TheShia

حديث الكساء

حدیث کسا

۱۱۴ بند منبع: Mafatih al-Jinan

این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.

  1. ۱

    اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

    ای خدایا، برکات خود را بر محمد و خاندان محمد نازل کن.

  2. ۲

    بِسْمِ ٱللَّـهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ

    به نام خدای مهربان و بخشنده.

  3. ۳

    عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عَلَيْهَا اَلسلام بِنْتِ رَسُول ِاللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنَّها قالَتْ :

    فاطمۀ زهرا، دختر پیامبر(ص)، سلام بر ایشان، این گونه روایت کرده است:

  4. ۴

    دَخَلَ عَلَيَّ أَبِي رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي بَعْضِ الاْيَّامِ فَقالَ:

    پدرم، پیامبر(ص) خدا، یکی از روزها به خانۀ من آمدند و به من فرمودند:

  5. ۵

    السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فاطِمَةُ

    السلام علیک یا فاطمه

  6. ۶

    فَقُلْتُ: عَلَيْكَ السَّلامُ

    من جواب دادم: و علیک السلام

  7. ۷

    قالَ: إِنِّي أَجِدُ فِي بَدَنِي ضُعْفا

    سپس فرمودند: احساس ضعفی در بدنم می‌کنم

  8. ۸

    فَقُلْتُ لَهُ: أُعِيذُكَ بِاللّهِ يَا أَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

    من گفتم: خدایا، پدرجان را از ضعف محفوظ بدار

  9. ۹

    فَقَالَ: ”يَا فَاطِمَةُ! ٱئْتِينِي بِٱلْكِسَاءِ ٱلْيَمَانِيِّ فَغَطِّينِي بِهِ.

    فرمودند: فاطمه، لطفاً چادر یمانی را بیاور و مرا با آن پوشش ده

  10. ۱۰

    فَأَتَيْتُهُ بالْكِساءِ الْـيَمانِي فَغَطَّيْتُهُ بِهِ

    پس چادر یمانی را آوردم و او را با آن پوشاندم

  11. ۱۱

    وَصرْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَإِذا وَجْهُهُ يَتَلَأَلَؤُ

    سپس به او نگاه کردم و دیدم که صورتش درخشان است

  12. ۱۲

    كَأَنَّهُ الْبَدْرُ فِي لَيْلَة تَمامِهِ وَكَمالِهِ

    مثل ماه کامل با جلال و عظمتش

  13. ۱۳

    فَمَا كانَتْ إِلاّ ساعَةً وَإِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ عليه السلام قَدْ أَقْبَلَ

    بعد از مدتی، پسرم حسن داخل خانه شد

  14. ۱۴

    وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّاهُ

    و گفت: السلام علیک یا امی

  15. ۱۵

    فَقُلتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا قُرَّةَ عَيْنِي وَثَمَرَةَ فُؤَادِي

    من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای نور چشمانم و قرۀ عینی

  16. ۱۶

    فَقَالَ: يَا أُمَّاهُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً

    سپس گفت: ای مادر! عطری را می‌شنم، بسیار خوشبو و پاک

  17. ۱۷

    كَأَنَّها رائِحَةُ جَدِّي رَسُولِ اللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

    چنین خوشبوی که از جد پاکم، پیامبر(ص) خدا است

  18. ۱۸

    فَقُلْتُ: نَعَمْ إِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ

    من گفتم: بله، جد پاکت زیر چادر است

  19. ۱۹

    فَأَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُ يَا رَسُولَ اللّهِ

    حسن نزدیک چادر رفت و گفت: السلام علیک یا جدی، پیامبر(ص) خدا

  20. ۲۰

    أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ

    آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟

  21. ۲۱

    فَقالَ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي وَيَا صاحِبَ حَوْضِي

    پاسخ داد: و علیک السلام، پسر من و سیدِ کوثری من

  22. ۲۲

    قَدْ أَذِنْتُ لَكَ ِ

    تو اجازه داده شدی که داخل شوی

  23. ۲۳

    فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساء

    پس حسن زیر چادر با او داخل شد

  24. ۲۴

    فَمَا كانَتْ إِلاَّ ساعَةً وَإِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ أَقْبَلَ وَقالَ

    بعد از مدتی، حسینم داخل شد و گفت:

  25. ۲۵

    السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّاهُ.

    السلام علیک یا امی

  26. ۲۶

    فَقُلْتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي وَيَا قُرَّةَ عَيْنِي وَثَمَرَةَ فُؤَادِي.

    من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای نور چشمانم و قرۀ عینی

  27. ۲۷

    فَقَالَ لِي: يَا أُمَّاهُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً

    سپس گفت: ای مادر! عطری را می‌شنم، بسیار خوشبو و پاک

  28. ۲۸

    كَأَنَّها رائِحَةُ جَدِّي رَسُولِ اللّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.

    چنین خوشبوی که از جد پاکم، پیامبر(ص) خدا است

  29. ۲۹

    فَقُلْتُ: نَعَمْ إِنَّ جَدَّكَ وَأَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ.

    من گفتم: بله، جد پاکت و برادرت زیر چادر هستند

  30. ۳۰

    فَدَنَا الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِساءِ

    حسین سوی چادر رفت

  31. ۳۱

    وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَدَّاهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَنِ اخْتارَهُ اللّهُ

    و گفت: السلام علیک یا جدی، پسند‌یدۀ خدا

  32. ۳۲

    أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساءِ

    آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟

  33. ۳۳

    فَقالَ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا وَلَدِي

    پاسخ داد: و علیک السلام، پسر من

  34. ۳۴

    وَيَا شافِعَ أُمَّتِي قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.

    و شفیعِ امتِ من، اجازه داده شدی که داخل شوی

  35. ۳۵

    فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساء

    پس حسین زیر چادر با آنها داخل شد

  36. ۳۶

    فَأَ قْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِبٍ

    بعد از مدتی، ابوالحسن، علی بن ابی‌طالب داخل شد

  37. ۳۷

    وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ.

    و گفت: السلام علیک، ای دختر پیامبر(ص) خدا

  38. ۳۸

    فَقُلْتُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَيَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ.

    من پاسخ دادم: و علیک السلام، ای پدر حسن، و امیرالمؤمنین

  39. ۳۹

    فَقالَ: يَا فاطِمَةُ إِنِّي أَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً

    سپس گفت: ای فاطمه! عطری را می‌شنم، بسیار خوشبو و پاک

  40. ۴۰

    كَانَّهَا رائِحَةُ أَخِي وَابْنِ عَمِّي رَسُولِ اللّه صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.

    چنین خوشبوی که از برادر و پسرعمِ پاکم، پیامبر(ص) خدا است

  41. ۴۱

    فَقُلْتُ: نَعَمْ هَا هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساءِ

    من گفتم: بله، او زیر چادر با دو فرزند تو است

  42. ۴۲

    فَأَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْكِساءِ

    علی نزدیک چادر رفت

  43. ۴۳

    وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ

    و گفت: السلام علیک، ای پیامبر(ص) خدا

  44. ۴۴

    وأَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ

    آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟

  45. ۴۵

    قالَ لَهُ: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَخِي ويَا وَصِيِّي

    پاسخ داد: و علیک السلام، ای برادر، و جانشین من

  46. ۴۶

    وَخَلِيفَتِي وَصاحِبَ لِوَائِي قَدْ أَذِنْتُ لَكَ

    ای وصی و علمدار من، اجازه داده شدی که داخل شوی

  47. ۴۷

    فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْكِساءِ

    پس علی زیر چادر با آنها داخل شد

  48. ۴۸

    ثُمَّ أَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساءِ

    سپس من به سوی چادر رفتم

  49. ۴۹

    وَقُلْتُ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَتاهُ يَا رَسُولَ اللّهِ

    و گفتم: السلام علیک، ای پدرم، ای پیامبر(ص) خدا

  50. ۵۰

    أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ

    آیا من اجازه دارم که با تو زیر چادر برم؟

  51. ۵۱

    قالَ: وَعَلَيْكِ السَّلامُ يَا بِنْتِي وَيَا بِضْعَتِي قَدْ أَذِنْتُ لَكِ

    پاسخ داد: و بر تو سلام باشد، ای دختر من، ای بخشی از خود من؛ تو اجازه داده شدی داخل شوی

  52. ۵۲

    فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِساءِ

    پس من با آنان داخل عبای شدم

  53. ۵۳

    فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَمِيعاً تَحْتَ الْكِساءِ أَخَذَ أَبِي رَسُولُ اللّه بِطَرَفَي الْكِساءِ

    جمع شده‌ایم زیر عبا، پدرم، پیامبر خدا، دو انتهای عبا را گرفت

  54. ۵۴

    وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ ٱلْيُمْـنٰى إِلَى السَّماءِ وَقالَ:

    و دست راست خود را بسوی آسمان برافراشت و دعا کرد:

  55. ۵۵

    اللّهُمَّ إِنَّ هَؤُلاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخاصَّتِي وَحامَّتِي

    ای خدایا، اینها اهل بیت من هستند. آنها رازداران و یاریگران من اند.

  56. ۵۶

    لَحْمُهُمْ لَحْمِي وَدَمُهُمْ دَمِي

    گوشت آنها گوشت من است و خون آنها خون من است.

  57. ۵۷

    يُؤْلِمُنِي مَا يُؤْلِمُهُمْ

    هر کس آنها را ایذا دهد، مرا ایذا می‌دهد.

  58. ۵۸

    وَيَحْزُنُنِي مَا يَحْزُنُهُمْ

    هر کس آنها را ناخوشحال کند، مرا ناخوشحال می‌کند.

  59. ۵۹

    أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

    من با آنان که با آنها جنگ کنند، در جنگ هستم.

  60. ۶۰

    وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ

    من با آنان که با آنها صلح کنند، در صلح هستم.

  61. ۶۱

    وَعَدُوٌّ لِمَنْ عَاداهُمْ

    من دشمن دشمنان آنها هستم

  62. ۶۲

    وَمُحِبٌّ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ

    و من دوست دوستان آنها هستم.

  63. ۶۳

    إِنَّهُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ

    آنها از من اند و من از آنها هستم.

  64. ۶۴

    فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ

    ای خدایا! برکات و نعمات خود را

  65. ۶۵

    وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَيَّ

    بخشایش و رضای خود را بر من و بر آنها نازل فرما.

  66. ۶۶

    وَعَلَيْهِمْ وَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً.

    و آنها را از ناپاکی و عیوب دور دار و آنها را بسیار پاک کن

  67. ۶۷

    فَقالَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ:

    سپس خداوند، خدای تعالیٰ فرمود:

  68. ۶۸

    يَا مَلائِكَتِي وَيَا سُكَّانَ سَمَاواتِي

    ای فرشتگان من! ای باشندگان آسمان‌های من!

  69. ۶۹

    إِنِّي إمَا خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً وَلاَ أَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلاَ قَمَراً مُنِيراً

    راستی که من آسمان برافراخته‌شده و زمین گسترده‌شده و ماه روشن و خورشید تابان را نیافریده‌ام

  70. ۷۰

    وَلاَ شَمْساً مُضِيئَةً وَلاَ فَلَكاً يَدُورُ وَلاَ بَحْراً يَجْرِي وَلاَ فُلْكاً يَسْرِي

    و سیارات گردنده و دریاهای روان و کشتی‌های پیمایان را نیافریده‌ام

  71. ۷۱

    إِلاَّ فِي مَحَبَّةِ هَؤلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساءِ.

    مگر برای محبت این پنج نفر زیر عبا

  72. ۷۲

    فَقالَ الاْمِينُ جَبْرائِيلُ: يَارَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِساءِ

    جبرائیل، فرشته‌ای معتمد، پرسید: "کیست زیر عبا?"

  73. ۷۳

    فَقالَ عَزَّ وَجَلَّ:

    خداوند تعالیٰ پاسخ داد:

  74. ۷۴

    هُمْ أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

    آنها اهل بیت پیامبر و سرمایه‌های نبوت اند.

  75. ۷۵

    هُمْ فاطِمَةُ وَأَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها.

    آنها عبارتند از: فاطمه، پدرش، همسرش و دو پسرش

  76. ۷۶

    فَقالَ جَبْرائِيلُ: يَارَبِّ أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَهْبِطَ إِلَى الاْرْضِ

    جبرائیل گفت: "ای خدایا، آیا مرا اجازه دهی که به زمین فرود آمده

  77. ۷۷

    لأِكُونَ مَعَهُمْ سادِساً

    ششم آنها شوم?"

  78. ۷۸

    فَقالَ اللّهُ: نَعَمْ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.

    خدا پاسخ داد: "بلی. تو اجازه داده شدی"

  79. ۷۹

    فَهَبَطَ الاْمِينُ جَبْرائِيلُ وَقالَ: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ

    جبرائیل، معتمد، نزدیک آنان فرود آمد و گفت: "السلام علیک یا نبی الله.

  80. ۸۰

    الْعَلِيُّ الاْعْلى يُقْرِئُكَ السَّلام َوَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالاْكْرامِ

    خداوند اعلیٰ سلام و درود خود را بر تو می‌فرستد

  81. ۸۱

    وَيَقُوْلُ لَكَ :وَعِزَّتِي وَجَلالِي

    و می‌فرماید: "به عزت و جلالت خود قسم، ای فرشتگان من! ای باشندگان آسمان‌های من!

  82. ۸۲

    إِنِّي مَا خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً

    راستی که من آسمان برافراخته‌شده

  83. ۸۳

    وَلاَ أَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلاَ قَمَراً مُنِيراً وَلاَ شَمْساً مُضِيئَةً

    و زمین گسترده‌شده و ماه روشن و خورشید تابان و

  84. ۸۴

    وَلاَ فَلَكاً يَدُورُ وَلاَ بَحْراً يَجْرِي وَلاَ فُلْكاً يَسْرِي

    سیارات گردنده و دریاهای روان و کشتی‌های پیمایان را نیافریده‌ام

  85. ۸۵

    إِلاَّ لاِجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ

    مگر به خاطر شما و محبت شما

  86. ۸۶

    وَقَدْ أَذِنَ لِي أَنْ أَدْخُلَ مَعَكُمْ

    و خدا به من اجازه داده است که به عبا با شما داخل شوم.

  87. ۸۷

    فَهَلْ تَأْذَنُ لِي يَا رَسُولَ اللّه

    آیا مرا اجازه می‌دهی که به شما پیوند خورم، ای نبی الله?"

  88. ۸۸

    فَقالَ رَسُولُ اللّه: وَعَلَيْكَ السَّلامُ يَا أَمِينَ وَحْي اللّهِ

    پیامبر (ص) پاسخ داد: "و بر تو سلام باشد، ای رسول معتمد خدا!

  89. ۸۹

    فإِنَّهُ نَعَمْ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ.

    تو اجازه داده شدی"

  90. ۹۰

    فَدَخَلَ جَبْرائِيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ

    پس جبرائیل با ما داخل عبا شد

  91. ۹۱

    فَقالَ لاِبِي: إِنَّ اللّهَ قَدْ أَوْحَى إِلَيْكُمْ يَقُولُ:

    و به پدرم گفت: خدا وحی خود را بر تو می‌فرستد؛

  92. ۹۲

    إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ

    "راستی که خدا می‌خواهد تو و اهل بیت را از ناپاکی دور دارد

  93. ۹۳

    أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

    ای اهل بیت و آنها را بسیار پاک کند"

  94. ۹۴

    فَقالَ عَلِيٌّ لاِبِي: يَا رَسُولَ اللّه أَخْبِرْنِي مَا لِجُلُوسِنا

    سپس علی به پدرم گفت: "ای نبی الله، برایم بگو

  95. ۹۵

    هذَا تَحْتَ الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللّهُ

    چه فضیلتی داده است خدا براي اجتماع زیر این عبا?"

  96. ۹۶

    فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:

    پیامبر (ص) پاسخ داد:

  97. ۹۷

    وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيَّاً

    "به قسم آن ذاتی که با حق مرا نبی ساخت

  98. ۹۸

    وَاصْطَفانِي بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً

    و مرا برای رهائی بشریت رسولی انتخاب کرد.

  99. ۹۹

    مَا ذُكِرَ خَبَرُنا هذَا فِي مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

    هر گاه و هر جا گروهی از پیروان و دوستان ما

  100. ۱۰۰

    أَهْلِ الاْرْضِ وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شِيعَتِنا وَمُحِّبِينا

    این واقعه را یاد کنند،

  101. ۱۰۱

    إِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ

    خدا بر ایشان برکات و رحمت خود را نازل خواهد کرد

  102. ۱۰۲

    وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ إِلى أَنْ يَتَفَرَّقُوا.

    فرشتگان آنها را احاطه خواهند کرد و از خدا برای بخشش گناهان ایشان دعا خواهند کرد تا اینکه جماعت پراکنده شود

  103. ۱۰۳

    فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذنْ وَاللّهِ فُزْنَا وَفازَ شِيعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.

    پس علی فرمود: "به جان پروردگار کعبه! ما و پیروانمان پیروز هستیم"

  104. ۱۰۴

    فَقالَ أَبِي رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:

    سپس پدر من جواب داد:

  105. ۱۰۵

    يَا عَلِيُّ وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً

    "به اسم آن کسی که بجق مرا پیامبر گماشت

  106. ۱۰۶

    وَاصْطَفَانِي بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً

    و مرا به عنوان رسول برای نجات بشریت برگزید

  107. ۱۰۷

    مَا ذُكِرَ خَبَرُنا هذَا فِي مَحْفِلٍ مِنْ مَحَافِلِ أَهْلِ الاْرْضِ

    هرگاه و هرجا که یک جماعت

  108. ۱۰۸

    وَفِيهِ جَمْعٌ مِنْ شِيعَتِنا وَمُحِبِّينا

    پیروانمان و دوستانمان این حادثه را یاد کنند

  109. ۱۰۹

    وَفِيهِمْ مَهْمُومٌ إِلاَّ وَفَرَّجَ اللّهُ هَمَّهُ

    هیچ غمگینی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا غم او را برطرف کند

  110. ۱۱۰

    وَلاَ مَغْمُومٌ إِلاَّ وَكَشَفَ اللّهُ غَمَّهُ

    هیچ رنجشی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا رنج او را زائل کند

  111. ۱۱۱

    وَلاَ طالِبُ حاجَةٍ إِلاَّ وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ.

    هیچ خواهشی باقی نخواهد ماند مگر آنکه خدا آن را برآورده کند"

  112. ۱۱۲

    فَقالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِذن وَاللّه فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ شِيعَتُنا

    علی، علیه السلام، فرمود: "پس ما پیروز شدیم و خوشنودی یافتیم. به خدا سوگند! همینطور پیروانمان نیز

  113. ۱۱۳

    فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.

    پیروز شدند و خوشنودی یافتند در این جهان و در آخرت. به پروردگار کعبه سوگند"

  114. ۱۱۴

    اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

    ای خدایا! درود فرستان بر محمد و بر خاندان محمد

پیوند کپی شد

← بازگشت به کتابخانه