الصحيفة السجادية - 49
صحیفه سجادیه - 49
۱۷۹ بند منبع: Sahifa al-Sajjadiya
این ترجمه با کمک ماشین انجام شده و در انتظار بازبینی علمی است. متن عربی بالا متن معتبر است.
- ۱
وَوَعَظْتَ فَقَسَوْتُ،
و تو پند دادی، پس من سخت گردانیدم (دل خود را)،
- ۲
وَأَبْلَيْتَ الْجَمِيلَ فَعَصَيْتُ،
و تو نیکی ظاهر کردی، پس من نافرمانی کردم،
- ۳
ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ؟
پس من دانستم آنچه تو صادر کردی (انذار)؟
- ۴
إذْ عَرَّفْتَنِيهِ فَاسْتَغْفَرْتُ، فَأَقَلْتَ فَعُدتُ،
چون تو مرا آگاہ کردی، من غفران طلبیدم، و تو درگذری کردی (بر گناه من)، پس من بازگشتم (بر گناه)،
- ۵
فَسَتَرْتَ فَلَكَ إلهِي الْحَمْدُ.
و تو پنهان کردی (گناه من)، پس برای تو، خدای من، ستایش است.
- ۶
تَقَحَّمْتُ أَوْدِيَةَ الْهَلاَكِ،
من در دره های هلاکت فرورفتم،
- ۷
وَحَلَلْتُ شِعَابَ تَلَف تَعَرَّضْتُ فِيهَا لِسَطَوَاتِكَ،
و در گذرگاه های خرابی استقرار یافتم، جایی که خود را در معرض حملات تو گذاشتم،
- ۸
وَبِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ،
و برای فرود آمدن عذاب های تو، با ساکن شدن در آن ها،
- ۹
وَوَسِيلَتِي إلَيْكَ التَّوْحِيدُ،
و وسیله ی من به تو توحید (التوحید) است،
- ۱۰
وَذَرِيْعَتِي أَنِّي لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً،
و التجائی من این است که من چیزی را با تو شریک نکردم،
- ۱۱
وَلَمْ أَتَّخِذْ مَعَكَ إلهاً،
و من خدایی دیگری را در کنار تو نگرفتم،
- ۱۲
وَقَدْ فَرَرْتُ إلَيْكَ بِنَفْسِي،
و من به تو پناه بردم به خود،
- ۱۳
وَإلَيْكَ مَفَرُّ الْمُسِيءِ،
و به تو گریز آنست كه ظلم کار می کند،
- ۱۴
وَمَفْزَعُ الْمُضَيِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ، الْمُلْتَجِئِ.
و پناه آنست كه خود را تباه کرد، پناه جو گریخت.
- ۱۵
فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ،
پس چه بسا دشمنی كه شمشیر دشمنی خود را برهنه کرده علیه من،
- ۱۶
وَشَحَذَ لِيْ ظُبَةَ مُدْيَتِهِ،
و تیغ خود را تیز کرده برای من،
- ۱۷
وَأَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ،
و تیزی لبه آن را برای من تند کرده،
- ۱۸
وَدَافَ لِيْ قَوَاتِلَ سُمُومِهِ،
و سموم سمی های خود را برای من آمیخته،
- ۱۹
وَسَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ،
و تیرهای دقیق خود را برای من نشانه رفته،
- ۲۰
وَلَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ،
و چشم حراس او سخت نخفتی درباره من،
- ۲۱
وَأَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ وَيُجَرِّ عَنِّي زُعَافَ مَرَارَتِهِ،
و او خواست بر من بدی تحمیل کند و سموم کاری خود را بمن نوشاند _
- ۲۲
فَنَظَرْتَ يا إلهِيْ إلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَـالِ الْفَـوَادِحِ،
پس تو نگریستی، ای خدای من، به ضعف من در تحمل بلایا،
- ۲۳
وَعَجْزِي عَنِ الانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِيْ بِمُحَارَبَتِهِ،
و عجزم درباره دفاع از خود علیه آنكه قصد جنگ بر من داشت،
- ۲۴
وَوَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِيْ
و تنهایی من در میان بسیاری آنها كه بر من دشمنی نمایشی دادند
- ۲۵
وَأَرْصَدَ لِيْ بِالْبَلاءِ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ فِكْرِي،
و بر من کمین بستند با بلای در امری كه من درآن فكری نبردم—
- ۲۶
فَابْتَدَأْتَنِي بِنَصْرِكَ،
پس تو آغاز کردی بمدد من بخشش،
- ۲۷
وَشَدَدْتَ أَزْرِي بِقُوَّتِكَ،
و پشت من را بقوت خود تقویت بخشیدی،
- ۲۸
ثُمَّ فَلَلْتَ لِيَ حَدَّهُ،
پس تو لبه او را برای من کند کردی،
- ۲۹
وَصَيَّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْع عَدِيْد وَحْدَهُ،
و تو او را بعد از اجتماع بسیار، تنهاکردی،
- ۳۰
وَأَعْلَيْتَ كَعْبِي عَلَيْهِ،
و پاشنه ام را بر او بلند کردی (پیروزی بر او دادی)،
- ۳۱
وَجَعَلْتَ مَا سَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَيْهِ،
و آنچه او نشانه رفته بود، بر او بازگرداندی،
- ۳۲
فَرَدَدْتَهُ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ،
پس تو او را بازانگیختی بدون آنكه خشم خود را برآورده كند،
- ۳۳
وَلَمْ يَسْكُنْ غَلِيلُهُ،
و بدون آنكه تشنگی خود را سیراب کند،
- ۳۴
قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ،
او لب خود را گاز داد،
- ۳۵
وَأَدْبَرَ مُوَلِّياً قَدْ أَخْلَفَتَ سَرَاياهُ.
و او روی گردان شد در پسرفت، سپاهیان او ناکام ماند.
- ۳۶
وَكَمْ مِنْ باغ بَغانِيْ بِمَكَائِدِهِ،
و چه بسا ستمگری كه خواست بر من ستم روا کند به مکرهای خود،
- ۳۷
وَنَصَبَ لِيْ شَرَكَ مَصَائِدِهِ،
و دام تله های خود را برای من کشید،
- ۳۸
وَوَكَّلَ بِيْ تَفَقُّدَ رِعَايَتِهِ،
و برای من پاسداری خود را معین فرمود،
- ۳۹
وَأَظْبَأَ إلَيَّ إظْبَآءَ السَّبُعِ لِطَرِيْدَتِهِ،
و بر من کمین بستند مثل درنده برای شکار خود،
- ۴۰
انْتِظَاراً لانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ،
منتظر شکار خود را گرفتن،
- ۴۱
وَهُوَ يُظْهِرُ لِيْ بَشَاشَةَ المَلَقِ،
حالانكه برای من خوشرویی و تملق را ظاهر میساختند،
- ۴۲
وَيَنْظُـرُنِي عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ،
و با غضب شدید بر من نگاه میكردند—
- ۴۳
فَلَمَّا رَأَيْتَ يَا إلهِي تَبَارَكْتَ وَتَعَالَيْتَ دَغَلْ سَرِيرَتِهِ،
پس چون تو دیدی، ای خدای من—تو مبارک و متعال باشی—فساد باطن او،
- ۴۴
وَقُبْحَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ، أَرْكَسْتَهُ لاُِمِّ رَأْسِهِ فِي زُبْيَتِهِ،
و قباحت آنچه او پنهان داشت، تو او را سر به زیر در چاهی خود کردی،
- ۴۵
وَرَدَدْتَهُ فِي مَهْوى حُفْرَتِهِ،
و تو او را برگرداندی به سقوط چاه خود را،
- ۴۶
فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِيلاً فِي رِبَقِ حِبالتِهِ
پس او ذلیل شد بعد از سركشی خود، رسوا در تلهای تله خود
- ۴۷
الَّتِي كَانَ يُقَدِّرُ أَنْ يَرَانِي فِيهَا،
در جایی كه او قصد داشت تا مرا ببیند،
- ۴۸
وَقَدْ كَادَ أَنْ يَحُلَّ بِيْ لَوْلاَ رَحْمَتُكَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ.
و آنچه به حیاط او رسید، نزدیک بود بر من برسد، اگر رحمت تو نه.
- ۴۹
وَكَمْ مِنْ حَاسِد قَدْ شَرِقَ بِي بِغُصَّتِهِ،
و چه بسا حاسدی (حاسد) كه از غیظ بر من خفه شده به اندوه خود،
- ۵۰
وَشَجِيَ مِنِّي بِغَيْظِهِ، وَسَلَقَنِي بِحَدِّ لِسَانِهِ،
و رنج کشید بر من به خشم خود، و سنگ مزند با تیزی زبان خود،
- ۵۱
وَوَحَرَنِي بِقَرْفِ عُيُوبِهِ،
و به تهمت عیوب من را آزرده کردی
- ۵۲
وَجَعَلَ عِرْضِيْ غَرَضاً لِمَرَامِيهِ،
و عزت من را هدف قصد خود ساختی
- ۵۳
وَقَلَّدَنِي خِلاَلاً لَمْ تَزَلْ فِيهِ،
و مرا به صفاتی تهمت زدی که هرگز از او دور نبودند
- ۵۴
وَوَحَرنِي بِكَيْدِهِ، وَقَصَدَنِي بِمَكِيدَتِهِ،
و مرا به فریب خود آزردی و به مکر خود قصد من کردی
- ۵۵
فَنَادَيْتُكَ يَا إلهِي مُسْتَغِيْثاً بِكَ،
پس تو را دعا کردم ای الهی، تو را استمداد جستم
- ۵۶
وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إجَابَتِكَ،
ایمن به سرعت اجابت تو
- ۵۷
عَالِماً أَنَّهُ لاَ يُضْطَهَدُ مَنْ آوى إلَى ظِلِّ كَنَفِكَ،
دانسته که کسی که در سایه حفاظت تو پناه برد، ستم نخورد
- ۵۸
وَلاَ يَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إلَى مَعْقِل انْتِصَارِكَ،
و کسی که در قلعه یاری تو پناه جوید، هراسان نشود
- ۵۹
فَحَصَّنْتَنِي مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ.
پس تو را به قوت خود از شرارتش محفوظ کردی
- ۶۰
وَكَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوه جَلَّيْتَهَا عَنِّي،
و چند ابر از ناپسندیدهها را برانی از من کردی
- ۶۱
وَسَحَائِبِ نِعَم أَمْطَرْتَهَا عَلَيَّ،
و ابر برکات را بر من ریختی
- ۶۲
وَجَدَاوِلِ رَحْمَة نَشَرْتَهَا،
و جاریهای رحمت را بر من پخش کردی
- ۶۳
وَعَافِيَة أَلْبَسْتَهَا، وَأَعْيُنِ أَحدَاث طَمَسْتَهَا،
و لباس عافیت بر من پوشیدی و چشمهای بلایا را کور کردی
- ۶۴
وَغَواشي كُرُبَات كَشَفْتَهَا،
و غلبهکننده شدائد را برطرف کردی
- ۶۵
وَكَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَن حَقَّقْتَ، وَعَدَم جَبَرْتَ،
و چند خیر توقع را برآورده کردی و فقر را جبران کردی
- ۶۶
وَصَرْعَة أَنْعَشْتَ وَمَسْكَنَة، حَوَّلْتَ،
و سقوطی را احیا کردی و شقاوت را تبدیل کردی
- ۶۷
كُلُّ ذَلِكَ إنْعَامَاً وَتَطَوُّلاً مِنْكَ،
و این همه از احسان و بخشش تویی
- ۶۸
وَفِي جَمِيعِهِ انْهِمَاكاً مِنِّي عَلَى مَعَاصِيْكَ،
حالا که من در تمام آن، مشغول نافرمانی توم بودم
- ۶۹
لَمْ تَمْنَعْكَ إساءَتِي عَنْ إتْمَامِ إحْسَانِكَ،
بدی من تو را از تمام کردن احسانت باز نداشت
- ۷۰
وَلاَ حَجَرَنِي ذالِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ،
و آن مرا از ارتکاب ناپسند توت باز نگرفت
- ۷۱
لاَ تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ، وَلَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَيْتَ،
تو مسئول نیستی آنچه میکنی و سوال شدی و دادی
- ۷۲
وَلَمْ تُسْأَلْ فابْتَدَأْتَ، وَاسْتُمِيحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَيْتَ،
و سوال نشدی و ابتدا کردی و فضل خواهی شد و کاستی نکردی
- ۷۳
أَبَيْتَ يَا مَوْلاَيَ إلاَّ إحْسَانَـاً
انکار کردی ای مولای من جز احسان
- ۷۴
وَامْتِنَاناً وَتَطوُّلاً وَإنْعَامـاً ،
و بخشش نعمت و اعطای فضل و برکت
- ۷۵
وَأَبَيْتُ إلاَّ تَقَحُّماً لِحُرُماتِكَ،
و من انکار کردم جز غواص شدن در تعدی حرمات تو
- ۷۶
وَتَعَدِّياً لِحُدُودِكَ، وَغَفْلَةً عَنْ وَعِيدِكَ.
و تجاوز حدود تو و غفلت از تهدید تو
- ۷۷
فَلَكَ الْحَمْدُ إلهِي مِنْ مُقْتَدِر لاَ يُغْلَبُ،
پس تویا ستایش سزاوار ای خدای من، تویکه توانا بی عجزای
- ۷۸
وَذِي أَناة لاَ تَعْجَلُ.
و دارای تدبیر کسی که شتاب ندارد
- ۷۹
هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسبوغِ النِّعَمِ،
این مقام آنهاست کسی که انجام نعمات را شناخت
- ۸۰
وَقَابَلَهَا بِالتَّقْصِيرِ، وَشَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْيِيْعِ.
و بر آن نقص کا روبرو شد و بر خود شهادت داد نعمات را تباه کردن
- ۸۱
أللَّهُمَّ فَإنِّي أَتَقَرَّبُ إلَيْكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الرَّفِيعَةِ،
ای خدا، من به عالی محمدیت تقرب جستم
- ۸۲
وَالْعَلَوِيَّةِ الْبَيْضَآءِ، وَأَتَـوَجَّهُ إلَيْكَ بِهِمَا،
و درخشان علویت، و بر تو توسل کردم به هردو
- ۸۳
تُعِيذَنِيْ مِنْ شَرِّ [كَذَا وَكَذَا] فَإنَّ ذَالِكَ
تا مرا پناه دهی از شر فلان، که بدرستی آن
- ۸۴
لا يَضِيْقُ عَلَيْكَ فِي وُجْدِكَ،
تو را در غنای تو جحیف نکند
- ۸۵
وَلاَ يَتَكَأدُّدُكَ فِي قُدْرَتِكَ،
و تو را در قدرت تو خسته نکند
- ۸۶
وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ،
و تو بر هر چیز توانایی داری
- ۸۷
فَهَبْ لِي يا إلهِي مِنْ رَحْمَتِكَ وَدَوَامِ تَوْفِيقِكَ،
پس مرا عطا کن ای خدای من از رحمت و دوام توفیق تو
- ۸۸
مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إلى رِضْوَانِكَ،
چیزی که به نردبان بر آن سویم رسم تو صعود کنم
- ۸۹
وَآمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
و به آن از عذاب تو ایمن شوم ای ارحم الراحمین
- ۹۰
إلهِي هَدَيْتَنِي فَلَهَوْتُ،
خدایا تو مرا هدایت کردی و من خود را گمراه ساختم
- ۹۱
وَوَعَظْتَ فَقَسَوْتُ،
تو مرا نصیحت کردی و دل من سخت شد
- ۹۲
وَأَبْلَيْتَ الْجَمِيلَ فَعَصَيْتُ،
تو مرا نیکی کے ساتھ آزمودی و من معصیت کردم
- ۹۳
ثُمَّ عَرَفْتُ مَا أَصْدَرْتَ؟
پس جاب تو مرا خود سازی کرد شناختم آنچه
- ۹۴
إذْ عَرَّفْتَنِيهِ فَاسْتَغْفَرْتُ، فَأَقَلْتَ فَعُدتُ،
از آن تو مرا گذرانده بودی، استغفار کردم و تو رها کردی و بازگشتم
- ۹۵
فَسَتَرْتَ فَلَكَ إلهِي الْحَمْدُ.
و تو پوشی کردی، پس تویا حمد ای خدای من
- ۹۶
تَقَحَّمْتُ أَوْدِيَةَ الْهَلاَكِ،
غواص شدم در وادیهای هلاکت
- ۹۷
وَحَلَلْتُ شِعَابَ تَلَف تَعَرَّضْتُ فِيهَا لِسَطَوَاتِكَ،
و به خلیجهای خرابی نشستم و خود را به عذاب تو رو کردم
- ۹۸
وَبِحُلُولِهَا عُقُوبَاتِكَ،
و نزول عقوبت تو
- ۹۹
وَوَسِيلَتِي إلَيْكَ التَّوْحِيدُ،
واسطه من با تو، اقرار به توحید است
- ۱۰۰
وَذَرِيْعَتِي أَنِّي لَمْ أُشْرِكْ بِكَ شَيْئاً،
و روش مرا نزد تو آنکه هیچ چیز را با تو شریک نسازم
- ۱۰۱
وَلَمْ أَتَّخِذْ مَعَكَ إلهاً،
و نه خدایی را با تو برنمیآورم
- ۱۰۲
وَقَدْ فَرَرْتُ إلَيْكَ بِنَفْسِي،
به تو با جان خود پناه بردهام
- ۱۰۳
وَإلَيْكَ مَفَرُّ الْمُسِيءِ،
در تو پناهگاه ظالم است
- ۱۰۴
وَمَفْزَعُ الْمُضَيِّعِ لِحَظِّ نَفْسِهِ، الْمُلْتَجِئِ.
جای فرار برای آن کس که سهم جان خود را تلف کرده و پناه میخواهد
- ۱۰۵
فَكَمْ مِنْ عَدُوٍّ انْتَضى عَلَيَّ سَيْفَ عَدَاوَتِهِ،
چه بسا دشمنی که شمشیر دشمنی خود را برای من کشیده است
- ۱۰۶
وَشَحَذَ لِيْ ظُبَةَ مُدْيَتِهِ،
لبه تیز خنجر خود را برای من سان کرده است
- ۱۰۷
وَأَرْهَفَ لِي شَبَا حَدِّهِ،
نوک شمشیر خود را برای من تیغ کرده است
- ۱۰۸
وَدَافَ لِيْ قَوَاتِلَ سُمُومِهِ،
زهر کشنده خود را برای من آماده کرده است
- ۱۰۹
وَسَدَّدَ نَحْوِي صَوَائِبَ سِهَامِهِ،
تیرهای راستپرواز خود را به سوی من نشانه رفته است
- ۱۱۰
وَلَمْ تَنَمْ عَنِّي عَيْنُ حِرَاسَتِهِ،
چشم بیداری خود را برای من خواب نداده است
- ۱۱۱
وَأَضْمَرَ أَنْ يَسُومَنِي الْمَكْرُوهَ وَيُجَرِّ عَنِّي زُعَافَ مَرَارَتِهِ ،
و در پنهان برای من چیزی کریه انديشیده و مرا تلخ آب صفرائش را نوشیدن خواسته است
- ۱۱۲
فَنَظَرْتَ يا إلهِيْ إلَى ضَعْفِي عَنِ احْتِمَـالِ الْفَـوَادِحِ ،
پس تو ای خدای من نظر کردی به ضعف من در تحمل بار سنگین ستم
- ۱۱۳
وَعَجْزِي عَنِ الانْتِصَارِ مِمَّنْ قَصَدَنِيْ بِمُحَارَبَتِهِ،
و ناتوانی من بر غلبه بر آن کس که جنگ برای من میخواهد
- ۱۱۴
وَوَحْدَتِي فِي كَثِيرِ عَدَدِ مَنْ نَاوَانِيْ
و تنهایی من پیش تعداد بسیار آن کس که دشمن من است
- ۱۱۵
وَأَرْصَدَ لِيْ بِالْبَلاءِ فِيمَا لَمْ أُعْمِلْ فِيهِ فِكْرِي،
و آن که برای من کمین کند بلاای که آن را نیندیشیدهام
- ۱۱۶
فَابْتَدَأْتَنِي بِنَصْرِكَ،
تو با شتاب برای من کمک کنندگی برخاستی
- ۱۱۷
وَشَدَدْتَ أَزْرِي بِقُوَّتِكَ،
و پشت من را محکم کردی
- ۱۱۸
ثُمَّ فَلَلْتَ لِيَ حَدَّهُ،
تو برای من شمشیر او را کند کردی
- ۱۱۹
وَصَيَّرْتَهُ مِنْ بَعْدِ جَمْع عَدِيْد وَحْدَهُ،
و او را پس از جمع بسیار تنها کردی
- ۱۲۰
وَأَعْلَيْتَ كَعْبِي عَلَيْهِ،
و پاشنه مرا بر او برافراختی
- ۱۲۱
وَجَعَلْتَ مَا سَدَّدَهُ مَرْدُوداً عَلَيْهِ،
و برگرداندی بر او آن چه راست کرده بود
- ۱۲۲
فَرَدَدْتَهُ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ،
پس تو او را بر گردانیدی و خشم او فروکش نشده
- ۱۲۳
وَلَمْ يَسْكُنْ غَلِيلُهُ،
و تشنگی سوزنده او خاموش نگردیده
- ۱۲۴
قَدْ عَضَّ عَلَى شَوَاهُ،
دندان را بر انگشتان خود گاز میآورد
- ۱۲۵
وَأَدْبَرَ مُوَلِّياً قَدْ أَخْلَفَتَ سَرَاياهُ.
و پشت خود را به گریز گرداند لشکریان او سود ندادند
- ۱۲۶
وَكَمْ مِنْ باغ بَغانِيْ بِمَكَائِدِهِ،
چه بسا ستمگری که با نیرنج خود مرا ستم کرده است
- ۱۲۷
وَنَصَبَ لِيْ شَرَكَ مَصَائِدِهِ،
و تورهای کمین خود را برای من مرتب ساخته است
- ۱۲۸
وَوَكَّلَ بِيْ تَفَقُّدَ رِعَايَتِهِ،
و نظربندی خود را بر من مقرر ساخته است
- ۱۲۹
وَأَظْبَأَ إلَيَّ إظْبَآءَ السَّبُعِ لِطَرِيْدَتِهِ،
و برای من کمیناندیشی شکار برای شکار کند
- ۱۳۰
انْتِظَـاراً لانْتِهَازِ الْفُرْصَةِ لِفَرِيسَتِهِ،
منتظر فرصت برای خوردن شکار
- ۱۳۱
وَهُوَ يُظْهِرُ لِيْ بَشَاشَةَ المَلَقِ،
و مرا خندهٔ چاپلوس نشان میداد
- ۱۳۲
وَيَنْظُـرُنِي عَلَى شِدَّةِ الْحَنَقِ،
و به شدت خشم به سوی من نگاه میکرد
- ۱۳۳
فَلَمَّا رَأَيْتَ يَا إلهِي تَبَارَكْتَ وَتَعَالَيْتَ دَغَلْ سَرِيرَتِهِ،
پس چون تو دیدی ای خدای من سوءظن و نیت او
- ۱۳۴
وَقُبْحَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ، أَرْكَسْتَهُ لاُِمِّ رَأْسِهِ فِي زُبْيَتِهِ،
و قبح آن چه در دل خود میپنهان کرده بود، او را سرکوب کردی در دام خود
- ۱۳۵
وَرَدَدْتَهُ فِي مَهْوى حُفْرَتِهِ،
و در حفرهای که خود کنده بود انداختهای
- ۱۳۶
فَانْقَمَعَ بَعْدَ اسْتِطَالَتِهِ ذَلِيلاً فِي رِبَقِ حِبالتِهِ
پس او پست شده بعد از علو خود به دام خود
- ۱۳۷
الَّتِي كَانَ يُقَدِّرُ أَنْ يَرَانِي فِيهَا،
که در آن میخواست مرا ببیند
- ۱۳۸
وَقَدْ كَادَ أَنْ يَحُلَّ بِيْ لَوْلاَ رَحْمَتُكَ مَا حَلَّ بِسَاحَتِهِ.
و آن چه بر حیاط او فرود آمده بود لولای رحمت تو بر من نازل میشد
- ۱۳۹
وَكَمْ مِنْ حَاسِد قَدْ شَرِقَ بِي بِغُصَّتِهِ،
چه بسا شخصی که در رنج و اندوه خود مرا خفه کرده است
- ۱۴۰
وَشَجِيَ مِنِّي بِغَيْظِهِ، وَسَلَقَنِي بِحَدِّ لِسَانِهِ،
و بر من زخم زبان خود را زده است
- ۱۴۱
وَوَحَرَنِي بِقَرْفِ عُيُوبِهِ،
و به بهتانی بر من میل ورزیده است
- ۱۴۲
وَجَعَلَ عِرْضِيْ غَرَضاً لِمَرَامِيهِ،
و نیکنام مرا هدف تیرهای خود قرار داده است
- ۱۴۳
وَقَلَّدَنِي خِلاَلاً لَمْ تَزَلْ فِيهِ،
و به نقائص خود مرا طوق کاشانده است
- ۱۴۴
وَوَحَرنِي بِكَيْدِهِ، وَقَصَدَنِي بِمَكِيدَتِهِ،
و با نیرنج برای من میل ورزیده و با حیله نشانه رفته
- ۱۴۵
فَنَادَيْتُكَ يَا إلهِي مُسْتَغِيْثاً بِكَ،
پس تو را خواندهام ای خدای من استمداد جوید از تو
- ۱۴۶
وَاثِقاً بِسُرْعَةِ إجَابَتِكَ،
متوکل بر سرعت اجابت تو
- ۱۴۷
عَالِماً أَنَّهُ لاَ يُضْطَهَدُ مَنْ آوى إلَى ظِلِّ كَنَفِكَ،
عالم که هر کس که به سایه بال تو پناه برد ستمدیده نگردد
- ۱۴۸
وَلاَ يَفْزَعُ مَنْ لَجَأَ إلَى مَعْقِل انْتِصَارِكَ،
و هر کس که در حصن غلبه تو پناه خواهد ترسنده نگردد
- ۱۴۹
فَحَصَّنْتَنِي مِنْ بَأْسِهِ بِقُدْرَتِكَ.
پس تو مرا علیه قسوت او به قوت خود محصن کردی
- ۱۵۰
وَكَمْ مِنْ سَحَائِبِ مَكْرُوه جَلَّيْتَهَا عَنِّي،
چه بسا غباری از چیزهای بغیض را از من پراکندی
- ۱۵۱
وَسَحَائِبِ نِعَم أَمْطَرْتَهَا عَلَيَّ،
ابری از لطف را بر من بارانی کردی،
- ۱۵۲
وَجَدَاوِلِ رَحْمَة نَشَرْتَهَا،
جویبار رحمت را جاری کردی،
- ۱۵۳
وَعَافِيَة أَلْبَسْتَهَا، وَأَعْيُنِ أَحدَاث طَمَسْتَهَا،
پوشش بهزیستی را بر من پوشاندی، و چشم بدی را کور کردی،
- ۱۵۴
وَغَواشي كُرُبَات كَشَفْتَهَا،
و چادر تنگی را از من برداشتی!
- ۱۵۵
وَكَمْ مِنْ ظَنٍّ حَسَن حَقَّقْتَ، وَعَدَم جَبَرْتَ،
چه بسا گمان نیک را صحیح کردی، و تنگدستی را برطرف کردی،
- ۱۵۶
وَصَرْعَة أَنْعَشْتَ وَمَسْكَنَة، حَوَّلْتَ،
و ضعف را درست کردی، و بدبختی را دگرگون ساختی!
- ۱۵۷
كُلُّ ذَلِكَ إنْعَامَاً وَتَطَوُّلاً مِنْكَ،
تمام آن احسان و عنایت از تو بود،
- ۱۵۸
وَفِي جَمِيعِهِ انْهِمَاكاً مِنِّي عَلَى مَعَاصِيْكَ،
و من در تمام آن با کردارهای نافرمانی تو مشغول بودم۔
- ۱۵۹
لَمْ تَمْنَعْكَ إساءَتِي عَنْ إتْمَامِ إحْسَانِكَ،
بدی من تو را از تمام کردن احسان نگاه نداشت،
- ۱۶۰
وَلاَ حَجَرَنِي ذالِكَ عَنِ ارْتِكَابِ مَسَاخِطِكَ،
و از کردار ناپسندِ خود بازم ندارد۔
- ۱۶۱
لاَ تُسْأَلُ عَمَّا تَفْعَلُ، وَلَقَدْ سُئِلْتَ فَأَعْطَيْتَ،
تو محاسب نیستی آنچه کنی! از تو خواستند و تو بخشیدی۔
- ۱۶۲
وَلَمْ تُسْأَلْ فابْتَدَأْتَ، وَاسْتُمِيحَ فَضْلُكَ فَمَا أَكْدَيْتَ،
از تو نخواستند و تو ابتداء کردی۔ بخشش تو طلب شد و تو تنگی نکردی۔
- ۱۶۳
أَبَيْتَ يَا مَوْلاَيَ إلاَّ إحْسَانَـاً
تو انکار کردی ای سردمدار، جز احسان را،
- ۱۶۴
وَامْتِنَاناً وَتَطوُّلاً وَإنْعَامـاً ،
مهربانی و عنایت و لطف را،
- ۱۶۵
وَأَبَيْتُ إلاَّ تَقَحُّماً لِحُرُماتِكَ،
و من انکار کردم جز غوطه خوری در آنچه حرام کردی،
- ۱۶۶
وَتَعَدِّياً لِحُدُودِكَ، وَغَفْلَةً عَنْ وَعِيدِكَ.
تجاوز حدود تو و بیپروائی از تهدید تو را!
- ۱۶۷
فَلَكَ الْحَمْدُ إلهِي مِنْ مُقْتَدِر لاَ يُغْلَبُ،
پس تو را ستایش ای خدای من، توانای ای کہ دست یافتی نیستی،
- ۱۶۸
وَذِي أَناة لاَ تَعْجَلُ.
و مالک صبر ای کہ شتاب نمی کنی!
- ۱۶۹
هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسبوغِ النِّعَمِ،
این مقام آن است کہ اقرار کند بہ فراوانی احسان،
- ۱۷۰
وَقَابَلَهَا بِالتَّقْصِيرِ، وَشَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالتَّضْيِيْعِ.
و بر آن تقصیر کنار آید، و بر تقصیر خود گواہی دهد۔
- ۱۷۱
أللَّهُمَّ فَإنِّي أَتَقَرَّبُ إلَيْكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الرَّفِيعَةِ،
الهی، پس بہ تو نزدیک میجویم بہ مرتبہ رفیع محمد و درجہ نورانی علی،
- ۱۷۲
وَالْعَلَوِيَّةِ الْبَيْضَآءِ، وَأَتَـوَجَّهُ إلَيْكَ بِهِمَا،
و بہ ایشان بہ تو پناه میبرم تا کہ تو مرا عطا کنی،
- ۱۷۳
تُعِيذَنِيْ مِنْ شَرِّ [كَذَا وَكَذَا] فَإنَّ ذَالِكَ
پناه از شر فلاں،
- ۱۷۴
لا يَضِيْقُ عَلَيْكَ فِي وُجْدِكَ،
زیرا آن تو را در دولت تنگ نکند،
- ۱۷۵
وَلاَ يَتَكَأدُّكَ فِي قُدْرَتِكَ،
و تو را در قدرت رنج نرساند،
- ۱۷۶
وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ،
و تو بر هر چیز قادری!
- ۱۷۷
فَهَبْ لِي يا إلهِي مِنْ رَحْمَتِكَ وَدَوَامِ تَوْفِيقِكَ،
پس مرا عطا فرماید ای خدای من، بہ رحمت تو و توفیق دائم تو،
- ۱۷۸
مَا أَتَّخِذُهُ سُلَّماً أَعْرُجُ بِهِ إلى رِضْوَانِكَ،
آنچہ بہ وسیلہ آن بہ رضایِ تو بر سوی سلم روم،
- ۱۷۹
وَآمَنُ بِهِ مِنْ عِقَابِكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
و از عذاب تو ایمن باشم، ای رحیمالرحیمین!