَأْيُ مَلَئِكُمْ عَلَى أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَيْنِ فَأَخَذْنَا عَلَيْهِمَا أَنْ يُجَعْجِعَا عِنْدَ الْقُرْآنِ وَ لَا يُجَاوِزَاهُ وَ تَكُونَ أَلْسِنَتُهُمَا مَعَهُ وَ قُلُوبُهُمَا تَبِعَهُ فَتَاهَا عَنْهُ وَ تَرَكَا الْحَقَّ وَ هُمَا يُبْصِرَانِهِ وَ كَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا وَ الِاعْوِجَاجُ دَأْبَهُمَا وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَيْهِمَا فِي الْحُكْمِ بِالْعَدْلِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ سُوءَ رَأْيِهِمَا وَ جَوْرَ حُكْمِهِمَا وَ الثِّقَةُ فِي أَيْدِينَا لِأَنْفُسِنَا حِينَ خَالَفَا سَبِيلَ الْحَقِّ وَ أَتَيَا بِمَا لَا يُعْرَفُ مِنْ مَعْكُوسِ الْحُكْمِ.
رأى جمعيّت شما در صفّين يكى شد كه دو مرد را به داورى برگزينید و از آنان پيمان گرفتيم كه بر اساس قرآن حكم كنند و از آن تجاوز نكنند، زبان آن دو با قرآن باشد و دلشان از آن پيروى نمايد. امّا آنها از قرآن روىگردان شدند و حق را ترک کردند، در حالی که آن دو، آن را میدیدند. جور و ستم، خواسته دل آن دو بود و كجروى شيوه آن دو. پيش از اين با آنها شرط کرده بوديم که به عدالت حکم کنند و به حق عمل نمايند و رأى نادرست و حکم ستمکارانه خود را دخالت ندهند. حجت به سود ما و در دست ماست، اكنون كه آن دو با راه حق مخالفت كردند و حكمى بر خلاف آنچه بايد دادند.
-
خطبه 178 دعوت به پرهیزکاری
۱۷۸لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ (عْن شَأْنٍ) وَ لَا يُغَيِّرُهُ زَمَانٌ وَ لَا يَحْوِيهِ مَكَانٌ وَ لَا يَصِفُهُ لِسَانٌ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْمَاءِ وَ لَا نُجُومُ السَّمَاءِ وَ لَا سَوَافِي الرِّيحِ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا دَبِيبُ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا وَ لَا مَقِيلُ الذَّرِّ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ يَعْلَمُ مَسَاقِطَ الْأَوْرَاقِ وَ خَفِيَّ طَرْفِ الْأَحْدَاقِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ غَيْرَ مَعْدُولٍ بِهِ وَ لَا مَشْكُوكٍ فِيهِ وَ لَا مَكْفُورٍ دِينُهُ وَ لَا مَجْحُودٍ تَكْوِينُهُ شَهَادَةَ مَنْ صَدَقَتْ نِيَّتُهُ وَ صَفَتْ دِخْلَتُهُ وَ خَلَصَ يَقِينُهُ وَ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الَمْجُتْبَىَ مِنْ خَلَائِقِهِ وَ الْمُعْتَامُ لِشَرْحِ حَقَائِقِهِ وَ الْمُخْتَصُّ بِعَقَائِلِ كَرَامَاتِهِ وَ الْمُصْطَفَى لِكَرَائِمِ رِسَالَاتِهِ وَ الْمُوَضَّحَةُ بِهِ أَشْرَاطُ الْهُدَى وَ الْمَجْلُوُّ بِهِ غِرْبِيبُ الْعَمَى أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الدُّنْيَا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَهَا وَ الْمُخْلِدَ إِلَيْهَا وَ لَا تَنْفَسُ بِمَنْ نَافَسَ فِيهَا وَ تَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَيْهَا وَ أَيْمُ اللَّهِ مَا كَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِي غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَيْشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوهَا لِ «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِينَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِيَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ وَ إِنِّي لَأَخْشَى عَلَيْكُمْ أَنْ تَكُونُوا فِي فَتْرَةٍ وَ قَدْ كَانَتْ أُمُورٌ مَضَتْ مِلْتُمْ فِيهَا مَيْلَةً كُنْتُمْ فِيهَا عِنْدِي غَيْرَ مَحْمُودِينَ وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَيْكُمْ أَمْرُكُمْ إِنَّكُمْ لَسُعَدَاءُ وَ مَا عَلَيَّ إِلَّا الْجُهْدُ وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ أَقُولَ لَقُلْتُ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ
خداوند را هيچ كارى از كار ديگر باز ندارد، گذشت زمان باعث دگرگونى او نمىگردد، مكانى او را فرا نمىگيرد و زبانى قدرت وصف او را ندارد. از او پوشيده نيست شماره قطرات باران، نه ستارگان آسمان، نه ذرات خاكى كه باد با خود به هوا بردارد، نه حركت مورچه بر سنگ صاف و نه خوابگاه مورچهای در شبی تاریک. خداوند میداند محل افتادن برگها و نگاه پنهان حدقهها(چشمها) را. گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست، او را همانند و همتايى نيست، نه شک و ترديد در او راه دارد، نه دين او را انكارى هست و نه آفرينش او را انكار توان كرد. شهادت كسى كه نيت او صادق است، باطن و درون او پاک، یقین او خالص و ميزان عمل او (اعمال صالح) سنگين است. گواهی میدهم که محمّد(ص) بنده او و فرستاده برگزیده او از ميان خلايق است، براى تشريح حقايق آيين الهى انتخاب شد، به ويژگىهاى خاص اخلاقى آراسته گردید و جهت ابلاغ رسالتهاى با ارزش او انتخاب شده است. به سبب او نشانههاى هدايت آشکار گشت و تاريکىهاى جهل و ضلالت به وجود او روشنى يافت. ای مردم، دنیا فریب میدهد کسانی را که آرزوی او را دارند و دلبسته آن هستند. با كسى كه براى به دست آوردن آن با ديگران رقابت مىكند بخل نمىورزد و بر آن کس که بر دنيا پيروز گردد چيره خواهد شد. به خدا سوگند! ملّتى خرمى نعمت و عيش زندگى را از دست ندادند مگر به خاطر گناهانى كه مرتكب شدند، زيرا «خداوند هرگز به بندگان ستم روا نمىدارد». اگر مردم هنگامى که بلاها بر آن نازل مىشود و نعمتها از آنان سلب مىگردد، به خدایشان ناله کنند با نیتهای راستین و دلهاى مشتاق، خداوند آنچه را از دست آنها رفته است را به آنان بازمىگرداند و هر فسادى را بر ايشان اصلاح مىكند. من بر شما از اينكه در جهالت و غفلت(همچون دوران جاهليّت) قرار بگيريد مىترسم، كارهايى صورت پذيرفت و شما به آنها مايل شديد و بدين سبب نزد من پسنديده نبوديد، اگر راه و روشى كه در روزگاران گذشته داشتهايد به شما بازگردد، اهل سعادت خواهيد بود. بر عهدهی من جز تلاش و کوشش نیست و اگر میخواستم سخنی بگویم، حتماً میگفتم: خدا آنچه را گذشته است ببخشايد.
-
خطبه 179 شناخت خدا در پاسخ به ذعلب یمانی
۱۷۹لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرُ مُلَامِسٍ بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرُ مُبَايِنٍ مُتَكَلِّمٌ بِلَا رَوِيَّةٍ مُرِيدٌ بِلَا هِمَّةٍ صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ
چشمها هرگز او را آشکارا نمىبينند، ولى قلبها با حقايق ايمان، او را درک مىکنند. خداوند به همه چيز نزديک است نه آن كه به اشياء چسبيده باشد. از همه چيز دور است امّا از آنان جدا نیست. سخن میگوید اما نه با نیروی تفکر واندیشه. خداوند، چیزی را میخواهد نه با تلاش و همّت. او سازنده است اما نه به وسیله عضوی. لطيف است ولى به پنهانى وصف نشود. بزرگ است و به خشونت و ستمكارى تعريف نگردد. بيناست نه با حواس ظاهرى. مهربان است ولى به نازکدلى توصيف نمىشود. در برابر عظمت او چهرهها خوار و فروتناند و دلها از بيم او لرزانند.
-
خطبه 180 نکوهش یاران نافرمان
۱۸۰أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَى مَا قَضَى مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَى ابْتِلَائِي بِكُمْ أَيَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِي إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ إِنْ أُهْمِلْتُمْ خُضْتُمْ وَ إِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ وَ إِنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى إِمَامٍ طَعَنْتُمْ وَ إِنْ أُجِئْتُمْ إِلَى مُشَاقَّةٍ نَكَصْتُمْ لَا أَبَا لِغَيْرِكُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ وَ الْجِهَادِ عَلَى حَقِّكُمْ الْمَوْتُ أَوِ الذُّلُ لَكُمْ فَوَاللَّهِ لَئِنْ جَاءَ يَومِي وَ لَيَأْتِيَنِّي لَيُفَرِّقَنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أَنَا لِصُحْبَتِكُمْ قَالٍ وَ بِكُمْ غَيْرُ كَثِيرٍ لِلَّهِ أَنْتُمْ أَمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا مَحْمِيَّةً تَشْحَذُكُمْ أَوَ لَيْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَيَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَيْرِ مَعُونَةٍ وَ لَا عَطَاءٍ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ وَ أَنْتُمْ تَرِيكَةُ الْإِسْلَامِ وَ بَقِيَّةُ النَّاسِ إِلَى الْمَعُونَةِ أَوْ طَائِفَةٍ مِنَ الْعَطَاءِ فَتَتَفَرَّقُونَ عَنِّي وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَيَّ إِنَّهُ لَا يَخْرُجُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَمْرِي رِضًى فَتَرْضَوْنَهُ وَ لَا سَخَطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ وَ إِنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لَاقٍ إِلَيَّ الْمَوْتُ قَدْ دَارَسْتُكُمُ الْكِتَابَ وَ فَاتَحْتُكُمُ الْحِجَاجَ وَ عَرَّفْتُكُمْ مَا أَنْكَرْتُمْ وَ سَوَّغْتُكُمْ مَا مَجَجْتُمْ لَوْ كَانَ الْأَعْمَى يَلْحَظُ أَوِ النَّائِمُ يَسْتَيْقِظُ وَ أَقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ بِاللَّهِ قَائِدُهُمْ مُعَاوِيَةُ وَ مُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النَّابِغَةِ
ستايش مىكنم خداى را، بر هر امرى كه مقرر ساخته است، بر هر كارى كه مقدّر نمود و از این که مرا به شما مبتلا کرده است. ای گروهی که چون فرمان میدهم، اطاعت نمیکنید و چون دعوت میکنم، پاسخام نمیدهید. اگر مهلت يابيد سرگرم سخنان بيهوده مىشويد و اگر با شما بجنگند ضعف و ناتوانى نشان مىدهيد. هرگاه مردم، اطرافِ امامی گرد آيند طعنه مىزنيد. اگر ناچار به كار دشوارى شويد عقبگرد مىكنيد. دشمنتان بىپدر باد! چرا در يارى كردن من درنگ مىكنيد و براى گرفتن حقّتان نمىستيزيد؟ مرگ و خوارى بر شما خواهد بود. به خدا قسم اگر مرگ من فرارسد و البته فرا خواهد رسيد، بين من و شما جدايى مى اندازد در حالى كه از همنشينى با شما خستهام و با شما بودن به صورتى است كه گويى تنهايم. راستى شما چه مردمى هستيد! آیا دینی وجود ندارد که شما را گردآورد و غيرتى نيست كه شما را براى جنگ با دشمن بسيج كند؟ آيا عجيب نيست كه معاويه ستمگران فرومايه را دعوت مىكند و آنان(مردم شام) از او تبعیّت میکنند بى آنكه هزينه يا عطايى به ايشان دهد و من شما را دعوت میکنم، در حالی که شما بازماندگان اسلام و بقاياى انسانهاى ارزشمند هستيد، به گرفتن كمک و قسمتى از حقوق بيتالمال، ولى از گرد من پراكنده مىشويد و با من مخالفت مىورزيد. از من فرمانی مورد پسند به شما نمیرسد که همگی آن را بپسنديد و دستورى ناپسند نمىرسد كه همگى بر ناپسندى آن اجتماع كنيد. قطعاً محبوبترين چيزى كه دوست دارم با آن روبرو شوم مرگ است. من كتاب خدا را به شما آموختم، راه دليل و برهان را به روی شما گشودم، آنچه را نمىشناختيد به شما شناساندم و دانشى را كه به كام تان فرو نمىرفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم. اى كاش كور بينا مىشد و به خواب رفته بيدار مىگرديد. چه نزديکاند به جهل و بىخبرى از خدا، آن گروه که رهبرشان معاويه باشد و آموزگار آنها پسر نابغه(عمروعاص).
-
خطبه 181 نکوهش پیوستن به خوارج
۱۸۱بُعْداً لَهُمْ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ الْأَسِنَّةُ إِلَيْهِمْ وَ صُبَّتِ السُّيُوفُ عَلَى هَامَاتِهِمْ لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ الْيَوْمَ قَدِ اسْتَقَلَّهُمْ وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلٍّ عَنْهُمْ فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَى وَ ارْتِكَاسِهِمْ فِي الضَّلَالِ وَ الْعَمَى وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ وَ جِمَاحِهِمْ فِي التِّيهِ
از رحمت خدا دور باشند، آنسان، كه قوم ثمود دور گشتند. آری! آنگاه که نيزهها به جانب آنان نشانه رود و شمشيرها بر سرشان فرود آيد، از كارى كه كردند پشيمان شوند. امروز شيطان آنها را به تفرقه دعوت كرد و فردای قیامت از آنان بیزاری خواهد جست و از آنها كنار خواهد كشيد. آنها را همين بس که از طريق هدايت خارج شدند، به گمراهى و کورى بازگشتن، راه حق را سدّ کردن و در وادى جهل و گمراهی گام نهادن.
-
خطبه 182 سپاس خدا، سفارش به پرهیزکاری و تشویق به جهاد
۱۸۲الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي إِلَيْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ وَ عَوَاقِبُ الْأَمْرِ نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِيمِ إِحْسَانِهِ وَ نَيِّرِ بُرْهَانِهِ وَ نَوَامِي فَضْلِهِ وَ امْتِنَانِهِ حَمْداً يَكُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً وَ لِشُكْرِهِ أَدَاءً وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً وَ لِحُسْنِ مَزِيدِهِ مُوجِباً وَ نَسْتَعِينُ بِهِ اسْتِعَانَةَ رَاجٍ لِفَضْلِهِ مُؤَمِّلٍ لِنَفْعِهِ وَاثِقٍ بِدَفْعِهِ مُعْتَرِفٍ لَهُ بِالطَّوْلِ مُذْعِنٍ لَهُ بِالْعَمَلِ وَ الْقَوْلِ وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِيمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً وَ أَنَابَ إِلَيْهِ مُؤْمِناً وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِناً وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً وَ لَاذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً لَمْ يُولَدْ سُبْحَانَهُ فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارَكاً وَ لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ مَوْرُوثاً هَالِكاً وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لَا زَمَانٌ وَ لَمْ يَتَعَاوَرْهُ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ الْمُتْقَنِ وَ الْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلَا عَمَدٍ قَائِمَاتٍ بِلَا سَنَدٍ دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَاتٍ مُذْعِنَاتٍ غَيْرَ مُتَلَكِّئَاتٍ وَ لَا مُبْطِئَاتٍ وَ لَوْ لَا إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّة وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِيَةِ لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ وَ لَا مَسْكَناً لِمَلَائِكَتِهِ وَ لَا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلَاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرَانُ فِي مُخْتَلَفِ فِجَاجِ الْأَقْطَارِ لَمْ يَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمَامُ سَجْفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ لَا اسْتَطَاعَتْ جَلَابِيبُ سَوَادِ الْحَنَادِسِ أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِي السَّمَاوَاتِ مِنْ تَلَأْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ فَسُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ سَوَادُ غَسَقٍ دَاجٍ وَ لَا لَيْلٍ سَاجٍ فِي بِقَاعِ الْأَرَضِينَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ وَ لَا فِي يَفَاعِ السُّفُعِ الْمُتَجَاوِرَاتِ وَ مَا يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِي أُفُقِ السَّمَاءِ وَ مَا تَلَاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ تُزِيلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الْأَنْوَاءِ وَ انْهِطَالُ السَّمَاءِ وَ يَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّهَا وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّهَا وَ مَا يَكْفِي الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا وَ مَا تَحْمِلُ الْأُنْثَى فِي بَطْنِهَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْكَائِنِ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ كُرْسِيٌّ أَوْ عَرْشٌ أَوْ سَمَاءٌ أَوْ أَرْضٌ أَوْ جَانٌّ أَوْ إِنْسٌ لَا يُدْرَكُ بِوَهْمٍ وَ لَا يُقَدَّرُ بِفَهْمٍ وَ لَا يَشْغَلُهُ سَائِلٌ وَ لَا يَنْقُصُهُ نَائِلٌ وَ لَا يَنْظُرُ بِعَيْنٍ وَ لَا يُحَدُّ بِأَيْنٍ وَ لَا يُوصَفُ بِالْأَزْوَاجِ وَ لَا يَخْلُقُ بِعِلَاجٍ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ الَّذِي كَلَّمَ مُوسَى تَكْلِيماً وَ أَرَاهُ مِنْ آيَاتِهِ عَظِيماً بِلَا جَوَارِحَ وَ لَا أَدَوَاتٍ وَ لَا نُطْقٍ وَ لَا لَهَوَاتٍ بَلْ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً أَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ فَصِفْ جِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ جُنُودَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ فِي حُجُرَاتِ الْقُدْسِ مُرْجَحِنِّينَ مُتَوَلِّهَةٌ عُقُولُهُمْ أَنْ يَحُدُّوا أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ بِالصِّفَاتِ ذَوُو الْهَيْئَاتِ وَ الْأَدَوَاتِ وَ مَنْ يَنْقَضِي إِذَا بَلَغَ أَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَنَاءِ فَلَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَضَاءَ بِنُورِهِ كُلُّ ظَلَامٍ وَ أَظْلَمَ بِظُلْمَتِهِ كُلُّ نُورٍ الوصية بالتقوى أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعَاشَ فَلَوْ أَنَّ أَحَداً يَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِيلًا لَكَانَ ذَلِكَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عليه السلام الَّذِي سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِيمِ الزُّلْفَةِ فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِيُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ وَ أَصْبَحَتِ الدِّيَارُ مِنْهُ خَالِيَةً وَ الْمَسَاكِنُ مُعَطَّلَةً وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ وَ هَزَمُوا الْأُلُوفَ وَ عَسْكَرُوا الْعَسَاكِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ وَ مِنْهَا قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَهَا وَ أَخَذَهَا بِجَمِيعِ أَدَبِهَا مِنَ الْإِقْبَالِ عَلَيْهَا وَ الْمَعْرِفَةِ بِهَا وَ التَّفَرُّغِ لَهَا فَهِيَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِي يَطْلُبُهَا وَ حَاجَتُهُ الَّتِي يَسْأَلُ عَنْهَا فَهُوَ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الْإِسْلَامُ وَ ضَرَبَ بِعَسِيبِ ذَنَبِهِ وَ أَلْصَقَ الْأَرْضَ بِجِرَانِهِ بَقِيَّةٌ مِنْ بَقَايَا حُجَّتِهِ خَلِيفَةٌ مِنْ خَلَائِفِ أَنْبِيَائِهِ ثم قال عليه السلام: أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ بِهَا الْأَنْبِيَاءُ أُمَمَهُمْ وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ وَ أَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطِي فَلَمْ تَسْتَقِيمُوا وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَيْرِي يَطَأُ بِكُمُ الطَّرِيقَ وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبِيلَ أَلَا إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيَا مَا كَانَ مُقْبِلًا وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا كَانَ مُدْبِراً وَ أَزْمَعَ التَّرْحَالَ عِبَادُ اللَّهِ الْأَخْيَارُ وَ بَاعُوا قَلِيلًا مِنَ الدُّنْيَا لَا يَبْقَى بِكَثِيرٍ مِنَ الْآخِرَةِ لَا يَفْنَى مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُم وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَنْ لَا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً ْ يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ قَالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى لِحْيَتِهِ (الشَّرِيفَةِ الْكَرِيمَةِ) فَأَطَالَ الْبُكَاءَ ثُمَّ قَالَ عليه السلام : أَوَّهْ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ الْجِهَادَ الْجِهَادَ عِبَادَ اللَّهِ أَلَا وَ إِنِّي مُعَسْكِرٌ فِي يَومِي هَذَا فَمَنْ أَرَادَ الرَّوَاحَ إِلَى اللَّهِ فَلْيَخْرُجْ قَالَ نَوْفٌ وَ عَقَدَ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام فِي عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِقَيْسِ بْنِ سَعْدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِأَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ فِي عَشَرَةِ آلَافٍ وَ لِغَيْرِهِمْ عَلَى أَعْدَادٍ أُخَرَ وَ هُوَ يُرِيدُ الرَّجْعَةَ إِلَى صِفِّينَ فَمَا دَارَتِ الْجُمُعَةُ حَتَّى ضَرَبَهُ الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ فَتَرَاجَعَتِ الْعَسَاكِرُ فَكُنَّا كَأَغْنَامٍ فَقَدَتْ رَاعِيهَا تَخْتَطِفُهَا الذِّئَابُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ
ستايش خداى را كه به سوی اوست بازگشت همه آفريدگان و پايان كارها. او را ستايش مىكنم، به سبب احسان فراوانش، برهان روشنش، و فضل و نعمت روزافزونش، سپاسی که برآورندهی حق خداوند باشد، شكرش را ادا نمايد، به پاداش او نزديک كننده باشد و موجب فزونى نعمتش گردد. از او يارى مىخواهيم، يارى خواستن آن كس كه فضل او را اميدوار است، به سودش آرزومند است و به دفع مشکلات توسط او اطمینان دارد، در حالی که به قدرت او اعتراف میکند و به كردار و گفتار، فرمانبردار اوست. به او ايمان مىآوريم ايمان كسى كه با حالت يقين به او اميد دارد، مؤمنانه به او روی کرده است، خاشعانه در برابرش سر فرود آورده است، به اخلاص او را به وحدانیت و یگانگی میستاید، او را به عظمت و تعظیم، تمجید مینماید و با رغبت و تلاش به او پناه مىبرد. خداوند سبحان، به دنیا نیامده است تا در عزّت و شوکت، شریکی داشته باشد. او کسی را به دنیا نیاورده است تا پس از وفاتش وارث او گردد. وقت و یا زمانی بر خداوند پیشی نگرفته است. زیادتی و نقصان در او راه ندارد. بل در برابر عقلها آشکار شده است توسط آن چیزهایی که به ما نشان داده است، از طریق نشانه تدبير استوارش، و قضاى محكمش. از شواهد آفرينش او خلقت آسمان هاست، كه بدون ستون برجا و بدون تكيهگاه برپا هستند. او آنها را فراخواند و آنها اجابت كردند، در نهايت فرمانبردارى و انقياد، بیدرنگ و بىهيچ تأخيرى. اگر اقرار آسمانها به پروردگارى او، و اعترافشان در اطاعت و فرمانبردارى از او نبود، هرگز آسمانها را قرار نمیداد محل عرش خويش، جايگاه فرشتگان، محل بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نيک و صالح بندگانش. ستارگان را نشان هايى قرار داد تا روندگان سرگشته در نقاط مختلف زمين به آنها راه جويند. ستارگانى كه پردهاى تاريک شب مانع نورافشانى آنها نمی گردد و پوشش سياه شب قدرت برطرف كردن درخشش ماه را كه در آسمان ها پخش است را ندارد. پس پاک است خدای سبحانی که بر او مخفی نمیماند تاریکی شب ظلمانی، نه تاريكى شب آرام در زمينهاى پست، نه در بلندیهای تپهها و مکانهای مرتفع و غرّشى كه از رعد در افق آسمان برمىخيزد، و آنچه كه در برق ابرها آشكار مى شود و برگى كه از درختان فرو میریزد و از جای خود دور میشوند توسط بادهای شدید و ریزش باران از آسمان. خداوند مىداند محل فرو افتادن و محل آرام گرفتن قطره باران را، و اينكه مورچه كوچک، دانه را از كجا مىكشد و به كجا مىبرد، و این که چه مقدار از غذای پشه، برای او کفایت میکند و هر ماده در شكمش چه بارى دارد. ستايش خداوندى را كه موجود بود، پيش از موجود شدن كرسى يا عرش، يا آسمان يا زمين، يا جنیان يا آدميان. او با وهم قابل دریافت نیست و به فهم اندازهگيرى نمیشود. هيچ سؤالكنندهاى او را به خود مشغول نسازد و بخشش هيچ عطايى در او كاستى نياورد. خداوند به وسيله چشم نمىبيند و نه در مکانى محدود مىشود. خداوند به داشتن مثل و مانند وصف نشود. خداوند به كمک ابزار و اعضا نمىآفريند. با حواس، قابل دریافت نیست و با مردم مقايسه نمىگردد. خداوندى كه با موسى سخن گفت و آيات بزرگ خود را به او نماياند، بدون به کارگیری اعضاء و ادوات و زبان و حنجره. اى كسى كه براى توصيف كردن پروردگارت به زحمت افتادهاى، اگر راست مىگويى، وصف كن جبرئيل و ميكاييل و لشكرهاى فرشتگان مقرّب خداوند را، كه در بارگاه قدس سر به زير افكندهاند و عقول آنها در حيرت فرو مانده است، که حدود و ثغور بهترین و برترین آفرینندگان را دریابند. چيزى را مىتوان با صفات آن درک كرد، كه شكل و اعضا داشته باشد و آن كه چون زمانش سر آيد فانى گردد. پس خداوندى جز او نيست. خدایی که به نور خود، هر تاریکی را روشن کرده است و هر نوری را به قدرت خود تاریک میکند. سفارش به تقوا و پندپذيرى از تاریخ بندگان خدا، شما را به رعايت تقواى الهى سفارش مىكنم، خداوندى كه شما را لباس پوشانيد و معاشتان را به فراوانى در اختيارتان گذاشت. اگر كسى براى جاويد ماندن در دنيا نردبانى مىيافت، يا براى دفع مرگ راهى پيدا مىكرد، آن کس به يقين سليمان بن داود(ع) بود، آن كه پادشاهى جن و انس را در اختیازش گذاشته بودند با پيامبرى و منزلت و مقام رفيع. اما چون آن چه روزى او بود خورد و مدت عمر او کامل شد، کمانهای نابودی، تیرهای مرگ را به سوی او رها کردند. خانه و ديار از او خالى گشت و مساکن معطل ماند و ديگران آنها را به ارث بردند. همانا در درون روزگاران گذشته برای شما درس عبرت است. كجايند عمالقه و فرزندان عمالقه؟ كجايند فراعنه و فرزندان فراعنه؟ كجايند مردمى كه در شهرهاى رسّ بودند، آنان كه پيامبران را كشتند، سنّت پیامبران را خاموش نمودند و روش ستمگران را زنده كردند؟ کجايند آنها که با لشکرها به راه افتادند، هزاران تن را شكست دادند، آنها كه سپاهها به راه انداختند و شهرها بنا كردند؟ بخش ديگرى از خطبه است زره حكمت و دانش در پوشيد، آن را با همه آدابش فرا گرفت، توجه خاص به آن نمود و آن را به خوبى شناخته و يکسره به آن پرداخت. حکمت و دانش براى او گمشدهاى است، که همواره در جستجوى آن است و نياز اوست که پيوسته در طلب آن است. او غريب است هنگامى كه اسلام غريب شود، چون شترى كه از شدت خستگى دم خود به حركت آورد و گردن بر زمين نهد. او باقيماندهاى از حجّتهاى خداست و جانشينى از جانشينان پیامبران اوست. پس امام عليه السّلام فرمود: اى مردم، من به شما اندرزهايى دادم كه انبياء الهى امّتهاى خود را به آن اندرز دادند و در ميان شما منتشر ساختم، آن چه را جانشینان پيامبران به مردمان بعد رساندند. شما را با تازیانهی(زبان) خود، ادب کردم اما شما به راه راست نيامديد. به اندرزها هشدار دادم، اما منسجم و مجتمع نشديد. شما را به خدا، آيا امامى جز مرا توقع داريد، تا با شما راهپيمايد و راه راست را به شما نشان دهد؟ بدانید آن چه از دنیا رو کرده بود، اکنون پشت کرده است و آن چه پشت کرده بود، دوباره رو کرده است. بندگان خوب خدا آماده كوچ کردن شدند و فروختند اندک این دنیا را که نمیماند، به كثير آخرت كه از بينرفتنى نيست. برادران ما كه خونشان در صفين ريخته شد، از اينكه امروز در دنيا نيستند چه زيانى بردند؟ تا از اين لقمههاى گلوگير(غم و غصه) بخورند و از آب تیره ناگوار بنوشند.(و اين حوادث دردناک را ببينند) به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند، خداوند، پاداش آنان را به صورت کامل پرداخت و آنها را بعد از ترس(در دنيا) در سراى امن جای داد. كجايند برادران من كه قدم در راه(حق) نهادند و بر اساس حق از دنيا گذشتند. عمار کجاست؟ پسر تيهان کجاست؟ ذو الشّهادتين کجاست؟ كجايند نظيران آنان از برادران آنان، كه با هم پيمان مرگ بستند و سر آنان به نزد فاجران فرستاده شد. گفت: در اين وقت دست به محاسن شريف و كريم خود برد و زمانى طولانى اشک ريخت، سپس فرمود: آه از برادرانام که قرآن را تلاوت کردند و بر سر آن محکم ایستادند، در فرائض الهى تدبر کردند، سنت را زنده نمودند و بدعت را ميراندند. آنان به جهاد و مبارزه خوانده شدند پس پذیرفتند و به رهبر، اعتماد کردند و از او پیروی کردند. آن گاه به آواز بلند فرياد زد: جهاد جهاد اى بندگان خدا، من همین امروز لشكر آماده مىكنم. پس هر كه اراده رفتن به سوى حق را دارد بيرون آيد. نوف گويد: براى حسين(ع) ده هزار سپاهى معين كرد، براى قيس بن سعد، ده هزار، براى ابو ايوب انصارى ده هزار، و ديگران را هم شمارى ديگر، علی(ع) قصد بازگشت به جبهه صفین را داشت ولی جمعه از راه نرسیده بود که ابنملجم ـ لعنهالله ـ او را به شمشیر زد. پس لشکریان برگشتند، ما چون گوسفندانى بوديم كه شبان خود را از دست داده باشند و گرگها از هر طرف آنان را بربايند.
-
خطبه 183 ویژگی های قرآن و سفارش به پرهیزکاری
۱۸۳الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ وَ الْخَالِقِ مِنْ غَيْرِ مَنْصَبَةٍ خَلَقَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ اسْتَعْبَدَ الْأَرْبَابَ بِعِزَّتِهِ وَ سَادَ الْعُظَمَاءَ بِجُودِهِ وَ هُوَ الَّذِي أَسْكَنَ الدُّنْيَا خَلْقَهُ وَ بَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ رُسُلَهُ لِيَكْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطَائِهَا وَ لِيُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِهَا وَ لِيَضْرِبُوا لَهُمْ أَمْثَالَهَا وَ لِيُبَصِّرُوهُمْ عُيُوبَهَا وَ لِيَهْجُمُوا عَلَيْهِمْ بِمُعْتَبَرٍ مِنْ تَصَرُّفِ مَصَاحِّهَا وَ أَسْقَامِهَا وَ حَلَالِهَا وَ حَرَامِهَا وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِلْمُطِيعِينَ مِنْهُمْ وَ الْعُصَاةِ مِنْ جَنَّةٍ وَ نَارٍ وَ كَرَامَةٍ وَ هَوَانٍ أَحْمَدُهُ إِلَى نَفْسِهِ كَمَا اسْتَحْمَدَ إِلَى خَلْقِهِ جَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً وَ لِكُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَاباً منها فى ذكر القران فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَخَذَ عَلَيْهِ مِيثَاقَهُمْ وَ ارْتَهَنَ عَلَيْهِمْ أَنْفُسَهُمْ أَتَمَّ نُورَهُ وَ أَكْمَلَ بِهِ دِينَهُ وَ قَبَضَ نَبِيَّهُ صلى الله عليه واله وَ قَدْ فَرَغَ إِلَى الْخَلْقِ مِنْ أَحْكَامِ الْهُدَى بِهِ فَعَظِّمُوا مِنْهُ سُبْحَانَهُ مَا عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ فَإِنَّهُ لَمْ يُخْفِ عَنْكُمْ شَيْئاً مِنْ دِينِهِ وَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً رَضِيَهُ أَوْ كَرِهَهُ إِلَّا وَ جَعَلَ لَهُ عَلَماً بَادِياً وَ آيَةً مُحْكَمَةً تَزْجُرُ عَنْهُ أَوْ تَدْعُو إِلَيْهِ فَرِضَاهُ فِيمَا بَقِيَ وَاحِدٌ وَ سَخَطُهُ فِيمَا بَقِيَ وَاحِدٌ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ يَرْضَى عَنْكُمْ بِشَيْءٍ سَخِطَهُ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ لَنْ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ بِشَيْءٍ رَضِيَهُ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ إِنَّمَا تَسِيرُونَ فِي أَثَرٍ بَيِّنٍ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِرَجْعِ قَوْلٍ قَدْ قَالَهُ الرِّجَالُ مِنْ قَبْلِكُمْ قَدْ كَفَاكُمْ مَئُونَةَ دُنْيَاكُمْ وَ حَثَّكُمْ عَلَى الشُّكْرِ وَ افْتَرَضَ مِنْ أَلْسِنَتِكُمُ الذِّكْرَ الوصية بالتقوى وَ أَوْصَاكُم بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ حَاجَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِعَيْنِهِ وَ نَوَاصِيكُمْ بِيَدِهِ وَ تَقَلُّبُكُمْ فِي قَبْضَتِهِ إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ كَتَبَهُ قَدْ وَكَّلَ بِذَلِكَ حَفَظَةً كِرَاماً لَا يُسْقِطُونَ حَقّاً وَ لَا يُثْبِتُونَ بَاطِلًا وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ يُخَلِّدْهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ يُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِي دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ فَبَادِرُوا الْمَعَادَ وَ سَابِقُوا الْآجَالَ فَإِنَّ النَّاسَ يُوشِكُ أَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ وَ يَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ بَابُ التَّوْبَةِ فَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِي مِثْلِ مَا سَأَلَ إِلَيْهِ الرَّجْعَةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبِيلٍ عَلَى سَفَرٍ مِنْ دَارٍ لَيْسَتْ بِدَارِكُمْ وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْهَا بِالِارْتِحَالِ وَ أُمِرْتُمْ فِيهَا بِالزَّادِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهَذَا الْجِلْدِ الرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ فَإِنَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوهَا فِي مَصَائِبِ الدُّنْيَا أَ فَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصِيبُهُ وَ الْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ وَ الرَّمْضَاءِ تُحْرِقُهُ فَكَيْفَ إِذَا كَانَ بَيْنَ طَابَقَيْنِ مِنْ نَارٍ ضَجِيعَ حَجَرٍ وَ قَرِينَ شَيْطَانٍ أَ عَلِمْتُمْ أَنَّ مَالِكاً إِذَا غَضِبَ عَلَى النَّارِ حَطَمَ بَعْضُهَا بَعْضاً لِغَضَبِهِ وَ إِذَا زَجَرَهَا تَوَثَّبَتْ بَيْنَ أَبْوَابِهَا جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ أَيُّهَا الْيَفَنُ الْكَبِيرُ الَّذِي قَدْ لَهَزَهُ الْقَتِيرُ كَيْفَ أَنْتَ إِذَا الْتَحَمَتْ أَطْوَاقُ النَّارِ بِعِظَامِ الْأَعْنَاقِ وَ نَشِبَتِ الْجَوَامِعُ حَتَّى أَكَلَتْ لُحُومَ السَّوَاعِدِ فَاللَّهَ اللَّهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِي الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِي الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّيقِ فَاسْعَوْا فِي فَكَاكِ رِقَابِكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا أَسْهِرُوا عُيُونَكُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَكُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَكُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» وَ قَالَ تَعَالَى «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ» فَلَمْ يَسْتَنْصِرْكُمْ مِنْ ذُلٍّ وَ لَمْ يَسْتَقْرِضْكُمْ مِنْ قُلٍّ اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَنْ يَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ أَزَارَهُمْ مَلَائِكَتَهُ وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ أَبَداً وَ صَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَى لُغُوباً وَ نَصَباً «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» أَقُولُ مَا تَسْمَعُونَ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلَى نَفْسِي وَ أَنْفُسِكُمْ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
ستايش خداوندى را كه شناخته شده است بىآنكه ديده شود و آفریننده است، اما بدون زحمت و مشقّت. مخلوقات را به قدرت خویش آفرید و با عزّت خود گردنكشان را بنده خويش ساخت. خداوند با جود و بخشش خود بر همه بزرگان برترى جُست. اوست خدايى كه مخلوقات خود را در دنيا ساکن گردانید، و پيامبران خود را به هدايت جن و انس فرستاد، تا پرده از چهره دنيا براى آنها برگيرند، آنان را از زيانهاى دنيا بترسانند، از دنيا براى آنها مثلهایی بزنند، تا عیوب دنیا را به آنان بنمایانند و به آنان گوشزد كنند، آنچه از آن عبرت توان گرفت، از دگرگونیهاى آن چون تندرستیها و بيماریهاى آن، حلال آن و حرام آن و آن چه خدا آماده ساخته است براى فرمانبران و نافرمانان، از بهشت و دوزخ و كرامت و خواری. ستايش مىكنم او را ستايشى كه به ساحت قدس او منتهى گردد، همانگونه که خود از بندگانش ستایش خواسته است. او برای هر چیزی اندازهای مشخص کرده است، براى هر اندازه مدّتى معين نموده است و هر مدّتى را از پیش مکتوب و نوشته است. بخشی از اين خطبه است در باره قرآن قرآن فرماندهنده است و بازدارنده، و خاموش و گوياست. قرآن حجّت خداوند بر آفریدگانش است. او از مردم برای (عمل به قرآن) پیمان گرفته است و جان مردم را در برابر عمل به قرآن گروگان قرار داده است. نور هدايت خود را به قرآن تمام كرده و دين خود را به آن كامل نموده است. جان پيامبر خود(ص) را زمانى گرفت كه از رسانيدن احكام هدايتآميز قرآن فراغت يافته بود. پس خدا را بزرگ شماريد، آن چنان كه او خود را بزرگ شمرده است، زيرا خداوند چيزى از دينش را از شما پنهان نكرده است و چیزی را ناگفته رها نکرده است چه مورد رضايت يا كراهتش باشد، مگر آن که برای آن نشان برجسته و آشکار و آیهی محکمی قرار داده است، که از آن عمل نهی میکند و یا به آن دعوت میکند. پس خشنودى و خشم او در آینده(با گذشته) يكسان است. بدانيد خداوند هرگز به چیزی از شما خشنود نمىشود، که به خاطر آن بر گذشتگان خشم گرفته است، و هرگز به چیزی از شما خشم نمیگیرد، که به خاطر آن از پیشینیانتان اظهار خشنودی کرده است. همانا شما بر پى نشانهاى مىرويد كه آشكار است و آن چه گذشتگان گفتهاند در سخن تكرار مىكنيد. خداوند نيازمندیهاى دنياى شما را كفايت كرده است. او شما را به شکر نعمتهايش ترغيب کرده است و ذکر و يادش را بر زبانهای شما واجب ساخته است. سفارش به پرهيزكارى شما را به تقوی سفارش کرده است و آن را قرار داده است نهايت خشنودى خود و خواسته اش از بندگان. پس از خدایی بترسید که شما در برابر چشم او هستید، پیشانی ـ و فرمان حرکتتان ـ به دست اوست و تغييرتان از حالى به حالى در كف قوت اوست. اگر چيزى را پنهان كردید مىداند و اگر آشكار نماييد ثبت مىكند. براى ثبت اعمال، فرشتگان بزرگوارى را گمارده است، نه حقّى را از قلم مى اندازند و نه چيزى را بيهوده ثبت مىكنند. بدانید که هر کس تقوای خداوند را پیشهی خود سازد، خداوند برای او راه بیرونشدنی از فتنهها قرار میدهد و نورى كه در تاريكى بدان راه سپرد. او را در آنچه ميل و خواست اوست جاويدان دارد، وى را نزد خود در خانه كرامت وارد سازد، در خانهای [بهشتی] که برای خود ساخته است. سایهی آن خانه، عرش خداوند است، روشنائى آن خوشنودى خداوند است، دیدارکنندگان آن، فرشتگان او هستند و رفیقان او فرستادگان خدا(رسولان) هستند. به سوى معاد بشتابيد و بر مرگها پيشى گيريد. زیرا نزديک است رشته آرزوى مردم گسسته گردد، اجل گريبان شان را بگيرد و در توبه به روی آنان بسته شود. شما اكنون در شرايطى هستيد كه كسانى پيش از شما از دنيا رفتند بازگشت به آن را خواستار شدند. شما مسافرانى هستيد در سفر، از خانهاى كه خانه شما نبوده است. به شما اعلان کردهاند که باید از آن کوچ کنید و توشه گرفتن از آن را امر كردهاند. بدانيد كه اين پوست ظريف را طاقت آتش(دوزخ) نيست. پس به خود رحم كنيد، زیرا شما(توان) خود را در مصيبتهاى اين جهان آزمودهايد. آیا دیدهاید نالهی یکی از خودتان را بر اثر خارى كه در بدنش فرو رفته است، یا از لغزيدنى كه دچار خونريزى مىگردد، یا از ريگ داغى كه او را مىسوزاند؟ پس چه حالی خواهید داشت آن گاه که میان دو طبقه از آتش قرار میگیرید، در حالى كه همخوابه سنگ سوزان و همنشين شيطان باشيد؟ آيا مىدانيد كه چون مالک دوزخ بر آتش خشم گيرد، برخى از آن آتش برخى ديگر را فرو كوبد و خرد كند، و هرگاه به آتش بانگ زند، آتش دوزخ بىتابانه از نهيب او در ميان درهاى جهنم برجهد. اى پير سالخورده كه پيرى با تو درآميخته است، چگونه خواهى بود وقتى گردنبندهاى آتشين به استخوانهاى گردن بپیچد و غل و زنجيرهاى آتشين به دست و گردن افتد چنان كه گوشت بازوها را بخورد؟ پس اى گروه بندگان از خدا بترسيد از خدا بترسيد، اكنون كه در تندرستى پيش از بيمارى هستید و در فراخى و آسايش پيش از تنگى و سختى هستيد. پس در آزاد كردن گردنهاى خودتان(از آتش دوزخ) بكوشيد پيش از آنكه آنچه در گرو است بگيرند، چشمهاى خود را به شب بيدار داريد، شكمهاى خود را لاغر نماييد، قدمهاتان را به کار گیرید، اموالتان را انفاق کنید، از جسم خود بگيريد و بر جان خود بيفزاييد و در اين راه بخل نورزيد كه خداوند سبحان فرموده است: «اگر خدا را يارى كنيد خدا هم شما را يارى مىكند و قدمهاى شما را استوار مىدارد» (محمد،7) و نيز فرموده است: «كيست كه به خداوند قرض نيكو دهد تا براى او دوچندانش كند و او را پاداشى نيكو است» (الحدید،11) خداوند از روی خواری و ذلّت از شما طلب یاری نکرده است و از تنگدستى وام از شما نمىگيرد. از شما طلب یاری کرده است، در حالی که لشکریان زمین و آسمانها از آن اوست و او نيرومند و حكيم است. از شما وام مىخواهد، حال آنكه، گنجینههای آسمانها و زمين از آن اوست و او بىنياز و ستوده است. او خواسته است شما را بيازمايد که کدام يک نیکوتر عمل میکنید. پس به سوى اعمال پسنديده بشتابيد، تا با همسايگان خدا در خانه خدا باشيد، همانند كسانى كه خدا پيامبرانش را رفيقان آنان كرده است و فرشتگان خود را به ديدارشان فرستاده است. گوشهاشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنود و تنهاشان را از رسيدن رنج و درد مصون داشته است. «اين است عطاى خداوند كه به هر كس بخواهد عنايت مىكند و خداوند صاحب بخشش عظيم است»(الحدید ،21) مى گويم آن را كه مىشنويد. از خداوند براى خود و شما يارى مىخواهم، او ما را بس است و بهترين وكيل است.
-
خطبه 184 افشای نفاق برج بن مسهر الطائی
۱۸۴اسْكُتْ قَبَّحَكَ اللَّهُ يَا أَثْرَمُ فَوَاللَّهِ لَقَدْ ظَهَرَ الْحَقُّ فَكُنْتَ فِيهِ ضَئِيلًا شَخْصُكَ خَفِيّاً صَوْتُكَ حَتَّى إِذَا نَعَرَ الْبَاطِلُ نَجَمْتَ نُجُومَ قَرْنِ الْمَاعِزِ
خاموش باش خدا چهرهات را زشت گرداند، اى دندان پيشين افتاده. به خدا سوگند حق آشکار شد، در حالى که تو شخصى ناچيز و بىمقدار بودى و صدايت به جايى نمىرسيد. تا این که باطل فریاد برآورد، مانند شاخ بز به ناگاه سربرآوردى.
-
خطبه 185 نشانه های خداوند در آفرینش حیوانات و کائنات
۱۸۵الْحَمْدُ لله الَّذِي لاَ تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ، وَلاَ تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ، وَلاَ تَرَاهُ النَّوَاظِرُ، وَلاَ تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ، الدَّالِّ عَلَى قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ، وَبِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَى وجُودِهِ، وَبِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شَبَهَ لَهُ، الَّذِي صَدَقَ فِي مِيعَادِهِ، وَارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبَادِه، وَقَامَ بِالْقِسطِ فِي خَلْقِهِ، وَعَدَلَ عَلَيْهِمْ فِي حُكْمِهِ، مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْأَشْيَاءِ عَلَى أَزَلِيَّتِهِ، وَبِمَا وَسَمَهَا بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلَى قُدْرَتِهِ، وَبِمَا اضْطَرَّهَا إِلَيْهِ مِنَ الْفَنَاءِ عَلَى دَوَامِهِ، وَاحِدٌ لاَ بِعَدَد، وَدَائِمٌ لاَ بِأَمَد، وَقَائِمٌ لاَ بَعَمَد، تَتَلَقَّاهُ الْأَذْهَانُ لاَ بِمُشَاعَرَة، وَتَشْهَدُ لَهُ الْمَرَائِي لاَ بِمُحَاضَرَة، لَمْ تُحِطْ بِهِ الْأَوْهَامُ، بَلْ تَجَلَّى لَهَا بِهَا، وَبِهَا امْتَنَعَ مِنهَا، وَإِلَيْهَا حَاكَمَهَا، لَيْسَ بِذِي كِبَر امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً، وَلاَ بِذِي عِظَم تَنَاهَتْ بِهِ الْغَايَاتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسِيداً بَلْ كَبُرَ شَأْناً، وَعَظُمَ سُلْطَاناً الرسول الاعظم وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الصَّفِيُّ وَأَمِينُهُ الرَّضِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ، وَظُهُورِ الْفَلَجِ، وَإِيضَاحِ الْمَنْهَجِ، فَبَلَّغُ الرِّسَالَةَ صَادِعاً بِهَا، وَحَمَلَ عَلَى الْـمَحَجَّةِ دالاًّ عَلَيْهَا، وَأَقَامَ أَعْلاَمَ الاْهْتِدَاءِ وَمَنَارَ الضِّيَاءِ، وَجَعَلَ أَمْرَاسَ الْإِسْلَامِ مَتِينَةً، وَ عُرَى الْإِيمَانِ وَثِيقَةً. منها: في صفة عجيب خلق أصناف من الحيوان وَلَوْ فَكَّروا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ، وَجَسِيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِيقِ، وَخَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ، وَلكِنَّ الْقُلُوبَ عَلِيلَةٌ، وَالاَبْصَارَ مَدْخُولَةٌ! ألاَ تَنْظُرُونَ إِلَى صَغِيرِ مَا خَلَقَ اللهُ، كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ، وَأَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَفَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَسَوَّى لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ!. انْظُرُوا إِلَى الَّنمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا، وَلَطَافَةِ هَيْئَتِهَا، لاَ تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلاَ بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ، كَيْفَ دَبَّتْ عَلَى أَرْضِهَا، وَصَبَتْ عَلَى رِزْقِهَا، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَى جُحْرِهَا، وَتُعِدُّهَا فِي مُسْتَقَرِّهَا تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا، وَفِي وُرُودِهَا لِصَدَرِهَا، مَكْفُولٌ بِرِزْقِهَا، مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا، لاَ يُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ، وَلاَ يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ، وَلَوْ فِي الصَّفَا الْيَابِسِ، وَالْحَجَرِ الْجَامِسِ! وَلَوْ فَكَّرْتَ فِي مَجَارِي أُكْلِهَا، وَفِي عُلْوهَا وَسُفْلِهَا، وَمَا فِي الجَوْفِ مِنْ شَرَاسِيفِ بَطْنِهَا، وَمَا فِي الرَّأسِ مِنْ عَيْنِهَا وَأُذُنِهَا، لَقَضَيْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً، وَلَقِيتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً! فَتَعَالَى الَّذِي أَقَامَهَا عَلَى قَوَائِمِهَا، وَبَنَاهَا عَلَى دَعَائِمِهَا! لَمْ يَشْرَكْهُ فِي فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ، وَلَمْ يُعِنْهُ عَلَى خَلْقِهَا قَادِرٌ وَلَوْ ضَرَبْتَ فِي مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَايَاتِهِ، مَا دَلَّتْكَ الدَّلاَلَةُ إِلاَّ عَلَى أَنَّ فَاطِرَ الَّنمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ، لِدَقِيقِ تَفْصِيلِ كُلِّ شَيْء، وَغَامِضِ اخْتِلاَفِ كُلِّ حَيّ، وَمَا الْجَلِيلُ وَاللَّطِيفُ، وَالثَّقِيلُ والخَفِيفُ، وَالْقَوِيُّ وَالضَّعِيفُ، فِي خَلْقِهِ إِلاَّ سَوَاءٌ خلقة السماء و الكَون وَكَذلِكَ السَّماءُ وَالْهَوَاءُ، وَالرِّيَاحُ وَالْمَاءُ فَانْظُرْ إِلَى الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَالنَّبَاتِ وَالشَّجَرِ، وَالْمَاءِ وَالْحَجَرِ، وَاخْتِلاَفِ هذَا اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ، وَتَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحَارِ، وَكَثْرَةِ هذِهِ الْجِبَالِ، وَطُولِ هذِهِ الْقِلاَلِ، وَتَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغَاتِ، وَ الْأَلْسُنِ الْـمُخْتَلِفَاتِ فَالوَيْلُ لِمَنْ جَحَدَ الْمُقَدِّرَ، وَأَنْكَرَ الْمُدَبِّرَ! زَعَمُوا أَنَّهُمْ كَالنَّبَاتِ مَا لَهُمْ زَارعٌ، وَلاَ لاِخْتِلاَفِ صُوَرِهِمْ صَانِعٌ، وَلَمْ يَلْجَأُوا إِلَى حُجَّة فِيَما ادَّعَوا، وَلاَ تَحْقِيق لِمَا أَوْعَوْا، وَهَلْ يَكُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَيْرِ بَان، أَوْ جِنَايَةٌ مِن غَيْرِ جَان؟! خلقة الجرادة وَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِي الْجَرَادَةِ، إِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْرَاوَيْنِ، وَأَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَيْنِ قَمْرَاوَيْنِ، وَجَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِيَّ، وَفَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِيَّ، وَجَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِيَّ، وَنَابَيْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَمِنْجَلَيْنِ بِهِمَا تَقْبِضُ، يَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِي زَرْعِهمْ، وَلاَ يَسْتَطِيعُونَ ذَبَّهَا، وَلَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِم، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِي نَزَوَاتِهَا، وَتَقْضِي مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَخَلْقُهَا كُلُّهُ لاَ يُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً مجد و عظمة الله فَتَبَارَكَ اللهُ الَّذِي يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَيُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَوَجْهاً، وَيُلْقِي بِالْطَّاعَةِ إلَيْهِ سِلْماً وَضَعْفاً، وَيُعْطِي الْقِيَادَ رَهْبَةً وَخَوْفاً! فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لِأَمْرِهِ، أَحْصَى عَدَدَ الرِّيشِ مِنْهَا وَالنَّفَسَ، وَأَرْسَى قَوَائِمَهَا عَلَى النَّدَى وَالْيَبَسِ، قَدَّرَ أَقْوَاتَهَا، وَأَحْصَى أَجْنَاسَهَا، فَهذَا غُرابٌ وَهذَا عُقَابٌ، وَهذَا حَمَامٌ وَهذَا نَعَامٌ، دَعَا كُلَّ طَائِر بَاسْمِهِ، وَكَفَلَ لَهُ بِرِزْقِهِ وَأَنْشَأَ السَّحَابَ الثِّقَالَ، فَأَهْطَلَ دِيَمَهَا، وَعَدَّدَ قِسَمَهَا، فَبَلَّ الْأَرْضَ بَعْدَ جُفُوفِهَا، وَأَخْرَجَ نَبْتَهَا بَعْدَ جُدُوبِهَا
ستايش خداوندى را سزاست كه حواس او را درک نكنند، مكانها او را در برنگيرند، چشمها او را نمیبینند و پوششها او را پنهان نسازند. همان كه حادث بودن مخلوقاتش دليل بر ازلى بودن اوست، به پديد آوردن مخلوقات بر هستى خويش گواهى دهد و شبيه بودن آنها به يكديگر گواه بر اين كه او را شبيهى نيست. خداوندى كه در وعدهاش صادق است و برتر از آن است كه بر بندگان ستم روا دارد. ميان مخلوقات به عدل و داد رفتار میکند و در حكم كردن بر آنان به عدالت رفتار میكند. گواه است حادث بودن اشياء بر ازليّت او، به آن داغ عجزی که بر مخلوقات نهاده است، بر قدرتاش و به مرگ و فناى موجودات كه گريزى از آن قرار نداده بر دائمى بودنش. خداوند يكى است اما نه با شمارش. همیشگی است ولى نه به مدت. برپاست ولی نه با كمک پشتيبان. اندیشهها او را درمییابند اما نه با حواس (پنجگانه). آنچه ديده شود گواه وجود اوست نه از روى حاضر شدن با هم. اوهام و اندیشهها او را در احاطه نگرفتهاند. بلکه به وسيله انديشه بر آنها متجلّى شده است و به انديشهها وانمود كه کنه ذاتش را نتوان درک کرد. داورى اين ناتوانى را بر عهده فكرها و انديشهها نهاد. بزرگيش به گونهاى نيست كه داراى ابعاد باشد و اين ابعاد سبب بزرگى جسم او گردند. عظمتش به گونهاى نيست كه غايات به او خاتمه يابند و او را در حالى كه، داراى جسد است، بزرگ نشان دهند. بلكه، شأن او و سلطنت او، بزرگ است. ويژگى هاى پيامبر اسلام(ص) گواهی میدهم که محمّد(ص)، بندهی او است، رسول برگزیده او و امين پسنديده اوست. درود خدا بر او و آل او باد. خداوند او را با برهانها و حجتهای الزامآور فرستاد، با پيروزى آشكار و راه روشن. او هم رسالت حق را آشكارا به مردم رساند. مردم را به راه راست هدايت نمود، پرچمهای هدایت و منارههای نور را برافراشت، رشتههاى اسلام را استوارى بخشيد و دستگيرههاى ایمان را محكم ساخت. از اين خطبه است در توصيف عجايب آفرينش گونههایی از حيوانات اگر میاندیشیدند در عظمت قدرت (خداوند) و بزرگى نعمت او، به راه راست بازمىگشتند و از عذاب سوزان، میترسیدند، اما دلها، بیمار هستند و چشمهاى بصيرت معيوب است. آیا به چیزهای کوچکی که آفریده است، نگاه نمیکنند، كه چگونه آفرينش آن را استحكام بخشيد و ترکيب آنها را متقن ساخته است، برای آن، گوش و چشم پدید آورد و استخوان و پوست به تناسب آراسته است. به مورچه بنگرید، با خردى جثّه آن و ظرافت اندامش. نزدیک است با نگاه چشم نتوان او را دید و در انديشه نمىگنجد، چگونه روى زمين راه مىرود و روزى خود به دست مىآورد. دانه را به لانهی خود حمل میکند و در قرارگاهش قرار مىدهد. در فصل گرما براى فصل سرماى خود(دانه) ذخیره میکند و به هنگام توانايى براى روز ناتوانى. روزی او(از سوى خدا) تضمين شده است و آنچه موافق حال اوست به او عطا كرده است. خداوند منّان از او غافل نیست و(پروردگار) پاداشدهنده محرومش نساخته است، اگرچه بر روى سنگى خشک و یا در ميان صخره اى سخت باشد. اگر تفکّر کنی در مجاری خوردن او و در بالای آن(مجاری) و پايين آن، و آن چه در درون اوست از جوانب اضلاع شكم او و آن چه در سر اوست از چشم و گوش، از آفرينش او در شگفت خواهى شد و در توصيف آن به رنج خواهى افتاد. پس بلندمرتبه است، خداوندى كه مورچه را بر روى دست و پاهايش برپاى داشت و او را بر پايه اين اعضا بنا كرد. در آفريدن آن هيچ آفريننده اى با او شريک نبود و هیچ توانایی، او [خدا] را یاری نداده است. اگر در راههای اندیشهات گامها زنی، تا به انتهای آن فکر برسی، تو را جز به این(فکر) راهنمایی نمیکند كه آفريننده مورچه همان آفريننده درخت خرما است، به جهت دقّتى كه در آفرينش هر چيزى به كار رفته است و اختلافات و تفاوتهاى پيچيدهاى كه در هر موجود زندهای است. (به يقين) بزرگ و کوچک، سنگين و سبک، قوى و ضعيف، برای خداوند در آفرینش یکساناند. آفرینش آسمان و جهان و چنين است(خلقت) آسمان و هوا، و باد و آب. پس نگاه کن به خورشيد و ماه، گياه و درخت، آب و سنگ، گردش شب و روز، روان شدن اين درياها، فراوانی این کوهها، بلندی این قلهها، گوناگونى این لغتها و زبانهاى گوناگون. پس واى بر آن كس كه تقدير كننده را نپذيرد و تدبير كننده را انكار كند. گمان بردند که آنان همانند گیاهانی هستند که برای آنان کشاورزی نبوده است و صورتهاى گوناگون آنان را آفرينندهاى نيست. آنان براى ادعاى خود دلیلی نياوردند و در آن چه حفظ كرده و باور نمودند تحقيق و يقينى نداشتند. آيا ممكن است ساختمانى بدون سازنده، يا جنايتى بدون جنايتكار؟ آفرينش ملخ اگر مىخواهى در باره ملخ میتوانی سخن بگویی. خداوند براى او دو چشم سرخ آفريد و آن دو حدقه چشم را چون دو ماه تابان بيفروخت، برای آن (ملخ) گوش پنهان قرار داد، دهان متناسب برايش گشود، برای او حسّ قدرتمندی آفرید، دو دندانى داده كه با آنها مىچيند و دو دست داسمانند كه هر چيز را با آن میگیرد. كشاورزان براى زراعتشان از او بيم دارند و توانايى دفع آن را ندارند، اگرچه جمعیتشان را گردآورند. تا با جست و خيزهايش به كشتزار وارد میشود، گرسنگی(و اشتهای) خود را از آن(مزرعه) برمیآورد، در صورتى كه همه اندام او به اندازه يک انگشت باريک نيست! شکوه و عظمت خداوند پس بزرگ است خدایی، که هر که در آسمانها و زمين است از روى اختيار يا اجبار او را سجده میکنند و براى او گونه و چهره بر خاک مىسايند، او را به حالت تسليم و درماندگى اطاعت مىكنند و از روى ترس و بيم، زمام اختيار خود را به او مىسپارند. پرندگان، مسخر(تسخیرشدهی) فرمان او هستند. (خداوند) شمارهی بال و پر و نفس آنان را مىداند. پاهاى آنان را در جاى ترى و خشكى استوار نموده است. روزى آنان را مقدر فرموده است. اقسام گوناگون آنها را مىداند، اين كلاغ است و اين عقاب، اين كبوتر است و اين شترمرغ. هر پرندهاى را به نام خود خواند و روزىاش را برعهده گرفته است. ابرهای سنگین آفرید و باران پيوسته را از آن ببارانيد و بهره هر جاى را از آن معين فرمود. پس زمين را پس از خشكى سيراب كرد و گياهان را بعد از خشکسالى روياند.
-
خطبه 186 پیرامون توحید
۱۸۶مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ، وَلاَ حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ، وَلاَ إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ، وَلاَ صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَتَوَهَّمَهُ كُلُّ مَعْرُوف بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ، وَكُلُّ قَائِم فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ فَاعِلٌ لاَ بِاضْطِرَابِ آلَة، مُقَدِّرٌ لاَ بِجَوْلِ فِكْرَة، غَنِيٌّ لاَ بِاسْتِفَادَة لاَ تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ، وَلاَ تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ، وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ، وَالابْتِدَاءَ أَزَلُهُ بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لاَ مَشْعَرَ لَهُ، وَبِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لاَ ضِدَّ لَهُ، وَبِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لاَ قَرِينَ لَهُ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ، وَالْوُضُوحَ بِالْبُهْمَةِ، وَالْجُمُودَ بِالْبَلَلِ، وَالْحَرُورَ بِالصَّرَدِ مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا، مُقَارِنٌ بَيْنَ مُتَبَايِنَاتِهَا، مُقَرِّبٌ بَيْنَ مُتَبَاعِداتِهَا، مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا لاَ يُشْمَلُ بِحَدّ، وَلاَ يُحْسَبُ بِعَدٍّ، وَإِنَّمَا تَحُدُّ الْأَدَوَاتُ أَنْفُسَهَا، وَتُشِيرُ الاْلاَتُ إِلَى نَظَائِرِهَا، مَنَعَتْهَا «مُنْذُ» الْقِدْمَةَ، وَحَمَتْهَا «قَدُ» الْأَزَلِيَّةَ، وَجَنَّبَتْهَا «لَوْلاَ» التَّكْمِلَةَ! بِهَا تَجَلَّى صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ، وَبِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُيُونِ لاَ يَجْرِي عَلَيْهِ السُّكُونُ وَالْحَرَكَةُ، وَكَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ، وَيَعُودُ فِيهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ، وَيَحْدُثُ فِيهِ مَا هُوَ أَحْدَثَةُ ؟! إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ، وَلَتَجَزَّأَ كُنْهُهُ، وَلاَمْتَنَعَ مِنَ الْأَزَلِ مَعْنَاهُ، وَلَكَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ، وَلاَلْـتَمَسَ التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ النُّقْصَانُ وَإِذاً لَقَامَتْ آيَةُ الْمَصْنُوعِ فِيهِ، وَلَتَحَوَّلَ دَلِيلاً بَعْدَ أَنْ كَانَ مَدْلُولاً عَلَيْهِ، وَخَرَجَ بِسُلْطَانِ الاْمْتِنَاعِ مِنْ أَنْ يُؤَثِّرَ فِيهِ مَا يُؤثِّرُ فِي غَيْرِهِ الَّذِي لاَ يَحُولُ وَلاَ يَزُولُ، وَلاَ يَجُوزُ عَلَيْهِ الْأُفُولُ لَمْ يَلِدْ فَيَكُونَ مَوْلُوداً، وَلَمْ يُولَدْ فَيَصِيرَ مَحْدُوداً، جَلَّ عَنِ اتِّخَاذِ الاْبْنَاءِ، وَطَهُرَ عَنْ مُلاَمَسَةِ النِّسَاءِ لاَ تَنَالُهُ الْأَوْهَامُ فَتُقَدِّرَهُ، وَلاَ تَتَوَهَّمُهُ الْفِطَنُ فَتُصَوِّرَهُ، و وَلاَ تُدْرِكُهُ الْحَوَاسُّ فَتُحِسَّهُ، وَلاَ تَلْمِسُهُ الْأَيْدِي فَتَمَسَّهُ وَلاَ يَتَغَيَّرُ بِحَال، وَلاَ يَتَبَدَّلُ فِي الْأَحْوَالِ، وَلاَ تُبْلِيهِ اللَّيَالي وَ الْأَيَّامُ، وَلاَ يُغَيِّرُهُ الضِّيَاءُ وَالظَّلاَمُ، لَا يُوصَفُ بِشَيْءٍ مِنَ الْأَجْزَاءِ وَ لَا بِالْجَوَارِحِ وَ الْأَعْضَاءِ وَ لَا بِعَرَضٍ مِنَ الْأَعْرَاضِ وَ لَا بِالْغَيْرِيَّةِ وَ الْأَبْعَاضِ؛ وَلاَ يُقَالُ لَهُ حَدٌّ وَلاَ نِهَايَةٌ، وَلاَ انقِطَاعٌ وَلاَ غَايَةٌ، وَلاَ أَنَّ الْأَشْيَاءَ تَحْوِيهِ فَتُقِلَّهُ أَوْ تُهْوِيَهُ، أَوْ أَنَّ شَيْئاً يَحْمِلُهُ، فَيُمِيلَهُ أَوْ يُعَدِّلَهُ لَيْسَ فِي الْأَشْيَاءَ بِوَالِج، وَلاَ عَنْهَا بِخَارِج يُخْبِرُ لاَ بِلِسَان وَلَهوَات، وَيَسْمَعُ لاَ بِخُروُق وَأَدَوَات، يَقُولُ وَلاَ يَلْفِظُ، وَيَحْفَظُ وَلاَ يَتَحَفَّظُ، وَيُرِيدُ وَلاَ يُضْمِرُ يُحِبُّ وَيَرْضَى مِنْ غَيْرِ رِقَّة، وَيُبْغِضُ وَيَغْضَبُ مِنْ غَيْرِ مَشَقَّة يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ كُنْ فَيَكُونُ لاَ بِصَوْت يَقْرَعُ، وَلاَ بِنِدَاء يُسْمَعُ، وَإِنَّمَا كَلاَمُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ، لَمْ يَكُنْ مِنْ قَبْلِ ذلِكَ كَائِناً، وَلَوْ كَانَ قَدِيماً لَكَانَ إِلهاً ثَانِياً لَا يُقَالُ كَانَ بَعْدَ أَنْ لَمْ يَكُنْ فَتَجْرِيَ عَلَيْهِ الصِّفَاتُ الْـمُحْدَثَاتُ، وَلاَ يَكُونُ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ فَصْلٌ، وَلاَ لَهُ عَلَيْهَا فَضْلٌ، فَيَسْتَوِيَ الصَّانِعُ والْمَصْنُوعُ، وَيَتَكَافَأَ المُبْتَدَعُ وَالْبَدِيعُ خَلَقَ الْخَلاَئِقَ عَلَى غَيْرِ مِثَال خَلاَ مِنْ غَيْرِهِ، وَلَمْ يَسْتَعِنْ عَلَى خَلْقِهَا بِأَحَد مِنْ خَلْقِهِ وَ أَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَكَهَا مِنْ غَيْرِ اشْتِغَالٍ، وَأَرْسَاهَا عَلَى غَيْرِ قَرَار، وَأَقَامَهَا بِغَيْرِ قَوَائِمَ، وَرَفَعَهَا بِغَيْرِ دَعائِمَ، وَححَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدِ وَ الِاعْوِجَاجِ، وَمَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَالانْفِرَاجِ، أَرْسَى أَوْتَادَهَا، وَضَرَبَ أَسْدَادَهَا، وَاسْتَفَاضَ عُيُونَهَا، وَخَدَّ أَوْدِيَتَهَا، فَلَمْ يَهِنْ مَا بَنَاهُ، وَلاَ ضَعُفَ مَا قَوَّاهُ هُوَ الظّاهِرُ عَلَيْهَا بِسُلْطَانِهِ وَعَظَمَتِهِ، وَهُوَ الْبَاطِنُ لَهَا بِعِلْمِهِ وَمَعْرِفَتِهِ، وَالْعَالي عَلَى كَلِّ شَيْء مِنهَا بِجَلاَلِهِ وَعِزَّتِهِ لاَ يُعْجِزُهُ شَيْءٌ مِنْهَا طَلَبَهُ، وَلاَ يَمْتَنِعُ عَلَيْهِ فَيَغْلِبَهُ، وَلاَ يَفُوتُهُ السَّرِيعُ مِنْهَا فَيَسْبِقَهُ، وَلاَ يَحْتَاجُ إِلَى ذِي مَال فَيَرْزُقَهُ خَضَعَتِ الْأَشْيَاءُ لَهُ، وَذَلَّتْ مُسْتَكِينَةً لِعَظَمَتِهِ، لاَ تَسْتَطِيعُ الْهَرَبَ مِنْ سُلْطَانِهِ إِلَى غَيْرِهِ فَتَمْتَنِعَ مِنْ نَفْعِهِ وَضَرِّهِ، وَلاَ كُفؤَ لَهُ فَيُكَافِئَهُ، وَلاَ نَظِيرَ لَهُ فَيُسَاوِيَهُ هُوَ الْمُفْنِي لَهَا بَعْدَ وُجُودِهَا، حَتَّى يَصِيرَ مَوْجُودُهَا كَمَفْقُودِهَا وَلَيْسَ فَنَاءُ الدُّنْيَا بَعْدَ ابْتِدَاعِهَا بِأَعْجَبَ مِنْ إنْشَائِهَا وَاخْتِرَاعِهَا، وَكَيفَ وَلَوْ اجْتَمَعَ جَمِيعُ حَيَوانِهَا مِنْ طَيْرِهَا وَبَهَائِمِهَا، ومَا كَانَ مِنْ مُرَاحِهَا وَسَائِمِهَا، وَأَصْنَافِ أَسْنَاخِهَا وَأَجْنَاسِهَا، وَمُتَبَلِّدَةِ أُمَمِهَا وَأَكْيَاسِهَا، عَلَى إِحْدَاثِ بَعُوضَة، مَا قَدَرَتْ عَلَى إِحْدَاثِهَا، وَلاَ عَرَفَتْ كَيْفَ السَّبِيلُ إِلَى إِيجَادِهَا، وَلَتَحَيَّرَتْ عُقُولُهَا فِي عِلْمِ ذلِكَ وَتاهَتْ، وَعَجِزَتْ قُوَاهَا وَتَنَاهَتْ، وَرَجَعَتْ خَاسِئَةً حَسِيرَةً، عَارِفَةً بِأَنَّهَا مَقْهُورَةٌ، مُقِرَّةً بِالْعَجْزِ عَنْ إِنْشَائِهَا، مُذْعِنَةً بِالضَّعْفِ عَنْ إفْنَائِهَا؟! وَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ، يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لاَ شَيْءَ مَعَهُ، كَمَا كَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا، كَذلِكَ يَكُونُ بَعْدَ فَنَائِهَا، بِلاَ وَقْت وَلاَ مَكَان، وَلاَ حِين وَلاَ زَمَان، عُدِمَتْ عِنْدَ ذلِكَ الاْجَالُ وَ الْأَوْقَاتُ، وَزَالَتِ السِّنُونَ وَالسَّاعَاتُ، فَلاَ شَيْءَ إِلاَّ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ الَّذِي إِلَيْهِ مَصِيرُ جَمِيعِ الْأُمُورِ، بِلاَ قُدْرَة مِنْهَا كَانَ ابْتِدَاءُ خَلْقِهَا، وَبِغَيْرِ امْتِنَاع مِنْهَا كَانَ فَنَاؤُهَا، وَلَوْ قَدَرَتْ عَلَى الامْتِنَاعِ لَدَامَ بَقَاؤُهَا لَمْ يَتَكَاءَدْهُ صُنْعُ شَيْء مِنْهَا إِذْ صَنَعَهُ، وَلَمْ يَؤُدْهُ مِنْهَا خَلْقُ مَا بَرَأَهُ وَخَلَقَهُ، وَلَمْ يُكَوِّنْهَا لِتَشْدِيدِ سُلْطَان، وَلاَ لِخَوْف مِنْ زَوَال وَنُقْصَان، وَلاَ لِلاْسْتِعَانَةِ بِهَا عَلَى نِدٍّ مُكَاثِر، وَلاَ لِلاْحْتِرَازِ بِهَا مِنْ ضِدٍّ مُثَاوِر، وَلاَ لِلاْزْدِيَادِ بِهَا فِي مُلْكِهِ، وَلاَ لِمُكَاثَرَةِ شَرِيك فِي شِرْكِهِ، وَلاَ لِوَحْشَة كَانَتْ مِنْهُ، فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَأْنِسَ إِلَيْهَا ثُمَّ هُوَ يُفْنِيهَا بَعْدَ تَكْوِينِهَا، لاَ لِسَأَم دَخَلَ عَلَيْهِ فِي تَصْرِيفِهَا وَتَدْبِيرِهَا، وَلاَ لِرَاحَة وَاصِلَة إِلَيْهِ، وَلاَ لِثِقَلِ شَيْء مِنْهَا عَلَيْهِ لاَ يُمِلُّهُ طُولُ بَقَائِهَا فَيَدْعُوَهُ إِلَى سُرْعَةِ إِفْنَائِهَا، لكِنَّهُ سُبْحَانَهُ دَبَّرَهَا بِلُطْفِهِ، وَأمسَكَهَا بِأَمْرِهِ، وَأَتْقَنَهَا بِقُدْرَتِهِ ثُمَّ يُعِيدُهَا بَعْدَ الْفَنَاءِ مِنْ غَيْرِ حَاجَة مِنْهُ إِلَيْهَا، وَلاَ اسْتِعَانَة بَشَيْء مِنْهَا عَلَيْهَا، وَلاَ لاِنصِرَاف مِنْ حَال وَحْشَة إلَى حَالِ اسْتِئْنَاس، وَلاَ مِنْ حَالِ جَهْل وَعَمىً إِلَى حَالِ عِلْم وَ الْتِمَاسٍ، وَلاَ مِنْ فَقْر وَحَاجَة إِلَى غِنىً وَكَثْرَة، وَلاَ مِنْ ذُلٍّ وَضَعَة إِلَى عِزٍّ وَقُدْرَة.
کسى که براى خدا کيفيّتى قائل گردد او را يگانه ندانسته است و آن كس كه همانندى براى او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است. آن كه او را به چیزی شبیه ساخت، به او نپرداخت. آن كس كه به او اشاره كرد يا او را در تصور آورد قصد او ننموده است. هر آنچه به ذاتش شناخته شود ساخته شده است و هر سر پا ایستادهای که به دیگری تکیه دارد، معلول است. (خداوند) فاعل است اما نه آن که برای انجام کار خود وسیلهای را به حرکت درآورد. مدبّرى است که احتياج به جولان فکر وانديشه ندارد. بىنياز است بیآنكه از چيزى سود برد. زمان، همصحبت و همنشین او نیست و ابزار و وسائل او را يارى نمیرسانند. هستى او بر زمانها پيشى دارد. وجود خداوند بر عدم مقدّم است و ازلی بودن خداوند، بر ابتداء سبقت گرفته است. با پديد آوردن حواس معلوم میشود که خود این حواس را ندارد. با تضادی که میان اشیاء وجود دارد، معلوم میشود که او ضدی ندارد و از این که میان اشیاء مقارنه و تشابه است، معلوم میشود که او مشابهی ندارد. قرار داد روشنی را ضدّ تاریکی، ابهام را ضد وضوح، ترى را ضد خشكى و سرما را ضد گرما. ميان ناسازگاران آشتى افكند. آنها را كه از هم جدا بودند مقارن يكديگر گردانيد، آنها را كه از هم دور بودند به يكديگر نزديک نمود و نزديکها را از هم دور ساخت. او را حدودی نمیپوشاند و با هيچ عددى شمرده نمیشود. آلات اندازهگيرى، همانند خود را تحديد میكنند و نظائر خود را میتواند بشمارد و نشان دهد. اينكه مىگوييم فلان شيء «از چه زمانى بود» مانع قديم بودن آن است، با گفتن «به تحقيق» بود، ازلى بودن آن رد مىشود و گفتن «اگر نه» آن را از كمال دور میسازد. آفريننده با خود آفريدهها بر آنان در عرصه عقول تجلّى كرد و با ديدنى بودن مخلوقات قطعى است كه آفريننده را نتوان دید. سکون و حرکت در او راه ندارد، (زيرا) چگونه ممکن است چيزى بر او عارض شود که خودش آن را ايجاد کرده است، چگونه چيزى كه خود پديد آورده، به او بازگردد و آن چه خود پديد آورده در او پديد آيد. اگر چنين باشد در ذات خداوندى دگرگونى پديد آيد، کنه ذات او تجزيه پذيرد و ازلى بودن او ممتنع میگردد. اگر او را پيش رويى باشد، پشتسرى هم بايد داشته باشد. بر اين اساس خواهان کمال باشد زيرا وجودش ملازم با نقصان شده است. در آن صورت، نشانهی مصنوع(ساخته شدن) بر او اقامه میشود و چون ديگر موجودات شود كه دليل بر وجود خدا هستند. قدرت و سلطنت او مانع از آن است كه آنچه در آفريدگان او مؤثر افتد در او نيز مؤثر افتد. او خدايى است كه نه دگرگون میشود و نه از ميان میرود. افول[و غروب] بر او روا نيست. او فرزندی به دنیا نیاورده است که فرزند کسی باشد. از کسى زاده نشد تا محدود به حدودى گردد. برتر است از آن كه پسرانى داشته باشد. پاکتر از اين است كه با زنان بياميزد. [دست] اوهام [و اندیشهها] به او نمیرسد تا بتواند او را اندازهگیری کند. انديشه هاى زيركانه به او نرسند تا در تصورش آورند. حواس(5 گانه) او را ادراک نمیتوانند کرد تا احساساش کنند. دستها او را لمس نتوانند کرد تا دسترسى به او پيدا كنند. احوال او تغییر نمیکند. دگرگونى در او حاصل نمىشود. (گذر) شبها و روزها او را کهنه و فرسوده نمیکند. روشنى و تاريكى او را تغييرش نمیدهد. خداوند وصف نمیشود به اجزای خود، به اندام و اعضاء، به عرضی از اعراض و بودن چيزى غير ذاتش با او و داشتن ابعاض(غیریت). گفته نمیشود براى او حدّ و نهايت، نه انقطاع و نه پايانى، اشیاء او را در برنمیگیرند تا تا وى را بالا و پايين برند، چيزى او را حمل نمىكند تا به سويى كجش كند يا راستش نگاه دارد. در اشياء داخل نيست و از آنها خارج نمىباشد. خبر مىدهد ولى نه به زبان بزرگ و زبان كوچک. مى شنود ولى نه از راه شکافهای گوش و ابزار شنوايى. مىگويد اما نه با الفاظ. حفظ مىكند ولى نه با رنج بهخاطر سپردن. اراده می کند اما نه با بهكارگيرى انديشه. دوست میدارد و بدون رقت قلب، خشنود میشود. دشمنى مىورزد و خشم مىگيرد، بدون تحمل مشقت. هر چه را كه بخواهد كه ايجاد شود، مىگويد: موجود شو و آن موجود مىشود، نه به آوازى كه گوشها را بكوبد، و نه به صدايى كه شنيده شود. كلام خداى سبحان، فعلى است كه از او ايجاد شده و تمثیل کرده است. پيش از آن چيزى وجود نداشته است. اگر(فعل خداوند) قدیم بود، (آن فعل)، خدای دوم بود. (دربارهی خداوند) گفته نمیشود، بود شد پس از آنكه نبود، که در اين صورت صفات موجودات حادث بر او جارى مىشود و ميان او و آنها(مخلوقات) تفاوتى باقى نمىماند و برترى بر ساير مخلوقات نخواهد داشت. در آن صورت آفریننده و آفریده شده مساوی گردند و پديد آورنده و پديدار شده همسنگ و همسر باشند. موجودات را بدون نمونهاى كه از غير او به جاى مانده باشد پديد آورد و از احدى از مخلوق خود در آفرينش آنها يارى نجست. زمين را آفريد و آن را بر جاى نگه داشت بى آنكه خود را بدان مشغول دارد، آن را بدون قرار گرفتن در جايى استوار برپاى داشت، بدون پايههایى برپاى ساخت، بى هيچ ستونى آن را برافراشت، از کژى و اعوجاج نگاه داشت و از سقوط و درهمشکافتن آن جلوگيرى کرد. خداوند ميخهاى زمين(که کوهها هستند) را محکم نمود و سدهايى در آن ايجاد کرد، چشمههای آن را جارى ساخت و درّههای آن را شکافت. آنچه را بنا كرد سست نشد و آن چه را قوى نمود ضعيف نگشت. او(خداوند) به سلطنت و بزرگيش بر زمين غالب است. اوست كه به نيروى علم و معرفت خود به چگونگى درون آن(زمین) داناست. به جلال و عزّتش بر هر چيز آن برتر است. (خداوند) هر چه را طلب كند طلبش ناتوانش نسازد و از فرمانش سر نمىپيچد تا بر او چيره گردد. شتابندهاى از او توان گريختن ندارد كه بر او پيشى گيرد. به ثروتمندى نياز ندارد تا به او روزى دهد. همه چيز در برابر او خاضع است و در برابر عظمت او ذليل و خوارند. از سلطنت خداوند به سوی دیگری نمیتوانند گریخت، تا از سود و زيانش در امان مانند. نه مانندى دارد تا همتاى او گردد و نه نظیری برای او وجود دارد تا با او برابری کند. اوست كه موجودات را پس از بودن نابود مى كند، آن چنان كه موجود آن چون معدوم آن گردد. نابودی دنیا، پس از به وجود آمدن، شگفتتر از به وجود آوردن و آفرینش آن نیست. چهگونه است که اگر تمام جانداران دنیا جمع شوند، از پرندگان و چهارپايان، آن چه در آغل است و آن چه در بيابان سرگرم چراست، انواع سنخها و جنسهای آن و همه مردم چه نادان و چه زيرک، تا پشهاى را بيافرينند، بر آن قادر نتوانند بود و نه میدانند که راه ایجاد آن چهگونه است. عقلهای آنان در دانش اين مسأله حيران و سرگردان ماند. نيروی آنان سست شود و به پايان رسد و زبون و خسته بازگردند، در حالی كه مىدانند شكست خوردهاند و اقرار دارند كه نمىتوانند آن(پشّه) را بيافرينند و به ناتوانى خود در نابود كردن آن اذعان دارند. همانا خداوند سبحان بعد از فناى جهان تنها باقى مىماند و چيزى با او نخواهد بود. همانطور كه پيش از آفرينش جهان چنين بود، پس از فناى آنها نيز چنين خواهد بود، نه وقتى، نه مكانى، نه هنگامى و نه زمانى. آن گاه مهلتها و وقتها نابود میشود و سالها و ساعتها از میان میرود. جز خداى واحد قهّار(درهمشکننده) چيزى باقى نمىماند. همان خدايى که همه امور به او بازگشت مىکند. موجودات را به وقت آفرينش آنها قدرتى نبود و به هنگام فناشدن هم قدرت مخالفتى ندارند. چرا كه اگر قدرت امتناع از فنا شدن داشتند هستى آنها تداوم داشت. چون به آفرينش پرداخت، آفرينش هيچ چيز بر او دشوار نبود و آفريدن آنچه را به وجود آورد او را خسته نكرد. موجودات را نه برای تحکیم سلطنت خود آفريد، نه برای ترس از زوال و ناقص بودن، نه برای یاری گرفتن در برابر حریف برترىجو، نه براى دورى گزيدن از هجوم دشمن مهاجم، نه براى طولانى شدن دوران حكومت، نه برای غلبه کردن بر شریکی در موضوع شراکت، نه به سبب وحشت از تنهايى بود كه با آفريدن موجودات با آنها انس گيرد. سپس خداوند موجودات را بعد از ايجاد، فانى مىکند، نه به خاطر ملالت و خستگى از كارگردانى و تدبير امور آنها، نه براى آنكه آسايشى بدو رسد و نه به جهت(رفع) رنج سنگينى چیزی که بر او وارد شده است. طول بقاء موجودات او را خسته نمىكند، تا در نابود كردن آنها عجله داشته باشد. اما خدای سبحان، به لطف و نازکبینی خود، آن را تدبیر کرد، به فرمان خود آن را نگه داشت و با قدرت خود آن را محکم و استوار گردانید. سپس همه آنها را بعد از فانى شدن باز مىگرداند، بدون اينكه او را به آنان نيازى باشد، نه براى آنكه به چيزى از آن بر آن يارى طلبد، نه برای اینکه از حال وحشت و تنهايى به حال انس و آرامش منتقل شود، نه از حال جهل و نابینایی به حال دانش و دست یابد، نه از فقر و نياز به توانگرى و فزونى دست يابد و نه از خواری و پستی به عزت و قدرت راه يابد.
-
خطبه 187 خبر از حوادث آینده
۱۸۷أَلاَ بِأَبِي وَأُمِّي، هُمْ مِنْ عِدَّة أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّماءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولَةٌ أَلاَ فَتَوَقَّعُوا مَا يَكُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِكُمْ، وَانْقِطَاعِ وُصَلِكُمْ، وَاسْتِعْمَالِ صِغَارِكُمْ ذاكَ حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ! ذَاكَ حَيْثُ يَكُونُ المُعْطَى أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِي! ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَاب، بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ والنَّعِيمِ، وَتَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَار، وَتَكْذِبُونَ مِنْ غيْرِ إِحْرَاج ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ الْبَلاَءُ كَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعيرِ مَا أَطْوَلَ هذَا الْعَنَاءَ، وَأَبْعَدَ هذا الرَّجَاءَ! أَيُّهَا النَّاسُ، أَلْقُوا هذِهِ الْأَزِمَّةَ الَّتِي تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الاَثْقَالَ مِنْ أيْدِيكُمْ، وَلاَ تَصَدَّعُوا عَلَى سُلْطَانِكُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعَالِكُمْ، وَلاَ تَقْتَحِمُوا مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ نَارِ الْفِتْنَةِ، وأَمِيطُوا عَنْ سَنَنِهَا، وَخَلُّو قَصْدَ السَّبِيلِ لَهَا، فَقدْ لَعَمْرِي يَهْلِكُ فِي لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ، وَيَسْلَمُ فِيهَا غَيْرُ الْمُسْلِمِ إِنَّمَا مَثَلي بَيْنَكُمْ مَثَلُ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ، يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا فَاسْمَعَوا أَيُّهَا النَّاسُ وَعُوا وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا.
پدرم و مادرم فدای آنان باد، آنان از کسانی هستند که نام آنان در آسمان معروف است و در زمين مجهول. بدانيد و منتظر باشيد حوادثى را چون پشتكردن كارهاتان، گسستن پيوندهاتان و منصب گرفتن خردسالان. اين در زمانى است که ضربه شمشير بر مؤمن آسانتر از يافتن يک درهم حلال است. روزگارى كه پاداش بخشش گيرنده از دهنده بيشتر است. آن روزگارى كه بىنوشيدن شراب مست مىشويد، بلكه از زيادى نعمت و فزونى امکانات، بدون اضطرار قسم میخورید و دروغ مىگوييد در حالى که ناچار نيستيد. آن هنگام بلا شما را میگزد همانگونه که پالان گردن شتر را میگزد. چه دراز است رنج و محنت شما و چه دور است امید رهایی! ای مردم! این مهار(شتران) را رها کنید، كه پشتهاى آنها بارهاى سنگين دستهاى شما را برداشته است و از گرداگرد امام خود پراكنده نشويد، که سرانجام خود را به خاطر اعمال خود نکوهش خواهيد کرد. خود را در آتش فتنهاى كه به شما روىآورده نيفكنيد، از راه آن به يک سو شويد و میانهی جاده را برای آن(فتنه) خالی گذارید، كه به جانم سوگند مؤمن در شعلهآتش آن فتنه هلاک مىشود و غير مسلمان سالم مىماند. مثل من در ميان شما چون چراغى در تاريكى است. هر که در آن تاریکی و فتنه داخل شود از آن چراغ روشنى جويد. اى مردم سخن من را بشنويد و حفظ كنيد و گوش دل خود را آماده كنيد تا بفهمید.
-
خطبه 188 تشویق به شتاب در کارهای نیک
۱۸۸أُوصِيكُمْ، أَيُّهَا النَّاسُ، بِتَقْوَى اللهِ، وَكَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَى آلاَئِهِ إِلَيْكُمْ، وَنَعْمَائِهِ عَلَيْكُمْ، وَبَلاَئِهِ لَدَيْكُمْ فَكَمْ خَصَّكُمْ بِنِعْمَة، وَتَدَارَكَكُمْ بِرَحْمَة! أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ، وَتَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَكُمْ! المَوت وَأُوصِيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَإِقْلاَلِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ، وَكَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ، وَطَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ؟! فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبِينَ، وَأُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ، كَأَنَّهُمْ لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً، وَكَأَنَّ الاخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً، أَوْحَشوُا مَا كَانُوا يُوطِنُونَ، وَأَوْطَنُوا مَا كَانُوا يُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَأَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا، لاَ عَنْ قَبِيح يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالاً، وَلاَ فِي حَسَن يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَاداً، أَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغرَّتْهُمْ، وَوَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ سُرعة النّفاد فَسَابِقُوا -رَحِمَكُمُ اللَّهُ- إِلَى مَنَازِلِكُمُ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَالَّتِي رُغِّبْتُمْ فِيهَا، وَدُعِيتُمْ إِلَيْهَا وَاسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ، وَالْـمُجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ، فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ، وَ أَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ، وَأَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ، وَأَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُرِ!
اى مردم، شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و سپاس فراوان در برابر عطاهایی که به شما بخشیده است، نعمتهای او كه شما را عنايت فرموده است و در برابر آزمايشهای او شما را(که سبب ترفيع مقام شما مىشود). چه بسیار نعمتهايى که خداوند ويژه شما قرار داد و رحمتهايى كه براى شما فراهم فرمود. عيوبتان را آشكار كرديد و او گناه شما را پوشاند. خود را در معرض مؤاخذه او قرار داديد و او فرصتتان داد. ارزش یاد مرگ شما را سفارش مىكنم که به ياد مرگ باشيد و از آن كمتر غفلت نماييد. چه گونه غافل مىشويد از چيزى که او از شما غافل نمىشود؟ چرا در کسی طمع بستهاید که به شما مهلت نمیدهد؟ مردگانی که آنان را خود دیدهاید، برای شما به عنوان واعظ کافی است. آنها را به سوی قبرهاشان برده میشوند بدون اينكه بر مركبى سوار شوند، و آنان را در ميان قبر گذاشتند بدون اينكه خودشان فرود آيند. گويى آنان آبادكننده دنيا نبودند و هميشه آخرت جايگاه آنان بوده است. آن چه را وطن خود مى دانستند از آن رميدند و در جایی که از آن وحشت داشتند ساکن شدند. مشغول چیزی شدند که از آن جدا شده بودند و تباه ساختند آخرتى را كه بسوى آن منتقل گشتند. اكنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دورى كنند و نه مىتوانند عمل نيكى بر نيكىهاى خود بيفزايند. به دنیا انس گرفتند و دنیا فریبشان داد. به دنیا اعتماد کردند و ناگهان بر زمینشان زد. زندگی زودگذر خدا شما را بيامرزد، بر يكديگر پيشى گيريد به سوى منازلتان، که فرمان داده شدهاید آنها را آباد کنید، در آنها تشویق شدهاید و به سوی آن(مَنازل) ترغیب شدهاید. نعمتهاى خداوند بر خودتان را تکمیل کنید، با صبر و استقامت بر اطاعت او و دوری جستن از معصیت او، که فردا به امروز نزدیک است. ساعتها در روز چه قدر سریع میگذرند، چه قدر روزها در ماه سریع میگذرند، ماهها چه قدر در سال سریع میگذرند و سالها در عمر چه قدر سریع.
-
خطبه 189 ایمان و وجوب مهاجرت
۱۸۹فَمِنَ الْإِيمَانِ مَا يَكُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِي الْقُلُوبِ، وَمِنْهُ مَا يَكُونُ عَوَارِىَ بَيْنَ الْقُلُوبِ وَالصُّدورِ، إِلَى أَجَل مَعْلُوم، فَإِذَا كَانَتْ لَكُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَد فَقِفُوهُ حَتّى يَحْضُرَهُ الْمَوْتُ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يَقَعُ حدُّ الْبَرَاءَةِ وجوب الهجرة وَالْهِجْرَةُ قَائِمَةٌ عَلَى حَدِّهَا الْأَوَّلِ، مَا كَانَ لله تعالى فِي أَهْلِ الْأَرْضِ حَاجَةٌ مِنْ مُسْتَسِرِّ الْإِمَّةِ وَمُعْلِنِهَا، لاَ يَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَةِ عَلَى أَحَد إلاَّ بِمَعْرِفَةِ الْحُجَّةِ في الْأَرْضِ، فَمَنْ عَرَفَهَا وَأَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ، وَلاَ يَقَعُ اسْمُ الاسْتِضْعَافِ عَلَى مَنْ بَلَغَتْهُ الْحُجَّةُ فَسَمِعَتْهَا أُذُنُهُ وَ وَعَاهَا قَلْبُهُ صعوبة الايمان إِنَّ أَمْرَنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لاَ يَحْتَمِلُهُ إِلاَّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللهُ قَلْبَهُ لِلاِيمَانِ، وَلاَ يَعِي حَدِيثَنَا إِلاَّ صُدُورٌ أَمِينَةٌ، وَأَحْلاَمٌ رَزِينَةٌ علم الوصي أَيُّهَا النَّاسُ، سَلُوني قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُوني، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ، قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِي خِطَامِهَا وَتَذْهَبُ بِأَحْلاَمِ قَوْمِهَا
گونهاى از ايمان همان است که ثابت است و در دلها قرارگاه دارد و (قسم دیگری) از ایمان، همان است که میان دلها و سینهها ناپایدار و عاریتی است، تا سرآمدى كه تعيين شده است. هر گاه خواستيد از کسى بيزارى جوييد، تأمّل كنيد تا زمان مرگش فرا رسد، آن هنگام(اگر بر حال گذشته باقى بود) مرز بيزارى است. واجب بودن هجرت هجرت، بر جايگاه ارزشى نخستين خود قرار دارد. خداوند را به مردم روى زمين نيازى نيست، چه آنان كه ايمان خويش پنهان دارند و چه آنان كه آشكار كنند. نام مهاجر بر كسى ننهند مگر آنكه حجت خداى بر روى زمين را بشناسد. پس، هر كه او را شناخت و به او اقرارکرد مهاجر است. نام مستضعف صدق نمىكند بر آن كه حجت به او رسيد، گوش او آن را شنيد و دلش آن را حفظ كرد. دشواری ایمان همانا(شناخت) کار ما سخت و دشوار میباشد. قدرت پذيرش و تحمّل آن را ندارد جز مؤمن ديندار، که خداوند دل او را به ایمان آزموده است. حديث ما را فرا نگيرد، جز سینههای امانتدار و خردهاى استوار. دانش پروسعت وصی پیامبر(ص) ای مردم! از من بپرسید، پیش از آن که مرا نیابید، که من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم، قبل از آن كه فتنه چونان شترى بىصاحب حركت كند، مهار خود را پايمال نمايد وعقل و اندیشهی مردم خود را نابود کند.
-
خطبه 190 سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ
۱۹۰حمدُ الله أَحْمَدُهُ شُكْراً لِإِنْعَامِهِ، وَ أَسْتَعِينُهُ عَلَى وَظَائِفِ حُقُوقِهِ، عَزِيزَ الْجُنْدِ، عَظِيمَ الْـمَجْدِ الثناءُ على النبيّ وَأَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، دَعَا إِلَى طَاعَتِهِ، وَقَاهَرَ أَعْدَاءَهُ جِهَاداً عَنْ دِينِهِ، لَا يَثْنِيهِ عَنْ ذَلِكَ اجْتِمَاعٌ عَلَى تَكْذِيبِهِ وَ الْتِمَاسٌ لِإِطْفَاءِ نُورِهِ. العظة بالتقوى فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللهِ، فَإِنَّ لَهَا حَبْلاً وَثِيقاً عُرْوَتُهُ، وَمَعْقِلاً مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ، وَبَادِرُوا الْمَوْتَ وَغَمَرَاتِهِ، وَامْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ، وأَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ، فَإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ، وَكَفَى بِذلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ، وَمُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ! وَقَبْلَ بُلُوغِ الْغَايَةَ مَا تَعْلَمُونَ مِنْ ضِيقِ الْأَرْمَاسِ، وَشِدَّةِ الْإِبْلَاسِ، وَهَوْلِ الْمُطَّلَعِ، وَرَوْعَاتِ الْفَزَعِ، وَاخْتلاَفِ الْأَضْلَاعِ، وَاسْتِكَاكِ الْأَسْمَاعِ، وَظُلْمَةِ اللَّحْدِ، وَخِيفَةِ الْوَعْدِ، وغَمِّ الضَّرِيحِ، وَرَدْمِ الصَّفِيحِ فَاللهَ اللهَ عِبَادَ اللهِ! فَإِنَّ الْدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بكُمْ عَلَى سَنَن، وَأَنْتُمْ وَالسَّاعَةُ فِي قَرَن، وَكَأَنَّهَا قَد جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا، وَأَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا، وَوَقَفَتْ بِكُمْ عَلَى سِراطِهَا، وَكَأنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلاَزِلِهَا، وَأَنَاخَتْ بِكَلاَكِلِهَا، وَانْصَرَمَتِ الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا، وَأَخْرَجَتْهُمْ مَنْ حِضْنِهَا، فَكَانَتْ كَيَوْم مَضَى وَشَهْر انْقَضَى، وَصَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً، وَسَمِينُهَا غَثّاً، فِي مَوْقِف ضَنْكِ الْمَقَامِ، وَأُمُور مُشْتَبِهَة عِظَام، ونَار شَدِيد كَلَبُهَا، عَال لَجَبُهَا، سَاطع لَهَبُهَا، مُتَغَيِّظ زَفِيرُهَا، مُتَأَجِّج سَعِيرهَا، بَعِيد خُمُودُهَا، ذَاك وُقُودُهَا، مَخُوف وعِيدُهَا، عُم قَرارُهَا، مُظْلِمَة أَقْطَارُهَا، حَامِيَة قُدُورُهَا، فَظِيعَة أُمُورُهَا وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً، قَدْ أُمِنَ الْعَذَابُ، وَانْقَطَعَ الْعِتَابُ، وَزُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ، وَاطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدّارُ، وَرَضُوا المَثْوَى وَالْقَرَارَ، الَّذِينَ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا زَاكِيةً، وَأَعْيُنُهُمْ بَاكِيَةً، وَكَانَ لَيْلُهُمْ فِي دُنْيَاهُمْ نَهَاراً، تَخَشُّعاً وَاسْتِغفَاراً، وَكَانَ نَهَارُهُمْ لَيْلاً، تَوَحُشّاً وَانَقِطَاعاً، فَجَعَلَ اللهُ لَهُمُ الْجَنَّةَ مَآباً، وَالْجَزَاءَ ثَوَاباً، وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَها في مُلْك دَائِم، وَنَعِيم قَائِم فَارْعَوْا عِبَادَ اللهِ مَا بِرِعَايَتِهِ يَفُوزُ فَائِزُكُمْ، وَبِإضَاعَتِهِ يَخْسَرُ مُبْطِلُكُمْ، وَبَادِرُوا آجَالَكُمْ بأَعْمَالِكُمْ، فَإِنَّكُمْ مُرْتَهَنُونَ بِمَا أَسْلَفْتُمْ، وَمَدِينُونَ بِمَا قدَّمْتُمْ، وَكَأَنْ قَدْ نَزَلَ بِكُمُ الْـمَخُوفُ، فَلاَ رَجْعَةً تَنَالُونَ، وَلاَ عَثْرَةً تُقَالُونَ اسْتَعْمَلَنَا اللهُ وَإِيَّاكُمْ بِطَاعَتِهِ وَطَاعَةِ رَسُولِهِ، وعَفَا عَنَّا وَعَنْكُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ. الْزَمُوا الْأَرْضَ، وَاصْبِروُا عَلَى الْبَلاءِ، وَلاَ تُحرِّكُوا بأَيْدِيكُمْ وَسُيُوفِكُمْ فِي هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ، وَلاَ تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اللهُ لَكُمْ، فَإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَهُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ عَزَّوَجَلّ وَحَقِّ رَسُولِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ مَاتَ شَهِيداً، وَوَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ، واسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ، وَقَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَيْفِهِ، فإِنَّ لِكُلِّ شَيْء مُدَّةً وَأَجَلاً.
ستایش خداوند خداوند را سپاس مىگويم تا شكر بر نعمتش باشد و براى اداى حقوقش از او يارى مىطلبم. سپاه او شکست نمیخورد. مجد و عظمت او بزرگ است. ستایش از پیامبر شهادت مىدهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست. مردم را به طاعت خداوند دعوت كرد و دشمنان او را با جهاد در دين مقهور گرداند. همدستى دشمنان بر تكذيب او و سعی آنها در خاموش كردن نور آن حضرت، او را از فعاليت در راه خدا باز نداشت. سفارش به پرهيزكارى پس به تقوای خداوند چنگ زنید كه پرهيزگارى را ريسمانى است با دستگيرههاى محكم و پناهگاهى است با بلندايى استوار و نفوذناپذير. بر مرگ و دشواریهای آن پيشدستى كنيد، پيش از فرارسيدن آن آماده آن شويد و پیش از نزول آن خود را برای آن آماده کنید، زیرا قيامت پايان كار است. مرگ، نیکو واعظی است برای کسی که اندیشه کند و براى جاهلان وسیله عبرت است. پيش از رسيدن به پایان(قيامت)، چنانکه مىدانيد تنگی گور است شدت اندوه و نوميدى، وحشت از منظره آن جهان ديگر، بيم و وحشت پى در پى، درهم فرو رفتن استخوانها(بر اثر فشار قبر)، کر شدن گوشها، تاریکی گور، ترس از وعده عذاب، پوشيده شدن شكاف گور و استوار شدن تختهسنگها بر سر قبر. خدا را خدا را اى بندگان خدا، که دنيا شما را بر يک راه [راه قيامت] مىگذراند و شما و قيامت به يک ريسمان بسته شدهايد. گویی که قیامت با نشانههای خود آمده است و علامتهای آن نزدیک شده است، شما را بر سر راه خود نشانده است، گويى هم اكنون زلزلههايش در رسيده است و مانند شتر سينه بر زمين نهاده است، در حالی که دنيا از اهل خود بريده است و آنان را از دامن خود بیرون آورده است. همچون روزى بود که گذشت يا ماهى که سپرى شد. تازه آن کهنه شد و چاق آن لاغر گردید. آنها در(قیامت در) جایگاهى تنگ هستند، درمیان كارهايى بزرگ و درهم و در آتشى كه عذاب آن سخت است، بانگ آن بلند و رسا است، زبانههاى آن كشيده است، غرش آن خشمآلود است، شعلهی آن سوزان است، خاموشى شعلههای آن بعید است، هیزم آن سوزان است، وعدهی آن ترسآور است، قرارگاه آتش، سرپوشیده است، اطراف آن(آتش) تاریک است، دیگهای آن جوشان و داغ است و امور جهنم سخت و وحشتناک است. «و کسانی که اهل تقوی بودند، دستهدسته به بهشت برده میشوند.» (الزمر،73) آنها از عذاب ايمن اند، از سرزنشها آسوده و از آتش دورند. در خانههای امن و مطمئن قرار مىگيرند و از جايگاه و قرارگاه خود خشنودند. اينان، كسانى بودهاند كه اعمالشان در اين دنيا پسنديده بود، چشمشان گریان بود، شبشان، در دنیا، چون روز بود، با خشوع و استغفار و روزشان شب بود، در تنهايى و بريدن از مردم. پس خداوند بهشت را محل بازگشتشان قرار داد و ثوابشان ارزانى داشت. آنان سزاوار بهشت و اهل آن بودند، در يک پادشاهى ابدى و نعمتی که پابرجاست. بندگان خدا، پس پاس دارید چیزی را که به رعایت آن، رستگار شما رستگار مى گردد و تبهكارانتان با ضايع كردن آن به خسران و زيان رسيدند، با اعمال خود بر اجلهاى خود پيشى گيريد، که شما در گرو اعمال گذشته خود هستید و پاداش آنچه را مىگيريد كه از پيش فرستادهايد. گويى مرگ هولناک بر شما فرود آمده است، كه نه از آن بازگشتى داريد و نه از لغزشی عفو کرده میشوید. خداوند ما و شما را در مدار طاعت خود و رسولاش به كار گيرد و از ما و شما به فضل و رحمتاش درگذرد. بر جاى خود باشيد، و در برابر بلاء صبور باشید. دست و شمشیرتان را به فرمان زبانتان نچرخانید و نسبت به آنچه خداوند تعجيل آن را لازم ندانسته شتاب نکنيد، زيرا هر كدام از شما كه در بستر خود بميرد، در حالی که معرفت و آگاهی داشته باشد نسبت به حق پروردگار خود، حق فرستاده او و اهل بیت پیامبر(ص)، شهيد از دنيا رفته است و پاداش او با خداوند است. او به ثواب كارهاى نيكى را كه در نيت داشته میرسد، و اين نيّت، جاى شمشير كشيدن او را پر مىكند. زيرا هر چيزى را زمان مشخّص و مدّت معيّنى است.
-
خطبه 191 سفارش به زهد و پرهیزکاری
۱۹۱الْحَمْدُ لله الْفَاشِي حَمْدُهُ، وَالْغَالِبِ جُنْدُهُ، وَالْمُتَعَالِي جَدُّهُ أحْمَدُهُ عَلَى نِعَمِهِ التُّؤَامِ، وَآلاَئِهِ الْعِظَامِ، الَّذِي عَظُمَ حِلْمُهُ فَعَفَا، وَعَدَلَ فِي كُلِّ مَا قَضَى، وَعَلِمَ مَا يَمْضِي وَمَا مَضَى، مُبْتَدِعِ الْخَلاَئِقِ بِعِلْمِهِ، وَمُنْشِئِهِمْ بِحُكْمِهِ، بِلاَ اقْتِدَاء وَلاَ تَعْلِيم، وَلاَ احْتِذَاء لِمِثَالِ صَانِع حَكِيم، وَلاَ إِصابَةِ خَطَأ، وَلاَ حَضْرَةِ مَلاَ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، ابْتَعَثَهُ وَالنَّاسُ يَضْرِبُونَ فِي غَمْرَة، وَيَمُوجُونُ فِي حَيْرَة، قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَيْنِ، وَاسْتَغْلَقَتْ عَلَى أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّيْنِ الوصية بالزهد والتقوى أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللهِ بِتَقْوَى اللهِ، فَإِنَّهَا حَقُّ اللهِ عَلَيْكُمْ، وَالْمُوجِبَةُ عَلَى اللهِ حَقَّكُمْ، وَأَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللهِ، وَتَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللهِ، فَإِنَّ الْتَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَالْجُنَّةُ، وَفِي غَد الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ، مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ، وَسَالِكُهَا رَابحٌ، وَمُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ وَالْغَابِرينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً، إِذَا أَعَادَ اللهُ مَا أَبْدَى، وَأَخَذَ مَا أَعْطَى، وَسَأَلَ عَمَّا أَسْدَى فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا، وَحَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا! أُولئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَهُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ: وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِكُمْ إِلَيْهَا، وأكظّوا بِجِدِّكُمْ عَلَيْهَا، وَاعْتَاضُوهَا مِنْ كُلِّ سَلَف خَلَفاً، وَمِنْ كُلِّ مُخَالِف مُوَافِقاً أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَكُمْ، واقْطَعُوا بِهَا يَوْمَكُمْ، وَأَشْعِرُوهَا قُلُوبَكُمْ، وَارْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَكُمْ، وَدَاوُوا بِهَا الْأَسْقَامَ، وَبَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ، وَاعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا، وَلاَ يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا أَلاَ وصُونُوهَا وَتَصَوَّنُوا بِهَا، وَكُونُو عَنِ الدُّنْيَا نُزَّاهاً، وَإِلَى الاْخِرَةِ وُلاَّهاً وَلاَ تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَى، وَلاَ تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيَا، وَلاَ تَشِيمُوا بَارِقَهَا، وَلاَ تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا، وَلاَ تُجِيبُوا نَاعِقَهَا، وَلاَ تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا، وَلاَ تُفْتَنُوا بِأَعْلاَقِهَا، فَإِنَّ بَرْقهَا خَالِبٌ، وَنُطْقَهَا كَاذِبٌ، وَأَمْوَالَهَا مَحْرُوبةٌ، وَأَعْلاَقَهَا مَسْلُوبَةٌ أَلاَ وَهِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ، وَالْجَامِحَةُ الْحَرُونُ، وَالْمَائِنَةُ الْخَأُون، وَالْجَحُودُ الْكَنُودُ، وَالْعَنُودُ الصَّدُودُ، وَالْحَيُودُ الْمَيُودُ حَالُهَا انْتِقَالٌ، وَوَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ، وَعِزُّهَا ذُلٌّ، وَجِدُّهَا هَزْلٌ، وَعُلْوُهَا سُفْلٌ، دَارُ حَرَب وَسَلَب، وَنَهْب وَعَطَب، أَهْلُهَا عَلَى سَاق وَسِيَاق، وَلَحَاق وَفِرَاق قَدْ تَحَيَّرَتْ مَذَاهِبُهَا، وَأَعْجَزَتْ مَهَارِبُهَا، وَخَابَتْ مَطَالِبُهَا، فَأَسْلَمَتْهُمُ الْمَعَاقِلُ، وَلَفَظَتْهُمُ الْمَنَازِلُ، وَأَعْيَتْهُمُ الْـمَحَاوِلُ فَمِنْ نَاج مَعْقُور، وَلَحْم مَجْزُور، وَشِلْو مَذْبُوح، وَدَم مَسْفُوح، وَعَاضّ عَلَى يَدَيْهِ، وَصَافِق لِكَفَّيْهِ، وَمُرْتَفِق بِخَدَّيْهِ، وَزَار عَلَى رَأْيِهِ، وَرَاجِع عَنْ عَزْمِهِ، وَقَدْ أَدْبَرَتِ الْحِيلَةُ، وَأَقْبَلَتِ الْغِيلَةُ، وَلاَتَ حِينَ مَنَاص هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ! قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ، وَذَهَبَ مَا ذَهَبَ، ومَضَتِ الدُّنْيَا لِحَالِ بَالِهَا، «فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالاْرْضُ وَمَا كَانُوا مُنْظَرِينَ.»
سپاس خدای را که حمد او(میان بندگان) پخش و گسترده است، سپاه او پیروز است وعظمت او متعالی است. او را(خداوند) سپاس میگوییم بر نعمتهای متصل و پیوستهاش و بخششهاى بزرگ او. خداوندى كه بردباريش بسيار است و از این رو درمىگذرد و در هر چه داورى كند به عدالت داورى كند. آن چه را مىگذرد و گذشته است میداند. خداوندى که به علم خود، آفريدگان را آفرید و پديدآورنده آنان به حكمت خويش است، بىآنكه از كسى پيروى كند و يا بياموزد، یا از نمونه كار صانع حكيمى بهرهمند گردد، بىآنكه خطايى مرتكب شود و بىآنکه جمعيّتى حضور داشته باشند(برای مشورت يا کمک). گواهی میدهم که محمّد(ص) بنده و فرستادهی او است، (خداوند) او را برانگیخت در حالی که مردم در غرقاب (گمراهی) گام میزدند و در حيرت و نگرانى غوطهور بودند. افسارهای مرگ، آنان را هدایت میکرد و قفلهاى گمراهى بر دلهاشان زده شده بود. توصيه به وارستگى و تقوا بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم، زیرا آن(تقوی)، حق خداوند بر گردن شماست و سبب ایجاد حقوق شما در پیشگاه خداوند است، از خدا براى دريافت تقوا كمک بخواهيد و از آن براى گريز از عذاب خداوند مدد گيريد. قطعاً امروز تقوی سپر و پناهگاه است و فردا راهى است كه شما را به بهشت مىرساند. راه تقوا راهى روشن است كه هر كه در آن راه رود سود برد. امانتدار آن(كه خداوند مىباشد) حافظ آن است. تقوا همواره خود را به امتهاى پيشين و آينده عرضه مىدارد، چرا كه فرداى قيامت به آن محتاجند، در آن روز که خدا آن چه را آفريده باز مىگرداند، آنچه را عطا کرده، باز مىستاند و از آن چه بخشيده بازخواست نمايد. پس چه اندكند آنان كه تقوا را برگزيدند و آنسان، كه شايسته آن است بر خود هموار مىكنند. آنان شمارشان اندک است و شايسته ستايش خداوند سبحان كه فرمود: «اندكى از بندگان من شاكرند».(مریم،13) پس گوش خود را به جانب تقوا بداريد و به كوشش تمام بر آن مواظبت نماييد. تقوی را به جاى آنچه از دست رفته است قرار دهيد و در عوض هر مخالفى كه داريد به عنوان موافق قبول كنيد. به نيروى تقوا از خواب بيدار شويد و روزتان را با آن سپرى سازيد. تقوی را پوشش دل خويش نماييد، گناهان خود را با آن بشوييد، با آن بیماریهاتان را مداوا کنید و با آن بر مرگ سبقت گیرید. از کسانی که آن را ضایع کردند عبرت بگیرید، مبادا كه آراستگان به تقوا از شما عبرت گيرند. آری! آن را پاس دارید و خود را نيز به تقوا حفظ نماييد. از دنيا پاک و بركنار بمانيد و شيفته و مشتاق آخرت باشيد. آن کس را كه تقوا بلندمرتبه نموده، خوار نشمرید و آن کس که دنيا عزيزش کرده، ارجمند ندانيد. به برق درخشنده دنيا خيره مشويد و به سخن آن گوش مسپاريد. به دعوت كننده دنيا پاسخ ندهيد، از تابش آن روشنى نخواهيد و فريفته كالاهاى گرانمايه آن نگرديد، زیرا برق آن بىباران است، سخن آن دروغ است، اموال آن دستخوش غارت است و کالاهای نفیس آن را میستانند. آگاه باشید، دنیا شما را به خود میخواند ولی چیزیتان نمیبخشد. دنیا مركب سركشى است كه فرمان نبرد. دنیا دروغ گويى خيانتكار است. دنیا حق ناشناسى ناسپاس است. دنیا دشمنى بازدارنده است. دنیا دورى كنندهاى بىقرار است. حال دنيا دگرگونى(دائمى) است، گامهاى محکمش لرزان، عزّتاش خوارى، جدىاش شوخى و بلندی آن، عین پایین بودن آن است. دنیا میدان جنگ و غارت است و جايگاه تباهی و هلاكت. مردم دنیا سرپاایستادهاند و در حال حرکتاند، در حال پیوستن به مرگ و جدا شدن از عزیزان. راههای آن موجب سرگردانى است، راههای گریز آن ناپیدا است و خواستههای آن نوميد كننده است. دژهاى محکم صاحبان خود را تسليم(مرگ) مىکنند، خانههاشان آنان را بيرون مىافکنند و چارهانديشیها، آنان را ملول كرده است. برخی از آنان رها شدهای مجروحند، بعضى چون گوشت پوست برکنده، بعضی چون جسدی هستند تکهتکه شده، دستهاى خونشان به زمين ريخته، عده اى از پشیمانی انگشت به دهن مىگزند، برخى از شدت حسرت دست به هم مىسایند، برخى سر بر روى دستها نهاده به فكر فرورفتهاند، جمعى خود را بر اشتباه خود سرزنش میکنند و پارهاى از رأی و عزم خود برگشتهاند. ولى راه چاره بر آنان بسته شده است و مرگ ناگهانى در رسيده است، «و جاى گريزى نمانده است».(ص،3) هيهات، هيهات، از دست شد هر چه از دست شد و رفت آنچه رفت. دنيا آنگونه، كه دلخواهش بود، سپرى گرديد. «نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين و نه به آنها مهلت داده شد.» (الدخان،29)
-
خطبه 192 خطبه (قاصعه)
۱۹۲الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ رأس العصيان ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيُمَيِّزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِأَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبَرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَ لَا تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً ابتلاء الله لخلقه وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْيِيزاً بِالِاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ طلب العبرة فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ- عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِينَ التحذير من الشيطان فَاحْذَرُوا- عِبَادَ اللَّهِ- عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجْلِهِ فَلَعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ لَكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ قَالَ (رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ وَ فُرْسَانُ الْكِبْرِ وَ الْجَاهِلِيَّةِ حَتَّى إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ وَ اسْتَحْكَمَتِ الطَّمَاعِيَةُ مِنْهُ فِيكُمْ فَنَجَمَتِ الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِيِّ إِلَى الْأَمْرِ الْجَلِيِّ اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَيْكُمْ وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَكُمْ فَاقْحَمُوكُمْ وَلَجَاتِ الذُّلِّ وَ أَحَلُّوكُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ وَ أَوْطَأُوكُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ طَعْناً فِي عُيُونِكُمْ وَ حَزّاً فِي حُلُوقِكُمْ وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَى النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِي دِينِكُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَى فِي دُنْيَاكُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِينَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِينَ وَ عَلَيْهِمْ مُتَأَلِّبِينَ فَاجْعَلُوا عَلَيْهِ حَدَّكُمْ وَ لَهُ جِدَّكُمْ فَلَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ فَخَرَ عَلَى أَصْلِكُمْ وَ وَقَعَ فِي حَسَبِكُمْ وَ دَفَعَ فِي نَسَبِكُمْ وَ أَجْلَبَ بِخَيْلِهِ عَلَيْكُمْ وَ قَصَدَ بِرَجْلِهِ سَبِيلَكُمْ يَقْتَنِصُونَكُمْ بِكُلِّ مَكَانٍ وَ يَضْرِبُونَ مِنْكُمْ كُلَّ بَنَانٍ لَا تَمْتَنِعُونَ بِحِيلَةٍ وَ لَا تَدْفَعُونَ بِعَزِيمَةٍ فِي حَوْمَةِ ذُلٍّ وَ حَلْقَةِ ضِيقٍ وَ عَرْصَةِ مَوْتٍ وَ جَوْلَةِ بَلَاءٍ فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ فَإِنَّ لَهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ جُنُوداً وَ أَعْوَاناً وَ رَجْلًا وَ فُرْسَاناً وَ لَا تَكُونُوا كَالْمُتَكَبِّرِ عَلَى ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَيْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِيهِ سِوَى مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ وَ قَدَحَتِ الْحَمِيَّةُ فِي قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ التحذير من الكبر أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِي الْبَغْيِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِي الْأَرْضِ مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِينَ بِالْمُحَارَبَةِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ اللَّاتِي خَدَع بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ حَتَّى أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِي ضَلَالَتِهِ ذُلُلًا عَنْ سِيَاقِهِ سُلُساً فِي قِيَادِهِ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِيهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَيْهِ وَ كِبْراً تَضَايَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ التحذير من طاعة الكبراء أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِينَةَ عَلَى رَبِّهِمْ وَ جَاحَدُوا اللَّهَ مَا صَنَعَ بِهِمْ مُكَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُيُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَكُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَيْكُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَكُمْ حُسَّاداً وَ لَا تُطِيعُوا الْأَدْعِيَاءَ الَّذِينَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُمْ وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِكُمْ مَرَضَهُمْ وَ أَدْخَلْتُمْ فِي حَقِّكُمْ بَاطِلَهُمْ وَ هُمْ أَسَاسُ الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ اتَّخَذَهُمْ إِبْلِيسُ مَطَايَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ يَصُولُ عَلَى النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً يَنْطِقُ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِكُمْ وَ دُخُولًا فِي عُيُونِكُمْ وَ نَفْثاً فِي أَسْمَاعِكُمْ فَجَعَلَكُمْ مَرْمَى نَبْلِهِ وَ مَوْطِئَ قَدَمِه وَ مَأْخَذَ يَدِهِ ِ العبرة بالماضين فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِي خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ وَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ كَمَا تَسْتَعِيذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْرِ فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ لَكِنَّهُ- سُبْحَانَهُ- كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِي التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ كَانُوا أَقْوَامًا مُسْتَضْعَفِينَ قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ بِالْمَجْهَدَةِ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَكَارِهِ فَلَا تَعْتَبِرُوا الرِّضَى وَ السَّخَطَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ جَهْلًا بِمَوَاقِعِ الْفِتْنَةِ وَ الِاخْتِبَارِ فِي مَوَاضِعِ الْغِنَى وَ الِافْتِقَاِر فَقَد- قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ فَإِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَكْبِرِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِيَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي أَعْيُنِهِمْ تواضع الانبياء (عليهم السلام) وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ- صلى الله عليهما- عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَيْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَيْدِيهِمَا الْعِصِيُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَيْنِ يَشْرُطَانِ لِي دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْكِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ فَهَلَّا أُلْقِيَ عَلَيْهِمَا أَسَاوِرُ مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ- سُبْحَانَهُ- لِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرْضِ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِينَ أَجُورُ الْمُبْتَلَيْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِينَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِيَهَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالَاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى وَ لَوْ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْكٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَيْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ لَكَانَ ذَلِكَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِي الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ مِنَ الِاسْتِكْبَارِ وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ وَ كَانَتِ النِّيَّاتُ مُشْتَرَكَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً وَ لَكِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- أَرَادَ أَنْ يَكُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِكَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا مِنْ غَيْرِهَا شَائِبَةٌ وَ كُلَّمَا كَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ كَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ الكعبة المقدسة أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ- صلوات الله عليه- إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِيَاماً ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْيَا مَدَراً وَ أَضْيَقِ بُطُونِ الْأَوْدِيَةِ قُطْراً بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ لَا يَزْكُو بِهَا خُفٌّ وَ لَا حَافِرٌ وَ لَا ظِلْفٌ ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ- عليه السلام- وَ وَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَايَةً لِمُلْقَى رِحَالِهِمْ تَهْوِي إِلَيْهِ ثِمَارُ الْأَفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَارٍ سَحِيقَةٍ وَ مَهَاوِي فِجَاجٍ عَمِيقَةٍ وَ جَزَائِرِ بِحَارٍ مُنْقَطِعَةٍ حَتَّى يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُمْ ذُلُلًا يُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ يَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمُ ابْتِلَاءً عَظِيماً وَ امْتِحَاناً شَدِيداً وَ اخْتِبَاراً مُبِيناً وَ تَمْحِيصاً بَلِيغاً جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ وَ لَوْ أَرَادَ- سُبْحَانَهُ- أَنْ يَضَعَ بَيْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَيْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ دَانِي الثِّمَار جَمِّ الْأَشْجَارِ مُلْتَفَّ الْبُنَى مُتَّصِلِ الْقُرَى بَيْنَ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْيَافٍ مُحْدِقَةٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَ زُرُوعٍ نَاضِرَةٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَةٍ لَكَانَ قَدْ صَغَّرَ قَدْرَ الْجَزَاءِ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ وَ لَوْ كَانَتِ الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَيْنَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ يَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي نُفُوسِهِمْ وَ لِيَجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ عود إلى التحذير فَاللَّهَ اللَّهَ فِي عَاجِلِ الْبَغْيِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْكِبْرِ فَإِنَّهَا مَصِيدَةُ إِبْلِيسَ الْعُظْمَى وَ مَكِيدَتُهُ الْكُبْرَى الَّتِي تُسَاوِرُ قُلُوبَ الرِّجَالِ مُسَاوَرَةَ السُّمُومِ الْقَاتِلَةِ فَمَا تُكْدِي أَبَداً وَ لَا تُشْوِي أَحَداً لَا عَالِماً لِعِلْمِهِ وَ لَا مُقِلًّا فِي طِمْرِهِ فضائل الفرائض وَ عَنْ ذَلِكَ مَا حَرَسَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِينَ بِالصَّلَوَاتِ وَ الزَّكَوَاتِ وَ مُجَاهَدَةِ الصِّيَامِ فِي الْأَيَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ تَسْكِيناً لِأَطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِيعاً لِأَبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِيلًا لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفِيضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُيَلَاءِ عَنْهُمْ لِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ تَعْفِيرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً وَ الْتِصَاقِ كَرَائِمِ الْجَوَارِحِ بِالْأَرْضِ تَصَاغُراً وَ لُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ مِنَ الصِّيَامِ تَذَلُّلًا مَعَ مَا فِي الزَّكَاةِ مِنْ صَرْفِ ثَمَرَاتِ الْأَرْضِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْفَقْرِ انْظُرُوا إِلَى مَا فِي هَذِهِ الْأَفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْكِبْرِ عصبية وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ يَتَعَصَّبُ لِشَيْءٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ إِلَّا عَنْ عِلَّةٍ تَحْتَمِلُ تمويه الْجُهَلَاءِ أَوْ حُجَّةٍ تَلِيطُ بِعُقُولِ السُّفَهَاءِ غَيْرَكُمْ فَإِنَّكُمْ تَتَعَصَّبُونَ لِأَمْرٍ مَا يُعْرَفُ لَهُ سَبَبٌ وَ لَا عِلَّةٌ أَمَّا إِبْلِيسُ فَتَعَصَّبَ عَلَى آدَمَ لِأَصْلِهِ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ فِي خِلْقَتِهِ فَقَالَ أَنَا نَارِيٌّ وَ أَنْتَ طِينِيٌّ وَ أَمَّا الْأَغْنِيَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ الْأُمَمِ فَتَعَصَّبُوا لِآثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الْمُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَ يَعَاسِيبِ القَبَائِلِ بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِيبَةِ وَ الْأَحْلَامِ الْعَظِيمَةِ وَ الْأَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ وَ الْآثَارِ الْمَحْمُودَةِ فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ وَ الْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ وَ الْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ وَ الْكَظْمِ لِلْغَيْظِ وَ اجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ وَ احْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلَاتِ بِسُوءِ الْأَفْعَالِ وَ ذَمِيمِ الْأَعْمَالِ فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ فَإِذَا تَفَكَّرْتُمْ فِي تَفَاوُتِ حَالَيْهِمْ فَالْزَمُوا كُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ حَالَهُمْ وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَ مُدَّتِ الْعَافِيَةُ فِيهِ بِهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَيْهَا وَ التَّوَاصِي بِهَا وَ اجْتَنِبُوا كُلَّ أَمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَ تَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخَاذُلِ الْأَيْدِي وَ تَدَبَّرُوا أَحْوَالَ الْمَاضِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَبْلَكُمْ كَيْفَ كَانُوا فِي حَالِ التَّمْحِيصِ وَ الْبَلَاءِ أَ لَمْ يَكُونُوا أَثْقَلَ الْخَلَائِقِ أَعْبَاءً وَ أَجْهَدَ الْعِبَادِ بَلَاءً وَ أَضْيَقَ أَهْلِ الدُّنْيَا حَالًا اتَّخَذَتْهُمُ الْفَرَاعِنَةُ عَبِيداً فَسَامُوهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ جَرَّعُوهُمُ الْمُرَارَ فَلَمْ تَبْرَحِ الْحَالُ بِهِمْ فِي ذُلِّ الْهَلَكَةِ وَ قَهْرِ الْغَلَبَةِ لَا يَجِدُونَ حِيلَةً فِي امْتِنَاعٍ وَ لَا سَبِيلًا إِلَى دِفَاعٍ حَتَّى إِذَا رَأَى اللَّهُ- سُبْحَانَهُ- جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَى الْأَذَى فِي مَحَبَّتِهِ وَ الِاحْتِمَالِ لِلْمَكْرُوهِ مِنْ خَوْفِهِ جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَايِقِ الْبَلَاءِ فَرَجاً فَأَبْدَلَهُمُ الْعِزَّ مَكَانَ الذُّلِّ وَ الْأَمْنَ مَكَانَ الْخَوْفِ فَصَارُوا مُلُوكاً حُكَّاماً وَ أَئِمَّةً أَعْلَاماً وَ قَدْ بَلَغَتِ الْكَرَامَةُ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ مَا لَمْ تَذْهَبِ الْآمَالُ إِلَيْهِ بِهِمْ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً وَ الْأَيْدِي مُتَرَادِفَةً وَ السُّيُوفُ مُتَنَاصِرَةً وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً اَلَمْ يَكُونُوا أَرْبَاباً فِي أَقْطَارِ الْأَرَضِينَ وَ مُلُوكاً عَلَى رِقَابِ الْعَالَمِينَ فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ فِي آخِرِ أُمُورِهِمْ حِينَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِينَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِينَ قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ وَ بَقِيَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِيكُمْ عِبَراً لِلْمُعْتَبِرِينَ الاعتبار بالامم فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَ بَنِي إِسْحَاقَ وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ- عليهم السلام فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِي حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ لَيَالِيَ كَانَتِ الْأَكَاسِرَةُ وَ الْقَيَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ يَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِيفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْيَا إِلَى مَنَابِتِ الشِّيحِ وَ مَهَافِي الرِّيحِ وَ نَكَدِ الْمَعَاشِ فَتَرَكُوهُمْ عَالَةً مَسَاكِينَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً لَا يَأْوُونَ إِلَى جَنَاحِ دَعْوَةٍ يَعْتَصِمُونَ بِهَا وَ لَا إِلَى ظِلِّ أُلْفَةٍ يَعْتَمِدُونَ عَلَى عِزِّهَا فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ وَ الْكَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ فِي بَلَاءِ أَزْلٍ وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ النعمة برسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فَانْظُرُوا إِلَى مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حِينَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَى دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ كَيْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَيْهِمْ جَنَاحَ كَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِيمِهَا وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِي عَوَائِدِ بَرَكَتِهَا فَأَصْبَحُوا فِي نِعْمَتِهَا غَرِقِينَ فِي خُضْرَةِ عَيْشِهَا فَكِهِينَ وَ قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ فِي ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَى كَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ وَ تَعَطَّفَتِ الْأُمُورُ عَلَيْهِمْ فِي ذُرَى مُلْكٍ ثَابِتٍ فَهُمْ حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ مُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الْأَرَضِينَ يَمْلِكُونَ الْأُمُورَ عَلَى مَنْ كَانَ يَمْلِكُهَا عَلَيْهِمْ وَ يُمْضُونَ الْأَحْكَامَ فِيمَنْ كَانَ يُمْضِيهَا فِيهِمْ لَا تُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ وَ لَا تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ لوم العصاة أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ إِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- قَدِ امْتَنَ عَلَى جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِيمَا عَقَدَ بَيْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَة الَّتِي يَنْتَقِلُونَ فِي ظِلِّهَا وَ يَأْوُونَ إِلَى كَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالَاةِ أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ تَقُولُونَ النَّارَ وَ لَا الْعَارَ كَأَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تُكْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَى وَجْهِهِ انْتِهَاكاً لِحَرِيمِهِ وَ نَقْضاً لِمِيثَاقِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ لَكُمْ حَرَماً فِي أَرْضِهِ وَ أَمْناً بَيْنَ خَلْقِهِ وَ إِنَّكُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَى غَيْرِهِ حَارَبَكُمْ أَهْلُ الْكُفْرِ ثُمَّ لَا جَبْرَائِيلُ وَ لَا مِيكَائِيلُ وَ لَا مُهَاجِرُونَ وَ لَا أَنْصَارٌ يَنْصُرُونَكُمْ إِلَّا الْمُقَارَعَةَ بِالسَّيْفِ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَكُمْ وَ إِنَّ عِنْدَكُمُ الْأَمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ قَوَارِعِهِ وَ أَيَّامِهِ وَ وَقَائِعِهِ فَلَا تَسْتَبْطِئُوا وَعِيدَهُ جَهْلًا بِأَخْذِهِ وَ تَهَاوُناً بِبَطْشِهِ وَ يَأْساً مِنْ بَأْسِهِ فَإِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ- لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلَّا لِتَرْكِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ التَّنَاهِي أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَيْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْكَامَهُ أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِيتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَت لَهَا وَجْبَةَ قَلْبِهِ وَ رَجَّةَ صَدْرِهِ وَ بَقِيَتْ بَقِيَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِي الْكَرَّةِ عَلَيْهِمْ لَأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَشَذَّرُ فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ تَشَذُّراً شجاعته وفضله (عليه السلام) أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ الْعَرَبِ وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلِيدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ- صلى الله عليه واله- مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ صلى الله عليه واله فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِن عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ- صلى الله عليه واله- لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ عَظِيماً لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَ أَرَيْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ فَقَالَ صلى الله عليه واله وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَقَالَ صلى الله عليه واله إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّي سَأُرِيكُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِيئُونَ إِلَى خَيْرٍ وَ إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُطْرَحُ فِي الْقَلِيبِ وَ مَنْ يُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ صلى الله عليه واله يَا أَيَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِينَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِي بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِي بَيْنَ يَدَيَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِيٌّ شَدِيدٌ وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّيْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِي وَ كُنْتُ عَنْ يَمِينِهِ- صلى الله عليه واله فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْيَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ يَبْقَى نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِيّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله فَقَالُوا كُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْيَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ فَأَمَرَهُ صلى الله عليه واله فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ آَمَنَ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِيقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ فَقَالَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ كَذَّابٌ عَجِيبُ السِّحْرِ خَفِيفٌ فِيهِ وَ هَلْ يُصَدِّقُكَ فِي أَمْرِكَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا؟ يَعْنُونَنِي وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلَامُهُمْ كَلَامُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيَوْنَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لَا يَسْتَكْبِرُونَ وَ لَا يَعْلُونَ وَ لَا يَغُلُّونَ وَ لَا يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ
سپاس خداوندی را که که جامهی عزّت و بزرگی بر تن نمود و اين دو صفت را نه براى آفريدههايش بلكه به خود اختصاص داد. آن دو را برای ديگران ممنوع و حرام نمود. آن دو را براى بزرگى و عظمت خويش برگزيد و بر هر كس از بندگانش كه در اين دو صفت با او به ستيز برخیزد لعنت كرده است. سرچشمه نافرمانی ابلیس آنگاه با اين دو وصف فرشتگان مقرّب خود را آزمايش نمود، تا متواضعان آنها را از متکبران جدا سازد. آن گاه خداى سبحان كه از راز درون دلها و آنچه را در پرده نهان است آگاه است، گفت: «من بشرى را از گل به وجود مىآورم، چون او را ساختم و از روح خود در او دميدم براى او سجده كنيد. جز ابليس تمام فرشتگان سجده كردند»(ص،74-71) تعصب و نخوت ابلیس را فراگرفت. پس به آفرينش خويش به آدم فخر كرد و به خاطر ريشهاش كه از آتش بود بر او تعصّب ورزيد. پس شيطان دشمن خدا و پيشواى متعصّبها است و پيشرو گردنكشان. او بود که سنگ بنا عصبیت را بنا نهاد، با خداوند در لباس عزّت و كبريايى به ستيز برخاست، آن لباس عزّت را در برکرد و پوشش تواضع و فروتنى را از تن درآورد. آيا نمىبينيد كه خداوند چگونه او را به سبب تكبرش تحقير کرد و بر اثر خود برتربينىاش او را پست و خوار گردانيد؟ پس او را در دنيا(از رحمت خود) رانده شده قرار داد و براى وى در آخرت آتش فروزان مهيّا ساخت. فلسفه آزمايش الهى اگر خدا مىخواست آدم را از نورى بيافريند كه فروغ آن ديدهها را بربايد، عقلها را زیبایی او حیران کند و عطر آن شامّهها را مسخر سازد، مىتوانست و اگر چنين مىکرد، گردنها در برابر او به خضوع خم مىگرديد و در آن صورت، امتحان، برای فرشتگان خدا سادهتر میگردید. لکن خداوند سبحان، بندگان خود را میآزماید، به برخى از امورى كه به حقيقت و ريشه آن آگاه نيستند، تا فرمانبرداران از نافرمانان جدا شوند، تكبّر و گردنکشی را از آنها بزدايد و خودخواهى و خودپسندى از آنان دور گرداند. درس عبرت پس، از آنچه خداوند نسبت به ابليس انجام داد عبرت بگيريد، که اعمال طولانى و کوششهاى بسيارش را بر باد داد، در حالى که خداوند را شش هزار سال عبادت کرده بود، سالهايى که معلوم نيست از سالهاى دنيا بود يا آخرت، با کبری که ساعتی بیش طول نکشید. چه كسى پس از ابليس با آلوده شدن به گناهى چون گناه او از عذاب حق در امان مىماند؟ هرگز خداوند سبحان بشری را وارد بهشت نمىكند، به عملی كه به خاطر همان عمل فرشتهاى را از آنجا بيرون كرد. حكم او بر اهل آسمانها و مردم روى زمين يكسان است. میان خداوند و میان یکی از بندگاناش سازشی وجود ندارد، كه به خاطر آن بر او حلال بدارد، آن چيزى را که بر همه جهانيان حرام کرده است. هشدار از دشمنىهاى شيطان بندگان خدا، از دشمن خدا(شیطان) پرهیز كنيد، مبادا شما را به درد خود مبتلا كند، با نداى خود شما را به حركت درآورد، با لشكرهاى پياده و سواره خود بر شما بتازد، زیرا به جانم سوگند ـ شیطان ـ تیر تهدید را در کمان نهاده است، كمان آن را سخت كشيده است و از جايى نزديک بر شما تير مىبارد، و گفت: « پروردگارا! بدين جهت که مرا اغوا کردى زشتیهاى زمين را براى آنان بيارايم و همه آنان را گمراه مینمايم.» (الحجر،39) با اين سخن شیطان تيری در تاريكى انداخت و گمانى ناصواب و خطا بر زبان راند، (ولى) او را تصديق كردند زادگان كبر و نخوت، برادران عصبيّت و سواران[میدان] کبر و جاهلیت، تا آن که سرکشان از شما مطیع و منقاد او شدند و طمع او در گمراهى شما مستحکم شد، در نتيجه صورت حال او از پرده نهان به ظهور درآمد، سلطه و چیرگی او بر شما قدرت گرفت و با سپاهیان خود به شما نزدیک گشت. پس شیاطین شما را در گرداب ذلّت داخل کردند، شما را در ورطه هلاكت سرنگون ساختند، زخمخوردگان شما را در زير پاها له کردند، نيزههاى خود را در چشمان شما فرو بردند، گلوى شما را بريدند، بينى شما را خرد كردند، خواستند تا شما را بكشند و شما را با قهر و غلبه به سوى آتشی که برايتان آماده شده بود، کشاندند. پس شيطان بزرگتر گردید از نظر زخم زدن بر دینتان و آتش افروزيش در دنياى شما، از کسانی که با آنان به دشمنی برخاستید و براى پيكار به آنان آرايش لشكر داده ايد. پس تیزی شمشیرهاتان را بر او عرضه کنید و تلاشتان را برای برانداختن شیطان به کار گیرید، زیرا به خدا سوگند، شيطان بر اصل و ريشه شما فخر فروخت، از حسب شما عيبجويى نمود و بر تبارتان حمله آورد. با سپاهيان سواره خود به شما هجوم آورد و با لشكر پياده راه شما را بست. در هر جایی شما را شکار میکنند و سر انگشتانتان را قطع میکنند. با اندیشه و چارهسازی، چارهی کار او نمیتوانید و با هيچ تصميمى قدرت نداريد او را دفع كنيد. در حالی که شما قرار گرفتهاید در دایره خواری، حلقهاى تنگ، عرصهگاه مرگ و جولانگاه بلا. آتش عصبيت و كينههاى جاهلى را كه در اعماق دلتان كمين کرده است، خاموش سازيد. اين تكبّر و خودپرستى در دل مسلمان از آفتهاى شيطان است و از خودکامگیها و تباهکاریها و وسوسههای اوست. تصمیم گیرید که تاج تواضع و فروتنى را بر سر نهيد، خود برتربينى را زير پا افکنيد و حلقه تكبّر از گردنتان بردارید. فروتنى را به عنوان اسلحه بين خود و دشمنانتان يعنى شيطان و لشگرش به کار برید. برای شیطان در اندرون هر ملتی سپاهیان و یارانی هست و پیادهنظام و سوارهنظامی. همانند آن كس(قابیل) نباشید كه بر برادر خود كبر ورزيد، بی آنکه خداوند او را بر برادرش فضيلتى داده باشد، جز آنكه كبر و خودپسندى كه از حسد برخاسته بود، بر او روى نهاد و عصبيت و كبر، آتش خشم را در قلبش شعلهور ساخت. شيطان باد كبر و غرور در دماغ او دميد، در پايان، خداوند به سبب آن براى او پشيمانى به بار آورد و گناه قاتلان را تا روز قيامت بر گردن او نهاد. پرهيز از تكبّر و اخلاق جاهلى آگاه باشيد در تجاوز و ستمگرى زيادهروى كرديد و در زمین افساد کردید، كه هم به صراحت با خدا درافتاديد و هم در نبرد روياروى مؤمنان قرار گرفتيد. خدا را خدا را، از كبر برگرفته از عصبيت و تفاخر كردن به روش اهل جاهليت، كه زاينده كينه و دشمنى است و مجراى دميدن و افسون شيطان، كه با آن امتهاى پيشين، و ملتهاى گذشته را فريب داده است، تا آن جا که در تاريکیهاى جهالت فرورفتند و در گودالها و دامهاى ضلالت او، در حالی که به راندن شیطان رام بودند و مطیع رهبری او شدند. در این موارد دل انسانها با هم مشابهند و قرنها پى در پى بر اين منوال ره سپردند و کبرى را پذيرا شدند که سينهها با آن تنگ گشت. پرهيز از اطاعت سران متكبّر و خودپسند هان. حذر كنيد، حذر كنيد از اطاعت رؤسا و بزرگانتان، آنها که به سبب موقعیت خود، تکبّر مىورزند و نژاد خويش را برتر میبینند. اعمال نادرست خود را به خدا نسبت مىدهند و به انکار نعمتهاى او برمىخيزند، تا با قضاى حق بستيزند و بر نعمتهاى او چيره آيند. آنان پايهها و اساس عصبيتاند، ستونها و ارکان فتنه و فساد و شمشيرهاى تفاخر جاهليت هستند. پس، از خدا بترسيد، با نعمتهای او به دشمنی برنخیزید، نسبت به فضل و بخشش او به يکديگر حسادت نورزيد و از مدّعیان(دین) اطاعت نبرید، كسانى كه شما آب صافى و گواراى خود را با آب گل آلود آنان نوشيديد، تندرستى خويش را با بيمارى آنها آميختيد و در اعتقاد حق خود، عقيده باطل آنها را راه داديد. آنها پايه فسق(خروج از طاعت خدا) هستند و ملازم نافرمانى و معصيت خداوند. شيطان آنان را مرکبهای گمراهی قرار داده است و سپاهى که به وسيله آنان به مردم حمله مىکند. آنان مترجمانی هستند که از زبان آنان سخن میگوید، تا عقلهای شما را بدزدد، در چشمان شما داخل شود و در گوشهاتان بدمد. شما را هدف تیرهای خود ساخته است و پايمال قدمهای خود و ابزار دست خويش. عبرت از گذشتگان پس عبرت گيريد از آنچه به مستكبران پيش از شما رسيد، از عذاب خدا و سختگيری هاى او و حوادث و كيفرهاى او. عبرت گيريد از خاک تيرهاى كه صورتشان بر آن نهاده شده است، زمينى كه پهلوی شان بر آن افتاده است و به خدا پناه بريد از آنچه تكبر آورد، آنسان، كه از حوادث روزگار به او پناه مىبريد. اگر خداوند اجازه كبر ورزيدن را به فردى از بندگانش مى داد، حتما به خواص پيامبران و دوستان خود رخصت مىداد. ولى خداى سبحان، كبر ورزيدن را براى ايشان ناپسند شمرد و تواضع و فروتنى را براى آنان پسنديد. پس آنان گونههای خود را بر خاک چسبانيدند، چهرههای خود را در خاک ماليدند، در برابر مؤمنان فروتنى نمودند و مردمی مستضعف بودند. خداوند آنها را به گرسنگى امتحان كرد، به سختى و بلا گرفتارشان كرد، با ترس و بيم امتحانشان فرمود و با حوادث ناخوشايند خالص گردانيد. ثروت و اولاد(بود و نبود يا کم و زياد آن) را دليل بر خشنودى يا خشم خدا ندانید، از باب نادانى نسبت به آزمايشهاى الهى در مورد بىنيازى و قدرت، که خداوند سبحان فرمود: «آيا گمان مىكنند از اين كه آنان را به ثروت و فرزندان مدد مىكنيم در نيكىهاى ايشان شتاب مىورزيم نه اين طور نيست، اينان حقيقت را نمىفهمند». (المومنون،55-56) همانا خداوند آزمایش میکند کسانى از بندگانش را که خود را برتر مىبينند، به وسيله اولياى خود که در نظر آنها مستضعفند. فروتنی پیامبران موسى بن عمران همراه برادرش هارون -درود خدا بر آنان- بر فرعون وارد شدند، بر تن آن دو لباسهای پشمين بود و چوبدستى در دست داشتند، و با فرعون شرط كردند كه اگر تسليم پروردگار شود، حكومت او باقی بماند و عزّتش برقرار باشد، فرعون گفت: آيا از اين دو [موسی و هارون] تعجب نمیکنید، چون دوام عزّت و بقای سلطنت من را مشروط میكنند و خود چنان كه مىبينيد در خوارى و فقر به سر میبرند. چرا دستبندهايى از طلا به آن دو داده نشده است؟ اين را گفت چون طلا و جمعكردن آن را بزرگ میداشت و جامه پشمين پوشيدن را حقير مىشمرد. اگر خداوند پاک میخواست به وقت بعثت پیامبرانش به روى آنان باز كند درهای گنجهاى طلا، معادن زر ناب و باغهاى سرسبز را، پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان نمايد، چنين مىكرد. امّا اگر اين كار را مىكرد، آزمايش از ميان مىرفت و اجر و پاداش بى مورد مىشد و اخبار آسمانى از بين مىرفت. برای پذیرندگان[دعوت انبياء] اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمىشد، ايمان آورندگان استحقاق پاداش نيكوكاران را نداشتند و واژه ها، معانى خود را از دست مىداد. اما خداوند سبحان پیامبران خود را در اراده و تصميم هاشان نیرومند گردانيد، به ظاهر در چشم ديگران ناتوانشان نمود، با قناعتى كه دلها و ديدگان را از بىنيازى پرسازد و بينوايى و فقرى كه چشمها و گوشها را بيازارد. اگر پيامبران داراى قدرتى بودند که کسى را ياراى ستیز با آنان نبود، عزتى داشتند که مغلوب نمىشدند، پادشاهیای که گردنها به سوى آن کشيده مىشد و از راههاى دور، بار سفر به سوى آنان مىبستند، در اين حال مردم اندرزهايشان را آسانتر مىپذيرفتند و در برابر آنان كمتر سركشى مىكردند. مردم ايمان مىآوردند به جهت ترسى که بر آنها مستولى مىشد، يا از رغبتی كه تمايل در آنان می آفريد، در آن صورت نيات مشترک میشد و خوبیها به طمع دنيا و آخرت انجام مىگرفت. امّا خداى سبحان اراده فرمود كه پيروى از پيامبران، تصديق كتب آسمانى، خشوع در پيشگاه او، تسليم در برابر فرمان او و تسليم در مقابل اطاعت او، امورى باشد خاصّ او، و نيّت ديگرى با آن حقايق نياميزد، که هر قدر امتحان و آزمايش عظيمتر(و مشکلتر) باشد ثواب و پاداش آن بزرگتر خواهد بود. کعبه خانه پاک خداوند آيا نمىبينيد خداوند سبحان آزمايش نموده است انسانهاى نخستين را از زمان آدم -درود خدا بر او باد- تا آخرين آنها را در اين عالم، به سنگهايى كه نه سود مىرسانيدند و نه زيان، نه مىديدند و نه مىشنيدند. آن سنگها را خانه حرمت خود و جايگاه قيام مردم به عبادت قرارداد. پس آن خانه را قرار داد سنگلاخ ترين محلها، بىگياهترين ريگزارهاى زمين، در درّهاى از ديگر درّهها تنگتر، در ميان کوههاى خشن، شنهاى نرم و روان، دارای چشمههای كمآب و دهات دور از هم، كه شتر و گاو و گوسفند در آنجا از بى آب و علفى رشد نمىكنند. سپس آدم و فرزندان او را دستور داد تا روى بدان خانه آورند. در نتيجه آن منطقه، مركزى براى سودبخشى سفرها گردید و مقصدى كه بارهاى خويش در آن فرود آرند، اعماق دلها آهنگ آن خانه مىكند، از بيابانهاى بى آب و گياه، از عمق درّههاى ژرف و جزاير از هم پراکنده درياها. تا از روى ذلّت شانهها را حركت دهند، گرداگرد آن خانه تهليل گويند و ژوليده موى و غبارآلود هروله نمايند. در حالى که لباسها را به کنارى افکنند و با اصلاح نكردن سر و صورت زيبايى خلقت خود را زشت نمايند، به جهت آزمايشی بزرگ، امتحانى سخت، آزمايشى روشن و تطهيرى به نهايت. خداوند آن(كعبه) را قرار داده است سببی برای رحمت خود و رسيدن به بهشت. اگر خداوند سبحان مىخواست خانه با حرمت خود و اماکن پرعظمتش را قرار میداد ميان باغها و نهرها، زمينهاى نرم و هموار، در مكانى پر درخت، ميوههاى در دسترس، ساختمانهاى به هم پيوسته، آبادیهاى متّصل به هم، ميان گندمزارى نيكو، باغهاى سرسبز و خرّم، كشتزارهاى وسيع، نواحى پر آب، زراعتهاى تازه و شاداب و راههاى آباد، در اين حال، میزان پاداش کوچکتر میشد، به همان نسبت که آزمون، سادهتر بود. اگر بنيانى كه کعبه بر آن استوار است و سنگهايى که بناى آن را بالا برده است، از زمرّد سبز، و ياقوت سرخ، و دارای نور و روشنایی بود، شک و ترديد در سينهها کمتر رخنه مىکرد، تلاش ابليس را براى وسوسه را از دلها دور مىكرد و شک و ترديد از میان مردم بر مىخاست. اما خداوند بندگان خود را به انواع سختیها میآزمايد، با انواع سختیها و كوششها از آنان(عبادت و) تعبّد میخواهد و به امور ناخوشايند مىآزمايد، تا تكبر و خودپسندى را از دلهاشان بيرون كند و خوارى و فروتنى را در جانهاشان جايگزين فرمايد، تا درهاى فضل و رحمتش را به روى آنان بگشايد و اسباب آسان عفوش را در اختيارشان قرار دهد. بازگشت به هشدار خدا را خدا را! بترسید از کيفر سريع سرکشى در این جهان، سرانجام وخيم ظلم و ستم، در آن جهان و سوء عاقبت تکبّر، كه بزرگترين دام شيطان است و عظيمترين مكر او، که همچون زهرهاى کشنده در قلوب انسانها نفوذ مىکند. هيچگاه از كار باز نماند و راه هلاک كسى را خطا نمىكند، نه دانشمند را به خاطر دانشاش و نه تهيدست را به علت لباس كهنهاش. فضیلتهای عبادات خدا بندگان باايمان خود را از اين آسيب حراست میکند، به نمازها و زكاتها و مجاهدتها در روزه گرفتن در روزهايى كه واجب است، تا جسمشان آرامش يابد، ديدگانشان را خاشع نمايد، جانشان را خوار و فروتن گرداند، قلبهاشان خضوع پذيرد و كبر و خودپسندى را از آنان بزدايد. زيرا در نماز است که ساییدن پیشانی به خاک، فروتنى آورد و گذاردن اعضاء پر ارزش بدن بر زمين، اظهار كوچكى كردن است، روزه گرفتن، و چسبيدن شكم به پشت، عامل فروتنى است و در زكات است كه ثمرات زمين و غير آن، به مستمندان و مسكينان داده مىشود. به آثار اين اعمال بنگريد، كه چگونه شاخههاى درخت تكبّر را در هم مىشكند و از روييدن كبر و خودپرستى جلوگيرى مىكند. تعصبهاى بىدليل پس نگريستم و احدی از جهانيان را نيافتم، كه نسبت به چيزى تعصّب ورزد، مگر آنكه آن تعصّب را علّتى بود كه حقيقت را بر جاهلان مشتبه كند، يا با دليلى در فکر و انديشه سفيهان نفوذ کند، جز شما كه در باره چيزى تعصب میورزید که آن را سبب و علّتى نيست. ابليس در برابر آدم به سبب اصل و ريشه خود تعصّب و تکبّر ورزيد و آفرينش او را مورد طعن قرار داد و گفت «مرا از آتش و تو را از گِل ساختهاند.» اما ثروتمندان ناز پرورده امتها، به نعمتهاى فراوان خود تعصب به خرج دادند، پس گفتند «ما را مال و فرزند بيشتر است و ما عذاب نمىشويم».(سبا ،35) پس اگر ناگزیر تعصبی باید باشد، باید تعصب شما به صفات پسندیده باشد و کردارهای پسندیده و کارهای نیک، كه بزرگان و دليران از خاندانهاى ريشهدار عرب و رؤساى قبايل به آنها برترى مىجستند، به اخلاق خوب، انديشههاى بزرگ، توانايى در كارهاى بزرگ و رفتارهاى پسنديده. درباره خصلتهاى نیکو، تعصّب به خرج دهيد; از جمله حفظ حقوق همسايهها، وفاى به عهد و پيمان، پيروى از نيكىها، دوری گزیدن از تكبّر، اقدام به جود و بخشش، خوددارى از ستم، بزرگ شمردن قتل نفس، انصاف درباره مردم، فرو خوردن خشم و اجتناب از فساد در روى زمين. بترسيد از آنچه بر امّتهای پيشين فرود آمده است از عذابهايى كه دیدند بر اثر رفتارهای ناپسند و بدى اعمال. حالات آنها را در خوبى و بدى به ياد آريد و بترسيد از اينکه شما هم مانند آنان شويد. چون در تفاوت حالات آنها انديشيديد آن كارى را اختيار نماييد که موجب عزّت آنان شد، دشمنان را از آنها دور کرد، سلامت را بر آنان گسترش داد، نعمت مطيع و منقاد آنان شد و به بركت آن كرامت، رشته اتحاد در ميانشان استوار گرديد. به آن سبب از تفرقه اجتناب كردند، مهربانى را شعار خود ساختند، يكديگر را بر آن تشویق و ترغیب کردند و سفارش نمودند. دورى نماييد از هر امری كه ستون فقراتشان را شكست و قدرتشان را سست كرد، چون كينهورزى در دل ها، دشمنى داشتن در سينهها، از يكديگر روى گردانيدن و از يارى هم دست كشيدن. در احوال مؤمنانى كه پيش از شما مىزيستند، اندیشه کنید. آنها در هنگام آزمون و رنج چگونه بودند! آيا نبودند از همه آفريدگان بارشان سنگينتر، به هنگام آزمايش كوشاترين و از همه مردم جهان بيشتر در تنگنا قرار نداشتند؟ فرعونها آنان را بردگان خود میساختند. آنها را سخت شكنجهشان مىنمودند و جرعه جرعه تلخى به آنان نوشاندند. پس پيوسته در خوارى و هلاكت بودند و مقهور چيرگى و قدرت. در ممانعت كردن از آن ستم چارهای نمیتوانستند يافت و نه راهی براي دفاع. تا آن گاه كه خداى سبحان ديد كه چگونه در راه محبت او، بر آن همه آزار، شكيبايى مىورزند و چه سان از خوف او هر ناگوارى را تحمل مىكنند، پس گشايشى از تنگناهاى بلا براى آنان قرار داد. پس خداوند خواری آنان را به عزّت بدل نمود و ترس و ناامنى را به امنيّت. آنها زمامداران فرمانروا شدند و پيشوايان برجسته، و كرامت خداوندى در بارهی آنان به جايى رسيد كه هرگز آرزوى آن را در دل نپرورده بودند. بنگر كه حال آنان چگونه بود، آنگاه كه جماعتشان متفق بود، آرای آنها يكى بود، دلها معتدل و مناسب بود، دستها يكديگر را پشتیبان بود، شمشيرها مددكار يكديگر بود، بصيرتشان نافذ بود و تصميمهاشان يكى بود. آيا در آن حال، آقاى سراسر زمين نبودند و بر جهانيان حكومت نمىكردند؟ پس بنگريد که پايان کارشان به کجا کشيد، زمانی که در ميان آنها جدايى افتاد، الفت از هم گسيخت و سخنها و دلهاشان گوناگون شد. دسته دسته شدند و در پراکندگى به نبرد با هم پرداختند. خداوند جامه كرامت خود از تن آنها بیرون كرد و نعمت فراوانش را از آنان گرفت. داستان زندگى آنان در بين شما به عنوان درس عبرتى براى عبرتگيرندگان باقى ماند. عبرت گرفتن از امتها از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و فرزندان اسرائيل «يعقوب» (كه درود بر آنان باد) پند گيريد. چهقدر حالات آنان به هم شبيه است و چه اندازه مثالها به هم نزديک است. در کار آنها در آن زمان که گرفتار تشتّت و پراکندگى بودند بينديشيد، آن زمان که کسریها و قيصرها مالک و ارباب آنان بودند. آنها را بیرون راندند از سرزمينهاى آباد و کنارههاى درياى عراق و مناطق سرسبز و خرم، و روانه نمودند به زمينهايى كه گياه «درمنه» رويد، بادهاى سخت وزد و زندگى در آن مشكل باشد. آنان را به صورت گروهی فقير و مسکين و همنشين شتران مجروح و لباسهاى پشمين خشن ساختند. آنها را خوارترين مردم از نظر محل سکونت قرار دادند و در بىحاصلترين زمينها بودند. نه دعوت حقّى وجود داشت كه به آن پناهنده شوند و نه سايه الفتى وجود داشت كه كه به عزّت آن تكيه نمايند. احوال آنان پريشان بود. قدرت آنان پراكنده بود. جمعيّت آنان قرين تفرقه بود. در بلايى سخت، و در جهالتى فراگير فرو رفته بودند. دختران را زنده به گور میکردند، بتها را پرستش مىكردند، رابطه با خويشاوندان را قطع میکردند و يكديگر را پى در پى غارت میکردند. نعمت وجود پيامبر اسلام(ص) اکنون به نعمتهاى بزرگى که خداوند به آنها ارزانى داشت بنگريد، زمانى كه پيامبر اسلام را در بين آنان برانگيخت، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد و با دعوت خود آنها را متحد کرد. چگونه نعمت الهى، پر و بال کرامت خود را بر آنان گسترد، نهرهاى نعمتهای خود را به سوى آنها جارى ساخت و آيين حقّ با همه برکات خود، آنان را در برگرفت. پس در نعمت آن(دين) غرق شدند و از خرّمى عيش آن دلشاد گشتند. امور آنها در سايه حکومت قدرتمندى استوار شد، نيكويى حال، آنان را به عزتى پيروز رساند و کارهای آنان در سایهی حکومتی پایدار سهل و آسان شد. آنان زمامداران جهانيان شدند و سلاطين گرداگرد زمين. مالک امور كسانى شدند كه آنان قبلا مالک امور اينان بودند و بر آنانى فرمان راندند كه در گذشته بر اينان فرمان مىراندند. ديگر نه كسى را انديشه آن بود كه نيزهاى بر آنان راند و نه سنگى به سوى ايشان افكند. سرزنش ياران نافرمان بدانيد كه شما دست خود را از ريسمان اطاعت تكانديد و با زنده کردن احکام جاهلی دژ خداوندی را كه پیرامون شما افراشته شده بود را سوراخ كرديد. همانا خداى سبحان بر جماعت اين امت منت نهاد، که پيوند الفت و اتحاد را ميان آنان برقرار ساخت، تا در سايه آن رفت و آمد کنند و در کنف حمايت آن قرار گيرند. به نعمتى منت نهاد كه ارزش آن را احدى از آفريدگان نمىداند، زيرا بهاى الفت با يكديگر از هر بهايى بالاتر است و از هر عظمتى بزرگتر. بدانيد كه شما بعد از هجرت بار ديگر شيوه اعراب باديهنشين را پيش گرفتيد و پس از عقد مودت گروه گروه شديد. از اسلام جز به نام آن بستگى نداريد و از ايمان جز نشان آن را نمىدانيد. مى گوييد به دوزخ مىرويم ولى ننگ را نمىپذيريم، گويى قصد داريد اسلام را وارونه كنيد، با هتک حرمت حريم حق و شكستن پيمان آن، همان پيمانی كه خداوند آن را در زمين خود پناهگاه شما قرار داده است و منطقه امن در ميان آفريدگان خود. اگر شما به چيزى جز اسلام پناه بريد، كافران با شما پيكار خواهند كرد. آن وقت جبرئيل و ميكائيل و مهاجرین و انصار در ميان نيستند كه شما را يارى كنند، راهى جز پيکار با شمشير نخواهيد داشت، تا خداوند در ميانتان داوری كند. هر آينه، شما را نمونههاى عبرتآميزى است از کيفرهاى الهى، عذابهاى کوبنده او، روزهايى که مجازات وى دامن گنهکاران را گرفت و وقايعى که در اين زمينه اتفاق افتاد. فرا رسيدن عذاب خدا را دير مپندارید، بدين بهانه كه از مؤاخذه او بي خبريد، يا خشم و غضب او را سهل مىشماريد و یا از كيفر او ايمن هستید، زيرا خداوند سبحان مردم قرون پيشين را از رحمت خود دور نساخت مگر به خاطر ترک امر به معروف و نهى از منكر. پس خدا لعنت كرد افراد نادان را به خاطر ارتكاب گناه و خردمندان را براى ترک بازداشتن ديگران از گناه. آگاه باشيد شما رشته اسلام را قطع کرديد، حدود آن را تعطيل نموديد و احکام آن را به نابودى کشانديد. بدانيد كه خداوند به من فرمان داده است تا بجنگم با ستمگران، پيمانشکنان و فسادكنندگان در زمين. بر این اساس با ناكثان پيمانشكن جنگيدم، با قاسطين تجاوزكار جهاد كردم و مارقين خارج شده از دين را خوار و زبون ساختم. اما شيطان ردهه(ذوالثديه رييس خوارج)، از (كشتن و جنگيدن با) او به سبب بانگ صاعقهاى بینیاز گردیدم، به گونهای که تپش قلب و لرزش سينهاش شنيده شد. فقط تعدادى اندک از ستمكاران باقى ماندهاند. اگر خداوند به من اجازه حمله ديگرى به آنها دهد، آنها را از ميان برداشته و دولت حق را به جاى آنها قرار مىدهم، جز افراد قليلى از آنان که در پيرامون كشور پراکنده شوند. شجاعت و فضیلتهای امام(ع) من در خردسالى، سینه بزرگان عرب را به خاک رساندم و شاخ قدرت دو قبيله ربيعه و مضر را شكستم. شما از موقعيت من نسبت به رسول خدا(ص) از نظر خويشى نزديک و منزلت مخصوص آگاه هستید. وقتى كودک بودم مرا در دامن مىنشاند. مرا به سينهی خود میچسبانيد، در بستر خود در کنار خود مىخوابانيد، بدن خود را به بدن من مىچسباند و بوى خود را به مشام من مىرساند. غذا را جويده و در دهان من قرار مىداد. از من دروغى در گفتار نیافت و نه خطايى در كردار. از وقتى رسول خدا(ص) را از شير گرفتند خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگاناش را مأمور وى نمود، تا شبانه روز او را در مسير كرامت و محاسن اخلاق جهان سوق دهد و من همواره، چون بچهشترى كه در پى مادر رود در پى او مىرفتم. او هر روز براى من از اخلاق پاک خود نشانهاى بر پا مىكرد و مرا فرمان مىداد که به او اقتدا کنم. هر سال در غار حراء، زمانى چند خلوت مىگزيد، من او را مىديدم و جز من كسى نمىديد. در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت، جز خانه رسول خدا(ص) و خديجه، و من سومى آنان بودم. نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم. هنگامى كه وحى نازل مىشد صداى ناله شيطان را مىشنيدم. گفتم: ای رسول خدا اين صدای ناله چيست؟ فرمود: اين ناله شيطان است، زيرا از اين كه او را بپرستند، نوميد شده است. و فرمود: «على تو آنچه را مىشنوم، مىشنوى و آنچه را مىبينم، مىبينى، جز اينكه پيامبر نيستى، ولى تو وزير منى و به راه خير مىروى». من با پيامبر(ص) بودم آنگاه كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند:«اى محمد تو ادّعاى بزرگى كردى، كه نه پدرانت چنان كرده بودند و نه احدی از خاندان تو. ما كارى از تو مىخواهيم، اگر پاسخ ما را دادی و به ما آن را نشان دادی، مى دانيم كه تو پيامبر و فرستاده او هستی و اگر انجام ندهى، خواهيم دانست ساحر دروغگويى هستى.» رسولالله پرسيد: چه میخواهيد؟ گفتند: «اين درخت را فراخوان تا از ريشه به درآيد و بيايد و پيش روى تو بايستد». پيامبر(ص) گفت: خدا بر هر كارى تواناست. آيا اگر خدا براى شما چنين كند، ايمان مىآوريد و به حق شهادت مىدهيد؟ گفتند: آرى. فرمود: آنچه را مىخواهيد به شما نشان مىدهم، ولى مىدانم كه به خير و نيكويى باز نمىگرديد، در ميان شما کسى است که درون چاه افکنده مىشود و نيز كسى است كه احزاب را فراهم خواهد آورد. سپس آن حضرت(ص) فرمود: اى درخت، اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى و میدانی كه من رسول خدا هستم، پس با ريشهی خود بيرون آی، تا به اذن خدا در برابر من بهايستی. سوگند به آن خدایی كه او را به حق برانگيخت، درخت همراه ريشه های خود از زمين بیرون آمد و بیامد در حاليكه صداى شدیدی داشت و (شاخههای آن به هم میخورد) به همانگونه كه بالهای پرندگان بههم میخورد، تا اين كه روبهروی پیامبر ايستاد در حالی كه لرزان بود، شاخههای بلند خود را بر رسول خدا(ص) انداخت و برخی از شاخههای خود بر شانهی من افكند و من در جانب راست رسول خدا(ص) بودم. پس چون آن گروه آن را ديدند، از روى برترىجويى و تکبّر گفتند: پس فرمان ده نصف درخت نزد تو آيد و نصف ديگر در جاى خود باقى بماند. پس پيامبر(ص) به درخت امر فرمود که چنين کند. پس نيمى از آن با حالتى شگفتآور و صداى شدیدتری به حضرت روى آورد، که نزديک بود به گرد او پيچيده شود. پس از آن از روى كفر و سركشى گفتند: بگو اين نصفه درخت پيش نصفه ديگرش(سر جای اول) بازگردد. پيامبر اکرم (ص)امر فرمود پس درخت بازگشت. پس من گفتم: خدای جز خداوند وجود ندارد، اى رسول خدا، من اولين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم، نخستين كسى كه اعتراف كرد كه درخت آنچه را دستور دادى به فرمان خدا انجام داد، براى تصديق پیامبری تو و بزرگداشت سخن تو. ولى تمام آن گروه گفتند: او ساحرى دروغگو است، که سحر شگفتآور و ماهرانهاى دارد آيا تو را در اين کار کسى جز امثال اين ـ منظورشان من بودم ـ تصديق مىکند؟ من از مردمى هستم كه سرزنش هيچ ملامتگرى آنان را از راه خدا باز نمىدارد. چهره آنان چهره راستگويان است و سخنشان، سخن نيكان. شب ها را با عبادت آباد مىکنند و روزها، مردم را چراغ هدايتاند. چنگ در ريسمان قرآن زدهاند و سنتهای خدا و پيامبرش را زنده نگه مىدارند. نه گردنكشى مىكنند و نه برترى مىفروشند، نه خيانت مىکنند و نه فساد به راه مىاندازند. دل هاشان در بهشت است و بدنهاشان در ميدان عمل.
-
خطبه 193 خطبه (همام)
۱۹۳أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نَزَلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نَزَلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اللَّيْلُ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يَحَزُنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارُ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أُكُلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ إِ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُ مُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لَا يُضَيِّعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عليه السلام وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ
اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفريد. وقتی خلق را آفريد، از طاعت آنان بینياز بود و از نافرمانىشان در امان، زيرا نه نافرمانى نافرمايان او را زيانى رساند و نه فرمانبردارى فرمانبرداران سودى. آن گاه روزی آنان را ميانشان تقسيم كرد و هر كس را در دنيا در جايى كه سزاوار بود قرار داد. پس پرهيزگاران را در اين جهان فضيلت هاست، سخنشان راست، پوشش آنان ميانهروى و راه رفتن آنها با تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده مىپوشانند و گوشهاى خود را وقف دانش سودمند كردهاند. آنان را در بلا و سختى و آسايش و راحت، حالتى يكسان است. اگر خداوند سرآمد معيّنى در دنيا برای آنان مقرر نكرده بود، به اندازه چشم به هم زدنى روح آنها در بدنشان قرار نمىگرفت، براي اشتياق در پاداش نيک و بيم از عذاب. خداوند در نظرشان بزرگ شده است، پس هر آنچه جز خدا بود در چشمشان كوچک مینماید. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديدهاند و در آن غرق نعمت هستند. جهنّم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديدهاند و در عذاب آن گرفتارند. دلهاشان اندوهگين است، مردم از شرشان در اماناند، تنهای لاغری دارند، نيازهاشان اندک است و نفوسشان عفيف و پاک است. روزهای اندكی را شكيبایی كردند و به دنبال آن آسايشى طولانى نصيب آنان شد. اين تجارتى پر سود است که پروردگارشان براى آنها فراهم ساخته است. دنيا در پی آنان است امّا آنان دنيا را نخواستند. دنيا آنان را اسير كرد و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد كردند. به هنگام شب براى عبادت برپايند، جزء جزء قرآن را تلاوت میكنند و آن را با تأنّى و تدبّر مىخوانند، به هنگام خواندن آن خود را اندوهگين مىسازند و داروى درد خويش از آن مىجويند. چون به آیهای برسند كه در آن بشارتى باشد، بدان ميل كنند، جانهاشان به شوق ديدار آن سر مىكشد و گويى آن بشارت را در برابر چشم خود مىبينند. و هنگامى که به آيهاى مىرسند که بيم و انذار در آن است، گوش دل به آن مىسپارند و گويى فريادها و نالههاى زبانههاى آتش دوزخ در درون گوش آنها طنينانداز است. آنها قامت به ركوع خم كردهاند، به وقت سجده پيشانى و دست و زانو و انگشتان پا بر زمين مىگذارند، و از خداوند متعال آزادى خود را از عذاب مىطلبند. اما به هنگام روز، بردباران و دانشمندان و نيكوكاران و پرهيزكارانند. ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مىنگرد، مىپندارد كه بيمارند، امّا آنان را بيمارى نيست و مىگويند بىشک در عقلشان خللى است. در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان، نشان از امرى بزرگ است. از اعمال اندک خود خشنود نيستند و اعمال زياد خود را بسيار نمىشمارند. آنان نفس خود را متهم میکنند و از كردار خود بیم دارند. هر گاه يکى از آنها را ستايش کنند از آنچه درباره او گفته شده به هراس مىافتد و مىگويد : من از ديگران به خود آگاهترم و پروردگارم از خودم به من داناتر است. خداوندا مرا به آنچه دربارهی من میگويند مواخذه مكن و مرا برتر از آنچه آنان میگويند، قرار ده و بر من ببخشاى آن را كه نمىدانند. از نشانههاى ديگرشان آن است كه مىبينى هر كدام را داراى نيرومندى در دين، دورانديشى با نرمى، ايمان همراه با يقين، حرص در دانش، علم با بردبارى، ميانهروى در توانگرى، فروتنى در عبادت، آراستگى در تهيدستى، بردبارى در سختى، طلب روزى حلال، نشاط در راه هدايت و دورى از طمع. كارهای نيكو میكند و با اين حال ترسان است. روز را به شب مىرساند در حالى که همّت او شكر كردن است. شب را به روز مىرساند در حالی که ارادهاش ياد خدا مىباشد. شب را سپرى مىکند در حالى که ترسان است و صبح بر مىخيزد در حالى که شادمان است، هراس از غفلتى كه او را از آن برحذر داشتهاند و شادمان است از فضل و رحمت الهی که به او رسيده است. اگر نفس او را، در آنچه بر او دشوار است پيروى نكند، او نيز آنچه را كه نفس به آن رغبت دارد به او نمىدهد. روشنی دیدهاش در آن چيزی است که زوال در آن راه ندارد و بىرغبتىاش در آن است كه فانى شدنى است. بردبارى را با دانش درمىآميزد و گفتار را با عمل. او را مىبينى که آرزويش نزديک، لغزش او اندک، قلب او خاشع، نفس او قانع، خوراك او اندک، كار او آسان، دين او محفوظ، شهوت او مرده و خشم او فرو خورده است. خير از او اميد میرود. بيم شر از او نمیرود. اگر در ميان بیخبران باشد، نام او از يادآوران نوشته میشود و اگر در میان يادآوران باشد نام او در گروه بىخبران نوشته نمىشود. از آن كه به او ستم كرده است، درمیگذرد و به آن كه او را محروم نموده عطا كند. با كسی كه با او بريده است مىپيوندد. فحش از او دور است، گفتار او نرم است، ناپسندى در او ناپيداست، كار نيكوی او آشكار است، خير از سوی او سرازير است و شر از او پشت کرده است. در سختیهای زلزله افكن، او وقار دارد، در ناگواریها بردبار است و در خوشىها سپاسگزار است. بر کسی که دشمن میدارد، ستم نمیورزد و به سبب دوستى با کسى مرتکب گناه نمىشود. او پيش از آن كه بر ضد او شهادت دهند، او خود به حقيقت اعتراف مىكند. آنچه را به او سپردهاند تباه نمىسازد و آن چه را كه خواهند كه به خاطر بسپارد از ياد نمىبرد. كسي را با القاب زشت نمیخواند، به همسايه زيان نمىرساند، در مصيبتهاى ديگران شاد نمىشود، در باطل وارد نمىشود، و از حق خارج نمىگردد. اگر سكوت كند سكوت او را غمگين نكند، گر بخندد صدای او به قهقهه بلند نمىشود، هر گاه به او ستمى شود صبر مىکند، تا اينكه خداوند همان كسی باشد كه انتقام او را بگيرد. جان او، از دست او، در رنج است و مردم از او در آرامشاند. خود را برای آخرت در عذاب میافكند و مردم را از ناحيه خود آسوده مىسازد. دوری گزينی او از کسانى که دورى مىکند، به سبب زهد و حفظ پاکى است و نزديکى اش به کسانى که نزديک مىشود به سبب مهربانى و رحمت است. دورى او از تكبّر و خود پسندى نیست و نزديكى او از روى حيله و نيرنگ نيست. راوى گوید: چون سخن به اينجا رسيد همّام فريادى بركشيد و جان داد. امير المؤمنين گفت: به خدا قسم از چنين پيشامدى بر او مىترسيدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا با اهل آن اين گونه معامله مىكند. مردى گفت: اى امير مؤمنان چرا با تو چنين نكرد؟ فرمود: واى بر تو. هر عمری سرآمدی دارد، كه از آن نمیگذرد و سببی است كه از آن بیرون نرود. آرام باش و ديگر چنين سخنانى مگوی، كه اين سخنى بود كه شيطان بر زبانت جارى ساخت.
-
خطبه 194 توصیف منافقان
۱۹۴نَحْمَدُهُ عَلَى مَا وَفَّقَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ وَ ذَادَ عَنْهُ مِنَ الْمَعْصِيَةِ وَ نَسْأَلُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ كُلَّ غَمْرَةٍ وَ تَجَرَّعَ فِيهِ كُلَّ غُصَّةٍ وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الْأَدْنَوْنَ وَ تَأَلَّبَ عَلَيْهِ الْأَقْصَوْنَ وَ خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا ضَرَبَتْ إِلَى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا وَ حَتَّى أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَهَا مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ وَ أَسْحَقِ الْمَزَارِ أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أُحَذِّرُكُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ يَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ يَفْتَنُّونَ افْتِنَاناً وَ يَعْمِدُونَكُمْ بِكُلِّ عِمَادٍ وَ يَرْصُدُونَكُمْ بِكُلِّ مِرْصَادٍ قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ وَ صِفَاحُهُمْ نَقِيَّةٌ يَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ يَدِبُّونَ الضَّرّاءَ وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَكِّدُو الْبَلَاءِ وَ مُقَنِّطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِكُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ وَ إِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِيعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ إِنْ سَأَلُوا أَلْحَفُوا وَ إِنْ عَذَلُوا كَشَفُوا وَ إِنْ حَكَمُوا أَسْرَفُوا قَدْ أَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ بَاطِلًا وَ لِكُلِّ قَائِمٍ مَائِلًا وَ لِكُلِّ حَيٍّ قَاتِلا وَ لِكُلِّ بَابٍ مِفْتَاحاً وَ لِكُلِّ لَيْلٍ مِصْبَاحاً يَتَوَصَّلُونَ إِلَى الطَّمَعِ بِالْيَأْسِ لِيُقِيمُوا بِهِ أَسْوَاقَهُمْ وَ يُنْفِقُوا بِهِ أَعْلَاقَهُمْ يَقُولُونَ فَيُشَبِّهُونَ وَ يَصِفُونَ فَيُمَوِّهُونَ قَدْ هَيَّأُوا الطَّرِيقَ وَ أَضْلَعُوا الْمَضِيقَ فَهُمْ لُمَةُ الشَّيْطَانِ وَ حُمَةُ النِّيرَانِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ
او را سپاس میگويم که توفيق طاعت داده است و از معصيت دور داشته است. از خداوند میطلبیم كه نعمت خود را بر ما کامل کند و چنگ زدن در ريسمان خود را نصیب ما گرداند. شهادت مىدهيم كه محمد(ص) بنده و فرستاده اوست. او در راه خشنودى خداوند در هر بلا و سختى فرو رفت و هر غم و اندوهى را جرعه جرعه نوشيد. خويشاوندان هر روز با او به رنگی بودند و دوران(بیگانگان) بر ضد او گرد آمدند. عرب مهار مرکبها را رها ساخته متوجّه او گشتند و برای جنگ با او به شكمهای مركبهای خود زدند، تا دشمنى خود را به ساحت او فرود آورند از دورترين خانه(ها) و از دورترين مكانها. بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و از اهل نفاق بر حذر مىدارم، چرا كه آنان گمراه و گمراه كنندهاند و دچار لغزشاند و ديگران را نيز میلغزانند. هر لحظه به رنگی در میآيند و راهى را نپيموده راه ديگرى مىگيرند. به هر وسيلهی ممكن بر سر راه شما میايستند و در هر كمينگاهى به کمین شما مىنشينند. دلهاشان بيمار است ولی چهرههای پاكيزهای دارند. در خفاء قدم برمیدارند و جنب و جوششان مضر است. سخن گفتن شان به دارو ماند. به زبان، شفاى ديگران خواهند ولى به عمل دردى درمان ناپذيرند. حسودانِ راحتی مردم هستند، بر بلا و ناراحتى آنان مىافزايند و اميدشان را نااميد میکنند. آنها در هر راهى، كسانى را فداى خود كردهاند، به هر دلى راهى دارند و برای هر اندوهی اشکهایی افشاندهاند. از همديگر ستايشها میكنند و منتظرند كه پاداش آن ثنای خود را بگيرند. هر گاه چيزى را طلب کنند اصرار مىورزند، اگر کسى را ملامت کنند پردهدرى مىکنند و اگر داورى كنند اسراف مىورزند. آنها آماده کردهاند برای هر حقی باطلی، براى هر راستى كژىاى، براى هر زندهاى قاتلى، براى هر درى کليدى و براى هر شبى چراغى. با اظهار يأس مىخواهند به مطامع خويش برسند، تا بازارشان را به پادارند و كالاى خود را بفروشند. آنان سخن مىگويند و مردم را در شبهه میافكنند. بيانات فريبندهاى دارند تا ديگران را بفريبند. راه را ساده و آسان مینمايند و سپس در تنگناها به بنبست مىكشانند. آنها جماعت شيطاناند و زبانههاى آتش سوزان. «آنان، حزب شیطان هستند آگاه باشید حزب شیطان زيانكارانند». (مجادله،19)
-
خطبه 195 سفارش به پرهیزکاری
۱۹۵الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ مِنْ آثَارِ سُلْطَانِهِ وَ جَلَالِ كِبْرِيَائِهِ مَا حَيَّرَ مُقَلَ الْعُيُونِ مِنْ عَجَائِبِ قُدْرَتِهِ وَ رَدَعَ خَطَرَاتِ هَمَاهِمِ النُّفُوسِ عَنْ عِرْفَانِ كُنْهِ صِفَتِهِ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةَ إِيمَانٍ وَ إِيقَانٍ وَ إِخْلَاصٍ وَ إِذْعَانٍ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ وَ هَدَى إِلَى الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يُرْسِلْكُمْ هَمَلًا عَلِمَ مَبْلَغَ نِعَمِهِ عَلَيْكُمْ وَ أَحْصَى إِحْسَانَهُ إِلَيْكُمْ فَاسْتَفْتِحُوهُ وَ اسْتَنْجِحُوهُ وَ اطْلُبُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَمْنِحُوهُ فَمَا قَطَعَكُمْ عَنْهُ حِجَابٌ وَ لَا أُغْلِقَ عَنْكُمْ دُونَهُ بَابٌ وَ إِنَّهُ لَبِكُلِّ مَكَانٍ وَ فِي كُلِّ حِينٍ وَ أَوَانٍ وَ مَعَ كُلِّ إِنْسٍ وَ جَانٍّ لَا يَثْلِمُهُ الْعَطَاءُ وَ لَا يَنْقُصُهُ الْحِبَاءُ وَ لَا يَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ وَ لَا يَسْتَقْصِيهِ نَائِلٌ وَ لَا يَلْوِيهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ وَ لَا يُلْهِيهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْتٍ وَ لَا تَحْجُزُهُ هِبَةٌ عَنْ سَلْبٍ وَ لَا يَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ وَ لَا تُوَلِّهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ عِقَابٍ وَ لَا يُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَ لَا يَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُونِ قَرُبَ فَنَأَى وَ عَلَا فَدَنَا وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ وَ بَطَنَ فَعَلَنَ وَ دَانَ وَ لَمْ يُدَنْ لَمْ يَذْرَأِ الْخَلْقَ بِاحْتِيَالٍ وَ لَا اسْتَعَانَ بِهِمْ لِكَلَالٍ أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَ الْقِوَامُ فَتَمَسَّكُوا بِوَثَائِقِهَا وَ اعْتَصَمُوا بِحَقَائِقِهَا تَؤُلْ بِكُمْ إِلَى أَكْنَانِ الدَّعَةِ وَ أَوْطَانِ السَّعَةِ وَ مَعَاقِلِ الْحِرْزِ وَ مَنَازِلِ الْعِزِّ فِي «يَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ» وَ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ تُعَطَّلُ فِيهِ صُرُومُ الْعِشَارِ وَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَزْهِقُ كُلُّ مُهْجَةٍ وَ تَبْكَمُ كُلُّ لَهْجَةٍ وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوَامِخُ وَ الصُّمُّ الرَّوَاسِخُ فَيَصِيرُ صَلْدُهَا سَرَاباً رَقْرَقاً وَ مَعْهَدُهَا قَاعاً سَمْلَقاً فَلَا شَفِيعٌ يَشْفَعُ وَ لَا حَمِيمٌ يَدْفَعُ وَ لَا مَعْذِرَةٌ تَنْفَعُ
ستايش خداوندى را سزاست كه آشكار كرد از آثار سلطنت خود و عظمت بزرگیاش، به گونهاى كه ديدگان را از شگفتیهاى قدرتش حيران ساخت و انديشههاى دور پرواز انسانها را از شناخت کنه صفاتش بازداشت. گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا خدايى نيست، گواهی برخاسته از ايمان و يقين و اخلاص و اذعان. گواهى مىدهم كه محمّد(ص) بنده و فرستاده اوست، او را هنگامى فرستاد كه نشانههاى هدايت از ميان رفته بود و راه روشن دين به نابودى رسيده بود. پس حقّ را آشكار نمود، مردم را نصيحت فرمود، به راه رشد رهنمون شد و به ميانهروى فرمان داد. درود خدا بر او و خاندان او باد. بندگان خدا بدانيد، كه خداوند شما را بيهوده نيافريده است و سرخود و آزاد رها نكرد. ميزان نعمتهای خود بر شما را میداند و نیکیهای خود را نسبت به شما به شماره آورده است. پس از او طلب پيروزی كنيد و از او طلب نجات و رستگاری كنيد. هر چه خواهيد از او بطلبيد و عطا و بخشش او را درخواست كنيد. نه پردهاى ميان شما و او آويخته است و نه درى بين او و شما بسته شده است. او در هر مكانی حاضر است، در هر زمان و در هر لحظه وجود دارد و با هر انس و جنى همراه است. عطايش بر او رخنه وارد نمىآورد و بخشش از او نمىكاهد. درخواست کننده نتواند ثروت بيكران او را به پايان رساند و كسی كه از او چيزی دريافت میكند به انتهای(دارایی) او نمیرسد. كسى او را از توجه به ديگرى باز نمىدارد، صدايى او را از صداى ديگر غافل نمىكند و بخشش او مانع گرفتن نعمت ديگرى نيست. خشم گرفتن او مانع رحمت نمىباشد و رحمتش او را از عذاب غافل نمىسازد، پنهان بودنش مانع آشكار بودنش نيست و آشكار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمىدارد. او در عين نزديكى دور است، بلندمرتبه است و در همان حال با همه نزديک، در عين آشكار بودن نهان است و در عين نهان بودن آشكار. همه را پاداش دهد و كسی او را پاداش ندهد. از روى انديشه و فكر كردن موجودات را نيافريد و به خاطر رنج و خستگى از آنان يارى نخواسته است. بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم كه تقوی هم زمام و مهار است و هم مایه استواری. پس به رشتههاى استوار آن(تقوی) تمسک جویید و به حقايق آن چنگ بزنيد. شما را میرساند به سر منزل آرامش، جايگاههاى وسيع، پناهگاههاى محكم و منزلگاههاى پر عزّت، در «روزى كه چشم ها در آن خيره مىشود»(ابراهیم،42) جهان برای او تيره و تار میشود، گلههای شتران آبستن بى نگهبان رها شوند و (روزی) كه در صور دميده میشود، آن وقت هر روحى از بدن درآيد، زبانها لال گردد، كوههاى بلند و صخرههاى پابرجا فرو ريزند پس سنگ سخت آنها چون سراب لرزان در نظر آيد و پای(كوههای) آن صاف و بدون برجستگی شود. پس نه شفيعی هست كه به شفاعت برخيزد، نه دوست مهربانی كه سختى را دفع گرداند و نه پوزشخواهی که سودی رساند.
-
خطبه 196 هشدار از غفلت زدگی
۱۹۶بَعَثَهُ حِينَ لَا عَلَمٌ قَائِمٌ وَ لَا مَنَارٌ سَاطِعٌ وَ لَا مَنْهَجٌ وَاضِحٌ أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوصٍ وَ مَحَلَّةُ تَنْغِيصٍ سَاكِنُهَا ظَاعِنٌ وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ تَمِيدُ بِأَهْلِهَا مَيَدَانَ السَّفِينَةِ تَصْفِقُهَا الْعَوَاصِفُ فِي لُجَجِ الْبِحَارِ فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ وَ مِنْهُمُ النَّاجِي عَلَى بُطُونِ الْأَمْوَاجِ تَحْفِزُهُ الرِّيَاحُ بِأَذْيَالِهَا وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَهْوَالِهَا فَمَا غَرِقَ مِنْهَا فَلَيْسَ بِمُسْتَدْرَكٍ وَ مَا نَجَا مِنْهَا فَإِلَى مَهْلَكٍ عِبَادَ اللَّهِ الْآنَ فَاعْمَلُوا وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ وَ الْمُنْقَلَبُ فَسِيحٌ وَ الْمَجَالُ عَرِيضٌ قَبْلَ إِرْهَاقِ الْفَوْتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ وَ لَا تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ
خداوند پیامبر را بر انگيخت در شرايطی كه نه پرچم(هدايتی) برافراشته بود، نه چراغ هدايتى روشن و نه راه روشنی وجود داشت. بندگان خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مىکنم و از دنيا برحذر مىدارم، كه دنيا سراى کوچ کردن و محلّ سختى و رنج است. ساكنان دنيا در حال كوچ كردن و اقامت گزيدگانش ناگزير از جدايى از آن هستند. دنيا اهل خود را مىجنباند همچون کشتی در آب، كه بادهاى سخت در ميان درياها آن را به حركت و اضطراب در آورده باشد. پس برخی از آنان غرق و نابود شدند و برخی در دل امواج، نجات پیدا میکنند، بادها با وزيدن آنها را به اين سو و آن سو مىبرند و بر فراز امواج هولناک مىکشانند. پس آن که از آن غرق شد، قابل بازيافت نيست و آن كه رهايى يافته، باز هم رهسپار مرگ است. بندگان خدا، اكنون عمل كنيد، كه زبانها رها هستند، تنهای سالم داريد، اعضای بدن(به فرمان) و نرم است، (زمان و مكان) بازگشت گسترده است، مجال(و ميدان جولان) پهناور است، پيش از آن كه وقت از دست برود و مرگ فرا رسد. پس فرارسيدن مرگ را حتمى بشماريد و در انتظار آمدنش(در آينده دوردست) نباشيد.
-
خطبه 197 جایگاه امیر المؤمنین (ع) و لزوم اطاعت از او
۱۹۷وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ- صلى الله عليه واله أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ وَ لَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي فِي الْمَوَاطِنِ الَّتِي تَنْكُصُ فِيهَا الْأَبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِيهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِي اللَّهُ بِهَا وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي فَأَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِي وَ لَقَدْ وَلِيتُ غُسْلَهُ وَ الْمَلَئِكَةُ أَعْوَانِي فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الْأَفْنِيَةُ مَلَأٌ يَهْبِطُ وَ مَلَأٌ يَعْرُجُ وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِي هَيْنَمَةٌ مِنْهُمْ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي حَيّاً وَ مَيِّتاً فَانْفُذُوا عَلَى بَصَائِرِكُمْ وَ لْتَصْدُقْ نِيَّاتُكُمْ فِي جِهَادِ عَدُوِّكُمْ فَوَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِنِّي لَعَلَى جَادَّةِ الْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَعَلَى مَزَلَّةِ الْبَاطِلِ أَقُولُ مَا تَسْمَعُونَ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ
آن اصحاب محمد(ص) كه حافظان دين و رازداران او هستند، به تحقیق مىدانند، كه من هرگز لحظهای در برابر خدا و در برابر فرستاده او نايستادم و با جان خود پيامبر را يارى دادم، در جاهايى كه شجاعان واپس مىنشستند و گامها از پيش تاختن درمىماندند، با شجاعتى كه خدا مرا به آن گرامى داشته بود. رسولالله(ص) جاناش گرفته شد در حالی كه سر او بر سينهی من بود، جان او بر كف دست من روان شد و آن را بر صورت خود عبور دادم. من غسل او را به عهده گرفتم و فرشتگان ياوران من بودند. خانه و بيرون آن پر از ناله و زارى(فرشتگان) بود. گروهى از فرشتگان فرود مىآمدند و گروهى ديگر بالا میرفتند. سر و صداى فرشتگان از گوشم جدا نمىشد، بر او درود مىفرستادند، تا او را در مقبرهی خودش دفن كرديم. پس چه كسی از من به او شايستهتر است در زندگى و پس از مرگ. پس بصيرتهای خود بهكار گيريد و نيّت خويش را در جهاد با دشمن راست بداريد، پس قسم به آنكه جز او خدايی نيست، حقا كه من بر جادهی حق هستم و آنان بر لغزش گاه باطلاند. مىگويم آنچه را مىشنويد و از خداوند برای خودم و برای شما طلب آمرزش میكنم.
-
خطبه 198 سفارش به پرهیزکاری و بیان ارزش های اسلام، قرآن و پیامبر (ص)
۱۹۸يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُ اللَّهِ وَ سَفِيرُ وَحْيِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ الوصية بالتقوى: أَمَّا بَعْدُ فَأُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ابْتَدَأَ خَلْقَكُمْ وَ إِلَيْهِ يَكُونُ مَعَادُكُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِكُمْ وَ إِلَيْهِ مُنْتَهَى رَغْبَتِكُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِيلِكُمْ وَ إِلَيْهِ مَرَامِي مَفْزَعِكُمْ فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ غِشَاءِ أَبْصَارِكُمْ وَ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ وَ ضِيَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِكُمْ فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِكُمْ وَ دَخِيلًا دُونَ شِعَارِكُمْ وَ لَطِيفاً بَيْنَ أَضْلَاعِكُمْ وَ أَمِيراً فَوْقَ أُمُورِكُمْ وَ مَنْهَلًا لِحِينِ وَرُودِكُمْ وَ شَفِيعاً لِدَرْكِ طَلِبَتِكُمْ وَ جُنَّةً لِيَوْمِ فَزَعِكُمْ وَ مَصَابِيحَ لِبُطُونِ قُبُورِكُمْ وَ سَكَناً لِطُولِ وَحْشَتِكُمْ وَ نَفَساً لِكُرَبِ مَوَاطِنِكُمْ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُكْتَنِفَةٍ وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ وَ أُوَارِ نِيرَانٍ مُوقَدَةٍ فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ وَ وَعَظَكُمْ بِرِسَالَتِهِ وَ امْتَنَّ عَلَيْكُمْ بِنِعْمَتِهِ فَعَبِّدُوا أَنْفُسَكُمْ لِعِبَادَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَيْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِهِ فضلُ الإسلام ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ أَذَلَّ الْأَدْيَانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ وَ أَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِكَرَامَتِهِ وَ خَذَلَ مُحَادِّيهِ بِنَصْرِهِ وَ هَدَمَ أَرْكَانَ الضَّلَالَةِ بِرُكْنِهِ وَ سَقَى مَنْ عَطِشَ مِنْ حِيَاضِهِ وَ أَتْأَقَ الْحِيَاضَ بِمَوَاتِحِهِ ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَكَّ لِحَلْقَتِهِ وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ وَ لَا عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ وَ لَا جَذَّ لِفُرُوعِهِ وَ لَا ضَنْكَ لِطُرُقِهِ وَ لَا وُعُوثَةَ لِسُهُولَتِهِ وَ لَا سَوَادَ لِوَضَحِهِ وَ لَا عِوَجَ لِانْتِصَابِهِ وَ لَا عَصَلَ فِي عُودِهِ وَ لَا وَعْثَ لِفَجِّهِ وَ لَا انْطِفَاءَ لِمَصَابِيحِهِ وَ لَا مَرَارَةَ لِحَلَاوَتِهِ فَهُوَ دَعَائِمُ أَسَاخَ فِي الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا وَ ثَبَّتَ لَهَا أَسَاسَهَا وَ يَنَابِيعُ غَزُرَتْ عُيُونُهَا وَ مَصَابِيحُ شُبَّتْ نِيرَانُهَا وَ مَنَارٌ اقْتَدَى بِهَا سُفَّارُهَا وَ أَعْلَامٌ قُصِدَ بِهَا فِجَاجُهَا وَ مَنَاهِلُ رَوِيَ بِهَا وُرَّادُهَا جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِيقُ الْأَرْكَانِ رَفِيعُ الْبُنْيَانِ مُنِيرُ الْبُرْهَانِ مُضِيءُ النِّيرَانِ عَزِيزُ السُّلْطَانِ مُشْرِفُ الْمَنَارِ مُعْوِذُ الْمَثَارِ فَشَرِّفُوهُ وَ اتَّبِعُوهُ وَ أَدُّوا إِلَيْهِ حَقَّهُ وَ ضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ الرسول الأعظم (صلى الله عليه وآله) ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلى الله عليه واله - بِالْحَقِّ حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاقٍ وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاقٍ وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ وَ أَزِفَ مِنْهَا قِيَادٌ فِي انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَ اقْتِرَابٍ مِنْ أَشْرَاطِهَا وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا جَعَلَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ القرآن الكريم ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا يَضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا يَخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ بُنْيَانًا لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ وَ شِفَاءً لَا تُخْشَى أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لَا تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ وَ أَثَافِيُّ الْإِسْلَامِ وَ بُنْيَانُهُ وَ أَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غِيطَانُهُ وَ بَحْرٌ لَا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ وَ عُيُونٌ لَا يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُ لَا يُغِيضُهَا الْوَارِدُونَ وَ مَنَازِلُ لَا يَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ وَ أَعْلَامٌ لَا يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ وَ آكَامٌ لَا يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لَعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِيعاً لَقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ وَ حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ وَ عِزّاً لَمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِيَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى
خداوند میداند صدای(ضعيف) حيوانات را در فلات، گناه و معصيت بندگان در خلوتگاهها، رفت و آمد ماهيان را در درياهای عميق و تلاطم امواج آب را بر اثر وزش تندبادها. گواهي میدهم كه محمد(ص) برگزيدهی خداوند است، سفير وحی او و فرستادهی رحمت اوست. ارزش پرهيزكارى اما بعد، من شما را به تقواى الهى توصيه مىکنم، همان خداوندى که آفرينش شما را آغاز کرد، بازگشت شما به سوى اوست، درخواستهاتان بهدست او موفق خواهد شد، نهايت خواستتان به سوی او است، راه راست شما به او ختم مىشود و به هنگام ترس و وحشت، او پناهگاه شماست. همانا تقوای خداوند، دوای درد قلبهای شماست، بينائى كورى دلهای شما، شفاي بيماری تنهاتان، سبب اصلاح شدن، فساد سينههاتان، موجب پاكی آلودگی جانهاتان، روشنى بخشنده تاريكى چشمهاتان، ايمنى بيم و نگرانى دلهاتان و روشنى بخش سياهى تاريكى(نادانی) شما. اطاعت خدا را جامه زيرين قرار دهيد و نه جامه رویین، بلكه، درون جان خود جاى دهيد و نه تنها جامه زيرين، آن را به لطف به درون دندههاتان(تا قلب) برانيد، آن را فرمانده تمام امورتان كنيد، آن سرچشمهای است كه گاه ورودتان(در آن داخل) میشوید، شفيع شما براى دست يافتن به خواستههاتان، سپر روز وحشت شما، چراغهای در درون قبرهاتان ، آرامش دهنده ترسهاى طولانى و راه گشايشى براى لحظات سخت زندگى. زيرا اطاعت خدا، وسيله نگهدارنده است از حوادث هلاک كننده، از ترسهايى كه پيش آمد آنرا انتظار مىبرند و حرارت آتشهاى برافروخته. پس هر کس دست به دامن تقوا زند، سختیها از او دور میشوند پس از آنكه به او نزديک شده بودند، امور بعد از تلخى براى او شيرين مىشوند، امواج(مصيبت) از او كنار میروند پس از آن که بر سر او متراكم شده بودند، آنچه سخت بود براى او آسان مىگردد، باران كرامت که قطع شده بود بر او مىبارد، رحمت حق كه از او گریخته بود بدو روى میآورد، چشمههاى نعمت كه خشكيده بود روان میگردد و باران بركت پس از آنكه ضعيف شده بود، ريزان میشود. پس بترسيد از خدایی كه شما را با موعظهاش سود بخشيد، با فرستادن -پيامبرانش- پند داد و به نعمتاش بر شما منّت نهاد. پس براى پرستش او خود را خوار داريد و حق طاعتش را به جا آوريد. ويژگىهاى اسلام سپس(بدانيد) اين اسلام، همان دين خداست كه آن را براى خود انتخاب كرد، با ديده عنايت پروراند، بهترين آفریدگان خود را براى ارائه آن برگزيد و ستونهاى آن را بر پايه محبت خود استوار نمود. اديان و مذاهب گذشته را با عزّت آن، خوار كرد، با سر بلند كردن آن، ديگر ملّتها را بىمقدار كرد، با گرامی داشت آن، دشمنان را خوار گردانيد و با يارى كردن آن، دشمنان آن را فروگذاشت. تكيهگاههای گمراهی را، با تكيهگاهاش(تكيهگاه اسلام) ويران كرد. كسی را كه تشنه بود از حوضهای اسلام سيراب كرد و حوضهای آن را با سطلهای آبكش خود، پر كرد. آنگاه اسلام را چنان قرار داد كه كه دستگيره اش را گسستن نباشد، حلقههايش از هم باز نگردد، پايههايش ويران نشود، ستونهايش فرو نيفتند، درختش از ريشه برنيايد، زمانش به پايان نرسد، قوانينش كهنه و پوسيده نگردد، شاخههايش قطع نگردد، راههای آن تنگ نشود، آسانيش به دشوارى نرسد، تيرگى در روشنايى آن داخل نشود، راه راست آن كجى نيابد، چوب مستقيم آن خميده نگردد، راههاى گشادهاش به تنگنا بدل نشود، چراغهاى فروزانش خاموشى نگيرد و شيرينی آن به تلخى نگرايد. آن(اسلام) دارای ستونهایی است كه خداوند(پايههاى) آن را در حق استوار ساخته و اساس آن را ثابت كرده است، چشمههايی است كه منابع آن افزون شده است چراغهايى است با پرتوى تابان، نشانههايى است كه مسافرانش بدان راه جويند، علامتهایی است كه به آنها، راهها يافته میشود و چشمههایی هستند كه واردان در آن سيراب میشوند. خداوند در اسلام قرار داده است نهايت خشنودى خود را، انتها و اوج ستونهای خود را و عاليترين درجه اطاعت از خود را. پس اسلام در نزد خداوند اركان محكم و قابل اطمینان دارد، بنيان آن مرتفع و بلند است، برهان روشنگر دارد، شعلهاش فروزان است، سلطنت آن شكستناپذير است، نشانههای آن بلند است و درافتادن با آن ممكن نيست. بنابراين آن را گرامى داريد، از آن پيروى نماييد، حقّش را ادا كنيد و آن را در جايگاه خود قرار دهيد. در باره پیامبر بزرگ اسلام(ص) آن گاه خداوند، محمّد -صلّى اللّه عليه و آله- را به حق برانگيخت، هنگامى كه دنيا به مراحل پايانى رسيده و آخرت روى آورده بود و جهان روشن و شادمان روى به تاريكى داشت. مردم دنيا به مشقت افتاده، جاى امن و راحت شان به خشونت گراييده و آماده نابودى و نيستى بود. اين در هنگام بسر رسيدن مدّت و نزديک شدن نشانههای(زوال) آن بود، آن زمان كه اهل دنيا رو به نابودى، حلقههاى پيوندشان گسسته، اسبابش از هم گسيخته، نشانههايش رو به نابود شدن، عيبهايش رو به آشکار شدن و مدت دراز عمرش كوتاه شده بود. در چنين شرايطى خداوند قرار داد او(پيامبر) را ابلاغ کننده رسالتش، سبب بزرگواری برای امتاش، بهار مردم زمانش، مايه سربلندى يارانش و موجب شرف ياورانش. ارزشها و ويژگىهاى قرآن آنگاه برای او كتاب فرو فرستاد، اين كتاب نوری است كه چراغهای آن، خاموش نمیشود، چراغى که فروغ آن زوال نپذيرد، دريایی است كه عمق آن درک نمیگردد، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعاعى است كه نور آن تاریک نمىشود، جدا كننده حق و باطلى است كه برهان آن خاموشى ندارد، تبيانی است كه اركان آن ويران نمیگردد، شفايى است كه در آن بيم بيمارى نباشد، عزّتی است كه ياران آن شكست نمیخورند و حقى است كه ياورانش مغلوب و خوار نشوند. قرآن معدن ايمان و کانون آن است، چشمههای علم و درياهای آن است، باغهای عدل و برکههای آن است، سنگ بناى اسلام و شالوده آن است، وادیهاى حق و دشتهاى هموار آن است، دريايى است كه آببرداران آب آن را تمام نكنند، چشمههايى است كه آبكشان آب آنها را به آخر نرسانند، آبشخورهايى است كه واردان از آن كم ننمايند، منزلگاههايى است كه مسافران، راه آن گم نکنند، نشانههايى است كه از چشم راهروان پنهان نماند و زمينهاى مرتفعى است که جويندگانش از آن نمىگذرند. خداوند آن(قرآن) را قرار داده است فرونشاننده عطش دانشمندان، بهار دلهاى فقيهان، راه گسترده و وسيع براى صالحان، دارويى كه از پس آن بيمارى نيست، نوری است پس از آن تاريكی وجود ندارد، رشتهای است كه دستگيرهی آن محكم است، دژی است كه قلّهی آن دستنيافتنی است، عزّت است برای كسی كه آن را به دوستی برگزيده است، امن و سلامت است براى هر كه در آن داخل شود، هدايت است براى هر كه بدان اقتدا كند، عذرى است براى آن کس که آن را مذهب خويش برگزيند، برهان است برای كسى كه با آن سخن گويد، شاهد است براى هر كه بدان مخاصمه نمايد، پیروزی است براى هر كه آن را حجت خود سازد، راهبر است برای کسی كه به آن عمل نمايد، مركبی است برای آن كه آن را بهكاراندازد، نشانهای است برای كسی كه دنبال نشانهی راه است، سپر نگهدارنده است براى آن كس كه با آن خود را بپوشاند، دانش است برای كسی كه بهدنبال دريافت آن باشد، حديث است برای كسی كه میخواهد آن را روايت كند و حکم قاطعى است براى کسى که با آن قضاوت کند.
-
خطبه 199 سفارش به نماز پرداخت و امانتداری
۱۹۹الصلاة: تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاةِ وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا فَإِنَّهَا كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً أَ لَا تَسْمَعُونَ إِلَى جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِينَ سُئِلُوا «ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» وَ إِنَّهَا لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ وَ تُطْلِقُهَا إِطْلَاقَ الرِّبَقِ وَ شَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله بِالْحَمَّةِ تَكُونُ عَلَى بَابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْهَا فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَمَا عَسَى أَنْ يَبْقَى عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّهَا رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِينَةُ مَتَاعٍ وَ لَا قُرَّةُ عَيْنٍ مِنْ وَلَدٍ وَ لَا مَالٍ يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ» وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- نَصِباً بِالصَّلَاةِ بَعْدَ التَّبْشِيرِ لَهُ بِالْجَنَّةِ لِقَوْلِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» فَكَانَ يَأْمُرُ بِهَا أَهْلَهُ وَ يُصَبِّرُ عَلَيْهَا نَفْسَهُ الزكاة ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً وَ مِنَ النَّارِ حِجَازاً وَ وِقَايَةً فَلَا يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ وَ لَا يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهْفَهُ فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ مَغْبُونُ الْأَجْرِ ضَالُّ الْعَمَلِ طَوِيلُ النَّدَمِ الأمانة: ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ فَقَدْ خَابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِيَّةِ وَ الْأَرَضِينَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ فَلَا أَطْوَلَ وَ لَا أَعْرَضَ وَ لَا أَعْلَى وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهَا وَ لَوِ امْتَنَعَ شَيْءٌ بِطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزٍّ لَامْتَنَعْنَ وَ لَكِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ وَ هُوَ الْإِنْسَانُ «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» إِنَّ اللَّهَ- سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى- لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُهُ
در باره نماز متعهد در امر نماز باشيد و بر آن محافظت نماييد، آن را بسيار به جاى آوريد و با نماز به خداوند تقرّب جوييد، زیرا «نماز دستورى است كه در وقتهاى خاص بر مؤمنان واجب گرديده است».(نساء،103) آيا پاسخ اهل عذاب را نشنيديد، زمانى كه از آنان پرسيده مىشود: «چه چيز شما را به دوزخ کشاند، مىگويند: ما از نمازگزاران نبوديم».(المدثر،42-43) نماز گناهان را مىريزد، آنسان كه برگ درختان مىريزد و بند گناهان از گناهكاران مىگشايد، آنسان، كه بند از كسى بگشايند. رسول خدا(ص) نماز را به گرمابهای تشبيه كرد، که بر در خانهی كسی باشد و او شبانه روزى پنج نوبت خود را در آن بشويد. آيا چرک و آلودگى در بدن چنين كسى باقى خواهد ماند؟ همانا گروهی از مؤمنان حق نماز را شناختند، کسانی که نه زيور دنيا از نماز بازشان دارد و نه آنچه موجب روشنى چشم میباشد از مال و فرزند. خداوند سبحان مىفرمايد: «مردانى كه آنان را تجارت و داد و ستد بازنمىدارد از ذكر خدا و به پا كردن نماز و اداى زكات».(نور ،37) رسول خدا بعد از بشارت به بهشت، خويشتن را براى نماز به رنج و مشقّت مىانداخت، چون خداى سبحان به او فرموده بود. «اهل خود را به نماز امر كن، و نسبت به آن شكيبا باش».(طه ،132) پس خانواده خود را به نماز فرمان مىداد و خود نيز در انجام نماز شكيبا بود. زکات سپس زکات، همراه نماز، وسيله تقرّب مسلمانان به خدا قرار داده شده است. پس آن كس كه زكات را با رضايت خاطر بپردازد، كفّاره گناهان او مىشود و مانع و سپر عذاب خواهد بود. پس كسى كه زكات مىدهد نبايد همواره خاطر بدان گمارد و بر اداى آن افسوس خورد. پس هر كس آن را(زكات را)، بدون طبيب خاطر بپردازد و انتظار بهتر از آنچه را پرداخته داشته باشد، چنين كسى كه به سنت پيامبر(ص) جاهل است، در پاداش زيان كرده است، عمل او گم شده است و پشيمانى او طولانى خواهد بود. ادای امانت پس از آن ادای امانت است، كسى كه از امانتداران نباشد از رحمت حق نوميد است. امانت عرضه شد بر آسمانهاى برافراشته، زمينهاى گسترده شده و كوههاى بلند و استوار، كه از آنها بلندتر و پهناورتر و فراتر و بزرگتر نبود. اگر بنا بود چيزى به واسطه طول و عرض و يا قدرت و عزتی که دارد از پذيرش امانت امتناع ورزد، به یقین آنان امتناع میكردند. امّا آنها از عقوبت ترسيدند و چيزى را دريافته بودند كه موجودى ناتوان مانند انسان در نيافته بود. «همانا او(انسان) ستمپيشه و نادان بود» (احزاب،72) همانا بر خداى تعالى و سبحان پوشيده نيست، آن چه بندگان در شب و روز خود انجام مىدهند. به طور دقيق از اعمال آنها آگاه است و به علم خود بر آنها احاطه دارد. اعضای(بدن) شما، شاهدان او هستند، اندام شما سپاهيان او هستند، درونتان جاسوسان الهى هستند و خلوتهاى شما در برابر او آشکار و عيان است.
-
خطبه 200 سیاست دروغین معاویه
۲۰۰وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَكِنْ كُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَ كُلُّ فَجْرَةٍ كَفْرَةٌ وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ
به خدا سوگند! معاويه زيرکتر از من نيست، ليكن شيوه او پيمانشكنى و گنهكارى است. اگر پیمانشکنی ناپسند نبود، من از زيرکترين مردم بودم. ولى هر پیمانشکنی معصيت است و هر معصيتى نوعى كفر است و هر پيمانشكنى در روز قيامت پرچمى دارد كه به آن شناخته گردد. به خدا سوگند، من با فريبكارى غافلگير نمىشوم و با سختگيرى ناتوان نخواهم شد.
-
خطبه 201 تشویق به پیمودن راه راست
۲۰۱أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ فَمَا كَانَ إِلَّا أَنْ خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّكَّةِ الْمُحْمَاةِ فِي الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ سَلَكَ الطَّرِيقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ خَالَفَ وَقَعَ فِي التِّيهِ
اى مردم، در راه هدايت از كمى اهل آن وحشت نكنيد، زیرا مردم بر سر سفرهاى گرد آمدهاند، كه سيرى آن كوتاه و گرسنگى آن طولانى است. اى مردم! رضايت و نارضایتى(بر عملى) موجب وحدت مردم(در کيفر و پاداش) مىشود، چنان كه ماده شتر ثمود را را تنها يک نفر كشت، امّا عذاب خداوند همه را گرفت چون همگان به آن برنامه رضايت دادند. پس خداوند سبحان فرمود: «همه آن را پى كردند، پس همه پشيمان شدند».(شعراء،157) ديرى نپاييد كه زمينشان صدایی كرد و فرو رفت، مانند صداى فرورفتن آهن داغ در زمين نرم و هموار. اى مردم، هر كه راه راست و روشن را بپيمايد به آب رسد و هر كس از راه راست منحرف شود در بيابان به سرگردانى افتد.
-
خطبه 202 شکایت از ستمکاری امت هنگام خاکسپاری فاطمه (س)
۲۰۲السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ وَ السَّرِيعَةِ اللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي إِلَّا أَنَّ لِي فِي التَّأَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ فَ "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ". فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ
درود بر تو اى فرستاده خدا از سوی من و از سوی دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو ملحق شده است. اى فرستاده خدا، صبرم در دوری از دختر برگزيدهات کم شد و طاقتم از دست رفت، اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده ام و سنگينى مصيبت تو را كشيدهام، شكيبايى ممكن است. اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم، و سرت بر سينه من بود که جان به جان آفرين تسليم نمودى. «همه ما از خداييم و به خدا باز مى گرديم.» (بقره،156) پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد و آن گروگان به صاحبش رسيد. اما اندوه مرا پايانى نيست و شبهایم به بيدارى خواهد گذشت، تا آن روز كه خدا، خانه زندگى تو را براى من برگزيند. به زودى دخترت از همدستى امت براى ستم بر او، تو را خبر خواهد داد. در پرسيدن از او اصرار كن و خبر اوضاع را از او بخواه. اينها در زمانى بود كه هنوز زمان طولانی از رحلت تو نگذشته است و ياد تو فراموش نگشته است. به هر دو نفر شما سلام باد، سلام وداع كننده، نه سلام فرد ناخشنود و نه رنجيده و دلتنگ. اگر از اينجا باز مىگردم نه از روى ملالت است و اگر بمانم نه به سبب آن است كه به وعدهاى كه خدا به صابران داده است بدگمان شدهام.
-
خطبه 203 فانی بودن دنیا
۲۰۳أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَكَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ قرضاً وَ لَا تُخَلِّفِوُا كُلًّا فَيَكُونَ عَلَيْكُمْ
ای مردم ! همانا دنيا، خانهی گذر است و آخرت خانه جاويدان است. پس از گذرگاه خود برای سر منزل جاودانه توشه برگيريد. پرده حرمت خود را ندريد، نزد آن كه اسرار شما را مىداند. دلهايتان را از دنيا خارج كنيد قبل از آنكه بدنهايتان را خارج كنند، چرا که شما در دنيا آزمايش مىشويد و براى غير از آن آفريده شدهايد. چون كسى بميرد، مردم مىگويند «چه باقى گذاشت؟»، امّا فرشتگان مىگويند «چه بيش فرستاد؟» خدا پدرانتان را بيامرزد! بخشی(از داراییتان) را پيش فرستيد تا وامی در پرونده و كارنامهتان باشد و همه را براى بعد از خود نگذاريد، که مسئوليت آن بر دوش شما خواهد بود.
-
خطبه 204 آمادگی برای سفر آخرت
۲۰۴تَجَهَّزُوا- رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُودًا وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دَائِبَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ وَ قَدْ دَهِمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى قال السيد الشريف: و قد مضى شيء من هذا الكلام فيما تقدم بخلاف هذه الرواية
آماده حرکت شويد، خداتان بيامرزد! كه نداى كوچيدن در ميان شما داده شده است. علاقه به اقامت در دنيا را كم كنيد و با تهيه زاد و توشه اعمال نيک به سوى آخرت بازگرديد، كه پيشاپيش شما، گردنههاى سخت و دشوار و منزل گاههايى ترسناک وجود دارد، كه بناچار بر آنها داخل خواهيد شد و در آنجا درنگ خواهيد كرد. بدانيد نگاههای مرگ به به سوى شما دوخته شده است. گویی شما درچنگ او گرفتاريد و چنگالهاى خود را در شما فرو برده است. کارهاى بس دشوار و رنجهاى طاقتفرسای آن شما را در برگرفته است. پس پيوندهاى دنيا را از خود قطع كنيد واز توشهی تقوی پشتيبانی و مدد بگيريد سيّدرضى مىگويد: پیش از این نيز (خطبه 84) قسمتى از اين سخن آمده بود ولى با اين روايت تفاوت داشت.
-
خطبه 205 دلیل عدم مشورت با طلحه و زبیر
۲۰۵لَقَدْ نَقَمْتُمَا يَسِيراً وَ أَرْجَأْتُمَا كَثِيراً أَ لَا تُخْبِرَانِي أَيُّ شَيْءٍ كَانَ لَكُمَا فِيهِ حَقٌّ دَفَعْتُكُمَا عَنْهُ أَمْ أَيُّ قِسْمٍ اسْتَأْثَرْتُ عَلَيْكُمَا بِهِ أَمْ أَيُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَيَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ضَعُفْتُ عَنْهُ أَمْ جَهِلْتُهُ أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ وَ اللَّهِ مَا كَانَتْ لِي فِي الْخِلَافَةِ رَغْبَةٌ وَ لَا فِي الْوِلَايَةِ إِرْبَةٌ وَ لَكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونِي إِلَيْهَا وَ حَمَلْتُمُونِي عَلَيْهَا فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ مَا اسْتَسَنَّ النَّبِيُّ- صلى الله عليه واله- فَاقْتَدَيْتُه فَلَمْ أَحْتَجْ فِي ذَلِكَ إِلَى رَأْيِكُمَا وَ لَا رَأْيِ غَيْرِكُمَا وَ لَا وَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأَسْتَشِيرَكُمَا وَ إِخْوَانِي الْمُسْلِمِينَ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْكُمَا وَ لَا عَنْ غَيْرِكُمَا وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الْأُسْوَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ لَمْ أَحْكُمْ أَنَا فِيهِ بِرَأْيِي وَ لَا وَلَّيْتُهُ هَوًى مِنِّي بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله قَدْ فُرِغَ مِنْهُ فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَيْكُمَا فِيمَا قَدْ فَرَغَ اللَّهُ مِنْ قَسْمِهِ وَ أَمْضَى فِيهِ حُكْمَهُ فَلَيْسَ لَكُمَا- وَ اللَّهِ- عِنْدِي وَ لَا لِغَيْرِكُمَا فِي هَذَا عُتْبَى أَخَذَ اللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِكُمْ إِلَى الْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِيَّاكُمُ الصَّبْرَ ثم قال عليه السلام رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ
شما به اندک چيزى خشمناک شديد و كارهاى بسيارى را به تاخير انداختيد. به من نمىگوييد كه در چه چيزى حق داشتهايد كه شما را از آن منع كردم؟ یا در تصرف كدام نصيب و بهرهایی خود را بر شما مقدم داشتهام؟ يا كدام شكايت و حقى بوده كه يكى از مسلمانان پيش من آورده و من در برابر آن ناتوان بودهام، يا به آن نادان بوده ویا در حكم آن اشتباه كردهام؟ به خدا قسم نسبت به خلافت رغبتى نداشتم و من را در حكومت نيازى نبود، اين شما بوديد كه مرا به آن دعوت كرديد و آن را بر من تحميل نموديد. پس زمانى كه خلافت به من رسيد در قرآن نظر دوختم، به آنچه براى ما مقرر نموده است و ما را فرمان داده كه به شيوه آن عمل كنيم، پس از آن پیروی کردم و به سنتى كه پيامبر(ص) نهاده است اقتدا كردم. در اين زمينه نه به رأى شما نيازمند بودم و نه به رای دیگران و حكمى پيش نيامد كه آن را ندانم تا از شما مشورت خواهم و یا از دیگر برادران مسلمانم. و اگر احتياج به مشاورت بود، از شما و دیگران روی برنمیگرداندم. اما آنچه ياد كرديد كه چرا در مسأله تقسیم بيتالمال به طور مساوى عمل كردهام، اين مطلبى است كه در آن به رأى خود حكم نكردم و بر اساس خواسته خويش عمل ننمودم. بلكه من و شما دريافتهايم، كه اين رويّه همان است كه رسول خدا(ص) قرار داده و حكمى قطعى است. پس به رای شما نيازى نداشتم در تقسيمى كه خدا به آن فرمان داده است و حكم آن را صادر کرده است. به خدا سوگند، شما و جز شما را بر من حقى نيست تا خشنودىتان را جويم. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق كند و به ما و شما صبر عنایت فرماید. سپس امام(ع) فرمود: خداوند كسی را رحمت كند كه چون حقی را ديد آن را ياری رساند، یا ستمى را ببيند آن را دور سازد و صاحب حق را در گرفتن حقش يار باشد.
-
خطبه 206 منع از دشنام دادن به شامیان در نبرد صفین
۲۰۶إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَكَانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ
من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، اما اگر شما اعمال آنان را وصف كنيد و حالشان را بيان نماييد، سخنتان به گفتار صواب نزديکتر است و عذرتان پذيرفتهتر. بهتر است به جاى دشنام بگوييد: خدايا خون ما و آنان را از ريختن نگهدار، بين ما و آنها را اصلاح نما و آنان را از گمراهى نجات بخش، تا ان كه حق را نمیشناسد، بشناسد و آنكه حريص و شيفته گمراهى و دشمنى است از آن بازايستد.
-
خطبه 207 بازداشتن امام حسن (ع) از رفتن به میدان جنگ
۲۰۷امْلِكُوا عنِّي هذَا الْغُلاَمَ لَا يَهُدَّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ (يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عليهما السلام) عَلَى الْمَوْتِ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه واله قال السيد الشريف: قوله (عليه السلام): «املكوا عني هذا الغلام» من أعلى الكلام و أفصحه
اين جوان را از طرف من نگه داريد، تا پشت مرا نشكند، كه دريغم آيد مرگ، حسن و حسين عليهما السّلام را دريابد، و با مرگ آنها نسل رسول خدا(ص) از بين برود. سيّد رضى مىگويد: فرمايش حضرت: «اين جوان را نگه داريد» در مرتبه والاى سخن و از فصاحت بالايى برخوردار است.
-
خطبه 208 نکوهش نافرمانی یاران در جریان حکمیت
۲۰۸أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَى مَا أُحِبُّ حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ وَ قَدْ- وَ اللَّهِ- أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكَ لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً وَ كُنْتُ أَمْسِ نَاهِياً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ
ای مردم، همواره كار من با شما همان بود كه دوست میداشتم، تا اين كه جنگ شما را از پای درآورد. به خدا سوگند جنگ كسانى را از شما گرفت و جمعى را باقی گذاشت، در حاليكه دشمنانتان را بیشتر ناتوان نمود. من ديروز فرمانده و امير شما بودم، ولى امروز فرمانم مىدهند، ديروز بازدارنده بودم اما امروز بازم مىدارند. شما عاشق زندگی(دنيایی) شدهايد و من نمیتوانم شما را به آن چه دوست نمیداريد وادار كنم.
-
خطبه 209 برخورد با تفکر گوشه نشینی علاء بن زیاد الحارثی
۲۰۹مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِي الدُّنْيَا أَنْتَ إِلَيْهَا فِي الْآخِرَةِ كُنْتَ أَحْوَجَ وَ بَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ تَقْرِي فِيهَا الضَّيْفَ وَ تَصِلُ فِيهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ فَقَالَ لَهُ الْعَلَاءُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَشْكُو إِلَيْكَ أَخِي عَاصِمَ بْنَ زِيَادٍ قَالَ وَ مَا لَهُ قَالَ لَبِسَ الْعَبَاءَةَ وَ تَخَلَّى مِنَ الدُّنْيَا قَالَ عَلَيَّ بِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ يَا عُدَيَّ نَفْسِهِ لَقَدِ اسْتَهَامَ بِكَ الْخَبِيثُ أَ مَا رَحِمْتَ أَهْلَكَ وَ وَلَدَكَ أَ تَرَى اللَّهَ أَحَلَّ لَكَ الطَّيِّبَاتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا أَنْتَ فِي خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ وَ جُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ قَالَ وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْحَقِّ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ
اين خانه وسيع در دنيا به چه كارت مىآيد در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى. آرى اگر بخواهى مىتوانى با همين خانه به آخرت برسى: در آن از مهمان پذيرایی كن، صله رحم به جاى آور و حقوقى را كه خداوند بر عهدهات گذاشته در جاى خود پرداخت كن. در اين صورت به سبب اين خانه به آخرت دست يافتهاى. علاء گفت: يا اميرالمومنين از برادرم عاصم بن زياد به شما شكايت مىكنم. فرمود: براى چه؟ علاء گفت: جامه پشمين پوشيده است و از دنيا بريده است. حضرت فرمود: او را نزد من بیاورید. وقتى آمد، فرمود: ای دشمن حقیر خویشتن. شيطان پليد تو را به بيراهه كشيده است. آيا بر خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی؟ گمان مى كنى خداوند چيزهاى پاكيزه را بر تو حلال كرده است، امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى؟ تو در برابر خدا كوچکتر از آنى كه اينگونه با تو رفتار كند. عاصم گفت: يا اميرالمومنين تو خود نيز جامه خشن مىپوشى و غذاى ناگوار مىخورى؟ حضرت فرمود: واى بر تو، من همانند تو نيستم. زيرا خداوند بر پيشوايان عادل واجب فرموده است، تا خود را با ضعيفترين مردم، همسطح كنند، تا بر محروم و فقير، فقرش گزنده نباشد.
-
خطبه 210 دلیل اختلافات روایات پیامبر (ص)
۲۱۰إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ عَامّاً وَ خَاصّاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا أَتَاكَ بِالْحَدِيثِ أَرْبَعَةُ رِجَالٍ لَيْسَ لَهُمْ خَامِسٌ المنافقون رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ وَ لَا يَتَحَرَّجُ يَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- مُتَعَمِّداً فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ كَاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ وَ قَدْ أَخْبَرَكَ اللَّهُ عَنِ الْمُنَافِقِينَ بِمَا أَخْبَرَكَ وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَكَ ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ الْبُهْتَانِ فَوَلَّوْهُمُ الْأَعْمَالَ وَ جَعَلُوهُمْ عَلَى رِقَابِ النَّاسِ فَأَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا وَ إِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ فَهَذَا أَحَدُ الْأَرْبَعَةِ الخاطئون وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلَى وَجْهِهِ فَوَهِمَ فِيهِ وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً فَهُوَ فِي يَدَيْهِ يَرْوِيهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يَقُولُ أَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله فَلَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ أَنَّهُ وَهِمَ فِيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ أَنَّهُ كَذَلِكَ لَرَفَضَهُ أهل الشبهة وَ رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- شَيْئاً يَأْمُرُ بِهِ ثُمَّ نَهَى عَنْهُ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَوْ سَمِعَهُ يَنْهَى عَنْ شَيْءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ وَ لَمْ يَحْفَظِ النَّاسِخَ فَلَوْ يَعْلَمُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ إِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ أَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُوهُ. الصادقون الحافظون وَ آخَرُ رَابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ مُبْغِضٌ لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللَّهِ وَ تَعْظِيماً لِرَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- وَ لَمْ يَهِمْ بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ لَمْ يَزِدْ فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ فَحَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ الْمُتَشَابِهَ وَ مُحْكَمَهُ فَوَضَعَ كُلَّ شَيْءٍ مَوْضِعَهُ وَ قَدْ كَانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- الْكَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ فَكَلَامٌ خَاصٌّ وَ كَلَامٌ عَامٌّ فَيَسْمَعُهُ مَنْ لَا يَعْرِفُ مَا عَنَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ وَ لَا مَا عَنَى رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه واله فَيَحْمِلُهُ السَّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلَى غَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِمَعْنَاهُ وَ مَا قُصِدَ بِهِ وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِيءَ الْأَعْرَابِيُّ أَوِ الطَّارِئُ فَيَسْأَلُهُ (عليه السلام) حَتَّى يَسْمَعُوا وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ فَهَذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَيْهِ النَّاسُ فِي اخْتِلَافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فِي رِوَايَاتِهِمْ
در دست مردم است احادیث حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محكم و متشابه و احاديثى كه بدرستى ضبط گرديده و هم احاديثى كه با ظن و گمان روايت شده است. در زمان رسول خدا(ص) به آن حضرت دروغ بسته شد، تا جايى كه در ميان مردم به سخن برخاست و فرمود: «هر كس از روى عمد به من دروغ نسبت دهد بايد نشيمنگاه خود را در آتش قرار دهد» افرادى كه حديث نقل مى كنند چهار دستهاند، كه پنجمى ندارد. منافقان نخست منافقى كه تظاهر به ايمان مىكند و خود را در پوشش اسلام نشان مىدهد. نه از گناه مىترسد و نه از آن دورى مىجويد. او از روى عمد دروغ به رسول خدا(ص) نسبت مىدهد. اگر مردم مىدانستند كه او منافق و دروغگو است، حدیث را از او نمىپذيرفتند و گفتار او را تصديق نمىكردند، ولی مىگويند او از اصحاب رسول خدا(ص) است، رسول خدا را ديده و از او حديث شنيده است و از او فرا گرفته است. بنا بر این مردم گفتارش را مىپذيرند. خداوند، تو را در قرآن از منافقين خبر داده چنانكه بايد و آنسان که لازم بوده آنان را برای تو وصف نموده است. آنان پس از پيامبر(ص) باقى ماندند و خود را نزدیک كردند به پیشوایان گمراهی و دعوتكنندگان به آتش با توسل به دروغ و تهمت. آنان اين منافقان را ریاست دادند، بر گردن مردم سوارشان کردند و به وسيله اينها به خوردن دنيا مشغول شدند. همانا مردم همراه سلاطين و دنيا هستند، مگر آن كس كه خدا او را حفظ كند. اين يكى از آن چهار گروه است. اشتباهکاران دوم كسى است كه از رسول خدا مطلبى شنيده است، اما آن را چنان كه بايد به خاطر نسپرده و در آن اشتباه نموده و به عمد دروغی نگفته است. پس آن حديث در اختيار اوست و آن را روايت مىكند و به آن عمل مىنمايد و میگوید: من آن را از پيامبر(ص) شنيدهام. اگر مسلمانان میدانستند كه او دچار اشتباه شده است، آن روايت را از او نمیپذيرفتند و اگر خودش هم درمىيافت كه اشتباه كرده آن را رها مىكرد. اهل شبهه و سومى شخصى كه شنيده رسول خدا(ص) به چيزى امر فرمود، (امّا) سپس از آن نهى كرد و او نمىداند، يا شنيد كه چيزى را نهى كرد، سپس به آن امر فرمود و او از آن آگاهى ندارد، پس نسخ شده را حفظ كرد ولى ناسخ را نمىداند. اگر بداند كه حديث او منسوخ است تركش مىكرد، و اگر مسلمانان مىدانستند هنگامى كه آن روایت را از او شنيدند، آن نسخ شده، آن را ترک مىكردند. حافظان راست گفتار گروه ديگر، چهارمين روات هستند، كه نه به خدا دروغ مىبندد و نه به پيامبرش دروغ نسبت مىدهد. از دروغ بيزار است، چون از خدا مىترسد و رسول خدا(ص) را حرمت مىنهد. او در آنچه شنيده اشتباهى برايش پيش نيامده است، بلكه آنچه را شنیده را با تمام جوانبش حفظ كرده است و آن را طبق شنيده خود روايت مىكند، چيزى به آن نمىافزايد و از آن چيزى نمىكاهد. ناسخ را حفظ كرده و به آن عمل مىكند و منسوخ را فهميده و از آن دورى میورزد. (روايات) خاصّ و عام را دانسته، محکم و متشابه را شناخته، پس هر كدام را در جاى خويش قرار داده است. گاهى سخنى از رسول خدا(ص) داراى دو جنبه بود، سخنى خاص و سخنى عام. كسي آن را میشنيد و درنمیيافت كه مراد خداوند سبحان از آن چه بود و نه منظور رسول خدا(ص) را از آن مىدانست. شنونده آن را با خود حمل میكرد و آن را توجيه میکرد بى آنكه معنى سخن را بداند، مقصود از آن را بشناسد و یا اينكه بداند آن حديث چرا گفته شده است. همه ياران رسول خدا(ص) چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معناى آن را درخواست كنند، تا جايى كه عده اى دوست داشتند عربى بيابانى يا تازهواردى از راه برسد، از حضرت سؤال كند و آنان پاسخ آن را بشنوند. اما من چيزی از ذهنام از این امور نمیگذشت، مگر آن را از رسولالله میپرسيدم و آن را حفظ میکردم. پس اين علت اختلاف مردم در احاديث و دلایل اختلاف رواياتشان است.
-
خطبه 211 شگفتی آفرینش پدیده ها
۲۱۱وَ كَانَ مِنِ اقْتِدَارِ جَبَرُوتِهِ بِبَدِيِع لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ أَنْ جَعَلَ مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ الزَّاخِرِ الْمُتَرَاكِمِ الْمُتَقَاصِفِ يَبَساً جَامِداً ثُمَّ فَطَرَ مِنْهُ أَطْبَاقاً فَفَتَقَهَا سَبْعَ سَمَاوَاتٍ بَعْدَ ارْتِتَاقِهَا فَاسْتَمْسَكَتْ بِأَمْرِهِ وَ قَامَتْ عَلَى حَدِّهِ وَ أَرْسَى أَرْضاً يَحْمِلُهَا الْأَخْضَرُ الْمُثْعَنْجِرُ وَ الْقَمْقَامُ الْمُسَخَّرُ قَدْ ذَلَّ لِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِهَيْبَتِهِ وَ وَقَفَ الْجَارِي مِنْهُ لِخَشْيَتِهِ وَ جَبَلَ جَلَامِيدَهَا وَ نُشُوزَ مُتُونِهَا وَ أَطْوَادِهَا فَأَرْسَاهَا فِي مَرَاسِيهَا وَ أَلْزَمَهَا قَرَارَتَهَا فَمَضَتْ رُءُوسُهَا فِي الْهَوَاءِ وَ رَسَتْ أُصُولُهَا فِي الْمَاءِ فَأَنْهَدَ جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا وَ أَسَاخَ قَوَاعِدَهَا فِي مُتُونِ أَقْطَارِهَا وَ مَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا فَأَشْهَقَ قِلَالَهَا وَ أَطَالَ أَنْشَازَهَا وَ جَعَلَهَا لِلْأَرْضِ عِمَاداً وَ أَرَّزَهَا فِيهَا أَوْتَاداً فَسَكَنَتْ عَلَى حَرَكَتِهَا مِنْ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا أَوْ تَسِيخَ بِحَمْلِهَا أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوضِعِهَا فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَكَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ مِيَاهِهَا وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَكْنَافِهَا فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاكِدٍ لَا يَجْرِي وَ قَائِمٍ لَا يَسْرِي تُكَرْكِرُهُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ تَمْخُضُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى
از نشانههاى توانايى و عظمت خدا و شگفتىهای لطائف آفرينش او، اينكه از آب درياى موجزننده و امواج فراوان شكننده، خشكى آفريد. سپس طبقاتى از آن(آب) خلق كرد، و طبقهها را از هم گشود و هفت آسمان را آفريد، بعداز آن كه به هم پیوسته بودند. پس آسمانها به فرمان او برقرار ماندند و در اندازههاى معيّن استوار شدند. زمين را آفريد كه دريايى سبز رنگ و روان آن را بر دوش مىكشد، دریای مسخر شدهای که در برابر فرمان او خوار و ذليل است، در برابر شكوه پروردگارى تسليم است و جریان آن از ترس او متوقف است. سپس صخرهها را آفرید و تپههاى بلند و كوههاى عظيم را. آنها را در جايگاه خود ثابت نگاه داشت و در قرارگاهشان مستقر كرد. قله كوهها در هوا بالا رفت و ريشه آنها در آب قرار گرفت. كوهها را از زمينهاى هموار برافراشت، و پايههاى آن ها را در اقطار زمين و مکان هایی كه برقرارند فرو برد، قلهها را بالا برد، بلندیهاى آن را طولانى نمود، كوهها را ستون زمين ساخت و آنان را چون ميخها در زمين فرو كرد. پس زمين متحرک ساكن شد، تا ساكنان خود را به اضطراب فرو نبرد، یا آنچه را كه حمل كرده فرواندازد و يا از جاى خود منحرف شود. پس منزّه است خدايى كه زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام، ثابت نگه داشت، و آن را پس از رطوبت اطرافش خشک نمود. آن را جايگاه زندگى براى مخلوق خويش گردانيد و آن را چون بستر برايشان گسترانید، روى درياى عميق ساكنى كه بىجريان است و ايستادهاى كه روان نيست. بادهاى سخت آن را زير و رو مىكند و ابرهاى پر باران آن را به جنبش مىآورد، «و در این(شگفتیها) درس عبرتى است براى كسى كه بترسد». (نازعات،26)
-
خطبه 212 بسیج مردم برای جنگ با شامیان
۲۱۲اللَّهُمَّ أَيُّمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِكَ سَمِعَ مَقَالَتَنَا الْعَادِلَةَ غَيْرَ الْجَائِرَةِ وَ الْمُصْلِحَةَ غَيْرَ الْمُفْسِدَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا فَأَبَى بَعْدَ سَمْعِهِ لَهَا إِلَّا النُّكُوصَ عَنْ نُصْرَتِكَ وَ الْإِبْطَاءَ عَنْ إِعْزَازِ دِينِكَ فَإِنَّا نَسْتَشْهِدُكَ عَلَيْهِ يَا أَكْبَرَ الشَّاهِدِينَ شَهَادَةً وَ نَسْتَشْهِدُ عَلَيْهِ جَمِيعَ مَا أَسْكَنْتَهُ أَرْضَكَ وَ سمَاوَاتِكَ ثُمَّ أَنْتَ بَعْدُ الْمُغْنِي عَنْ نَصْرِهِ وَ الْآخِذُ لَهُ بِذَنْبِهِ
خدایا هر يك از بندگانت كه گفتار ما را شنيد، گفتارى كه از روى داد است نه ستم، و موجب اصلاح است، نه تباه كننده دين و دنيا، اما پس از شنيدن سرباززد، سببى براى مخالفت او نيست مگر بازگشت از يارى تو و سستى در تقویت دين تو. ما تو را بر ضد او به گواهى مىطلبيم، اى خدايى كه از بزرگترين گواهانى و تمام کسانی را كه در آسمانها و زمين سكونت دادى همه را بر ضد او به گواهى دعوت مىكنيم. پس بعد از اين گواه گرفتن، تو(ما را) از یاری او بىنياز كنندهاى و او را به گناهانش كيفر دهندهاى.
-
خطبه 213 عظمت پروردگار و پیامبر (ص)
۲۱۳الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِينَ الْغَالِبِ لِمَقَالِ الْوَاصِفِينَ الظَّاهِرِ بِعَجَائِبِ تَدْبِيرِهِ لِلنَّاظِرِينَ الْبَاطِنِ بِجَلَالِ عِزَّتِهِ عَنْ فِكْرِ الْمُتَوَهِّمِينَ الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ الْمُقَدِّرِ لِجَمِيعِ الْأُمُورِ بِلَا رَوِيَّةٍ وَ لَا ضَمِيرٍ الَّذِي لَا تَغْشَاهُ الظُّلَمُ وَ لَا يَسْتَضِيءُ بِالْأَنْوَارِ وَ لَا يَرْهَقُهُ لَيْلٌ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ نَهَارٌ وَ لَيْسَ إِدْرَاكُهُ بِالْإِبْصَارِ وَ لَا عِلْمُهُ بِالْإِخْبَارِ و منها في ذكر النبي صلى الله عليه و اله أَرْسَلَهُ بِالضِّيَاءِ وَ قَدَّمَهُ فِي الِاصْطِفَاءِ فَرَتَقَ بِهِ الْمَفَاتِقَ وَ سَاوَرَ بِهِ الْمُغَالِبَ وَ ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ وَ سَهَّلَ بِهِ الْحُزُونَةَ حَتَّى سَرَّحَ الضَّلَالَ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمَالٍ
سپاس خدایی را كه برتر از همانندی با مخلوقات است و از تعريف وصفكنندگان والاتر است. او با تدبير شگفتىآورش بر بينندگان آشكار است، با بزرگى عزّتش از اندیشه انديشمندان پنهان است، عالم است بى آنكه علمى اندوخته باشد، يا بر آن افزون شود، يا از كسى فراگيرد، او تمام امور را ارزيابی و اندازهگيری میكند، بى آنكه نيازى به فكر كردن يا انديشه درونى داشته باشد. خدايى كه تاريكىها او را نپوشاند و از نورها روشنى نگيرد. نه شب او را فرا مىگيرد و نه روز بر او مىگذرد. نه ادراكش به ديدن است و نه علم او از راه اطلاعات و اخبار است. قسمتى از اين خطبه است درباره پیامبر(ص) او را با روشنايى(اسلام) فرستاد، و در گزينش، او را بر همه مقدّم داشت. پراكندگیها را به وسيله او از بين برد، به وجود او بر گردنگشان غالب شد، به او مشكلات را آسان نمود، ناهموارىها را هموار فرمود تا گمراهیها را از چپ و راست پراكنده ساخت.
-
خطبه 214 توصیف دانشمندان الهی و سفارش به پرهیزکاری
۲۱۴وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ عَدْلٌ عَدَلَ وَ حَكَمٌ فَصَلَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ عِبَادِهِ كُلَّمَا نَسَخَ اللَّهُ الْخَلْقَ فِرْقَتَيْنِ جَعَلَهُ فِي خَيْرِهِمَا لَمْ يُسْهِمْ فِيهِ عَاهِرٌ وَ لَا ضَرَبَ فِيهِ فَاجِرٌ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ َسُبحانَهُ قَدْ جَعَلَ لِلْخَيْرِ أَهْلًا وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ وَ لِلطَّاعَةِ عِصَماً وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدَ كُلِّ طَاعَةٍ عَوْناً مِنَ اللَّهِ يَقُولُ عَلَى الْأَلْسِنَةِ وَ يُثَبِّتُ الْأَفْئِدَةَ فِيهِ كِفَاءٌ لِمُكْتَفٍ وَ شِفَاءٌ لِمُشْتَفٍ صفة العلماء وَ اعْلَمُوا أَنَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُسْتَحْفَظِينَ عِلْمَهُ يَصُونُونَ مَصُونَهُ وَ يُفَجِّرُونَ عُيُونَهُ يَتَوَاصَلُونَ بِالْوِلَايَةِ وَ يَتَلَاقَوْنَ بِالْمَحَبَّةِ وَ يَتَسَاقَوْنَ بِكَأْسٍ رَوِيَّةٍ وَ يَصْدُرُونَ بِرِيَّةٍ لَا تَشُوبُهُمُ الرِّيبَةُ وَ لَا تُسْرِعُ فِيهِمُ الْغِيبَةُ عَلَى ذَلِكَ عَقَدَ خَلْقَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ فَعَلَيْهِ يَتَحَابُّونَ وَ بِهِ يَتَوَاصَلُونَ فَكَانُوا كَتَفَاضُلِ الْبَذْرِ يُنْتَقَى فَيُؤْخَذُ مِنْهُ وَ يُلْقَى قَدْ مَيَّزَهُ التَّخْلِيصُ وَ هَذَّبَهُ التَّمْحِيصُ فَلْيَقْبَلِ امْرُؤٌ كَرَامَةً بِقَبُولِهَا وَ لْيَحْذَرْ قَارِعَةً قَبْلَ حُلُولِهَا وَ لْيَنْظُرِ امْرُؤٌ فِي قَصِيرِ أَيَّامِهِ وَ قَلِيلِ مُقَامِهِ فِي مَنْزِلٍ حَتَّى يَسْتَبْدِلَ بِهِ مَنْزِلًا فَلْيَصْنَعْ لِمُتَحَوَّلِهِ وَ مَعَارِفِ مُنْتَقَلِهِ فَطُوبَى لِذِي قَلْبٍ سَلِيمٍ أَطَاعَ مَنْ يَهْدِيهِ وَ تَجَنَّبَ مَنْ يُرْدِيهِ وَ أَصَابَ سَبِيلَ السَّلَامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَ طَاعَةِ هَادٍ أَمَرَهُ وَ بَادَرَ الْهُدَى قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوَابُهُ وَ تُقْطَعَ أَسْبَابُهُ وَ اسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَ أَمَاطَ الْحَوْبَةَ فَقَدْ أُقِيمَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ هُدِيَ نَهْجَ السَّبِيلِ
شهادت مىدهم كه خداوند عدل محض است و به عدالت رفتار كرده است و دادرسى است که جداكننده حق و باطل است. گواهى مىدهم كه محمد(ص) بنده و فرستاده او است و او سرور بندگان اوست. هر گاه كه خداوند بندگانش را دو گروه كرد، او را در بهترين گروه قرار داد، در تبار او نه زناباره است و نه مردم بدكاره. بدانيد كه خداوند سبحان براى خیر و نیکی یارانی قرار داد، براى حق ستونهايى و براى اطاعت نگهدارندگانى. هر گامى كه در اطاعت بر مىداريد، ياورى از طرف خداوند وجود دارد، كه زبانها به نيروى آنها سخن مىگويند و دلها را استوار میدارد. به گونهای که براى كسى كه بخواهد به آن اكتفا نمايد کافى است و براى آن کس كه شفا بخواهد شفا است. ارزش دانشمندان الهى بدانيد آن بندگان خدا كه حفظ علم حق به آنان سپرده شده است، آنچه را كه بايد حفظ كنند حفظ مىكنند و چشمههاى آن علم را مىگشايند. با دوستى با هم پيوند دارند و به محبت با يكديگر ديدار مىنمايند. از جام سيرآب كننده(علم و حكمت) به هم مىنوشانند و سيراب شده بازمىگردند. ترديد و بدگمانى در آنها راه نيابد و غيبت و بدگويى نزد اينان نمىشتابد. با اين ويژگىها خداوند سرشت و اخلاقشان را شكل داده است. بر اين اساس تمام دوستیها و پيوندهايشان استوار است. اينان نسبت به ساير مردم همچون دانههاى برگزيده بذراند كه آن را تميز كنند، که دانههاى خوب را جهت كاشتن انتخاب، و بقيه را رها مىكنند. پاكسازى خداوند آنان را متمايز کرده است و آزمايش و امتحان آنان را پاک نموده است. پس آدمى بايد كه اندرزهاى كريمانه را بپذيرد، پيش از آنكه رستاخیز در رسد از آن برحذر باشد، بنگرد به روزهاى كوتاه عمرش و اقامت اندکش در اين جايگاه(دنیا)، تا آن را بزودی به منزلگاهى دیگر مبدل سازد. پس بايد براى جايى كه به آنجا خواهد رفت كارى كند و براى شناسايى سراى ديگر تلاش كند. خوشا به حال كسى كه قلبى سالم دارد، از آن که او را هدایت میکند اطاعت مینماید و از هر كه او را تباه سازد دورى مىجويد، به راه سلامت رسيده است با راهنمايى كسى كه ديدگانش را بينا ساخته و پيروى هدايتگرى، كه او را فرمان داد، به راه هدايت شتافت پيش از آنكه درهاى آن بسته و وسيلههاى آن قطع گردد، باز شدن در توبه را درخواست نمايد و گناه را از خود دورگرداند. چنين كسى به راه درست ایستاده است و به راه راست هدايت شده است.
-
خطبه 215 ستایش و نیایش با خداوند
۲۱۵الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُصْبِحْ بِي مَيِّتاً وَ لَا سَقِيماً وَ لَا مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِي بِسُوءٍ وَ لَا مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِي وَ لَا مَقْطُوعاً دَابِرِي وَ لَا مُرْتَدّاً عَنْ دِينِي وَ لَا مُنْكِراً لِرَبِّي وَ لَا مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِي وَ لَا مُلْتَبِساً عَقْلِي وَ لَا مُعَذَّباً بِعَذَابِ الْأُمَمِ مِنْ قَبْلِي أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوكاً ظَالِماً لِنَفْسِي لَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ وَ لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَنِي وَ لَا أَتَّقِيَ إِلَّا مَا وَقَيْتَنِي اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِي غِنَاكَ أَوْ أَضِلَّ فِي هُدَاكَ أَوْ أُضَامَ فِي سُلْطَانِكَ أَوْ أُضْطَهَدَ وَ الْأَمْرُ لَكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي و َأَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي و اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِكَ أَوْ نُفْتَتَنَ عَنْ دِينِكَ أَوْ تَتَايَعَ بِنَا أَهْوَاؤُنَا دُونَ الْهُدَى الَّذِي جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ.
ستايش خداوندى را سزاست كه شبم را به صبح آورد بىآن كه مرده يا بيمار باشم، نه رگهايم به بيمارى دچار است، نه به کیفر بدترين كردارم گرفتار گشتهام، نه بىفرزند و بیتبار ماندهام، نه از دین خود برگشتهام، نه منكر پروردگارم هستم، نه از ايمانم نگرانم، نه عقلم آشفته و سرگردان است و نه به عذاب امّتهاى گذشته گرفتارم. شب را به روز آوردم در حالى كه بندهاى بیاختیار هستم و بر خود ستم كردهام. تو را بر من حجّت است و مرا بر تو حجّت نيست. جز آن چه تو بخشيدهاى نمىتوانم چيزى به دست آورم و قدرت حفظ خود را ندارم مگر تو مرا حفظ كنى. خدايا به تو پناه مىبرم از اينكه در بىنيازی تو، فقیر باشم، يا اين كه در هدايت تو، گمراه شوم، یا در سلطنت تو بر من ستم رود، یا مغلوب و خوار باشم در حالى كه كار در دست تو است. خدايا جانم را نخستين نعمت گرانبهايى قرار ده كه مىستانى و نخستين سپردهاى قرار ده كه از من باز پس مىگيرى. خداوندا به تو پناه میبريم از این كه از فرموده تو بيرون شويم، يا از دينت روگردانده به گمراهى افتيم، يا هواهاى نفسانى پياپى بر ما چیره گردد، پيش از فرارسيدن هدايتى كه از سوى تو آمده است.
-
خطبه 216 روابط متقابل رهبر و مردم
۲۱۶أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلَايَةِ أَمْرِكُمْ وَ لَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ وَ الْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ لَا يَجْرِي لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَى عَلَيْهِ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ إِلَّا جَرَى لَهُ وَ لَوْ كَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَ لَا يَجْرِيَ عَلَيْهِ لَكَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ وَ لَكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ حق الوالي وحق الرعية ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِي وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاةِ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ إِلَّا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ فَإِذَا أَدَّتْ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ وَ أَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ وَالِيَهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ كَثُرَ الْإِدْغَالُ فِي الدِّينِ وَ تُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْأَحْكَامُ وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلَا يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لَا لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ وَ تَعِزُّ الْأَشْرَارُ وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ عِنْدَ الْعِبَادِ فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذَلِكَ وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ فَلَيْسَ أَحَدٌ -وَ إِنِ اشْتَدَّ عَلَى رِضَا اللَّهِ حِرْصُهُ وَ طَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ- بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ وَ لَكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ وَ لَيْسَ امْرُؤٌ -وَ إِنْ عَظُمَتْ فِي الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِي الدِّينِ فَضِيلَتُهُ- بِفَوْقِ أَنْ يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ وَ لَا امْرُؤٌ -وَ إِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ- بِدُونِ أَنْ يُعِينَ عَلَى ذَلِكَ أَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ فَأَجَابَهُ- عليه السلام- رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ بِكَلَامٍ طَوِيلٍ يُكْثِرُ فِيهِ الثَّنَاءَ عَلَيْهِ وَ يَذْكُرُ سَمْعَهُ وَ طَاعَتَهُ لَهُ فَقَالَ عليه السلام: إِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلَالُ اللَّهِ فِي نَفْسِهِ وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ- لِعِظَمِ ذَلِكَ- كُلُّ مَا سِوَاهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ كَانَ كَذَلِكَ مَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ لَطُفَ إِحْسَانُهُ إِلَيْهِ فَإِنَّهُ لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا ازْدَادَ حَقُّ اللَّهِ عَلَيْهِ عِظَماً وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يَظُنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ وَ قَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِي ظَنِّكُمْ أَنِّي أُحِبُّ الْإِطْرَاءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ وَ لَسْتُ- بِحَمْدِ اللَّهِ- كَذَلِكَ وَ لَوْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُقَالَ ذَلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطَاطاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِي نَفْسِي إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فِي حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ يَمْلِكُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِيهِ إِلَى مَا صَلَحْنَا عَلَيْهِ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلَالَةِ بِالْهُدَى وَ أَعْطَانَا الْبَصِيرَةَ بَعْدَ الْعَمَى
اما بعد، خداوند سبحان براى من بر عهده شما حقّى قرار داده است، به خاطر حكمرانى من بر شما، و شما را نيز بر من حقّى است مانند حقّى كه مرا بر شماست. حق در توصيف و در مرحله سخن از هر چيز وسيعتر است، ولی در مرحله انصاف تنگترين چيزهاست. حق اگر به سود كسى اجرا شود ناگزير به زيان او نيز روزى به كار رود و چون به زيان كسى اجراء شود روزى به سود او نيز جريان خواهد داشت. اگر بنا باشد حق به سود كسى اجراء شود و بر علیه او حقی نباشد، اين مخصوص خداى سبحان است نه ديگر آفريدهها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان و عدالت او در تمام آنچه كه فرمانش بر آنها جاری است. اما خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده است و پاداش آنان را چند برابر قرار داده به علّت فضل و كرمى كه دارد و افـزوندهى كه شايسته و اهـل آن اسـت. حقوق متقابل رهبرى و مردم آن گاه خداوند از حقوق خود حقوقى را بر بعضی مردم نسبت به بعضی ديگر واجب گرداند. آن حقوق را در جهات و حالات با هم برابر قرار داد. بعضى را در برابر بعضى ديگر واجب نمود و بعضى واجب نگردد مگر به انجام حقّى كه در برابر آن است. بزرگترين حقى كه خداوند سبحان از آن حقوق واجب گردانيده است، حقّ حاكم بر رعيت و حقّ رعيت بر حاكم است. اين فريضهاى است كه خداى سبحان براى هر یک نسبت به ديگرى واجب نموده است. آن را عامل برقراری الفت بین آنان قرار داد و ارجمندى دينشان. پس حال مردم(رعيت) جز به اصلاح حاکمان، اصلاح نمیشود و حاکمان اصلاح نگردند مگر به استقامت مردم. پس زمانى كه رعيت حقّ والى را ادا كند و والى هم حقّ رعيت را رعايت نماید، حق در ميان آنها عزت يابد، پايههاى دينشان استوارى گيرد، نشانههاى عدالت برقرار گردد و سنتهاى(خدا و پيامبر) در مسير خود افتد و اجرا گردد. به اين ترتيب روزگار اصلاح(شایستهی زیست) شود، اميد به بقاى دولت قوت گيرد و مطامع دشمنان به يأس مبدّل گردد. ولى اگر رعيت بر والى غالب شود يا والى بر رعيت ستم كند، اختلاف كلمه در آن جا پدیدار آيد، نشانههاى ستم آشكار گردد، تباهكارى در دين بسيار شود و راههاى روشن سنّتها رها گردد. پس آنگاه از روی هوای نفس عمل شود، احكام الهی، تعطيل گردد، بيمارى روانها زياد شود، مردم وحشتی نمیکنند از تعطیل شدن حقى بزرگ و نه بر انجام گرفتن باطل بزرگ. در آن هنگام نيكوكاران خوار گردند، بدکاران عزیز شوند و مجازاتهاى الهى بر بندگان بزرگ گردد. در اين هنگام بر شما لازم است كه يكديگر را(بر اداء اين حقوق) نصيحت كنيد و به خوبى در انجام آن همكارى نمائيد. هیچكس _گرچه سخت در بدست آوردن خشنودى خداوند حريص باشد و در اين راه آنچه مىتواند تلاش كند_ نمىتواند اطاعتى كه شايسته مقام خداوند است انجام دهد. از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان اين است كه به اندازه توانایی خود به خيرخواهى يكديگر برخيزند و در كمک به هم براى اقامه حق در بين خود اقدام كنند. هيچ كس ـ گرچه منزلتش در حق عظيم باشد و فضيلتش در دين بر ديگران پيشى داشته باشد ـ چنان نيست كه در اداى حقّى كه خدا بر او واجب كرده محتاج به كمک نباشد. هيچ كس ـ گرچه مردم او را كوچک شمارند و در ديدهها بىارزش باشد ـ کمتر از آن نيست که به ديگران در راه انجام حق کمک کند يا به او در اين راه کمک شود. پس مردى از ياران آن حضرت به جواب برخاست و سخن را طولانى نمود، و در ضمن آن امام را بسيار ستود و شنوايى و طاعت خود را نسبت به آن حضرت اظهار كرد، آن گاه امام فرمود: سزاوار است كسى كه جلال خداوندی در نزد او بزرگ است و مقام او در قلبش والاست، هر چه جز خداوند در نظرش كوچک جلوه كند. شايستهترين كسى به اين معنا كسی است كه نعمت خداوند بر او بسیار است و احسان خداوند در حق او نیکو میباشد، زيرا نعمت خدا بر كسى بسيار نگردد، مگر اينكه عظمت حق خدا بر او افزون شود. از بدترين حالات زمامداران در نزد مردان نيک اين است که گمان رود آنان عاشق افتخار كردن هستند و كارشان را بر اساس كبر بناء مینهند. من خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد، كه من مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مىبرم. سپاس خدا را كه این گونه نیستم. اگر هم دوست داشتم كه درباره من ثناء و ستایش گفته شود، به خاطر فروتنى در پيشگاه خداى سبحان آن را رها مىكردم، زيرا تنها اوست كه سزاوار عظمت و كبرياست. بسا كه مردم مدح و ستايش را بعد از كوشش در كارى شيرين مىدانند، مرا ستايشهای زیبا نكنيد، به خاطر آنكه نفس خود را براى خدا و خدمت به شما به كار گرفتهام، زیرا هنوز حقوقی است كه از ادای آن فارغ نشدهام و واجباتى كه چاره اى جز انجام آنها ندارم. با من آنگونه كه با جبّاران سخن میگويند، سخن نگوييد. از من پنهان مداريد آنچه را در برابر مردم خشمگين پنهان مىكنند، با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننماييد، و در حق من گمان نبرید که اگر سخن به راست گفته شود بر من سنگین میآید و نخواهم که مرا بزرگ انگاريد، زیرا كسی كه شنيدن سخن حق بر او سنگین آید، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل به آن دو، براى او دشوارتر خواهد بود. پس خوددارى مكنيد از گفتن حق، يا مشورت به عدل، زيرا من خود را بالاتر از آن نمىدانم که اشتباه نکنم. من در كارم از اشتباه ايمن نیستم، مگر اينكه خداوند مرا از نفسم كفايت كند، که او به من از خودم تواناتر و مسلّطتر است. همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاريم، كه جز او پروردگارى نيست. مالک و صاحب آن چيزى از ماست كه ما مالک آن نيستيم. ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد و به آنچه صلاح ما بود درآورد. به جاى گمراهى رستگارىمان نصيب نمود و به جاى كورى بينايى به ما عطا فرمود.
-
خطبه 217 گلایه از قریش
۲۱۷اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ قال الشريف الرضي: وَ قَدْ مَضى هَذَا الْكَلامُ فِي اءثْناءِ خُطْبَةٍ مُتَقَدَّمةٍ إ لاَ اءَنَّي كَرَّرْتُهُ هاهُنا لاِختِلافِ الرَّوايَتَيْنِ
بار خداوندا! از تو یاری مىخواهم(و به تو شكايت مىآورم) در برابر قريش و هر که به آنان یاری دهد، كه پيوند خويشاوندى من را قطع كردند و ظرف(حق) من را واژگونه ساختند. آنها متحد گشتند، براى مبارزه با من در حقّى كه از ديگران به آن سزاوارتر بودم. گفتند: آگاه باش، حق آن است كه آن را بدست آوری و حق آن است كه از آن ممنوع شوى. پس بر غصه و اندوه صبر كن، يا با تاسف بمير! در آن هنگام نگريستم ديدم كه نه ياورى دارم، نه مدافعى و نه مددكارى، جز اهل بيت خودم. كه دريغ آمدم آنها را به كام مرگ اندازم. بنا بر اين چشمان پر از خاشاک را بر هم گذاردم، با گلوى استخوان در آن گير كرده، آب دهان را فرو دادم و بر فرو خوردن خشم شکیبایی کردم، در امرى كه تلختر از گياه حنظل بود و برای قلب دردناکتر از فرو رفتن تيزى شمشير بود. سيد رضى میگويد: اين گفتار در ضمن خطبههاى گذشته آمد، ولى من براى اختلافى كه در دو روايت بود آن را دوباره آوردم.
-
خطبه 218 افشای خیانت بیعت شکنان
۲۱۸فَقَدِمُوا عَلَى عُمَّالِي وَ خُزَّانِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ الَّذِي فِي يَدَيَّ وَ عَلَى أَهْلِ مِصْرٍ كُلُّهُمْ فِي طَاعَتِي وَ عَلَى بَيْعَتِي فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ وَ أَفْسَدُوا عَلَيَّ جَمَاعَتَهُمْ وَ وَثَبُوا عَلَى شِيعَتِي فَقَتَلُوا طَاِئفَةً منْهُمْ غَدْراً وَ طَاِئفَةٌ عَضُّوا عَلَى أَسْيَافِهِمْ فَضَارَبُوا بِهَا حَتَّى لَقُوا اللَّهَ صَادِقِينَ
وارد شدند بر کارگزاران من و خزانهداران بيتالمال مسلمانان، كه در فرمان من بودند و بر اهل شهر، كه همه مردم آن در اطاعت من بودند و در بیعت من. سبب تفرق و اختلاف بین آنان شدند، اتفاق ايشان را عليه من به فساد كشيدند و بر شيعيان من تاختند. گروهی از آنان را به فریب کشتند و گروهى شمشير را در كف فشردند، با دشمن جنگيدند تا صادقانه خدا را ملاقات كردند.
-
خطبه 219 تأسف بر کشتگان نبرد جمل
۲۱۹لَقَدْ أَصْبَحَ أَبُو مُحَمَّدٍ بِهَذَا الْمَكَانِ غَرِيباً أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَكْرَهُ أَنْ تَكُونَ قُرَيْشٌ قَتْلَى تَحْتَ بُطُونِ الْكَوَاكِبِ أَدْرَكْتُ وِتْرِي مِنْ بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ وَ أَفْلَتَنِي أَعْيَانُ بَنِي جُمَحَ لَقَدْ أَتْلَعُوا أَعْنَاقَهُمْ إِلَى أَمْرٍ لَمْ يَكُونُوا أَهْلَهُ فَوُقِصُوا دُونَهُ
ابومحمد (طلحه) در این مکان، غریب و تنها افتاده است. بخدا سوگند خوش نداشتم قريش زير تابش ستارگان كشته افتاده باشند. انتقام خود را از بنى عبدمناف گرفتم اما روساى بنىجمع از دست من فرار كردند. آنها به سوى امرى گردن كشيده بودند كه لیاقت آن را نداشتند و پيش از آنكه به آن برسند گردنهاشان شكسته شد.
-
خطبه 220 توصیف پوینده راه خدا
۲۲۰قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ
همانا (مومن) عقل خود را زنده كرده است و نفس خود را كشته است، تا پيكر درشت او لاغر شد، خشونت اخلاقش به نرمى گرايید و نورى در نهايت فروزندگى برايش درخشيد. آن نور راه را براى او روشن كرد و او را در راه راست كشاند. درها او را از خود میرانند تا به در سلامت میرسانند و خانه اقامت(دائمی). دو پاى او همراه با آرامش تن در جايگاه امن و راحت استوار شد، چرا كه قلبش را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود ساخت.
-
خطبه 221 در تفسیر آیه (ألهاکم التکاثُر...)
۲۲۱يَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ وَ زَوْراً مَا أَغْفَلَهُ وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَهُ لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ أَيَّ مُدَّكِرٍ وَ تَنَاوَشُوهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ أَ فَبِمَصَارِعِ آبَائِهِمْ يَفْخَرُونَ أَمْ بِعَدِيدِ الْهَلْكَى يَتَكَاثَرُونَ يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً خَوَتْ وَ حَرَكَاتٍ سَكَنَتْ وَ لَأَنْ يَكُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ يَكُونُوا مُفْتَخَراً وَ لَأَنْ يَهْبِطُوا بِهِمْ جَنَابَ ذِلَّة أَحْجَى مِنْ أَنْ يَقُومُوا بِهِمْ مَقَامَ عِزَّةٍ ٍ لَقَدْ نَظَرُوا إِلَيْهِمْ بِأَبْصَارِ الْعَشْوَةِ وَ ضَرَبُوا مِنْهُمْ فِي غَمْرَةِ جَهَالَةٍ وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ تِلْكَ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ وَ تَسْتَثْبِتُونَ فِي أَجْسَادِهِمْ وَ تَرْتَعُونَ فِيمَا لَفَظُوا وَ تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا وَ إِنَّمَا الْأَيَّامُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ بَوَاكٍ وَ نَوَائِحُ عَلَيْكُمْ أُولَئِكَ سَلَفُ غَايَتِكُمْ وَ فُرَّاطُ مَنَاهِلِكُمْ الَّذِينَ كَانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ الْعِزِّ وَ حَلَبَاتُ الْفَخْرِ مُلُوكاً وَ سُوَقاً سَلَكُوا فِي بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِيلًا سُلِّطَتِ الْأَرْضُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ فَأَصْبَحُوا فِي فَجَوَاتِ قُبُورِهِمْ جَمَاداً لَا يَنُمُّونَ وَ ضِمَاراً لَا يُوجَدُونَ لَا يُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الْأَهْوَالِ وَ لَا يَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الْأَحْوَالِ وَ لَا يَحْفِلُونَ بِالرَّوَاجِفِ وَ لَا يَأْذَنُونَ لِلْقَوَاصِفِ غُيَّباً لَا يُنْتَظَرُونَ وَ شُهُوداً لَا يَحْضُرُونَ وَ إِنَّمَا كَانُوا جَمِيعاً فَتَشَتَّتُوا وَ أُلَّافًا فَافْتَرَقُوا وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ وَ لَا بُعْدِ مَحَلِّهِمْ عَمِيَتْ أَخْبَارُهُمْ وَ صَمَّتْ دِيَارُهُمْ وَ لَكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكَاتِ سُكُوناً فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى سُبَاتٍ جِيرَانٌ لَا يَتَانَسُونَ وَ أَحِبَّاءٌ لَا يَتَزَاوَرُونَ بَلِيَتْ بَيْنَهُمْ عُرَا التَّعَارُفِ وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الْإِخَاءِ فَكُلُّهُمْ وَحِيدٌ وَ هُمْ جَمِيعٌ وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلَّاءُ لَا يَتَعَارَفُونَ لِلَيْلٍ صَبَاحاً وَ لَا لِنَهَارٍ مَسَاءً أَيُّ الْجَدِيدَيْنِ ظَعَنُوا فِيهِ كَانَ عَلَيْهِمْ سَرْمَداً شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ مِمَّا خَافُوا وَ رَأَوْا مِنْ آيَاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا فَكِلْتَا الْغَايَتَيْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَةٍ فَأَتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ فَلَوْ كَانُوا يَنْطِقُونَ بِهَا لَعَيُوا بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَايَنُوا وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ فَقَالُوا كَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِي مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعاً فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ وَ اكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَاب فَخَسَفَتْ وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِي أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِي صُدُورِهِمْ بَعْدَ يَقَظَتِهَا وَ عَاثَ فِي كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِيدُ بِلًى سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَيْهَا مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَيْدٍ تَدْفَعُ وَ لَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ لَرَأَيْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُيُونٍ لَهُمْ مِنْ كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِي فَكَمْ أَكَلَتِ الْأَرْضُ مِنْ عَزِيزِ جَسَدٍ وَ أَنِيقِ لَوْنٍ كَانَ فِي الدُّنْيَا غَذِيَّ تَرَفٍ وَ رَبِيبَ شَرَفٍ يَتَعَلَّلُ بِالسُّرُورِ فِي سَاعَةِ حُزْنِهِ وَ يَفْزَعُ إِلَى السَّلْوَةِ إِنْ مُصِيبَةٌ نَزَلَتْ بِهِ ضَنّاً بِغَضَارَةِ عَيْشِهِ وَ شَحَاحَةً بِلَهْوِهِ وَ لَعِبِهِ فَبَيْنَمَا هُوَ يَضْحَكُ إِلَى الدُّنْيَا وَ تَضْحَكُ إِلَيْهِ فِي ظِلِّ عَيْشٍ غَفُولٍ إِذْ وَطِئَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَكَهُ وَ نَقَضَتِ الْأَيَّامُ قُوَاهُ وَ نَظَرَتْ إِلَيْهِ الْحُتُوفُ مِنْ كَثَبٍ فَخَالَطَهُ بَثٌّ لَا يَعْرِفُهُ وَ نَجِيُّ هَمٍّ مَا كَانَ يَجِدُهُ وَ تَوَلَّدَتْ فِيهِ فَتَرَاتُ عِلَلٍ آنَسَ مَا كَانَ بِصِحَّتِهِ فَفَزِعَ إِلَى مَا كَانَ عَوَّدَهُ الْأَطِبَّاءُ مِنْ تَسْكِينِ الْحَارِّ بِالْقَارِّ وَ تَحْرِيكِ الْبَارِدِ بِالْحَارِّ فَلَمْ يُطْفِئْ بِبَارِدٍ إِلَّا ثَوَّرَ حَرَارَةً وَ لَا حَرَّكَ بِحَارٍّ إِلَّا هَيَّجَ بُرُودَةً وَ لَا اعْتَدَلَ بِمُمَازِجٍ لِتِلْكَ الطَّبَائِعِ إِلَّا أَمَدَّ مِنْهَا كُلَّ ذَاتِ دَاءٍ حَتَّى فَتَرَ مُعَلِّلُهُ وَ ذَهَلَ مُمَرِّضُهُ وَ تَعَايَا أَهْلُهُ بِصِفَةِ دَائِهِ وَ خَرِسُوا عَنْ جَوَابِ السَّاِئِلينَ عَنْهُ وَ تَنَازَعُوا دُونَهُ شَجِيَّ خَبَرٍ يَكْتُمُونَهُ فَقَائِلٌ یَقولُ هُوَ لِمَا بِهِ وَ مُمَنٍّ لَهُمْ إِيَابَ عَافِيَتِهِ وَ مُصَبِّرٌ لَهُمْ عَلَى فَقْدِهِ يُذَكِّرُهُمْ أُسَى الْمَاضِينَ مِنْ قَبْلِهِ فَبَيْنَمَا هُوَ كَذَلِكَ عَلَى جَنَاحٍ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْيَا وَ تَرْكِ الْأَحِبَّةِ إِذْ عَرَضَ لَهُ عَارِضٌ مِنْ غُصَصِهِ فَتَحَيَّرَتْ نَوَافِذُ فِطْنَتِهِ وَ يَبِسَتْ رُطُوبَةُ لِسَانِهِ فَكَمْ مِنْ مُهِمٍّ مِنْ جَوَابِهِ عَرَفَهُ فَعَيَّ عَنْ رَدِّهِ وَ دُعَاءٍ مُؤْلِمٍ بِقَلْبِهِ سَمِعَهُ فَتَصَامَّ عَنْهُ مِنْ كَبِيرٍ كَانَ يُعَظِّمُهُ أَوْ صَغِيرٍ كَانَ يَرْحَمُهُ وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِيَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْيَا
شگفتا چه هدف(مقصد) بسيار دورى، چه ديداركنندگان غافلی و چه كار دشوار و مرگبارى. جاى رفتگان را خالى ديدند، حالی که آنها كه سخت مايه عبرتند و از دوردست، دست به سوی آنان دراز كردند. آيا به قبور پدرانشان افتخار مىكنند، و يا با شمارش تعداد مردگان، خود را بسيار مىشمرند؟ (گویی) خواهان بازگشت اجسادى هستند كه پوسيده شده و حركات شان به سكون تبديل گشته است. مردگان براى اينان مايه پند باشند سزاوارتر است تا وسيله افتخار به حساب آيند. با مشاهده اين اجساد پوسيده به حريم تواضع درآيند عاقلانهتر است تا آنان را عامل سربلندى خود دانند. در آنان(مردگان) با چشمان غبار گرفته نگریستند و با كوتهبينى در ورطه نادانى فرورفتند. اگر شرح حال آنان را بپرسند از عرصههاى ويران آن ديار و سرزمينهاى خالى، پاسخ مىدادند: آنان با گمراهى در زمين فروخفتند و شما ناآگاهانه دنبالهروى آنان شديد. بر روی کاسهی سر آنها گام مینهید، بر اجساد آنها زراعت مىكنيد، از آنچه باقى گذاردهاند مىخوريد و درخانههايى كه ويران كردند مسكن گرفتهايد. در حالى که روزهايى که در ميان شما و آنها قرار دارد بر شما مىگريند و نوحهگرى مىکنند. آنان پيش از شما به جايى كه مقصد شماست رخت كشيدند و زودتر از شما به آبشخورتان رسيدند. آنان کسانی بودند که مقامهاى ارجمند، و اسباب افتخار داشتند. گروهى پادشاه و برخى رعيت و فرمانبر ايشان بودند. در درون عالم برزخ راه پيمودند، كه در آن راه، زمين بر آنان مسلّط شد، از گوشتشان خورد و از خونهاشان آشاميد. پس در شكاف قبورشان بىجان و بدون حركت پنهان ماندهاند كه براى آنها رشدى نيست، غايبى گشتند كه اميد يافتنشان نيست، ديگر وقوع حوادث هراسانگيز آنها را به وحشت فرو نمىبرد و دگرگونى حالات، آنان را اندوهگين نمىسازد. به زلزلهها اهمیتی نمیدهند و به صدای قدرتمند رعد، گوش نمیسپارند. غايبانى هستند كه انتظارشان را نمىكشند حاضرانى هستند كه حضور نمىيابند. آنها اجتماعى داشتند ولی پراكنده شدند و با يكديگر الفت داشتند و جدا گرديدند. به خاطر درازای زمان نیست و نه دوری مکان آنها، كه اخبارشان از ما پوشيده است و ديارشان در سكوت فرو رفته است، بلكه جامى به آنان نوشاندهاند كه زبان گويايشان را گنگ كرده است، گوشهاى شنوايشان را كر و حركاتشان را به سكون. گويی بيهوش بر خاک افتاده و در خواب فرورفتهاند. همسایگاناند اما با هم انسی ندارند و دوستانىاند كه به ديدار يكديگر نمىروند. رشتههای آشنایی میانشان پوسیده شده است و اسباب برادرى قطع گشته است. با این که همگی در يک جا گرد آمدهاند تنهايند و در عين نزديكى و دوستى از هم دورند. براى شـب روزى را نمیشناسنـد و بـراى روز شـبى را. شب يا روزى كه به سفر مرگ رفتهاند براى آنها جاويدان است. خطرات آن جهان را وحشتناکتر از آنچه مىترسيدند يافتند و نشانههای آن سراى را عظيمتر از آنچه تصور مىكردند مشاهده نمودند. پس این دو پایان(بهشت يا دوزخ) براى آنان به درازا كشيد و در اين فاصله به نهايت بيم و اميد رسيد. اگر به سخن میآمدند از وصف آنچه مشاهده كردند و با آن روبرو شدند عاجز مىماندند. هر چند آثارشان از بين رفته است و اخبارشان قطع شده است، امّا چشمهاى عبرتبين، آنها را مىنگرد، گوشهای خرد اخبار آنها را میشنود و آنها سخن میگویند نه از طریق زبان. مىگويند: چهرههاى شاداب پژمرده شد و بدنهای نرم و لطیف پوسید. لباسهاى كهنگى و پوسيدگى در بركرديم. تنگى قبر ما را در فشار گرفته است و وحشت و ترس را از يكديگر به ارث بردیم. خانههاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته است. زيبايىهاى اندام ما را نابود کرده است. و نشانههاى چهرههاى ما را دگرگون كرده است. اقامتمان در خانههاى وحشتزا طولانی شد. از اندوه راه گریز نیافتیم و نه از تنـگى فـراخى يافتيـم. اگر حال آنان را به قدرت عقل مجسّم كنى و یا پردهای که زیر آن محجوب ماندهاند، برای تو کنار رود، در حالى كه گوشهاى آنان را خزندگان خورده و كر شدهاند، چشمهايشان به جاى سرمه پر از خاک گرديده و فرورفتهاند، زبانهایى كه با سرعت و فصاحت سخن مىگفتند تکه تکه گرديدهاند، دلها در سينهها پس از بيدارى به خواب رفتهاند، در هر يک از اعضاى آنان پوسيدگى تازهاى آشكار گشته و آن را زشت و تباه ساخته است، و راه رسيدن آفت بر آنها آسان گشته است، همه تسليم شدهاند، نه دستى براى دفاع دارند و نه دلی كه با آن زاری كنند، پس تو دلهايى را بينى پر از غصه و ديدهگانی پر از خاشاک. براى آنها در هر يک از اين گرفتاریها حالتى است كه دگرگون نمىشود و سختى است كه بر طرف نمىگردد. زمين چه پيكرهاى عزيز و خوش آب و رنگ را فرو خورده است، آن را كه در دنيا خورندهی نعمتها و پرورده شرف بود. در وقت اندوه به شادی میپرداخت و اگر مصيبتى فرود مىآمد خود را سرگرم میساخت، با نگاهدارى از خوشى زندگی و حرص به كارهاى بيهوده و بازيچه. در آن هنگام كه او به دنيا مىخنديد و دنيا نیز به او خنده میزد در سايه خوشی زندگانى غفلتآمیز. ناگهان، روزگار، خار خود را در تن او فرو برد، زمانه قوايش را درهم شكست و مرگ از نزديک به او نظر دوخت. اندوهی در او درآمیخت که آن را نمیشناخت و به رنج پنهانی گرفتار شد كه پيش از آن او را نيافته بود، و بیماریهایی دامنگیر او شد در حالى كه با سلامتى انس داشت. پس به آنچه طبيبان او را عادت داده بودند هراسان پناه برد، گرمی را به سردی فرو مینشانند و سردی را با گرمی به حرکت وامیدارند. عامل سردى گرمى را برطرف نكرد بلكه به آن افزود و داروى گرمی سردى را علاج ننمود بلكه باعث تهییج آن شد. آميزه اين طبایع، مزاج را به اعتدال نياورد، بلكه موجب شدت مرض شد، تا طبيبش در كار خود سست گشت، پرستارش سرگشته شد، خانوادهاش از وصف درد او خسته شدند و از پاسخ پرسشکنندگان حالش درماندند و درباره خبر حزنآورى كه از او پنهان مىنمودند در پيش او به گفتگو پرداختند. يكى گوید وضعش همين است كه هست، ديگرى ايشان را اميد بهبودى دهد، دیگری آنان را به شكيبايى در مرگش دعوت مىكرد و غم و درد گذشتگان پیش از او را به یادشان میآورد. آن گاه كه وى آماده جدايى از اين جهان است و ترک كردن دوستان، ناگاه غصهاى از غصههايش به او هجوم آورد، روزنههاى ادراكش بسته شود و رطوبت زبانش خشک شود. چه بسيار پاسخ پرسشهای مهمی كه مىداند، ولى قدرت جواب آن را ندارد، چه سخنان دردناكى که مىشنيد و خود را به كرى مىزد، از شخص بزرگى كه احترامش را نگه مىداشت و يا از فرد خردسالى كه به او ترحّم مىكرد. همانا برای مرگ گردابهایی است سختتر از آنكه قابل وصف باشد و يا انديشههاى مردم دنيا بتوانند آنها را درک نمايند.
-
خطبه 222 در تفسیر آیه (یسبح له فیها بالغدو و الأصال...)
۲۲۲إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكَرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فِي الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ وَ الْأَفْئِدَةِ يُذَكِّرُونَ بِأَيَّامِ اللَّهِ وَ يُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَةِ الْأَدِلَّةِ فِي الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَيْهِ طَرِيقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ أَخَذَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَيْهِ الطَّرِيقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَكَةِ وَ كَانُوا كَذَلِكَ مَصَابِيحَ تِلْكَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّةَ تِلْكَ الشُّبُهَاتِ وَ إِنَّ لِلذِّكْرِ لَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْيَا بَدَلًا فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَنْهُ يَقْطَعُونَ بِهِ أَيَّامَ الْحَيَاةِ وَ يَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فِي أَسْمَاعِ الْغَافِلِينَ وَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ يَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَكَأَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنْيَا إِلَى الْآخِرَةِ وَ هُمْ فِيهَا فَشَاهَدُوا مَا وَرَاءَ ذَلِكَ فَكَأَنَّمَا اطَّلَعُوا غُيُوبَ أَهْلِ الْبَرْزَخِ فِي طُولِ الْإِقَامَةِ فِيهِ وَ حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا فَكَشَفُوا غِطَاءَ ذَلِكَ لِأَهْلِ الدُّنْيَا حَتَّى كَأَنَّهُمْ يَرَوْنَ مَا لَا يَرَى النَّاسُ وَ يَسْمَعُونَ مَا لَا يَسْمَعُونَ فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ لِعَقْلِكَ فِي مَقَاوِمِهِمُ الْمَحْمُودَةِ وَ مَجَالِسِهِمُ الْمَشْهُودَةِ وَ قَدْ نَشَرُوا دَوَاوِينَ أَعْمَالِهِمْ وَ فَرَغُوا لِمُحَاسَبَةِ أَنْفُسِهِمْ عَلَى كُلِّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ أُمِرُوا بِهَا فَقَصَّرُوا عَنْهَا أَوْ نُهُوا عَنْهَا فَفَرَّطُوا فيهَا وَ حَمَّلُوا ثِقْلَ أَوْزَاِرِهمْ ظُهُورَهُمْ فَضَعُفُوا عَنِ الِاسْتِقْلَالِ بِهَا فَنَشَجُوا نَشِيجاً وَ تَجَاوَبُوا نَحِيباً يَعِجُّونَ إِلَى رَبِّهِمْ مِنْ مَقَامِ نَدَمٍ وَ اعْتِرَافٍ لَرَأَيْتَ أَعْلَامَ هُدًى وَ مَصَابِيحَ دُجًى قَدْ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَنَزَّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ وَ فُتِحَتْ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُعِدَّتْ لَهُمْ مَقَاعِدُ الْكَرَامَاتِ فِي مَقَامٍ اطَّلَعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِيهِ فَرَضِيَ سَعْيَهُمْ وَ حَمِدَ مَقَامَهُمْ يَتَنَسَّمُونَ بِدُعَائِهِ رَوْحَ التَّجَاوُزِ رَهَائِنُ فَاقَةٍ إِلَى فَضْلِهِ وَ أُسَارَى ذِلَّةٍ لِعَظَمَتِهِ جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُمْ لِكُلِّ بَابِ رَغْبَةٍ إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ يَدٌ قَارِعَةٌ يَسْأَلُونَ مَنْ لَا تَضِيقُ لَدَيْهِ الْمَنَادِحُ وَ لَا يَخِيبُ عَلَيْهِ الرَّاغِبُونَ فَحَاسِبْ نَفْسَكَ لِنَفْسِكَ فَإِنَّ غَيْرَهَا مِنَ الْأَنْفُسِ لَهَا حَسِيبٌ غَيْرُكَ
همانا خداى سبحان و بزرگ، ياد خود را روشنى بخش دلها قرار داد، كه به سبب آن، بعد از ناشنوایی گوش، مىشنوند، بعد از نابینایی با آن مىبينند و پس از سرکشی، تسلیم او میشوند. پیوسته، برای خداوند– که نعمتهای او ارجمند است - زمان پس از زمان، و در روزگارى كه پيامبرى نبوده، بندگانی است، كه در انديشههاشان با آنان راز مىگويد و در ذات عقولشان با آنان سخن میگوید. آنان چراغ هدايت را با نور بيدارى در گوشها و ديدهها و دلها برمىافروزند، ايام الله را به ياد مردم مىآورند و از مقام حق بيم مىدهند. اين افراد همچون راهنماى بيابانها هستند. کسی که به راه میانه(مستقیم) بهچسبد، طريقش را میستايند و به نجات مژدهاش دهند. هر كه در راست و چپ افتد، طريقش را نكوهش نمايند و او را از هلاكت بترسانند. در اين حال، چونان چراغهايى هستند كه تاريكیها را روشن مىسازند و راهنما در شبهات هستند. همانا یاد خداوند را مردمانی است كه آن ياد را به جاى دنيا انتخاب كرده اند، پس هيچ تجارتى يا خريد و فروشى، آنها را از ياد خدا باز نمىدارد. روزهای زندگی را با او و به یاد او طی میکنند. نهى و منع خداوند را در آنچه حرام كرده به گوش غافلان مىخوانند، به عدالت فرمان مىدهند و خود به عدالت كار مىكنند. از زشتى نهى مىكنند و خود مرتكب آن نمىشوند. گویی از دنیا به آخرت منتقل شدهاند و در آن قرار دارند و آنچه را كه آن سوى دنياست به عيان ديدهاند. گويا از مسائل پنهان برزخيان آگاهى دارند با وجود طولانى بودن اقامتشان در آنجا، و قيامت، وعدههاى خود را براى آنان تحقّق بخشيده است. از اين رو آنها پردهها را براى اهل دنيا کنار زدهاند، چنانكه گويى مىبينند آنچه را مردم نمىبينند و مىشنوند آنچه را مردم نمىشنوند. اگر آنان را در عقل خود مجسم كنى، بينى كه در آن جايگاه پسنديده و مجالس شايستهشان، دفاتر اعمال خود را گشودهاند و به حسابرسى اعمال خود نشستهاند، در هر کار کوچک و بزرگى که مأمور به آن بوده و کوتاهى کردهاند، يا از آن نهى شده بودند و مرتکب گشتهاند، در حالى كه، بار گناهان بر پشتشان سنگينى مى كند و از تحمل آن ناتوان شدهاند. گريه گلويشان را مىفشارد و با ناله و فرياد مىگريند و با يكديگر گفتگو دارند، در پيشگاه پروردگار، در موقعیت پشیمانی و اعتراف به گناه، مینالند، خواهى ديد که آنان نشانههاى هدايت هستند و چراغهاى برطرف کننده تاريکیها. فرشتگان پیرامون آنان را احاطه کردهاند، آرامش بر آنان فرود آمده است، درهاى آسمان به روی آنان گشوده شده و صندلیهای کرامت برای آنان آماده شده است، در جایی كه خداوند به آنها مطلع و آگاه است. در نتیجه(خداوند) از سعى آنها خشنود است و از مقامشان ستایش کرده است. به هنگام رازگويى با خداوند نسيم عفو و بخشش را استشمام مىكنند، آنان فقيرانى هستند نيازمند فضل و كرم او و اسيرانى به خاک مذلت نشسته در برابر جلال و عظمت او، اندوه طولانى دلهايشان را مجروح کرده است و کثرت گریه، چشمهاشان را. براى هر درى كه از آن اميدى به خداوند هست دست كوبندهاى دارند. از كسى درخواست مىكنند كه عرصه بخشش او را تنگى نيست و درخواست كنندگان از او ناامید نمیگردند. پس اكنون به خاطر خودت، حساب خويش را بررسى كن، زيرا ديگران حسابرسى غير از تو دارند.
-
خطبه 223 در تفسیر آیه (یا أیها الإنسان ما غرَّک بربّک الکریم)
۲۲۳أَدْحضُ مَسْئُولٍ حُجَّةً وَ أَقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً لَقَدْ أَبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكََ وَ مَا انَسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ أَ مَا مِنْ دَائِكَ بُلُولٌ أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمِكَ يَقَظَةٌ أَ مَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِكَ فَلَرُبَّمَا تَرَى الضَّاحِيَ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ أَوْ تَرَى الْمُبْتَلَى بِأَلَمٍ يُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْكِي رَحْمَةً لَهُ فَمَا صَبَّرَكَ عَلَى دَائِكَ وَ جَلَّدَكَ بِمُصَابِكَ وَ عَزَّاكَ عَنِ الْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِكَ وَ هِيَ أَعَزُّ الْأَنْفُسِ عَلَيْكَ وَ كَيْفَ لَا يُوقِظُكَ خَوْفُ بَيَاتِ نِقْمَةٍ وَ قَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعَاصِيهِ مَدَارِجَ سَطَوَاتِهِ فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِي قَلْبِكَ بِعَزِيمَةٍ وَ مِنْ كَرَى الْغَفْلَةِ فِي نَاظِرِكَ بِيَقَظَةٍ وَ كُنْ لِلَّهِ مُطِيعاً وَ بِذِكْرِهِ آنِساً وَ تَمَثَّلْ فِي حَالِ تَوَلِّيكَ عَنْهُ إِقْبَالَهُ عَلَيْكَ يَدْعُوكَ إِلَى عَفْوِهِ وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ وَ أَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلَى غَيْرِهِ فَتَعَالَى مِنْ قَوِيٍّ مَا أَكْرَمَهُ وَ تَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ مَا أَجْرَأَكَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ وَ أَنْتَ فِي كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِيمٌ وَ فِي سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ فَلَمْ يَمْنَعْكَ فَضْلَهُ وَ لَمْ يَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ فِي نِعْمَةٍ يُحْدِثُهَا لَكَ أَوْ سَيِّئَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْكَ أَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُهَا عَنْكَ فَمَا ظَنُّكَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ هَذِهِ الصِّفَةَ كَانَتْ فِي مُتَّفِقَيْنِ فِي الْقُوَّةِ مُتَوَازِيَيْنِ فِي الْقُدْرَةِ لَكُنْتَ أَوَّلَ حَاكِمٍ عَلَى نَفْسِكَ بِذَمِيمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَسَاوِئِ الْأَعْمَالِ وَ حَقّاً أَقُولُ مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ الْعِظَاتِ وَ آذَنَتْكَ عَلَى سَوَاءٍ وَ لَهِيَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ النَّقْصِ فِي قُوَّتِكَ أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ وَ لَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِيرِكَ وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْكَ وَ الشَّحِيحِ بِكَ وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا مَحَلًّا وَ إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ إِذَا رَجَفَتِ الرَّاجِفَةُ وَ حَقَّتْ بِجَلَائِلِهَا الْقِيَامَةُ وَ لَحِقَ بِكُلِّ مَنْسَكٍ أَهْلُهُ وَ بِكُلِّ مَعْبُودٍ عَبَدَتُهُ وَ بِكُلِّ مُطَاعٍ أَهْلُ طَاعَتِهِ فَلَمْ يَجْرِ فِي عَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ يَوْمَئِذٍ خَرْقُ بَصَرٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِحَقِّهِ فَكَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاكَ دَاحِضَةٍ وَ عَلَائِقِ عُذْرٍ مُنْقَطِعَةٍ فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِكَ مَا يَقُومُ بِهِ عُذْرُكَ وَ تَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُكَ وَ خُذْ مَا يَبْقَى لَكَ مِمَّا لَا تَبْقَى لَهُ وَ تَيَسَّرْ لِسَفَرِكَ وَ شِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ وَ ارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِيرِ.
دليل آنكه از او چنين پرسشى شده(مخاطب آيه «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»)، نادرستترين برهانها است و فريب خورده اى است كه عذر او ناپذيرفتهترين عذرها است. او در اين زمينه بر جهالت خود اصرار ورزيده است. اى انسان، چه چيز تو را بر انجام گناه جرأت داد، چه چيز تو را به پروردگارت مغرور كرد و فریفت و چه چيز تو را به هلاکت خويش علاقهمند نموده است. آيا درد تو را درمانى نيست، يا از اين خوابت بيدارى نيست؟ آيا بر خود رحم نمىكنى آن گونه که بر دیگران رحم میكنى؟ چه بسا كسى را در حرارت آفتاب مىبينى پس بر او سايه مىاندازى، يا كسی را به دردى گرفتار مىبينى كه درد تن او را مىسوزاند و از روى دلسوزى بر او اشک مىريزى. پس چه چيز ترا به درد خود شكيبا ساخته است؟ چه چیز تو را بر بلاهايت توانمند نموده است و از گريستن بر جان خويش بازداشته و تسلی داده است، كه در نزد تو، عزيزترين جانها است. چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بيدار نكرده است، در صورتى كه به علّت گناهانت به ورطه قهر او افتادهاى؟ درد سستى دل را، به قوّت اراده معالجه كن و به هوشيارى، خواب غفلت را درمان نما. خدا را بنده باش، به ياد او انس بگير. در حال روىگرداندن از خدا، روى آوردن او را به سوى خود مجسم كن. تو را به عفو خويش مىخواند، به فضلش مىپوشاند و تو از او روى مىگردانى و به غير او روى مىآورى. بلندمرتبه است خدايى كه با اين قدرتش چه كريم است و تو با اين ناتوانى و پستى چه جرأتى بر معصيت او دارى، در حالى كه در پناه پوشش او مقيمى و در گسترهی فضل و بخشايش او مىگردى. فضلش را از تو باز نداشته است و پرده حرمتت را ندريده است. بلکه حتى يک چشم برهم زدن از لطف او دور نشدهاى، يا در نعمتى قرار دارى که براى تو فراهم ساخته است، يا در گناهى که پرده بر آن افکنده است و يا بلا و مصيبتى که از تو دور نموده است. پس، چه گمان برى به او، اگر فرمانش برى؟ به خدا سوگند اگر اين رفتار ميان دو نفر بود كه در قوّت برابر بودند و همسنگ در قدرت، تو نخستين کسى بودى که خود را محکوم مىکردی، ىه سبب اخلاق ناپسند و کردار بد. به راستی میگویم دنيا تو را فريب نداده است، بلكه تو خود فريفته آن شدهاى. دنيا پندها را برايت آشكار نمود و ميان تو و ديگرى فرقى نگذاشت. دنيا که تو را وعده مىدهد به رسيدن بلا و درد بر جسمت و كم شدن نيرويت، راستگوتر و وفادارتر از آن است، كه با تو دروغ گويد و یا تو را بفریبد. چه بسا نصيحت کنندگانى درباره دنيا که نزد تو متهم اند و راستگويانى از اخبار آن كه نزد تو دروغگو به شمار میآيند. اگر دنيا را بشناسی از روى سرزمینهاى ويران شده و خانههاى خالى مانده، با پند نيكويى كه به تو مىدهد و موعظه رسايى كه به گوش تو مىرساند آن را خواهی یافت همچون دوستی مهربان و دلسوز. دنيا سراى خوبى است براى آن كه آن را خانه خود نداند و محل نيكويى است براى كسى كه آن را به عنوان وطن انتخاب ننمايد. نيکبختان دنيا در فردای قيامت، آنانى هستند كه امروز از دنيا فراريند. آن گاه که زمین به لرزه درآید و قیامت با سختىها و شدائدش محقق شود، ملحق شوند پيروان هر آیینی به آن، به هر معبودى، پرستندگانش و به هر اطاعت شوندهای، پيروانش. در آن هنگام در صحنه عدل و قسط پروردگار، حتی نگاهی در هوا و آهسته قدم برداشتنی در زمین، به حق و عادلانه پاداش داده مىشوند. پس چه دليلها كه در آن روز باطل شود و رشته عذرها گسسته شود. پس به برنامهاى روىآور كه عذرت به آن پذيرفته شود و دليل خويش را با آن استوار سازى. از دنیایی که براى تو نمىماند توشهاى برگير كه براى تو بر جاى ماند. براى سفر (آخرت) آماده شو، چشم به برق نجات بدوز و توشه سفر را بر مركب ها بار كن.
-
خطبه 224 در پاسخ به امتیاز خواهی برادرش عقیل
۲۲۴وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً وَ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً وَرَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ، مِنْ فَقْرِهِمْ كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقِي فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيْسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ وَ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِي وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا كَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا فَقُلْتُ أَ صِلَةٌ أَمْ زَكَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ فَذَلِكَ مُحَرَّمٌ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ وَ لَكِنَّهَا هَدِيَّةٌ فَقُلْتُ هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ أَ عَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِي لِتَخْدَعَنِي أَ مُخْتَبِطٌ أَمْ ذُو جِنَّةٍ أَمْ تَهْجُرُ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ لَنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روى خارهاى سعدان بیدار بمانم، يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو كشيده شوم، برای من عزیزتر از آن است که خدا و رسولاش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم، كه به بعضى از بندگان خدا ستم نمودهام و چيزى از مال بىارزش دنيا را غصب كرده باشم. چگونه به كسى ستم كنم براى وجودى كه به سرعت به سوى كهنگى و پوسيدگى پيش مىرود و ماندن او در خاک[گور] طولانی خواهد بود. به خدا سوگند، عقیل را دیدم که فقير شده بود. يک من، گندم شما را از من درخواست داشت، کودکان او را دیدم با موهای ژولیده، و رنگهای غبارگرفته از فقر، گویی چهرههاشان را با رنگ سیاه، سیاه کردهاند. مکرر به من مراجعه میکرد و سخن خود را تكرار مىكرد. من گفتارش را گوش مىدادم و گمان میبرد که من دین خود را به او میفروشم، از او پیروی خواهم کرد و از راه و رسم خود دست برمىدارم. پس قطعه آهنى را براى او در آتش داغ کردم، آنگاه آن را به بدن او نزدیک کردم، تا از آن عبرت بگیرد. او چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديک بود از آن آهن گداخته بسوزد. به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگريند اى عقيل، از حرارت آهنى مىنالى، كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است، امّا مرا به سوى آتشى مىکشانى، که خدای انسان از روی خشم روشن کرده است؟ آیا تو از درد اندکی ناله بزنی و آنگاه من از آتشی به ناله درنیایم؟ شگفتتر از آن، اين كه شب هنگام كسى در(خانهی) ما را کوفت، در حالی که بستهای داشت و در درون آن ظرفی و معجونی، آن را خوش نداشتم گويى با آبدهان مار يا استفراغ او مخلوط كردهاند. به او گفتم: اين صله است يا زكات يا صدقه، که آنها بر ما اهلبیت حرام است. گفت: نه اين است و نه آن، بلكه هديه است. گفتم: مادران داغدار به حال تو گریه کنند، آیا از راه دین خدا آمدهای تا مرا فریب دهی، يا عقلت آشفته شده، يا جنزده شدى و يا هذيان مىگويى؟ به خدا قسم اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من بدهند، تا خدا را نافرمانى كنم، آن قدر كه پوست جویى را از مورچهاى بگيرم، چنين نخواهم كرد. بىشک دنياى شما نزد من از برگى كه در دهان ملخى است و آن را مىجود خوارتر است. علی را چه کار با نعمتی که فناء میشود و با لذّتی که نمیماند؟ به خداوند پناه میبریم از خواب رفتن عقل و از زشتى لغزشها و از او طلب یاری میکنیم.
-
خطبه 225 یاری خواستن از خدا در مشکلات اقتصادی
۲۲۵اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ وَ لَا تَبْذُلْ جَاهِي بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِي رِزْقِكَ وَ أَسْتَعْطِفَ شِرَارَ خَلْقِكَ وَ أُبْتَلَى بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِي وَ أُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي وَ أَنْتَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ كُلِّهِ وَلِيُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
بار خدايا، آبرويم را با بینيازى حفظ فرما و حرمتم را با فقر فرو مریز، تا از آنان كه روزى تو را خواهند روزى خواهم و از بدترین بندگانات طلب عطوفت و لطف کنم، به ستایش کسی مبتلی شوم که به من چيزى عطا کرده است، و به نكوهش كسی مبتلی شوم كه از من دريغ داشت، تو(ای خداوند) در پشت تمام این ماجراها، اختياردار بخشش و منعى، «که تو بر همه چيز توانايى.»(القلم،8)
-
خطبه 226 عبرت گرفتن از دنیا
۲۲۶دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ الْعَيْشُ فِيهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِيهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ تَرْمِيهِمْ بِسِهَامِهَا وَ تُفْنِيهِمْ بِحِمَامِهَا وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا عَلَى سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَكُمْ مِمَّنْ كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِيَاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَةً وَ رِيَاحُهُمْ رَاكِدَةً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَةً وَ دِيَارُهُمْ خَالِيَةً وَ آثَارُهُمْ عَافِيَةً فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَيَّدَةِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ وَ الْقُبُورَ اللَّاطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ الَّتِي قَدْ بُنِيَ بِالْخَرَابِ فِنَاؤُهَا وَ شِيدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ وَ سَاكِنُهَا مُغْتَرِبٌ بَيْنَ أَهْلِ مَحَلَّةٍ مُوحِشِينَ وَ أَهْلِ فَرَاغٍ مُتَشَاغِلِينَ لَا يَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ وَ لَا يَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِيرَانِ عَلَى مَا بَيْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ وَ دُنُوِّ الدَّارِ وَ كَيْفَ يَكُونُ بَيْنَهُمْ تَزَاوُرٌ وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِكَلْكَلِهِ الْبِلَى وَ أَكَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ وَ الثَّرَى وَ كَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ وَ ارْتَهَنَكُمْ ذَلِكَ الْمَضْجَعُ وَ ضَمَّكُمْ ذَلِكَ الْمُسْتَوْدَعُ فَكَيْفَ بِكُمْ لَوْ تَنَاهَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ وَ بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ «هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ»
(دنیا) خانهای است که پیرامون آن را بلاء احاطه کرده است و به غدر و نيرنگ و بىوفايى معروف است. احوالش پايدار نمىماند و اهلش جان سالم به درنبرند. پيوسته اوضاع و حالاتش دگرگون مىشود. زندگى در آن نكوهيده است و امنيّت در آن نابود است. اهل دنيا همواره هدف تيرهاى بلا هستند، (دنيا) تيرهايش را بر مردم مىافكند و با مرگ نابودشان مىكند. بدانيد، اى بندگان خدا، شما و هر چه از اين دنيا از آن شماست، به همان راه مىرويد كه پيشينيان شما رفتهاند. آنان کسانی بودند که عمرهایی طولانیتر از شما داشتند، سرزمینی آبادتر داشتند و آثارشان ماندگارتر از آثار شما بود. صداهايشان به خاموشى گراييد، نيروها و حرکاتشان از کار افتاد، بدنهايشان پوسيد، سرزمین و خانههایشان خالی شد و آثارشان نابود گشت. عوض کردند قصرهاى بلند و مستحكم و و بالشهايى را كه بر آن تكيه مىزدند را به صخرهها و سنگهایی که به آن تکیه دادهاند و قبور به هم چسبيده و لحدهاى چيده شده، همان گورهايى که درگاهش بر خرابى بنا شده و بنای آن (قبور) بر خاک، استحکام یافته است. قبرهايى که به يکديگر نزديک است، اما ساكنانش در تنهايى و غربتاند. در ميان اهل محلّهاى مقيمند كه در وحشت و ترسند، به ظاهر بیکار هستند ولی سخت مشغولاند. آنها به وطنشان(قبور) انس نمیگیرند، همچون همسايگان با يکديگر ديدارى ندارند، با اينکه به هم نزديکاند و خانههايشان به هم نزديک است. چهگونه میانشان دیدار باشد، در حالى که فنا و فرسودگى با سينه سنگين خود آنها را در هم کوبيده است و سنگها و خاکها، جسمشان را خورده است. تصور كنيد که شما به راهی رفتهاید که آنان رفتهاند، آن خوابگاه(قبر) شما را گرو گرفته و آن "امانتکده" شما را در آغوش گرفته است. حال شما چگونه خواهد بود اگر كارتان به پايان رسد و زمانتان سر آيد و مردگان از قبرها خارج گردند؟ «آن هنگام هر كسى از آنچه پيش فرستاده آگاه مىشود و به سوى خداوند باز گردانده مىشوند كه سرپرست بر حقّ آنان است «و بكار آنها نيايد آنچه را كه افتراء مىبستند.» (یونس ،30)
-
خطبه 227 در خواست هدایت از خداوند
۲۲۷اللَّهُمَّ إِنَّكَ آنَسُ الْآنِسِينَ لِأَوْلِيَائِكَ وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْكِفَايَة لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ تُشَاهِدُهُمْ فِي سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَيْهِمْ فِي ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ فَأَسْرَارُهُمْ لَكَ مَكْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَيْكَ مَلْهُوفَةٌ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِكْرُكَ وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَيْهِمُ الْمَصَائِبُ لَجَئُوا إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِكَ اللَّهُمَّ إِنْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتِي أَوْ عَمِيتُ عَنْ طَلِبَتِي فَدُلَّنِي عَلَى مَصَالِحِي وَ خُذْ بِقَلْبِي إِلَى مَرَاشِدِي فَلَيْسَ ذَلِكَ بِنُكْرٍ مِنْ هِدَايَاتِكَ وَ لَا بِبِدْعٍ مِنْ كِفَايَاتِكَ اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَ لَا تَحْمِلْنِي عَلَى عَدْلِكَ
خدايا تو با دوستانت از همه انس گيرندهترى و براى كفايت آنان كه بر تو اعتماد نمايند از همه حاضرترى. آنان را در خلوتگاههاشان مشاهده میکنی، از ضمير آنان آگاهى و میزان بصیرت آنان را میدانی. بنا بر اين رازهايشان نزد تو آشکار است و قلوبشان سخت به تو مشتاق است. اگر تنهايى آنان را به وحشت اندازد، یاد تو آنان را آرام میدارد. اگر مصيبتها بر آنان فرود آيد به جوار همسایگی تو پناه میآورند، زيرا مىدانند زمام همه امور به دست تو است و هر چه شود به مشيت و قضاى توست. خداوندا! اگر در بیان خواستهام درماندم، یا طلب و مطلوب خود را نتوانستم دید، مرا به مصالح من راهنمایی کن و قلبم را به سوى آنچه رشد و صلاح من است رهبرى فرما. اين کار از هدايتهاى تو بىسابقه و دور نيست و چنين كارسازیها از تو شگفت نباشد. خداوندا با عفو و بخشش خود با من رفتار کن و با عدل خويش، با من رفتار مكن.
-
خطبه 228 در توصیف یکی از یارانش
۲۲۸لِلَّهِ بِلَادُ فُلَانٍ فَلَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَى الْعَمَدَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَ لَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي
خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد، كژیها را راست كرد، بيماریها را درمان نمود، فتنه را پشت سر نهاد و سنت را به پاداشت. او (از دنیا) رفت پاکجامه و کمعیب. به نيكویی آن دست يافت و از بدی آن پيشى جست. اطاعت خداوند را به جاى آورد و آن چنان كه بايد، از او ترسيد. از جهان رفت و مردم را در برابر راههاى گوناگون واگذاشت، كه گمراه در آن هدايت نيابد و آنكه راه يافته بر سر يقين خويش نمىماند.
-
خطبه 229 بیان کیفیت بیعت مردم با امام (ع)
۲۲۹وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَكَفَفْتُهَا وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وُرُودِهَا حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيَّايَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ وَ هَدَجَ إِلَيْهَا الْكَبِيرُ وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ وَ حَسَرَتْ إِلَيْهَا الْكَعَابُ
دست من را(براى بيعت) گشوديد و من آن را بستم و آن را كشيديد ولى من جمع كردم. سپس، بر من هجوم آورديد، آنسان كه شتران تشنه در نوبت آب خوردن به آبگيرها هجوم آورند، به گونهای كه كفشها پاره شدند، رداء از دوش افتاد و ضعيف زير پا ماند. و خوشحالى مردم در بيعت با من به حدى رسيد، كه خردسالان از آن مسرور شدند، پيران با قدمهای لرزان خود را به صحنهی بيعت میرساندند، بيماران با مشقت فراوان به سوی آن میآمدند و دختران جوان، بىنقاب به آن روى آوردند.
-
خطبه 230 برتری تلاش و ارزش عمل
۲۳۰فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ بِهَا يَنْجَحُ الطَّالِبُ وَ يَنْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِبُ فَاعْمَلُوا وَ الْعَمَلُ يُرْفَعُ وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ وَ الدُّعَاءُ يُسْمَعُ وَ الْحَالُ هَادِئَةٌ وَ الْأَقْلَامُ جَارِيَةٌ وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ عُمْرًا نَاكِساً أَوْ مَرَضاً حَابِساً أَوْ مَوْتاً خَالِساً فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِكُمْ وَ مُكَدِّرُ شَهَوَاتِكُمْ وَ مُبَاعِدُ طِيَّاتِكُمْ زَائِرٌ غَيْرُ مَحْبُوبٍ وَ قِرْنٌ غَيْرُ مَغْلُوبٍ وَ وَاتِرٌ غَيْرُ مَطْلُوبٍ قَدْ أَعْلَقَتْكُمْ حَبَائِلُهُ وَ تَكَنَّفَتْكُمْ غَوَائِلُهُ وَ أَقْصَدَتْكُمْ مَعَابِلُهُ وَ عَظُمَتْ فِيكُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَيْكُمْ عَدْوَتُهُ وَ قَلَّتْ عَنْكُمْ نَبْوَتُهُ فَيُوشِكُ أَنْ تَغْشَاكُمْ دَوَاجِي ظُلَلِهِ وَ احْتِدَامَ عِلَلِهِ وَ حَنَادِسُ غَمَرَاتِهِ وَ غَوَاشِي سَكَرَاتِهِ وَ أَلِيمُ إِزْهَاقِهِ وَ دُجُوُّ إِطْبَاقِهِ وَ جُشُوبَةُ مَذَاقِهِ فَكَأَنْ قَدْ أَتَاكُمْ بَغْتَةً فَأَسْكَتَ نَجِيَّكُمْ وَ فَرَّقَ نَدِيَّكُمْ وَ عَفَّى آثَارَكُمْ وَ عَطَّلَ دِيَارَكُمْ وَ بَعَثَ وُرَّاثَكُمْ يَقْتَسِمُونَ تُرَاثَكُمْ بَيْنَ حَمِيمٍ خَاصٍّ لَمْ يَنْفَعْ وَ قَرِيبٍ مَحْزُونٍ لَمْ يَمْنَعْ وَ آخَرَ شَامِتٍ لَمْ يَجْزَعْ فَعَلَيْكُمْ بِالْجَدِّ وَ الِاجْتِهَادِ وَ التَّأَهُّبِ وَ الِاسْتِعْدَادِ وَ التَّزَوُّدِ فِي مَنْزِلِ الزَّادِ وَ لَا تَغُرَّنَّكُمُ الدُّنْيَا كَمَا غَرَّتْ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ الَّذِينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا وَ أَخْلَقُوا جِدَّتَهَا أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً لَا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ وَ لَا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ فَاحْذَرُوا الدُّنْيَا فَإِنَّهَا غَدّارَهٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ مُعْطِيَةٌ مَنُوعٌ مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ لَا يَدُومُ رَخَاؤُهَا وَ لَا يَنْقَضِي عَنَاؤُهَا وَ لَا يَرْكُدُ بَلَاؤُهَا و منها في صفة الزُهّاد كَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ لَيْسُوا مِنْ أَهْلِهَا فَكَانُوا فِيهَا كَمَنْ لَيْسَ مِنْهَا عَمِلُوا فِيهَا بِمَا يُبْصِرُونَ وَ بَادَرُوا فِيهَا مَا يَحْذَرُونَ تَقَلَّبُ أَبْدَانِهِمْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَهْلِ الْآخِرَةِ يَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْيَائِهِمْ
همانا ترس از خدا كليد درستى كردار است، اندوخته روز بازپسين، عامل آزادگى از هر گونه بردگى و نجات از هر گونه هلاكت است. جوينده به واسطهی آن(تقوی) نجات میيابد، هر كه(به واسطه آن از گناه) گريزان است نجات پيدا مىكند و هر كه را خواستهاى است به خواستههاى خود برسد. پس عمل كنيد كه عمل(نیکو) به جانب بالا مىرود، توبه سود مىدهد، دعا شنيده مىشود، آرامش برقرار است و قلمهای كاتبان عمل در كار است. به سوى اعمال نيكو بشتابيد پيش از آنكه جوانى به پيرى رسد، بيمارى شما را از كار بيندازد و يا مرگ شما را بربايد. همانا مرگ ويرانگر لذتهای شماست، تيره كننده خواهشهاى نفسانى و دوركننده شما از هر مقصد و مقصود است. ديدار كنندهاى است كه كسی دوستش ندارد، حريفی است كه شكست نمیخورد و جنايتکارى غير قابل تعقيب است. ريسمانهايش شما را سخت فرو بسته است، شر و فسادش شما را احاطه كرده است، پيكانهايش شما را هدف قرار داده است، صولت و قهرش بر شما سخت بزرگ است، پی در پی بر شما تجاوز میكند و ضربههايش کمتر به خطا مىرود. زودا كه شما را فراگیرد تاريکیهای سایه آن، شدت گرفتن بیماری آن، تاريكیهاى شدايد آن ، بيهوشىهاى ناشى از حالت احتضار، درد خارج شدن روح از بدن، تاريكىهاى تو در تو و طعم تلخ و بدمزه آن. مانند آن است که ناگهان مرگ بر شما هجوم آورده است، نجویكنندگان با شما را خاموش نموده است، جمعيّت شما را پراكنده کرده است، نشانههاتان را از ميان برده است، سرزمینتان را معطل و خالى گذاشته است و ميراث خواران شما را تحریک نموده تا اموالتان را تقسيم کنند، بین دوست صميمى و خاص که سودى به حالتان ندارد، یا خويشاوند غمزدهای كه ممانعت(از مرگ) نتوانست كرد و يا آن سرزنش كنندهای كه گريه و زارى نمىكند. پس بر شما باد به سعى و کوشش، آمادگى و مهيا شدن، و توشه برگرفتن از آنجا كه توشه توان برداشت. دنيا فريبتان ندهد، همانگونه كه پيشينيان پيش از شما را فريفت، از امّتهاى پيشين و در قرون سپرى شده، آنان كه شير آن را دوشيدند، به فريب آن گرفتار شدند، مدت آن را به پايان بردند و تازههاى آن را کهنه ساختند. مسکنشان گورستان شد و اموالشان ميراث ديگران. نمیدانند چه كسی به سراغشان آمده است، به آنها که برايشان گريه مىکنند اهميّتی نمىدهند و به کسانى که آنان را صدا زنند پاسخ نمىگويند. پس، از دنيا بپرهيزيد كه سخت مکرکننده است، فريبنده و نيرنگباز. بخشندهاى بسیار باز پسگيرنده و پوشندهاى برهنه كننده. آرامش و راحتى آن دوام نمییابد، رنجهايش را پايان نباشد و بلای آن آرام نمیگيرد. بخش ديگرى از خطبه در توصيف زاهدان (زاهدان) گروهی از مردم دنيا هستند، ولی اهل آن نیستند، پس در آن بهگونهای بودند كه گويی از آن دنيا و اهل آن نيستند. در دنيا بر اساس بصيرت عمل مىكردند و از آن چه برحذر بودند فرار مىکردند. (با آنكه در دنيا بودند) بدنشان در میان مردم اهل آخرت جابهجا میشود. میبینند که مردم دنيا، مرگ بدنهاشان را بزرگ مىپندارند، اما آنان مرگ دلهاى زندگان را بزرگتر مىشمارند.
-
خطبه 231 در ویژگی های پیامبر (ص)
۲۳۱خصائص النّبی صل الله علیه و اله و سلم فَصَدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ وَ بَلَّغَ رِسَالَاتِ رَبِّهِ فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ ذَوِي الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ الْوَاغِرَةِ فِي الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَةِ فِي الْقُلُوبِ
ويژگىهای پيامبر (ص) آنچه خداوند به او فرمان داده بود را آشكار كرد و پیامهای پروردگارش را(به مردم) رسانيد. خداوند به واسطه او گسيختگیها را به هم پيوست، شكافها را به هم آورد و بين خويشاوندان الفت ايجاد نمود، پس از آن كه سينههاشان از كينه انباشته بود و آتش دشمنى در دلهاشان زبانه مىكشيد.
-
خطبه 232 احتیاط در مصرف بیت المال
۲۳۲إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لَا لَكَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ جَلْبُ أَسْيَافِهِمْ فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِي حَرْبِهِمْ كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظِّهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَيْدِيهِمْ لَا تَكُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِمْ
اين مال نه از آن من است و نه از آن تو، غنيمتى است مربوط به مسلمانان و رهآورد شمشير آنان است. اگر در جنگشان شركت میكردی، برای تو نيز چون آنان بهرهای بود و اگر نه، دستآوردشان، برای دهان ديگران نخواهد بود.
-
خطبه 233 فصاحت و بلاغت اهل بیت (ع)
۲۳۳أَلَا إِنَّ اللِّسَانَ بَضْعَةٌ مِنَ الْإِنْسَانِ فَلَا يُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ وَ لَا يُمْهِلُهُ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ وَ اعْلَمُوا- رَحِمَكُمُ اللَّهُ- أَنَّكُمْ فِي زَمَانٍ الْقَائِلُ فِيهِ بِالْحَقِّ قَلِيلٌ وَ اللِّسَانُ عَنِ الصِّدْقِ كَلِيلٌ وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِيلٌ أَهْلُهُ مُعْتَكِفُونَ عَلَى الْعِصْيَانِ مُصْطَلِحُونَ عَلَى الْإِدْهَانِ فَتَاهُمْ عَارِمٌ وَ شَائِبُهُمْ آثِمٌ وَ عَالِمُهُمْ مُنَافِقٌ وَ قَارِؤُهُمْ مُمَاذِقٌ لَا يُعَظِّمُ صَغِيرُهُمْ كَبِيرَهُمْ وَ لَا يَعُولُ غَنِيُّهُمْ فَقِيرَهُمْ
بدانید زبان پارهای از تن انسان است. هرگاه آدمى عاجز از گفتار باشد زبان او را يارى ندهد و اگر تواناى بر سخن باشد گفتارش مهلت ندهد. حقا كه ما اميران سخنايم. درخت سخن در ما ريشه دارد و شاخههای آن بر سر ما سايه انداخته است. بدانيد! خدا شما را رحمت کند، شما در زمانى به سر مىبريد كه گوينده حق اندک است، زبان از گفتار راست عاجز و ناتوان است و همراهان حق، خوارند. مردم اين زمان، همواره با گناه همراه هستند و بر سازشکارى و سهل انگارى اتفاق نظر دارند. جوانشان بدخلق است، بزرگسالشان به گناه مشغول است، عالمانشان منافق است و قاریشان چاپلوس است. نه کوچکشان بزرگشان را احترام مىکند و نه ثروتمندشان به فقیرشان يارى مىرسانند.
-
خطبه 234 راز تفاوت ها میان انسان ها
۲۳۴إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ طِينِهِمْ وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْضٍ وَ عَذْبِهَا وَ حَزْنِ تُرْبَةٍ وَ سَهْلِهَا فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلَافِهَا يَتَفَاوَتُونَ فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهِمَّةِ وَ زَاكِي الْعَمَلِ قَبِيحُ الْمَنْظَرِ وَ قَرِيبُ الْقَعْرِ بَعِيدُ السَّبْرِ وَ مَعْرُوفُ الضَّرِيبَةِ مُنْكَرُ الْجَلِيبَةِ وَ تَائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ وَ طَلِيقُ اللِّسَانِ حَدِيدُ الْجَنَانِ.
همانا گوناگونی سرشت مردم بین آنها جدایی افكنده است. زيرا از قطعه زمينى به وجود آمدهاند كه شور يا شيرين بوده است و یا زمین سخت يا نرم. پس اينان بر اساس نزديک بودن خاکشان به هم نزديكند و به اندازه اختلاف خاکشان با هم متفاوتند. پس يكى را صورتى زيبا است ولى کم خرد، بلند بالايى است كوتاه همت، نيكوكردارى است زشتروى، كوتاه قامتى است دورانديش، نيكو سرشتى است با اخلاق ناپسند، سرگشته دلی است پراكنده ذهن و گشاده زبانی است با دلى آگاه و بينا.
-
خطبه 235 در سوگ پیامبر (ص)
۲۳۵بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى يا رَسُولِ اللّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ ما لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبارِ السَّماءِ خَصَصْتَ حَتّى صِرْتَ مُسَلِّيًا عَمَّنْ سِواكَ، وَ عَمَمْتَ حَتّى صارَ النّاسُ فِيكَ سَواءً وَ لَوْ لا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ وَ لَكانَ الدّاءُ مُماطِلاً، وَ الكَمَدُ مُحالِفًا وَ قَلاًّ لَكَ وَ لكِنَّهُ ما لا يُمْلَكُ رَدُّهُ، وَ لا يُسْتَطاعُ دَفْعُهُ بِأَبِى أَنْتَ وَ أُمِّى اذْكُرْنا عِنْدَ رَبِّكَ، وَ اجْعَلْنا مِنْ بالِكَ.
پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا. هر آينه با مرگ تو رشتهای قطع شد كه با مرگ ديگران قطع نمىشود و آن نبوت و اخبار غيبى و خبرهاى آسمانى است. حادثه خاصى بود مرگ تو، بهگونهاى كه آنان كه به مصيبت مرگ تو دچار شدند ديگر مصيبتها را از ياد بردند و همگان يكسان در مصيبت مرگ تو عزادار شدند. اگر جز اين بود كه تو به شكيبايی فرمان نداده بودی و از بىتابى نهى نمىفرمودى، اشک ديده را با گريستن بر تو به پايان مىرسانديم. اين درد براى ما بىدرمان مىماند، حزن و اندوهمان هميشگى بود و همه اينها در مصيب تو ناچيز بود. اما مرگ را نتوان بازگرداند و نه امکان دفع کردن آن است. پدر و مادرم فدای تو باد، ما را نزد پروردگارت ياد كن و در خاطر خود قرار ده.
-
خطبه 236 دریافت گزارشات هجرت پیامبر (ص)
۲۳۶فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ- صلى الله عليه واله- فَأَطَأُ ذِكْرَهُ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْعَرَجِ. قال السيد الشريف : قوله عليه السلام «فأطأ ذكره» من الكلام الذي رمى به إلى غايتي الإيجاز و الفصاحة و أراد أني كنت أعطى خبره صلى الله عليه واله من بدء خروجي إلى أن انتهيت إلى هذا الموضع فكنى عن ذلك بهذه الكناية العجيبة
راهى را كه رسول الله(ص) در پيش گرفته بود، پى گرفتم و به ياد او گام نهادم تا به «عرج» رسيدم. سيّدرضى مىگويد: كلام آن حضرت: «فأطَاُ ذِكرَه» سخنى در نهايت اختصار و فصاحت است. منظور حضرت اين است كه من از آن حضرت(ص) خبر مىگرفتم، از ابتداى بيرون شدنم از مكه تا رسيدن به منطقه «عرج» و از آن معنى با اين كنايه شگفت ياد كرده است.
-
خطبه 237 سفارش به شتاب در نیکوکاری
۲۳۷فَاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِي نَفَسِ الْبَقَاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ وَ الْمُدْبِرُ يُدْعَى وَ الْمُسِيءُ يُرْجَى قَبْلَ أَنْ يَخْمُدَ الْعَمَلُ وَ يَنْقَطِعَ الْمَهَلُ وَ يَنْقَضِيَ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ بَابُ التَّوْبَةِ وَ تَصْعَدَ الْمَلَائِكَةُ فَأَخَذَ امْرُؤٌ مِنْ نَفْسِهِ لِنَفْسِهِ وَ أَخَذَ مِنْ حَيٍّ لِمَيِّتٍ وَ مِنْ فَانٍ لِبَاقٍ وَ مِنْ ذَاهِبٍ لِدَائِمٍ امْرُؤٌ خَافَ اللَّهَ وَ هُوَ مُعَمَّرٌ إِلَى أَجَلِهِ وَ مَنْظُورٌ إِلَى عَمَلِهِ امْرُؤٌ أَلْجَمَ نَفْسَهُ بِلِجَامِهَا وَ زَمَّهَا بِزِمَامِهَا فَأَمْسَكَهَا بِلِجَامِهَا عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ قَادَهَا بِزِمَامِهَا إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ
اکنون که در متن زندگى و حيات هستيد، عمل کنيد، نامههای اعمال گشوده هستند، در توبه باز است، رویگردانندگان از حق به حق دعوت مىشوند، گناهكاران را اميد مىدهند، پيش از آنكه چراغ عمل خاموش گردد، فرصت از دست برود، مدّت عمر سر آيد، در توبه بسته شود و فرشتگان(که مأمور ثبت اعمال نيک و بدند) به آسمان صعود کنند. پس، هر كس بايد كه خود براى خود بكوشد، بهره گیرد از حيات براى ایام پس از مرگ، از جهان فانى براى جهان باقى و از جايگاه موقت براى اقامتگاه دائم. انسان بايد از خدا بترسد، زيرا او را تا لحظه مرگ فرصت دادهاند و مهلت عمل نيكو دارد. انسان بايد نفس خود را مهار زند و زمام آن را به اختیار خود گیرد، هر گاه بخواهد مرتكب گناه شود، لجامش را بگيرد و نفس خود را با زمامش بهسوی اطاعت خداوند رهبری کند.
-
خطبه 238 نکوهش حکمین و سپاه معاویه
۲۳۸جُفَاةٌ طَغَامٌ وَ عَبِيدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ كُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا مِنْ كُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلَّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلَى يَدَيْهِ لَيْسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لَا مِنَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ أَلَا وَ إِنَّ الْقَوْمَ اخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا يُحِبُّونَ وَ إِنَّكُمُ اخْتَرْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ أَقْرَبَ الْقَوْمِ مِمَّا تَكْرَهُونَ وَ إِنَّمَا عَهْدُكُمْ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ بِالْأَمْسِ يَقُولُ إِنَّهَا فِتْنَةٌ فَقَطِّعُوا أَوْتَارَكُمْ وَ شِيمُوا سُيُوفَكُمْ فَإِنْ كَانَ صَادِقاً فَقَدْ أَخْطَأَ بِمَسِيرِهِ غَيْرَ مُسْتَكْرَهٍ وَ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَقَدْ لَزِمَتْهُ التُّهْمَةُ فَادْفَعُوا فِي صَدْرِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ بِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ خُذُوا مَهَلَ الْأَيَّامِ وَ حُوطُوا قَوَاصِيَ الْإِسْلَامِ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى وَ إِلَى صَفَاتِكُمْ تُرْمَى
آنها(شامیان) مردمی سنگدل، اوباش و بردگانى فرومايهاند. از هر سو گرد آمدهاند و از دستههاى گوناگون اختيار شدهاند. آنها از کسانى هستند که سزاوار است آنان را دين و ادب بياموزند، تعليم و تربيت شوند و بر آنان سرپرست بگمارند و دستشان را بگيرند. نه از مهاجريناند، نه از انصار و نه از آنان كه در مدينه جاى داشته و بر ايمان استوار بودند. بدانيد كه شاميان براى خود در حكميت، نزديکترين فرد را به آنچه دوست داشتند انتخاب كردند و شما نزديکترين كس را به آنچه از آن ناخشنود هستيد برگزيديد. شما کار عبد الله بن قيس(ابوموسى اشعرى) را ديروز(در جنگ جمل) به ياد داريد که مىگفت: «آن (جنگ) فتنه است، پس زه كمانهاى خود را قطع کنید و شمشيرهاتان را در نيام كنيد.» اگر(ابوموسی) راست میگفت پس خطا كرد بىآنكه مجبورش كرده باشند در ميدان جنگ شركت كرد و اگر دروغ میگفت، تهمت در حق او رواست. پس در سينه عمروبنعاص، توسّط عبداللهبن عباس بكوبيد. از فرصت پيش آمده بهره بگيريد و مرزهاى دوردست اسلام را در اختيار بگيريد. مگر نمىبينيد به شهرهاى شما حمله میآورند و نيروهاى قدرتمند شما هدف تير دشمن واقع شده است.
-
خطبه 239 فضائل خاندان رسول خدا (ص)
۲۳۹هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِكَمِ مَنْطِقِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الْحَقَّ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ هُمْ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ وَلَائِجُ الِاعْتِصَامِ بِهِمْ عَادَ الْحَقُّ فِى نِصَابِهِ وَ انْزَاحَ الْبَاطِلُ عَنْ مَقَامِهِ وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبِتِهِ عَقَلُوا الدِّينَ عَقْلَ وِعَايَةٍ وَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ
آنان حيات علم هستند و مرگ جهل. شما را خبر میدهد حلم آنها از علمشان، ظاهرشان از باطنشان و سكوتشان از حكمت گفتارشان. با حق مخالفت نمىكنند و در آن اختلاف ندارند. آنان، ستونهای اسلاماند و پناهگاه مردم مىباشند. حق به وسیله آنها به جای خود بازگشت، باطل از جايگاهش دور شد و زبانش از ريشه قطع گرديد. آنها دين را درک کردهاند، درکى همراه با فراگیری و عمل، نه فقط از راه شنيدن و روايت كردن، چرا که راويان علم فراوانند و رعايت كنندگان آن اندکند.
-
خطبه 240 نکوهش سوء استفاده عثمان از امام (ع)
۲۴۰يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا يُرِيدُ عُثْمَانُ إِلَّا أَنْ يَجْعَلَنِي جَمَلًا نَاضِحاً بِالْغَرْبِ وَ اُقْبِلُ وَ أُدْبِرُ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيَّ أَنْ أَقْدَمَ ثُمَّ هُوَ الْآنَ يَبْعَثُ إِلَيَّ أَنْ أَخْرُجَ وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً
اى پسر عباس. عثمان چيزى نمىخواهد مگر آنكه مرا چون اشترى آبكش سازد، بيايم و بروم. به من كس فرستاد كه از شهر بيرون شوم، پس از آن برای من كس فرستاد که برگردم. اكنون هم، كس فرستاده كه از شهر بيرون روم. به خدا قسم به اندازهاى از او دفاع كردم، كه ترسيدم كه گناهكار شده باشم.
-
خطبه 241 تشویق مردم به جهاد
۲۴۱وَ اللَّهُ مُسْتَأْدِيكُمْ شُكْرَهُ وَ مُوَرِّثُكُمْ أَمْرَهُ وَ مُمْهِلُكُمْ فِي مِضْمَارٍ مَمْدُودٍ لَتَتَنَازَعُوا سَبَقَهُ فَشُدُّوا عُقَدَ الْمَآزِرِ وَ اطْوُوا فُضُولَ الْخَوَاصِرِ لَا تَجْتَمِعُ عَزِيمَةٌ وَ وَلِيمَةٌ مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْيَوْمِ وَ أَمْحَى الظُّلَمَ لِتَذَاكِيرِ الْهِمَمِ
خداوند از شما میخواهد كه سپاس او را به جای آورید و فرمانروايى خود را براى شما نهاده است. فرصت مناسب در اختيارتان قرار داده است، تا براى پيش افتادن برخيزيد و با يكديگر رقابت کنید. پس كمربندها را محكم ببنديد، و دامن همّت بر كمر زنيد. به دست آوردن ارزشهاى والا با خوشگذرانى ميسّر نيست. چه بسا خوابهاى شب كه تصميمهاى روز را از بين برده است و تاريكىهاى فراموشى كه همّتهاى بلند را نابود كرده است.