حديث الكساء
حدیث کسا
۱۱۴ بند منبع: Mafatih al-Jinan
این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.
- ۱
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
ای خدایا، برکات خود را بر محمد و خاندان محمد نازل کن.
- ۲
بِسْمِ ٱللَّـهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خدای مهربان و بخشنده.
- ۳
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عَلَيْهَا اَلسلام بِنْتِ رَسُول ِاللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنَّها قالَتْ :
فاطمۀ زهرا، دختر پیامبر(ص)، سلام بر ایشان، این گونه روایت کرده است:
- ۴
دَخَلَ عَلَيَّ أَبِي رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي بَعْضِ الاْيَّامِ فَقالَ:
پدرم، پیامبر(ص) خدا، یکی از روزها به خانۀ من آمدند و به من فرمودند:
- ۵
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فاطِمَةُ
السلام علیک یا فاطمه
- ۶
فَقُلْتُ: عَلَيْكَ السَّلامُ
من جواب دادم: و علیک السلام
- ۷
قالَ: إِنِّي أَجِدُ فِي بَدَنِي ضُعْفا
سپس فرمودند: احساس ضعفی در بدنم میکنم
- ۸
فَقُلْتُ لَهُ: أُعِيذُكَ بِاللّهِ يَا أَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ
من گفتم: خدایا، پدرجان را از ضعف محفوظ بدار
- ۹
فَقَالَ: ”يَا فَاطِمَةُ! ٱئْتِينِي بِٱلْكِسَاءِ ٱلْيَمَانِيِّ فَغَطِّينِي بِهِ.
فرمودند: فاطمه، لطفاً چادر یمانی را بیاور و مرا با آن پوشش ده
- ۱۰
فَأَتَيْتُهُ بالْكِساءِ الْـيَمانِي فَغَطَّيْتُهُ بِهِ
پس چادر یمانی را آوردم و او را با آن پوشاندم
- ۱۱
وَصرْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَإِذا وَجْهُهُ يَتَلَأَلَؤُ
سپس به او نگاه کردم و دیدم که صورتش درخشان است
- ۱۲
كَأَنَّهُ الْبَدْرُ فِي لَيْلَة تَمامِهِ وَكَمالِهِ
مثل ماه کامل با جلال و عظمتش
- ۱۳
فَمَا كانَتْ إِلاّ ساعَةً وَإِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ عليه السلام قَدْ أَقْبَلَ
بعد از مدتی، پسرم حسن داخل خانه شد
- ۱۴
وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّاهُ
و گفت: السلام علیک یا امی
- ۱۵
فَقُلتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا قُرَّةَ عَيْنِي وَثَمَرَةَ فُؤَادِي
من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای نور چشمانم و قرۀ عینی
- ۱۶
فَقَالَ: يَا أُمَّاهُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً
سپس گفت: ای مادر! عطری را میشنم، بسیار خوشبو و پاک
- ۱۷
كَأَنَّها رائِحَةُ جَدِّي رَسُولِ اللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
چنین خوشبوی که از جد پاکم، پیامبر(ص) خدا است
- ۱۸
فَقُلْتُ: نَعَمْ إِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ
من گفتم: بله، جد پاکت زیر چادر است
- ۱۹
فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُ يَا رَسُولَ اللّهِ
حسن نزدیک چادر رفت و گفت: السلام علیک یا جدی، پیامبر(ص) خدا
- ۲۰
أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟
- ۲۱
فَقالَ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي وَيَا صاحِبَ حَوْضِي
پاسخ داد: و علیک السلام، پسر من و سیدِ کوثری من
- ۲۲
قَدْ أَذِنْتُ لَكَ ِ
تو اجازه داده شدی که داخل شوی
- ۲۳
فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساء
پس حسن زیر چادر با او داخل شد
- ۲۴
فَمَا كانَتْ إِلاَّ ساعَةً وَإِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ أَقْبَلَ وَقالَ
بعد از مدتی، حسینم داخل شد و گفت:
- ۲۵
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّاهُ.
السلام علیک یا امی
- ۲۶
فَقُلْتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي وَيَا قُرَّةَ عَيْنِي وَثَمَرَةَ فُؤَادِي.
من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای نور چشمانم و قرۀ عینی
- ۲۷
فَقَالَ لِي: يَا أُمَّاهُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً
سپس گفت: ای مادر! عطری را میشنم، بسیار خوشبو و پاک
- ۲۸
كَأَنَّها رائِحَةُ جَدِّي رَسُولِ اللّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
چنین خوشبوی که از جد پاکم، پیامبر(ص) خدا است
- ۲۹
فَقُلْتُ: نَعَمْ إِنَّ جَدَّكَ وَأَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ.
من گفتم: بله، جد پاکت و برادرت زیر چادر هستند
- ۳۰
فَدَنَا الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِساءِ
حسین سوی چادر رفت
- ۳۱
وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَنِ اخْتارَهُ اللّهُ
و گفت: السلام علیک یا جدی، پسندیدۀ خدا
- ۳۲
أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساءِ
آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟
- ۳۳
فَقالَ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي
پاسخ داد: و علیک السلام، پسر من
- ۳۴
وَيَا شافِعَ أُمَّتِي قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.
و شفیعِ امتِ من، اجازه داده شدی که داخل شوی
- ۳۵
فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساء
پس حسین زیر چادر با آنها داخل شد
- ۳۶
فَأَ قْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِبٍ
بعد از مدتی، ابوالحسن، علی بن ابیطالب داخل شد
- ۳۷
وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ.
و گفت: السلام علیک، ای دختر پیامبر(ص) خدا
- ۳۸
فَقُلْتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَيَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.
من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای پدر حسن، و امیرالمؤمنین
- ۳۹
فَقالَ: يَا فاطِمَةُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً
سپس گفت: ای فاطمه! عطری را میشنم، بسیار خوشبو و پاک
- ۴۰
كَانَّهَا رائِحَةُ أَخِي وَابْنِ عَمِّي رَسُولِ اللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.
چنین خوشبوی که از برادر و پسرعمِ پاکم، پیامبر(ص) خدا است
- ۴۱
فَقُلْتُ: نَعَمْ هَا هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساءِ
من گفتم: بله، او زیر چادر با دو فرزند تو است
- ۴۲
فَأَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْكِساءِ
علی نزدیک چادر رفت
- ۴۳
وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
و گفت: السلام علیک، ای پیامبر(ص) خدا
- ۴۴
وأَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟
- ۴۵
قالَ لَهُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَخِي ويَا وَصِيِّي
پاسخ داد: و علیک السلام، ای برادر، و جانشین من
- ۴۶
وَخَلِيفَتِي وَصاحِبَ لِوَائِي قَدْ أَذِنْتُ لَكَ
ای وصی و علمدار من، اجازه داده شدی که داخل شوی
- ۴۷
فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْكِساءِ
پس علی زیر چادر با آنها داخل شد
- ۴۸
ثُمَّ أَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساءِ
سپس من به سوی چادر رفتم
- ۴۹
وَقُلْتُ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَتاهُ يَا رَسُولَ اللّهِ
و گفتم: السلام علیک، ای پدرم، ای پیامبر(ص) خدا
- ۵۰
أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ
آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟
- ۵۱
قالَ: وَعَلَيْكِ السَّلامُ يَا بِنْتِي وَيَا بِضْعَتِي قَدْ أَذِنْتُ لَكِ
پاسخ داد: و بر تو سلام باشد، ای دختر من، ای بخشی از خود من؛ تو اجازه داده شدی داخل شوی
- ۵۲
فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساءِ
پس من با آنان داخل عبای شدم
- ۵۳
فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمِيعاً تَحْتَ الْكِساءِ أَخَذَ أَبِي رَسُولُ اللّه بِطَرَفَي الْكِساءِ
جمع شدهایم زیر عبا، پدرم، پیامبر خدا، دو انتهای عبا را گرفت
- ۵۴
وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ ٱلْيُمْـنٰى إِلَى السَّماءِ وَقالَ:
و دست راست خود را بسوی آسمان برافراشت و دعا کرد:
- ۵۵
اللّهُمَّ إِنَّ هَؤُلاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخاصَّتِي وَحامَّتِي
ای خدایا، اینها اهل بیت من هستند. آنها رازداران و یاریگران من اند.
- ۵۶
لَحْمُهُمْ لَحْمِي وَدَمُهُمْ دَمِي
گوشت آنها گوشت من است و خون آنها خون من است.
- ۵۷
يُؤْلِمُنِي مَا يُؤْلِمُهُمْ
هر کس آنها را ایذا دهد، مرا ایذا میدهد.
- ۵۸
وَيَحْزُنُنِي مَا يَحْزُنُهُمْ
هر کس آنها را ناخوشحال کند، مرا ناخوشحال میکند.
- ۵۹
أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ
من با آنان که با آنها جنگ کنند، در جنگ هستم.
- ۶۰
وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ
من با آنان که با آنها صلح کنند، در صلح هستم.
- ۶۱
وَعَدُوٌّ لِمَنْ عَاداهُمْ
من دشمن دشمنان آنها هستم
- ۶۲
وَمُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ
و من دوست دوستان آنها هستم.
- ۶۳
إِنَّهُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ
آنها از من اند و من از آنها هستم.
- ۶۴
فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ
ای خدایا! برکات و نعمات خود را
- ۶۵
وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَيَّ
بخشایش و رضای خود را بر من و بر آنها نازل فرما.
- ۶۶
وَعَلَيْهِمْ وَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً.
و آنها را از ناپاکی و عیوب دور دار و آنها را بسیار پاک کن
- ۶۷
فَقالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ:
سپس خداوند، خدای تعالیٰ فرمود:
- ۶۸
يَا مَلائِكَتِي وَيَا سُكَّانَ سَمَاواتِي
ای فرشتگان من! ای باشندگان آسمانهای من!
- ۶۹
إِنِّي إمَا خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً وَلاَ أَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلاَ قَمَراً مُنِيراً
راستی که من آسمان برافراختهشده و زمین گستردهشده و ماه روشن و خورشید تابان را نیافریدهام
- ۷۰
وَلاَ شَمْساً مُضِيئَةً وَلاَ فَلَكاً يَدُورُ وَلاَ بَحْراً يَجْرِي وَلاَ فُلْكاً يَسْرِي
و سیارات گردنده و دریاهای روان و کشتیهای پیمایان را نیافریدهام
- ۷۱
إِلاَّ فِي مَحَبَّةِ هَؤلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساءِ.
مگر برای محبت این پنج نفر زیر عبا
- ۷۲
فَقالَ الاْمِينُ جَبْرائِيلُ: يَارَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساءِ
جبرائیل، فرشتهای معتمد، پرسید: "کیست زیر عبا?"
- ۷۳
فَقالَ عَزَّ وَجَلَّ:
خداوند تعالیٰ پاسخ داد:
- ۷۴
هُمْ أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ
آنها اهل بیت پیامبر و سرمایههای نبوت اند.
- ۷۵
هُمْ فاطِمَةُ وَأَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها.
آنها عبارتند از: فاطمه، پدرش، همسرش و دو پسرش
- ۷۶
فَقالَ جَبْرائِيلُ: يَارَبِّ أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَهْبِطَ إِلَى الاْرْضِ
جبرائیل گفت: "ای خدایا، آیا مرا اجازه دهی که به زمین فرود آمده
- ۷۷
لأِكُونَ مَعَهُمْ سادِساً
ششم آنها شوم?"
- ۷۸
فَقالَ اللّهُ: نَعَمْ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.
خدا پاسخ داد: "بلی. تو اجازه داده شدی"
- ۷۹
فَهَبَطَ الاْمِينُ جَبْرائِيلُ وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
جبرائیل، معتمد، نزدیک آنان فرود آمد و گفت: "السلام علیک یا نبی الله.
- ۸۰
الْعَلِيُّ الاْعْلى يُقْرِئُكَ السَّلام َوَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالاْكْرامِ
خداوند اعلیٰ سلام و درود خود را بر تو میفرستد
- ۸۱
وَيَقُوْلُ لَكَ :وَعِزَّتِي وَجَلالِي
و میفرماید: "به عزت و جلالت خود قسم، ای فرشتگان من! ای باشندگان آسمانهای من!
- ۸۲
إِنِّي مَا خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً
راستی که من آسمان برافراختهشده
- ۸۳
وَلاَ أَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلاَ قَمَراً مُنِيراً وَلاَ شَمْساً مُضِيئَةً
و زمین گستردهشده و ماه روشن و خورشید تابان و
- ۸۴
وَلاَ فَلَكاً يَدُورُ وَلاَ بَحْراً يَجْرِي وَلاَ فُلْكاً يَسْرِي
سیارات گردنده و دریاهای روان و کشتیهای پیمایان را نیافریدهام
- ۸۵
إِلاَّ لاِجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ
مگر به خاطر شما و محبت شما
- ۸۶
وَقَدْ أَذِنَ لِي أَنْ أَدْخُلَ مَعَكُمْ
و خدا به من اجازه داده است که به عبا با شما داخل شوم.
- ۸۷
فَهَلْ تَأْذَنُ لِي يَا رَسُولَ اللّه
آیا مرا اجازه میدهی که به شما پیوند خورم، ای نبی الله?"
- ۸۸
فَقالَ رَسُولُ اللّه: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَمِينَ وَحْي اللّهِ
پیامبر (ص) پاسخ داد: "و بر تو سلام باشد، ای رسول معتمد خدا!
- ۸۹
فإِنَّهُ نَعَمْ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.
تو اجازه داده شدی"
- ۹۰
فَدَخَلَ جَبْرائِيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ
پس جبرائیل با ما داخل عبا شد
- ۹۱
فَقالَ لاِبِي: إِنَّ اللّهَ قَدْ أَوْحَى إِلَيْكُمْ يَقُولُ:
و به پدرم گفت: خدا وحی خود را بر تو میفرستد؛
- ۹۲
إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ
"راستی که خدا میخواهد تو و اهل بیت را از ناپاکی دور دارد
- ۹۳
أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
ای اهل بیت و آنها را بسیار پاک کند"
- ۹۴
فَقالَ عَلِيٌّ لاِبِي: يَا رَسُولَ اللّه أَخْبِرْنِي مَا لِجُلُوسِنا
سپس علی به پدرم گفت: "ای نبی الله، برایم بگو
- ۹۵
هذَا تَحْتَ الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللّهُ
چه فضیلتی داده است خدا براي اجتماع زیر این عبا?"
- ۹۶
فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:
پیامبر (ص) پاسخ داد:
- ۹۷
وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيَّاً
"به قسم آن ذاتی که با حق مرا نبی ساخت
- ۹۸
وَاصْطَفانِي بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً
و مرا برای رهائی بشریت رسولی انتخاب کرد.
- ۹۹
مَا ذُكِرَ خَبَرُنا هذَا فِي مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ
هر گاه و هر جا گروهی از پیروان و دوستان ما
- ۱۰۰
أَهْلِ الاْرْضِ وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شِيعَتِنا وَمُحِّبِينا
این واقعه را یاد کنند،
- ۱۰۱
إِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ
خدا بر ایشان برکات و رحمت خود را نازل خواهد کرد
- ۱۰۲
وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ إِلى أَنْ يَتَفَرَّقُوا.
فرشتگان آنها را احاطه خواهند کرد و از خدا برای بخشش گناهان ایشان دعا خواهند کرد تا اینکه جماعت پراکنده شود
- ۱۰۳
فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذنْ وَاللّهِ فُزْنَا وَفازَ شِيعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.
پس علی فرمود: "به جان پروردگار کعبه! ما و پیروانمان پیروز هستیم"
- ۱۰۴
فَقالَ أَبِي رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:
سپس پدر من جواب داد:
- ۱۰۵
يَا عَلِيُّ وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً
"به اسم آن کسی که بجق مرا پیامبر گماشت
- ۱۰۶
وَاصْطَفَانِي بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً
و مرا به عنوان رسول برای نجات بشریت برگزید
- ۱۰۷
مَا ذُكِرَ خَبَرُنا هذَا فِي مَحْفِلٍ مِنْ مَحَافِلِ أَهْلِ الاْرْضِ
هرگاه و هرجا که یک جماعت
- ۱۰۸
وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شِيعَتِنا وَمُحِبِّينا
پیروانمان و دوستانمان این حادثه را یاد کنند
- ۱۰۹
وَفِيهِمْ مَهْمُومٌ إِلاَّ وَفَرَّجَ اللّهُ هَمَّهُ
هیچ غمگینی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا غم او را برطرف کند
- ۱۱۰
وَلاَ مَغْمُومٌ إِلاَّ وَكَشَفَ اللّهُ غَمَّهُ
هیچ رنجشی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا رنج او را زائل کند
- ۱۱۱
وَلاَ طالِبُ حاجَةٍ إِلاَّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ.
هیچ خواهشی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا آن را برآورده کند"
- ۱۱۲
فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذن وَاللّه فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ شِيعَتُنا
علی، علیه السلام، فرمود: "پس ما پیروز شدیم و خوشنودی یافتیم. به خدا سوگند! همینطور پیروانمان نیز
- ۱۱۳
فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.
پیروز شدند و خوشنودی یافتند در این جهان و در آخرت. به پروردگار کعبه سوگند"
- ۱۱۴
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
ای خدایا! درود فرستان بر محمد و بر خاندان محمد